» غدیر، فریادی یه بلندای تاریخ
» باورداشت مهدویت در خطبه غدیر
» روز غدیر، روز ارزش‌هاست
» «غدیرشناسی» نقطه اوج امام شناسی
» غدیر یک مکتب است
» غدير متعلق به تمام اعصار است
» غدیر؛ تداوم رسالت انبیا در آینه ولایت
» غدیر خم، قطعه‌ای از بهشت
» غدیر بیانگر رابطه نورانی ثقل اصغر با ثقل اکبر
» واقعۀ غدیر، ندای حقانیت شیعه در اعصار مختلف بشری
درباره ما

چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم *** از دوست سلامی و ز ما تسلیمی
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تورا ذاکر نیست
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حقما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
'كلام جاودانه ى ''نهج البلاغه''، جوششى است از سرچشمه ى بى انقطاع الهى، كه به ''امر رب'' خود مى جوشد. این كلام، تقریر دوباره اى است از حقایق تجسم یافته ''قرآن كریم''، و از علوم ''وحى محمدى'' و شناختهاى قرآنى و تعالیم اسلامى
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و اجعلنی من اعوانه و انصاره سلام كاربر گرامي ** قدمتان گلباران **وخوش اومديد لازم بذكر است اين وبلاگ در راستاي فرمايشات مقام معظم رهبري برآنست تاجامعترين مطالب درباره هر موضوع مطرح شده رادريك مقاله گردآوري كرده وبراي دانلوددر اختيار شما سروران گرامي قرار دهدتا شما بزرگواران با نهايت صرفه جويي در وقت بهترين استفاده راببريد
یكی از مسایل دردناك كه هرگز نمی‎توان انكار نمود، مسئله مهجوریت نهج البلاغه در میان امت اسلامی و حتی شیعیان آن حضرت است، گر چه به بركت نظام اسلامی نهج البلاغه نیز همانند بسیاری از معارف مهجور الهی به تدریج از مهجوریت رهایی یافته، اما این واقعیت تلخ هرگز قابل انكار نیست كه نهج‎البلاغه مهجور است همان‎طور كه امیرمۆمنان، مظلوم بلكه مهجور بود.
'سخن على علیه السلام براى او وسیله بوده، نه هدف، او نمى خواسته است به این وسیله یك اثر هنرى و یا یك شاهكار ادبى از خود باقى گذارد، بالاتر از همه اینكه سخنش كلیت دارد و محدود به زمان و مكان و افراد معین نیست. مخاطب او انسان است، و به همین جهت، نه مرز مى شناسد و نه زمان... نهج البلاغه از همه جهات متاثر از قرآن و در حقیقت فرزند قرآن است.'

به اميد ظهور آقا امام زمان***اللهم عجل لوليك الفرج***** ازوقتتان نهايت استفاده را ببريد
پیوندهای روزانه
دیگر امکانات
شبکه وبلاگی استان کردستان
روزشمار غدیر
شبکه وبلاگی استان کردستان
تا همیشه غدیر
پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
» نماز (3), » ذکر (3), » آرامش (2), » خدا (2), » بهجت (1),
سیاست را از ابر مرد سیاست بیاموزیم
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391 |

سیاست را از ابر مرد سیاست بیاموزیم

در فرمان امیرمۆمنان على سلام الله علیه به محمد بن ابى بکر آن گاه که او را به حکومت مصر گماشت، آمده است : «با آنان [مردم مصر] فروتن ونرمخو وگشاده رو باش، و همگى را به یک چشم بنگر تا بزرگان به جانبدارى تو از خود طمع نورزند وضعفا از عدالت تو نومید نگردند.

امام علی
نامه های امیرمۆمنان (علیه السلام) در کشورداری

نامه هاى امیرمۆمنان على بن ابى طالب سلام الله علیه به والیان و کارگزاران و کارمندانش بهترین آینه تمام نماى سیاست اسلام در نحوه اداره کشور و مردم است؛ زیرا، این نامه ها، به تنهایى، در بردارنده سیاست اسلامى در همه ابعاد و شۆون مختلف آن مى باشند.

براى آن که چهره عملى دیگرى از سیاست حکیمانه اسلام ارائه دهیم ...

براى آن که رهبران و سیاستمداران از رهبرى ها و سیاست هاى مادى که جز کشتار و ویرانى و تخریب چیزى براى بشر به ارمغان نمى آورند، درس بیاموزند...

و براى آن که معلوم شود رهایى و نجات در چه چیز و چگونه  و در دست چه کسى است...

در این جا به برخی از نامه هاى سیاسى امیرمۆمنان سلام الله علیه را مى آوریم و شرح و توضیح آنها را به توانایى و هوشمندى خواننده و مقدار استفاده او از این نامه ها در سطوح مختلف وا مى گذاریم. 

 

خشونت والی ممنوع

امیرمۆمنان سلام الله علیه در نامه اش به یکى از کارگزارانش مى فرماید:

«امّا بعد، دهقانان [بزرگان وسران و ملاّکان] شَهرت از خشونت و سنگدلى و رفتار تحقیرآمیز و درشتخویى تو شکایت کرده اند، و من دقت کردم و دیدم که آنها چون مشرکند شایستگى آن را ندارند که به تو نزدیک باشند، و چون ذمّى اند سزاوار آن نیستند که مورد طرد و خشونت واقع شوند؛ پس، با آنان به نرمىِ آمیخته با اندکى درشتى رفتار کن، و راه میانه درشتى و مهربانى در پیش گیر، و آمیزه اى از نزدیک گردانى و دور سازى اتّخاذ کن. انشاء الله».(1)

امّا بعد، کارى از تو به من گزارش شده است که اگر براستى آن را انجام داده باشى بیگمان پروردگارت را به خشم آورده اى، وامامت را نافرمانى کرده اى، وامانت خود را تباه ساخته اى. به من گزارش شده است که تو زمین را برهنه کرده اى [و در اموال خیانت کرده واراضى را تباه کرده اى]، وهرچه زیر پایت بوده است گرفته اى، وآن چه در دست تو بوده است خورده اى. پس، حساب [دخل وخرج] خود را برایم بفرست، وبدان که حسابرسى خدا از حسابرسى مردم بزرگتر [و سخت تر] است

خیانت ممنوع

در نامه اى به زیاد بن ابیه، جانشین کارگزارش عبدالله بن عباس در بصره ـ عبدالله بن عباس کارگزار امیرمۆمنان سلام الله علیه در بصره، مناطق اهواز، فارس، کرمان و جاهاى دیگر بود ـ مى فرماید:

«به خدا سوگند مى خورم، سوگندى راست که اگر بشنوم در فیء [غنایم و خراجات] مسلمانان خیانتى کم یا زیاد کرده اى چنان بر تو سخت مى گیرم که اندک مال و گران پشت و خوار و بى مقدار گردى. والسلام».(2)

 

اسراف ممنوع

در نامه اى دیگر به زیاد نوشت:

«از اسرافکارى دست بدار و میانه روى در پیش گیر، و امروز به یاد فردا باش، و از مال به اندازه ضرورتت نگه دار و مابقى را براى روز نیازمندیت [قیامت] پیش فرست.

اسراف

آیا در حالى که نزد خداوند از متکبران به شمار مى روى، انتظار دارى که خداوند پاداش فروتنان را به تو عطا فرماید! و با آن که در ناز و نعمت غوطه مى خورى و ضعفا و بیوه زنان را از آن محروم مى کنى، توقع دارى که پاداش صدقه دهندگان را بر تو واجب گرداند؟! [نه،] جز این نیست که انسان پاداش چیزى را مى گیرد که پیشاپیش فرستاده و بر چیزى وارد مى گردد که قبلا روانه کرده است. والسلام».(3)

 

 

اخلاق تحصیلداران

از توصیه هایى که آن حضرت به مأموران جمع آورى زکات و تحصیلداران خود مى نوشت، چنین است:

«با پرهیزگارى از خداى یگانه بى انباز رهسپار شو، و هرگز مسلمانى را مترسان، و بر [زمین و باغ] او، در حالى که راضى نباشد، گذر مکن، و بیش از حقّى که خدا در مال او دارد از وى مَسِتان، هرگاه به قبیله اى رسیدى بر سر آب آنها فرود آى و به خانه هایشان مرو، سپس با آرامش و وقار به نزد ایشان برو و چون به میان ایشان رفتى سلام کن، و در تحیت و درود فرستادن بر ایشان بخل مورز، سپس بگو: اى بندگان خدا، ولىّ و خلیفه خدا مرا به سوى شما فرستاده تا حق خدا را در اموالتان از شما بگیرم. پس، آیا حقّ الله در دارایی هاى شما هست که آن را به ولىّ خدا بپردازید؟ اگر کسى گفت: نه، به او مراجعه مکن. و اگر کسى گفت: آرى. همراه او برو بدون آن که وى را بترسانى یا تهدیدش کنى، یا بر او سخت گیرى، یا او را به زحمت اندازى. پس هر مقدار طلا یا نقره به تو داد آن را بستان، و اگر گاو و گوسفند یا شتر داشته باشد بى اجازه او به میان آنها مرو؛ زیرا بیشتر آنها مال اوست، و چون نزد چارپایان رسیدى همانند کسى که بر صاحب آنها تسلّط دارد و یا مانند کسى که بر او سخت گیرد به میان آنها وارد مشو».(4)

در نامه اى به زیاد بن ابیه، جانشین کارگزارش عبدالله بن عباس در بصره ـ عبدالله بن عباس کارگزار امیرمۆمنان سلام الله علیه در بصره، مناطق اهواز، فارس، کرمان و جاهاى دیگر بود ـ مى فرماید: به خدا سوگند مى خورم، سوگندى راست که اگر بشنوم در فیء [غنایم و خراجات] مسلمانان خیانتى کم یا زیاد کرده اى چنان بر تو سخت مى گیرم که اندک مال و گران پشت و خوار و بى مقدار گردى. والسلام

فروتنی والی

در فرمان امیرمۆمنان على سلام الله علیه به محمد بن ابى بکر آن گاه که او را به حکومت مصر گماشت، آمده است:

«با آنان [مردم مصر] فروتن ونرمخو وگشاده رو باش، و همگى را به یک چشم بنگر تا بزرگان به جانبدارى تو از خود طمع نورزند وضعفا از عدالت تو نومید نگردند؛ زیرا، خداى متعال، اى گروه بندگان او، از کردار کوچک و بزرگ و آشکار و پنهان شما بازخواستتان مى کند، پس اگر عذاب کند شما ستمکارترید [از آنچه که عذاب مى بینید]، و اگر ببخشد، او بسیار کریم و بزرگوار است.»(5)

 

راه و رسم تقوا پیشگان

«بدانید اى بندگان خدا که تقوا پیشگان، هم از این دنیاى زودگذر و هم از جهان آخرت، هر دو، سود بردند: با اهل دنیا در دنیایشان شریک شدند ولى اهل دنیا در آخرت آنان با ایشان شریک نگشتند. در دنیا به بهترین وجه زیستند و به بهترین وجه خوردند، و همانند مرفّهین از دنیا بهره مند شدند. و آنچه را که جبّاران متکبّر از دنیا گرفتند آنان نیز گرفتند، سپس با توشه اى رساننده [به مقصد] و تجارتى سودآور از دنیا رفتند. به لذّت زهد به دنیا رسیدند، و یقین کردند که فرداى قیامت در جوار خداوند هستند، نه خواسته اى از ایشان ردّ مى شود، و نه بهره اى از لذّتشان کاسته مى گردد.»

 

حساب و کتابت را برایم بفرست

از نامه هاى آن حضرت به یکى از کارگزارانش:

«امّا بعد، کارى از تو به من گزارش شده است که اگر براستى آن را انجام داده باشى بیگمان پروردگارت را به خشم آورده اى، و امامت را نافرمانى کرده اى، و امانت خود را تباه ساخته اى. به من گزارش شده است که تو زمین را برهنه کرده اى [و در اموال خیانت کرده و اراضى را تباه کرده اى]، و هرچه زیر پایت بوده است گرفته اى، و آن چه در دست تو بوده است خورده اى. پس، حساب [دخل و خرج] خود را برایم بفرست، و بدان که حسابرسى خدا از حسابرسى مردم بزرگتر [و سخت تر] است. والسلام».(6) 

 

پی نوشت ها :

(1). نهج البلاغة، نامه 19.

(2). نهج البلاغة، نامه 20.

(3). نهج البلاغة، نامه 21.

(4). نهج البلاغة، نامه 25.

(5). همان.

(6). نهج البلاغة، نامه 40.

نماز در نهج البلاغه
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391 |

در نهج‌البلاغه‌ چنین‌ آمده‌ است‌  «خداوند بندگان‌ مؤمن‌ را با نمازها و زکاتها و روزه‌های‌ دشوار از کبر و خودبینی‌ محافظت‌ و حراست‌ می‌کند به‌ پیکر آنان‌ آرامش‌ می‌بخشد، به‌ دیدگان‌ آنان‌ فروتنی‌ می‌دهد، نفس‌ آنان‌ را رام‌ می‌سازد، دل‌های‌ آنان‌ را افتادگی‌ می‌آموزد و خودپسندی‌ را از آنان‌ دور می‌کند».

نقش و اهمیت نماز در دین نشان دهنده عظمت و استحکام این حبل متین و ریسمان استوار میان زمین و آسمان است. ریسمان دیگر اعمال ارزشی برای صعود انسان به افق بلند سعادت کافی نیست; ولی نردبان نماز، افزون بر آن که به تنهایی وسیله عروج است، می تواند ثقل و سنگینی بقیه اعمال را نیز متحمل گردد. این حقیقت به جوهره نماز باز می گردد و با عدالت خداوند هیچ گونه ناسازگاری ندارد .

 

ماجرای نمازی که بر صورت صاحبش زده می‌شود

در ادبیات عرفانی و عبادی بین دو مفهوم «مقبول» و «صحیح» تفاوت بسیاری وجود دارد و هر کدام از این مفاهیم دارای مراتبی است .

 

نماز مقبول

«نماز مقبول» آن است كه با خضوع و خشوع به‌جا آورده شود و آداب ظاهری و باطنی در آن مراعات شود. این نماز موجب تزكیة نفس و پاكی روح و روان می‌شود و تأثیر تربیتی و اخلاقی فراوانی دارد.

از این‌رو چنین نمازی را نماز اخلاقی نیز می‌گویند؛ نمازی كه فرشتگان آن را با درخشندگی خاصی به پیشگاه خداوند متعال می‌برند و پروردگار عالم این نماز را می‌پذیرد.

 

نماز صحیح

نماز صحیح، موجب رفع تكلیف می شود و به سبب آن انسان در جهان آخرت مورد بازخواست قرار نمی‌گیرد. چنین نمازی را نماز فقهی نیز می‌گویند. نمازی كه فرشتگان آن را در حالی كه نورانیت و درخششی ندارد، به محضر ربوبی می‌برند و مورد قبول خداوند قرار نمی‌گیرد. پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«ان من الصلوه لما یقبل نصفها و ثلثها و ربعها و خمسها الی العشرون ان منها لما یلف كما یلف الثوب الخلق فیضرب لها وجه صاحبها و ان ما لك من صلوتك الا ما اقبلت علیهه بقلبك ؛ (سرّ الصلوة، ص50)

بعضی از نمازها نیمی از آن پذیرفته می‌شود، بعضی، یك سوم آن، برخی یك چهارم و بعضی یك پنجم تا آنجا كه برخی یك دهم آن قبول می‌شود و بعضی از نمازها همچون جامه كهنه پیچیده و بر صورت صاحبش زده می‌شود و نمازگزار بهره‌ای از نمازهایش نمی‌برد، مگر به اندازه‌ای كه در هنگام خواندن آنها به خداوند توجه داشته است.»

در میان تعقیبات نماز،‌تسبیح حضرت زهرا(سلام الله علیها) خیلی فضیلت دارد. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: تسبیح جده‌ام حضرت زهرا(سلام الله علیها)، بعد از نمازهای روزانه، نزد من از هزار ركعت نماز در هر روز برتر و محبوب‌تر است.

نمازی كه با حضور قلب خوانده شود، ارزشمند و بسیار با اهمیت است. ممكن است در بعضی از نمازها شخص نتواند خشوع در آن را مراعات كند.

در چنین مواقعی نمازگزار با رعایت خضوع ظاهری و به‌جا آوردن مستحبات، نظیر گفتن اذان و اقامه و خواندن ذكرهای اضافه بر ذكر اصلی در ركوع و سجده‌ها كه در رساله‌های عملیه و كتب ادعیه آمده است، می‌تواند قبولی نماز خود را فراهم آورد. نمازگزار می‌‌‌‌تواند بعد از نماز با ذكر صلوات بر پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله)و خواندن تعقیبات؛ یعنی دعاهایی كه بعد از نمازهای یومیه وارد شده است، بخشی از كاستیهای نماز خود را جبران كند. آن‌گاه آن نماز را به خداوند متعال عرضه نماید تا پروردگار با فضل و كرم خود آن را بپذیرد.

 

ذکری که از هزار رکعت نماز بالاتر است

در میان تعقیبات نماز، ‌تسبیح حضرت زهرا(سلام الله علیها) خیلی فضیلت دارد. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: تسبیح جده‌ام حضرت زهرا(سلام الله علیها)، بعد از نمازهای روزانه، نزد من از هزار ركعت نماز در هر روز برتر و محبوب‌تر است.

در مورد تعقیبات نماز، از آیت‌الله حصه‌ای(ره) یكی از علمای اصفهان تشبیه زیبایی نقل شده است. ایشان نماز را به بادباك كاغذی تشبیه می‌كردند و می‌گفتند: وقتی بادبادك دنباله‌ نداشته باشد به آسمان نمی‌رود. نمازی هم‌ كه تعقیب نداشته باشد به عالم ملكوت نمی‌رود.

 

چگونه نمازی مورد قبول خداوند واقع می شود؟

به طور کلی قبولی عبادات به خصوص نماز مراحل بلکه شرایطی دارد. زیرا: گاهی عبادت صحیح است ولی رشدآور نیست مثل دارویی که شفابخش نیست.

نماز خواندن

در آیات و روایات شرایط و مراحل قبولی عبادات شش چیز ذکر شده که عبارتند از:

1- شرط اعتقادی؛ 2 -شرط ولائی؛ 3 - شرط اخلاقی؛ 4 – شرط اقتصادی؛ 5 - شرط اجتماعی؛ 6 - شرط بهداشتی.

شرط اعتقادی:

نمازگزار باید ایمان به خدا داشته باشد. قرآن در سوره نحل آیه 97 می‏فرماید: «عمل صالح از زن و مرد با ایمان است که موجب زندگی پاک می‏شود.» و در سوره مائده آیه 93می‏فرماید: «نداشتن ایمان مایه بی ثباتی اعمال است.»

شرط ولائی:

یعنی برخورداری از ولایت و رهبری صحیح و آسمانی همچون امام علی بن ابی طالب(علیه السلام) و فرزندان آن حضرت که همه بندگان خدا و بندگی‏ها، نماز، حج و جهاد را در مسیر الهی قرار می‏دهد و به آنها جهت شایسته می‏بخشد. در حدیث است که امام باقر(علیه السلام) فرمود: «کسی که به خدا ایمان دارد و عبادت‏های طاقت فرسا انجام می‏دهد ولی امام لایقی از طرف خدا ندارد ، تلاش بی‏فایده است.» (وسائل الشیعه ، ج 1، ص 90)

شرط اخلاقی(تقوا):

خدا تنها از اهل تقوا می‏پذیرد مثل داستان فرزندان حضرت آدم که هر دو قربانی کردند؛ ولی قربانی یکی پذیرفته شده و دیگری نه.

شرط اقتصادی: ادای حق مردم؛

ادای حقوق محرومان در درجه‏ای از اهمیت است که گاهی قبولی عبادت بستگی به آن دارد. پرداختن زکات با داشتن درآمد مشروع از این نمونه‏هاست. امام رضا(علیه السلام) فرمودند: «هر کسی نماز بخواند ولی زکات نپردازد نمازش قبول نمی‏شود.» (بحارالانوار ،ج 96 ،ص 12)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «نماز فرزندانی که با خشم به پدر و مادر خود نگاه می‏کنند ،قبول نمی‏شود گرچه والدین، نسبت به آنان کوتاهی و ظلمی کرده باشند .»

شرط اجتماعی:

خیرخواهی نسبت به دیگران، حفظ پیوندهای اجتماعی و اخوت میان مسلمانان و روابط شایسته و نیکو میان پیروان اسلام حایزاهمیت است.

شرط خانوادگی:

خوشرفتاری در امور خانوادگی و رعایت حقوق متقابل زن و شوهر، فرزند و پدر و نیز همسایگان را چنان مهم دانسته که بی‏توجهی به آنها گاهی باعث بطلان عبادات می‏گردد.

در این زمینه امام صادق(علیه السلام) فرمود: «نماز فرزندانی که با خشم به پدر و مادر خود نگاه می‏کنند، قبول نمی‏شود گرچه والدین، نسبت به آنان کوتاهی و ظلمی کرده باشند.» (اصول کافی، ج 2ص 349)

همچنین پیامبر اسلام(ص) فرمود: «هر کس زن بد رفتار و اذیت کننده‏ای داشته باشد، خداوند نماز و کارهای نیک آن زن را نمی‏پذیرد، مرد نیز چنین است.»(وسائل الشیعه ، ج 14، ص 116)

آری وقتی ما از نردبان نماز به معراج می‏رویم که پایه‏های آن روی زمین محکم باشد؛ ولی اگر روی یخ لغزنده یا زمین سست قرار داده شود بالا رفتن را مشکل یا غیر ممکن می‏سازد. پس قبولی عبادات به خصوص نماز با شرایط و مراحل ذکر شده امکان‏پذیر است.

 

نشان قبولی

در حدیث است که امام صادق(علیه السلام) فرمود: « هر کس دوست دارد بداند نمازش قبول شده یا نه ببیند که آیا نمازش او را از گناه و زشتی باز داشته یا نه، پس هر قدر که نمازش او را از گناه بازداشته به همان اندازه نمازش قبول شده

است.» (بحارالانوار ،ج 82، ص 198)

نماز

به‌ خاطر نقش‌ الگویی‌ که‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) در زندگی‌ اکثر اقشار جامعه‌ دارد و سخنانی‌ که‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) در این‌ زمینه‌ داشتند به‌ پاره‌ای‌ از سخنان‌ آن‌ حضرت‌ دربارة‌ نماز با توجه‌ به‌ نهج‌البلاغه‌ می‌پردازیم‌.

 

1- نقش‌ اساسی‌ نماز و اهتمام‌ به‌ نماز

حضرت‌ علی‌(ع‌) ضمن‌ تأکید بر امر نماز، از عوامل‌ سقوط‌ دوزخیان‌ نخواندن‌ نماز برمی‌شمرد و می‌فرماید:

«تعاهدوا امر الصلاة‌ و حافظوا علیها و استکثروا منها و تقربوا بها فانها «کانت‌ علی‌ المؤمنین‌ کتاباً موقوتاً» الا تسمعون‌ الی‌ جواب‌ اهل‌ النار حین‌ سئلوا: «ما سئلکم‌ فی‌ سقر؟ قالوا: لم‌ نک‌ من‌ المصلین‌.» و انها لتحت‌ الذنوب‌ حت‌ الورق‌ و تطلقها. اطلاق‌ الربق‌ و شبهها رسول‌ الله‌ - صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌ - بالحمة‌ تکون‌ علی‌ باب‌ الرجل‌ فهو یغتسل‌ منها فی‌ الیوم‌ واللیلة‌ خمس‌ مرات‌ فما عسی‌ ان‌ یبقی‌ علیه‌ من‌ الدرن‌» 1

«مردم‌! نماز را برعهده‌ گیرید و آن‌ را حفظ‌ کنید، زیاد نماز بخوانید و با نماز خود را به‌ خدا نزدیک‌ کنید. نماز فریضة‌ واجبی‌ است‌ که‌ در وقت‌های‌ خاص‌ بر مؤمنان‌ واجب‌ گردیده‌ است‌. آیا به‌ پاسخ‌ دوزخیان‌ گوش‌ فرا نمی‌دهید آن‌ هنگام‌ که‌ از آن‌ها پرسیدند: چه‌ چیز شما را به‌ دوزخ‌ کشانده‌ است‌؟ گفتند: ما از نمازگزاران‌ نبودیم‌. همانا نماز! گناهان‌ را چونان‌ برگ‌های‌ پاییزی‌ فرو می‌ریزد و غل‌ و زنجیر گناهان‌ را از گردن‌ها می‌گشاید. پیامبر اسلام‌(ص‌) نماز را به‌ چشمه‌ آب‌ گرمی‌ که‌ بر درِ سرای‌ مردی‌ جریان‌ داشته‌ باشد تشبیه‌ کرد. اگر روزی‌ پنج‌ بار خود را در آن‌ شستشو دهد، هرگز چرک‌ و آلودگی‌ در بدن‌ او نماند.»

به‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) عرض‌ شد: نظر شما دربار‌ه کسی‌ که‌ نماز نمی‌خواند چیست‌؟ آن‌ حضرت‌ فرمودند: کافر است‌. 2

بر اهتمام‌ به‌ نماز نوجوانان‌ نیز تأکید فراوانی‌ شده‌ است‌: «عملوا صبیانکم‌ الصلوة‌ و خذوهم‌ بها اذا بلغوا الحلم‌» 3 به‌ کودکان‌ نماز بیاموزید و آن‌ را به‌ هنگام‌ بلوغ‌ بر ترک‌ نماز مؤاخذه‌ کنید.

«اذا عقل‌ الغلام‌ و قرا شیئاً من‌ القران‌ علم‌ الصلوة‌» 4 «هرگاه‌ پسربچه‌ به‌ حد رشد برسد و مقداری‌ از قرآن‌ را بخواند، باید به‌ او نماز آموخته‌ شود».

نماز را در وقت‌ خودش‌ به‌ جای‌ آر، نه‌ این‌ که‌ در بیکاری‌ زودتر از وقتش‌ بخوانی‌ و به‌ هنگام‌ درگیری‌ و کار، آن‌ را تأخیر بیندازی‌ و بدان‌ که‌ تمام‌ کردار خوبت‌ در گرو نماز است‌

2 - نماز وسیله‌ تقرب‌

بهترین‌ و نزدیک‌ترین‌ راه‌هایی‌ که‌ انسان‌ می‌تواند به‌ خالق‌ خویش‌ برسد، در خطبه‌ یکصد و ده‌ آن‌ حضرت‌ بیان‌ شده‌ است‌. «ان‌ افضل‌ ما توسل‌ به‌ المتوسلون‌ الی‌ الله‌... و اقام‌ الصلوة‌ فانها الملة‌» 5 «بی‌گمان‌ برترین‌ وسیله‌ پیوستگی‌ پیوستگان‌ به‌ خدای‌ سبحان‌ عبارت‌ است‌ از: برپا نمودن‌ نماز به‌ عنوان‌ آیین‌ امت‌».

«الصلاة‌ قربان‌ کل‌ تقی‌». 6 حضرت‌ علی‌(ع‌) فرمودند: نماز موجب‌ نزدیکی‌ هر پارسایی‌ به‌ خداست‌.

 

3 - فرهنگ‌ نماز

«اللهم‌ انی‌ اول‌ من‌ اناب‌ و سمع‌ واجاب‌ لم‌ یسبقنی‌ الا رسول‌ الله‌(ص‌) بالصلوة‌». 7 «خدایا من‌ نخستین‌ کسی‌ هستم‌ که‌ به‌ تو روی‌ آورد و دعوت‌ تو را شنید و اجابت‌ کرد، در نماز کسی‌ از من‌ جز رسول‌ خدا(ص‌) پیشی‌ نگرفت‌. ابن‌سینا دانشمند بزرگ‌ اسلامی‌ با استفاده‌ از فرهنگ‌ نماز می‌گوید: هرگاه‌ در یکی‌ از مسایل‌ علمی‌ مشکلی‌ به‌ وجود می‌آمد و کسی‌ نبود که‌ مرا یاری‌ کند، وضو گرفته‌ و به‌ مسجد رفتم‌. پس‌ از خواندن‌ دو رکعت‌ نماز حل‌ آن‌ مشکل‌ را از خداوند متعال‌ می‌طلبیدم‌. درنتیجه‌ مشکل‌ من‌ بدین‌ صورت‌ برطرف‌ می‌گردید.

 

نماز پڑهنا

4 - حق‌ نماز

«صل‌ الصلوة‌ لوقتها الموقت‌ لها و لا تعجل‌ وقتها لفراغ‌ ولا توحرها عن‌ وقتها لاشتغال‌. واعلم‌ ان‌ کل‌ شی‌ من‌ عملک‌ تبع‌ لصلاتک‌». 8 نماز را در وقت‌ خودش‌ به‌ جای‌ آر، نه‌ این‌ که‌ در بیکاری‌ زودتر از وقتش‌ بخوانی‌ و به‌ هنگام‌ درگیری‌ و کار، آن‌ را تأخیر بیندازی‌ و بدان‌ که‌ تمام‌ کردار خوبت‌ در گرو نماز است‌.

نماز معیار ارزش‌گذاری‌ سایر اعمال‌ انسان‌ است‌. شخص‌ نمازگزار علاوه‌ بر نماز خویش‌، باید سایر افراد خانواده‌ را نیز تشویق‌ به‌ خواندن‌ نماز بکند. این‌ موضوع‌ در خطبه‌ 199 علی‌(ع‌) به‌ طور واضح‌ بیان‌ شده‌ است‌. «و قد عرف‌ حقها رجال‌ من‌ المؤمنین‌ الذین‌ لا تشغلهم‌ عنها زینة‌ متاع‌ و لاقرة‌ عین‌ من‌ ولد ولا مالٍ...» 9

«همانا کسانی‌ از مؤمنان‌ حق‌ نماز را شناختند که‌ زیور دنیا از نماز بازشان‌ ندارد و روشنایی‌ چشمشان‌ یعنی‌ اموال‌ و فرزندان‌ مانع‌ نمازشان‌ نشود. خدای‌ سبحان‌ می‌فرماید: «مردانی‌ هستند که‌ تجارت‌ و خرید و فروش‌، آنان‌ را از یاد خدا و برپا داشتن‌ نماز و پرداخت‌ زکات‌ باز نمی‌دارد.»

رسول‌ خدا(ص‌) پس‌ از بشارت‌ به‌ بهشت‌ خود را در نماز به‌ زحمت‌ می‌انداخت‌، زیرا خداوند به‌ او فرمود: «خانواده‌ خویش‌ را به‌ نماز فرمان‌ ده‌ و بر انجام‌ آن‌ شکیبا باش‌. پس‌ پیامبر(ص‌) در پی‌ خانواده‌ خود را به‌ نماز فرمان‌ می‌داد و خود نیز در انجام‌ نماز شکیبا بود.»

نماز دربرگیرنده‌ آثار و برکاتی‌ است‌. با توجه‌ به‌ فرمایشات‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) به‌ بیان‌ برخی‌ از موارد آن‌ می‌پردازیم‌:

الف‌ - نماز علامت‌ ایمان‌: «قال‌ النبی‌ صلی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌: علم‌ الایمان‌ الصلوة‌ فمن‌ فرغ‌ لها قلبه‌ و قام‌ حدودها فهو مؤمن‌». 10 «رسول‌ خدا فرموده‌ است‌: نماز پرچم‌ و علامت‌ ایمان‌ است‌. پس‌ هر کس‌ قلبش‌ را آمادة‌ نماز کند و حد و حدود آن‌ را رعایت‌ کند، مؤمن‌ است‌.»

«اگر نمازگزار بداند که‌ چه‌ هاله‌ای‌ از جلال‌ خدا او را فرو می‌پوشاند، هرگز دوست‌ ندارد که‌ سر خود را از سجده‌اش‌ بردارد.»
ب‌ - نماز، جدایی‌ از کبر: حضرت‌ علی‌(ع‌) در این‌ که‌ نماز باعث‌ می‌شود فرد از کبر پیراسته‌ شود، فرمودند: «فرض‌ الله‌... والصلوة‌ تنزیها عن‌ الکبر و الزکوة‌ تسبیباً للرزق‌» 11 «خداوند برای‌ وارستن‌ از کبر نماز را و برای‌ رویش‌ روزی‌ زکات‌ را مقرر کرده‌ است‌.»

پ‌ - ارزش‌ نماز و تأثیر بر کارهای‌ دیگر: «واعلم‌ ان‌ کل‌ شی‌ء من‌ علمک‌ تبع‌ لصلوتک‌» 12 «و بدان‌ که‌ هر کار دیگرت‌ در ارزش‌ تابع‌ نمازت‌ خواهد بود.»

ت‌ - نماز، نزول‌ رحمت‌: «لو یعلم‌ المصلی‌ ما یغشا من‌ الرحمة‌ لما رفع‌ راسه‌ فی‌ السجود» 13 «اگر نمازگزار بداند که‌ چه‌ هاله‌ای‌ از جلال‌ خدا او را فرو می‌پوشاند، هرگز دوست‌ ندارد که‌ سر خود را از سجده‌اش‌ بردارد.»

ث‌ - نماز و آمرزش‌: امام‌ علی‌(ع‌) می‌فرمایند: هر کس‌ نماز را با معرفت‌ به‌ حق‌ آن‌ به‌ جای‌ آورد، آمرزیده‌ می‌شود.

ج‌ - نماز و اصلاح‌ گناهان‌: «و قال‌ علیه‌السلام‌: ما اهمنی‌ ذنب‌ امهلت‌ بعده‌ حتی‌ اصلی‌ رکعتین‌ واسال‌ الله‌ العافیة‌» 14

 

پی نوشت ها :

1 - المعجم‌ المفهرس‌ نهج‌البلاغه‌، خطبه‌ 199، ترجمه‌ محمد دشتی‌، کاظم‌ محمدی‌

2 - کنزالعمال‌، ج‌ 8، ص‌ 13، ح‌ 2165

3 - شرح‌ غرر و دررالکلم‌، ج‌ 4، ص‌ 363

4 - دعائم‌ الاسلام‌، ج‌ 1، ص‌ 193

5 - شرح‌ نهج‌البلاغه‌ خویی‌، خطبه‌ 110

6 - المعجم‌ المفهرس‌ نهج‌البلاغه‌، حکمت‌ 136، محمد دشتی‌، کاظم‌ محمدی‌

7 - المعجم‌ المفهرس‌ نهج‌البلاغه‌، خطبه‌ 131، محمد دشتی‌، کاظم‌ محمدی‌

8 - المعجم‌ المفهرس‌ نهج‌البلاغه‌، نامه‌ 27، محمد دشتی‌، کاظم‌ محمدی‌

9 - المعجم‌ المفهرس‌ نهج‌البلاغه‌، خطبه‌ 199، محمد دشتی‌، کاظم‌ محمدی‌

10 - شرح‌ نهج‌البلاغه‌ خویی‌، ج‌، ص‌ 206، نامه‌ 192

11 - شرح‌ نهج‌البلاغه‌ خویی‌، حکمت‌ 252

12 - شرح‌ نهج‌البلاغه‌ خویی‌، نامه‌ 27

13 - شرح‌ نهج‌البلاغه‌ خویی‌، ج‌ 5، ص‌ 16

14 - معجم‌ المفهرس‌ نهج‌البلاغه‌، حکمت‌ 299، محمد دشتی‌، کاظم‌ محمدی‌

وقت نماز در نهج البلاغه
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391 |

آنچه در نامه ی پنجاه و دوم نهج البلاغه از امام علی(علیه السلام) در باره اوقات نمازهای شبانه روزی آمده در باره بهترین وقت این نمازهاست و اختلافی با قرآن و روایات دیگر که مورد استفاده احکام شرعی نماز است، نمی باشد.

نهج  البلاغه

متن نامه امام یا پاسخ به در خواست یکی از کارگزارانش است یا نیازی که آن حضرت برای انجام  نماز می دانسته و به حالت حکم حکومتی براى فرمانداران خود نوشته است. در مقدمه این نامه، جمله ای در باره نماز از امام را در نامه بیست وهفتم که به محمد بن ابی بکر هنگام فرمانداری مصر نوشته اند، می آوریم تا اهمیت نماز اول وقت را از دیدگاه آن حضرت بدانیم:   

«صَلّ الصّلاةَ لِوقْتِها المُۆَقّت لها، و لا تُعجِّل وقتها لِفَراغ، و لاتُۆخِّرها لاشْتِغالٍ وَ اعْلمْ انّ كُلّ شىءٍ مِنْ عملك تَبَعٌ لِصلاتِكَ»:نماز را در وقتی که برای آن تعیین شده به جای آور و در هنگام کار نداشتن در انجام آن مشتاب؛ و چون در حال انجام كارى هستی از انجام نماز روی برمتاب؛ آگاه باش كه تمام اعمال تو، پیرو نمازت است.(نهج البلاغه صبحی صالح ص 385و384)

 

نامه اوقات نماز به والیان شهرها:

اَمَّا بَعْدُ، فَصَلُّوا بِالنَّاسِ الظُّهْرَ حَتَّى تَفىءَ الشَّمْسُ مِنْ مَرْبِضِ الْعَنْزِ: 

«نماز ظهر را وقتی با مردم به جای آور که سایه خورشید از زوال آن  به طرف مغرب اندازه دیوار بزگاه(آغل بز) باشد.» در نهج البلاغه فیض الاسلام این عبارت آمده:  حَتَّى تَفِی ءَ الشَّمْسُ مِنْ مِثْلَ مَرْبِضِ الْعَنْزِ( در نهج البلاغه مرحوم صبحی صالح و نهج البلاغه مرحوم عبده متن اولی آمده است. در معنا فرقی ندارند زیرا "تفیء" معنای آن را در خود دارد.عبده در معنای آن آورده است: "یعنی رفتن خورشید به طرف غرب، آن مقدار باشد که سایه اش به اندازه ی دیوار آغل بز گردد". دیوار آغل بز و گوسپندحدود یک متر ارتفاع دارد یعنی سایه به اندازه ی این دیوار باشد. به طور مسلم دیوار باید مسیر سیر حرکت خورشید از شرق به غرب را در فرضیه برش بدهد. صبح سایه اش در غرب باشد و از ظهر به بعد، سایه اش به طرف شرق برگردد.

امام امر می فرماید: نماز را با مردم در حد ناتوان ترین افراد شرکت کننده به جای آورید و از کسانی نباشید که فتنه گری کنید

 وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعَصْرَ وَ الشَّمْسُ بَیْضَاءُ حَیَّةٌ فى عُضْوٍ مِنَ النَّهَارِ حِینَ یُسَارُ فِیهَا فَرْسَخَانِ:

«و نماز عصر را با مردم  در بخشی از روز برگزار کن كه نور آفتاب سفید و جلوه گری نماید و بشود به اندازه دو فرسخ تا غروب راه رفت.» نور آفتاب بعد از ظهر، سفید و شفاف است که کمتر می شود به زمین هم، بدون چشم به هم زدن، نگاه کرد زیرا نور آن، چشم را اذیت می کند و زردی این نور وقتی بیشتر می شود که خورشید حدود یک ساعت یا مقداری بیشتر تا غروب زمان دا شته باشد.

مقدار زمان مانده به غروب را امام علی به اندازه ی دو فرسنگ (یا همان فرسخ كه حدودا هر فرسخ 5 كیلومتر و 600 متر است) راه رفتن یک عابر پیاده بیان کرده است. در یك ساعت و ده دقیقه یک فرسنگ را می شود پیمود. پس طبق این روایت، وقت انجام نماز عصر 2ساعت و 20 دقیقه مانده به غروب است.این مقدار زمان را ممكن است از اول ظهر تا اول وقت فضیلت نماز عصر را حساب كرده باشد، یا نه از اول وقت فضیلت نماز عصر تا آخر وقت فضیلت آن، كه احتمال دومی قوی تر است.

وَ صَلُّوا بِهِمُ الْمَغْرِبَ حِینَ یُفْطِرُ الصَّائِمُ، وَ یَدْفَعُ الْحَاجُّ إِلَى مِنىً:

نماز صبح

«و زمانى نماز مغرب را با آنان به جای آور كه روزه دار روزه اش را می گشاید، و حج گزار(عرفات را) برای رفتن به مِنا، ترک  می کند». درست این زمانی است که از غروب خورشید بین 12 دقیقه تا 15 دقیقه گذشته باشد. یا سرخی بر آمده از مشرق، پهنای آسمان را پیموده و درطرف مغرب قرار گیرد. و تا نماز مغرب را به  انجام می رسانیم آثار سرخی شفق  هنوز به پایان نرسیده و تاریکی شب به دنبال پایان دادن آن است.  

وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعِشَاءَ حِینَ یَتَوَارَى الشَّفَقُ إِلَى ثُلُثِ اللَّیْلِ: 

«و هنگامی نماز عشا را با ایشان بگزار که از بین رفتن شَفَق تا یك سوّم از شب بگذرد.» شب ها در زمستان بلند و در تابستان کوتاه اند. بلند ترین شب، شب اول زمستان(اول دی یا جدی) است که "یلدا" نام دارد. و از اول زمستان هر روز کمتر از یک دقیقه(بین 30 تا 40 ثانیه) از آن کم و بر روز افزوده می شود تا در 14 تیرماه (ماه سرطان) به بلند ترین روز و کوتاه ترین شب می رسیم که زمان آن 7ساعت 53دقیقه است و یک سوم آن در کوتاه ترین شب، می شود دو ساعت و حدود 38 دقیقه. پس وقت فضیلت نماز عشا، اندکی بعد از نماز مغرب تا یک سوم شب است. در شب اول زمستان نیز که بلندترین شب را داریم، 13 ساعت و50 دقیقه است که یک سوم آن می شود: چهار ساعت و حدود 38 دقیقه.

بنابراین طول زمان شبها در ایام سال مختلف است که به همین جهت طول زمان یک ثلث شب برای نماز عشا در شب های سال متفاوت می شود. می توان گفت: زمان فضیلت نماز عشا در طول سال، بین دو ساعت و 38 دقیقه تا چهار ساعت و 38 دقیقه در نوسان است.         

وَ صَلُّوا بِهِمُ الْغَدَاةَ وَ الرَّجُلُ یَعْرِفُ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ صَلُّوا بِهِمْ صَلاَةَ اضْعَفِهِمْ، وَ لا تَكُونُوا فَتَّانِینَ:

«و هنگامى نماز صبح را با مردم برپا دارید  كه شخص بتواند چهره ی همنشین خود را بشناسد.» منظور امام روشنی هوا درصبح است که انسان بتواند بغل دستی خود را بشناسد. با توجه به مدت زمان طلوع فجر تا طلوع خورشید که بیش از یک ساعت و ربع  است، باید از اذان صبح حد اقل 40 دقیقه گذشته باشد.

مقدار زمان مانده به غروب را امام علی به اندازه ی دو فرسنگ (یا همان فرسخ كه حدودا هر فرسخ 5 كیلومتر و 600 متر است) راه رفتن یک عابر پیاده بیان کرده است. در یك ساعت و ده دقیقه یک فرسنگ را می شود پیمود. پس طبق این روایت، وقت انجام نماز عصر 2ساعت و 20 دقیقه مانده به غروب است.این مقدار زمان را ممكن است از اول ظهر تا اول وقت فضیلت نماز عصر را حساب كرده باشد، یا نه از اول وقت فضیلت نماز عصر تا آخر وقت فضیلت آن، كه احتمال دومی قوی تر است

امام می‌فرماید: اگر اول اذان صبح بخواهید بخوانید همه به نماز نمى رسند، اگر خیلى دیر هم بخوانید وقت فضیلت آن مى گذرد. در مورد زمان خواندن نماز عصر هم شاید منظور امام اینگونه باشد و اول وقت فضیلت قبل‌تر از این زمانی كه امام فرموده بودند بتوان تا غروب دو فرسخ پیاده راه پیمود، باشد.

سپس امام امر می فرماید: « نماز را با مردم در حد ناتوان ترین افراد شرکت کننده به جای آورید و از کسانی نباشید که فتنه گری کنید.»

فتنه در اینجا به عدم مراعات حال نمازگزاران برمی گردد. منظور این است که نه نماز را طولانی کن که خسته کننده باشد نه اینقدر سریع که پس نمازان به گَرد پیش نماز در عبادت دسته جمعی نرسند. در بین نماز گزاران شاید افرادی باشند که نتوانند وضوی خود را طولانی نگهدارند یا گرفتار دفع ادرارند یا گرفتار باد شکم؛ یا پیر و ناتوان که قادر به انجام سریع رکوع و سجود نیستند. دو طرف این نکته را باید پیش نماز در نظر داشته باشد. (درسهایی از نهج البلاغه، شرح نامه های نهج البلاغه - حسینعلی منتظری)

 

استنباط از کلام امیرالمۆمنین(علیه السلام)

از بیان حضرت امیر در امر نماز در می یابیم اگر نماز ها را در وقت فضیلت آنها به جای آوریم، بهتر است تا آنها را با هم به جای آوریم.

غدير و فلسفه سياسى اسلام
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 |

فارغ از هر دو جهانم به گل روى على(ع)
از خم دوست جوانم به خم موى على

طى كنم عرصه ملك و ملكوت‏از پى دوست
ياد آرم به خرابات چو ابروى على(ع) (1)

 

پيشگفتار

با نگاه به پيشينه حيات بشرى، «خانواده‏» و «قبيله‏» نخستين گروههاى اجتماعى است كه در آن نوعى «رياست‏»، «قانون‏» و «حكومت‏» ديده می ‏شود و سپس از دولتها و نظام حكومتى می ‏توان ياد كرد كه در سرزمينهاى گسترده، براى جمعيتى معين، با نظامهاى ادارى و سازمانهاى سياسى به حكومت پرداخته و نظام اقتصادى جامعه را تحت پوشش خويش قرار داده، و اعمال حاكميت نموده‏اند.
«رئيس‏»، «رهبر» و «حاكم‏» با نظام ادارى خاص به تشكيل حكومت موفق می ‏گردد. و عاملى كه در پذيرش و انتخاب رئيس و حاكم مؤثر است چيزى جز فرهنگ و بينش آن جامعه نيست.
اگر جامعه‏اى بينش مادى را بپذيرد و به اقتصاد آزاد گردن نهد و در مبانى عقيدتى و ايدئولوژيكى از فلسفه لذت و اصالت نفع پيروى كند، حكومتى سرمايه ‏دارى شخصى يا دولتى خواهد داشت و اگر از مبانى الهى و قرآنى پيروى نمايد، به «حكومت اسلامى‏» و «مدينه فاضله غدير» دست می ‏يابد.

ما در اين گفتار به بررسى اجمالى عنصر اصيل در تشكيل حكومت‏ خواهيم پرداخت و با مبانى قرآنى فلسفه سياسى اسلام آشنا خواهيم شد.

 

فلسفه سياسى اسلام

وقتى از «فلسفه سياسى اسلام‏» سخن به ميان می ‏آيد، بحث از فلسفه و نوع بينش اسلامى است. و در حقيقت فلسفه سياسى اسلام، جزئى از نظام فلسفى و جهان‏بينى اسلامى محسوب می ‏گردد.
دانشمندان اسلامى در علومى چند مبانى نظرى و عملى نظام فلسفى اسلام را تبيين كرده ‏اند كه می توان «فلسفه‏»، «كلام‏»، «عرفان‏»، «اخلاق‏» و «فقه‏» را در اين رديف قرار داد.

فلسفه، كلام و عرفان نظرى، مبانى عقلى و تئوريهاى اسلامى را ارائه می ‏دهند، تئوريهايى كه خود علاوه بر عقل از قرآن و سنت اخذ شده‏ اند و اگر اين دو را از آن حذف كنيم ناميدن عنوان اسلامى بر آن شايسته نيست.
همچنين عرفان عملى، حكمت عملى - سياست مدن - و فقه اسلامى نيز مبانى عملى فلسفه سياسى اسلام را تشريح می ‏كنند.

«آراء اهل المدينة الفاضلة‏»، «السياسة المدينة‏»، «التنبيه على سبل السعادة‏» از فارابى و «سياسيات شفا» از ابن‏ سينا در فلسفه، «الشافى فى الامامة‏» از سيد مرتضى، و «تجريد الاعتقاد» از خواجه نصير الدين طوسى و شروح آن در علم كلام و «فصوص الحكم‏» فارابى و محيى الدين عربى و «مصباح الانس‏» شمس الدين محمد، ابن فنارى از جمله كتبى هستند كه مبانى نظرى فلسفه سياسى اسلام را بيان داشته ‏اند.

«طهارة الاعراق‏» ابن ‏مسكويه رازى، «اخلاق ناصرى‏» و صدها اثر در فقه اسلامى چون «جواهر الكلام‏» شيخ محمد حسن نجفى و «كتاب البيع‏» حضرت امام خمينى - قدس سره - به اصول عملى فلسفه سياسى اسلام پرداخته ‏اند.

فلسفه سياسى اسلام به گونه‏ اى كه مبانى نظرى و عملى آن در كتابى فراهم آمده باشد نگاشته نشده است و هر يك از اصول عقلى و نقلى آن جداگانه مورد بررسى قرار گرفته است و همين امر موجب گشته تا نا آشنايان به علوم اسلامى و گروههايى بسان مستشرقان و غربگرايان از وجود چنين فلسفه ‏اى اظهار بی ‏اطلاعى نموده و منكر وجود خارجى آن گردند.


ولى ناگفته پيداست كه اگر مبانى نظرى آن در كتابى فراهم نشده، ولى اصول عملى آن همواره با صدها و هزاران تاليف مورد بررسى قرار گرفته و به عنوان برنامه زندگى هر يك از افراد جامعه اسلامى به اجرا گذاشته شده است.

البته نبايد فراموش كرد كه برخى از دانشمندان اسلامى با نوشته‏ ها و خطابه‏ هاى سياسى خويش اين مبانى را ولو بصورت مختصر و بدون فصل‏ بندى و شيوه‏ هاى كلاسيك در مجموعه ‏اى فراهم ساخته‏ اند كه از آن جمله ‏اند:
1. العروة الوثقى سيد جمال ‏الدين اسد آبادى
2. طبايع الاستبداد عبدالرحمان كواكبى
3. خطابه‏ هاى سياسى شيخ محمد خيابانى
4. قانون مشروطه مشروعه سيد عبدالحسين لارى
5. تنبيه الامة و تنزيه الملة ميرزا محمدحسين نائينى
6. عوايد الايام مولى احمد نراقى
7. شؤون اختيارات ولى فقيه حضرت امام خمينى
8. حكومت اسلامى حضرت امام خمينى
9. كشف الاسرار حضرت امام خمينى قدس سره

بايد خاطر نشان ساخت از آنجاييكه به شيعه جز در موارد معدودى فرصت تشكيل حكومت داده نشده است اين علم مانند ديگر علوم اسلامى رشد و بالندگى نداشته است ولى چون برادران اهل سنت زمان بيشترى بر مسند حكومت تكيه نموده‏ اند، كتابهايى در اين زمينه نگاشته و به آن نظم بيشترى بخشيده ‏اند.
«الاحكام السلطانيه‏» مارودى از اين نوع است.

 

پيام ‏آوران وحى

قرآن كريم پيامبران الهى را به عنوان رهبران جامعه انسانى كه از سوى خداوند متعال برگزيده شده ‏اند، معرفى می ‏نمايد. چنانچه می ‏فرمايد:

«كان الناس امة واحدة فبعث الله النبين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه‏». (2)
«مردم گروه واحدى بودند، خدا رسولان را فرستاد كه نيكان را بشارت دهند و بدان را بترسانند و با آنها كتابى به راستى فرستاد تا تنها دين خدا به عدالت در موارد نزاع مردم حكم فرما باشد.»

 

محور وحدت امت اسلامى

با همه اختلافاتى كه در تعريف جامعه از سوى جامعه ‏شناسان روى داده است. ضابطه «حكومت واحد و استقلال سياسى‏» براى وحدت يك جامعه، با ارزش و معتبر تلقى شده است.
و از آنجاييكه قرآن كريم اين حكومت و استقلال سياسى را از آن پيامبران خدا می ‏داند، همواره حاكمان زر و زور و تزوير با آنان به مقابله برخاسته ‏اند.
در عصر نبوى - صلى الله عليه و آله - مخالفت قريش و مشركان عربستان، و در عصر علوى، مخالفت معاويه و اصحاب جمل و نهروان و در عصر حسنين - عليهما السلام - مخالفت زمامداران و سياست بازان اموى با دين و اسلام تضعيف دين را به همراه داشت.
معاويه و خلفايى بسان او با تكيه بر خلافت اسلامى، سلطنت استبدادى خويش را پيش می ‏بردند و چون توان آن را نداشتند كه با صراحت ‏با دين اسلام به مقابله برخيزند، با منع تدوين حديث و سب اهل بيت عصمت و طهارت به مخالفت ‏با اسلام پرداختند. حال آنكه ولاء اهل بيت از سوى پيامبر - صلى الله عليه و آله - سفارش شده بود و اين خاص مكتب تشيع نبود. و بزرگان اهل سنت نيز به آن اشاره كرده‏ اند.
چنانكه امام شافعى گويد:
«يا آل بيت رسول الله حبكم فرض من الله فى القرآن انزله يكفيكم من عظيم الفخر انكم من لم يصل عليكم لا صلاة له‏» (3)
«اى اهل بيت رسول خدا - صلى الله عليه و آله - دوستى شما فريضه‏ اى است از جانب خداوند كه در قرآن آن را فرود آورده است. از فخر بزرگ، شما را اين بس كه درود بر شما جزء نماز است و هر كس بر شما درود نفرستد نمازش باطل می ‏گردد».

همچنين فخر رازى از زمخشرى نقل می ‏كند كه پيامبر خدا(ص) فرمود:
«من مات على حب آل محمد مات شهيدا، الا و من مات على حب آل محمد مات مغفورا له، و من مات على حب آل محمد مات تائبا، الا و من مات على حب آل محمد مات مؤمنا مستكمل الايمان...» (4)
«هر كس كه بر دوستى آل محمد مرد، شهيد مرده است، هر كى كه بر دوستى آل محمد مرد، آمرزيده مرده است، هر كس بر دوستى آل محمد مرد، مؤمن و كامل ايمان مرده است...»

روش تضعيف دين براى از بين بردن حقوق پيامبران الهى خاص عصر رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - و حضرت اميرالمؤمنين على - عليه السلام - نبود بلكه همواره حاكمان مستبد و ستم پيشه با اين روش به حكومت‏ خود استمرار بخشيده‏ اند.

غدير و فلسفه سياسى اسلام
خداوند متعال به عنوان تنها قانونگذارى كه با شناخت كامل انسان -مخلوق خويش- پيامبران الهى را بسوى مردم فرستاد تا «دين خدا» و برنامه ‏هاى سعادت‏ بخش آن را به انسان ابلاغ نمايند (5)
براى تداوم رهبرى الهى امت اسلامى نيز امامانى انتخاب فرمود و بوسيله رسول خويش به مردم شناساند تا پس از وى رهبرى او را گردن نهند.

در فسلفه سياسى اسلام چند مساله به عنوان اصل شناخته شده ‏اند:
1 - اهميت زندگى اجتماعى
2 - ضرورت وجود قانون
3 - واضع قانون
4 - مجرى قانون

اهميت زندگى اجتماعى و ضرورت قانون براى اداره جامعه از جمله امور بديهى است كه تمامى انسانها بر آن واقفند. مساله‏اى كه نظامهاى فلسفى را دچار اختلاف كرده و بعضى از آنان را به انحراف كشانده، اصل قانون‏گذارى براى اداره نظام اجتماعى است.

هر چند خود بشر به نقصان خويش در قانون‏گذارى واقف است (6) ليكن همواره بر آن اصرار ورزيده و با حكومتهاى ناپايدار خويش انسانها را از سعادت حقيقى و هدف زندگى دور ساخته و در منجلاب شهوات فرو برده است.

از آنجاييكه انسان موجودى داراى ابعاد گوناگون است و در صدد تكامل و سعادت جاودانى، و هر چند ازلى نيست، موجودى ابدى است و بايد در اين دنيا سعادت اخروى خويش را تامين كند. قانونگذارى بايد براى وى تعيين برنامه نمايد كه شناخت كامل از انسان داشته باشد و با بی ‏نيازى و بی ‏غرضى كه در خويش دارد، قوانين را بر وفق سعادت و خوشبختى انسان وضع نمايد. چنين كسى جز خداوند متعال نيست.

«مجرى قانون‏» نيز بايد كسى باشد كه علاوه بر آگاهى به قانون بر تمايلات خويش مسلط باشد و با شجاعت و حسن مديريتى كه دارد در جامعه، حكومت ‏بپا دارد و جلو تخلفات را گرفته و از بروز هرج و مرج و پايمال شدن حقوق ضعيفان جلوگيرى نمايد. اين شخص جز فرد معصوم كسى ديگر نيست. كه از ديدگاه مسلمانان حضرت رسول اكرم - صلى الله عليه و آله و سلم - است و از نظر شيعه اماميه، دوازده امام معصوم - عليهم السلام - نيز در اين رديف قرار دارند. و در صورت عدم معصوم و غيبت وى، بنا بر دستورى كه از جانب پيشوايان دينى صادر گشته، دين ‏شناسان متعهد - فقيهان با تقوا - اين مسؤوليت ‏خطير را بر عهده دارند.

حديث غدير

در قرآن كريم آيات بسيارى در باره حضرت مولى الموحدين اميرالمؤمنين على- عليه السلام - نازل شده است كه بزرگ داشنمندان شيعه و اهل سنت در كتب تفسير و شان نزول آيات به آنها اشاره نموده ‏اند.

آيه «تبليغ‏» از جمله آياتى است كه داستان غدير را جاودانه نموده است. اين آيه روز هجدهم ذى‏الحجه سال دهم هجرت، بر رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - فرود آمد. زمانى كه پيامبر بزرگوار اسلام به غدير خم رسيده بود. پيشروان كاروان يكصد هزار نفرى را فرمود تا آنانكه از آن نقطه دور شده ‏اند، بازگردانند و منتظر كسانى باشند كه از پى می ‏آيند. آنگاه به ابلاغ فرمان الهى پرداخت.

«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس‏». (7)
«اى پيامبر [صلى الله عليه و آله] به مسلمانان ابلاغ كن، آنچه را كه بسوى تو نازل گرديده و اگر چنين نكنى، پس رسالت ‏حق را بجا نياورده ‏اى و خداوند تو را از - دشمنى - مردم نگاه می ‏دارد».

 حضرت علامه مجاهد آية الله امينى - قدس سره - در كتاب بزرگ الغدير نام سى(30) تن از دانشمندان اهل سنت را نام می ‏برد كه شان نزول آيه را در مورد حضرت على - عليه السلام - می ‏دانند. (8)

آيه «اكمال دين‏» از ديگر آياتى است كه در قرآن كريم آمده، و نزول آن پس از تعيين حضرت على - عليه السلام - به مقام امامت می ‏باشد. زماني كه خطبه غدير به پايان رسيده است.

«اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (9)
«امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت ‏خود را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براى شما دين پسنديده قرار دادم.»

علامه امينى می ‏فرمايد:
متجاوز از بيست تن از دانشمندان اهل سنت - از مفسرين و متكلمين - به نزول آيه اكمال دين در غدير اشاره نموده‏ اند. (10)

آيه ولايت (12) و سوره "هل اتى" درباره حضرت اميرالمؤمنين على - عليه السلام - نازل گشته و دهها دانشمند از بزرگان اهل سنت‏ بر اين امر اعتراف كرده ‏اند. (13)

علامه امينى در كتاب خويش تحت عنوان، «الغدير فى الكتاب العزيز» در باره آيات نازله در مورد واقعه غدير می ‏فرمايد:
«خداوند متعال خواست اين حديث همواره تازه ماند و شب و روز آن را كهنه نسازد و دستخوش گذشت زمان نگردد، از اين رو آياتى درخشان و آشكار در اطراف آن نازل كرد و امت اسلام هر بامداد و شبانگاه آنها را می ‏خوانند».

گويا پروردگار هستى هر بار كه يكى از اين آيات تلاوت می ‏شود، نظر خواننده را جلب می ‏كند و در روان وى نقشى می ‏نهد و به آنچه كه واجب است وى در باره خلافت كبراى الهى ايمان آورد، در گوش او فرو می ‏خواند. از اين آيات است: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك...» (14)

همچنين احاديث نبوى(ص) اين واقعه را تاكيد كردند، احاديثى چون:
- حديث منزلت
- حديث ثقلين
- حديث على مع الحق و الحق مع العلى
- حديث على مع القرآن و القرآن معه
- حديث ان عليا اول من اسلم و آمن و صلى
- حديث رد الشمس
- حديث ‏سد الابواب
و ...

آنچه كه در باره «حديث غدير» - من كنت مولاه فهذا على مولاه - مهم است چيست؟
آيا چيزى جز مساله ولايت و امامت پس از رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - است؟
اين حديثى كه به تواتر آن را اهل سنت و شيعه نقل كرده ‏اند، به اين نكته اشاره دارد كه فلسفه ارسال رسل با اصل امامت تداوم می ‏يابد.
همواره بايد در ميان امت اسلامى كسى باشد كه از سوى خدا راهنمايى بشر را بر عهده گرفته باشد و اين امر چنان بزرگ است كه عدم ابلاغ آن از سوى رسول اعظم الهى تمام تلاشهاى طاقت ‏فرساى‏23 سال رسالتش را از بين می ‏برد و لذا آن حضرت در جمع بزرگ كاروانيان حج مساله ولايت و امامت ‏حضرت على - عليه السلام - را ابلاغ می ‏نمايد و پس از آن آيه اكمال دين نازل می ‏گردد.

رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - علاوه بر جايگاه تكوينى داراى شؤون متعددى بود كه مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:
1 - بيان احكام و دستورات الهى
2 - منصب قضا
3 - رياست عامه مسلمين


شيعه معتقد است پس از پيامبر اين شؤون به امام منتقل می ‏گردد. تا فلسفه ارسال رسل با اصل امامت تداوم يابد. از اين رو مساله امامت ‏به رياست عامه اكفتا نمی كند، بلكه به معنى مرجع دينى مطرح است.


اهل سنت و تمامى مردم جهان بر اين امر واقفند كه جامعه به رهبر نياز دارد و هر جامعه‏ اى بايد پيشوايى داشته باشد كه همه از وى اطاعت نمايند.
ولى شيعه مساله امامت را خيلى عميق ‏تر از اين مطرح می ‏كند. وى قائل است پيامبر از جانب خدا امام بعد از خويش را به امت اسلامى معرفى كرد و هر امام، پيشواى بعد از خود را مشخص می ‏كند و آنان نه تنها به معنى رهبرى جامعه اسلامى، بلكه به عنوان وصى پيامبر، علومى را كه بر آنان افاضه گرديده به مردم ابلاغ می ‏نمايند و مرجع دينى و كارشناس اسلام پس از رسول خدايند و چون رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - بر ضمائر دلها آگاهى دارند و بسان يك روح كلى بر همه روحها محيط می ‏باشند. (15)
و همانند پيامبر داراى مقام عصمت هستند و از لغزش مصون می ‏باشند.

ويژگی ‏هاى سه‏گانه امام در تفكر شيعى موجب گشته تا اصل امامت نيز بسان اصل نبوت در رديف اصول اعتقادات قرار گيرد و گرنه تعريف اهل سنت از امام و حاكم اسلامى و تعاريف ديگر مكاتب سياسى در مورد رهبرى جامعه، هرگز وى را در جايگاه رفيع اصول قرار نمی ‏دهد بلكه شايسته است در فروع احكام دينى و مسائل فقهى از آن گفتگو شود.

لذا وقتى مصلح نستوه حضرت علامه امينى - قدس سره - در كتاب گرانقدر «الغدير» در پى اسناد حديث غدير است و به ذكر نام يكصد و ده تن صحابى و هشتاد و چهار تابعى می ‏پردازد كه اين حديث ‏شريف را نقل كرده ‏اند و سيصد و شصت تن از دانشمندان اسلامى از قرن دوم تا چهاردهم را نام می ‏برد كه به نقل اين حديث توفيق يافته‏ اند.
در پى احياء مدينه غدير است تا اصل امامت ديگر بار امت اسلامى را جانى تازه بخشد. و معتقد است‏ حوزه‏ هاى علميه شيعه بايستى درسى تحت عنوان «ولايت‏» داشته باشند. (16) تا مسائل فلسفه سياسى اسلام رشد يابد و تعالى پذيرد و در جامعه تاثير گذارد.

هر چند آن بزرگ مصلح، خود سيماى مدينه غدير را در ايران اسلامى مشاهده نكرد، ليك اشارات حكيمانه وى به سوى امام غدير و پيشواى مسلمين در عصر خويش خالى از لطف نيست. آن بزرگ مجاهد مدينه غدير می ‏فرمود:
«ديگران غاصبند و اين مقام حق مسلم آن فريادگر است.» (17)

و در جاى ديگر به صراحت هر چه تمام تر ندا برداشت:
«الامام الخمينى ذخيرة الله للشيعه‏» (18) امام خمينى ذخيره خدا براى جهان تشيع است.
او شاگردانى بسان حضرت نواب صفوى را تربيت نمود تا حكومت علوى را فرياد زنند و با گامهاى الهى خويش پايه ‏هاى حكومت غاصبان را به لرزه افكنند.

علامه امينى با تاليف «الغدير» خاطرات عصر نبوى را تجديد نمود، عصرى كه سرورى از آن امت قرآنى بود و رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - رهبرى آن را بر عهده داشت.

امينى، احياگر «الغدير» جلوه ‏هاى شوكت و عظمت امت اسلامى را در خاطره‏ ها زنده كرد و اصل اصيل و محور حكومت قرآنى، جريان غدير خم را يادآور گرديد.

وى در عصرى زندگى می ‏كند كه شكست دولت عثمانى روى داده است، شكستى كه اگر «اصل غدير» و رهبرى امت آنگونه كه پيامبر(ص) اسلام و قرآن كريم فرموده، اجرا می ‏گرديد، روى نمی ‏داد و انگليس را جرات آن نبود كه عراق را جزء مستعمرات خويش درآورد.

در عصر امينى هنوز «غدير و اصل امامت و ولايت‏» به درستى تبيين نشده است. برخى از فقهاء و كارشناسان دينى از تاليف و تدريس احكام سياسى و حكومتى دست‏ شسته‏ اند و عهده ‏دار شدن امر قضاوت و اجراى حدود و ديات و جلوگيرى از ستم ظالمان و اقامه عدل را هر چند در محدوده وظايف كارشناسان متعهد می ‏دانند ليكن به اصل تشكيل حكومت عقيده ‏مند نيستند و مساله ولايت فقيه را كه از اصول مسلم فقه شيعى است در برخى فروع و احكام محدود ساخته اند.

در همين زمان حضرت امام خمينى - سلام الله عليه - با ژرف ‏نگرى خاص به تدريس حكومت اسلامى پرداخته و منصب ولايت فقيه را كه در امتداد فلسفه امامت جاى دارد عنوان نموده و اين اصل را كه از اصول به فروع تنزل كرده بود، به جايگاه خود بازمی ‏گرداند.

پس از انقلاب اسلامى تئورى ولايت فقيه در جامعه به صورت فراگير در جهان شيعه و حوزه ‏هاى علميه مطرح می ‏شود. مردم به پيروى از رهبر و امام خويش با انقلاب اسلامى فرزند على - عليه السلام - را به حكومت ‏برمی ‏گزينند و مدينه فاضله قرآنى و شهر آرمانى غدير بعد از گذشت ‏ساليانى طولانى عينيت می ‏يابد.

حضرت امام - قدس سره - با الهام از بينش قرآنى و پيام غدير، ولايت فقيه را اينگونه بيان می ‏دارند:


«اسلام بنيانگذار حكومتى است كه در آن نه شيوه استبداد حاكم است كه آراء و تمايلات نفسانى يك تن را بر سراسر جامعه تحميل كند و نه شيوه مشروطه و جمهورى، كه متكى بر قوانينى باشد كه گروهى از افراد جامعه براى تمامى آن وضع كنند، بلكه «حكومت اسلامى‏» نظامى است ملهم و منبعث از وحى الهى كه در تمام زمينه‏ ها از قانون الهى مدد می ‏گيرد و هيچ يك از زمامداران و سرپرستان امور جامعه را حق استبداد راى نيست. تمام برنامه‏ هايى كه در زمينه زمامدارى جامعه و شؤون و لوازم آن جهت رفع نيازهاى مردم به اجرا در می ‏آيد، بايد بر اساس قوانين الهى باشد. اين اصل كلى حتى در مورد اطاعت از زمامداران و متصديان امر حكومت نيز جارى و سارى است.»

بلى، اين نكته را بيفزائيم كه حاكم جامعه اسلامى می ‏تواند در موضوعات، بنا بر مصالح كلى مسلمانان يا بر طبق مصالح افراد حوزه حكومت‏ خود عمل كند، اين اختيار هرگز استبداد به راى نيست، بلكه در اين امر مصلحت اسلام و مسلمين منظور شده است. پس، انديشه حاكم جامعه اسلامى نيز همچون عمل او تابع مصالح اسلام و مسلمين است.

احكام اسلامى، اعم از قوانين اقتصادى و سياسى و حقوقى تا روز قيامت ‏باقى و لازم الاجرا است. هيچ يك از احكام الهى نسخ نشده و از بين نرفته است. اين بقا و دوام هميشگى احكام، نظامى را ايجاب می ‏كند كه اعتبار و سيادت اين احكام را تضمين كرده، عهده ‏دار اجراى آنها شود، چه اجراى احكام الهى جز از رهگذر برپايى حكومت اسلامى امكان‏ پذير نيست.در غير اين صورت، جامعه مسلما به سوى هرج و مرج رفته، اختلال و بی نظمى بر همه امور آن مستولى خواهد شد.

علاوه بر آن حفظ مرزهاى كشور اسلامى از هجوم بيگانگان و جلوگيرى از تسلط تجاوزگران بر آن عقلا و شرعا واجب است. تحقيق اين امر نيز، جز با تشكيل حكومت اسلامى ميسر نيست و بين زمان حضور و غيبت امام فرقى نمی ‏كند.

آنچه برشمرديم جزو بديهي ترين نيازهاى مسلمانان است و از حكمت ‏به دور است كه خالق مدبر و حكيم، آن نيازها را به كلى ناديده گرفته از ارائه راه حلى جهت رفع آنها غلفت كرده باشد.
آرى همان دلايلى كه لزوما امامت پس از نبوت را اثبات می ‏كند، عينا لزوم حكومت در دوران غيبت ‏حضرت ولی ‏عصر - عجل الله تعالى فرجه الشريف - را بر دارد. (19)

رهبر فرزانه و فقيه انقلاب اسلامى، مدينه قرآنى غدير را از توحيد و نبوت آغاز نموده و فلسفه نبوت و بعثت و تعهد ايمان به نبوت را بيان فرموده و به حلقه نورانى «ولايت‏» می ‏رسد.
می ‏فرمايند:
«يك جامعه در صورتى داراى «ولايت‏» است كه در آن «ولى‏» مشخص بوده و عملا مصدر و الهام ‏بخش همه نشاط ها و فعاليتهاى زندگى باشد. و يك فرد در صورتى داراى ولايت است كه شناخت درستى از «ولى‏» داشته و براى هر چه بيشتر وابسته و مرتبط ساختن خود به او - كه مظهر «ولايت‏ خدا» است - دائما در تلاش و كوشش بسر می ‏برد.

از آنجا كه «ولى‏» جانشين خدا و مظهر سلطه و قدرت عادلانه الهى در زمين است، از همه امكانات و استعدادهايى كه در وجود انسانها براى تكامل و تعالى نهاده شده، به سود آنان بهره ‏بردارى می ‏كند و از اينكه حتى اندكى از اين زمينه‏ هاى مساعد در راه زيان انسانيت ‏به كار می ‏رود و يا نابود و خنثى گردد - كه اين نيز خود زيان بزرگى است - مانع می ‏گردد.


عدل و امن را كه براى رويش و بالندگى نهال انسان، همچون زمين مستعد و آبى گوارا و هوايى مساعد است، در محيط زيست آنان تامين می ‏كند و از بروز جلوه ‏هاى گوناگون ظلم (شرك، تعدى به غير، تعدى به خود) جلوگيرى می ‏نمايد. همه را به سوى بندگى خدا سوق می دهد.
ياد خدا (نماز)، تقسيم عادلانه ثروت (زكوة)، اشاعه نيكی ها(امر به معروف) و ريشه ‏كن ساختن بدي ها و نابساماني ها (نهى از منكر) را برنامه اساسى خود می ‏سازد و خلاصه، انسانيت و پديده، «انسان‏» را به هدف و غايت آفرينش نزديك و نزديك‏تر می ‏سازد». (20)

پی ‏نوشت ها:

1- ديوان حضرت امام خمينى - سلام الله عليه - ص 311.
2- بقره،213.
3- «الكنى و الالقاب‏»، محدث قمى، ص 104،شاعر می ‏گويد:
«نماز بى ولاى او، عبادتى است‏ بی ‏وضو به منكر على بگو نماز خود قضا كند»
4- «التفسير الكبير»، فخر رازى، ج‏27، ص‏166، «الكشاف‏»، زمخشرى، ج 4، ذيل آيه‏23، شورى.
5- چنانچه مشهور است و در روايات اسلامى نقل گرديده است، خداوند متعال يكصدو بيست و چهار هزار نفر پيامبر بسوى مردم فرستاده است كه هر يك اوصيايى براى خويش داشته‏ اند. و پنج تن از آنان اولوالعزم می ‏باشند. ليكن در برخى ديگر از روايات تعداد پيامبران هشت ‏هزار و يا سيصد و بيست هزار و يا يكصد و چهل هزار نقل شده است.
رجوع كنيد به: «بحارالانوار»، ج 11، ص‏43، 48، 28، 31، 60،16 و ص 352.
6- «منتسكيو» در روح القوانين و «ژان ژاك روسو» در قراردادهاى اجتماعى به اين نتيجه رسيده ‏اند كه «هيچ قانونگذارى نيست كه در قانون نظر خصوصى نداشته باشد و علتش اين است كه هر قانونگذارى داراى عواطف و افكار خصوصى است و در حين وضع قانون می ‏خواهد نطريات خود را بگنجاند» - روح القوانين ص 592 - «و براى كشف بهترين قوانين كه به درد ملل بخورد يك عقل كل لازم است كه تمام شهوات انسان را ببيند ولى خود هيچ حس نكند، با طبيعت رابطه ‏اى نداشته باشد، ولى كاملا آن را بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد ولى حاضر باشد به سعادت ما كمك كند...».
7- مائده،67.
8- الغدير، ج 1، ص‏229 - 214.
9- مائده، 5.
10- الغدير، ج 1، ص 238 - 230.
11- سوره معارج.
12- مائده، 55.
13- رجوع كنيد به الغدير، ج 1، ص‏266 -247 و ج‏3، ص 111،107.
14- الغدير، ج 1، ص 214.
15- لذا همانگونه كه ما در زيارت به ائمه اطهار سلام می ‏دهيم آنان سلام ما را شنيده و پاسخ می ‏گويند: اشهد انك تشهد مقامى و تسمع كلامى و ترد سلامى.
16- رجوع كنيد به: علامه امينى، مصلح نستوه، ص‏116.
17- همان، ص 118، به نقل از «فرياد روزها»، محمد رضا حكيمى، ص 24.
18- «علامه امينى، مصلح نستوه‏»، ص 118.
19- «كتاب البيع‏»، حضرت امام خمينى، اسماعيليان، قم، ج 2، ص 461.
20- طرح كلى انديشه اسلامى در قرآن، ص 104.
شیران روز و پارسایان شب+راز
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 |

راز زنده ماندن دل ها

نماز

از نظر نهج البلاغه اهل دنیا، مردن بدن خویش را بزرگ مى‏شمارند اما اهل عبادت و ذکر، براى مردن دل خودشان اهمیت قائل هستند و آن را بزرگتر مى‏شمارند. براستی اهل عبادت چه می کنند که دلهایشان زنده است؟ بیاییم راز زنده ماندن دل هایمان را در کلام حضرت علی علیه السلام جستجو کنیم.

 

شیران روز و پارسایان شب

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه گروهی را اهل عبادت می خواند. آنان کسانی هستند كه خداوند متعال را فراموش نكرده و به وعده هایش یقین دارند. برای همین است که جانانه سر بر آستان دوست می سایند.

اما اللیل فصافون اقدامهم تالین لاجزاء القران یرتلونه ترتیلا، یحزنون به انفسهم و یستثیرون به دواء دائهم، فاذا مروا بآیة فیها تشویق ركنوا الیها طمعا و تطلعت نفوسهم الیها شوقا و ظنوا انها نصب اعینهم، و اذا مروا بآیة فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم و ظنوا ان زفیر جهنم و شهیقها فى اصول آذانهم، فهم حانون على اوساطهم، مفترشون لجباههم و اكفهم و ركبهم و اطراف اقدامهم، یطلبون الى الله تعالى فى فكاك رقابهم، و اما النهار فحلماء علماء ابرار اتقیاء. (1) شب‌ها پاهاى خود را براى عبادت جفت مى‏كنند، آیات قرآن را با آرامى و شمرده شمرده تلاوت مى‏نمایند، با زمزمه آن آیات و دقت در معنى آنها غمى عارفانه در دل خود ایجاد مى‏كنند و دواى دردهاى خویش را بدین وسیله ظاهر مى‏سازند، هر چه از زبان قرآن مى‏شنوند مثل این است كه به چشم مى‏بینند. هر گاه به آیه‏اى از آیات رحمت مى‏رسند بدان طمع مى‏بندند و قلبشان از شوق لبریز مى‏گردد، چنین مى‏نماید كه نصب العین آنهاست، و چون به آیه‏اى از آیات قهر و غضب مى‏رسند بدان گوش فرا مى‏دهند و مانند این است كه آهنگ بالا و پایین رفتن شعله‏هاى جهنم به گوششان مى‏رسد، كمرها را به عبادت خم كرده و پیشانی‌ها و كف دست‌ها و زانوها و سر انگشت پاها به خاك مى‏سایند و از خداوند آزادى خویش را مى‏طلبند. همین‌ها كه چنین شب زنده‏دارى مى‏كنند و تا این حد روحشان به دنیاى دیگر پیوسته است، روزها مردانى هستند اجتماعى، بردبار، دانا، نیك و پارسا.

هجم بهم العلم على حقیقة البصیرة و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استوعره المترفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون(2)؛ علمى كه بر پایه بینش كامل است ‏بر قلب‌هاى آنان هجوم آورده است، روح یقین را لمس كرده‏اند، آنچه بر اهل تنعم سخت و دشوار است ‏بر آنان نرم گشته است و با آن چیزى كه جاهلان از آن در وحشتند انس گرفته‏اند.

نماز گناهان را مانند برگ درختان مى‏ریزد و گردن‌ها را از ریسمان گناه آزاد مى‏سازد. پیامبر خدا نماز را به چشمه آب گرم كه بر در خانه شخص باشد و روزى پنج نوبت ‏خود را در آن شستشو دهد تشبیه فرمود. آیا با چنین شستشوها چیزى از آلودگى بر بدن باقى مى‏ماند؟

لو لا الاجل الذى كتب الله علیهم لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم طرفة عین شوقا الى الثواب و خوفا من العقاب (3)؛ اگر اجل مقدر و محتوم آنها نبود، روح‌هاى آنها در بدن‌هاشان از شدت عشق و شوق به كرامت‌هاى الهى و خوف از عقوبت‌هاى او یك چشم به هم زدن باقى نمى‏ماند.

 

رنگ خدایی راز زنده ماندن دل

امیرالمۆمنین علی علیه السلام به زیبایی راز زنده ماندن دل های اهل عبادت را ترسیم می نماید. از نظر ایشان، انسان ‌باید به‌گونه‌ای تربیت شود كه تمامی كارها و فعالیت‌هایش، رنگ و بوی معنوی و الهی داشته و هدف اصلی او كسب رضای الهی باشد .

قد احیى عقله و امات نفسه، حتى دق جلیله و لطف غلیظه و برق له لامع كثیر البرق، فابان له الطریق و سلك به السبیل و تدافعته الابواب الى باب السلامة و دار الاقامة، و ثبتت رجلاه بطمانینة بدنه فى قرار الامن و الراحة بما استعمل قلبه و ارضى ربه (4)؛ عقل خویش را زنده و نفس خویش را میرانده است، تا آنجا كه ستبری‌هاى بدن تبدیل به نازكى و خشونت‌هاى روح تبدیل به نرمى شده است و برق پر نورى بر قلب او جهیده و راه را بر او روشن و او را به رهروى سوق داده است. پیوسته از این منزل به آن منزل برده شده است تا به آخرین منزل كه منزل سلامت و بارانداز اقامت است رسیده و پاهایش همراه بدن آرام او در قرارگاه امن و آسایش، ثابت ایستاده است. این همه به موجب این است كه دل و ضمیر خود را به كار گرفته و پروردگار خویش را خشنود ساخته است.

او خود را و عمل خود را براى خدا خالص كرده است، خداوند نیز به لطف و عنایت ‏خاص خویش او را مخصوص خویش قرار داده است. قد اخلص لله فاستخلصه (5)

 

رنگ خدایی هیچ گاه زنگ نمی زند

هر گناه اثرى تاریك كننده و كدورت آور بر دل آدمى باقى مى‏گذارد و در نتیجه میل و رغبت‏ به كارهاى نیك و خدایى كاهش مى‏گیرد و رغبت ‏به گناهان دیگر افزایش مى‏یابد. متقابلا عبادت و بندگى و در یاد خدا بودن وجدان مذهبى انسان را پرورش مى‏دهد، میل و رغبت ‏به كار نیك را افزون مى‏كند و از میل و رغبت ‏به شر و فساد و گناه مى‏كاهد،یعنى تیرگی‌هاى ناشى از گناهان را زایل مى‏گرداند و میل به خیر و نیكى را جایگزین آن مى‏سازد.

امیرالمۆمنین علی علیه السلام به زیبایی راز زنده ماندن دل های اهل عبادت را ترسیم می نماید. از نظر ایشان، انسان ‌باید به‌گونه‌ای تربیت شود كه تمامی كارها و فعالیت‌هایش، رنگ و بوی معنوی و الهی داشته و هدف اصلی او كسب رضای الهی باشد

در نهج البلاغه خطبه‏اى هست كه در باره نماز، زكات و اداء امانت ‏بحث كرده است. پس از توصیه و تاكیدهایى در باره نماز، مى‏فرماید: و انها لتحت الذنوب حت الورق و تطلقها اطلاق الربق و شبهها رسول الله صلى الله علیه و آله بالحمة تكون على باب الرجل فهو یغتسل منها فى الیوم و اللیلة خمس مرات، فما عسى ان یبقى علیه من الدرن(6)؟

نماز گناهان را مانند برگ درختان مى‏ریزد و گردن‌ها را از ریسمان گناه آزاد مى‏سازد. پیامبر خدا نماز را به چشمه آب گرم كه بر در خانه شخص باشد و روزى پنج نوبت ‏خود را در آن شستشو دهد تشبیه فرمود. آیا با چنین شستشوها چیزى از آلودگى بر بدن باقى مى‏ماند؟

در خطبه 234 پس از اشاره به پاره‏اى از اخلاق رذیله از قبیل سركشى، ظلم و كبر مى‏فرماید: و عن ذلك ما حرس الله عباده المۆمنین بالصلوات و الزكوات و مجاهدة الصیام فى الایام المفروضات تسكینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم و تذلیلا لنفوسهم و تخفیضا لقلوبهم و اذهابا للخیلاء عنهم. چون بشر در معرض این آفات اخلاقى و بیماری‌هاى روانى است، خداوند به وسیله نمازها و زكات‌ها و روزه‏ها بندگان مۆمن خود را از این آفات حراست و نگهبانى كرد. این عبادات دست‌ها و پاها را از گناه باز مى‏دارند، چشم‌ها را از خیرگى باز داشته به آنها خشوع مى‏بخشند، نفوس را رام مى‏گردانند، دل‌ها را متواضع مى‏نمایند و باد دماغ را زایل مى‏سازند.

بار الها بحق محمّد و آله الطاهرین دل های ما را به خودت برسان که از دوریت سخت نالانیم. اللهمّ صلّ علی محمّد و آله محمّد و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزمان

 

پی نوشت ها:

1.       نهج البلاغه؛ خطبه 184.

2.       نهج البلاغه؛ حكمت‏139.

3.       نهج البلاغه؛ خطبه 184.

4.       نهج البلاغه؛ خطبه 210.

5.       نهج البلاغه؛ خطبه‏86.

6.       نهج البلاغه؛ خطبه 190.

صدقه واستغفار، عامل ریزش رزق
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 |

یکی از پیامبران بزرگ الهی حضرت دانیال (علیه السلام) است. او در زمان پادشاهی جبّار و ستمگر به نام «بُختُ نَّصر» زندگی می کرد. نقل می کند که: به دستور بخت نصر او را دستگیر کردند و در چاه انداختند و حیوانات درنده را بر سر او ریختند. خداوند متعال به یکی از پیغمبران خود وحی نمود که برای دانیال خوراکی ببرد. عرض کرد: پروردگارا دانیال کجاست؟! خطاب رسید: از قریه بیرون شود و آنگاه کفتاری به سراغ تو می آید، دنبال آن کفتار برو تا تو را به مکان دانیال راهنمایی کند. آن پیامبر راه افتاد تا اینکه به آن چاه رسیدند. و طبق دستور خدا خوراک را برای او در چاه سرازیر کرد. (کافی، ج6، ص636، ترجمه کمره ای)

این داستان را در ابتدای بحث عرض کردم که همگی این را باور کنیم که خدا در هر شرایط روزی بنده های خودرا می فرستد، اما گاهی اوقات است می شنویم که فلانی رزق و روزی زیادی داره! یا اینکه پولداره و همه هم باور دارند که کارش درسته و حرام خور نیست. واقعا چطور ممکنه اینطوری باشه؟!وقتی در آیات، روایات و همینطور زندگی ها را بررسی کردیم به این نتیجه رسیدیم که چندین عامل برای افزایش رزق و روزی وجود دارند که چند نمونه آن را در این مجال با هم مرور میکنیم:

استغفار، عامل ریزش رزق

حضرت امیر المومنین می فرمایند: خداوند استغفار را سبب پیوسته داشتن رزق بر رزق خواران و موجب رحمت بر آفریدگار قرار داده است.حضرت در این فراز از خطبه می خواهند این نکته را متذکر شوند که یکی از عوامل تنگ شدن رزق گرایش های منفی انسان و افتادن در دام گناهان است. ما در پیروی از تمدن غرب، بدون فرار از گناه و با غفلت از استغفار، به دنبال رفاه و زرق و برق دنیا رفتیم در نتیجه رزقمان تنگ شد و به خوبی مشخص شد ریشه تنگی رزق در زمان معاصر برگشت از خدا و رجوع به دنیا است. ابزاری بعد از ابزاری ساختیم که با تسلط بیشتر بر طبیعت رزق خود را وسیع کنیم ولی همین ابزارها به خاطر غفلت از رزاق و امیدواری به ابزارها چنان رزق را تنگ کرد که می بینیم امروز انسان ها با این همه تلاش بیشتر از دیروز گرفتار رزق خود هستند در حالی که در تکنولوژی و ساختن ابزارها برای زندگی بهتر بیشتر از قبل پیشرفت کرده اند. به گفته یکی از دانشمندان در نقد ابزارهای تکنولوژی « ماشین حساب برای راحت حساب کردن ، اجاق گاز برای راحت غذا پختن، بخاری برای راحت گرم شدن و ....، این ها همه ثابت می کند ما ناراحتیم و به دنبال راحتی هستیم که هنوز نیافته ایم ».

مردم عادی آمریکا گفته بودند : 18 ساعت کار می کنیم تا دو وعده غذا بخوریم. امیر المومنین در این فراز می فرمایند: رزقتان را با دوری از گناهان و استغفار از آن ها برگردانید، ای بشریت! اگر رزقی از دستتان رفته است به اعمال معصیت آلودتان نگاه کنید و علت را در آن اعمال بجویید. همچنین پیامبر اکرم می فرماید: زیاد استغفار کنید زیرا استغفار روزی را به سوی شما می کشاند.

صدقه، عامل نزدیکی رزق

حضرت در کلمات قصار نهج البلاغه می فرمایند: « اِستَنزِلوا الرِّزقَ بِالصَّدَقه » رزق خود را با صدقه فرود آورید . یعنی می توانید کاری بکنید که رزق برایتان سخت و دیر دسترس نباشد بلکه به راحتی در دسترس شما قرار گیرد و آن از طریق صدقه دادن ممکن می شود. انسان ها عموماً فکر می کنند با بخل و نگهداشتن مالی که در اختیار دارند مال و رزق خود را حفظ می کنند ولی امام قاعده دیگری را پیشنهاد می کند و می فرمایند از طریق صدقه دادن شرایطی در نظام عالم فراهم می شود که رزقت را آسان به دست می آوری، چون بخل انسان را دنیایی می کند و راه های معنوی ایجاد رزق را بر روی او می بندد و با صدقه دادن عوامل معنوی موجب می شوند که رزق آسان تر به دست آید همچنان که با گناه عموماً رزق از دسترس انسان ها دور می شود. رسول خدا فرمودند:

« اِنَّ الرَّجُلَ لَیُحرَمُ الرِّزقَ بِالذَّنبِ یُصِیبُهُ ... » یعنی انسان با گناهانی که انجام می دهد از رزقش محروم می گردد . البته ظاهراً به معنای این نیست که ما از اصل رزق خود محروم می شویم بلکه به این معناست که ما گرفتار رزق خود می شویم و تمام عمرمان صرف تأمین رزق دنیا می شود . بنا بر فرمایش امام معصوم اگر از رزق دنیا یک لقمه هنوز برای انسان مانده عمرش آن قدر طولانی می شود که آن لقمه را بخورد و بعد بمیرد . نکته قابل توجه این است که آنچه برای انسان نوشته اند و برای او تقدیر کرده اند، آن را به دست می آورد ولی یک قوت به سختی و با گناه به دست می آورد و یک قوت به راحتی و با انجام اعمال الهی به دست می آورد.

هیچ کس نمی میرد تا این که رزق مقدرش را بخورد اما گاهی انسان ها صبر ندارند و می خواهند با گناه، رزقشان را به دست آورند و از این قاعده مهم الهی غفلت می کنند که عجله آن ها موجب پدید آمدن رزقشان نمی شود بلکه موجب گرفتار شدنشان به رزق حرام خواهد گشت.مشکل این است که آدم ها صبر در بندگی شان کم است و لذا آنچه را برایشان به صورت حلال مقدر شده است از طریق حرام به دست می آورند یعنی تحرک غیر معتدل شما رزق شما را افزون نمی کند بلکه رزق شما را حرام می کند .(رزق و روزی، محمودقربانی)

طلب رزق بیشتر از خدا

امیرالمومنین علیه السلام گستردگی در رزق را از خداوند متعال درخواست کرده و عرضه می دارد:«اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَیْنَا غَیْثَک وَ بَرَکتَک وَ رِزْقَک وَ رَحْمَتَک»خداوندا، سفره باران و برکت و رزق و رحمتت را بر ما بگستران و ما را سیراب کن به بارانى سودمند و سیراب کننده و رویاننده گیاهان، که به سبب آن برویانى آنچه را از دست رفته و زنده کنى آنچه را مرده؛ باران با منفعتى که تشنگى زمین را برطرف کند و محصولى که از آن به دست مى آید فراوان باشد، بارانى که زمین هاى هموار را بدان سیراب کنى و وادى ها و رودخانه ها را جارى سازى و درختان را پر برگ و قیمت ها را ارزان نمایى که تو بر هر چیز توانایى.‏

انفاق

عامل تاثیرگذار دیگر در افزایش رزق و روزی که در نهج البلاغه آمده است انفاق است. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید:«اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ »

فرود آمدن روزى را با صدقه بخواهید.

هر چند با محاسبات دنیایی محض، انفاق یعنی بخشیدن بخشی از دارایی خود به دیگران، باعث کم شدن آن ثروت و دارایی می شود؛ اما در فرهنگ دین که هستی را محدود به محسوسات نمی داند انفاق سبب افزایش ثروت و دارایی انسان معرفی شده است. حقیقتی که به تجربه ثابت شده است و می توان آن را در زندگی اهل انفاق و بخشش هم به راحتی مشاهده کرد.

منابع:

نهج البلاغه

کافی، ج6، ص636، ترجمه کمره ای

پنج اصل برای پول دار شدن در نهج البلاغه

آنان که علی را دوست نمی دارند …
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه یازدهم شهریور 1391 |

روزی با برادرش به دیوار کعبه تکیه داده بود .نشسته بودند و صحبت می کردند .پیرمردی آمد و به پیامبر سلام کرد و گفت :
سلام بر تو ای رسول خدا .

پیامبر جواب سلامش را دادند .

آن پیر گفت :

یا رسول الله برای من دعا کنید تا خدا از سر تقصیر من گذشته و مرا عفو نماید .

پیامبر در پاسخ به او فرمدند :

تا توبه نکرده و آن کاری باید انجام دهی را انجام ندهی خداوند از تو نخواهد گذشت .

آن پیر خداحافظی کرد و رفت .

پیامبر کرم به برادر خویش حضرت علی علیه السلام فرمودند :

علی جان ! آیا این پیر را شناختی ؟

امیرمومنان عرض کردند :

نه یا رسول الله اورا نشناختم اما که بود که وقتی دیدمش  حس خوبی نسبت به او نداشتم .

پیامبر فرمودند : علی جان این پیر شیطان بود .

امیر مومنان تا این مطلب را شنیدند به سمت شیطان حمله ور شده و او را به زمین زده و فرمودند : تو را خواهم کشت .
شیطان گفت : یا علی ! خداوند مرا تا روز قیامت مهلت داده است پس تو هم مرا نمکیشی فقط مهلت می خواهم تا جمله ای به تو بگویم و آن اینکه من تو را دوست دارم. سپس شیطان گفت :

یا علی هرکس تو را دوست نداشته باشد بداند که در شب انعقاد نطفه اش من با پدرش شریک بوده ام .

چه کنیم که همیشه زنده باشیم؟
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه هشتم شهریور 1391 |
همه ما هم به اصل حیات علاقه‌مندیم هم به بقای بعد از حیات یعنی همه ما علاقه‌مندیم که زنده باشیم و همه ما علاقه‌مندیم که عمر طولانی داشته باشیم این علاقه‌ها هم ممدوح و محمود است و چیز بدی نیست ...
امام علی
لکن از طرف دیگر روشن است که (مَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِن قَبْلِک الْخُلْدَ)[1] و از طرفی هم (کلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ)[2] این‌چنین نیست که کسی بتواند درازمدت در این عالم بماند پس آن علاقه درونی ما که خدای سبحان به ما عطا کرده است چگونه باید ارضا بشود هیچ کس نیست که بقا را نخواهد و این هم معلوم می‌شود در نهاد او نهادینه شد به او دادند راهی هست که انسان نمیرد و باقی باشد مگر راه علم نافع اگر کسی علم نافع تحصیل کرد نمی‌میرد ممکن است بدن بمیرد و در قبر برود ولی نام زنده است اثر زنده است  از طرفی هم هیچ کس نابود نمی‌شود هم تبهکاران در برزخ در گرفتاری و عذاب‌اند هم پرهیزکاران در برزخ متنعّم‌اند این‌چنین نیست که انسان نابود بشود ولی عمده آن حیات طیبه است که انسان به دنبال آن حیات طیبه می‌کوشد راه اساسی که ذات اقدس الهی به وسیله اهل بیت(علیهم السلام) به ما آموخت این است که اگر کسی علم نافع فراهم کرد عالِمی شد که هم به حال خودش نافع بود هم به حال جامعه اسلامی نافع بود این عالم زنده است حیات با برکتی دارد «ما بَقِی الدّهر» بیان نورانی امیر مۆمنان(سلام الله علیه) که فرمود: «العلماءُ باقونَ ما بَقی الدّهر»[3] ناظر به همین است یعنی تا روزگار هست عالمان دین اثرشان هست الآن شما می‌بینید کتاب‌هایی که علمای قبل از هزار سال نوشتند مورد استفاده علمای فعلی است و برای آنها روح و ریحان است طلب مغفرت است اینها زنده‌اند خب اگر وجود مبارک حضرت امیر فرمود: «العلماءُ باقون ما بَقی الدّهر» نشان آن است که انسان می‌تواند بقا فراهم بکند مظهر «هو الباقی»[4] باشد یعنی نمیرد و آثار پربرکت داشته باشد.

اینکه وجود مبارک حضرت امیر فرمود: «العلماءُ باقون ما بَقی الدّهر» منظور از این علما چه گروه‌اند؟ علم را معنا کردند عالم را تفسیر کردند علما را مشخص کردند در همان خطبه شقشقیه علمای دین را معرفی کردند فرمود خدای سبحان از علمای دین تعهّد گرفته است که اینها در برابر ظلم ساکت نباشند در برابر فقر فقرا و تهیدستان آرام نباشند این یک تعهّد ویژه‌ است که خدای سبحان از عالمان دین گرفته غیر از آن تعهّد عمومی که در (أَلَسْتُ بِرَبِّکمْ قَالُوا بَلَی)[5] همه تعهّد سپرده‌اند این یک تعهّد ویژه است که از علمای دین گرفته «وَ ما أخذ الله علی العلماء أن لا یقارّوا علی کظَّة ظالم و لا سَغَب مظلوم»[6] این تعهّد خاصی است که ذات اقدس الهی از علما گرفته که اینها در برابر ظلم ساکت نباشند در برابر فقر جامعه هم آرام نباشند هم در برابر ظلم به عنوان عدل‌خواهی قیام کنند هم در برابر رنج فقرا به عنوان اقتصاد سالم قیام کنند.

روزگار هست عالمان دین اثرشان هست الآن شما می‌بینید کتاب‌هایی که علمای قبل از هزار سال نوشتند مورد استفاده علمای فعلی است و برای آنها روح و ریحان است طلب مغفرت است اینها زنده‌اند خب اگر وجود مبارک حضرت امیر فرمود: «العلماءُ باقون ما بَقی الدّهر» نشان آن است که انسان می‌تواند بقا فراهم بکند مظهر «هو الباقی» باشد یعنی نمیرد و آثار پربرکت داشته باشد

خیلی‌ها هستند که در حوزه یا دانشگاه درس خواندند علم اینها به حال آنها نافع نیست اینها کشته جهل‌اند یعنی در عین حال که عالم‌اند جاهل‌اند این علمی است که نافع نیست .

هیچ کسی بهتر از خود معتادان از ضرر اعتیاد باخبر نیستند برای اینکه دیگران از دور می‌شنوند که کارتن‌خوابی هست و مانند آن اما این بیچاره هر شب می‌بیند از یک معتاد آگاه‌تر به خطر اعتیاد و ضرر اعتیاد چه کسی است؟ هیچ کس! برای اینکه او هر روز و هر شب دارد این خطر را احساس می‌کند علمی که او به ضرر اعتیاد دارد هیچ کس ندارد اما چرا دست برنمی‌دارد برای اینکه علم مشکل را حل نمی‌کند علم به درد اندیشه می‌خورد به درد حوزه و دانشگاه می‌خورد به درد جامعه نمی‌خورد آنکه به درد جامعه می‌خورد عزم است و عمل است و اراده است. این دعاهایی که در نماز یا غیر نماز به خدا عرض می‌کنیم خدایا من به تو پناه می‌برم از علمی که نافع نیست «أعوذ بک مِن علم لا ینفع» یا در نیایش‌ها از ذات اقدس الهی علم نافع طلب می‌کنیم باید خودمان را بشناسیم شئونمان را بشناسیم متولّیان شئون را بشناسیم بخش اندیشه به دست چه کسی است بشناسیم بخش انگیزه به دست چه کسی است بشناسیم کارها را تقسیم کنیم.

معلم

بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) این است که «کم مِن عقلٍ أسیر تحت هوی أمیر»[7] خیلی‌ها هستند که این عقل عملی‌شان که متولّی اراده و عزم است به بند کشیده شده است شما هر چه به این معتاد نصیحت کنی خودت را خسته کردی برای اینکه او بهتر از شما می‌داند خطر اعتیاد چیست اما علم که مشکل را حل نمی‌کند آنکه باید تصمیم بگیرد اراده است آن فلج است این بهتر از شما می‌داند اما شما چه می‌خواهی به او بگویی مرتب سخنرانی می‌کنی آنکه باید تصمیم بگیرد اراده است آن متولّی‌اش فلج است او در جهاد درونی شکست ‌خورده است و شیطان او را به بند کشیده همین! از طرفی هم برخی‌ها نیروی تصمیم و اراده آنها قوی است ولی بخش درکشان ضعیف است مثل مقدّس بی‌درک او اصلاً نمی‌داند چه دعایی بخواند چطور دعا بخواند چطور نماز بخواند ولی هر چه به او بگویی می‌گوید چشم این مثل کسی است که خوب می‌دود اما نابیناست بخش عملی او قوی است اما بخش اندیشه و درک او ضعیف است گروهی هم که از هر دو نعمت محروم‌اند هم از نظر اندیشه در ضعف‌اند هم از نظر انگیزه.

هیچ کسی بهتر از خود معتادان از ضرر اعتیاد باخبر نیست برای اینکه دیگران از دور می‌شنوند که کارتن‌خوابی هست و مانند آن اما این بیچاره هر شب می‌بیند از یک معتاد آگاه‌تر به خطر اعتیاد و ضرر اعتیاد چه کسی است؟ هیچ کس! برای اینکه او هر روز و هر شب دارد این خطر را احساس می‌کند علمی که او به ضرر اعتیاد دارد هیچ کس ندارد اما چرا دست برنمی‌دارد برای اینکه علم مشکل را حل نمی‌کند علم به درد اندیشه می‌خورد به درد حوزه و دانشگاه می‌خورد به درد جامعه نمی‌خورد آنکه به درد جامعه می‌خورد عزم است و عمل است و اراده است

همه‌مان علاقه‌مندیم بعد از حیات ماندگار باشیم این را حضرت امیر فرمود: «العلماءُ باقون ما بَقی الدّهر» اما راهش هم این است که علم نافع تهیه کنیم یعنی علمی که با عمل آمیخته است می‌بینید این نماز وقتی نافع است که (تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکرِ) باشد لازم نیست قیامت شود تا حساب‌ها را بررسی کنند قیامت مربوط به حساب‌های دقیق و نهایی است اما نشانه‌هایی هم قرآن کریم برای ما مشخص کرده فرمود نماز آن است که جلوی زشتی را بگیرد (إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکرِ)[8] ما اگر تا غروب خلافی نگفتیم حرف خلافی نزدیم راه کسی را نبستیم بیراهه نرفتیم خدا را شاکر باشیم که نمازمان قبول شد برای اینکه (تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکرِ) اما اگر تا غروب ـ خدای ناکرده ـ معصیتی کردیم  مطمئن باشیم که این نماز گرچه صحیح باشد ولی مقبول نیست چون نماز آن است که جلوی بدی را بگیرد زکاتی دادیم و این زکات ما را پاک نکرد معلوم می‌شود زکات ما مقبول نیست اصلاً زکات آن است که آدم را پاک بکند ، اگر کسی صدقه داد زکات داد ولی مع ذلک همچنان آلوده است معلوم می‌شود صدقه ما قبول نیست اینها راه‌هایی است که به ما نشان دادند این می‌شود علم نافع.

 

پی نوشت ها :

[1] . سوره انبیاء آیه 34.

[2] . سوره آل‌عمران آیه 185; سوره انبیاء آیه 35; سوره عنکبوت آیه 57.

[3] . نهج‌البلاغه حکمت 147.

[4] . الامالی (شیخ طوسی) ص704.

[5] . سوره اعراف آیه 172.

[6] . نهج‌البلاغه خطبه 3.

[7] . الکافی ج2 ص584 و ج4 ص250.

[8] . نهج‌البلاغه حکمت 211.

[8] . سوره عنکبوت آیه 45.

برترین خیر از نگاه امیرالمۆمنین(علیه السلام)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه هشتم شهریور 1391 |

گاهی اوقات پیش می آید که در مقابل کمک به دیگران، با این سخن آنان مواجه می شویم: "خدا خیرت دهد" حال این خیر چیست؟ چه معنایی دارد؟ خیر از دیدگاه افراد مختلف متفاوت است، ممکن است فردی خیر را در خوش گذرانی شخص دیگر آن را در ثروت، دیگری در سلامتی و ... بدانند، خیر از مواردی است که مصادیق بسیاری برای آن ذکر شده است ...

علم
آنچه مهم است، اینست که خیر در اسلام چگونه معنا شده است و نظر ائمه طاهرین در مورد آن چیست؟ امیرالمۆمنین در نهج البلاغه خیر را اینگونه توصیف کرده اند:

سُئل عن الخیر ما هو؟ فقال(علیه السلام): لَیْسَ الخَیْرُ أنْ یَكْثُرَ مالُكَ وَوَلَدُكَ وَلكِنَّ الخَیْرَ أنْ یَكْثُرَ عِلْمُكَ؛(1) از امام(علیه السلام)سۆال شد كه خیر چیست؟ در جواب فرمودند: خیر این نیست كه دارایى و فرزندانت زیاد شود، بلكه خیر آن است كه دانش و علمت افزون گردد.

امام علی(علیه السلام) خیر را در دانش اندوزی می دانند اما خیر در چند آیه از قرآن به معناى مال و متاع دنیوى به كار رفته:

كُتِبَ عَلَیْكُمْ إذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إنْ تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأقْرَبِینَ بِالْمَعْروفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقینَ؛(2) دستور داده شد كه چون یكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر داراى متاع دنیاست، وصیت كند براى پدر و مادر و خویشان به قدر متعارف، این كار سزاوار مقام پرهیزكاران است.

 أیَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِه مِنْ مالٍ وَ بَنیْنَ نُسارِعُ لَهُمْ فِى الْخَیْراتِ بَلْ لایَشْعُرونَ؛(3) آیا این مردم كافر مى‏پندارند كه ما آنها را مدد به مال و فرزندان مى‏نماییم براى آن‏كه مى‏خواهیم در حق ایشان مساعدت و تعجیل به خیرات دنیا كنیم؟ براى امتحان است و آنها نمى‏فهمند.

و إنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدید؛(4) و انسان بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است.

منظور از سخن امیرالمۆمنین نفی دیدگاه غالب در مسئله مال و فرزند است، یعنی نفی دیدگاه کسانی که تنها از جنبه های مادی و دنیوی به مال و فرزند نگاه می کنند وگرنه اگر این مواهب در راه خدمت به خلق و جلب رضای خالق صرف شود آن نیز مصداق خیر است.

برترین خیر دانش است،انسان از طریق علم می تواند به خودشناسی و پس از آن به خداشناسی برسدوسعادت دنیا واخرت خود را تأمین نماید

خیر و اقسام آن

اگر مال و فرزند خیر است پس چگونه امام(علیه السلام) در این كلام، خیر بودن را از مال و فرزند سلب مى‏نمایند؟ پاسخ این سۆال را باید در اقسام خیر جستجو کرد ؛خیر دو قسم است: مطلق و مقید؛ خیر گاهى استعمال مى‏شود در «خیر مطلق»؛ یعنى خیرى كه هیچ شرى را در برندارد، و گاهى استعمال مى‏شود در «خیر مقید»؛ یعنى خیرى كه براى همگان و در همه حال خیر نیست. كلام امام(علیه السلام) به نحو سلب عموم است، نه عموم سلب؛ یعنى خیر محضْ افزایش علم و دانش است، نه ‏زیادى مال و فرزند. پس مال و فرزند جزء خیر مقید محسوب می شوند که گاهی خیر هستند. البته علم هم اگر از عبودیت پروردگار و حلم جدا شود ممکن است در مسیر انحراف قرار گیرد، لذا امام آن را به ضمیمه امور دیگری به عنوان خیر معرفی کردند و در ادامه فرمودند: ... وَ أَنْ یَعْظُمَ حِلْمُكَ، وَ أَنْ تُبَاهِیَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ، فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللهَ، وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللهَ. وَلاَ خَیْرَ فِی الدُّنْیَا إِلاَّ لِرَجُلَیْنِ: رَجُلٍ أَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ یَتَدَارَكُهَا بِالتَّوْبَةِ، وَ رَجُلٍ یُسَارِعُ فِی الْخَیْرَاتِ.

 بحرانى(ره) در بیان این حكمت گوید:

آخرت

خیر در عرف عام، فراوانى و كثرت مال و لذایذ دنیوى است، و در اصطلاح سالكین الى اللَّه، خوشبختى و سعادت اخروى است و كمالات نفسانیه‏اى كه وسیله رسیدن به آن سعادت باشد؛ بعضى خیر را به اعم از این تفسیر نموده‏اند. در این كلام امام(علیه السلام) خیر بودن را از كامیابى‏هاى دنیوى نفى نموده، زیرا این لذت‏ها و كامیابى‏ها فانى است و از انسان جدا مى‏گردد و چه بسا موجب رسیدن شر اخروى به انسان باشد و خیر را به معناى دوم تفسیر نموده و كمال قواى انسانى را خیر دانسته‏اند؛ پس كثرت علمْ كمال قوه نظریه نفس عاقله است.(5)

 

علم سرچشمه خیرات

ائمه در روایات بسیاری به علم وارزش آن اشاره کرده اند؛گویا کسی که عالم وطالب علم نباشد را سعادتمند نمی دانند،امام صادق(علیه السلام) در این مورد فرموده اند:

"كسى را كه فاقد علم‏ است سزا نیست كه سعادتمند شمرده شود و نه آن كس كه عارى از مهر است ستوده، و نه آن كس كه صبر ندارد كامل. و براى كسى كه از ملامت علما پروا ندارد امیدى به خیر دنیا و آخرت نیست. و راستگوئى، شایسته فرد عاقل است، تا به گفتارش اعتماد شود، و سزاوار است كه حقّ‏شناس باشد تا در خور فزونى گردد."(6)

آیا این مردم كافر مى‏پندارند كه ما آنها را مدد به مال و فرزندان مى‏نماییم براى آن‏كه مى‏خواهیم در حق ایشان مساعدت و تعجیل به خیرات دنیا كنیم؟ براى امتحان است و آنها نمى‏فهمند

امام پنجم حضرت باقر(علیه السلام) نیز از پیغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل كرده‏اند كه فرمودند: در غیر از تعلیم و تعلم خیرى نیست.

 قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): العالمُ والمُتَعَلِّم شَریكانِ فی الأجْرِ لِلْعالِم أجرانِ و لِلْمُتَعَلِّمِ أجْرٌ وَلا خیر فی‏سِوى ذلك(7).

در غررالحكم از امیرالمۆمنین(علیه السلام) نقل شده كه: العلمُ أصلُ كلِّ خیر.(8)

حالات روحانى در اثر توجه و علم به اسماء و صفات الهى براى انسان حاصل می شود، و مقامات معنوى در نتیجه علم یقینى حاصل می گردد، و تقویت روحانیت و انسانیت هر فردى در اثر این مقامات كه از علم سر چشمه مى‏گیرند متحقق مى‏شود. و مى‏توان گفت كه: حقیقت حالات و مقامات و بلكه نتیجه و نهایت آنها همان علم است.

در مواردی نیز علی بن ابیطالب خیر را تنها در دانش دانسته اند و آن را از موارد دیگر نفی نموده اند؛ "هر گاه خداوند خیر بنده‏اى را بخواهد او را دانشمند در دین كند."(9)

برترین خیر دانش است، انسان از طریق علم می تواند به خودشناسی و پس از آن به خداشناسی برسد و سعادت دنیا و آخرت خود را تأمین نماید.

درود بر بهترین خلائق، محمّد مصطفى صلّى اللّه علیه و آله كه سرور پیامبران است و برگزیده پروردگار عالمیان؛ و درود بر آل و خاندانش كه جرعه‏نوشان فرقان‏اند و علم‏آموختگان‏ بلا واسطه مهبط وحى. پاكانى كه با كلام خود، چراغ هدایت ابناء بشر را افروختند و با عمل خود، صدق و ایمان آموختند.

 

نتیجه:

پس خیر اقسامی دارد که یکی از آنها خیر مطلق است و علی بن ابیطالب در نهج البلاغه به برترین خیریعنی علم اشاره کرده اند.

 

پی نوشت ها:

1-نهج‏البلاغه، حكمت 94.

2-بقره (2) ،آیه 180

3- مۆمنون (23) ،آیه 55 و 56

4- عادیات (100)، آیه 8.

5-ابن‏میثم بحرانى، شرح نهج‏البلاغه، ج‏5، ص‏288.

6-تحف العقول / ترجمه جعفرى ، ص 343

7- بحارالأنوار، ج‏1، ص‏173/ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم ،باب ثواب العالم و المتعلم ..... ،ج‏1، ص 3

8-تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ، فضیلة العلم ..... ص 41

9-مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى ؛ ص261 

وقتی دنیا هم زندان است و هم بهشت
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه هفتم شهریور 1391 |

روزى امام حسن مجتبى علیه السلام با لباسهاى پاکیزه اى و معطر و در کمال عظمت و وقار از منزل خارج شد. به طورى که سیماى جذابش هر بیننده را به خود متوجه مى ساخت ،  در حالى که گروهى از یاران و غلامان آن حضرت در اطرافش بودند. از کوچه هاى مدینه مى گذشت ، ناگاه با پیرمرد یهودى که فقر او را از پاى درآورده و پوست به استخوانش چسبیده ، تابش خورشید چهره اش را سوزانده بود.

مشک آبى به دوش داشت و ناتوانى اجازه راه رفتن به اونمى داد و فقر و نیازمندى شربت مرگ را در گامش گوارا نموده بود، حالش هر بیننده را دگرگون مى ساخت ، حضرت را در آن جلال و جمال که دید گفت:

خواهش مى کنم لحظه اى بایست و سخنم را بشنو!

امام علیه السلام ایستاد.

یهودى : یابن رسول الله ! انصاف بده !

امام : در چه چیز؟

یهود: جدت رسول خدا مى فرماید:

دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است. 

اکنون مى بینم که دنیا براى شما که در ناز و نعمت به سر مى برى ، بهشت است و براى من که در عذاب و شکنجه زندگى مى کنم ، جهنم است .و حال آن که تو مؤمن و من کافر هستم .

امام فرمود:

اى پیرمرد! اگر پرده از مقابل چشمانت برداشته شود و ببینى خداوند در بهشت چه نعمتهایى براى من و براى همه مؤمنان آفریده ، مى فهمى که دنیا با این همه خوشى و آسایش براى من زندان است ، و نیز اگر ببینى خداوند  چه عذاب و شکنجه هایى براى تو و براى تمام کافران مهیا کرده ، تصدیق مى کنى که دنیا با این همه فقر و پریشانى برایت بهشت وسیع است . پس این است معناى سخن پیامبر صلى الله علیه و آله که فرمود:

دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است .

 

منبع:بحارالانوار ج 1

پاداش بیماری چیست؟
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه هفتم شهریور 1391 |
یکی از نعمت های بزرگی که خداوند به آدمی عطا می‌کند تندرستی و سلامت تن است اما این به این معنا نیست که بیماری نقمت بوده و فرد بیمار از رحمت خدا دور گشته است.

فضیلت بیمارى‏ ‏

امام علی علیه السلام  به یكى از یارانش كه بیمار بود فرمود: خدا آنچه را كه از آن شكایت دارى (بیمارى) موجب كاستن گناهانت قرار داد، در بیمارى پاداشى نیست امّا گناهان را از بین مى‏برد، و آنها را چونان برگ پاییزى مى‏ریزد، و همانا پاداش در گفتار به زبان، و كردار با دست‏ها و قدم‏هاست و خداى سبحان به خاطر نیّت راست، و درون پاك، هر كس از بندگانش را كه بخواهد وارد بهشت خواهد كرد. (راست گفت امام على علیه السّلام «درود خدا بر او باد» كه بیمارى پاداشى ندارد، بیمارى از چیزهائى است كه استحقاق عوض دارد، و عوض در برابر رفتار خداوند بزرگ است نسبت به بنده خود، در ناملایمات زندگى و بیمارى‏ها و همانند آنها، امّا اجر و پاداش در برابر كارى است كه بنده انجام مى‏دهد. پس بین این دو تفاوت است كه امام علیه السّلام آن را با علم نافذ و رأى رساى خود، بیان فرمود . (نهج البلاغة / ترجمه دشتى / حكمت 42)

امام باقر علیه السّلام فرمود: هر گاه بدن بیمار نشود شرارتش بیشتر است، و بدنى كه شرارت برساند خیر ندارد و امام صادق علیه السّلام از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نقل كند كه فرمود: حكایت مۆمن حكایت ساقه گیاهى است كه بادها او را به این سو و آن سو حركت مى‏دهند، مۆمن را هم دردها و بیماریها خم و راست مى‏كنند، و حكایت منافق حكایت عصاى آهنین راستى است كه آسیبى به آن نرسد، تا مرگش فرا رسد و او را در هم شكند. (مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى/ متن 595 ) 

روزى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم به اصحاب فرمود: كدامیك از شما دوست دارد، سالم بماند و بیمار نشود؟ عرض كردند: همه ما اى پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلم. فرمود: آیا دوست دارید همانند خران گمشده باشید، نه اصحاب كفّارات؟ (چون بیمارى كفّاره گناهان مى‏گردد) سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، انسان در بهشت مقامى دارد كه با عمل به آن نمى‏رسد، اما به صبر بر بلا به آن مى‏رسد و بزرگى پاداش، در مقابل بلاى بزرگ است و خداوند هر گاه بنده‏اى را دوست بدارد، او را به بلاى بزرگ مبتلا مى‏سازد كه اگر صابر بود، رضا و خشنودى خدا را به دست مى‏آورد، و اگر صبر نكرد مورد خشم و غضب او قرار خواهد گرفت. و فرمود: اگر مۆمن در بیمارى نیكویى حال خود را بداند، دوست نمى‏دارد، از آن خارج گردد. و فرمود: اهل عافیت در قیامت دوست مى‏دارند، كه بدن‏شان را در دنیا با مقراضى مى‏بریدند، چون پاداش بزرگ اهل بلا را مى‏بینند. حضرت موسى عرض كرد:  خدایا دوست ندارم كه بیمار و ضعیف گردم و در عبادت من سستى پیدا گردد و هم دوست ندارم همیشه سالم باشم كه تو را فراموش كنم، بلكه دوست دارم گاهى بیمار شوم كه تو را یاد كنم و گاهى سالم شوم، و تو را شكرگذارم. (إرشاد القلوب / ترجمه سلگى / ج‏1 / 121 )   

روایت است كه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: جبرئیل به من داروئى آموخت كه با داشتن آن به داروئى دیگر نیاز ندارم، پرسیدند یا رسول الله آن دوا چیست فرمود: آب باران را پیش از آنكه به زمین بریزد بگیر و در ظرفى تمیز بریز و بر آن (حمد) و (توحید) و (معوّذتین) را 70 بار بخوان و لیوانى صبح و لیوانى شب از آن بیاشام، بآن كس كه مرا بحق فرستاد درد و بیمارى را از بدن و استخوان‏ و مخ و عروق ببرد

ثواب بیمار

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: براى بیمار (مۆمن) چهار خصوصیّت و ویژگى وجود دارد: (1) 1- قلم از او برداشته مى‏شود (گناهى بر او نوشته نمى‏شود). 2- و خداوند به فرشتگان مراقب او فرمان مى‏دهد تا (ثواب) تمام كارهاى خوبى را كه در زمان سلامتى، توفیق انجام آن را داشته است، در نامه اعمال او ثبت كنند. 3- و (اثر) آن بیمارى به هر عضوى از اعضاى بدن او رسیده، گناهانى را كه توسّط آن عضو انجام گرفته است از بین مى‏برد. 4- و اگر در این حالت بمیرد، آمرزیده از دنیا رفته است و اگر زنده بماند (و از این بیمارى جان سالم بدر برد) باز هم مورد آمرزش قرار خواهد گرفت. حسن روایت كرده است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: اگر مسلمانى بیمار شود، خداوند (ثواب) بهترین اعمالى را كه در زمان سلامتى انجام داده است در نامه اعمال او ثبت مى‏كند، و همان گونه كه برگ از درخت فرو مى‏ریزد گناهان او نیز فرو مى‏ریزد. (پاداش نیكیها و كیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال /488 ) امیر المۆمنین (علیه السلام ) از پیامبر خدا (صلی الله علیه ) نقل مى‏كند كه به سلمان فارسى فرمود:اى سلمان! براى تو در بیماریت سه خصلت است: تو در یاد خدا هستى و دعاى تو در آن حالت مستجاب است و بیمارى براى تو گناهى را باقى نمى‏گذارد مگر اینكه آن را از بین مى‏برد، خداوند تو را تا آخر عمرت از سلامتى برخوردار سازد. (الخصال / ترجمه جعفرى / ج‏1 /  251 ) 

عیادت
استجابت دعای بیمار

امام صادق علیه السّلام فرمود: از بیمارانتان عیادت كنید و از آنان بخواهید تا برایتان دعا كنند، زیرا دعاى آنان با دعاى فرشتگان برابرى مى‏كند، و هر كس شبى بیمار شود و آن را به خوشنودى بپذیرد، خداوند ثواب عبادت شصت سال را برایش بنویسد، پرسیدم: معناى پذیرفتن آن چیست؟ فرمود: از مصیبتى كه برایش پیش آمده نزد كسى شكایت نكند.امام باقر علیه السّلام فرمود: به عیادت بیمارانتان بروید و از آنان بخواهید تا برایتان دعا كنند، زیرا دعاى آنان با دعاى فرشتگان برابر است، هر كس شبى مریض شود و آن را به خوشنودى بپذیرد و شكرش را بجا آورد، این شكر معادل با شصت سال عبادت است.راوى گوید: از امام پرسیدم: معناى قبولش چیست؟ فرمود: بر آن صبر كند، و كسى را به گرفتاریش خبر ندهد، و هر گاه شبش را به صبح رساند خدا را بر آنچه مبتلایش بوده سپاس گوید. (مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى  /  متن  59)   

امام صادق علیه السّلام از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نقل كند كه فرمود: حكایت مۆمن حكایت ساقه گیاهى است كه بادها او را به این سو و آن سو حركت مى‏دهند، مۆمن را هم دردها و بیماریها خم و راست مى‏كنند، و حكایت منافق حكایت عصاى آهنین راستى است كه آسیبى به آن نرسد، تا مرگش فرا رسد و او را درهم شكند

براى شفاء هر بیمارى‏

روایت است كه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: جبرئیل به من داروئى آموخت كه با داشتن آن به داروئى دیگر نیاز ندارم، پرسیدند یا رسول الله آن دوا چیست فرمود: آب باران را پیش از آنكه به زمین بریزد بگیر و در ظرفى تمیز بریز و بر آن (حمد) و (توحید) و (معوّذتین) را 70 بار بخوان و لیوانى صبح و لیوانى شب از آن بیاشام، بآن كس كه مرا بحق فرستاد درد و بیمارى را از بدن و استخوان‏ و مخ و عروق ببرد. و فرمود: سیاه دانه شفاء هر بیمارى است مگر مرض موت و امام میفرماید: ما میگوئیم در پشت كوفه قبریست كه هیچ بیمارى بدان پناه نبرد مگر آنكه شفاء یابد (مراد قبر مقدّس امیر مۆمنان (ع) است). (مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى/  ج‏2  /263  ) 

با این اوصاف دیگر بیماری را نمی‌توان مطلقاً در زمره نقمات خداوندی به حساب آورد.


منابع:

1.نهج البلاغه / ترجمه دشتی

2.مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏2   

3. مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى

4.الخصال / ترجمه جعفرى / ج‏1

5.پاداش نیكیها و كیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال

6.إرشاد القلوب / ترجمه سلگى /  ج‏1  

گذری بر دریای فضایل امیرالمۆمنین(سلام‌الله‌علیه)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه ششم شهریور 1391 |

گذری بر دریای فضایل امیرالمۆمنین(سلام‌الله‌علیه)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : اگر آسمان‌ها و زمین و تمام جن و انس، ایمانشان را روی هم بریزند و در یک کفّه ترازو قرار دهند، و ایمان امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه»  در کفّه دیگر باشد، ایمان حضرت علی«سلام‌الله‌علیه»،‌ از آن ایمان جن و انس و ملائکه، و آسمان‌ها و زمین، بالاتر است!

امام علی
ایمان حضرت علی«علیه السلام»

یکی از امتیازهای امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» ایمان ایشان است. در روایتی که توسط شیعه و سنّی از پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» نقل شده است، حضرت می‌فرمایند:

«لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وُضِعَتَا فِى كِفَّة وَ وُضِعَ إِیمَانُ عَلِىٍّ فِى كِفَّة لَرَجَحَ‏ إِیمَانُ‏ عَلِى»[1]

 

آسمان‌ها و زمین، بالاتر است!

شبیه این روایت را معمولاً اهل سنّت از قول خلیفه دوّم نقل می‌کنند که در وقت مردن و در جلسه تعیین خلیفه بیان کرده است. وقتی شورای شش نفره را برای تعیین خلیفه ایجاد می‌کند، برای هرکدام از افراد منتخب، یکی از عیب‌هایشان را بیان می‌‌کند، ولی وقتی نوبت به امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» می‌رسد، این روایت پیغمبر اکرم «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» را نقل می‌کند و می‌گوید: أَنْتَ یا عَلِی فَوَ اللَّهِ لَوْ وُزِنَ إِیمَانُكَ بِإِیمَانِ أَهْلِ الْأَرْضِ لَرَجَحَهُم [2]، یعنی ای علی! تو کسی هستی که ایمانت بر ایمان همه برتری دارد.

به راستی نیز چنین است؛ خود امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند:

«لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یقِیناً» [3]

یعنی مقام حضرت علی«سلام‌الله‌علیه» در عالم شهود است. خدا را یافته و ذرّ‌ه‌ای در آن شک ندارند؛ نظیر آدم تشنه‌ای که با خوردن آب، تشنگی و سیری را می‌یابد، خدا را یافته‌اند و اینگونه پروردگار را عبادت می‌کنند. حضرت در پاسخ فردی که از ایشان سۆال می‌کند آیا پروردگار خود را دیده‌اید، می‌فرمایند:

«أَ فَأَعْبُدُ مَا لَا أَرَى؟»

سپس در مورد چگونگی دیدن خداوند می‌فرمایند:

«لَا تُدْرِكُهُ الْعُیونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ»[4]

خداوند متعال با چشم مادی دیده نمی‌شود، بلکه باید خداوند را به واسطه حقایق و نور ایمان، با قلب یابید.

اساساً شخصیت امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» به گونه‌ای است که وقتی امکان دفاع و جنگ باشد، در میدان نبرد با صلابت شمشیر می‌زند، در هنگام خانه نشینی و وقتی که جنگیدن او به زیان اسلام است، برای فقرا و ضعفا مزرعه آباد می‌کند و در موقع حکومت، عدالت را محور حکومت قرار می‌دهد و شیوه حکومت عادلانه را به جهانیان می‌آموزد

شجاعت امیرالمۆمنین علی«علیه السلام»

شجاعت مراتبی دارد که والاترین مرتبه شجاعت و در واقع معنای اصلی و دقیق شجاعت این است که انسان در جزر و مدّ روزگار، خودش را نبازد و بتواند وظیفه‌اش را به درستی تشخیص دهد و به آن وظیفه عمل کند. امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» به معنای حقیقی کلمه شجاع بودند. در دوران پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» وقتی که باید جنگ کنند،‌ هشتاد و چهار جنگ را با موفقیت پشت سر می‌گذارند. بنابر نظر شیعه و سنّی و همه تاریخ نویسان، حضرت علی«سلام‌الله‌علیه» در همه جنگ‌ها حضور داشتند و با شجاعت تمام، از اسلام و پیامبراکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» دفاع نمودند.

از نشانه‌های شجاعت امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» این است که با آن قدرت و هیبتی که داشتند، هنگامی که وظیفه خود را صبر و سکوت تشخیص دادند، ساکت ماندند. پس از قضیه نامبارک سقیفه بنی ساعده، که نقطه آغازین انحراف و انحطاط مسلمانان بود، خلافت آن حضرت غصب شد و ایشان خانه نشین شدند و برای حفظ اسلام، در مقابل شیطنت سقیفه، اقدام نکردند. ولی جالب است که در آن مدّت، بیکار نماندند و  در بیست و پنج سال، بیست و شش مزرعه را برای فقرا و ضعفاء و بیچارگان، آباد کردند. حضرت در این مدّت، طبق وظیفه عمل کردند و  از هیچ کوششی در جهت حفظ اسلام و خدمت به مسلمانان، فروگذار نکردند.  

امام علی
توصیه اقتصادی امیرالمۆمنین«‌علیه السلام» به استانداران

امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» در یک توصیه به استاندارها و عوامل حکومتی خود می‌نویسند:

«أَدِقُّوا أَقْلَامَكُمْ وَ قَارِبُوا بَینَ سُطُورِكُمْ وَ احْذِفُوا عَنِّی فُضُولَكُمْ وَ اقْصِدُوا قَصْدَ الْمَعَانِی وَ إِیاكُمْ وَ الْإِكْثَارَ فَإِنَّ أَمْوَالَ الْمُسْلِمِینَ لَا تَحْتَمِلُ الْإِضْرَار»[5]

ای استاندار من! در وقتی که به من نامه می‌نویسی، قلمت را ریز کن و بین سطرها فاصله نینداز و قلم فرسایی نکن و جان کلام  را بنویس، زیرا بیت المال طاقت اینکه تو کاغذ زیاد مصرف کنی و قلم فرسایی کنی و درشت بنویسی و بین سطرها فاصله بگذاری را ندارد! این کارها ضرر برای بیت المال مسلمین است: «فَإِنَّ أَمْوَالَ الْمُسْلِمِینَ لَا تَحْتَمِلُ الْإِضْرَار».

حضرت در امر حکومت، فوق العاده مراقب وظیفه بودند و مکرّر به کارگزاران و استانداران خود می‌فرمودند: من در مدّت عمرم از نظر غذا و مسکن و پوشش فوق‌العاده ساده زیست بودم، گرچه شما نمی‌توانید مانند من زندگی کنید، امّا تا می‌توانید با تقوا، عفّت و تلاش و کوشش مرا یاری نمایید:

«أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ»[6]

با ساده زیستی خود، به امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» کمک کنید، تا می‌توانید مراقب بیت المال باشید و به جای اینکه خودخور باشید، به دیگران کمک کنید. تا می‌توانید به خلق خدا خدمت کنید. این کارها خدمت به علی«سلام‌الله‌علیه» است.

 

ساده زیستی امیرالمۆمنین«علیه السلام»

سیری در سیره زندگانی امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» حاکی از آن است که آن امام بزرگوار در تمام دوران حیات خویش، چه در وقتی که حاکم دو ثلث جهان بودند و چه در سایر زمان‌ها، همواره ساده زیست بوده‌اند. در تاریخ نقل شده است که حضرت دو پیراهن ارزان قیمت خریداری می‌کردند، پیراهن بهتر را به غلام خود قنبر می‌دادند و پیراهن دیگر را خود استفاده می‌کردند.[7] و گاهی قنبر اصرار می‌کرد که لباس بهتر را خود بپوشید، ولی حضرت می‌فرمودند: تو جوانی و باید لباس بهتری پوشیده باشی.[8] حضرت علی«سلام‌الله‌علیه» در طول سال، دو پیراهن ساده به این صورت از مال خود و نه از بیت المال، می‌خریدند و به آن قانع بودند.

نقل است که فردی نزد معاویه رفت و برای شام نزد او ماند. هنگامی که سفره انداخته شد، غذاهای رنگین و تشریفاتی زیادی در آن بود. امّا غذای مخصوصی نیز برای معاویه آوردند، معاویه غذای مخصوص را نزد آن فرد گذاشت و  گفت: امشب غذای مخصوصم را تو بخور. آن شخص سوال کرد این عذا چیست؟ معاویه شروع به شمردن محتویات آن غذا کرد که: مغز گندم، و مغز بادام و ... خلاصه هفت مغز مقوّی برای او شمرد که در آن غذا موجود بود. سپس بغض گلوی میهمان را گرفت و گفت: هیچ فراموش نمی‌کنم که افطاری در خدمت مولا امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» بودم. برای من یک غذای ساده آوردند و ناگهان دیدم که غذای امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» مقداری نان جو  و مقداری شیر(و به تعبیر برخی روایات مقداری دوغ ترش) بود. ایشان نان جوی خشک شده را با دست تکه می‌کرد و می‌خورد و بعد از هر لقمه، الحمدلله می‌گفت. وقتی غلام برای جمع کردن سفره آمد، گله کردم که چرا چنین است و چرا به امیرالمومنین«سلام‌الله‌علیه» نمی‌رسید؟ ایشان پیر و ناتوان شده‌اند و باید به غذای ایشان رسیدگی کرد! آنگاه مستخدم شروع به گریه کرد و گفت: مگر نمی‌بینید که آقا در این همیان را بسته‌اند که نکند ما روغن زیتون به این نان جو بزنیم و کمی نرم شود!

ای استاندار من! در وقتی که به من نامه می‌نویسی، قلمت را ریز کن و بین سطرها فاصله نینداز و قلم فرسایی نکن و جان کلام را بنویس، زیرا بیت المال طاقت اینکه تو کاغذ زیاد مصرف کنی و قلم فرسایی کنی و درشت بنویسی و بین سطرها فاصله بگذاری را ندارد! این کارها ضرر برای بیت المال مسلمین است

وظیفه‌شناسی امیرالمۆمنین«‌علیه السلام» در تمام مراحل زندگی

اساساً شخصیت امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» به گونه‌ای است که وقتی امکان دفاع و جنگ باشد، در میدان نبرد با صلابت شمشیر می‌زند، در هنگام خانه نشینی و وقتی که جنگیدن او به زیان اسلام است، برای فقرا و ضعفا مزرعه آباد می‌کند و در موقع حکومت، عدالت را محور حکومت قرار می‌دهد و شیوه حکومت عادلانه را به جهانیان می‌آموزد.

امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» در نامه‌ای که در نهج البلاغه نیز آمده است[9]، منشور حکومتی خود را بیان می‌دارند. این نامه بدون فکر  قبلی و هنگامی که مالک اشتر سوار بوده تا به مصر برود، نگاشته شده است. امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» در همان موقع روی تخته سنگی نشستند و این منشور را برای مالک نوشتند.

یکی از عالمان نصرانی بین منشور امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» و منشور سازمان الملل مقایسه‌ای کرده و می‌گوید: دنیا جمع شدند و سه سال زحمت کشید و منشور سازمان ملل را نوشتند، وقتی نامه امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» را با آن منشور مقایسه کنیم، خواهیم دید که آن نور مطلق است و این سراسر ظلمت. نامه امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» یک دنیا علم است.

البته لازم به ذکر است وقتی می‌گوییم امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» شجاع بودند نه اینکه یک عکس خرافی بسازیم  و  یک شمشیر دو سر بر روی زانوی ایشان قرار دهیم! معنای شجاعت این نیست، بلکه شجاعت آن است که در هشتاد و چهار جنگ دلاورانه می‌جنگد، بیست و پنج سال سکوت و خانه نشینی می‌کند و در پنج سال حکومت، یک دنیا افتخار برای عالم بشریت می‌آفریند.

 

پی‌نوشت‌ها :

1.‌ الأمالى الطوسى، ص 575؛ همچنین ر.ک: مناقب آل أبى طالب، ج 2، ص 370؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 341؛ المناقب(للخوارزمى)، ص 130؛ کنزاالعمال، ج 11، ص 617؛ ینابیع المودّة، ج 2، ص 188و ...

2.‌ شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 259؛ جهت اطّلاع بیشتر از مصادر این روایت در كتب اهل سنّت ر.ك: إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 5، صص 613- 618؛ ج 16، صص 406- 410؛ ج 21، صص 580- 585 و ...

3.‌ غررالحکم، ص 119؛ شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 8.

4. نهج البلاغة، خطبه 179.

5.‌ الخصال، ج 1، ص 310.

6. نهج البلاغة، نامه 45.

8.‌ اسد الغابه، ج 4، ص 24.

9. مکارم الاخلاق، ص 100.

ابعاد اجتماعي زندگي اميرالمؤمنين(ع)‏
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه ششم شهریور 1391 |

امام علي(ع) فرزند خانواده هاشمي هستند. خانداني که از لحاظ فضيلت هاي اخلاقي و صفت هاي عاليه انساني در ميان قبيله قريش و اين طايفه در بين ساير طايفه هاي عرب، زبانزد خاص و عام بوده است. فتوت، آزادگي، شجاعت و بسياري از فضايل ديگر اختصاص به خاندان بني هاشم داشته است. که تمامي اين فضيلتها در مرتبه عالي در وجود مبارك امام متقيان حضرت علي(ع)موجود بوده است. دوره کوتاه حکومت‌اميرالمؤمنان(ع) بعد ازپيامبراعظم(ص) بدون شک ارزشمندترين ميراث نظري و تجربه عملي درميدان‌فکر وعمل سياسي-اجتماعي است. علاوه بر ويژگيهاي شخصيت فردي و اجتماعي وجايـگاه معنوي ايشان، امــام متقيان درمـدت بيست وسـه سال ازآغـاز بعثت تـا زمان رحلت پيامبر اکرم(ص) به عنوان نزديکترين يار و همراه رسول گرامي اسلام در فراز و فرود جامعه نوپاي اسلامي به ايفاي نقش پرداخت. امام علي(ع) اولين فردي بود که به پيامبر ايمان آورد. سخنان او را شنيد و بدان پاسخي از روي عشق و معرفت داد و هميشه، همه جا و بدون درنگ از اسلام و هدف هاي پيامبراسلام(ص) دفاع کرد و ازهيچ کوشش و مجاهدتي دريغ نورزيد‏.مسلماً ارزشهايي که تارو پود نظام اجتماعي را تشکيل مي دهند و در زندگي اجتماعي رخ مي نمايند، فراوان هستند. ارتباط و پيوستگي اين ارزشها بر کسي پوشيده نيست.لکن ترسيم نظام ارزشهاي اجتماعي و برگزيدن والاترين ارزش و انگشت نهادن بر ارزش شاخص در بستر اجتماع، از دشوارترين داوريها و در عين حال از سرنوشت سازترين آنهادر حوزه فرهنگ، سياست و اجتماع‌به شمار مي‌رود. همواره اين پرسش، فکر و ذهن متفکران را به خود مشغول داشته است که گوهر ارزشها و ميزان برتريها در جامعه انساني چه چيزهايي است؟ آن چيست که اگر نباشد، در نظام اجتماعي ناهمگوني پديد مي آيد و اگر باشد، نظام اجتماعي سر و سامان مي يابد و رو به تکامل و پيشرفت مي نهد. بر اساس مطالعات و پژو هش ها و از ميان‌اثرهاي به جامانده از گذشتگان و نظرها و انديشه هاي معاصران، سه موضوع و محور اساسي به دست مي آيد که بيش ترين گفتارها و نوشتارها را از آن خود ساخته است. اين سه محور اساسي در زندگي اجتماعي بشر آزادي، برابري و عدالت مي‌باشند. ابعاد اجتماعي زندگي امام علي(ع)علاوه بر اينکه ابعاد سه گانه را به نحو شايسته و بايسته اي در بردارد مبتني بر اصولي است که برگرفته از اخلاق و ارزش هاي اسلامي است. مهمترين ابعاد اجتماعي زندگي ايشان عبارتند از؛عدالت در رفتار اجتماعي، احترام به شخصيّت انسانها، نكوهش آداب و رسوم جاهلي ذلّت‌بار،اصلاحات اجتماعي و شكست نظام طبقاتي در جامعه، رسيدگي به يتيمان و محرومان، پرهيز از اخلاق پادشاهان، سرزدن به خانواده‌هاي شهداء و رفع مشكلات آنها و رسيدگي به جوانان.‏نکته حائز اهميت اين است که نظام سياسي-اجتماعي علوي، از ابتدا به گونه مردمي شکل گرفت و تداوم يافت؛ به گونه اي که با شکل گرفتن ساختار حکومت و پاگرفتن نهادهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي، ارزشهاي اجتماعي مانند: آزادي اجتماعي، عدالت اجتماعي، امنيت ملي و وحدت ملي شکوفا شدند و پايه و اساس نظام علوي را تشکيل دادند. نظامي که اميرالمؤمنان(ع) در راس هرم آن قرار داشت، چون يک نظام مردمي و بر مبناي ارزش هاي اسلامي و الهي بود، در زواياي گوناگون، ارزشهاي اجتماعي را استقرار بخشيد.از منظر علي(ع)عدلِ قضائي معياري است که در پرتو آن ساير ارزشهاي اجتماعي متجلي مي شود و مردم را نسبت به نظام ديني و حاکمان آن خوشبين مي سازد.شکرِ نعمت اقتدار به آن است که قدرتمندان سياسي و آنان که دستشان به بيت المال مسلمان ها رسيده است، براي مردم، امنيت اجتماعي را فراهم سازند، به گونه اي که مردم دغدغه اي از اين جهت نداشته و درجهت اعتلاي مادي و معنوي کشور و نظام اجتماعي خود کوشش نمايند

آزادي انديشه در نهج البلاغه
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه سوم شهریور 1391 |

اصول حاكم بر انديشه سياسي در نهج البلاغه پرهيز از اجبار و اكراه و توجه به حقوق، آزاديها و انديشه اجتماعي است، اگر از مطالب نهج البلاغه سليقه اي برداشت نكنيم و تحليل و تغيير محدود و دلبخواه نداشته باشيم، گستردگي و تنوع موضوعات و تعابير به‌كار رفته در زمينه انديشه سياسي و حكومتي پاسخگوي هر سئوال و شبهه اي نيز خواهد بود و جامعيت نهج البلاغه زماني براي انسان روشن خواهد شد كه به همه ابعاد و زواياي مباحث در نهج البلاغه توجه شود كه اين مهم انسان را از افراط و تفريط، در برداشت از نهج البلاغه حفظ خواهد كرد.

 افكار عمومي:

اساساً‌ نهج البلاغه براي افكار و انديشه اجتماعي احترام قائل است و به آن توجه دارد ولي اين به منزله تأييد افكار و انديشه عموم و يا محق دانستن آن نيست. مثلاً در جريان خلافت مي فرمايد: اني لم ارد الناس حتي ارادوني. من براي حكومت پي مردم نرفته، تا آنان به سوي من آمدند. لم تكن بيعتكم اياي فلتهً و يا مي فرمايد: بيعت شما با من بي مطالعه و ناگهاني نبوده است. نهج البلاغه در امر خلافت هم اقبال عامه را مطرح مي فرمايد و هم علم و آگاهي آنان را يعني اجبار و فشاري در كار نبود، حيله و تزويري در كار نبود. بلكه جامعه به اين رشد و به اين نتيجه رسيده است كه خلافت به‌دست علي ـ عليه السلام ـ بيفتد. نكته مهم اين است كه نه آنكه چون مردم و افكار عمومي خواهان علي ـ عليه السلام ـ شدند پس حقانيت حكومت وي ثابت شد ـ به‌عبارت ديگر مشروعيت حكومت علي ـ عليه السلام ـ با رأي مردم ثابت نگرديد. چرا كه حضرتش معتقد است حكومت حق علي ـ عليه السلام ـ است. و انما طلبتُ حقاً لي... مي فرمايد: همانا من حق خود را مطالبه مي كنم. و در جاي ديگر مي فرمايد: به‌خدا سوگند من همواره از حق خويش محروم ماندم و از هنگام وفات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ تا امروز حق مرا از من بازداشته و به ديگري اختصاص دادند. مفهوم روشن اين جملات اين است كه حضرتش حكومت را حق خود دانسته و اختصاص آن را به ديگري نوعي غصب مي دانند اما براي گرفتن همين حق نياز به اطلاع و آگاهي اجتماعي و حمايت مردمي است  و تا زماني كه اقبال عامه محقق نشد عملاً حق به صاحب حق نرسيد ولي وقتي مردم به رشد رسيدند امام مي پذيرد و در نهج البلاغه بر آگاهي و خواسته مردم و بي اعتنايي امام به حكومت و اصرار و پافشاري زياد مردم استفاده مي شود. حداقل بهره گيري از اين مباحث اين است كه امام پذيرش حكومتي مبتني بر زور و فشار و اجبار را نمي خواهد گرچه محقق باشد ضمن آنكه آرا و انديشه اجتماعي را در مباحث كلان نظير حكومت مؤثر مي داندانديشه: عنصر انديشه در نهج البلاغه از ارزش و منزلتي خاص برخوردار است. علي ـ عليه السلام ـ عالي ترين انساني بود كه از جايگاه ارزشمند انديشه حراست مي كرد. هر كسي كه از او سئوال مي كرد و طالب انديشه اي راهگشا بود دريغ نمي كرد و بهترين و عالي ترين و زلال ترين افكار و انديشه را به طالب آن بدون كمترين دريغ ارائه مي كرد و هم خود نيز اگر كسي درصدد ارائه مشورت بود پذيرا بود. مشاوره به خلفاي سه گانه مخصوصاً مشاوره دادن به خليفه دوم در خصوص حضور او در جنگ كه جزء بهترين و عالي ترين مشاوره هاي نظامي به شمار مي آيد و همچنين طرح مكرر سلوني قبل اَن تفقدوني... حكايت از اعلام آمادگي جهت ارائه انديشه ناب و هدايتگر امام به جامعه و حكومت است. و از طرفي با بيان اينكه گمان مي كنيد اگر حقي به من پيشنهاد دهيد بر من گران آيد... پس از گفتن حق يا مشورت در عدالت خودداري نكنيد. آمادگي خود را براي پذيرش انديشه مفيد ديگران اعلام مي كند و حكومت را بستري مناسب براي طرح و ارائه برنامه هاي مفيد و سازنده قرار مي دهد و از همگان براي مشورت دهي به حكومت دعوت مي كند. يعني اگر كسي داراي انديشه مؤثر و سازنده براي تحقق عدالت اجتماعي مي باشد حكومت و رهبري حكومت پذيراي آن استارزش دانشمندان: جايگاه دانش و دانشمند از مباحث مورد توجه در نهج البلاغه است. از آنجايي كه نهج البلاغه خود اقيانوسي از علوم و دانش است، توجه به دانش و دانشمند را مورد تأكيد دارد. كسي كه مدعي است: «سوگند به‌خدا اگر بخواهم مي توانم هر كدام شما را از آغاز تا پايان كارش و از تمام شئون زندگي آگاه سازم.» قطعاً علم و دانش و دانشمند را بسيار محترم مي شمرد. علي ـ عليه السلام ـ در نامه اي به فرماندار مكه مي فرمايد: «با دانشمندان به گفتگو بپرداز. و در عبارت ديگر مي فرمايد: «يستدل علي ادبار الدول اربعه: تضييع الاصول و التمسك بالفروع و تأخير الافاضل و تقديم الاراذل. يعني يكي از عوامل سقوط و برگشت دولتها بي توجهي و انزواي دانشمندان است يعني حكومتي داراي رشد و بالندگي است كه صاحبان دانش آن داراي اعتبار و ارزش باشند و در جامعه در صدر باشند در اين صورت حكومت موفق و كارآمد خواهد بود. لذا در توصيه اي به يكي از فرمانداران توجه و همنشيني و گفتگو و بهره گيري از دانشمندان را يادآور مي شود. رهبري كه اهل خرد و دانش است اهل منطق و استدلال است اهل علم و دانش است هرگز از رشد و حضور دانشمندان وحشت نمي كند و سعي مي كند فضاي حاكم بر جامعه را دانش و منطق و استدلال قرار دهد چرا كه چنين رهبري موفقيت خود و جامعه خود را در حاكميت علم و دانش مي داند: علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: پس به سخن من گوش فرا دهيد و منطق مرا در يابيد. يعني پايه هاي سخن و حكومت علي ـ عليه السلام ـ بر مبناي دانش منطق و استدلال است و در مقابل از هر نوع رفتار تصنعي و حيله و نيرنگ رنج مي برد چرا كه در جامعه اي كه حاكم آن خواستار حيله و نيرنگ باشد جز پنهان شدن حق و ظهور باطل ثمره اي نخواهد داشت. علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: در زمانه اي زندگي مي كنيم كه بيشتر مردم حيله و نيرنگ را زيركي مي پندارند و افراد جاهل آنان را اهل تدبير مي خوانند يكي از راه‌هاي ثبات حكومت جائران رواج جهل و ناداني در بين مردم و برخورد با افراد عالم و دانشمند بوده است. حكومت معاويه مبتني بر اين معيار پايدار بود ولي حكومت علي ـ عليه السلام ـ برخلاف اين شيوه يعني احيا و رشد خود را رواج دانش و توجه و احترام به دانشمندان مي دانست.

 خشونت و مدارا: در اين قسمت بحث چند مطلب بايد مورد توجه قرار گيرد. آيا برخورد حكومت علي ـ عليه السلام ـ برخورد و خشونت مطلق بوده و يا اينكه در تمام موارد حكومت مدارا داشته و اساساً از اهرم خشونت استفاده نكرده است؟ با مطالعه گفتار و نوشتار علي ـ عليه السلام ـ در نهج البلاغه اين واقعيت روشن مي شود كه علي ـ عليه السلام ـ هر مطلبي را چه خشونت و چه مدارا در جاي خود خواهان بودند. در نامه اي در نهج البلاغه مي نويسد: در آنجا كه مدارا كردن بهتر است مدارا كن و در جايي كه جز با درشتي كار انجام نمي گيرد درشتي كن. اساساً علي ـ عليه السلام ـ نوع برخورد با مردم را همراه با رأفت و مهرباني و به‌دور از خشونت توصيه مي كند.

جايگاه مردم:

 در نهج البلاغه مردم در تعيين رهبر حكومت نقش اصلي و اساسي دارند. پس از تعيين رهبر و بيعت با او وظايفي دارند كه بايد عملي كنند همان‌گونه كه رهبر وظايفي معين دارد كه بايد عمل نمايديكي از مهم ترين وظايف مردم همراهي و ياري و اطاعت از رهبر و امام خود است يعني اساساً پس از تعيين رهبري حق تعيين تكليف براي حكومت و رهبري را ندارند. و بر اساس بيعت انجام گرفته بايد از رهبري حكومت اطاعت نمايند و به‌عبارت ديگر تعليم جمعي آنان بدون امام و يا در برابر امام خلاف معاهده بيعت است و نوعي عهدشكني و عدم پايبندي به اصول قراردادي حكومت بشمار مي آيد. علي   عليه السلام   با طرح حقوق واجب متقابل بين رهبر و مردم و بيان وظايف رهبر نسبت به مردم مي فرمايد: «و امّا حقي عليكم فالوفاء بالبيعه، والنصيحه في المشهد و المغيب والاجابهُ حين ادعوكم والطاعه حين آمركم. و اما حق من (به‌عنوان رهبر) بر شما اين است كه با من وفادار باشيد و در آشكار و نهان خيرخواهي كنيد هرگاه شما را فراخواندم اجابت نماييد و فرمان دادم اطاعت كنيد. از ديدگاه نهج البلاغه حركت مردم در طول حركت رهبري است نه در عرض آن، مردم حق ندارند امر و نهي نسبت به حكومت داشته باشند ـ نه آنكه مشورت ندهند و خيرخواهي نكنند ـ بلكه وظايفي كه حكومت و رهبر مصلحت نمي دانند براي رهبر تكليف نكنند. مانند آنچه در صفين گذشت كه نافرماني و عهدشكني كردند و صلح را بر علي  عليه السلام   تحميل نمودند و مانند جريان حكميت كه گوش به فرمان امام و رهبر خود نداده لذا شخصي را به علي ليه السلام  تحميل نمودند كه نتيجه اش ضرر و زياني بود كه متوجه جامعه اسلامي شد و تضعيف موقعيت و جايگاه رهبري اسلام.آنچه كه روشن است علي  عليه السلام   قصد تحميل آراء به مردم را ندارد و اين دو نمونه فوق گواه روشني است بر اين مدعي ـ چرا كه سبك علي   عليه السلام   بهره گيري از عنصر قدرت و زور براي تحميل عقيده به مردم نيست ـ يعني اگر مردم داراي گرايش باطلي هم هستند علي  عليه السلام  به‌زور سرنيزه قصد ندارد آنان را مانع شود و فكر و رأي خود را به آنان تحميل نمايد گرچه اين امر يعني قدرت گرفتن و دخالت مردم در مسائل اساسي قاعده حكومت را از بين مي برد، مي فرمايد: اما اگر مردم بر حكومت چيره شوند يا زمامدار بر رعيت ستم كند وحدت كلمه از بين مي رود نشانه هاي ستم آشكار و نيرنگ بازي در دين فراوان مي گردد ودر واقع انديشه سياسي در نهج البلاغه تخطي از وظايف رهبر و مردم را موجب هرج و مرج و رواج ستم و بي بندوباري مي داند. پس لازمه سلامت جامعه اطاعت مردم از رهبري حكومت است البته ناگفته نماند كه اين به منزله بي اعتباري و بي ارزشي مردم در حكومت نيست. چرا كه اساس حكومت توجه بر مردم و تأمين عدالت براي آنهاست. از ديدگاه علي   عليه السلام   اگر حكومت نتواند حقي را اقامه كند و باطلي را از بين ببرد ارزش و اعتباري نخواهد داشت. والله لهي احب اليّ من امرتكم الا اَن اقيم حقاً او ادفع باطلاًبه‌خدا سوگند همين كفش بي ارزش نزد من از حكومت بر شما محبوب تر است مگر اينكه حقي را با آن به‌پا دارم يا باطلي را دفع نمايم. پس تمام تلاش حكومت احياء حق و احياء حقوق اجتماعي و دفاع از افراد مظلوم و رعايت احوال عامه و احترام به مردم است. مي فرمايد: من همواره با ياري انسان حق طلب بر سر آن كس مي كوبم كه از حق روي گردان است و با ياري فرمانبر مطيع، نافرمان اهل ترديد را درهم مي شكنم(5) و در جاي ديگر مي فرمايد: ذليل ترين افراد نزد من عزيز است تا حق او را بازگردانم و نيرومند در نظر من پست و ناتوان است تا حق را از او باز ستانم. و نيز مي فرمايد: به‌خدا سوگند كه داد ستمديده را از ظالم ستمگر بستانم و مهار ستمگر را بگيرم و به آبشخور حق وارد سازم گرچه تمايل نداشته باشد. و اين همه تأكيد بر عدالت و حق و برخورد و مبارزه با ستمگري و باطل براي تأمين عدالت و امنيت در بين مردم است پس اساساً مردم داراي جايگاه والايي در حكومت هستند و حكومت در خدمت و براي مردم است. بحث اين است كه اگر قواعد كلي حكومت يعني وظايف معين رهبر و مردم داراي نقص و كاستي شود آثار زيانباري براي مردم و جامعه و حكومت خواهد داشت. پس در نهج البلاغه حكومت براي مردم است و در خدمت مردم اما در اختيار مردم نيست و مردم حق دخالت در سياستگذاريهاي حكومت ندارند بلكه حق واجب بر گردن مردم اطاعت از رهبري است كه اگر چنين نكنند مستوجب عبارات ذيل خواهند بود.آنجا كه مردم در برابر علي   عليه السلام   همراهي نمي كنند و عهدشكني و پيمان شكني شيوه آنها مي شود علي   عليه السلام   مي فرمايد: «... نفرين بر شما چقدر از دست شما ناراحتي كشيدم «... اي مرد نمايان... خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پرخون است و سينه ام از خشم شما مالامال استمردم گويا به خيانت و كينه توزي اتفاق داريد... ... هيهات كه با شما بتوانم تاريكي را از چهره عدالت بزدايم و كجي را كه در حق يافته راست نمايم ... چه مقدار با شما كوفيان مدارا كنم. و در فرازي ديگر مي فرمايد: من ديروز امير و فرمانده شما بودم ولي امروز فرمانم مي دهيد. ديروز بازدارنده بودم ولي امروز مرا باز مي دارند شما زنده ماندن را دوست داريد و ليس لي اَن احملكم علي ما تكرهون و من نمي توانم شما را به راهي كه دوست نداريد اجبار كنم. عدم تحميل آراء و عقايد: يكي از شيوه هاي حكومتي امام علي   عليه السلام   عدم بهره گيري از زور و فشار و قدرت و تهديد براي تحميل فكر و عقيده است. حضرتش هرگز رأي و فكر خود را (گرچه بحق بوده) به ديگران تحميل نكرده مخصوصاً چون قدرت داشته از روش ارعاب و تهديد استفاده نكرده است و مردم را با همان گرايش فكري و اعتقادي خودشان از آدمي گذاشته است. اما برعكس مردم بعضي امور ناخواسته را به علي   عليه السلام   تحميل مي كردند و حضرتش ناگزير به قبول تصميم و رأي جمعي بوده است (گرچه بطلان و خسارت آن بر حضرتش هويدا بود) چرا كه اساس حكومت علي   عليه السلام   بر مبناي آزادي اجتماعي و عدم تحميل فكر و انديشه بود. يعني اگر مردم تخلف مي كردند يا درصدد رواج باطلي بودند حضرت در برابر آنها مي ايستاد و كمترين نرمش و سازشي از خود نشان نمي داد ولي چون رأي و فكري را انتخاب كرده و خواسته جمعي آنها بوده (هرگاه در تعارض با دين نباشد) مي پذيرفته.البته حضرت از ابتداي پذيرش حكومت چنين بود يعني معتقد بود كه مردم بخواهند و با ميل خود بپذيرند نه آنكه تزوير و فريبي باشد نه آنكه تهديد و زوري باشد بلكه به ميل و آگاهي و اراده خود بپذيرند لذا حضرتش در ابتداي اصرار مردم بر حكومت آنها را منع مي كرد كه به سراغ ديگري بروند يا اين تعبير را داشته است كه من وزير و مشاورتان باشم بهتر است از اينكه امير شما باشم.

10عامل گرفتارى به آتش دوزخ
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه سوم شهریور 1391 |
دوزخیان چه ویژگى هایى دارند، چه عواملى موجب گرفتار شدن به آتش دوزخ مى شود تا با دانستن آنها، خود را از آنها دور نموده، تا در قیامت از دوزخیان نباشیم ؟

دوزخ
پاسخ به این پرسش در سخنان امام علیه السلام به روشنى بیان گردیده است:

1 - لغزش ها:  

«... الا و ان الخطایا یا خیل شمس حمل علیها أهلها، و خلعت لجمها، فتقحمت بهم فى النار...» (1)

... آگاه باشید که خطاها بى تقوایى ها همانند اسبان سرکش لجام گسیخته اى مى باشد که صاحبان آنها بى تقوایان بر آنها سوار گردیده و همراه آنها در آتش دوزخ فرو افتند...

2 - اهمیت ندادن به نماز:  

«تعاهدوا امر الصلوة ، و حافظوا علیها، و استکثروا، و تقربوا بها فانها کانت على المۆمنین کتابا موقوتا، الا تسمعون الى جواب اهل النار حین سئلوا ما سلککم فى سقر؟ قالوا: لم نک من المصلین سورة المدثر /42 و 43 و انها لتحت الذنوب حت الورق و تطلقها باطلاق الربق ...» (2)

نماز را رعایت ، و بر آن محافظت نمایید و آن را بسیار به جا آورید، و به وسیله آن به خداوند نزدیک گردید، که آن براى مۆمنان در هنگام مخصوصى واجب گردیده است ، آیا پاسخ دوزخیان را نمى شنوید در آن هنگام که از آنان پرسش مى شود: (چه چیز شما را به دوزخ کشانیده است؟ مى گویند: ما از نمازگزاران نبوده ایم)، به راستى که نماز گناهان را مى ریزد، همانند ریخته شدن برگ درخت، و نماز انسان را از کیفر گناه رها مى گرداند همانند رها شدن زنجیر از گردن انسان به زنجیر بسته شده ...

3 - نپرداختن زکات :  

...ثم ان الزکاة جعلت مع الصلوة قربانا لأهل الاسلام ، فمن أعطاها طیب النفس بها، فانها تجعل له کفارة ، و من النار حجازا حجابا و وقایة ... (3)

...سپس پرداخت زکات اموال همراه با نماز براى مسلمانان به عنوان وسیله و ابراز نزدیک شدن انسان به خداوند قرار داده شده است ، پس هر که به میل و رغبت آن را بپردازد، سبب کفاره گناهان و مانع و نگهدارنده انسان در برابر دوزخ مى شود...

...من شما را بر راهى روشن جهاد در راه خدا فرا خوانده ام که در برابر آن ، تنها کسى به هلاکت مى رسد که به سبب سرشت فساد آلود خود اهل هلاکت باشد، کسى که در میدان جهاد استقامت داشته باشد به بهشت مى رود، و کسى که در این راه بلغزد به دوزخ مى رود

4 - خیانت در امانت :  

...ثم أداء الأمانة ، فقد خاب من لیس من أهلها... (4)

...سپس اداى امانت است، پس آنکه اهل آن امانت نباشد، زیان نموده است ...

...و من استهان بالاءمانة ، و رتع فى الخیانة ، و لم ینزه نفسه و دینه عنها، فقد أحل أخل بنفسه الذل و الخزى فى الدنیا، و هو فى الأخرة أذل و أخزى و ان أعظم الخیانة خیانة الامة و أفظع الغش غش الأئمة . (5)

...و هر که امانت را سبک بشمارد و همانند چهارپایان چراگاه خود را در وادى خیانت قرار بدهد، و خود و آیین خود را از آن پاک نگرداند، در دنیا خود را خوار زبون و پست و رسوا گردانیده و در روز واپسین خوارتر و رسواتر خواهد بود، و به راستى که بزرگترین خیانت ، خیانت به امت ، و زشت ترین دغلکارى ، دغلکارى زمامداران است.

5 - سرکشى و فساد در روى زمین :  

...فلما نهضت بالأمر نکثت طائفة و مرقت اءخرى و قسط آخرون ، کأنهم لم یسمعوا کلام الله ، حیث یقول : تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فى الاءرض و لا فسادا و العاقبة للمتقین . سورة القصص /83 بلى و الله لقد سمعوها و وعوها، ولکنهم حلیت الدنیا فى اءعینهم و راقهم زبرجها... (6)

... پس چون به امر خلافت برخاستم گروهى پیمان بیعت خود با مرا شکستند از ناکثین اصحاب جمل شدند که جنگ جمل را برپا کردند و گروهى دیگر از حق خارج گردیدند از مارقین خوارج شدند که جنگ نهروان را پدید آوردند و گروهى بر حکومت حق على علیه السلام ستم روا داشتند از قاسطین معاویه و یارانش شدند که جنگ صفین را برپا کردند گویا آنان این سه گروه سخن خداوند را نشیدند در آنجا که فرمود: آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى دهیم که در روى زمین نخواهند سرکشى کنند و نخواهند فساد پدید آورند و سرانجام نیک از آن پارسایان است . آرى به خداوند سوگند که این آیه را شنیدند و آن را فهمیدند، ولى دنیا در برابر دیدگان آنان زیبا جلوه کرد، و زیور دنیا آنان را فریب داد...

خشم
6 - لغزش و گریز از میدان جهاد:

در مقام تشویق به جهاد و پیکار در راه خدا فرمود:

...لقد حملتکم على الطریق الواضح التى لا یهلک علیها الا هالک ، من استقام فالى الجنة ، و من زل فالى النار . (7)

...من شما را بر راهى روشن جهاد در راه خدا فرا خوانده ام که در برابر آن ، تنها کسى به هلاکت مى رسد که به سبب سرشت فساد آلود خود اهل هلاکت باشد، کسى که در میدان جهاد استقامت داشته باشد به بهشت مى رود، و کسى که در این راه بلغزد به دوزخ مى رود.

7 - خشم :  

با مردم به هنگام روبرو شدن و نشستن و داورى کردن به نیکى برخورد کن با آنان گشاده روى و خوش برخورد و همنشین خوبى باشد و به هنگام داورى در اختلافات در میان آنان از حق دورى مگزین و به داد و عدل داورى کن. و از خشم بر مردم بپرهیز! که آن خشم گونه‌اى از سبک مغزى و ره‌آوردى از شیطان است، و بدان که آنچه تو را به خداوند نزدیک گرداند تو را از آتش دوزخ دور، و آنچه تو را از خداوند دور گرداند به آتش دوزخ نزدیک مى‌گرداند.(8)

...سپس پرداخت زکات اموال همراه با نماز براى مسلمانان به عنوان وسیله و ابراز نزدیک شدن انسان به خداوند قرار داده شده است ، پس هر که به میل و رغبت آن را بپردازد، سبب کفاره گناهان و مانع و نگهدارنده انسان در برابر دوزخ مى شود...

8 - انکار حقانیت ائمه علیه السلام : 

«...و لا یدخل النار الا من أنکرهم و أنکروه ... » (9) ؛

و در دوزخ داخل نمى شود جز کسى که آنان امام معصوم را به عنوان پیشوایان بر حق مسلمانان و جانشینان پاک پیامبر اسلام باور نداشته ، و امامان نیز او را به عنوان انسان مۆمن و مسلمان درستکار پذیرا نباشند...

9 - دشمنى با بندگان خدا:  

«بئس الزاد الى المعاد العدوان على العباد.» (10) ؛ بدترین توشه براى روز رستاخیز، دشمنى و ستم بر بندگان خدا است .

10 - گناه پیشگى :  

امام علیه السلام فرمود:

«...والنار غایة المفرطین ...» (11) ؛

...و آتش دوزخ ، پایان مقصد حقیقى کسانى است که در دنیا راه افراط گناه را در پیش گرفته اند و آنچه را که نباید انجام بدهند، انجام مى دهند ...

البته هر انسان معمولى غیر از معصومین علیه السلام در زندگى خود احیانا دچار گناهانى مى شود، و مقصود على علیه السلام این نیست که همه گناهکاران به آتش دوزخ مى افتند، بلکه بسیارى از گناهان به توبه واقعى از میان رفته و انسان گناهکار از آن گناه پاک مى شود و برخى از گناهکاران با شایستگى هایى که دارند در روز قیامت مورد شفاعت شافعان قرار مى گیرند.

بنابراین مقصود امام علیه السلام از کلمه مفرطین آن گناهکارانى است که در اثر گناهان بسیار، شایستگى توبه و شفاعت را از دست داده اند، گناهکارانى که از انجام گناه باکى نداشته ، و به آسانى آن را مرتکب مى شوند، و از ارتکاب آن دچار احساس ندامت نشده و توبه نمى نمایند و بر گناه خود اصرار مى ورزند.

 

پی نوشت ها:

1- نهج ، فیض ، و صبحى ، خ 16.

2- نهج ، فیض ، خ 190، صبحى ، خ 199.

3- همان .

4- همان .

5- نهج ، فیض و صبحى ، نامه 26.

6- نهج ، خ 3(شقشقیه ).

7- نهج ، فیض ، خ 118، صبحى ، خ 119.

8- نهج ، فیض و صبحى ، نامه 76.

9- نهج ، فیض و صبحى ، نامه 152.

10- نهج ، فیض ، حکمت 212، صبحى ، حکمت 121.

11- نهج ، فیض ، خ 156، صبحى ، خ 157.

نگرانی های امام علی(علیه السلام)برای قرآن
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه سوم شهریور 1391 |

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : علی با قرآن و قرآن با علی است. آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا اینكه [در روز قیامت ] در كنار حوض كوثر به نزد من آیند."

انس با قرآن
در مورد ارتباط قرآن و مولای متقیان حضرت علی علیه السلام بسیاری از پژوهشگران به فراخور حالشان موضوعی را برگزیده و در مورد آن قلم زده اند. برخی به جمع آوری قرآن توسط آن حضرت، عده ای به جایگاه والای امام در آیات وحی و گروهی به تفاسیر و شأن نزول آیات از منظر آن گرامی توجه دارند.

این قلم نیز می كوشد در این فرصت كوتاه به یكی از این موضوعات بپردازد.

سخن پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله آیینه تمام نمای بحث ماست كه می فرماید: "عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُ لَا یَفْتَرِقَانِ حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ؛(1) علی با قرآن و قرآن با علی است. آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا اینكه [در روز قیامت ] در كنار حوض كوثر به نزد من آیند."

طبق این گفتارِ شیوای نبوی، بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله نزدیك ترین فردی كه با قرآن آشناست، علی علیه السلام است؛ امّا با كمال تأسف این نزدیک ترین یار قرآن را آن چنان منزوی كردند كه به گفته ابو صالح حنفی، روزی بر بالای منبر، كتاب خدا را بر سر مبارك نهاد و با كمال ناراحتی به درگاه الهی عرضه داشت: "اَللّهُمَّ قَد مَنعُونی ما فیهِ فَأَعْطِنی ما فیهِ؛(2) خداوندا! مرا از آنچه در این مصحف شریف است، باز داشتند؛ پس آنچه را در آن است، به من بده!" 

 

نگرانی از انزوای قرآن 

از مهم ترین نگرانی های امام علی علیه السلام فاصله گرفتن مسلمانان از قرآن و معارف وحیانی آن بود. آن حضرت در طول حیات خود همواره تلاش می كرد تا مردم مسلمان با مفاهیم بلند و حیات بخش قرآن آشنا شوند و آن را در متن زندگی خود قرار دهند؛ همچنان كه خود نیز چنین بود.

امام از انزوای قرآن در میان مسلمانان رنج می برد و با دلی دردمند عرضه می داشت: "إِلَی اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ یَعِیشُونَ جُهَّالًا وَ یَمُوتُونَ ضُلَّالًا لَیْسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِیَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَیْعاً وَ لَا أَغْلَی ثَمَناً مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ؛(3) از مردمی كه در جهالت زندگی می كنند و با گمراهی می میرند به خدا شكایت می كنم [زیرا ]در میان آنها كالایی كسادتر از قرآن نیست، هنگامی كه به گونه شایسته تلاوت شود و هیچ متاعی سودآورتر و گرانبهاتر از قرآن نیست، هنگامی كه تحریف و از معانی حقیقیش دگرگون شده باشد."

امام علی علیه السلام یكی از منافع و بهره های وجودی قرآن را توسل به آن می داند و بر این باور مقدس تأكید دارد كه: "درمان دردهای خود را از قرآن بخواهید و در سختیهای زندگی از قرآن مدد بجویید كه در قرآن درمان بزرگ ترین بیماریها، یعنی كفر و نفاق و سركشی و گمراهی است. با توسل به قرآن حاجتهای خود را از خدا بخواهید و با محبت قرآن به سوی خدا روی آورید و قرآن را وسیله خواهش از مردم قرار ندهید

 آن حضرت می فرمود: "بعد از من روزگاری فرا می رسد كه قرآن و پیروانش از میان مردم رانده و فراموش می گردند. هر دو غریبانه در یک مسیر ناشناخته بی پناه می شوند و جایگاهی برای آنان در میان مردم نخواهد بود. قرآن و پیروانش در میان مردم اند؛ امّا گویا حضور ندارند. مردم در آن روز در جدایی و تفرقه هم داستان، و در اتحاد و یگانگی پراكنده اند. گویی آنان پیشوای قرآن بوده و قرآن پیشوای آنان نیست. از قرآن جز نامی در نزدشان نیست. آنان جز خطوط قرآن و اعراب آن چیز دیگری را نمی شناسند." (4)

این نگرانیهای امام علی علیه السلام همه برگرفته از آیات قرآن است كه از زبان پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله می فرماید: "وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً"؛(5) "و فرستاده خدا گفت: پروردگارا! قوم من این قرآن را رها كردند."

حضرت محمد

این گلایه و شكایت رسول خداصلی الله علیه وآله و نگرانی علی علیه السلام شامل عصر ما نیز می شود كه مسلمانان جهان دست از حمایت و رهبری قرآن كشیده و به طاغوتها و اهل دنیا متمایل شده اند وگر نه، اگر طبق آموزه های قرآن عمل می كردند و با حفظ وحدت و انسجام خود در تحت پرچم توحید با كفر و شرك و مظاهر ضد توحیدی به مبارزه برمی خواستند، هرگز دچار چنین ذلت و تشتت و از هم گسیختگی نمی شدند. آری! فاصله گرفتن از قرآن كه رمز حیات، عزت و عامل پیروزی و حركت و ترقی در زندگی مسلمانان است، چنین فرجامی دارد.

برخی از نشانه های مهجوریت قرآن كه دل پیامبرصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام را به درد می آورد، عبارت اند از: یادگیری الفاظ و عبارات قرآن و فراموشی عمل به آن، استفاده ابزاری از آیات قرآن، تمسک به ظاهر قرآن و طرد اهل قرآن و مفسران حقیقی (امامان معصوم علیهم السلام) ، حفظ و قرائت قرآن بدون تدبر و تعمق، تفسیر به رأی و بهره نگرفتن از هدایتهای حقیقی آن. (6)

امام علی علیه السلام حتی در آخرین لحظاتی كه در آستانه شهادت قرار داشت، از مهجوریت قرآن نگران بود و سفارش اكید می كرد كه: "اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ فَلَا یَسْبِقَنَّكُمْ إِلَی الْعَمَلِ بِهِ غَیْرُكُمْ(7)؛ خدارا خدارا در مورد قرآن [در نظر بگیرید! ]مبادا دیگران در عمل به آن بر شما سبقت بگیرند!" 

 

وظایف امت در قبال قرآن

اگر مسلمانان بخواهند به قرآن عمل كنند و این نگرانی پیامبرصلی الله علیه وآله و دغدغه وصی بلافصلش علی علیه السلام را رفع نمایند، باید به توصیه ها و رهنمودهای امام علی علیه السلام در این زمینه گوش جان بسپارند و از صمیم قلب عمل كنند. سفارشها و رهنمودهای امام از این قرار است:

برخی از نشانه های مهجوریت قرآن كه دل پیامبرصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام را به درد می آورد، عبارت اند از: یادگیری الفاظ و عبارات قرآن و فراموشی عمل به آن، استفاده ابزاری از آیات قرآن، تمسک به ظاهر قرآن و طرد اهل قرآن و مفسران حقیقی (امامان معصوم علیهم السلام) ، حفظ و قرائت قرآن بدون تدبر و تعمق، تفسیر به رأی و بهره نگرفتن از هدایتهای حقیقی آن

الف. آموزش قرآن

آموزش و یادگیری متن قرآن و پیامهای جاودانه آن، یكی از وظایف مسلمانان است. علی علیه السلام یكی از حقوق فرزند بر عهده پدر را آموزش قرآن می داند و می فرماید: "حَقُّ الْوَلَدِ عَلَی الْوَالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ یُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ؛(8) حق فرزند بر عهده پدر این است كه نام زیبا برایش برگزیند و ادبش را نیكو گرداند و قرآن تعلیمش دهد."

ب. قرائت قرآن

امام در مورد اهمیت قرائت قرآن می فرماید: "باید تمام سخن شما، یاد خدا و خواندن قرآن باشد؛ زیرا از پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله سۆال شد: كدام یك از اعمال نیك نزد خدا برتر است؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: قرائت قرآن و اینكه در حال مرگ زبانت به یاد خدا مترنّم باشد." (9)

قرائت قرآن بهترین همدم و مایه انس است و یك مسلمان می تواند آن را در دل شبها انیس خود قرار دهد. امام در گفتاری كوتاه می فرماید: "لِیَكُنْ سَمیرُكَ الْقُرْآنَ؛(10) شایسته است سخنگوی تو در دل شب قرآن باشد." آن حضرت حتی گوش دادن به قرائت قرآن را مورد توجه قرار می دهد و به كسانی كه آیات الهی را استماع می كنند، مژده می دهد كه: "هر كس آیه ای از قرآن را استماع كند، برای او بهتر از این است كه یك كوه طلا به دست آورد." (11)

قرآن

ج. تدبیر در معانی آیات

بعد از آموزش آیات قرآن و مداومت به قرائت و تلاوت(12) آن، مرحله تدبیر در معانی و فهمیدن آموزه های حیات بخش قرآن است. مسلمانی كه قرآن می خواند، امّا در كلمات و آیات و مفاهیم آن تدبّر و تفكر نمی كند، چندان از كلام خدا بهره مند نخواهد شد. امام در این مورد سفارش می كند: "تَدَبَّرُوا آیاتِ الْقُرْآنِ وَاعْتَبِرُوا بِهِ فَاِنَّهُ اَبْلَغُ الْعِبَرِ؛(13) در آیات قرآن تدبر كنید و از آن [درس و] عبرت بگیرید؛ زیرا كه آن رساترین [و روشن ترین ] عبرتهاست."

د. عمل به دستورات قرآن

مهم ترین مرحله انجام وظیفه در قبال قرآن، عمل به دستورات و پیامهای آن است؛ زیرا قرآن نسخه شفابخش زندگی و كتاب عرفان، تربیت، قانون و سعادت است.

از مهم ترین نگرانی های امام علی علیه السلام فاصله گرفتن مسلمانان از قرآن و معارف وحیانی آن بود. آن حضرت در طول حیات خود همواره تلاش می كرد تا مردم مسلمان با مفاهیم بلند و حیات بخش قرآن آشنا شوند و آن را در متن زندگی خود قرار دهند؛ همچنان كه خود نیز چنین بود

امام در این مورد به طلحه بن عبید الله فرمود: "اگر به آنچه كه در قرآن است، عمل كنید، از دوزخ نجات خواهید یافت و به بهشت خواهید رفت. در قرآن حجت ما، بیان حق ما و واجب بودن اطاعت از ما بیان شده است." (14) آری، عمل به قرآن، ضامن سعادت و عامل خوشبختی هر انسان حقیقت طلب و خداجوست.

امام علی علیه السلام تأكید می كرد كه: "تَمَسَّكْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَانْتَصِحْهُ وَحَلِّلْ حَلالَهُ وَ حَرِّمْ حَرامَهُ وَاعْمَلْ بِعَزائِمِهِ وَ اَحْكامِهِ؛(15)به ریسمان [محكم ] قرآن چنگ بزن و رهنمودهای آن را بپذیر و حلالش را حلال و حرامش را حرام بدان و به واجبات و احكام آن عمل نما."

حضرت به پسرش محمد حنفیه می فرمود: "پسرم! بر تو باد به قرائت قرآن و عمل به محتوای آن و التزام به واجبات شرایع و حلال و حرام و امر و نهی آن و نیز شب زنده داری به قرآن و تلاوت آن؛ زیرا قرآن پیمان نامه خداوند متعال با بندگان اوست و بر هر مسلمان بایسته است كه هر روز در پیمان نامه خدا بنگرد و بخواند؛ گرچه فقط پنجاه آیه باشد.

بدان كه درجات بهشت به شماره آیات قرآن است. پس در روز قیامت به قاری قرآن گفته می شود: بخوان و بالاتر رو!

به این ترتیب، پس از پیامبران و صدیقان، هیچ كس در بهشت، درجه ای بالاتر از قاری قرآن نخواهد داشت." (16)

ه . توسل به قرآن

برای ارتباط با خداوند متعال، راههای بسیاری وجود دارد؛ دعا، ذكر، توسل به اهل بیت علیهم السلام، عبادت و نماز و توسل به قرآن برخی از شیوه های ارتباط با پروردگار عالمیان است. امام علی علیه السلام یكی از منافع و بهره های وجودی قرآن را توسل به آن می داند و بر این باور مقدس تأكید دارد كه: "درمان دردهای خود را از قرآن بخواهید و در سختیهای زندگی از قرآن مدد بجویید كه در قرآن درمان بزرگ ترین بیماریها، یعنی كفر و نفاق و سركشی و گمراهی است. با توسل به قرآن حاجتهای خود را از خدا بخواهید و با محبت قرآن به سوی خدا روی آورید و قرآن را وسیله خواهش از مردم قرار ندهید؛ زیرا وسیله ای بهتر از قرآن برای تقرب بندگان به خداوند وجود ندارد. مطمئن باشید كه شفاعت قرآن پذیرفته شده است و سخنش تصدیق می شود." (17)  

 

پی نوشت ها :

1) كشف الیقین، علامه حلّی، مۆسسه چاپ و نشر، 1411 ق، ص 236.

2) الغارات، ابراهیم بن هلال ثقفی، قم، مۆسسة دار الكتاب، 1410 ق، ج 2، ص 317.

3) نهج البلاغة، خطبه 17.

4) همان، خطبه 147.

5) فرقان/30.

6) دانش نامه امام علی علیه السلام، علی اكبر رشاد، ج 1، ص 224.

7) تهذیب الاحكام، شیخ طوسی، تهران، دارالكتب الاسلامیة، ج 9، ص 177.

8) نهج البلاغة، حكمت 399.

9) جامع الاخبار، تاج الدین شعیری، قم، نشر رضی، 1363 ش، ص 41.

10) غررالحكم، ج 2، ص 1178.

11) جامع الاخبار، ص 41.

12) تلاوت، مفهومی بالاتر از قرائت دارد؛ چرا كه تلاوت به همراه علم و تدبیر و تفكر و عمل می باشد. (مفردات راغب ذیل ماده تلاوت)

13) غررالحكم، ج 2، ص 1176.

14) احتجاج طبرسی، ج 1، ص 154.

15) غررالحكم، ج 2، ص 1176.

16) من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 2، ص 628.

17) نهج البلاغة، خطبه 334.

6عامل ورود به بهشت در کلام مولا علی(علیه السلام)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه سوم شهریور 1391 |

چه عواملى موجب ورود به بهشت مى شود؟ و به دیگر سخن : بهشتیان چه ویژگى هایى در دنیا دارند؟ فایده و اثر مهم پى بردن به پاسخ این پرسش، فراهم آمدن زمینه عملى انسان براى نیل به این ویژگى ها است ...

تقوا
این ویژگى ها عبارتند از:

1- معرفت خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله واهل بیت علیه السلام

«...فانه من مات منکم على فراشه و هو على معرفة حق ربه و حق رسوله و اءهل بیته مات شهیدا و وقع اءجره على الله ، و استوجب ثواب مانوى من صالح عمله و قامت النیة مقام اصلاته لسیفه ..» (1) ؛ ... پس راستى چنین است که اگر یکى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد که به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است ، و ثواب آن کار نیک که انجام آن را در دل داشته و قصد آن را نموده بود، خواهد برد و آن قصد او براى جنگیدن در راه خدا و انجام کار نیک جایگزین و جانشین از نیام بر کشیدن شمشیرش مى شود...

مقصود امام علیه السلام از قصد انجام کار، آن قصد و اراده اى است که اگر هنگام عمل فرا رسد انسان از انجام آن هیچ باکى نداشته باشد، و تنها موانع خارج از اراده و اختیار او باز دارنده او از آن کار باشد، چنین قصد و اراده اى صاحب خود را تا آنجا بالا مى برد که اگر در بستر خود و با مرگ معمولى نیز بمیرد در جایگاه شهیدان قرار خواهد گرفت . مشروط بر اینکه عارف به مقام خداوند و پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام باشد.

و در خطبه اى دیگر فرمود:

«...لا یدخل الجنة الا من عرفهم و عرفوه ...» (2) ؛  ... در بهشت داخل نمى شود جز کسى که امامان را بشناسد و آنان امامان نیز او را بشناسند ...

2- یارى و دوستى اهل بیت علیه السلام  

چنانکه امام علیه السلام فرمود: «ناصرنا و محبنا ینتظر الرحمة ...»(3)؛ ... آنکه ما را یارى رساند، و ما را دوست داشته باشد، رحمت خداوند در انتظار او است ...

از آنان مباش که بدون عمل خوب ، امیدوار به آخرت نیک است ، و با آرزوى درازى که براى زندگى دنیاى خود دارد توبه به درگاه الهى را به تاءخیر مى اندازد...انسان هاى درستکار را دوست دارد ولى عمل آنان را ندارد، از گناهکاران کینه دارد، در حالى که خود یکى از آنان گناهکاران است ، به سبب گناهان فراوانى که دارد، مرگ در نگاه او ناخوشایند است

3- پارسایى:  

«... ان التقوى فى الیوم الحرز و الجنة و فى غد الطریق الى الجنة ...»(4)؛ ... به راستى که پارسایى تقوا براى امروز زندگى دنیا پناه و سپر در برابر لغزش ها و گناهان و براى فردا روز رستاخیز راه به سوى بهشت است ...

پرهیزگار باش که دادار آسمان

فردوس جاى مردم پرهیزگار کرد (سعدى)  

4- مطابقت عمل با عقیده :  

امام على علیه السلام فرمود:

«ان الله سبحانه اءنزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر فخذوا نهج الخیر تهتدوا، واصدفوا عن سمت الشر تقصدوا، الفرائض الفرائض! ادوها الى الله تۆ دکم الى الجنة ...»(5) ؛ خداوند، کتاب راهنمایى را فرستاده است که نیک و بد در آن بیان گردیده است . پس روش نیک را برگزینید تا هدایت گردید، و از بدى دورى نمایید تا راه مستقیم و درست را بپیماید. واجبات را رعایت کنید! واجبات را رعایت کنید آنها را به گونه اى پسندیده انجام بدهید ! حق خداوند را در مورد آنها بپردازید، که رعایت واجبات و رعایت حق خداوند در آنها شما را به بهشت مى کشاند...

و آنگاه که درباره اسلام سخن مى گوید، مى فرماید:

... والجنة سبقته ...(6) ...و بهشت جایزه اسلام است که براى انسان برنده در مسابقه اسلام در نظر گرفته شده است

بهشت

«از آنان مباش که بدون عمل خوب ، امیدوار به آخرت نیک است ، و با آرزوى درازى که براى زندگى دنیاى خود دارد توبه به درگاه الهى را به تاخیر مى اندازد... انسان هاى درستکار را دوست دارد ولى عمل آنان را ندارد، از گناهکاران کینه دارد، در حالى که خود یکى از آنان گناهکاران است، به سبب گناهان فراوانى که دارد، مرگ در نگاه او ناخوشایند است ... اگر شهوتى به او عرضه گردد اقدام به معصیت و گناه مى کند، و براى توبه کردن امروز و فردا مى کند... از مردم در غیر راه پروردگارش مى ترسد از ترس مردم کارى را انجام مى دهد که خدا آن را نمى پسندد و از پروردگارش  در کار مردم نمى ترسد بدون بیم از خداوند به مردم زیان مى رساند.» (7)

5- پیکار در راه خدا:  

«فان الجهاد باب من اءبواب الجنة فتحه الله لخاصة اولیائه»(8)؛ پس راستى چنین است که جهاد دروازه اى از دروازه هاى بهشت است که خداوند این دروازه را براى دوستان مخصوص خود گشوده است ...

6- نیت خالص :  

اعمال انسان داراى ظاهرى و باطنى است، اگر انسان اعمالش درست باشد و همه کارهاى خود را مطابق فرمان خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و اولیاى دین انجام بدهد و از انجام آنچه که مورد نهى آنان است خوددارى بورزد نمى توان گفت که او شایسته بهشت است، زیرا ممکن است انسان هاى منافق صفت و کفر باطن نیز این اعمال را براى فریب مردم انجام بدهند. از این رو ملاک و ظابطه اى دیگر لازم است که این اعمال را ارزش‍ بخشیده و انسان را شایسته ورود به بهشت نماید و آن چیز نیت خالص است که امضاى درستى و صحت اعمال انسان به شمار آمده است. امام علیه السلام در این باره فرمود: «... و ان الله سبحانه یدخل بصدقه النیة و السریرة الصالحة من یشاء من عباده الجنة»(9) ؛ ... و خداوند به وسیله درستى و صداقت در نیت و درون شایسته هر که از بندگانش را که بخواهد در بهشت داخل مى کند.

...پس راستى چنین است که اگر یکى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد که به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است ، و ثواب آن کار نیک که انجام آن را در دل داشته و قصد آن را نموده بود، خواهد برد و آن قصد او براى جنگیدن در راه خدا و انجام کار نیک جایگزین و جانشین از نیام بر کشیدن شمشیرش مى شود...

بهشت به آسانى فراهم نمى گردد:  

مثال معروف است که گل چیدن بى خار نمى شود آنکه خواهان بهشت است ناگزیر است که براى رسیدن به آن تلاش و جدیت فراوان نماید و اگر سختى ها و دشوارى ها بر او روى آورد، در برابر آنها مقاومت نماید. و به دیگر سخن براى رسیدن به بهشت به استقبال ناملایمات برود، چنانکه امام علیه السلام فرمود:

«... الجنة تحت اءطراف العوالى ...»(10) ؛ ... بهشت در سایه تیر و نیزه فراهم مى گردد...

و نیز چنین روایت نموده است:

«... ان رسول الله کان یقول : ان الجنة حفت بالمکاره ...»(11) ؛ ... پیامبر خدا صلى الله علیه و آله همواره مى فرمود: بهشت با دشوارى ها پیچیده شده است ...

خواهان بهشت نمى خوابد!  

«... الا و انى لم اءرکالجنة نام طالبها.»(12) ... آگاه باشید که من چیزى جز بهشت را ندیده ام که خواهان جوینده آن در خواب غفلت فرو برود.

مقصود امام علیه السلام این است که انسان هاى جویاى بهشت، غالبا در اثر گرایش به دنیا آنچنان دچار غفلت و بى خبرى مى شوند که همانند خوابیدگان، براى رسیدن به بهشت گامى بر نمى دارند، و کمتر کسى است که در این راه بیدار بوده و با تلاش و کوشش و دورى نمودن از هواهاى نفسانى و بریدن از دنیا خود را آماده بهشت مى نماید.

حافظا خلد برین خانه موروث من است

اندرین منزل ویرانه نشیمن چه کنم ؟!

 

پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خ 232، صبحى ، خ 190.

2- نهج البلاغه، فیض و صبحى ، خ 152.

3- نهج البلاغه، فیض ، خ 108، صبحى ، خ 109.

4- نهج البلاغه، فیض ، خ 233، صبحى ، خ 191.

5- نهج البلاغه، فیض ، خ 166، صبحى ، خ 167.

6- نهج البلاغه، فیض ، خ 105، صبحى ، خ 106.

7- نهج البلاغه، فیض ، حکمت 142، صبحى ، حکمت 150.

8- نهج البلاغه، فیض ، و صبحى ، خ 27.

9- نهج البلاغه، فیض ، حکمت 40، صبحى ، حکمت 42.

10- نهج البلاغه، فیض و صبحى ، خ 124.

11- نهج البلاغه، فیض ، خ 175، صبحى ، خ 156.

12- نهج البلاغه، فیض ، و صبحى ، خ 28.

مظاهر مدارا در حکومت علوی
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه سوم شهریور 1391 |

یکی از ضروریات برای اداره حکومت ، تعادل بین مدارا و قاطعیت می باشد.

امام علی

امام علی علیه السلام اولین و تنها امامی بودند که فرصت اندکی برای تشکیل حکومت داشتند، و در همین فرصت اندک شاخصه های مهم برای تشکیل حکومت اسلامی را به کار بردند.

یکی از این شاخصه ها که از عوامل استحکام و بقای حکومت اسلامی و پیشرفت و گسترش اسلام است، حفظ تعادل بین مدارا و قاطعیت می باشد.

هر حکومتی که بر سر کار می رود با طیف وسیعی از مخالفان و موافقان خود روبرو می شود، که برای مدیریت صحیح  اوضاع، باید سیاست های مناسبی در جهت تعادل بین مدارا و قاطعیت رفتار خود با مخالفان حکومت در پیش گیرد.

عدم رعایت تعادل در این موضوع می تواند منجر به هرج و مرج و آشوب و و در نهایت سرنگونی حکومت شود.

بسیاری از حکومت ها سعی در محدود کردن آزادی عمل مخالفان خود دارند.

اینکه این محدودویت ها تا چه حد با عدالت منطبق نباشد برای آنها مهم نیست ،بلکه تنها حفظ منافع حکومت خود را مهم می داند.

اما برای حکومت سرشار از آزادی و عدالت امیرالمومنین نمی توان عدالت را شاخصه ای کمرنگ در نظر گرفت، زیرا او حتی برای مخالفان و غیرمسلمانان هم رعایت حقوق و برقراری عدالت را لازم و ضروری می شمردند.

ایشان برای مدیریت قلمرو اسلامی، سیاست های مدبرانه ای را اتخاذ کردند. در بسیاری از موارد سیاست های مدارا را در پیش می گرفتند .

در سیره ائمه، اصل بر مدارا می باشد زیرا برندگی و اثر نرم زبانی از تندخویی و خشونت بیشتر است.

امام علی(علیه السلام) در باب مدارا فرموده اند: «حکیم نیست آن که مدارا نکند با کسانی که چاره ای جز مدارا با آنان نیست.»[1]

با مدارا می توان انسان ها را جذب کرد و شرایط راهنمایی آنها را فراهم نمود. در بسیاری از موارد باید از خطاهای افراد چشم پوشی کرد و مدارا کردن را بر قاطع بودن ترجیح داد.

اگر همه راهها برای برقراری مدارا انجام گرفت و نتیجه بخش نبود، آن موقع باید به سراغ رفتار قاطعانه برویم.

در این قسمت به بررسی چند رفتار مدارا گونه حضرت امیر می پردازیم.

حساسیت امیرالمومنین نسبت به پرهیز از هرگونه سلطه گری تا بدانجا بود که به ماموران جمع آوری مالیات موکداً سفارش می کردند که هنگام جمع آوری مالیات مبادا کسی را بترسانند

مدارای حضرت امیر علیه السلام در قالب آزادی دادن

همه کسانی که با امیرالمومنین علیه السلام بیعت کردند از سر علاقه خود با ایشان پیمان بستند و حضرت امیر اجازه نداد، کسی با اجبار با ایشان بیعت کند.

یکی از مهمترین اشتراکات انواع حکومت ها در طول تاریخ، محدود کردن مخالفان خود و یا تحت تسلط قرار دادن آنها می باشد، تا نتوانند اقدام جدی علیه حکومت انجام دهند .

اما امیرالمومنین علیه السلام رفتاری بسیار بی سابقه با مخالفان خود داشت .

 

تضمین آزادی سیاسی مخالفان خود

در دنیای آن روز مرسوم بود که بزرگان جامعه و مردم برای نشان دادن به رسمت شناختن حکومت وقت، به مرکز خلافت (مدینه) می آمدند و با خلیفه بیعت می کردند. عده ای هم که به هر دلیل موافق بیعت نبودند، از سوی سایرین مجبور به بیعت می شدند .

بیعت گرفتن از مخالفان نوعی اعلام عدم مخالفت و عدم اغتشاش از سوی مخالفان و به رسمیت شناختن حکومت وقت بود.

امامت و خلافت در قرآن - حكومت شورایی

هنگامی که مردم با اصرار و التماس با امیرالمومنین علیه السلام بیعت کردند، عده ای با حضرت بیعت نکردند. مردم طبق رسم آن زمان هریک از افرادی که از بیعت با حضرت علی علیه اسلام سرباز زده بودند را نزد ایشان آورده و  حضرت به سخنان آنها گوش داده و نظرشان را در مورد عدم بیعت جویا شدند .

حتی به یکی از آنها فرمودند: اگر بیعت نمی کنی اشکالی ندارد لااقل ضامنی بیاور که اغتشاش نخواهی کرد. مرد گفت: ضامنی ندارم اطرافیان خواستند او را بکشند اما حضرت فرمودند: او را رها کنید، من خود ضامن او هستم.[2]

این نوع برخورد با مخالفان، ژرفای آزاداندیشی امیرالمومنین علیه السلام را نه تنها با بیعت کنند گان ،بلکه با مخالفان حکومت خود نشان می دهد.

 

آزادی عمل به طلحه و زبیر

طلحه و زبیر به قصد حکومت خواهی (زبیر متقاضی حکومت کوفه و طلحه خواستار حکومت بصره با علی علیه السلام بیعت کردند.

اما پس از آنکه امیرالمومنین علیه السلام به آنها منصب حکومتی ندادند، بسیار ناراحت شدند و از ایشان اجازه گرفتند تا برای به جا آوردن عمره به مکه بروند. حضرت از آن دو پیمان گرفتند تا فتنه و آشوب به پا نکنند، سپس اجازه عمره را به آنها داد.

اگر چه برای امیرالمۆمنین آشکار بود که آن دو جز برای فتنه به عمره نمی روند، اما منش و روش آزادی خواهانه علی علیه السلام  مانع از رفتن آن دو نشد.

امیرالمۆمنین در ضرورت مشورت می فرمایند: هر كه خود رأى گردید به هلاكت رسید ، و هر كه با مردمان رأى بر انداخت خود را در خرد آنان شریك ساخت

امیرالمۆمنین در پاسخ به سوال ابن عباس که چرا آن دو را زندانی نمی کنید تا جامعه از شر آنها آسوده شود می فرمایند:

«آیا مرا فرمان می دهی که آغازگر ستم و بدی باشم پیش از آنکه نیکی نمایم؟ آیا مرا فرمان می دهی که براسا س گمان و تهمت مجازات کنم و به اقدام صورت نگرفته کسی را دستگیر کنم؟»[3]

این حد آزادی دادن به مخالفان و برقراری عدالت حتی با مخالفان شیوه حکومت مداری امیرالمۆمنین است و این نکته بسیار مهم است که، اساسا حکم کردن بر پایه ظن، خارج از مدار عدالت است. «این راه و رسم دادگرى نباشد ، كه انسان بر پایه‏ى گمان داورى كند.»[4]

 

برخورد امیرالمۆمنین با مردم شهر رقه

امیرالمۆمنین در بحبوحه جنگ صفین، همرا با سپاهیان در مسیر حرکت خود به سمت صفین ،باید از پلی به نام رقه عبور می کردند.

مردم شهر رقه درهای خانه های خود را به روی امام بستند و پل رودخانه را بر روی سپاهیان امام بستند تا نتوانند از رودخانه عبور کنند.

عدالت

هر حاکمی در چنین شرایطی این اجازه را به خود می دهد که با اعمال خشونت مردم شهر را مجبور به اطاعت از اوامر خود کند ،اما عدالت بی مانند علی علیه السلام این اجازه را نمی دهد وبه سپاهیان خود دستور می دهد که بدون هیچگونه تعرضی از کنار آنها بگذرند.

این حادثه مطلب بسیار مهمی را بیان میکند که مردم آن شهر کوچک چقدر احساس امنیت و آزادی می کردند که می توانستند، بدون ترس از عاقبت نافرمانی خود نسبت به خلیفه، فرمان او را رد کنند.در حالیکه در صورت عدم اطاعت از اوامر خلفای  گذشته عاقبت شومی درانتظارشان می بود.[5]

 

مشورت

یکی از نمودهای آزادی در جامعه ، مشارکت عموم افراد در نظرسنجی های مختلف برای اداره و مدیریت بهتر امور می باشد.

در زمان امیرالمومنین ، مشورت با افراد برای تصمیم گیری های مختلف به شکل قابل توجهی گسترش یافت. ایشان برای افراد، حق رای قائل می شدند و به نظر افراد اهمیت می دادند.

امیرالمۆمنین در ضرورت مشورت می فرمایند:

«هر كه خودرأى گردید به هلاكت رسید ، و هر كه با مردمان رأى بر انداخت  خود را در خرد آنان شریك ساخت.»[6]

«هیچ پشتیبانی محکم تر و استوارتر از مشورت نیست.»[7]

یکی از مهمترین اشتراکات انواع حکومت ها در طول تاریخ، محدود کردن مخالفان خود و یا تحت تسلط قرار دادن آنها می باشد، تا نتوانند اقدام جدی علیه حکومت انجام دهند . اما امیرالمومنین علیه السلام رفتاری بسیار بی سابقه با مخالفان خود داشت

توصیه به مالک برای مدارا با مردم

تصور بسیار از زمام داران و مدیران از مدیرت بر جامعه، تحکم و سلطه گری و توسل به خشونت است.

اما حضرت امیر به صراحت این مطلب را رد می کند و مالک را به فهم صحیح از حکومت دعوت می کند ، چرا که حضرت امیر نیک می داند که فهم نادرست از حکومت، چقدر می تواند خطرناک باشد .

«مبادا بگویی من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن،که این عین راه یافتن فساد در دل، و خرابی دین، و نزدیک شدن تغییر و تحول (در قدرت) است.»[8]

همچنین حضرت امیر به مالک این توصیه را نیز می کند که به محض پیدایش افکار مستبدانه نسبت به مردم خدا را در نظر  نگیرد و کوچکی خود را در برابر عظمت او یاد کند این کار سبب می شود که حاکم بداند بزرگ تر از او هم هست و عظمت پروردگا در برابر او بسیار بیشتر است این نوع تفکر از حکومت نه تنها روحیه سلطه گری را از بین می برد بلکه انگیزه بسیار قوی در حاکم ایجاد می کند تا برای رضایت پروردگار و به خاطر او خدمت خود را به مردم افزایش دهد.

 

توصیه به ماموران جمع آوری مالیات برای مدارا با مردم

حساسیت امیرالمومنین نسبت به پرهیز از هرگونه سلطه گری تا بدانجا بود که به ماموران جمع آوری مالیات موکداً سفارش می کردند که هنگام جمع آوری مالیات مبادا کسی را بترسانند.

حضرت علی علیه اسلام این نکته را یادآور می شود که مبادا فکر کنید هر گونه که می خواهید می توانید با مردم رفتار کنید. حتی نباید در این راه چهار پایی را بتر سانید، چه برسد به انسان که شرافت و حقوق مخصوص به خود را دارد .

 

پی نوشت ها :

[1]  حرانی( یا حلبی)، ابومحمد حسن (معروف به ابن شعبه) ، تحف العقول، ح.مروتی،چ 2 ، حبل المتین، 968 صفحه، ص218.

[2] ابن اثیر،علی بن محمد، الکامل فی التاریخ ،بیروت لبنان ،1358،1399، جلد 3 ص 320/  شیخ مفید ،محمد بن محمد،الجمل ،(یک جلد)، ص 94 و 111 تا 114

[3]الجمل، شیخ مفید، صص167-166

[4] ابوالحسن محمد بن الحسین بن موسی، معروف به سید رضی،خورشید بی غروب نهج البلاغه،ترجمه عبدالمجید معادی خواه

[5]برگرفته از گلشنی ، مهدی ، کنگره بین المللی امام علی ع و عدالت ، وحدت و امنیت (مجموعه مقالات ) ، چ 1 ، ج ،1 صص189-221 

[6] ابوالحسن محمد بن الحسین بن موسی، معروف به سید رضی،ترجمه نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی،چ14

[7] ابوالحسن محمد بن الحسین بن موسی، معروف به سید رضی،ترجمه نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی،پیشین

[8] ترجمه دلشاد تهرانی ، مصطفی ، جمال دولت محمود،پیشین

چگونه عزیز باشم؟!
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 |

چگونه عزیز باشم؟!

انسان در زندگی به دنبال آن است که بتواند خود را به خوبی در اجتماع نشان داده و دل‌ها را مجذوب خویش سازد. این امر یکی از موضوعاتی است که در دین مبین اسلام مورد توجه واقع شده است و راهکارهایی را برای رسیدن به این هدف برای مردمان بیان داشته است. در این مجال به بررسی بیانات امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه پرداخته می‌شود تا با استفاده از رهنمودهای آن حضرت بتوان راه‌های رسیدن به این مهم را به دست آورد. در ادامه به برخی از مهم‌ترین روش‌ها اشاره می‌گردد:

 

كنترل زبان

«و لا تقل ما لا تحب انیقال لك»؛ «و نگو آنچه دوست ندارى كه براى تو گفته شود».

انسان باید به خود مراجعه كند كه آیا دوست مى‌دارد كه مرد عیوب او را بگویند و یا او را با القاب زشت و زننده بخوانند؟ قطعا دوست نمى‌دارد در نتیجه باید او هم درباره دیگران چنین باشد عیوب مردم را نگوید و نباید كسى را با لقب بد و توهین‌آمیز صدا بزند و بخواند و یا نام ببرد.

یکی از موثرترین عوامل ایجاد بهترین روابط دوستانه در میان جامعه را امیر مومنان در این جملات آورده و با به كار گرفتن این دستورات عالیه هماى سعادت و خوشبختى بر سر جامعه سایه خواهد افكند.

 

روزى كم و آبرومندانه

«و ان الیسیر من الله سبحانه اعظم و اكرم من الكثیر من خلقه و ان كان كل منه»؛ «و به حق كه روزى اندكى كه از طرف خداوند سبحان به آدمى برسد بزرگتر و گرامیتر از بهره فراوانى است كه از ناحیه دیگران به او برسد هر چند كه همه از طرف خدا است».

مردم عادى در فكر فزونى ثروت و درآمدند، اما امیرمومنان، به آبرومند بودن درآمدها و جلال بودن روزی‌ها مى‌اندیشد و از این رو مقدار مختصر و اندكى را با كرامت نفس و بزرگوارى انسان به دست بیاید از درآمدهاى بسیار فراوانى كه با بست و بند و خواهش و تمنا همراه باشد به مراتب بهتر و بالاتر مى‌دانند هر چند كه بالاخره تمام آن‌ها مربوط به خداى تعالى است اما فرق دارد كه از مسیر صحیح خداپسندانه به دست آمده و یا با توسل و تشبث به این و آن و تحمل منت دیگران كسب شده باشد. داشتن چنین رویه‌ای در زندگی سبب می‌گردد که فرد عزت خویش را در اجتماع حفظ کرده و نزد دیگران محترم و ارزشمند باشد.

کسی که در مقابل بدی‌های مردم بتواند خویشتن را کنترل نماید و صبر پیشه سازد جایگاهی بس والا نزد حضرت حق و بندگان او خواهد داشت. البته باید توجه نمود که این رفتار نباید سبب سوءاستفاده دیگران گردد و وی را فردی مظلوم قلمداد نمایند. بلکه باید بتواند به آرامی و با کلامی منطقی کلام منطقی خویش را ثابت نماید

حفظ زبان

«و تلا فیك ما فرط من صمتك ایسر من ادراكك ما فات من منطقك و حفظ ما فى الوعاء بشد الوكاء»؛ «تلافى و تدارک تقصیرى كه از خموشى پیدا شده آسانتر از به دست آوردن آنچه كه از ناحیه گفتارت از دست رفته، مى‌باشد و نگهدارى آنچه كه در ظرف است به استوار داشتن و استحكام بند آن است».

این قسمت، در رابطه با زبان و اجتناب و پرهیز از بسیار سخن گفتن مى‌باشد. سخن نگفته را غالبا همه وقت مى‌توان گفت ولیكن سخن گفته را پس گرفتن ممكن نیست. ممكن است از رهگذر سكوت، نگرانی‌هایى به وقوع بپیوندد و سكوت، پى‌آمدهای سوء و ناراحت‌كننده‌اى داشته باشد و لیكن نوعا قابل جبران است، بر خلاف پى‌آمد سخن‌هاى نابجا و گفتارهاى ناهنجار كه زمینه بر گرداندن ندارد و خسارات آن قابل تدارک و جبران نیست.

حفظ اسرار، در درون بستگى به محكم كردن بند و دهانه آن یعنى زبان دارد كه اگر انسان سخت آن را نبندد و محكم نگه ندارد اسرار درون، بیرون خواهد ریخت و تولید اشكالات و گرفتاری‌هاى بى‌شمار خواهد نمود. انسانی که زمامدار زبان خویش نیست هرگز نمی‌داند جایگاهی مناسب نزد اطرافیان داشته باشد و دیگران از او دوری خواهند نمود.

خشم
فرو بردن خشم

«و تجرع الغیظ فانى ارجرعه احلى منها عاقبه و لا الذمغبه»؛ «از جام خشم و غضب جرعه جرعه بنوش ـ خشم خود را فرو بر ـ زیرا من نوشیدنى و جرعه‌اى را شیرین‌تر از آن، در عاقبت ندیدم و لذت بخش‌تر از آن از نظر مآل و پایان نیافتم».

فرو بردن خشم و غضب در آغاز كار بسیار مشكل، ولى عاقبت و سرانجام آن بسیار شیرین خواهد بود.

«و لن لمن غالظك فانه یوشك ان یلین لك»؛ «نرمى كن نسبت به كسی كه با تو درشتى كند كه چه بسا به زودى براى تو نرم گردد».

در قرآن كریم نیز مى خوانیم: «ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بینك و بینه عداوه كانه ولى حمیم»؛ «بدى افراد را به شیوه هر چه بهتر دفع كن كه در آن هنگام آن كسی كه میان تو و او دشمنى است گویا دوستى بس مهربان مى‌باشد». (سوره ى فصلت آیه ى 34)

کسی که در مقابل بدی‌های مردم بتواند خویشتن را کنترل نماید و صبر پیشه سازد جایگاهی بس والا نزد حضرت حق و بندگان او خواهد داشت. البته باید توجه نمود که این رفتار نباید سبب سوءاستفاده دیگران گردد و وی را فردی مظلوم قلمداد نمایند. بلکه باید بتواند به آرامی و با کلامی منطقی کلام منطقی خویش را ثابت نماید.

انسانی که خود برای نفسش ارزش قائل است طوری رفتار می‌نماید که دیگران نیز برای او احترام و حرمت قائل خواهند شد. مردم جامعه دوستان و همسایگان، همانند ما مى‌باشند، و چون ما محبت و خشم دارند. برخى از چیزها را دوست و بسیارى از سخن‌ها را دوست ندارند. شخصیت اجتماعى انسان وقتى درست شكل مى‌گیرد كه متناسب با خواسته‌ها و كشش‌هاى درونى مردم رفتار كنیم و در پرهیز اجتماعى نیز داراى معیار سنجش صحیحى باشیم كه فرمود: «كسى كه بر آبرو و شخصیت خود نگران است باید از مجادله بپرهیزد»

حفظ شخصیت

«فاقیمو ا على شانكم و الزموا طریقتكم»؛ «بر شخصیت و ارزش خود استوار باشید و راه خود را بروید».

 انسانی که خود برای نفسش ارزش قائل است طوری رفتار می‌نماید که دیگران نیز برای او احترام و حرمت قائل خواهند شد.

مردم جامعه دوستان و همسایگان، همانند ما مى‌باشند، و چون ما محبت و خشم دارند. برخى از چیزها را دوست و بسیارى از سخن‌ها را دوست ندارند. شخصیت اجتماعى انسان وقتى درست شكل مى‌گیرد كه متناسب با خواسته‌ها و كشش‌هاى درونى مردم رفتار كنیم و در پرهیز اجتماعى نیز داراى معیار سنجش صحیحى باشیم كه فرمود: «من ضمن بعرضه فلیدع المراء»؛ «كسى كه بر آبرو و شخصیت خود نگران است باید از مجادله بپرهیزد».

براى تنظیم روابط اجتماعى، باید به حقوق دیگران احترام گذاشت، و با دوستان و همسایگان هماهنگ شد، و آنگونه كه دوست دارد مردم نسبت به او مهربان و اهل گذشت و نیكوكار باشند او نیز نسبت به دیگران نیكوكار باشد.

 

انجام كارهاى خیر

«الخیر منه مامول و الشر منه مامون»؛ «به او امید خیر مى‌رود و از او بیم شر نمى‌رود».

چنین انسانی ملجأ و مرجع حاجات درماندگان و نیازمندان خواهد بود. مردمان نیکی او را در دل خویش دارند و خود را از گزندش مصون می‌دانند. زیرا بدى را كسى از او تجربه نكرده است كه در هراس از تكرار آن باشد.

انسانی که انگیزه‌اى براى اذیت و آزار و گناه ندارد و رضاى خالق را در قضای حاجت مخلوق یافته است تمام همش مصروف جلب رضایت، در مسیر قرب الى الله است.

علي(ع) کيست2
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه سی ام مرداد 1391 |

بارديگر خداوند متعال را شاكريم كه به ما توفيق داده تا مطالبي درباره فضايل و مناقب مردي بنويسيم كه ولادت،‌حيات و شهادت او شگفت انگيز بوده و پيامبر اكرم(ص) درباره فضيلت او مي فرمايد: «ما اعطاني ربي فضيله الاوقدخص عليا بمثلها» خداوند هيچ فضيلتي را به من ارزاني نداشت جز اينكه مانند آن را به علي (ع) نيز اختصاص دادو نيز در ادامه مي فرمايد: «لن يقبل الله فرضا الا بحب علي بن ابي طالب» خداوند هيچ فريضه اي را جز به محبت علي بن ابي طالب(ع) نمي پذيرد.(1)

در ادامه مباحث گذشته فضايل و مناقب امام علي با عنوان علي كيست؟ در اين قسمت بمناسبت ولادت مولود كعبه به 13 فضيلت ديگر از اقيانوس بيكران كمالات و مناقب اميرالمومنين(ع) به صورت اجمال اشاره مي گردد. اميد آنكه مورد عنايت امير بيان علي(ع) و مورد استفاده ارادتمندان آن بزرگوار قرار گيرد.

ايثار

ايثار يك فضيلت بزرگ و داراي مراتب متعددي است. مانند ايثار براي انسانها، براي مال، براي خدا و دين كه دين والاترين مرتبه ايثار است. اميرالمومنين (ع) به نحو اكمل واجد همه نوع ايثار بود. نخستين جلوه ايثار اميرالمومنين در جريان هجرت پيامبر اسلام به مدينه پيش آمد كه آن حضرت به جاي پيامبر بر بسترش آرميد و بدين وسيله مرگ را به جان خريد، تا پيامبر به سلامت به سوي مدينه هجرت نمايد و دين اسلام فراگير و پس از آن جهانگير گردد. اين جانبازي و ايثار تا بدان حد واجد اهميت است كه در تاريخ اسلام به عنوان ليله المبيت مشهور گشت و تمام مفسران و محدثان معتقدند آيه شريفه ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله والله روف بالعباد» سوره بقره، 207 و ازمردم كسي است كه نفس خود را براي جلب رضايت خدا مي فروشد و خداي به بندگان خود مهربان است. در مقام اميرالمومنين مي باشد.

درباره اين آيه و اين واقعه شكوهمند فخررازي كه از علماي اهل تسنن است در تفسير كبير خود مي نويسد: «نزلت في علي بن ابيطالب بات علي فراش رسول الله ليله حروجه اي الغار...» اين ايه در مقام علي بن ابيطالب نازل شد. همان شبي كه پيامبر(ص) به غار ثور رفت و علي (ع) در بستر او خوابيد. جبرئيل بالاي سر او و ميكائيل پايين پاهاي او ايستاده بودند،  در آن حال جبرئيل مي گفت: به به! آفرين بر تو اي پسر ابوطالب! اينك خداوند به فرشتگان آسمان به خاطر عظمت اين فداكاري تو مباهات مي كند.

و عبارت زيباي ديگري در توصيف اين واقعه از استاد جرج جرداق نقل شده كه بدين شرح است:

«علي(ع) با اين فداكاري  از خودگذشتگي و خطر به جان خريدن، مكمل و ادامه محمد(ص) به شمار مي آيد و ايثارش از همان روح بزرگ و نستوهي سرچشمه مي گرفت كه پسرعموي بزرگوارش بدان شناخته مي شد و خوابيدنش در جاي پيامبر(ص) سرآغازي بر جهادي پيگير و مستمر و شكوه بخش اين دعوت گرديد.»(2)

ايجاد وحدت و همبستگي

توحيد، موحدو وحدت، اصطلاحاتي هستند كه در معنا و محتوا و  لفظ هم ريشه و هم بسته هستند؛ به طوري كه هركس معتقد و مومن به توحيد و يكتايي خداوند مي باشد، موحد و خداپرست است و چنين فردي به دنبال وحدت و همبستگي در ظاهر و باطن خويش و در ميان ساير افراد جامعه نيز مي باشد.

اميرالمومنين(ع) به معناي واقعي يك موحد كامل و مطلق است. تمام رفتار و سكنات و گفتارش داراي يك وحدت حقيقي است. سيره و زندگاني عملي ان حضرت نيز بيانگر آن است كه در طول عمر پربركت خويش، همواره در جهت ايجاد وحدت و همبستگي آحاد جامعه گام برداشته و حتي اگر لازم بوده در اين راه از حق و حقوق شخصي خود گذشته و سكوت نموده است، تا وحدت جامعه دچار خدشه و تفرقه نگردد. بيست و پنج سال سكوت آن حضرت را در دوران خلفا بايد در اين جهت دانست. اين فضيلت در انسان، از آنجا كه همه نفع آن به جامعه عموم مردم و منفعت عمومي بازمي گردد بسيار مهم و تاثيرگذار است.

اميرالمومنين(ع) در آخرين كلمات و وصاياي خود پس از ضربت خوردن بر اين موضوع مهم تاكيد ورزيده و وحدت جامعه و افراد را به فرزند بزرگ خود امام حسن(ع) توصيه مي نمايد.

و نيز در روايت ديگر علت سكوتش و كناره گيري از خلافت را اينگونه بيان مي فرمايد: «با اينكه مي دانيد حق من بر خلافت بيش از همه است اما به خداوند سوگند خلافت را به ديگري وا مي نهم، مادامي كه امور مسلمين منظم باشد و فتنه و فساد در ميان آنها پيدا نشود.» (3)

توسعه فرهنگي

حضرت علي(ع) پس از وصول به حكومت و حتي پيش از آن، در اولين فرصت اولويت كاري خودرا توسعه فرهنگ ديني قرار داد و اقداماتي در اين زمينه انجام داد كه سرمنشا يك انقلاب فرهنگي بزرگ در تمدن اسلامي گرديد.

فهرست برخي از اين اقدامات عبارتند از:

معرفي جايگاه و منزلت اهل بيت عصمت و طهارت

بيان معارف ديني و اهتمام به قرآن و تفسير علمي و عملي كتاب خدا

مبارزه با بدعتها در دين، جهل و خرافات

پرورش شاگردان بزرگي كه خود منشا تحولات بزرگي فرهنگي در جامعه شدند و نظير: ابواراكه بجلي كوفي، ابوالخليل حضري كوفي، ابورافع، ابورجاء عطاردي، ابوسعيد خدري، ابوذر غفاري، اسامه بن زيد، اويس بن عامر، جابربن عبدلله، حجر بن عدي، سلمان فارسي، ميثم تمار و ...

تشويق به نگارش حديث و كتابت وحي و اعرابگذاري آن و تدوين علم نحو

پاسخ به پرسش عموم مردم در مجامع عمومي مانند: مسجد

تاسيس اولين مدرسه اسلامي در صغه و تدريس در آن

انجام معالجات پزشكي نظير جذام و امراض داخلي و  عفوني

تدوين علم ستاره شناسي

تاليف كتابهايي در علوم قرآني، فقه، ديوان شعر و ... (4)

خوش خلقي

امام صادق(ع) مي فرمايد: خوش خلقي آن است كه با مردم نرم خو باشي، كلامت پاكيزه باشد و با برادر ديني خود با گشاده رويي برخورد كني.

امام علي(ع) مي فرمايد: «اكرم الحسب حسن الخلق: گرامي ترين حسب،‌خوش خلقي است.»

حضرت اميرالمومنين(ع) بي ترديد از نظر حسب و نسب انساني برگزيده است كه به اخلاق نيكوي اسلامي نيز در سيره و روش زندگي خود مزين بود، حتي دشمنان و بدخواهان آن حضرت به اين فضيلت در شخص اميرالمومنين(ع) اعتراف داشتند و دليل عمده جذاب بودن شخصيت آن حضرت همين صفت جامع بوده است.

نقل شده كه عمروعاص وقتي عليه حضرت علي(ع) تبليغ مي كرد مي گفت: او بسيار دعابه و خوش طبع است و به درد خلافت نمي خورد زيرا خنده رو است. خلافت انسان عبوس مي خواهد كه مردم از او بترسند.

صمصعه بن سوهان، يكي از ياران حضرت علي(ع) گفته است: زماني كه حضرت علي(ع) در ميان ما بود،‌ مثل يكي از ما بود، با كمال مهرباني و فروتني و ملايمت و آرامش رفتار مي كرد و در عين حال مانند اسير دست بسته اي كه شمشيرزني بالاي سرش ايستاده باشد از او مي ترسيديم.

و نيز نقل شده كه قيس بن سعد به معاويه گفته است: رحمت خدا بر ابوالحسن باد! همانا مردي خوشخو و شادمان و شوخ طبع بود. به خدا قسم علي با اين خوش طبعي و گشاده رويي هيبتش از شيربيشه كه گرسنه شده باشد بيشتر بود. اين هيبت و تقوي و خداترسي است نه آنگونه كه مردم پست و فرومايه شام از تو مي ترسند.

يكي از نصايح مهم اميرالمومنين(ع) كه در عهدنامه مالك اشتر نسبت به مردم عادي سفارش شده همين خوش خلقي با آنان است مي فرمايد:

واخفض للرعيه جناحك وابسط لهم وجهك و الن لهم جانبك. پروبالت را بر مردم بگستران و با مردم گشاده رويي و نرم خويي پيشه كن.

سعدي از دلايل مهم جاوداني شدن و ماندگاري هر مذهب و قوم را حسن اخلاق مي داند و بر همين مبنا سروده:

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند

قومي كه گشت فاقد اخلاق مردني است.(5)

خدمت رساني و نيكوكاري

يكي از جلوه ها و مصاديق فضائل اميرالمومنين(ع) خدمت رساني و نيكوكاري است كه آن حضرت در اين زمينه نيز سرآمد و الگو بودند. پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: سوگند به آنكه هستي محمد در اختيار اوست به من ايمان نياورده آنكه سير بخوابد و برادر مسلمان يا همسايه اش گرسنه باشد. و در روايت ديگري آمده است كه يكي از نعمتهاي خداوند، كه به سوي شما روي مي آورد، خدمت به بندگان خداست.

خدمت رساني به فرد و جامعه از اركان مهم  اساسي دين مبين اسلام است اين فضيلت خود داراي شقوق و مصاديق مختلفي است كه در زير به چندنمونه از خدمات رساني آن حضرت اشاره مي گردد.

الف: اكرام نيازمندان

ابن ابي الحديد درباره اميرالمومنين(ع) مي نويسد: علي(ع) روزها روزه مي گرفت و خوراك خود را به ديگران مي داد و با دست خويش نخلستانهاي بعضي از بهود را آبياري مي كرد. دستهايش در اثر آب كشي آبله مي زد اما درآمد خود را به مستمندان مي داد و ابوالطغيل نقل مي كند كه علي (ع) را ديدم كه يتيمان را فرا مي خواند و به آنان عسل مي داد، تا آنجا كه يكي از يارانش گفت: دوست داشتم من نيز يتيم بودم.

ب: درختكاري و كشاورزي

يكي از مشاغل مهم امام علي(ع) در هنگام حيات پيامبر(ص) و پس از آن كشاورزي و درختكاري بود. زراره از امام باقر(ع) نقل مي كند كه فرمود: مردي اميرالمومنين(ع) را ديد كه بر روي يك بار هسته خرما نشسته است از آن حضرت پرسيد، يا ابالحسن اين كه روي آن نشسته اي چيست؟ حضرت فرمود: يكصد هزار نخله خرما انشاءالله! آن مرد مي گويد: علي (ع) همه آنها را كاشت و يك هسته هم باقي نگذاشت تمام آن هسته ها بدون استثنا روييدند و نخلستان از آنها به وجود آمد كه حضرت همه را وقف كرد.

ج: آزادي غلامان

اميرالمومنين(ع) پيشگام در آزادي غلامان و بندگان بود و با هر بهانه اي بنده اي را آزاد مي كرد. زيد هشام از امام صادق(ع) نقل مي كند كه فرمود: ان عليا اعتق الف مملوك من كديده. علي (ع) با دسترنج خود هزاربنده را آزاد كرد.

د: احداث قنات

در منطقه اي مانند عربستان كه داراي آب و هواي گرم و سوزان است حفر قنات و تامين آب شرب و كشاورزي از اهميت فوق العاده اي برخوردار بود. اين كار خدمت عام المنفعه و يك فضيلت بزرگ بود كه حضرت علي(ع) بارها اقدام به آن نمود و چندين قنات حفر كرد و وقف نموده اند از جمله چشمه ينبع كه حضرت روايت نمود. اين آب وقف زائران خانه خدا و رهگذراني است كه از اينجا عبور مي كنند و كسي حق ندارد آن را بفروشد و نيز هيچ كسي در آن حق ارث و بخشش ندارد و هركسي كه بخواهد آن را بفروشد ياببخشد لعنت خداوند و ملائكه و مردم بر او باد.

ه: ساخت مسجد

حضرت اميرالمومنين(ع) با وجود عمر كوتاه خود آثار و بركات فوق العاده اي از خود به جا گذاشته كه از جمله آن مي توان به ساخت چندين مسجد از جمله مسجدالفتح مدينه، مسجدي كنار قبر شريف حضرت حمزه، مسجدي در ميقات، مسجدي در شهر كوفه، بصره و ...  اشاره نمود.

و: موقوفات

يكي از خدمات عام المنفعه وقف كردن اموال و املاك است كه در اين زمينه نيز حضرت اميرالمومنين(ع) پيشگام بودند. اسامي برخي موقوفات آن حضرت در كتب حديث و تاريخ آمده است و به گفته برخي مورخان معتبر درآمد سالانه اين موقوفات چهل هزار دينا بود كه تماما صرف بينوايان مي شد. (6)

دوست رسول خدا(ص)

به گواهي تاريخ اسلام، دوستي پيامبر نسبت به اميرالمومنين(ع) از همه اصحاب بيشتر بوده كه بسياري از اصحاب گواهي داده اند از جمله ابوذرغفاري كه خود از بهترين ياران پيامبر(ص) بوده است. به خداوند سوگند مي خورد كه محبوبترين افراد نزد رسول خدا(ص) حضرت علي(ع) بوده است. پيامبر(ص) محبت علي(ع) را به همه مسلمانان سفارش مي نمود و مي فرمود: علي حبيبي. علي دوست من است. و همچنين پيامبراكرم(ص) حضرت علي(ع) را با القابي خليلي رفيق من نام مي برد.(7)

ذوالفقار

ذوالفقار يك اسم خاص، به معناي شكافدار است. نوعي شمشير كه در انتهاي آن شكافي داشته و دوشاخه است. اين اسم خاص تنها به اعتبار دارنده آن است كه مي تواند ويژگي علم شدن و نشانه گشتن را يافته و بدين ترتيب يك فضيلت خاص براي دارنده خود محسوب مي گردد. بنابراين داشتن چنين شمشيري با اين مشخصات براي صاحب آن يك فضيلت است، منتها چيزي كه فضيلت اين شمشير رااثبات مي كند كارايي ظاهري و فيزيكي آن نيست، بلكه وجه محتوايي آن است كه بدان ارزش مي بخشد و منظور از وجه محتوايي، شخصيت شجاع و باصلابت اميرالمومنين(ع) در حمايت از دين خداست. اما آنچه ذوالفقار و صاحب آن را زبانزد ساخته در روايتي از حضرت امام رضا(ع) بيان شده كه فرمود: شمشير ذوالفقار را جبرئيل آورد و طول آن هفت بشر(وجب) و عرض آن يك بشر بود و تا زمانيكه در دست اميرالمومنين(ع) بود ديگر به شمشير احتياج نداشت و با آن شمشير بود كه قوت بازوي علي(ع) ظاهر گشت.

و مطابق برخي روايات، شمشير نخست اميرالمومنين(ع) در جنگ بدر شكسته شد و جبرئيل ذوالفقار را براي آن حضرت آورد كه اين همان شمشيري بود كه حضرت آدم(ع) از بهشت آورد و عليه شياطين با همان مبارزه و پيكار كرد. و نيز مفسرين شان و نزول آيه 75 سوره حديد را شمشير ذوالفقار اميرالمومنين(ع) مي دانند و حضرت امام صادق (ع) در پاسخ اين سوال كه چرا شمشير اميرالمومنين(ع) را  ذوالفقار گفتند فرمود: زيرا بر هيچ كس فرود نمي آمد مگر اينكه او را از دنيا فقير و از بهشت محروم مي ساخت.

اما روايت مشهور در مورد فضيلت شمشير ذوالفقار و دارنده و صاحب آن وارد شده كه پس از شكسته شدن شمشير نخست اميرالمومنين(ع) در جنگ احد و اعطاي ذوالفقار به آن حضرت، علي(ع) به مبارزه عليه مشركان پرداخت و در حالي كه همه بدنش مجروح شده بود و شناخته نمي شد. جبرئيل بر پيامبر(ص)  نازل شده و مي گويد: اي پيامبر! برادري و فداكاري يعني اين. پيامبر(ص) مي فرمايد: انه مني و انا منه. او از من و من از او هستم. جبرئيل عرض مي كند و من از شما هستم. سپس حاضران ندايي از آسمان مي شوند كه مي گويد: لاسيف الا ذوالفقار و لافتي الا علي. نيست شمشيري مگر ذوالفقار و نيست جواني مگر علي.(8)

رضايت و خشنودي پيامبر(ص)

بي ترديد رضايت و خشنودي صاحب مكتب، از شاگردان حقيقي آن، فضيلتي بزرگ براي شاگرد است و اميرالمومنين(ع) اين شان و جايگاه را احراز نموده و صاحب چنين فضيلت بزرگي است . در روايات فراواني، به خشنودي و رضايت نبي اكرم(ص) نسبت به وصي خود اشاره شده است. ازجمله در روايتي آمده است زماني كه خبر فتح خيبر و پيروزي اسلام به وسيله علي(ع) به گوش رسول خدا(ص) رسيد حضرت براي ديدار دلاور اسلام وفاتح خيبر عازم گرديد و فرمود: «قدبلغني بناك المشكور و صنيعك المذكور قد رضي الله عنك و رضيك انا عنك.» همانا فتح خيبر و زحمات قابل تقدير و تشكر تو به من رسيد، خداوند عالم و من از تو راضي هستيم. اميرالمومنين(ع) با شنيدن اين جمله به گريه افتاد. پيامبر(ص) فرمود: علي جان! چرا گريه مي كني؟ حضرت فرمود: گريه من براي شادي است كه خداوند و پيامبرش از من راضي هستند. (9)

زهد

 زندگي اميرالمومنين(ع) زاهدانه بود و زهد در قاموس قرآن و اسلام يك فضيلت بزرگ است و براساس آيه 23 سوره حديد مي توان گفت كه تمام زهد ميان دو جمله از قرآن كريم قرار دارد كه اصل روايت چنين است. الزهد كلمه بين من القرآن: قال الله سبحانه لكيلا تا سواعلي ما قاتكم و لاتفرحوا بما اتاكم و من لم ياس علي الماضي و لم يفرح بالاتي فقد اخذ الزهد بطرقيه. همه زهد در دو كلمه قرآن خلاصه شده كه خداوند سبحان مي فرمايد: متاسف نشويد بر‌آنچه از شما فوت مي شود و شاد نگرديد به آنچه به شما مي دهند.

زهد از امكان اندك برداشت زياد كردن است. زاهد كسي است كه به دنيا قانع نيست و جايگاه بلندي را طالب است، چون در چشم تيزبين او دنيا متاع اندكي بيش نيست چنانكه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «في متاع الحياه الدنيا في الاخره الا قليل.» متاع دنيا در برابر آخرت جز اندكي نيست.(توبه/38)

اميرالمومنين(ع) در زندگي خود دقيقا چنين روشي اتخاذ كرده بود و اين رويه زندگي يك مومن حقيقي است. در روايت آمده است كه ولاخرت من ارضها بشرا. آن حضرت در دوران حكومت خويش، حتي يك وجب زمين براي خود اختصاص نداد و زندگي خود را با فقيرترين و ضعيف ترين مردم جامعه، در يك سطح قرار مي داد و مي فرمايد:چگونه من راضي شوم كه به من بگويند اميرمومنان و با مومنان و مردم شريك دشواريها نباشم و الگو در تنگناهاي زندگي آنان نباشم.

و همچنين مي فرمود: ان امامكم قدالكتفي من دنيا، بطمريه و من طعمه بقرصيه. امام شما از دنيايش به دو جامه كهنه و دو گرده نان اكتفا نموده است. آري زندگي اميرالمومنين(ع) به اعتراف دوست و دشمن اينچنين بوده و سيره زاهدانه آن امام همام تنها مربوط به دوران حكومت وي نيست. از همان كودكي و در زمان حيات پيامبر اسلام(ص) نيز آن حضرت زاهدي كامل بود. چنانكه پيامبر خدا(ص) فرمود: علي ازهد الناس في الدنيا . علي زاهدترين مردم در دنياست.

آري علي(ع) در زهد و بي رغبتي با دنيا سردار زاهدان بود تا جايي كه در محراب عبادت دست به محاسن شريفش مي گرفت و مي فرمود: يا دنيا! عزي غيري. اي دنيا! برو غيرعلي را فريب بده، من تو را سه طلاقه كرده ام.(10)

زيارت

يكي از فضايل و ارزشهاي يك فرد علاقه و محبوبيتي است كه پس از مرگ وي در قلب مردم نسبت به او وجود دارد. لذا برحسب معمول قبور افرادي كه داراي فضايل بيشتري بوده اند مورد زيارت قرار مي گيرد يكي از مهمترين دلايل ثواب زيارت قبور اوليا دين و ائمه اطهار(ع) و نيز شخص اميرالمومنين(ع) در فرهنگ تشيع همين مسئله گرايش و اهتمام به فضايل است زيرا كسب ثواب براي زائران دقيقا به اين معنا است كه به منبع فيض و فضيلت با توسل و تمسك به آن تقرب جسته و خود را از لحاظ روحي و باطني به سرچشمه فضايل نزديك ميسازند.

حسين بن اسماعيل صميري از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمود: هركس اميرالمومنين(ع) را با پاي پياده زيارت كند خداوند در برابر هر گامي كه برمي دارد ثواب يك حج و عمره براي او مي نويسد. پس اگر پياده برگردد خداوند در برابر هرگامي ثواب دوحج و دو عمره براي او خواهد نوشت. روايات در باب ثواب زيارت اميرالمومنين(ع) فراوان است و در كتاب كامل الزيارات برخي از آنها بيان شده اما آنچه از مجموع آنها مستفاد مي گردد. اين نكته است كه در فرهنگ تشيع، اهتمام و توجه زيارت اولياء دين، به خاطر توسعه و بسط فضايل معنوي به واسطه ائمه(ع) در جهان و تبليغ و ترويج دين تا روز قيامت است و اين نكته اي نيست كه بتوان به سادگي از آن غافل شد. زيرا بسط فضايل در جهان با اظهار ارادت به اهل فضائل در زمان حيات و ممات آنان امكان پذير است.(11)

سكوت

سكوت در عرفان يك مقام و فضيلت بزرگ براي سالك است و مقصود از آن حالتي است كه زبان انسان در برابر اتفاقات مختلف يا در ميان جمع برمي گزيند و اصلا حرف نمي زند. اما اين سكوت به خاطر مصلحتي كه انسان با عقل خود  تشخيص مي دهد و حرف نزدن را اتخاذ مي كند، نتايج خوبي به بار مي آورد كه در حديث پيامبر(ص) «من صمت نجا» از آن تعبير به نجات شده است . سكوت اميرالمومنين(ع) از اين نوع بود. زيرا هرچند دردناك و همراه باصبر بسيار بود و گاه آن حضرت ناچار مي شد درددل خود را از راه سركردن در چاه و فريادزدن آشكار سازد. اما چنانكه تاريخ هم نشان داده نتايج رضايت بخش و مفيدي به بار آورد و در پايان همه مسلمانان فهميدند كه حق چه بود و خلافت حق واقعي چه كسي بوده است.

اميرالمومنين(ع) هنوز ار تغسيل و تدفين پيامبر(ص) فارغ نشده بود كه انصار و مهاجران در محلي به نام سقيفه گردآمدند و خلافت را به خليفه اول واگذار كردند. از همان وقت، مظلوميت علي(ع) و به دنبال آن سكوت 25 ساله اش آغاز شد.  و حتي با اعتراض پيروان راستين اسلام كه خلافت را نيز حق علي(ع) مي دانستند، به اين انتخاب اعتراض و تحصن پرداختند اما فرياد اعتراضشان درهم شكسته شد و در اين ميان خانه حضرت زهرا(س) نيز آتش زده شد و طرفداران علي(ع) ناچار شدند خانه حضرت زهرا را ترك كرده و به مسجد پناهنده شوند. اما آن حضرت به خاطر تشخيص خود در جلوگيري از تفرقه امت نوپاي اسلام و جامعه مسلمين و ايجاد وحدت ميان اصحاب پيامبر(ص) سكوت اختيار كرد. اين سكوت در اينجا يك فضيلت اجتماعي بود و نشان داد كه براي نيل به وحدت و  پيشرفت و توسعه اسلام كه هدفي والاتر است، مي توان از خيلي چيزها، حتي حق شخصي و خلافت كه حق عمومي و اجتماعي نيز بود گذشت. البته اميرالمومنين(ع) در بازستاندن و دفاع از حق خويش به اندرز و تذكر اكتفا نكرد بلكه به گفته بسياري از مورخين با سران انصار ملاقات كرد، تا خلافت را به مسير واقعي اش بازگرداند، اما در مجموع به خاطر اتخاذ شيوه مصلحت آميز سكوت كه در اينگونه مواقع اسلام و تعاليم پيامبر(ص) نيز به آن صحت مي نهد، مبارزه علني را كنار نهاد و صبر را با وجود رنج و شدت آن برگزيد و تاريخ نشان داد كه سكوت اميرالمومنين(ع) بهترين تصميم و بالاترين فضيلت بود. و خود در نهج البلاغه طي خطبه اي كه به شقشقيه يعني گيركردن استخوان در گلو معروف است مي فرمايد: «پس از درگذشت رسول گرامي اسلام(ص) در كار خويش انديشيدم در برابر صف آرايي قريش جز اهل بيت خود يار و ياوري نديدم، پس به مرگ آنان راضي نشدم و چشمي را كه در آن خاشاك رفته بود فروبستم و با گلويي كه استخوان در آن گيركرده بود، نوشيدم و برگرفتگي راه نفس و بر حوادث تلخ تر از زهر صبر كردم تا زحمات پيامبر اسلام(ص) و خونهاي پاكي كه در راه هدف رسالت بر زمين ريخته بر باد نرود لذا سكوت را بر مبارزه علني ترجيح دادم.» (12)

محبوب قلوب مومنين

حب اميرالمومنين(ع) براي شيعيان و پيروان آن حضرت يك فضيلت است و سبب نجات، فلاحت و رستگاري آنان در دنيا و آخرت مي گردد. لذا براي آن حضرت نيز يك فضيلت بزرگ است چرا كه ميان محب و حب و محبوب در عالم محبت و عشق هيچ فاصله و تفاوتي نيست.

چنانكه پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: سوگند به خدايي كه مرا به حق پيامبر قرار داده است، خداوند از بنده اي عمل او را قبول نمي كند مگر پس از آنكه از محبت علي سوال نمايد. محبت علي ميزان ايمان و كفر نيز مي باشد. پيامبر اكرم(ص) فرموده است: محبت علي نشانه ايمان و دشمني با او كفر است.

حارث همداني از ياران خالص اميرالمومنين(ع) روزي خدمت آن حضرت رسيد، حضرت از حارث پرسيد: چه شده كه در اين هواي گرم به ديدار ما آمده اي؟ حارث پاسخ داد: عشق و محبت شما اي سرورم، در منزل مشغول استراحت بودم، محبت شما را در دلم مرور مي كردم به ذهنم خطور كرد كه دقايقي به حضور شما مشرف شوم. امام(ع) دقايقي سكوت كرد و آنگاه متفكرانه رو به حارث كردو فرمود: اي حارث همداني به راستي اگر در ادعاي خود كه محبت مرا در سينه داري در كمال صداقت باشي به طور قطع و يقين در سه زمان و مكان مرا خواهي ديد. اول: هنگام مرگ و زماني كه جان به حنجره ات برسد. دوم: هنگام عبور از پل صراط سوم: هنگام حضور در كنار حوض كوثر

پيامبر(ص) نيز فرمودند: بدانيد كه هركس علي را دوست بدارد خدا او را با صديقان و شهيدان و صالحان در سايه عرشش جاي مي دهد و او را از ترس و وحشت بزرگ روز قيامت ايمن مي دارد.

علامه اميني(ره) در خصوص آيه مودت مي نويسد: از ابن عباس نقل نمودند كه به پيامبر عرض كردند: قربي چه كساني هستند كه خداوند محبت آنها را واجب كرده است ؟ حضرت فرمود: علي و فاطمه و دو فرزندش (13)

هيبت و وقار

دافعه در بزرگان و شخصيت هاي برجسته تاريخ و پيامبران واوليا الهي يك ويژگي برتر در كنار هيبت و وقار، قاطعيت، خشيت و صلابت نمود مي يابد. و بعنوان يك فضيلت بوده و از آن در علم اخلاق به هيبت و وقار تعبير مي شود. در اين صورت در برابر رذيلت دروني اشخاص بدكردار و خطاركار قرار مي گيرد. در مورد دافعه و جاذبه اميرالمومنين(ع) استاد مطهري(ره) به اندازه كافي در كتاب گرانسنگ خود، جاذبه و دافعه علي(ع) بحث نموده است. دراينجا تنها به موارد و مصاديق خاص اشاره مي شود. اميرالمومنين(ع) در دوران حكومت الهي خود سه گروه و دسته را مورد طرد قرار داد. يا به تعبير بهتر با اين سه دسته با هيبت خاص خود برخورد نمود.

ناكثين: كه همان اصحاب جمل هستند و جنگ جمل با آنها صورت گرفت.

مارقين: خوارج كه جنگ نهروان با آنها صورت گرفت.

قاسطين: يا اصحاب صفين و طرفداران معاويه كه جنگ صفين را به راه انداختند . اين سه دسته در كلمات اميرالمومنين(ع) به صورت كاملا فشرده و در كمال ايجاز اشاره شده است.

«فلمانهفت بالامر نكثت طائفه و مرقت اخري و قسط آخرون.» پس چون به حكومت و امر خلافت قيام كردم، طايفه اي بيعت را شكستند، جمعيتي از دين بيرون رفتند و گروهي از اول سركشي و طغيان كردند. طبيعتا اميرالمومنين(ع) در برخورد با اين سه گروه نمي توانست جاذبه اي نشان دهد، چرا كه مورد سوءاستفاده آنها واقع شده و سستي حكومت خود را رقم مي زد. بنابراين به فرموده خداوند در قرآن كريم: «اشداء علي الكفار و رحماء بينهم » مومنين به كفار شدت به خرج داده و ميان خود به رحم و شفقت رفتار مي نمايند. تصميم به مقابله با آنها كه حكم خروج از اسلام و ورود در كفار و مشركان را داشتند اگرچه به ظاهر خود را مسلمان نشان مي دادند، گرفت و جان خود را در اين راه نهاد.

استادمطهري(ره) در مورد برخورد اميرالمومنين(ع) با اين سه گروه مي فرمايد:

گاهي او را در صحنه مبارزه با پول پرستان و دنياپرستان متجمل مي بينم، گاهي هم در صحنه مبارزه با سياست پيشه هاي دورو و گاهي با مقدس نماهاي جاهل و منحرف ....) (14)

ادامه دارد 

 

منابع

1-احقاق الحق، 6/104

2- مناقب ابن شهرآشوب، جلد2

3- نهج البلاغه، فيض الاسلام ص57

4- سايت امام علي(ع) باب علم

5- جامع السعادت،‌محمدمهدي نراقي، سيري در سيره نبوي، استادشهيد مطهري

6- اسلام و خدمات اجتماعي،‌منطق زماني، وسائل الشيعه ج 13، علي آيينه حق نما، ج2 حسين سعيدي، داستان دوستان ج 4، محمدي اشتهاردي

7- ارشاد القلوب ديلمي ص234 و احقاق حق 75/35

8- ارشاد شيخ مفيد، كتاب امام علي(ع) تاليف عبدالله بديهي و حكمت عبادت علامه جواد آملي

9- مناقب ابن شهرآشوب ج2

10- مناقب اميرالمومنين(ع)،‌سايت آيت الله ميرزا جوادي و سيري در سيره نبوي استاد شهيد مطهري

11- ارشاد القلوب جلد7 و كامل الزيارات، باب 10

12-خطبه 26 و 212 نهج البلاغه، احيا العلوم، غزالي ج3 ص 80

13- ارشادالقلوب جلد7، و كامل الزيارات، باب 10

14- نهج البلاغه نامه 26-90 و خطبه 4و21، غررالحكم جلد4

علل و آثار غيبت امام زمان(عج) از ديدگاه اميرالمؤمنين(ع)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه سی ام مرداد 1391 |

مقدمه:                                                                                                             

اگرچه در تمامي اديان و مكاتب الهي و غيرالهي در زمينه ظهور مصلح و منجي جهاني كم و بيش مطالبي به چشم مي‌خورد ولي بر اساس دليل‌هاي متقن و معيارهايي قابل اعتماد، اين حقيقت به اثبات رسيده است كه كامل‌ترين و قابل اعتمادترين اطلاعات در مورد شخصيت و ابعاد گوناگون زندگي موعود جهاني مانند: تولد، غيبت، ظهور، حكومت و ... آن‌حضرت در روايت‌هاي اهل‌بيت(ع) آمده است. بدين منظور در اين مجال، سعي شده مسأله‌ي غيبت منجي عالم بشريت و علل و آثار آن از ميان كلمات و رهنمودهاي اميرالمؤمنين(ع) به نحو اختصار مورد بررسي قرار گيرد تا از اين رهگذر بتوانيم با بخشي از وظايف و مسئوليت‌هاي مهمي كه در دوران غيبت بر عهده‌ي ماست آشنا شويم. آن‌گاه از طريق عمل به اين تكاليف موفق به قرار گرفتن در زمره‌ي منتظران واقعي شويم و در آهنگ زمينه‌سازي براي ظهور موعود جهاني شركتي فعال داشته باشيم. انشاءالله.

فصل اول: غيبت امام مهدي(عجل‌الله تعالي فرجه الشريف)

امام علي‌بن‌ابيطالب(ع) در چند مرحله مسأله‌ي غيبت حضرت مهدي را با زمينه‌سازي حساب شده و منسجمي مطرح مي‌كند. اين كار به صورت تصادفي انجام نگرفته است بلكه آن امام با توجه به ظرفيت و كشش فكري افراد و شيوه‌هاي صحيح آموزشي و با در نظر گرفتن سير طبيعي و خارجي وقايعي كه در آينده پيش خواهد آمد صورت مي‌گيرد. مولي‌المتقين (ع) اين‌چنين به تبيين و تشريح مراحل مي‌پردازند:

مرحله اول:

آن حضرت با صراحت به ضرورت وجود حجت الهي در روي زمين و بلكه كل نظام عالم هستي اشاره مي‌كند، مي‌فرمايد:

« ... لا تخلو الارض من للقائم لله بحجه إمّا ظاهراً مشهوراً و اما خائفاً مغموراً؛ هرگز زمين از حجت الهي كه با دليل و برهان براي حاكميت بخشيدن به احكام و ارزش‌هاي ديني قيام نمايد، خالي نخواهد بود. حجت خدا عالم يا به صورت شناخته شده آشكار ـ مثل يازده امام(ع) ـ در ميان مردم زندگي مي‌كند و يا در اثر فراهم نبودن شرايط مناسب به طور پنهان و ناشناخته به سر مي‌برد.» (1)

حضرت علي(ع) در روايت ديگري پس از اشاره به ضرورت وجود امام معصوم(ع) در روي زمين و تبيين مسئوليت‌هاي او، مي‌فرمايند: حجت خدا گاهي به صورت علني به طوري كه همه او را مي‌شناسند در ميان مردم حضور دارد. اما به دليل فراهم نبودن شرايط، زمام امور را در دست ندارد، گاهي نيز به دلايلي به اراده‌ي خداي متعال از ديده مردم پنهان مي‌شود. در چنين مواقعي آنان در انتظار به سر مي‌برند. توجه به اين نكته ضروري است كه در دوران غيبت گرچه جسم امام(ع) به علت وجود خطرات و يا مصالحي ديگر از ديد مردم نهان است، ولي دانش او بر مردم مخفي نيست و همه از آن اطلاع دارند. آداب، احكام و تعاليم او در قلب و جان انسان‌هاي مؤمن، استوار و پا برجاست و مردم بر اساس تعاليم و رهنمودهاي او زندگي مي‌كنند. (2)

مرحله دوم:

اميرالمؤمنين(ع) ضمن معرفي آخرين حجت الهي اصل مسأله‌ي غيبت آن حضرت را بيان مي‌كند. از اصبغ بن نباته نقل شده است كه مي‌گويد: روزي من حضور علي‌بن ابيطالب(ع) رسيدم، آن حضرت را غرق در انديشه ديدم، در حالي كه با حالت انديشه به زمين خيره شده بود و تكه چوبي را بر زمين فرو مي‌كرد، عرض كردم: يا اميرالمؤمنين مگر اتفاقي افتاده است؟  چرا در حال تفكر هستي و به زمين خيره شده‌اي؟ آيا ميل و رغبت شما به دنيا باعث شده است كه چنين حالتي داشته باشي؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: نه به خدا سوگند نه به زمين ميل دارم و نه هيچ روزي دنيا را دوست داشته‌ام، اما درباره‌ي فرزندي كه بعدها از نسل من به دنيا خواهد آمد فكر مي‌كردم، او يازدهمين فرزند من است، او مهدي -عجل‌الله تعالي فرجه الشريف-، اهل‌بيت است كه زمين را پس از پر شدن از ظلم، ستم و تباهي با عدل و داد پر خواهد ساخت. اما پيش از آن براي او يك دوره‌ي غيبت است كه عده زيادي از مردم در اين دوره از حق و صراط مستقيم منحرف مي‌شوند. (3)

مرحله سوم:

اما علي(ع) طولاني بودن دوره‌ي غيبت امام عصر(عجل‌الله تعالي فرجه الشريف) و مشكلات و گرفتاري‌هاي آن را خاطر نشان مي‌كند. وي مي‌فرمايد: [در دوره‌ي غيبت] بسياري از مردم گمان خواهند كرد كه حجت الهي از دنيا رفته و امامت پايان پذيرفته است، ولي سوگند به خدا در چنين دوره‌اي حجت خدا در بين مردم است و در كوچه و بازار و در ميان آنان رفت و آمد مي‌كند، در منزل و كاخ‌هاي مردم آمد و شد دارد. غرب و شرق زمين را در مي‌نوردد، حرف‌هاي مردم را مي‌شنود. به مردم سلام مي‌كند. آنان تا زمان معيني كه خداوند مقرر كرده است قادر به ديدن آن حضرت نخواهد بود. (4)

مولاي متقيان(ع) به مناسبتي ديگر در اين‌باره مي‌فرمايد: دوره‌ي غيبت امام مهدي(عج) به قدري طولاني است كه انسان‌هاي بي‌خبر از مصالح و حكمت‌هاي الهي از ظهور آن حضرت (عجل‌الله تعالي فرجه الشريف) مأيوس خواهند شد و در اثر نااميدي از ظهور منجي عالم بشريت حتي اين جمله را به زبان خواهند آورد: «مالله في آل محمد(ع) حاجه ... » خداي عالم نيازي به آل محمد(ع) ندارد. يعني اگر از آل محمد(ع) كسي در روي زمين بود تاكنون بايد قيام مي‌كرد و به اين نابساماني و بي‌عدالتي و جور و ستم‌ها پايان مي‌داد. (5)

فصل دوم: علت‌ها و حكمت‌هاي غيبت امام زمان:

جهان بر اساس نظام عِلّّي و معلولي اداره مي‌شود. همه‌ي وقايعي كه در آن رخ مي‌دهد داراي علت و حكمت خاصي است. در بررسي روايت‌ها به روايات زيادي برمي‌خوريم كه به صراحت بيان مي‌كند فلسفه‌ي واقعي غيبت آن حضرت براي بشر معلوم نيست، اما در عين حال در تعدادي از روايت‌ها از حكمت‌هاي غيبت نيز سخن به ميان آمده است. به عنوان مثال در بعضي از آن‌ها از اموري چون: امتحان و آزمايش مردم، حفظ جان امام(ع) در امان ماندن از بيعت با ستمگران، فراهم شدن زمينه‌ي انجام وظايف و ... به عنوان عوامل غيبت امام مهدي (عجل‌الله تعالي فرجه الشريف) ياد مي‌شود. در مجموعه روايت‌هايي كه از حضرت علي(ع) نقل شده است به برخي از حكمت‌هاي غيبت اشاره شده است كه موارد زير از جمله آن‌هاست:

1ـ در امان ماندن حضرت از بيعت با ستمگران:

اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: «ان القائم منا اذا قام لم يكن لأحد في عنقه بيعه فلذلك تخفي ولادته و يغيب شخصه؛ موقعي كه قائم ما (حضرت مهدي) قيام كند بيعت كسي در گردن او نخواهد بود و به همين دليل تولد او به صورت مخفي انجام خواهد يافت و بعد نيز وجود مباركش غايب خواهد شد.» (6)

2ـ مشخص شدن گمراهان:

يكي از راه‌هاي تشخيص قوت ايمان و ميزان پايبندي افراد به دستورهاي اولياي الهي، عملكرد آنان در دوره‌ي غيبت رهبران الهي است. به عنوان مثال وقتي حضرت موسي(ع) به امر الهي چهل روز براي مناجات در كوه طور اقامت كرد، اغلب مردم به دليل ضعف يا عدم ايمان، فريب سامري را خوردند و از آيين الهي دست كشيدند. در اشاره به اين سنت الهي، امام علي‌بن ابيطالب(ع) در روايتي پس از اشاره به امام مهدي (عجل‌الله تعالي فرجه الشريف) اضافه مي‌كند «ليغيبن عنهم تمييزاً لأهل الضلاله؛ آن حضرت از چشم مردم نهان خواهد شد تا مردمان گمراه از غير گمراهان مشخص شوند.» (7)

3ـ ستم و ظلم مردم به خودشان:

علي(ع) آن‌جا كه از لزوم وجود حجت الهي در نظام هستي سخن مي‌گويد به مسأله‌ي غيبت حجت الهي و علت آن با اين تعبير مي‌فرمايد: «واعلمو ان الارض لاتخلو من حجه الله سيعمي خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم علي النفسهم، اي مردم بدانيد كه زمين هرگز از حجت الهي خالي نمي‌ماند، اما پروردگار عالم مردم را به خاطر ظلم و ستمي كه مرتكب مي‌شوند و همين‌طور به جهت زياده‌روي‌هايي كه در حق خود انجام مي‌دهند، به زودي از ديدن حجت خودش (امام مهدي-عج-) محروم خواهد ساخت.» (8)

4ـ ستم به فرزندان علي(ع)

حضرت علي‌بن ابيطالب(ع) در روايتي از وقايع غيبت و پيامدهاي آن سخن مي‌گويد و وقايع مربوط به آن دوران را به حوادثي كه براي قوم حضرت موسي(ع) رخ داده است، تشبيه كرده، تصريح مي‌نمايد كه سرگرداني و تحير مسلمانان در زمان غيبت حضرت مهدي چندين برابر سخت‌تر و بيشتر از دوران سرگرداني و تحير قوم حضرت موسي(ع) خواهد بود. آن‌گاه در اشاره به علت اين پيش آمد مي‌فرمايد: «و باضطهادكم ولدي ...؛ شما به دليل ظلم و ستم‌هايي كه به فرزندان من خواهيد كرد به اين مسأله و سختي‌هاي آن دچار خواهيد شد.» (9)

اما با وجود تصريح امام(ع) به اين موضوع مردم در اثر غرق شدن در دنيا و زخارف آن چند سال بعد از شهادت وي، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را به آن وضع رقت‌بار به شهادت رساندند و امامان بعدي را نيز مسموم كردند. در نتيجه وقتي نوبت به آخرين حجت الهي مي‌رسد خدا به دليل لطفي كه بر بندگان خود دارد با وجود ناسپاسي آنان، او را در پس پرده‌ي غيبت براي هدايت مردم و حفظ نظام هستي ذخيره مي‌نمايد.

5ـ حفظ علامت‌هاي هدايت:

همان‌طور كه در حكمت قبلي اشاره شد، خداي متعال به منظور تداوم هدايت مردم در قطعه‌اي از زمان وقتي آنان نعمت بي‌نظير الهي يعني امام معصوم(ع) را فراموش مي‌كنند، طبق مصلحت وجود مبارك او را در پس پرده‌ي غيبت قرار مي‌دهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فيض و رحمت الهي از طريق وي به بندگان تداوم پيدا كند و باب هدايت مردم به سوي خدا هم‌چنان باز باشد. اميرالمؤمنين(ع) در اين‌باره مي‌فرمايد: «... خدا حجت‌هاي خود را به صورت آشكار يا پنهان يا حتي در حالي كه خطر آنان را تهديد مي‌كند (در حال ترس و نگراني) در ميان مردم حفظ خواهد كرد تا حجت و دليل‌هاي روشن و واضح (هدايت و رستگاري) از بين نروند.» (10)

فصل سوم: نشانه‌هاي دوره‌ي غيبت:

دوره‌ي غيبت امام(ع) داراي مشكلات و گرفتاري‌هاي فكري و اعتقادي بسيار خطرناكي است كه امروز حداقل بخشي از آن را مشاهده مي‌كنيم. حضرات معصومين(ع) سال‌ها پيش از تولد امام عصر(عج) به اين پيش آمد‌ها اشاره و از اين طريق مردم را براي مقابله با اين حوادث و يا لااقل در امان ماندن از اثرات منفي آن آماده كرد‌ه‌اند. اين هشدارها، اين واقعيت را تأييد مي‌كند كه اگر مردم برنامه‌ريزي و عملكرد مناسبي را در پيش گيرند مي‌توانند از همه‌ي اين گرفتاري‌ها در امان باشند و الا معقول نيست كه ده‌ها روايت به وقايع و فجايع آخرالزمان اختصاص داده شود. اين مسائل مطرح شده است تا پيشاپيش آمادگي‌هاي لازم در مردم ايجاد شود و در نتيجه گرفتار پيامدهاي منفي آن نشوند. در جاي‌جاي مجموعه رهنمودهاي حضرت علي(ع) به برخي از گرفتاري‌ها و معضلات مهم دوره‌ي غيبت اشاره شده است كه چند مورد از آن‌ها ذكر مي‌شود:

1ـ حيرت و سرگرداني رمردم:

اميرالمؤمنين(ع) در چندين روايت به اين گرفتاري اشاره دارد. ايشان مي‌فرمايد، «قائم ما دوره‌ي غيبتي دارد كه مدت زمان زيادي طول خواهد كشيد. گويي شيعيان را هم‌اكنون با چشم خود مي‌بينم كه در آن دوره، همانند گله‌اي بي‌سرپرست در دشت و صحرا پراكنده شده‌اند و دنبال سرپناه و محل امن و راحتي مي‌گردند: اما آن را پيدا نمي‌كنند. اي مردم آگاه باشيد در چنان شرايطي اگر كسي در دين خود ثابت قدم باشد و با طولاني شدن دوره‌ي غيبت، قلب او قساوت پيدا نكند در روز قيامت با من خواهد بود.» (11)

اميرالمؤمنان(ع) در جايي ديگر مي‌فرمايد: «در غيبت امام زمان(عج) مردم آن چنان دچار حيرت و سرگرداني شوند كه عده‌ي زيادي از آنان گمراه خواهند شد. فقط كساني كه به دامن عترت پيامبر(ص) چنگ بزنند نجات پيدا مي‌كنند و در مسير هدايت باقي مي‌مانند.» (12)

در جايي ديگر مولاعلي(ع) ضمن ارائه‌ي تصويري از دوره‌ي غيبت امام مهدي(عج) مي‌فرمايد: «فتنه‌ها و مشكلات گوناگوني در اين دوره به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال دشمنان شيعيان از آن‌ها بدگويي كرده افراد فاسق و شرور به شرارت و گمراهي مردم خواهند پرداخت و اوضاع به اندازه‌اي آشفته و پريشان مي‌شود كه مردم دچار حيرت و سرگرداني خواهند شد.» (13)

به عبارت ديگر از تشخيص راه درست عاجز خواهند بود. بديهي است كه وقتي امكان تشخيص راه صحيح مشكل شود اغلب مردم خود به خود يا در اثر تبليغات گوناگون بدخواهان به مسيرهاي انحرافي سوق داده مي‌شوند.

2ـ مشكل شدن دين‌داري:

پاي‌بندي به احكام و مقررات ديني، فضا و بستر مناسبي لازم دارد. به شهادت روايت‌هاي فراوان، يكي از گرفتاري‌هاي دوران غيبت، عدم پاي‌بندي به ارزش‌هاي ديني است. اين مسأله ناشي از عواملي است كه در لابه‌لاي سخنان معصومين(ع) به آن اشاره شده است.

مولاي متقيان(ع) در روايتي مي‌فرمايد: «سوگند به خدايي كه حضرت محمد(ص) را به حق براي پيامبري برگزيده و او را بر همه‌ي مخلوقات فضيلت و برتري داده است، مسأله‌ي ظهور امام عصر(عج) واقع نخواهد شد مگر پس از يك دوران سخت حيراني و سرگرداني كه در آن شرايط كسي جز افراد خالص و پاكيزه كه يقين را با تمام وجود خود لمس كرده باشند در پاي‌بندي به دين، استوار و پا برجا نخواهند ماند. پروردگار عالم از چنين كساني كه با وجود آن همه‌ نابساماني در دين ثابت‌قدم‌اند براي ولايت ما پيمان گرفته و در دل‌هاي آنان ايمان را تثبيت كرده و با عنايات خاصي كه به آنان دارد مورد تأييدشان قرار داده است.» (14)

آن حضرت در روايت ديگر با تشبيهي محسوس سختي دين‌داري را در دوران غيبت ترسيم مي‌كند و مي‌فرمايد: «صاحب‌الأمر دوره‌ي غيبتي دارد كه در آن زمان هر كس كه به دين خود چنگ زند و بر آن استوار باشد همانند كسي است كه با دست خود بخواهد بوته‌هاي خار را بكند [براستي چه كسي مي‌تواند با دست خود بوته‌هاي خار را لمس كند]؟!» (15)

اميرالمؤمنين(ع) در يكي از روايت‌ها پس از اشاره به سختي‌هاي دوره‌ي غيبت از نظر پاي‌بندي به احكام دين، تصريح مي‌كنند كه همه‌ي اين پيش‌آمدها به منظور امتحان و آزمايش انسان‌هاست تا ميزان تقوي و ايمان آنان معلوم گردد، چرا كه به يك تعبير هدف از خلقت جهان، امتحان انسان است. آن حضرت مي‌فرمايد: «براي صاحب اين امر دوره‌ي غيبتي است كه بايد افراد در چنان شرايطي تقواي الهي را پيشه كنند، به دين و احكام و مقررات آن پاي‌بندي باشند».

آن‌گاه آيه‌ي: «أم حسبتم أن تدخلوا الجنّه و لمّا ياتكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم البأساء و الضرّاء ...» (16) را تلاوت كرد. (17)

يعني آيا گمان كرديد بي‌آنكه روي‌دادهايي كه براي گذشتگان پيش آمده براي شما پيش آيد داخل بهشت مي‌شويد؟ همان گذشتگاني كه آن‌چنان دچار گرفتاري‌ها و مشكلات شدند كه حتي پيامبر و افرادي كه به او ايمان آورده بودند با خود مي‌گفتند: پس نصرت و ياري خدا چه زماني فراخواهد رسيد؟ آن‌گاه به آنان گفته شد ياري خدا نزديك است. با اين بيان امام علي(ع) تذكر مي‌دهند كه سنت دائمي خدا يعني امتحان بشر در همه‌ي زمان‌ها جريان دارد و تمام پيش‌آمدهاي دوران غيبت نيز در اين راستاست.

3ـ ترديد در وجود امام زمان(ع):

يكي از روي‌دادهاي بسيار تلخ عصر غيبت كه در اثر نابساماني‌ها و شيوع فساد و بي‌عدالتي پديد مي‌آيد اين است كه مردم آن‌چنان دچار يأس و نااميدي خواهند شد كه در اصل وجود امامي معصوم در چنين شرايطي بر روي زمين شك خواهند كرد و با خود خواهند گفت: اگر در روي زمين حجتي از حجت‌هاي الهي وجود داشت در مقابل هر ظلم و ستمي كه انجام مي‌گيرد ايستادگي مي‌كرد و نسبت به بر طرف كردن آن اقدام لازم را به عمل مي‌آورد.

اميرالمؤمنين(ع) به اين مسأله اين‌گونه اشاره مي‌نمايد: «موقعي كه امام غايب كه از فرزندان من است در پس پرده‌ي غيبت قرار گيرد ... اكثر مردم دچار اين توهم خواهند شد كه حجت خدا از بين رفته و امامت به پايان رسيده است، اما سوگند به خدايي كه علي را آفريده است در چنين روزي حجت خدا در ميان آنان حضور دارد ...» (18)

مولاي متقيان(ع) در روايتي ديگر مي‌فرمايد: «صاحب‌الأمر از فرزندان من است. در دوره‌ي غيبت او مردم خواهند گفت: وي [صاحب‌الأمر] از دنيا رفته، چرا كه اگر زنده است پس كجاست؟ [در مقابل اين همه ستم و بي‌عدالتي و ... عكس‌العملي نشان نمي‌دهد]». (19)

علاوه بر موارد مذكور نشانه‌‌هايي ديگري نيز براي غيبت امام عصر(عج) ذكر شده است:

در اين دوره مردم از يكديگر برائت خواهند جست. (20)

مردم بي‌پناه خواهند شد و جاي امني پيدا نخواهند كرد. (21)

مردم به نزاع با يكديگر و آب‌ دهان انداختن به صورت همديگر خواهند پرداخت. (22)

نتيجه‌گيري:

در وقوع امر غيبت، امور زيادي از جمله عمل‌كردهاي مردم بسيار مؤثر بوده است، لذا يكي از راه‌هاي مهم فراهم‌سازي زمينه‌ي ظهور، تجديدنظر در اعمال و رفتارهاي فردي و اجتماعي جامعة اسلامي است. هم‌چنين غيبت، هرگز به معناي عدم حضور امام(عج) در ميان مردم نيست بلكه آن حضرت در بين مردم حضور دارد و ناظر اعمال و رفتارهاي آن‌ها مي‌باشد و از مشاهدة اعمال نيك آنان خشنود و از ديدن ناراحتي‌ها و رفتارهاي نامناسب آن‌ها متأثر مي‌شود.

در دوران غيبت گرفتاري‌هاي سخت و پيش‌آمدهاي ناگوار زيادي متوجه مردم مي‌شود كه همه‌ي آن‌ها بايد امتحان الهي تلقي شود چرا كه خدا از اين طريق افراد صالح و غيرصالح را از هم جدا خواهد ساخت.

در دوره‌ي غيبت خطرات زيادي متوجه دين و اعتقادات مردم خواهد شد كه راه نجات از اين پيش‌آمدهاي مهلك پايبندي به احكام و مقررات ديني و تبعيت از رهنمودهاي روشن‌گرانه‌ي اهل‌بيت(ع) و رعايت تقواي الهي است.


پي‌نوشت‌ها:

1ـ نهج‌البلاغه (گردآوري، السيدالشريف الرضي)، [طبق نسخه‌ي فيض الاسلام].

2ـ كليني، [ثقه‌الاسلام] محمدبن يعقوب، اصول الكافي، ج 2، ص 139، ح 13.

3ـ مجلسي، [العلامه] محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 118، ح 18.

4ـ همان، ج 28، ص 70.

5ـ پيشين، ج 51، ص 119، ح 19.

6ـ پيشين، ج 51، ص 109 و 110، ح 1.

7ـ پيشين، ص 112، ح 7.

8ـ پيشين، ص 113، 112، ح 8.

9ـ پيشين، ج 1، ص 111، ح 6.

10ـ نهج‌البلاغه، (گردآوري: السيدالشريف الرضي)، [طبق نسخه‌ي فيض الاسلام] ص 1158، ح 139.

11ـ صدوق، [الشيخ] محمدبن علي‌بن بابويه القمي، اكمال الدين و اتمام النعمه، ص 303.

12ـ طوسي [الشيخ] محمدبن حسن، الغيبه، ص 202.

13ـ مجلسي، [العلامه] محمدباقر، بحارالانوار، ج 28، ص 70.

14ـ صدوق، [الشيخ] محمدبن علي‌بن بابويه القمي، اكمال‌الدين و اتمام النعمه، ص 304.

15ـ مجلسي، [العلامه] محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 111، 135.

16ـ البقره، 2/214.

17ـ مجلسي، [العلامه] محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 135.

18ـ نعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبه، ص 72.

19ـ مجلسي، [العلامه] محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 114، ح 11.

20ـ همان، ص 111، ح 5.

21ـ نعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبه، ص 291، 292.

22ـ متقي الهندي، علي‌بن حسام‌الدين، كنزالعمال، ص 58، ح 14.

درمان ریا
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391 |

می‌گویند گیاهی است به نام عشقه که به دور درخت می‌پیچد و آن را احاطه می‌کند؛ به گونه‌ای که از آن درخت تغذیه می‌کند و خود سرسبز می‌ماند و رشد می‌کند، اما آن درخت را خشک می‌کند. شبیه این گیاه بعضی اخلاقیات انسانی است که اگر به دور وجود آدمی بپیچند، خود رشد می‌کنند و آدمی را، نابود؛ و ریا یکی از این اخلاقیات زشت و ناپسند است.

ریا یعنی نشان دادن عمل برخلاف آنچه که عمل باید برای او انجام شود، یا مطلق نشان دادن به غیر را، ریا می‌گویند. علمای اخلاق هم در تعریف ریا می‌گویند: عبارت است از نشان دادن و وانمود کردن چیزی از اعمال حسنه یا خصال پسندیده یا عقاید حقه به مردم، برای منزلت پیدا کردن در قلوب آن‌ها و اشتهار یافتن پیش آن‌ها به خوبی، صحت، امانت و دیانت بدون قصد صحیح الهی.(1)


نکوهش ریا

ریا، شرک خفی است. اگر عبادت الهی با ریا همراه شود، شرک عبادی می‌شود. امام علی(ع) در نکوهش این صفت ناپسند اخلاقی می‌فرماید: «از واجبات قطعی خدا در قرآن حکیم که بر آن پاداش و کیفر قرار می‌دهد و به خاطر آن خشنود شده یا خشم می‌گیرد، این است که انسان یکی از صفات ناپسند را داشته باشد و بدون توبه خداوند را ملاقات کند؛ هر چند خود را به زحمت اندازد با عملش را خالص گرداند، فایده‌ای نخواهد داشت و آن صفات ناپسند اینکه، شریکی برای خداوند در عبادت واجب برگزیند».(2) هم‌چنین درباره شرک بودن ریا فرموده است: «وَاعلَمُوا أَنَّ یَسیرَ الرِّیاءِ شِرکٌ؛ بدانیدخودنمایی و ریا، هرچند کم باشد، شرک است».(3)

 اسباب ریا

دوستی دنیا

وقتی انگیزه فقط دنیا باشد فریب دیگران است و ریا. امام در سخنی می‌فرماید: «وَ مِنهُم مَن یَطلُبُ الدُّنیَا بِعِمِلِ الآخِرَةِ؛ بعضی از آنان، دنیا را با عمل آخرت طلب می‌کنند».(4)

ضعف ایمان

از دیگر اسباب ریا، ضعف ایمان است. اگر کسی ایمانش قوی باشد، نه تنها عمل ریاکارانه انجام نمی‌دهد؛ بلکه ریاکاری را دشمن خود می‌پندارد. ضعف ایمان، عامل اساسی در گرفتار آمده به ریاست. امام در این‌باره فرموده است: «یَکرَهُ الرَّفعَةَ وَ یَشنَأُ السُّمعَةَ؛ بلندپروازی را ناخوش دارد و ریاکاری را دشمن می‌شمارد».(5)


محبوبیت نزد دیگران

یکی دیگر از عوامل ریا، جا باز کردن در دل دیگران است؛ مانند اینکه خود را در نظر مردم اهل عبادت نشان بدهد. حضرت فرموده است: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مَن أَن تُحَسِّنَ فِی لامِعَةِ العُیُونِ عَلانِیَتِی و تُقَبَّحَ فِیمَا أُبطِنُ لَکَ سَریرَتِی مُحَافِظاً عَلَی رِئاءِ النَّآسِ مَن نَفسِی بِجَمِیعِ مَا أَنتَ مُطَّیِعٌ عَلَیهِ مِنِّی فَأُبدِیَ لِلنَّاسِ حُسنَ ظَاهِری وَ أُفضِیَ إِلَیکَ بِسُوءِ عَمَلِی تَقَرُّباً إِلَی عِبَادِکَ وَ تَبَاعُداً مِن مَرضَاتِکَ؛

خدایا به تو پناه می‌برم که ظاهر من در برابر دیده‌ها نیکو و درونم در آنچه که از تو پنهان می‌دارم، زشت باشد و بخواهم با اعمال و رفتاری که تو از آن آگاهی، توجه مردم را به خود جلب نمایم و چهره ظاهرم را زیبا نشان داده، با اعمال نادرستی که درونم را زشت کرده به سوی تو آیم، تا به بندگانت نزدیک‌تر و از خشنودی تو دور گردم».(6)
 
درمان ریا

امام علی(علیه السلام) در سخنی گرانبها، برای درمان این خصلت زشت و ناپسند راه‌کارهایی را ارائه داده و فرموده است: «آن‌که با چشم دل بنگرد و با بصیرت عمل کند، در اول کار و عملش باید بداند آیا عمل به سود اوست یا به زیان اوست؟ اگر به سود اوست، ادامه دهد و اگر زیان‌بار است، توقف کند؛ زیرا عمل‌کننده بدون آگاهی چون رونده‌ای است که بیراهه می‌رود. پس هر چه شتاب کند، از هدفش دورتر می‌ماند و عمل کننده از روی آگاهی چون رونده بر راه راست است. پس بیننده باید به درستی بنگرد، آیا رونده راه راست است با واپس‌گرا؟

و بدان هر ظاهری، باطنی تناسب با خود دارد. آنچه ظاهرش پاکیزه، باطن آن نیز پاک و پاکیزه است و آنچه ظاهرش پلید، باطن آن نیز پلید است و پیامبر راست‌گو فرمود: همانا خداوند بنده‌ای را دوست دارد، اما کردار او را دشمن می‌دارد و کردار بنده‌ای را دوست دارد، اما شخص او را ناخوش می‌دارد.آگاه باش هر عملی رویشی دارد و هر روینده‌ای از آب بی‌نیاز نیست و آن‌ها نیز گوناگون هستند. پس هر درختی که آبیاری‌اش به اندازه و نیکو باشد، شاخ و برگش نیکو و میوه‌اش شیرین است و آنچه آبیاری‌اش پاکیزه نباشد، درختش عیب‌دار و میوه‌‌اش تلخ است».(7)

آنچه از این بیانات دُرّگونه امیرالمومنین(علیه السلام) می‌توان برای درمان این صفات زشت استفاده کرد، می‌توان چنین دسته‌بندی کرد:

1.  اول اینکه عملی که می‌خواهیم انجام دهیم، به نفع‌مان است یا به ضررمان؟ این فعل و عبادت ما را به خدا می‌رساند یا به آتش جهنم؟ اگر برای خدا باشد، ما را به سعادت و اگر از روی ریا باشد، ما را به جهنم خواهد رساند.

2. دوم اینکه به علم و آگاهی خود بیفزاییم. باید بدانیم که در مسیر عمل‌مان، خطرها و آفت‌های زیادی وجود دارد. باید پناه ببریم به خدا از غافل‌گیری در صحنه‌های خطرناک و ناپیدا. با علم به این دام‌ها، در مسیر عبادت خالصانه گام بر می‌دارد و مرتکب اعمال زشت نمی‌شود.

3. سوم اینکه ظاهر عمل مشکل ندارد، نیت و انگیزه فرد در انجام دادن این عمل است که مشکل دارد. گاهی نیت فرد خوب است؛ اما کاری که می‌کند، خوب نیست.

4. نکته چهارم تشبیه زیبای امیرالمومنین(علیه السلام) است که اختلاف آب‌ها را بیان کرده است. درختی که آبیاری‌اش پاکیزه نباشد، عیب‌دار و میوه تلخی خواهد داشت. نیت هم هر چه نیکو و خالصانه‌تر باشد، ثمره عمل شیرین‌تر و پذیراتر خواهد بود. اگر عمل را با چشمه ریا آبیاری کنیم، به طور یقین میوه‌اش تلخ و کشنده خواهد بود.بنابراین باید کوشید اعمال خالصانه‌ای انجام داد؛ زیرا اعمال ریایی بسیار خطرناک است و نه تنها سودی ندارد؛ بلکه گناهی نابخشودنی است. انسان باید هوشیار باشد و بداند که هر قدر در نیت خود غیرخدا را در نظر بیاورد، به همان اندازه از رضای خداوند دور می‌شود. اگر انسان خدا را خوب درک کند، بداند تمام هستی در دست قدرت اوست و چنان‌چه اراده او به چیزی تعلق گیرد، هرگز انجام نخواهد شد، با تفکر در این حقایق علم و یقین‌اش به خدا زیاد می‌شود.


پی‌نوشت ها :

1.امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص 35

2.نهج‌البلاغه، خطبه 153

3. همان، خطبه 86

4. همان، خطبه 32

5.همان، حکمت 333

6.همان، حکمت 276

7.همان، خطبه 154

واکاوی نقش آرز و در نهج البلاغه
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 |

خودمان مسبب تلخی روزگاریم

آرزو

انسان همواره به گذشته، حال و آینده خود می اندیشد و این امر بر افکار و روحیات او اثر می گذارد. وی همواره آرزوهایی در سر می پروراند اما بسیاری از آرزوهای او دست نیافتنی، غیرمعقول و حتی بعضا محال و نشدنی است. این امید و آرزوست که انسان را به پیشرفت وا می دارد و با رسیدن به آرزویی، آرزویی دیگر در دل می پروراند اما اگر این آرزوها محال و دست نیافتنی باشند اثرات ناگوار و نامطلوبی بر روح و روان او خواهند گذاشت و با خود یاس و ناامیدی را به همراه خواهند آورد.

عمده ترین چیزی که سبب آرزوهای دراز می شود جهل و بی خبری نسبت به خویش، نسبت به دنیا و جهل نسبت به قدرت و لطف خدا، جهل نسبت به ناپایداری و بی وفایی دنیاست تا جایی که سلمان فارسی می گوید:

سه کس مرا در شگفتی فرو برده تا آنجا که به خنده واداشته است کسی که دنیا را آرزو می کند در حالی که مرگ در پی اوست، کسی که از اجل خویش غافل است در حالی که اجل از او غافل نیست و کسی که با تمام وجودش می خندد در حالی که نمی داند پروردگار جهانیان از او راضی است یا نه.

گاه نیز جهل به آخرت و نعمت های بی پایان آن سرای جاویدان سبب می شودکه انسان به آرزوهای دراز به این جهان کشیده شود.

پیامدهای آرزوهای دراز

از آنجا که آرزوهای دراز تاثیر بسیار مخربی بر زندگی معنوی و اخلاقی و حتی مادی انسان ها دارد در روایات اسلامی با تعبیرات گوناگونی از آن نکوهش گردیده و علل منطقی آن نیز بیان گردیده است.

حضرت امیر می فرمایند:

1- هرکس آرزوی طولانی داشته باشد عملش بد خواهد شد.

2- آن کس که آرزویش از همه طولانی تر است عملش از همه زشت تر و بدتر است.

به هوش باشید و به یاد چیزی بیفتید که لذات را در هم می کوبد و شهوات را برهم می زند و آرزوها را قطع می کند

اما به طور اخص آثار طول امل عبارت است از:

1- طول امل سرچشمه بسیاری از گناهان

یکی از بدترین آثار طول امل و آرزوهای دراز این است که انسان را به انواع گناهان دعوت می کند زیرا رسیدن به این آرزوها معمولااز طریق مشروع ممکن نیست بنابراین گرفتاران این رذیله اخلاقی خود را ناگزیر می بینند که در کسب درآمدها چشم بر هم نهاده از غصب حقوق دیگران، خوردن مال یتیم، کم فروشی، رباخواری، رشوه و مانند این امور ابا نداشته باشند.

2- طول امل یکی از سبب های قساوت قلب

طول امل انسان را از خدا غافل می کند و به دنیا حریص می سازد و آخرت او را به دست فراموشی می سپارد و اینها همه اسباب سنگدلی و قساوت است.

به همین دلیل در حدیثی آمده است که خداوند به موسی فرمود:

“ای موسی آرزوی خود را در دنیا طولانی مکن که قسی القلب خواهی شد و قسی القلب از من دور است.”‌

3- طول امل سبب فراموشی مرگ است

گرفتاران این رذیله اخلاقی هرگز نه سخنی از مرگ بر زبان می رانند و نه در فکر آخرتند بلکه دائما در گرداب غفلت غوطه ورند.

کسی که آرزویش از همه طولانی تر است از همه کمتر به یاد مرگ است. 

 4- زندگی پررنج محصول دیگری از طول امل

بدیهی است هرقدر آرزو طولانی تر باشد تهیه مقدمات بیشتری را می طلبد همچنین صرفه جویی بیشتری برای اموال و ثروت ها جهت رسیدن به آن آرزوهای دور و دراز لازم است. نتیجه این دو یک زندگی توام با درد و رنج و سخت گیری بر خود و خانواده توام با تلاش شبانه روزی بی رویه است.

 5- طول امل و زندگی ذلت بار

صاحبان آرزوهای دراز نه تنها در رنج و تعب دائمی به سر می برند بلکه ناچارند شخصیت انسانی خود را نیز بشکنند و برای رسیدن به مقصود خیالی در برابر هرکس و ناکسی خضوع کنند و دست التماس به سوی این و آن دراز نمایند و به زندگی ذلت بار تن دهند.

امام علی(علیه السلام) می فرمایند: اشرف الغنی ترک المنی

کار

برترین بی نیازی ترک آرزوهاست، چرا که آرزوی دور و دراز سبب می شود که انسان دائما خود را نیازمند ببیند و دست حاجت به سوی هرکسی دراز کرده و شخصیت انسانی خود را به خاطر اموری که هرگز به آن نمی رسد بشکند.

ذل الرجال فی خیبه الامال

خواری مردان در ناکامی آرزوهاست.

 6- محرومیت از نعمت ها

این گونه افراد مرتبا به سراغ صرفه جویی و سخت گیری هرچه بیشتر در استفاده از مواهب حیات و زندگی می روند تا به آرزوهای دور و دراز خود برسند به همین لحاظ تحت عنوان تامین آینده از مواهبی که در اختیار دارند استفاده نکرده و محروم می مانند. 

 7- طول امل و محروم بودن از درک حقایق

آرزوهای دراز چون سرابی که تشنگان را در بیابان زندگی به دنبال خود می کشاند و تشنه تر می سازد افراد را به دنبال خویش برده بی آنکه به جایی برسند. این آرزوها چهره های واقعیت را به گونه ای دروغین نشان می دهند و انسان به خاطر آن درک نمی کند کجاست، به کجا می رود و وظیفه اصلی او چیست.

آرزوهای دراز دیدگان بصیرت را نابینا می کند.

کسی که می تواند چهره زیبای حقیقت را همان گونه که هست ببیند و به سرچشمه زلال معرفت برسد که دیده عقل خود را با حجاب آرزوها نپوشاند و در میان ابرهای تیره و تار طول امل قرار نگیرد.

 8- طول امل سبب کفران نعمت است

بدیهی است آرزوهای دراز انسان را به آنچه ندارد و شاید هرگز به آن نرسد دلبند می سازد و به همین دلیل آنچه را از نعمت های الهی در دست دارد کوچک می شمارد و نسبت به آن بی اعتنا می گردد واین کفران نعمت های الهی پیامدهای شومی برای وی در بر دارد. از آرزوهای دراز بپرهیزید که زیبایی نعمت های الهی را از نظر شما می برد و آنها را نزد شما کوچک می کند و به کمی شکر از سوی شما منتهی می شود.

طول امل انسان را از خدا غافل می کند و به دنیا حریص می سازد و آخرت او را به دست فراموشی می سپارد

درمان طول امل

با توجه به اینکه طول امل ریشه در جهان بینی فرد داشته و در حوزه اندیشه است می توان نتیجه گرفت که برای زدودن آثار طول امل باید به تفکر واندیشه پرداخت، باید خود را خوب شناخت، باید فهمید که انسان موجودی است آسیب پذیر و از سوی دیگر درک این امر نیز مهم است که جهان منزلگاهی بر سر راه است و هدف از بودن در این جهان آماده شدن و اندوختن زاد و توشه است نه اقامتگاهی برای همیشه ماندن و نیز باید فهمید که حرص در اندوختن و ذخیره کردن اموال و برنامه ریزی برای رسیدن به آرزوها و آمال هرگز مایه سعادت انسان نمی شود بلکه دائما او را به دوزخ گرفتار می سازد.

بهترین شیوه برای وصول به این هدف در این حدیث نبوی است که می فرماید:

از دنیایت برای آخرتت بهره گیر و از زندگانیت برای مرگ و زندگی بعد از آن و از تندرستیت برای زمان بیماری استفاده کن چرا که نمی دانی فردا نام تو چیست؟

(آیا تو را بیمار می خوانند یا سالم، مرده می نامند یا زنده)

عامل دیگر آرزوهای دور و دراز هواپرستی و عشق به دنیاست.

هرقدر از این علاقه کاسته شود، دامنه آرزوها کوتاه تر می گردد.

برای رسیدن به این هدف یکی از موثرترین راهها یاد مرگ است.

به هوش باشید و به یاد چیزی بیفتید که لذات را در هم می کوبد و شهوات را برهم می زند و آرزوها را قطع می کند.

راهکارهای فقرزدایی از نگاه امیرالمومنین علیه السلام
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 |

امیرالمومنین علیه السلام به عنوان امام و یک الگوی رفتاری عاری از هر عیب و نقص این معضل را به خوبی شناسایی کرده و بسان طبیبی متخصص و متعهد با توصیه هایی پیشگیرانه و درمانهای عملیاتی به جنگ این آسیب اجتماعی می رود.

رهنمودهای آن حضرت در خصوص فقر زدایی را می توان در دو حوزه اصلی فردی و حکومتی دسته بندی کرد و بخشی مشترک بین هر دو حوزه را در دسته سوم قرار داد. در حوزه فردی به وظایفی اشاره می شود که بر دوش یکایک افراد است و در حوزه حکومتی وظایف دولت به عنوان نهادی تاثیرگذار مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. در بخش وظایف مشترک نیز به اموری می پردازیم که هم بر عهده دولت است و هم بر عهده آحاد ملت.

 

وظایف دولت اسلامی در زدودن فقر

1. تآمین عدالت اقتصادی در سطح جامعه با نظارت و کنترل بازار 

امیرالمومنین علیه السلام در نامه اش خطاب به مالک اشتر پس از ذکر برخی خیانتهای مالی در بازار و بیان آثار سوء آنها در بین مردم و تاثیر آن در مخدوش کردن چهره حکومت اسلامی در مقام پیشگیری و درمان این معضلات می نویسد:

فَامْنَعْ مِنَ الِاحْتِكَارِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص مَنَعَ مِنْهُ وَ لْیَكُنِ الْبَیْعُ بَیْعاً سَمْحاً بِمَوَازِینِ عَدْلٍ وَ أَسْعَارٍ لَا تُجْحِفُ بِالْفَرِیقَیْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَ الْمُبْتَاع‏(1)

مرحوم فیض در شرح و ترجمه این فراز می نویسد:

پس از احتكار جلوگیرى كن كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از آن منع فرموده (که قواعد و مسائل آن در كتب فقهیّه بیان شده) است و داد و ستد باید آسان و با ترازوهاى بى كم و كاست و نرخهایى باشد كه به فروشنده و خریدار اجحاف و زیاده‏روى نشود. بعد اضافه می کند: شارح قزوینىّ «رحمة اللّه» در اینجا فرموده: ظاهر این كلام آن است كه حاكم مى‏تواند ایشان را به نرخى بى كم و كاست الزام نماید تا ستم بر جانبى رخ ندهد.(2)

بنابراین دولت وظیفه دارد برای حمایت از قشر کم درآمد و جلوگیری از هر گونه ظلم و اجحاف در بازار و بروز فقر و تهی دستی، دست به کار شده و حداقل این امور انجام دهد:

1. مبارزه با احتکار کالاهای ضروری مردم

2. مبارزه با هرگونه کم فروشی و یا فروش ناعادلانه

3. نظارت بر قیمتها به گونه ای که نه در حق فروشنده اجحاف شود و نه در حق خریدار

رهنمودهای آن حضرت در خصوص فقر زدایی را می توان در دو حوزه اصلی فردی و حکومتی دسته بندی کرد و بخشی مشترک بین هر دو حوزه را در دسته سوم قرار داد. در حوزه فردی به وظایفی اشاره می شود که بر دوش یکایک افراد است و در در حوزه حکومتی وظایف دولت به عنوان نهادی تاثیرگذار مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. در بخش وظایف مشترک نیز به اموری می پردازیم که هم بر عهده دولت است و هم بر عهده آحاد ملت

نمونه های عینی در سیره عملی امیرالمومنین علیه السلام در نظارت بر بازار و کنترل آن

1. امام باقر علیه السلام می فرماید: امیرمومنان علیه السلام در کوفه میان شما بود. صبحگاهان ، از دارالحکومة بیرون رفت و در بازارهای کوفه ، یکی یکی می گشت و تازیانه ای با او بود که آن را بر دوش داشت. در برابر اهالی بازار می ایستاد و فریاد می کرد: ای بازرگانان! از خداوند عز و جل پروا کنید. آنگاه که بازاریان ، صدای او را می شنیدند ، آنچه را که در دست داشتند رها کرده و به سخنان او دل می دادند. آن حضرت می فرمود: خیرخواهی پیشه سازید و  به خریداران نزدیک شوید ؛ خود را به زینت بردباری بیارایید. از سوگند بپرهیزید و از دروغ کناره گیری کنید و داد ستم دیدگان را بستانید. به رباخواری نزدیک نشوید و وزن ترازو را تمام کنید. اموال مردم را ناچیز نشمارید و در زمین به فساد قد علم نکنید.(3)

2.امام صادق علیه السلام می فرماید: روزی امیرالمومنین در بازار صدای زنی را شنید که با فروشنده نزاع می کرد. وقتی که حضرت ماجرا را پرسید، آن زن گفت: ای امیرمومنان! از این مرد مقداری خرما خریده ام که قسمت بالای خرماها ؛ مرغوب ولی قسمت زیرین خرماها نامرغوب است و فروشنده هم پس نمی گیرد. حضرت به فروشنده گفت: پس بگیر! فروشنده قبول نکرد. امام سه مرتبه کلام خود را تکرار کرد؛ ولی باز هم فروشنده زیر بار نرفت تا اینکه حضرت ، تازیانه را با غضب بالا برد و آن مرد بلافاصله خرما را پس گرفت.(4)

3. مردی از اهل بصره به نام ابومتر نقل می کند:

من شبها در مسجد کوفه می خوابیدم و برای جمع آوری غذا به رحبه می رفتم و از بقال ، نان می گرفتم. روزی از مسجد بیرون آمدم تا به یکی از بازارهای کوفه بروم ، ناگهان کسی مرا صدا زد که : ای مرد! زیرپوش خود را بالا بکش تا جامه ات پاکیزه تر ماند و برای پروردگارت پرهیزگارتر باش. از مردم پرسیدم این مرد کیست؟ گفتند: امیرمومنان علی علیه السلام است. من به دنبال آن حضرت بیرون رفتم ؛ در حالی که او به سوی بازار شتر فروشان می رفت. چون به آنجا رسید ؛ میان بازاریان ایستاد و فرمود: ای گروه بازرگان! از سوگند دروغ بپرهیزید؛ زیرا اگر کالاها را با سوگند خوردن به فروش برسانید، برکت را از بین می برد.(5)



منابع:

1.  نهج البلاغه، نامه 53

2.ترجمه و شرح نهج البلاغة (فیض الإسلام)، ج‏5، ص 1018

3. فروع كافى، ج‏5، ص‏151

4.بحارالانوار، ج40، ص327

5. الغارات، ج1، ص 114

مقام و شخصیت زن از دیدگاه نهج البلاغه
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 |

مقام و شخصیت زن از دیدگاه نهج البلاغه

زن سرپرست خانوار

نهج البلاغه برگردانى از قرآن است. یعنى محتوا همان محتواى قرآن است که امیر المؤمنین على (ع) آن را در قالبى نوین و دیگر ریخته است. نهج البلاغه چیزى جز آنچه در قرآن آمده است، ارائه‏نکرده است فقط با این تفاوت که قرآن بصورتى کلى براى تمام عصرها و نسل ها سخن گفته است، اما نهج البلاغه این مسائل کلى را در رابطه با ملتى مطرح کرده است و به ما راه را نشان داده است که مسائلى کلى قرآن را چگونه مى‏شود در زمینه یک ملت به مطالعه گذاشت و با زندگى یک جامعه آن را تطبیق کرد.

امام (ع) در بررسى‏هاى خود در زمینه مسائل اسلامى، سعى بر آن دارد که این ضوابط کلى اسلامى قرآنى را در مورد امتى که با آن درگیر است تطبیق دهد. خواه ناخواه، در این تطبیق دادن، ابعاد نارسایى‏ها و کمبودهاى آن جامعه به چشم مى‏خورد، یعنى آنچه که در جامعه، مانع از انطباق اصول کلى اسلام است، مورد توجه امام قرار مى‏گیرد. علل و عواملى که مانع از تطبیق و اجراى احکام کلى الهى مى‏شود مورد نظر قرار مى‏گیرد و به همین جهت مى‏بینیم که نهج البلاغه بیشتر به انتقاد مى‏پردازد.

اصول کلى تازه نیست، اما آنچه که در تطبیق اصول کلى به مواردش در نهج البلاغه مطرح مى‏شود، کاملا تازگى دارد. بى‏جهت نیست که در نهج البلاغه، در باره شخصیت زن سخنى در میان نمى‏بینیم، هر چه هست بصورت نقد است، هر چه هست بیان نارسایى‏هاست، هر چه هست بیان کمبودهاست. یعنى نهج البلاغه، آئینه‏وار سیما و شخصیت زن را آن چنانکه هست مى‏نمایاند: کم را کم، اندک را اندک، نارسا را نارسا نه چیزى بر آن مى‏افزاید و نه چیزى از آن کم مى‏کند.

سخن کلى نهج البلاغه در زمینه مقام زن، همان سخن قرآن است، چیز تازه‏اى نیست. آنها که مى‏خواهند نهج البلاغه را بدون قرآن مورد بررسى قرار بدهند، مانند کسى هستند که روح را از کالبد جدا کند. تفکیک قرآن از نهج البلاغه، تفکیک روح از کالبد است براى فهمیدن سیما و چهره و شخصیت واقعى زن در نهج البلاغه باید به قرآن مراجعه کرد و انتقادهاى نهج البلاغه را، در کنار آن، در تطبیق مسئله مورد بحث قرار داد.

نکته دیگرى که تذکر آن ضرورى است این است که در نهج البلاغه، مسائل تاریخى و مناسبت‏هاى تاریخى، الزاما در بررسى‏ها باید مورد توجه قرار بگیرد. مناسبت‏هاى تاریخى سخن امام، به مثابه قراینى است که در کلام گفته مى‏شود. اگر ما سخنى را از قرائن متصل و منفصلش جدا بکنیم، مفهوم نخواهد بود ومقصود گوینده را نخواهد رساند. مناسبت‏هاى تاریخى سخن امام، به مثابه این قرائن است اگر ما این قرائن را تفکیک کردیم، مقصد امام را بخوبى درک نکرده‏ایم. اگر بنا به مثال معروف لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ را از یا أَیُّهَا جدا کردیم، آنچه که قرآن مى‏گوید به آن نخواهیم رسید و اگر کلُوا وَ اشْرَبُوا را گرفتیم و به لا تُسْرِفُوا توجه نکردیم، به مفهوم واقعى و مقصد نهایى قرآن نرسیده‏ایم. همچنین است مناسبت‏هاى تاریخى در سخن امام.

آنچه که در اسلام، قرآن و نهج البلاغه دیده مى‏شود، مسئله «تساوى» است نه مسئله «تشابه» تفاوت است و نه تبعیض. مسئله تفاوت‏هاى فیزیکى و روحى بین زن و مرد، مطلبى نیست که انکار پذیر باشد، از مقوله حقوقى و در قلمرو جعل هم نیست که بنشینیم آن را اثبات یا نفى کنیم و در این زمینه هم هیچ توضیحى لازم نیست

مطالبى که در نهج البلاغه در باره مقام و شخصیت زن آمده، که اگر بدرستى شمارش بشود، سیزده، چهارده مورد است، در تمام این موارد، مناسبت‏هاى تاریخى خاصى هست که باید آن مناسبت‏ها مورد توجه قرار بگیرد و مع الاسف، برخى، به مناسبت‏ها توجه نکرده و از آن غافل مانده‏اند. به عبارت دیگر، برداشتى که من دارم این است که قضایایى که در زمینه‏هاى مشابه مقام و شخصیت زن در نهج البلاغه آمده است به صورت قضایاى «خارجیه» است نه بصورت قضایاى «طبیعیه» یا «حقیقیه». با طبیعت زن کارى ندارد، بصورت حکم کلى براى همه زنان جهان کارى ندارد، سخن از زن موجود در جامعه است با تمام نقص‏ها و نارسائى‏هایش. آنچه که امام مورد انتقاد قرار مى‏دهد، زن موجود در جامعه است و کلیه زنانى که با چنین خصوصیات و خصایصى در جامعه ظاهر مى‏شوند. اگر در طبیعت زن خواستیم تحقیق کنیم، قرآن در این زمینه، مسئله را بروشنى بیان کرده است و این در نهایت به همان مسئله بازگشت مى‏کند که قرائن و مناسبت‏هاى تاریخى را نباید ندیده گرفت.

نکته دیگر این که در برخى از مسائل، احکام موقت مقطعى در اسلام، چه در عصر پیامبر و چه در عصر امیر المؤمنین، وجود داشته، و این احکام ثانوى بصورت دستورهاى مقطعى، سلسله‏اى از احکام بوده است که به تناسب ظرفیت‏هاى زمان، بیان مى‏شده است. این مسئله، هم در زمینه مقوله‏هاى حقوقى صادق است و هم در زمینه مباحث و مسائل دیگر که مربوط به مسائل ارزشى است و در این زمینه ما نمونه‏هایى هم داریم.

گاهى برخى مسائل ارزشى هم به همین شکل در جامعه مطرح مى‏شود. بنا به برداشتى که دارم، برخى از مسائلى که در باره زن و مقام و شخصیت زن در نهج البلاغه آمده است، در رابطه با این مسئله است. باز شرایط حاکم بر جامعه، اساس نظرها و دیدگاه‏ها بوده است.

زن و مرد

نکته آخرى که در مقدمه بحثم باید خیلى فشرده بیان شود و فرصت بیشترى براى بحث جالب آینده باشد، مسئله تساوى و برابرى است، آنچه که در اسلام، قرآن و نهج البلاغه دیده مى‏شود، مسئله «تساوى» است نه مسئله «تشابه» تفاوت است و نه تبعیض. مسئله تفاوت‏هاى فیزیکى و روحى بین زن و مرد، مطلبى نیست که انکار پذیر باشد، از مقوله حقوقى و در قلمرو جعل هم نیست که بنشینیم آن را اثبات یا نفى کنیم و در این زمینه هم هیچ توضیحى لازم نیست. در تفاوت‏هاى بین این دو جنس انسان، دو گونه انسان، با حفظ انسانیت در هر دو، حکمت بالغه‏اى هست که مسئله تقسیم مسئولیت‏هاست و این تقسیم مسئولیت‏ها ایجاب کرده تا چنین تفاوت‏هایى باشد و یا به عکس چنین تفاوت‏هایى ایجاب مى‏کند که مسئولیت‏هاى متفاوتى بر دوش زن و مرد باشد. متقن‏ترین و شایسته‏ترین حکم و قانون آنست که با آنچه که در خلقت و آفرینش انسان هست تطبیق کند. تفاوت‏ها از اساس تفاوت‏هاى موجود و عینى فیزیکى و روحى سرچشمه مى‏گیرد، اما «برابرى» یک مسئله ارزشى و حقوقى است و قابل جعل است و این مسئله‏اى است مهم. مسئله تفاوت‏ها، مسئله‏امروز و دیروز نیست.

نقصان عقل زن در نهج البلاغه :

در خطبه 79 نهج البلاغه فیض السلام، امام (ع) مى‏فرماید: معاشر النّاس، انّ النّساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول... اى مردم، زنان ایمانشان ناقص است، حظ و بهره‏شان کم است، عقل‏هایشان کم است.

علامت نقصان و کمى ایمانشان این است که مى‏بینیم از نماز و روزه در دوران ماهیانگى‏شان معاف هستند. اما علامت نقصان عقل‏هایشان این که شهادت دو زن بجاى شهادت یک مرد است. اما علامت نقصان بهره‏شان این است که میراث زن، نصف میراث مرد است. پس شما بپرهیزید از شرّ زنان و از بهترینشان برحذر باشید و در معروف و کار خیر اطاعتشان نکنید تا این که در کار منکر و بد، طمع بخود راه ندهند.

این ترجمه‏اى متعارف بود، اگر کسى برداشت کند که این سخنان، کرامت زن را آن چنان که هست بیان نکرده، یا آن گونه که دشمنان ما مى‏گویند، اهانت به مقام زن کرده، شاید کمى قابل قبول باشد.

اما این نکته ناشى از آن است که سخن بدرستى تحلیل نشده چرا که ترجمه هیچگاه نمى‏تواند رساى به تفسیر مقاصد و مفاهیم مورد نظر گوینده باشد. به دو نکته باید توجه داشت: مضمون کلام و مناسبت‏هاى تاریخى و شرایط حاکمى که این سخن در آن شرایط گفته شده است. نخست به مناسبت‏هاى تاریخى این سخن مى‏پردازیم، البته قبل از تعرّض به مناسبت تاریخى، باید یک نکته را هم ضمیمه بکنم (که بهتر بود در اوایل عرضم اشاره مى‏کردم) که این سخنان، سندى هم دارد، البته نه آن چنان سندى که داراى شرایط خاصى در فقه است، بلکه شرایط لازم براى قبول یک خبر در این نکاتى که در نهج البلاغه آمده است وجود دارد، یعنى تنها سید رضى نیست که این سخنان را نقل کرده است، بلکه دیگران نیز نقل کرده‏اند و اگر گاه در سندیت‏شبهه مى‏شود یا ایرادى گرفته مى‏شود، شرایط خاصى است که فقط در فقه مطرح است و آن مخصوص فقه است و براى استنباط احکام شرعیه.

در جامعه‏اى که در آن، امیر المؤمنین على (ع) زمام امور را به دست گرفته، هر لحظه خوف آن مى‏رود از زن، بعنوان‏ابزارى براى پیش برد اهداف سیاسى استفاده شود. امام مى‏خواهد این زمینه را منتفى کند، این پایگاه توطئه‏گران و فتنه‏جویان را نابود کند و با نابودى این پایگاه‏ها، توطئه‏ها خاموش بشود

این سخن، بخشى از یک نامه طولانى است که امام در زمان اشغال سرزمین مصر بوسیله عمر و بن عاص و پس از شهادت محمد بن ابى بکر، آن را نوشت و براى مردم مصر فرستاد تا براى مردم مصر خوانده شود، و بهمین دلیل است که برخى، آن را در خطبه‏ها آورده‏اند و برخى در نامه‏ها، چرا که هم بصورت نامه و هم بصورت خطبه ایراد شده بود.

در این نامه طولانى، امام کلیه حوادث بعد از رحلت پیامبر را که جامعه اسلامى بخود دیده است تشریح مى‏کند و در حقیقت، اجمالى از تاریخ سیاسى اسلام بعد از رحلت پیامبر را بیان مى‏نماید تا به جریان جمل مى‏رسد و جنگ جمل و انگیزه‏هاى بوجود آورنده این فتنه و فاجعه را تشریح مى‏کند و از زمینه‏هایى که باید در جامعه از بین برود تا این فتنه‏ها بوجود نیاید سخن مى‏گوید. در این رابطه است که امام به مسئله زن مى‏رسد زن، آن موجودى که در برپا شدن این فاجعه و این فتنه، نقشى عظیم داشته است. و کار چنین شده است که فرصت طلبانى، پیمان شکنانى، براى دستیابى به اهداف پلیدشان، از این نقطه ضعف جامعه سود برده‏اند نقطه ضعف‏هایى که هرگاه در جامعه موجود باشد، هر فتنه‏گر و توطئه‏گرى مى‏تواند از آن استفاده کند.

در جامعه‏اى که در آن، امیر المؤمنین على (ع) زمام امور را به دست گرفته، هر لحظه خوف آن مى‏رود از زن، بعنوان‏ابزارى براى پیش برد اهداف سیاسى استفاده شود. امام مى‏خواهد این زمینه را منتفى کند، این پایگاه توطئه‏گران و فتنه‏جویان را نابود کند و با نابودى این پایگاه‏ها، توطئه‏ها خاموش بشود. مسأله زن در سخن امام (ع) با این مناسبت تاریخى آغاز مى‏شود: بعنوان یک نقطه کور در جامعه، یک نقطه ضعف، یک زمینه‏اى براى سوء استفاده توطئه‏گران زنى که از آن موقعیت خاص و مسئولیت‏هاى خاص خودش پا فراتر مى‏گذارد، به مسائلى مى‏پردازد که از عهده او بیرون است و از او خواسته نشده است بالاخص که این زن از یک سلسله خصائص هم برخوردار باشد که جامعه‏پسند باشد و توده‏هاى مردم از این خصیصه‏هایى که در او وجود دارد، بهتر و بیشتر استقبال کنند، در آن صورت فاجعه عمیق‏تر است و مشکل دو چندان. در این موقعیت و با این شرایط تاریخى است که امام این سخنان را مى‏گوید.

زن و مرد

اما تفسیر محتواى کلام. در این سخن، کلمه «ایمان»، «حظ» و کلمه «عقل» بکار برده شده است. ما روى این سه کلمه کمى تأمل مى‏کنیم. ایمان به چند معنا بکار رفته است: گاه ایمان، صرفا به مسأله اعتقاد، اعتقاد جازم و عقیده قلبى.

و آن گره و آن حالت جزم و یقین فکرى اطلاق مى‏شود که ناشى از تفکر و ناشى از استدلال و دیگر ابزار شناخت است. انسان با تکیه و استفاده از ابزار مختلف شناخت به یک سلسله باورهایى مى‏رسد که به آن باورها ایمان گفته مى‏شود، این یک معناى ایمان است. ایمانى که در این سخن امام آمده به این معنا نیست، به دلیل تفسیرى که به دنبالش هست. گاه ایمان، به معناى عمل و مسئولیت‏هاى ناشى از عقیده مى‏آید، چرا که ایمان تجلى عقیده در عمل است. وقتى عمل جلوه‏گاه عقیده انسان باشد، به نام ایمان و به اسم ایمان مطرح مى‏شود. ایمام آن اعمال ناشى و سرچشمه گرفته از اعتقاد قلبى انسان است. باز ایمان به این معنا در قرآن و در متون اسلامى آمده، اما در سخن امام ایمان به این معنا هم اطلاق نشده است، به علت تفسیرى که خود امام دارد.

گاهى هم ایمان، به معناى عمل و مسئولیت‏هاى حاکى از اعتقاد است. در بسیارى از موارد، به عمل انسان و مسئولیت‏ها و عقاید باطنى که آن عمل نشان دهنده و ارائه دهنده آنهاست، ایمان گفته مى‏شود. و معناى چهارمى هم ایمان دارد که در موارد مختلف هم بکار رفته است. این بار، ایمان به معناى عمل و مسئولیت‏هایى است که در مقوله‏هاى حقوقى و در نظام ارزشى و به تعبیر دیگر در شرع از انسان خواسته‏اند. به‏دنبال عقایدى که انسان داشته است، شرع از او به مقتضاى آن عقاید، این مسئولیت‏ها را خواسته است. ایمان، آن گونه مسئولیت‏هایى است که شرع بر اساس عقاید انسان از او طلب مى‏کند. ایمان به این معنا موارد استعمالش کم نیست در سخن امام (ع) ایمان به همین معنا به کار رفته است، چرا که به دنبالش تفسیر شده، «و امّا نقصان ایمانهنّ» یعنى اما این که مسئولیت‏هاى زن سبک است، کمتر است، دلیلش اینست که مى‏بینیم اسلام نماز و روزه را در زمان عادت ماهیانه‏اش از او نخواسته است.

مى‏بینیم در اینجا دقیقا ایمان به معناى مسئولیت‏هایى است که شرع بر اساس عقاید از یک شخص خواسته است. اسلام از زن، مسئولیت‏هاى سنگین نخواسته است. نقصان ایمان به این معنا و کمبود مسئولیت‏هایى که بر عهده زن گذاشته شده و نقصان وظائفى که از زن خواسته شده، نه اهانت به مقام زن است، نه کمبودى در شخصیت زن است و نه چیزى از مقام و منزلت زن مى‏کاهد بلکه این کم کردن مسئولیت‏ها صرفا از آن تفاوت‏هاى فیزیکى و روحى ناشى مى‏شود.

امام سعى بر آن دارد که سیما و شخصیت زن را آن گونه که هست، آئینه‏وار ارائه بدهد، یعنى درست انگشت روى نقطه ضعف ها بگذارد تا زن در جامعه اسلامى بتواند با جبران این کمبودها این خلأها را آن چنان پرکند که فاطمه‏وار و زینب‏وار نقش سازنده خود را در جامعه ایفا کند

در مورد عقل، باز ما معانى مختلفى مى‏بینیم که در استعمالات منظور مى‏شود. نخست از عقل، مبدأ ادراک و حیات فکرى انسان منظور مى‏شود. گفته مى‏شود عقل یعنى آن مبدایى که ادراک انسان، تفکر انسان از آن مى‏جوشد. گاه به معناى اثر این مبدأ، به معناى مصدرى، آن تفکر و تعقل و ادراکى را که خاصیت این مبدأ انسانى و مبدأ شعور او است عقل مى‏نامند. گاه نیز مسئله عقل به معناى پیامدهاى تفکر است، آن حالت‏هایى که براى انسان بر اساس تفکر و بر اساس تعقل پیش مى‏آید. صبر و استقامت، تحمل، مسئله ضبط، مسئله دقت و مسائل مشابه، از آثار و پیامدهاى تعقل و تفکر است. در این جمله امام (ع) مى‏فرماید که زنان در عقل ناقصند، به دلیل تفسیرى که به دنبالش مى‏آید، نه منظور آنست که مبدأ فکرى زن از نظر کمى یا کیفى کوچکتر یا کمتر از آن مرد است و نه حتى به معناى تفکر به معناى مصدرى است، بلکه منظور آن آثار است که برخاسته از تفکر در زن به تناسب نیروهاى جسمانى و روحى‏اش اندک و ضعیف است، یعنى صبرش، استقامتش، تحملش، حافظه‏اش، دقتش. اگر کمبود این سلسله مسائل در زن بر اساس تفاوتهاى موجود بین او و مرد باشد، به معناى آن نیست که به زن اهانت شده یا مقام زن کمى پائین‏تر از آنچه که هست معرفى شده است. این هنوز آغاز بحث است ولى ناچارم که بحث کافى و لازم را براى‏فرصت دیگرى بگذارم و یک جمع بندى مختصر از همین بحث کوتاه داشته باشم.

تفاوت زن و مرد

تفاوت‏هاى موجود بین زن و مرد از مقولات ارزشى و حقوقى نیست و قابل جعل نمى‏باشد و بهمین دلیل نابرابرى‏هاى در قبول مسئولیت‏ها ایجاد مى‏کند و مسئله عقل، مسئله حظّ و مسئله ایمان در رابطه با همین دید مطرح مى‏شود و امام سعى بر آن دارد که سیما و شخصیت زن را آن گونه که هست، آئینه‏وار ارائه بدهد، یعنى درست انگشت روى نقطه ضعف ها بگذارد تا زن در جامعه اسلامى بتواند با جبران این کمبودها این خلأها را آن چنان پرکند که فاطمه‏وار و زینب‏وار نقش سازنده خود را در جامعه ایفا کند.

امام (ع) در شرایطى از مقام زن سخن مى‏گوید، از نقصان عقل و نقصان ایمان آنها سخن مى‏گوید که همسرى چون فاطمه دارد. اگر ما توجه به همین اصل داشته باشیم، بسیارى از مسائل حل مى‏شود. در برابر دیدگان على (ع)، فاطمه بوده است و در شرایطى که على (ع)، فاطمه را در زندگى دیده است، پس از سال ها این سخن را بر زبان مى‏آورد تا زنان جامعه با توجه به خلأها و کمبودها خود را به مقامى چون فاطمه و چون دخترش زینب برسانند.

برخی از توصیفات موجود در كلام امیرالمۆمنان(علیه السلام) مقید و مربوط به گروه خاصی است و كلیت ندارد؛و نسبت به زمان خود امیرمۆمنان(علیه السلام) و چه نسبت به دیگر زمانها. عدم شمول و كلیت آن به معنای این نیست كه حضرت از دست یك زن عصبانی بوده و همه زنان را تحقیر نموده‏اند. بلكه اساسا نوعی تیپ‏شناسی (Typology) در بین جامعه زنان است كه مشابه آن در مردها نیز وجود دارد، یعنی در هر زمان و هر جامعه‏ای ممكن است چنان زنانی وجود داشته باشند، ازاین‏رو سخن آن حضرت مربوط به زمانی معین نیست، بلكه مربوط به همه زمانها است ولی در هر زمان گروه خاصی از زنها را شامل و از دیگر زن ها منصرف است.

نهج البلاغه
چرا در بیانات امام علی (علیه السلام) آمده است كه از مشورت با زنان بپرهیزید ؟

در بند پایانی نامه شماره 31 نهج البلاغه امام علی(علیه السلام) خطاب به امام حسن(علیه السلام) چنین می‏خوانیم :

«از مشاوره با زنان (هوسباز) بپرهیز كه نظریه آنها ناقص و تصمیمشان ناپایدار است و از طریق حجاب مشاهد زنان را بپوشان! زیرا حجاب و پوشش، آنها را سالم‏تر و پاك‏تر نگاه خواهد داشت، خارج شدن و بیرون رفتن آنها بدتر ازاین نیست كه افراد غیر مطمئن را در بین آنان راه دهی. اگر بتوانی كه غیر از تو دیگری را نشناسند این كار رابكن».

«به زن بیش از حد خود تحمیل مكن! زیرا زن ،هم‏چون شاخه گلی است.نه قهرمان خشن، احترامش را به حدی نگه‏دار كه او را به فكر نیندازد كه برای دیگری شفاعت كند. بر حذر باش از اینكه در غیر جایی كه باید غیرت به خرج داد اظهار غیرت كنی، (كه نشانه سوء ظن تو نسبت به او باشد) زیرا اظهار بی‏ اعتمادی و سوءظن، زنان را به ناپاكی و بی‏گناهان را به آلودگی سوق می‏دهد».(نهج البلاغه ترجمه محمد رضا آشتیانی و محمد جعفر امامی)

اینكه آن حضرت می‏فرمایند: ...ایاك و مشاورة النساء... كاملاً روشن و بدیهی است كه مرادشان همه زنها نیست. اشتباه  آن است كه سخن آن حضرت را به همه زنان تعمیم می‏دهند، در حالی كه مقصود آن حضرت زن های كم خرد و تبهكار و تهی مغزی است كه دل به زخارف فریبنده دنیا بسته و چشم از حقایق برتر فروبسته‏اند.

ممكن است این سۆال پدید آید كه این قید از كجا آمده، در حالی كه ظاهر سخن آن حضرت مطلق است و در آن قید و شرطی دیده نمی‏شود؟

حل مشكل در یك مسأله «روش شناختی و متدلوژیك (Methodologic) نهفته است كه عالمان دینی از دیرباز به توضیح آن پرداخته‏اند. بررسی جامع این مسأله در علم «اصول الفقه» به عمل آمده و تبیین آن از حوصله این نوشتار خارج است. لیكن به طور مختصر می‏توان گفت كه قیود در نصوص دینی اقسام مختلفی دارد:

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «پیرامون دخترانتان با زنها مشورت كنید». از محتوای این سخن به دست می‏آید كه در هر مورد زنان از آگاهی، بینش یا تخصص بهره‏مند باشند می‏توان با آنان رایزنی كرد و از نظراتشان بهره‏مند شد

1- قیود عقلی و لبی 2- قیود لفظی

قیود لفظی نیز به دو دسته تقسیم می‏شوند: 1- قید متصل 2- قید منفصل.

بنابراین اگر قید لفظی متصلی در این كلام دیده نمی‏شود، از نظر لبی مقید است. از این رو شامل زن های ضمیرآگاه، رازدار و شایسته نمی‏شود. افزون بر آن ادله لفظی منفصلی نیز در تقیید این سخن وجود دارد، چنانكه پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند: «پیرامون دخترانتان با زنها مشورت كنید». از محتوای این سخن به دست می‏آید كه در هر مورد زنان از آگاهی، بینش یا تخصص بهره‏مند باشند می‏توان با آنان رایزنی كرد و از نظراتشان بهره‏مند شد.

در رابطه با این فراز كه «اگر بتوانی كاری كنی كه جز تو را نشناسند، چنین كن» باید گفت: یكی از اصول مسلم اسلام حاكمیت عفاف و تقوی در جامعه اسلامی است.

زن
یكی از بهترین و سالم ترین راه ها برای پاسداشت عفت و سلامت معنوی جامعه، خودداری از آمیزش و اختلاط لجام گسیخته و بدون كنترل زن و مرد است، زیرا فقدان نظم و قانونمندی در این رابطه موجب گسترش عوامل تحریك كننده و انگیزاننده به سوی شهوات و تمنیات نفسانی است. ازاین‏رو اهتمام بلیغ در نظام بخشیدن و سامانمند ساختن روابط زن و مرد و برقراری نوعی «پرهیز كن!» درحد معقول و منطقی، ریشه بسیاری از ناهنجاری‏ها و مفاسد را می‏خشكاند.

به عبارت دیگر این سخن حضرت علی(علیه السلام) تكیه بر اصل تقدم پیشگیری بر درمان است. از طرف دیگر ایشان قرائن كلامی مطلب فوق، نشانگر آن است كه مقصود از این سخن عدم ارتباط زن با افراد نامطمئن است كه چه بسا خیالات نادرستی در برخورد با زنان در سر می‏ پرورانند. به عبارت دیگر سفارش حضرت آن است كه این گوهر گرانبها را در صدف بپوشان و ازآسیب‏رسانی مردان هوسباز و كامجو مصون بدار.

شایان ذكر است كه این توصیه برخلاف پندار عوامانه مانع حضور فعال و نقش اجتماعی زن نیست، بلكه بر عكس مستلزم فعالیت های علمی و عملی بسیار وسیع و گسترده زنان در همه امور است به عبارت دیگر این سخن متضمن ایجاد بستر سالم و مناسبی برای ایفای رسالت اجتماعی زنان است. زیرا لازمه اینكه زن مسلمان نخواهد در معرض رویارویی با نامحرمان قرار گیرد این است كه در اكثر نیازهای اجتماعی به خودكفایی برسد.

روایات فوق نیز در واقع هشدار به مردها نسبت به خطر زن بارگی ودنیاپرستی است. یعنی زن بارگی، دنیا پرستی و فرو غلطیدن در گرداب شهوت، ظاهری نوشین و باطنی نیش‏آلود دارد. پس خطر اصلی از كف نهادن كنترل نفس در رویارویی با زنان و مطامع دنیاوی است

برای مثال:برای تأمین نیازهای پزشكی باید به قدر كافی پزشك متخصص زن تربیت كرد و برای تربیت آنان باید دانشگاه مخصوص و استاد زن داشت.این مسأله موجب می‏شود زنان در اكثر امور پا به پای مردها رشد وبالندگی یابند و سیمای زن عفیف، دانشمند، فعال و پویای مسلمان را در عرصه‏های مختلف به نمایش گذارند، وبه جهانیان بفهمانند كه دین و دین‏داری مانع رشد و موجب خانه‏نشینی نیست؛ بلكه حضور زن در جامعه را شكل و محتوایی سالم می‏بخشد؛ نه مانند جامعه غربی كه دستاویزی برای كامجویی مردهای شهوت‏پرست و ابزاری برای تجارت سوداگران و تبلیغ كالاهای سرمایه‏داران می‏شود.

در حكمت 58 نهج البلاغه آمده است: المرأة عقرب حلوةُ اللَسعة ؛ زن عقربی شیرین نیش است. شبیه اینگونه تعابیر در نصوص دینی نسبت به امور دیگر مانند «دنیا» نیز وجود دارد. اینگونه بیان نوعی صنعت ادبی به نام «مجاز در اسناد» است، یعنی حكم چیزی را به چیز دیگر اسناد دادن. مثلاً :در علائم راهنمایی و رانندگی گاه به علامت «پیچ خطرناك» برخورد می‏كنیم، در حالی كه پیچ به خودی خود هیچگونه خطری ندارد؛ آنچه خطرناك است عبور از آن با سرعت غیر مجاز است.

روایات فوق نیز در واقع هشدار به مردها نسبت به خطر زن بارگی ودنیاپرستی است. یعنی زن بارگی، دنیا پرستی و فرو غلطیدن در گرداب شهوت، ظاهری نوشین و باطنی نیش‏آلود دارد. پس خطر اصلی از كف نهادن كنترل نفس در رویارویی با زنان و مطامع دنیاوی است.

درباره حكمت 230 نهج البلاغه؛ دیدگاه ما این است كه این روایت جعلی و فاقد اعتبار است، زیرا مفاد ظاهری آن با اصول اسلامی و چشم انداز قرآن نسبت به زن منافات داشته و با آموزه‏های مسیحی سازگار است. بنابراین می‏توان گفت كه این روایت از جمله اسرائیلیات است و اگر از نظر سند هم مخدوش نباشد، از نظر متنی و محتوایی ناموثق و ازاموری است كه بر اساس روایت امام صادق(علیه السلام) باید به دیوار زده شود.

خطبه 152 نیز مانند خطبه 79 كلیت ندارد و اختصاص به زنهایی دارد كه دارای ویژگیهای نامطلوب هستند و از غیرآنان انصراف دارد.

توصیه‌های امیرمومنان(علیه‌السلام) در ماه رمضان
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 |

توصیه‌های امیرمومنان(علیه‌السلام) در ماه رمضان

حضرت علی علیه السلام در مورد فضیلت ماه مبارک رمضان می فرماید:

اللّه اللّه فی صیام شهر رمضان فانّه جنّة من النار: خدا را، خدا را، در روزه ماه رمضان زیرا كه سپرى است در برابر آتش دوزخ.1

رمضان
کیفیت روزه از زبان حضرت علی(علیه السلام)

امام على علیه السلام فرمود:

الصیام اجتناب المحارم كما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب :روزه پرهیز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى‏كند. 2

حضرت در مورد برترین روزه می فرمایند:

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.3

ایشان در مورد روزه بى ارزش می فرمایند:

كم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و كم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء :چه بسا روزه‏دارى كه از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى كه از نمازش جز بی خوابى و سختى سودى نمى‏برد.4

 

حکمت روزه از نگاه امام علی(علیه السلام)

حضرت در مورد حکمت روزه آن را آزمون اخلاص معرفی می نماید:

فرض الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏امام على علیه السلام فرمود:خداوند روزه را واجب كرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.5

 

نمازهای مستحبی

نمازهای مخصوصی برای هر شب ماه مبارک رمضان از حضرت علی (علیه السلام) روایت شده و ثوابهای زیادی برای هر شبی ذکر فرموده اند. این نمازهای مستحبی تمام دو رکعت خوانده میشود و نشسته هم جایز است بخواند، لکن ایستاده بهتراست.

امام علی علیه السلام در این زمینه می فرماید: فَلَمْ یزَلْ یعْتَکِفُ فِی الْعَشْرِ الاْءَواخِرِ مِنْ رَمَضانَ حَتّی تَوَفّاهُ اللّهُ؛ پس [پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ] همیشه در دهه آخر ماه رمضان در حال اعتکاف بود تا آن وقت که خداوند او را گرفت

تلاوت قرآن

امام علی علیه السلام در خطبه اول ماه مبارک در مورد تلاوت قرآن در ماه مبارک رمضان فرمودند:

اى روزه‏دار! در شب و روزت با تلاوت كتاب خدا، به او تقرّب بجوى، كه همانا كتاب خدا، شفیعى است كه روز قیامت، شفاعتش براى قرآن‏خوانان پذیرفته است و با خواندن آیات آن، از درجه‏هاى بهشت بالا مى‏روند. 6

 

احیاء شب ها

حضرت علی علیه السلام در خطبه ماه مبارک خود در مورد احیاء شبهای ماه مبارک چنین فرمودند:

شب قدر

اى روزه‏دار! در كار خویش نیك بنگر، كه در این ماه، میهمان پروردگار خویش هستى . بنگر كه در شب و روزت چگونه‏اى و چگونه اعضاى خود را از نافرمانى خدا حفظ مى‏كنى. بنگر تا مبادا شب در خواب باشى و روز در غفلت؛ پس این ماه بر تو بگذرد و بار گناهت همچنان بر دوشت مانده باشد؛ پس آنگاه كه روزه‏داران پاداش‏هاى خود را مى‏گیرند، تو از زیانكاران باشى و آنگاه كه به كرامت فرمانرواى خویش نایل مى‏شوند، از محرومان گردى و آنگاه كه به همسایگى با پروردگارشان سعادتمند مى‏شوند، تو از طردشدگان باشى! 7

دعای آن حضرت در هنگام افطار

خدایا! برای تو روزه گرفتیم و با روزی تو افطار می کنیم. پس این روزه را از ما بپذیر که به راستی تو شنوا و دانا هستی.

خدایا! ای پروردگار روشنی سترگ و ای پروردگار جایگاه بلند! تویی معبود هرکس که در آسمان ها است و معبود هر کس که در زمین است و جز تو معبودی در میان آن ها نیست و تویی قاهر و مسلط بر هر که در آسمان ها و هر که در زمین است... .

از تو می خواهم که در کار من آسانی و گشایشی مقرّر فرمایی و مرا بر دین محمد و خاندان محمد و بر سنّت محمد و خاندان محمد که درود بر او و آنان باد، پا برجا و ثابت قدم بداری و عمل و کردار مرا در فراز جایگاه پذیرفته قرار دهی.

زیرا که من به تو ایمان دارم و بر تو توکل می کنم و به درگاه تو زاری می نمایم.

می دانم که بازگشتم به سوی تو است و هرآنچه خیر و خوبی است از تو می خواهم که همه را برای من و پدر و مادر و خاندان و فرزندانم گردآوری و هرآنچه بدی است همه را از ما بازگردانی.

ای خدا! تویی مهر پیشه و نعمت بخش، پدید آرنده ی آسمان ها و زمین، عطا فرمایی خیر و خوبی را به هر که خواهی و بگردانی آن را از هر که خواهی. پس به مهر و رحمت خویش بر من منّت بنه ای مهربان ترین مهربانان.8

امام علی(علیه السلام) فرمود: مستحب است با شیر افطار کند. افطار کردن به آب و نبات و حلوا و آب نیمِ گرم، به هر کدام که باشد نیز خوب است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با اینها افطار می کردند

استغفار در این ماه

از امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) روایت شده است : علیکم فی شهر رمضان بالاستغفار والدعاء ، اما الدعاء فیدفع عنکم البلاء ، واما الاستغفار فیمحو ذنوبکم.9

بر شماست که در ماه رمضان طلب بخشش و دعا کنید اما دعا بلا را از شما دور می کند و استغفار گناهان شما را از بین می برد.

 

افطار خوردن

امام علی(علیه السلام) فرمود: مستحب است با شیر افطار کند. افطار کردن به آب و نبات و حلوا و آب نیمِ گرم، به هر کدام که باشد نیز خوب است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با اینها افطار می کردند.

 

افطار
افطاری دادن

امام علی علیه السلام در شبهای مبارک رمضان و شبهای قدر به مردم اطعام می کرد و آنها را موعظه می نمود؛ چنان که در روایتی می خوانیم: «کانَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ علیه السلام یعُشُّ النّاسَ فی شَهْرِ رَمَضانَ بِاللَّحْمِ وَ لا یتَعَشّی مَعَهُمْ فَإِذا فَرِغُوا خَطَبَهُمْ وَ وَعَظَهُمْ... وَ قالَ فی خُطْبَتِهِ إِعْلَمُوا أَنَّ مِلاکَ اَمْرِکُمُ الدّینُ وَ عِصْمَتَکُمُ التَّقْوی وَ زینَتَکُمُ الاْءَدَبُ وَ حُصُونُ اَعْراضِکُمُ الْحِلْمُ؛10 همیشه علی بن ابی طالب علیه االسلام شام[و افطاری تهیه شده] از گوشت را به مردم در ماه رمضان می داد، ولی خود از آن [گوشت] استفاده نمی کرد. پس هنگامی که [از خوردن شام] فارغ می شدند، برای آنها خطبه می خواند و آنها را موعظه می نمود... و در خطبه اش فرمود: بدانید ملاک امر [و کارهای] شما دین است و نگه دارنده شما تقوا، و زینت شما ادب، و دژهای [نگه دارنده] آبروی شما حلم است

 

اعتكاف

امام علی علیه السلام در این زمینه می فرماید: «فَلَمْ یزَلْ یعْتَکِفُ فِی الْعَشْرِ الاْءَواخِرِ مِنْ رَمَضانَ حَتّی تَوَفّاهُ اللّهُ؛ پس [پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ] همیشه در دهه آخر ماه رمضان در حال اعتکاف بود تا آن وقت که خداوند او را گرفت

امام علی علیه السلام در خطبه اول ماه مبارک در مورد تلاوت قرآن در ماه مبارک رمضان فرمودند: اى روزه‏دار! در شب و روزت با تلاوت كتاب خدا، به او تقرّب بجوى، كه همانا كتاب خدا، شفیعى است كه روز قیامت، شفاعتش براى قرآن‏خوانان پذیرفته است و با خواندن آیات آن، از درجه‏هاى بهشت بالا مى‏روند

گزارشی از آخرین شب قدر

امام علی علیه السلام در رمضان آخر عمر خویش حال عجیبی داشت و هر شبی را در یک جا میهمان بود. غذا کم میل می فرمود و... .

ابن حجر چنین می گوید: «هنگامی که رمضان[آخر عمر حضرت] فرا رسید، هر شب در منزل یکی از بستگان افطار می کرد؛ شبی در منزل حسن علیه السلام، شبی در منزل امام حسین علیه السلام و شبی نزد عبداللّه بن جعفر [شوهر دخترش زینب [، و بیش از سه لقمه غذا نمی خورد، «وَ یقُولُ: اُحِبُّ اَنْ اَلْقِی اللّهَ وَ اَنَا خِمْصٌ؛ و می فرمود: دوست دارم خدا را [با شکم] گرسنه ملاقات کنم.»11

در آن شب حضرت سوره یس می خواند و مرتب به آسمان نگاه می کرد و می فرمود: «امشب، همان شبی است که به من وعده دیدار داده شده است.»12

امام علی علیه السلام هیجان عجیبی داشت. خود می گوید: هر کاری کردم، راز مطلب را نفهمیدم؛ «مازِلْتُ اَفْحَصُ عَنْ مَکْنُونِ هذَا الاْءَمْرِ وَ اَبَی اللّهُ اِلاّ اَخْفاهُ ؛13 خیلی تلاش کردم که سرّ و باطن این امر را به دست بیاورم، ولی خدا اِبا کرد، جز اینکه آن را پنهان کرد.»

آن گاه رهسپار مسجد شد. چند رکعت نماز گزارد. سپس بالای مأذنه رفت تا اذان بگوید.

وقتی از بالای مأذنه پایین می آمد، می فرمود:

«خَلُّوا سَبیلَ الْمُۆْمِنِ الْمُجاهِدِ فِی اللّهِ لا یعْبُدُ غَیرَ الْواحِدِ

یعنی باز کنید راه مۆمن رزمنده در راه خدا را که [افتخارش این است که] غیر از [خدای] واحد را نپرستیده است

آن گاه به مسجد بازگشت و مشغول نماز شد و سر از سجده برداشت که شمشیر زهراگین فرقش را شکافت. در این حال، فرمود: «بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ...هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ؛14 به نام خدا و به یاری خدا و بر دین رسول خدا. قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم... این [شهادت[ چیزی بود که خدا و رسولش به ما وعده داده بودند

 

پی نوشت ها:

1. بهج‏الصباغة، ج 11 صفحه‏ى 66

2. بحار ج 93 ص 249

3. غرر الحكم، ج 1، ص 417، ح 80

4. نهج البلاغه، حكمت 145

5. نهج البلاغه، حكمت 252

6. كتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج 1، ص 176

7. كتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج 1، ص 176

8. مفاتیح الجنان.

9. الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرة فی السنة الجزء الأول‏ ص 64

10. سفینة البحار، ج 1، ص 703.

11. انوار البهیة، شیخ عباس قمی، ص 31؛ صواعق ابن حجر، ص 80.

12. همان، ص 80.

13. منتهی الآمال، ج 1، ص 126؛ نهج البلاغة، خطبه 177.

14. نهج البلاغة، صبحی صالح، ص 379؛ زندگانی امیرالمۆمنین، ج 2، ص 321؛ انسان کامل، مرتضی مطهری، ص 49.

بدترين وزيران از نگاه امام علی(ع)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 |

امیرالمومنین امام علی علیه السلام در بخشی از نامه خود به مالک اشتر فرمودند: بدترين وزيران تو، كسى است كه پيش از تو وزير بدكاران بوده، و در گناهان آنان شركت داشت، پس مبادا چنين افرادى محرم راز تو باشند، زيرا كه آنان ياوران گناهكاران، و يارى دهندگان ستمكارانند.
تو بايد جانشينانى بهتر از آنان داشته باشى كه قدرت فكرى امثال آنها را داشته اما گناهان و كردار زشت آنها را نداشته باشند.
كسانى كه ستمكارى را بر ستمى يارى نكرده، و گناهكارى را در گناهى كمك نرسانده باشند، هزينه اين گونه از افراد بر تو سبك تر، و ياريشان بهتر، و مهربانيشان بيشتر، و دوستى آنان جز با تو كمتر است.
آنان را از خواص، و دوستان نزديك، و رازداران خود قرار ده، سپس از ميان آنان افرادى را كه در حق گويى از همه صريح ترند، و در آنچه را كه خدا براى دوستانش نمى پسندد تو را مددكار نباشند، انتخاب كن، چه خوشايند تو باشد يا ناخوشايند.
تا مى توانى با پرهيزكاران و راستگويان بپيوند، و آنان را چنان پرورش ده كه تو را فراوان نستايند، و تو را براى اعمال زشتى كه انجام نداده اى تشويق نكنند، كه ستايش بى اندازه خودپسندى مى آورد، و انسان را به سركشى وامى دارد.

متن حدیث:


شَرُّ وُزَرَائِكَ مَنْ كَانَ لِلْأَشْرَارِ قَبْلَكَ وَزِيراً وَ مَنْ شَرِكَهُمْ فِي الْآثَامِ فَلَا يَكُونَنَّ لَكَ بِطَانَةً فَإِنَّهُمْ أَعْوَانُ الْأَثَمَةِ وَ إِخْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ أَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَيْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَ نَفَاذِهِمْ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ مِثْلُ آصَارِهِمْ وَ أَوْزَارِهِمْ مِمَّنْ لَمْ يُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَى ظُلْمِهِ وَ لَا آثِماً عَلَى إِثْمِهِ أُولَئِكَ أَخَفُّ عَلَيْكَ مَئُونَةً وَ أَحْسَنُ لَكَ مَعُونَةً وَ أَحْنَى عَلَيْكَ عَطْفاً وَ أَقَلُّ لِغَيْرِكَ إِلْفاً فَاتَّخِذْ أُولَئِكَ خَاصَّةً لِخَلَوَاتِكَ وَ حَفَلَاتِكَ ثُمَّ لْيَكُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَكَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَكَ وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِيمَا يَكُونُ مِنْكَ مِمَّا كَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِيَائِهِ وَاقِعاً ذَلِكَ مِنْ هَوَاكَ حَيْثُ وَقَعَ وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَنْ لَا يُطْرُوكَ وَ لَا يُبَجِّحُوكَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ كَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ وَ لَا يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِي‏ءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ...

«نهج البلاغه، نامه 53»

خدایا، این دست که بود؟
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 |

خدایا، این دست که بود؟

نهج البلاغه

خیلی مواقع در زندگی تک تک ما انسان ها پیش امده که برخوردار از نعمت بزرگی در زندگی خویش بوده ایم ولی به دلیل اینکه آن نعمت را نمی شناختیم و نسبت به آن معرفتی نداشتیم از آن جدا مانده و زندگی خود را در کمال تاریکی گذرانده ایم. بنظرمیرسد یکی از این نعمات بزرگ کتاب ارزشمند نهج البلاغه است. اگر شما هم مانند من به این درد مبتلایید حتما این مقاله را بخوانید!

 

كلاس نهج‎البلاغه در بهشت

علاّمه حسن‎زاده آملی در خاطرات خود می‎فرماید:

مرحوم آیت‎اللّه الهی قمشه‎ای (عارف فرزانه و فیلسوف عظیم‎الشّأن و مفسّر و حكیم والامقام‎) بارها در عظمت شأن نهج‎البلاغه می‎فرمود:

«برویم بهشت‎، نهج‎البلاغه را خدمت امیرالمۆمنین‎(علیه السلام) درس بخوانیم‎، تا بفهمیم آن حضرت چه فرموده است‎.» همین فرمایشش را فرزندش آقاّ نظام‎الدین بعد از مراسم روز هفت مرحوم الهی از كنار تربتش در وادی‎السلام قم بیرون می‎آمدیم و خداحافظی می‎كردیم به ما فرمود: آقایم‎ رفت خدمت امیرالمۆمنین‎(علیه السلام) نهج‎البلاغه بخواند.

 

سجده بر نهج‎البلاغه

ابن ابی‎الحدید شارح بزرگ نهج‎البلاغه می‎گوید:

«من سوگند می‎خورم به همان كسی كه تمام امّت‎ها به او سوگند یاد می‎كنند كه این خطبه (خطبه‎ی 221 نهج‎البلاغه‎) را از پنجاه سال قبل تاكنون بیش از هزار بار خوانده‎ام و هر زمان آن را می‎خواندم‎، خوف و وحشت و بیداری‎ عمیقی تمام وجود مرا در بر می‎گرفت‎، و در قلب من اثری شگفت‎ می‎گذاشت و در اعضای پیكرم لرزشی پدید می‎آورد. هر زمان در مضامین‎ آن دقّت می‎كردم‎، به یاد مردگان از خانواده و بستگان و دوستانم می‎افتادم و چنان می‎پنداشتم كه من همان كسی هستم كه امام در لابه‎لای این خطبه‎ وصف می‎كند. چقدر واعظان و خطیبان و فصیحان در این خصوص‎ گفته‎اند و چه‎قدر من در برابر سخنان آنان به طور مكرّر قرار گرفته‎ام‎، امّا در هیچ كدام تأثیری را كه این كلام در دل و روح من می‎گذارد، ندیده‎ام‎.»

بعد از عنایت نجف اشرف ــ در آن ماجرا امام علی‎(علیه السلام) را در حجره‎ام زیارت‎ كردم و جمال مباركش را سیر نگاه كردم‎ ــ یك بار دیگر نیز آقا، مرا در منزل‎ تهران مشمول عنایت خویش قرار دادند، وقتی كه مشغول تفسیر نهج‎البلاغه‎ بودم‎...

آیت‎اللّه جوادی آملی می‎فرماید:

«ابن ابی‎الحدید (در خصوص خطبه‎ی 221) می‎گوید: اگر تمام فصحای‎ عرب در یك جا نشسته باشند و این خطبه‎ی علی‎بن ابی‎طالب‎(علیه السلام) قرائت‎ شود، شایسته است كه همه‎ی آنان سجده كنند. همان طور كه قرآن‎ سوره‎هایی دارد كه در آن سوره‎ها آیاتی است كه اگر آن آیات خوانده‎ شود، باید سجده كرد. علی‎بن ابی‎طالب‎(علیه السلام) هم خُطَبی دارد كه یكی از خُطَب این است‎؛ اگر این خطبه برای خردمندان فصیح و بلیغ و كارشناسان‎ فصاحت و بلاغت تلاوت شود، آنان باید سجده كنند.

آیت‎اللّه جوادی آملی می‎فرماید: این معنی در حضور درس استاد علاّمه‎ طباطبایی ــ دام‎ظّله ــ مطرح شد كه چگونه ابن ابی‎الحدید چنین تدبیر بلندی دارد؟ استاد فرمود: ابن ابی‎الحدید گزاف نگفته است‎؛ زیرا اگر سجده است برای كلام‎ خداست و همان محتوای قرآنی است كه به صورت خُطَب علی‎بن ابی‎طالب‎(علیه السلام) درآمده است‎. در حقیقت برای كلام خداوند دارند سجده می‎كنند، نه برای كلام‎ مخلوق خدا.»

علامه امینی
پیام علاّمه امینی‎(ره‎)

از سال (1354 ش‎) اندیشه‎ی دیرین شروع كار تفسیر نهج‎البلاغه‎، بر ذهن علاّمه‎ جعفری هجوم می‎آورد، و او را سخت به خود مشغول می‎داشت‎. امّا معلوم نبود كه‎ چرا كار هر روز به تأخیر می‎افتاد و عملی نمی‎شد. این چنین بود، تا این كه حادثه‎، مهمّی پیش آمد؛

علاّمه محمّدتقی جعفری می‎فرماید: در امتداد مطالعات خود، در دوران تحصیل در حوزه و پس از آن در مسیر كارهای علمی‎، پی بردم كه نهج‎البلاغه به‎ روابط چهارگانه‎ی انسان پرداخته است و با حالات و اِشرافی كه امیرالمۆمنین‎ داشته‎اند، از موضوعات چهارگانه‎ی ارتباط انسان با خویشتن‎، ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با همنوع و ارتباط انسان با هستی‎، سخن گفته است‎.

من همواره به این موضوع توجّه می‎كردم‎، ولی بر اثر اشتغالات علمی‎، كار روی‎ نهج‎البلاغه به تأخیر می‎افتاد، تا این كه یكی از دوستان ما، در حالت رۆیا علاّمه‎ امینی (صاحب الغدیر) را می‎بیند! علاّمه امینی در جایی نشسته بودند و از آن فرد سۆال می‎كنند كه‎: آیا جعفری را می‎شناسید؟آن فرد می‎گوید: بله‎. علاّمه امینی ‎می‎گوید: نامه‎ای می‎دهم به ایشان بدهید. وی از علاّمه امینی می‎پرسد: آیا اجازه‎ دارم نامه را باز كنم و بخوانم‎؟

علاّمه امینی می‎گوید: اشكالی ندارد!

دوست ما می‎گوید: نامه را باز كردم و همین كه مشغول خواندن آن شدم‎، دیدم‎ نامه خیلی ملكوتی است‎. الفاظ شبیه الفاظ متداول ما بود، ولی نورانیّتی خاص در آن بود. دوست ما اظهار می‎دارد كه با خواندن نامه در حال رۆیا منقلب شدم‎. بعد علاّمه امینی می‎گوید كه‎: به جعفری سلام برسانید و بگویید: ما كه به این دنیا آمده‎ایم‎، دیگر نمی‎توانیم كاری بكنیم‎، ولی آقای جعفری كه در آن دنیا هستند، كار نهج‎البلاغه را به تأخیر نیندازند. ما این مطلب را جدّی گرفتیم و مشغول‎ شدیم‎.»

استاد علاّمه جعفری در توضیح مطلب می‎افزاید:

«البتّه حدود یك سال بود كه این جانب در فكر ترجمه و تفسیر نهج‎البلاغه‎ بودم‎، اما‎ پس از آن كه این شخص عزیز، جریان رۆیای خود را بیان‎ كرد، تصمیم نهایی برای كار ترجمه و تفسیر را گرفتم و تاكنون كه 5 مرداد 1364 است‎، به این كار مشغولم و از خداوند ارحم‎الرّاحمین و خفی‎الالطاف مسألت می‎نمایم كه این‎جانب را به اتمام آن نایل و به عمل به‎ آنچه می‎نویسم‎، موفّقم فرماید.

خدایا! این دست كه بود؟

ناقل این قضیه‎ی شگفت‎انگیز و تاریخی‎، علاّمه جعفری است كه آن را به‎ صورت كاملاً خصوصی‎، به یكی از ارادتمندان خویش نقل كرده است‎. شخص‎ مذكور گوید:

روزی به استاد از جریان ملاقات عجیب‎شان با حضرت امیرالمۆمنین در نجف‎ اشرف سخن به میان آوردم (من چون این جریان را از علاّمه حسن‎زاده آملی‎ شنیده بودم‎) با اصرار تمام از ایشان پرسیدم كه‎: آیا این جریان حقیقت دارد؟! استاد به محض شنیدن سخنان من منقلب شده و جریان ملاقات دوم خود با حضرت‎ امیر(علیه السلام) را این‎گونه تعریف كرد:

نامه را باز كردم و همین كه مشغول خواندن آن شدم‎، دیدم‎ نامه خیلی ملكوتی است‎. الفاظ شبیه الفاظ متداول ما بود، ولی نورانیّتی خاص در آن بود. دوست ما اظهار می‎دارد كه با خواندن نامه در حال رۆیا منقلب شدم‎. بعد علاّمه امینی می‎گوید كه‎: به جعفری سلام برسانید و بگویید: ما كه به این دنیا آمده‎ایم‎، دیگر نمی‎توانیم كاری بكنیم‎، ولی آقای جعفری كه در آن دنیا هستند، كار نهج‎البلاغه را به تأخیر نیندازند. ما این مطلب را جدّی گرفتیم و مشغول‎ شدیم‎.»

«بعد از عنایت نجف اشرف ــ در آن ماجرا امام علی‎(علیه السلام) را در حجره‎ام زیارت‎ كردم و جمال مباركش را سیر نگاه كردم‎ ــ یك بار دیگر نیز آقا، مرا در منزل‎ تهران مشمول عنایت خویش  قرار دادند، وقتی كه مشغول تفسیر نهج‎البلاغه‎ بودم‎...

جریان از این قرار است كه‎: روزی در كتابخانه‎ام نشسته و مشغول نوشتن یكی از مجلّدات ترجمه و تفسیر نهج‎البلاغه بودم كه از عقب‎، دستی را بر دوشم احساس‎ كردم و ظاهراً صدایی هم شنیدم كه می‎فرمود: دستتان درد نكند! امّا وقتی برگشتم و به عقب نگاه كردم‎، كسی را مشاهده نكردم‎! شگفتا! من وجود دستی را بر شانه‎ام‎ حس نموده‎ام و جمله‎ای با این مضمون شنیده‎ام‎، ولی هیچ‎كس در این جا نیست‎! خدایا این دست و صدای چه كسی بود؟... در این لحظه برایم حال عجیبی دست‎ داد و غوغای وصف‎ناپذیری سراسر وجودم را در بر گرفت‎! دیدم مثل این كه روح‎ می‎خواهد از جسد خارج شود و گویا تمام كرده‎ام‎. از جا برخاسته و ناخودآگاه‎ كتابخانه را با كتاب‎ها به حیاط ریختم‎، ولی حال همان بود و بدن به شكل عادی بر نمی‎گشت‎! این بار با جارو، حیاط را جارو نمودم تا بلكه آرام گیرد، ولی‎... خلاصه‎، هر كاری كردم‎، دیدم روح در كالبد نمی‎ایستد و می‎خواهد پرواز كند! به فكرم‎ رسید قرآن بخوانم و گریه و نیایش كنم تا شاید نیایش‎، تعادل را كم‎كم باز گرداند همچنین نیز شد... بعد از آن حادثه‎، به هر كتابی در هر موضوعی كه مراجعه نموده و مطالعه می‎كردم‎، می‎دیدم آن را بلد هستم و قبلاً خوانده و مطّلعم‎؛ شیمی‎، فیزیك‎، تاریخ‎...»

به دنیا چگونه نگاه کنیم؟
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 |

به دنیا چگونه نگاه کنیم؟

كسى كه (با چشم بصیرت) به دنیا نگریست، دنیا حقیقت را به وى مى‏نمایاند (و او را آگاهى بخشد) و آن كس كه در دنیا نگریست (چشم به دنیا دوخت) او را كور (دل) مى‏نماید. (نهج البلاغه، خطبه 83، صحفه 68)

بصیرت

در نهج البلاغه از «دنیا» بسیار مذمت شده و در بسیارى از خطبه‏ها و كلمات قصار آن، مردم به زهد و پارسائى و پشت كردن به لذت هاى مادى و ترك دنیاى فانى به همان شیوه‏اى دعوت شده‏اند كه عیسى بن مریم علیه‏السلام پیروانش را به رهبانیت و ترك دنیا ترغیب مى‏نمود و آنان را از اقبال و توجه به دنیا برحذر مى‏داشت و حال آنكه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرموده است: لا رهبانیه فى الاسلام یعنى در اسلام رهبانیت نیست و كسى حق ندارد به كلى ترك دنیا كند و گوشه عزلت انتخاب نماید و از اجتماع فاصله گیرد بنابراین نمى‏توان اینگونه سخنان را به على بن ابى طالب علیه‏السلام نسبت داد. (اثر التشیع فى الادب العربى، ص 60)

(اولا): پستى و بى ارزشى دنیا چیزى نیست كه بیان آن به یكى از شریعت هاى الهى نظیر (شریعت عیسى) اختصاص داشته باشد بلكه در تمام شرایع انبیاء الهى امتها را از گرایش و اقبال به دنیا و لذتهاى فانى و پشت كردن به آخرت و جهان ابدى برحذر داشته‏اند و بر این واقعیت كه  "حب الدنیا راس كار خطیئه " محبت و علاقه به دنیا سرچشمه و در راس تمام گناهان است - تاكید كرده‏اند.

و در دین مبین اسلام (كه كامل ترین ادیان الهى است) نیز بر بى اعتبارى "دنیا" و فناپذیرى و بى ارزشى آن تاكید فراوانى شده است.

و در بسیارى از آیات قرآن كریم و احادیث نبوى و روایات اهل بیت علیهم السلام و همچنین در نهج البلاغه با ذكر مثلهاى جالبى این مطلب بیان شده است از جمله:

1 - در قرآن كریم سوره حدید آیه 30 خداوند متعال مى‏فرماید:

اعلموا انما الحیاه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینكم و تكاثر فى الاموال و الاولاد كمثل غیث اعجب الكفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرا ثم یكون حطاما و فى الاخره عذاب شدید و مغفره من الله و رضوان و ما الحیاه الدنیا الا متاع الغرور :

«بدانید كه زندگى دنیا در حقیقت، بازى و سرگرمى و آرایش فروشى شما به یكدیگر و فزون جویى در اموال و فرزندان است (مثل آنها) چون مثل بارانى است كه كفار (كشاورزان) را رستنى آن (باران) به شگفتى اندازد سپس (آن كشت) خشك شود و آن را زرد بینى آنگاه خاشاك شود و در آخرت دنیا پرستان عذابى سخت است و (مومنان را) از جانب خدا آمرزش و خشنودى است و زندگانى دنیا جز كالاى فریبنده نیست.»

كسانى كه به دنیا دید ابزارى مى‏نگرند "ابصریها" و از آن توشه لازم را بهره‏مند مى‏شوند دنیا نزد آنان ممدوح و مورد ستایش است و كسانى كه به دنیا چشم دوخته‏اند "ابصرالیها" و عملكردشان نادرست مى‏باشد دنیاى آنان مذموم و مورد نكوهش است

از آنچه گذشت روشن شد كه امیر المومنین علیه‏السلام در نهج البلاغه مردم را از همان دنیاى مذمومى برحذر داشته كه در قرآن كریم (سوره حدید آیه 20) به لهو و لعب ... توصیف شده است.

و دعوت، به زهد و پارسائى از همان متاع دنیائى كرده كه قرآن كریم آنها را برشمرده و مردم را به پرهیز از آن و توجه به عالم آخرت و آنچه نزد خدا است ترغیب كرده است. آنجا كه مى‏فرماید:

زین للناس حب الشهوا،من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه و الخیل المسومه و الانعام و الحرث ذلك متاع الحیاه الدنیا والله عنده حسن المئاب : ( سوره آل عمران ،آیه 14)

«دوستى خواستنی هاى (گوناگون) از: زنان و پسران و ثروت هاى فراوان از زر و سیم و اسبهاى نشاندار و دام ها و كشتزارها براى مردم آراسته شده (لیكن) این جمله مایه تمتع (بهره مندى) زندگى دنیا است و (حال آنكه) فرجام نیكو نزد خدا است».

بنابراین نمى‏توان گفت: نهج البلاغه مردم را به گوشه‏گیرى و عزلت فراخوانده ،بلكه خطبه‏ها و كلمات قصار آن حضرت كه در این زمینه آمده كلا هماهنگ با روح اسلام و قرآن كریم و احادیث نبوى است.

(و ثانیا) از آنجا كه همیشه حب دنیا بزرگترین مانع راه سعادت انسانها بوده است و شیفتگى نسبت به زرق و برق آن سرچشمه انواع گناهان مى‏باشد، لذا در بسیارى از خطبه‏ها، نامه‏ها و كلمات قصار نهج البلاغه از آن نكوهش شده است، ولى در عین حال هنگامى كه آن حضرت شنید شخصى دنیا را مذمت و نكوهش مى‏كند او را توبیخ نمود و فرمود:

نهج البلاغه

" اى نكوهنده دنیا كه خود به نیرنگ آن فریفته شده‏اى، و با باطل هاى آن دلباخته‏اى تو خود فریفته دنیائى و آن را نكوهش مى‏كنى؟، تو بر دنیا دعوى گناه دارى؟ با دنیا باید بر تو دعوى كند كه گناهكارى؟ از كجا و چه وقت دنیا تو را سرگردان نمود؟ پاكى فریبت داد؟ آیا با پوسیدگى گورهاى پدرانت یا با آرامگاه هاى زیر خاك مادرانت؟

چه بسیار بیماران و دردمندانى كه تو با دست و پنجه ات از آنان پرستارى كردى و آنان را یارى نمودى؟ و مى‏خواستى بهبود یابند و از پزشكان بر ایشان دارو مى‏طلبیدى بامدادان كه دارویت آنان را بهبودى نداد، و گریه ات براى آنان سودى نداشت، و ترست فایده‏اى نبخشید، و آنچه خواهانش بودى به تو نرسید، و تو با تمام نیرو و قدرت خود نتوانستى مرگ را از آنان دور كنى دنیا براى تو حال آنان را مثال زد (سرمشقت قرار داد) و با گورهایشان گور خودت را به رخت كشید (تا بدانى با تو نیز همان خواهد كرد كه با او نمود .

همانا دنیا سراى راستى است براى كسى كه به راستى با آن درآید، و خانه عافیت و سلامتى است براى كسى كه به خوبى آن را بفهمد، و خانه بى نیازى و توانگرى است براى كسى كه از آن توشه برگیرد، و خانه پند است براى كسى كه پند پذیرد، دنیا سجده گاه دوستان خدا و محل نماز فرشتگان الهى است، فرودگاه وحى خدا و جایگاه تجارت دوستان او است، در آن كسب رحمت نموده و بهشت را سود برند.

پس چه كسى آن را نكوهش مى‏كند؟ و حال آنكه خود او است كه اعلام جدائى كرده و مفارقتش را فریاد زده (و گفته كه ماندگار نیست) و از نابودى و مرگ خود و اهلش خبر داده، یا بلاهاى خود بلاى دوزخ را مجسم كرده، و با شادمانى خود شادمانى بهشت را نشان داده، شامگاهان به سلامت گذرد، و بامدادان با سوگ و مصیبت باز آید تا مشتاق سازد و بیم دهد و تهدید كند و بترساند و هشدار دهد.

دعوت، به زهد و پارسائى از همان متاع دنیائى كرده كه قرآن كریم آنها را برشمرده و مردم را به پرهیز از آن و توجه به عالم آخرت و آنچه نزد خدا است ترغیب كرده است. آنجا كه مى‏فرماید: زین للناس حب الشهوا،من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه و الخیل المسومه و الانعام و الحرث ذلك متاع الحیاه الدنیا والله عنده حسن المئاب

پس اشخاصى فرداى پشیمانى - روز قیامت - آن را نكوهش كنند، و دیگران (نیكوكاران) در روز رستاخیز آن را بستانید، زیرا دنیا (حقایق را) به آنها یادآور شد و آنها متذكر شدند (و از آن پند گرفتند) و رویدادها را برایشان حكایت كرد، و تصدیقش نمودند، و آنها را پند و اندرز داد، پندها را پذیرفتند."( نهج البلاغه، حكمت 131، ص 523)

 

نتیجه:

از دیدگاه نهج البلاغه دنیا بر گردونه است:

(الف) دنیاى ممدوح قابل ستایش.

(ب) دنیاى مذموم (مورد نكوهش) دنیاگرائى و محبت كوركورانه و عشق به (متاع الحیاه الدنیا) و سعى و تلاش براى به دست آوردن آن از هر راهى كه شد - حلال باشد یا حرام و غفلت از جهان ابدى، دنیاى مذموم و مورد نكوهش است، گرچه زیبا و شیرین و سرسبز و خرم است "حلوه خضراء" (نهج البلاغه، خطبه 45، صفحه 71)اما سعى و كوشش براى به دست آوردن مال حلال جهت حفظ آبرو و گشایش بر اهل و عیال، و صله ارحام و رسیدگى به مستمندان، و ترویج حق و دفع باطل و امثال آن، دنیاى ممدوح است، بلكه در حقیقت اینگونه تلاشها تلاش براى آخرت است نه دنیا.

امیر مومنان علیه‏السلام در یكى از خطبه‏هاى نهج البلاغه مى‏فرماید:

و من ابصربها بصرته و من ابصر الیها اعمته ؛ یعنى كسى كه (با چشم بصیرت) به دنیا نگریست، دنیا حقیقت را به وى مى‏نمایاند (و او را آگاهى بخشد) و آن كس كه در دنیا نگریست (چشم به دنیا دوخت) او را كور (دل) مى‏نماید. (نهج البلاغه، خطبه 83، صحفه 68)

بنابراین كسانى كه به دنیا دید ابزارى مى‏نگرند "ابصریها" و از آن توشه لازم را بهره‏مند مى‏شوند دنیا نزد آنان ممدوح و مورد ستایش است و كسانى كه به دنیا چشم دوخته‏اند "ابصرالیها"و عملكردشان نادرست مى‏باشد دنیاى آنان مذموم و مورد نكوهش است.

از آنچه گذشت به خوبى روشن شد كه این شبهه نیز ناتمام است و نهج البلاغه هیچ گاه دعوت به رهبانیت نكرده است.

امام علیه السلام از کسی شنید مذمت دنیا می کند فرمود : ای کسیکه نکوهش دنیا می کنی  در حالیکه تو خود بغرور دنیا گرفتار شده ای و فریفته باطلهای آن هستی آیا تو خود مغرور به دنیا هستی و سپس مذمت آن می کنی؟ تو از جرم دنیا شکایت داری یا دنیا باید از جرم تو شکایت کند ؟ کی دنیا تو را گول زده و چه موقع تو را فریب داده است ؟ آیا بمحل سقوط پدرانت در دامن فنا یا به خوابگاه مادرانت در زیر خاک تو را فریب داده ؟ چه اندازه با دست خود بیماران را پرستاری کردی؟  در کنار بستر آنها مراقب آنان بودی درخواست شفای آنها را نمودی و از طبیبان برای آنها دارو خواهش کردی در آن روزهائی که داروی تو به حال آنان سودی نداشت و گریه تو فایده این می کرد ترس و وحشت تو به درد هیچیک از آنها نخورد و کوششهایت برای آنها نتیجه اینداشت و تو قادر بر دفاع از آنها نبودی . دنیا

گم شده

خودش را با این وضع برای تو مجسم ساخته و با قربانگاههای دیگران قربانگاه تو را . این دنیا جایگاه صدق و راستیاست برای آنکس که با آن براستی رفتار کند و خانه تندرستی است برای آنکس که از آن چیزی بفهمد  و سرایبی نیازی است برای آنکس که از آن توشه برگیرد و محل اندرز است برای آن که از آن اندرز گیرد .  مسجد دوستان خدا است و نمازگاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحی الله و تجارتخانه اولیاء حق آنها در اینجا رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت را سود خود قرار داده اند . چه کسی دنیا را نکوهش می کند در حالیکه جدائی خود را اعلام داشته فراق خود را خبر داده و مرگ خود و اهلش را بیان کرده است  پس دنیا با نمونه هائی از بلاها به آنها نشان داد که این امر در حق آنها نیز امکان پذیر است با سرور و خوشحالیش دلهایشان را بسرور متوجه ساخت  گاه هنگام عصر در عافیت است و بهنگام صبح مصیبت گاه تشویق می کند و گاه می ترساند گاه تخویف می کند  و گاه برحذر می دارد و بهمین جهت در صبحگاهان ندامت و پشیمانی گروهی آنرا مذمت می کنند و در روز قیامت آنرا مدح می نمایند ] همان گروهی که دنیا به آنها تذکر داد و آنان متذکر شدند برای آنها سخن گفت آنها تصدیقش کردند و اندرز داد و آنها پذیرا شدند .

ای کسیکه نکوهش دنیا می کنی [11] در حالیکه تو خود بغرور دنیا گرفتار شده ای و فریفته باطلهای آن هستی

131  و قال [ع ] ، و قد سمع رجلا یذم الدنیا : ایها الذام للدنیا ، المغتر بغرورها ، المخذوغ باباطیلها اتغتر بالدنیا ثم تذمها ? انت المتجرم علیها ، ام هی المتجرمه علیک ? متی استهوتک ،  ام متی غرتک ? ابمصارع آبائک من البلا ام بمضاجع امهاتک تحت الثری ? کم عللت بکفیک ،  و کم مرضت بیدیک تبتغی لهم الشفاء ، و تستوصف لهم الاطباء ،  غداه لا یغنی عنهم ، و لا یجدی علیهم بکاوک لم ینفع احدهم اشفاقک ، و لم تسعف فیه بطلبتک ، ولم تدفع عنه بقوتک  و قد مثلت لک به الدنیا نفسک ، و بمصرعه مصرعک  ان الدنیا دار صدق لمن صدقها ، و دار عافیه لمن فهم عنها ، و دار غنی لمن تزود منها ، و دار موعظه لمن اتعظ بها  مسجد احباء الله ، و مصلی ملائکه الله ، و مهبط وحی الله ، و متجر اولیاء الله اکتسبوا فیها الرحمه ، و ربحوا فیها الجنه فمن ذا یذمها وقد آذنت ببینها ،  و نادت بفراقها ، و نعت نفسها و اهلها ، فمثلت لهم ببلائها البلاء ، و شوقتهم بسرورها الی السرور ?  راحت بعافیه ، و ابتکرت بفجیعه ، ترغیبا و ترهیبا و تخویفا  و تحذیرا ، فذمها رجال غداه الندامه ، و حمدها آخرون یوم القیامه ذکرتهم الدنیا فتذکروا وحدثتهم فصدقوا ، و وعظتهم فاتعظوا

دنیاى عبادت از نگاه حضرت علی علیه السلام
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 |

عبادت واقعى نوعى خروج و انتقال از دنیاى سه بعدى و قدم نهادن در دنیائى دیگر است، دنیائى که به نوبه خود پر است از جوشش و جنبش، و از واردات قلبى و لذت هاى خاص به خود.

عبادت

از دیدگاه نهج البلاغه، دنیاى عبادت دنیاى دیگرى است، دنیاى عبادت آکنده از لذت است، لذتى که با لذت دنیاى سه بعدى مادى قابل مقایسه نیست.

دنیاى عبادت پر از جوشش و جنبش و سیر و سفر است اما سیر و سفرى که " به مصر و عراق و شام " و یا هر شهر دیگر زمینى منتهى نمى شود، به شهرى منتهى مى شود " کاو را نام نیست. "

دنیاى عبادت شب و روز ندارد زیرا همه روشنائى است، تیرگى و اندوه و کدورت ندارد، یکسره صفا و خلوص است. از نظر نهج البلاغه چه خوشبخت و سعادتمند است کسى که به این دنیا پاگذارد و نسیم جانبخش این دنیا او را نوازش دهد، آن کس که به این دنیا گام نهد دیگر اهمیت نمى دهد که در دنیاى ماده و جسم بر دیبا سر نهد یا بر خشت: «طوبى لنفس ادت الى ربها فرضها و عرکت بجنبها بوسها، و هجرت فى اللیل غمضها، حتى اذا غلب الکرى علیها افترشت ارضها، و توسدت کفها، فى معشر اسهر عیونهم خوف معادهم، و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم، و همهمت بذکر ربهم شفاههم، و تقشعت بطول استغفارهم ذنوبهم، اولئک حزب الله، الا ان حزب الله هم المفلحون؛ خوشا به حال آن کس که وظیفه واجبش را نسبت به پروردگارش ادا کرده، سختى و مشکلات را تحمل نموده، خواب را در شب کنار گذارده، تا آنگاه که بر او غلبه کند روى زمین دراز بکشد و دست زیر سر بگذارد و استراحت کند در میان گروهى باشد که از خوف معاد، چشم هایشان خواب ندارد پهلوهایشان براى استراحت در خوابگاهشان قرار نگرفته، همواره لبهایشان بذکر پروردگار در حرکت است، گناهانشان بر اثر استغفار از بین رفته، آنها حزب الله اند، آگاه باشید که حزب الله رستگارانند.» (نامه 45 )

نماز گناهان را مانند برگ درخت مى ریزد و گردنها را از ریسمان گناه آزاد مى سازد، پیامبر خدا نماز را به چشمه آب گرم که بر در خانه شخص باشد و روزى پنج نوبت خود را در آن شستشو دهد تشبیه فرمود، آیا با چنین شستشوها چیزى از آلودگى بر بدن باقى مى ماند؟

چهره عبادت و عباد در نهج البلاغه

از نظر نهج البلاغه، عبادت تنها انجام یک سلسله اعمال خشک و بى روح نیست. اعمال بدنى صورت و پیکره عبادت است، روح و معنى چیز دیگر است، اعمال بدنى آنگاه زنده و جاندار است و شایسته نام واقعى عبادت است که با آن روح و معنى توام باشد.

عبادت واقعى نوعى خروج و انتقال از دنیاى سه بعدى و قدم نهادن در دنیائى دیگر است، دنیائى که به نوبه خود پر است از جوشش و جنبش، و از واردات قلبى و لذتهاى خاص به خود.

در نهج البلاغه مطالب مربوط به اهل سلوک و عبادت فراوان آمده است به عبارت دیگر ترسیم ها از چهره عبادت و عبادت پیشگان شده است، گاهى سیماى عباد و سلاک از نظر شب زنده داری ها، خوف و خشیت ها، شوق و لذت ها، سوز و گدازها، آه و ناله ها، تلاوت قرآن ها ترسیم و نقاشى شده است، گاهى واردات قلبى و عنایات غیبى که در پرتو عبادت و مراقبه و جهاد نفس نصیب شان مى گردد بیان شده است، گاهى تاثیر عبادت از نظر " گناه زدائى " و محو آثار تیره گناهان مورد بحث قرار گرفته است، گاهى به اثر عبادت از نظر درمان پاره اى از بیمارى هاى اخلاقى و عقده هاى روانى اشاره شده است و گاهى ذکرى از لذت ها و بهجت هاى خالص و بى شائبه و بى رقیب عباد و زهاد و سالکان راه به میان آمده است.

 

حسنات
تأثیر عبادت از نظر گناه زدائى در نهج البلاغه

از نظر تعلیمات اسلامى، هر گناه اثرى تاریک کننده و کدورت آور بر دل آدمى باقى مى گذارد و در نتیجه میل و رغبت به کارهاى نیک و خدائى کاهش مى گیرد و رغبت به گناهان دیگر افزایش مى یابد.

متقابلا عبادت و بندگى و در یاد خدا بودن وجدان مذهبى انسان را پرورش مى دهد، میل و رغبت به کار نیک را افزون مى کند و از میل و رغبت به شر و فساد و گناه مى کاهد یعنى تیرگیهاى ناشى از گناهان را زایل مى گرداند و میل به خیر و نیکى را جایگزین آن مى سازد.

در نهج البلاغه خطبه اى هست که درباره نماز، زکوة و اداء امانت بحث کرده است، پس از توصیه و تاکیدهائى درباره نماز، مى فرماید: «و انها لتحت الذنوب حت الورق، و تطلقها اطلاق الربق، و شبها رسول الله (صلی الله علیه وآله) بالحمة تکون على باب الرجل، فهو یغتسل منها فى الیوم و اللیلة خمس مرات، فما عسى ان یبقى علیه من الدرن؟؛ نماز گناهان را مانند برگ درخت مى ریزد و گردنها را از ریسمان گناه آزاد مى سازد، پیامبر خدا نماز را به چشمه آب گرم که بر در خانه شخص باشد و روزى پنج نوبت خود را در آن شستشو دهد تشبیه فرمود، آیا با چنین شستشوها چیزى از آلودگى بر بدن باقى مى ماند؟» (خطبه 199)

خوشا به حال آن کس که وظیفه واجبش را نسبت به پروردگارش ادا کرده، سختى و مشکلات را تحمل نموده، خواب را در شب کنار گذارده، تا آنگاه که بر او غلبه کند روى زمین دراز بکشد و دست زیر سر بگذارد و استراحت کند در میان گروهى باشد که از خوف معاد، چشم هایشان خواب ندارد پهلوهایشان براى استراحت در خوابگاهشان قرار نگرفته، همواره لبهایشان بذکر پروردگار در حرکت است، گناهانشان بر اثر استغفار از بین رفته، آنها حزب الله اند، آگاه باشید که حزب الله رستگارانند

یک حدیث درباره تاثیر عبادت در درمان رذایل اخلاقى

امام على علیه السلام در خطبه 192 نهج البلاغه پس از اشاره به پاره اى از اخلاق رذیله از قبیل سرکشى، ظلم و کبر مى فرماید: «و عن ذلک ما حرس الله عباده المۆمنین بالصلوات و الزکوات، و مجاهدة الصیام فى الایام المفروضات، تسکینا لاطرافهم، و تخشیعا لابصارهم و تذلیلا لنفوسهم و تخفیضا لقلوبهم و اذهابا للخیلاء عنهم؛ چون بشر در معرض این آفات اخلاقى و بیماری هاى روانى است خداوند بوسیله نماز و زکات و روزه بندگان مۆمن خود را از این آفات حراست و نگهبانى کرد. این عبادات دستها و پاها را از گناه باز مى دارند، چشمها را از خیرگى بازداشته به آنها خشوع مى بخشند، نفوس را رام مى گردانند، دلها را متواضع مى نمایند و باد دماغ را زایل مى سازند.»

 

انس و لذت در پرتو عبادت از نظر امام على علیه السلام

امام على علیه السلام در خطبه227 مى فرماید: «اللهم انک آنس الانسین لاولیائک، و احضرهم بالکفایة للمتوکلین علیک. تشاهدهم فى سرائرهم، و تطلع علیهم فى ضمائرهم، و تعلم مبلغ بصائرهم. فاسرارهم لک مکشوفة، و قلوبهم الیک ملهوف. ان اوحشتهم الغربة آنسهم ذکرک، و ان صبت علیهم المصائب لجووا الى الاستجارة بک؛ پروردگارا تو از هر انیسى براى دوستانت انیسترى، و از همه آنها براى کسانى که به تو اعتماد کنند براى کارگزارى آماده ترى، آنان را در باطن دل شان مشاهده مى کنى و در اعماق ضمیرشان بر حال آنان آگاهى و میزان بصیرت و معرفتشان را مى دانى، رازهاى آنان نزد تو آشکار است و دلهاى آنها در فراق تو بیتاب است. اگر تنهائى سبب وحشت آنان گردد یاد تو مونسشان است و اگر سختی ها بر آنان فرو ریزد به تو پناه مى برند».

«و ان للذکر لاهلا اخذوه عن الدنیا بدلا؛ همانا یاد خدا افراد شایسته اى دارد که آن را به جاى همه نعمت هاى دنیا انتخاب کرده اند.» (خطبه/222)

شب قدر، قدر والای علی است
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 |

با مقام و منزلت والایی که امیرالمومنین و فخرالاوصیاء، مولی الموحدین و برادر رسول خدا در پیشگاه ارباب جهان هستی دارد، تردیدی وجود ندارد که آنهمه فضیلت و ارزشی که برای شب قدر در نظر گرفتند به خاطر علی (ع) بود.  مقام علی (ع) بعد از نبی گرامی اسلام (ص) فوق همه ابناء بشر و حتی خیل ملائک مقرب درگاه خداوند بود و به خاطر او و در شان والای اوست که حضرت جبرئیل و تمام ملائک مرتبط به تمام امور هستی به اذن خداوند در شب قدر فرود می آیند و بر شبی که از هزار شب ارزش بیشتری دارد سلام می فرستند.

آری شب قدر به احترام انسان کامل اینقدر با ارزش می باشد و اتفاقات مربوط به شب ارزش ها و کرامت ها مرتبط با والاترین گوهر هستی بعد از رسول االه (ص) می باشد.  شبی که تمام فرشتگان خداوند در زمین به همراه مقربان درگاه حضرتش در برابر مقام ربوبی هستی بخش کرنش کرده و زمین خداوند از عبادت برای خالق هستی پر می شود و هدف خداوند از خلقت را معنی کرده و به آسمان می روند.

توصیف جنبه های مختلف زندگی علی (ع) برای حقیر کم اطلاع و کم بضاعت میسور نیست و اگر نبود عشق درونی به مقام والای حضرتش تا در مقابل عظمت خداوندی که علی (ع) را آفرید سر تعظیم فرود آورده و قلم را مفتخر به ذکر این وجود ذیجود بنمایم، هرگز کلامی عرضه نمی شد و جرات نزدیک شدن به مقام حضرت وجود نداشت.  ولی آب دریا را اگر نتوان کشید / هم به قدر تشنگی باید چشید.

آری بشریت غافل و مغرور امروز به شدت به الگوی علی (ع) نیازمند است.  بشر هر کاری که در جهت پیشرفت های مادی خود بنماید و برای دنیای خویش تقلا کرده و آن را آباد کند، بال معنویت خویش را نمی تواند همزمان با روش های بشری بدون تاثیر پذیری از الگوی مطمئن و بدون خطا و معصوم تقویت کند.  رفتارهای انسان در علوم انسانی بر اساس الگوهای حاصل از علوم تجربی تنظیم می شود و این بزرگترین خطای بشر عصر حاضر می باشد که فکر می کند همه چیز را باید مادی دید و در لجاجت و مقابله با روش های منحط کلیسایی به جای نقد کلیسا و رد روش های آن به رد تاثیر خالق بر جهان هستی اقدام نموده و کیسه خود را برای زندگی از آن جدا کرده است.

یافته های تکنولوژیک هر چه پیشرفته تر شد بشر و سیاست مداران بین المللی مغرور تر شده و خود را به طور مطلق سکولار فرض کرده و نیاز به حضور خداوند در زندگی خود را بی معنی تلقی نموده است.  سکولاریسم را در قالب های مختلف نهادینه کرده و با بزک کردن آن به خورد ملل شرق نیز داده است و جنبه های وحشی آن را توسعه داده و جهان را به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف و برنامه های توسعه طلبانه خویش قرار داده است.

از همان ابتدا که کیسه عالمان تجربه گرا از کلیسا جدا شد و تنفر مردم بر علیه روش های اسکولاستیک کلیسا و تفتیش عقاید برانگیخته شد و اصالت انسان در برابر اصالت خدا قد علم کرد، معلوم بود که انسان با توانمندی های ابزاری و تکنولوژیکی که بدست می آورد، بر کلیسایی که به نام خدا، خدای بشر ساخته را به جامعه تحمیل کرده و به زورگویی و ظلم بر علیه انسان به نام خدا جنبه دینی داده، پیروز خواهد شد.

این اصالت انسان آنچنان اصالت خدا را در غرب محو کرد که تاثیر حضور خدا را فقط به صورت خالق جهان طبیعت به شکل مثالی ساعت ساز فرض کرده که فقط نیاز بود یکبار جهان طبیعت را ایجاد و آن را برای کارکردن کوک کند، بعد از آن خود طبیعت همانند ساعت به کار خود ادامه داده و هیچ نیازی به حضور دائم خداوند ندارد.  این تفکر غلط زمینه ساز سکولاریسم شد و مکاتب بعدی را پی ریزی کرد.  اصالت تجربه، اصالت حس، اصالت من، اصالت لذت، اصالت جنس، اصالت جمع و جامعه، و در نهایت انکار مطلق خدای عالم همه و همه منبعث از این بعثت کریه و زشت مادیگرایی در برابر بعثت مقدس و نجات بخش نبوی (ص) بود.

بشر کمبودهای روانی و وحشی شدن انسان های تربیت شده در مکتب سکولاریسم و لیبرالیسم را در می یابد ولی به جای رجعت شجاعانه به سمت روش های برتر معنویت ساز و پیروی از الگوهای معنویت در ادیان الهی و طرد و رد الگوهای دروغین بشر ساخته و دوری از انحرافات و پرهیز از تحریف، به پردازش و آفرینش تعریف های مادی از معنویت می پردازد و همچنان در موضع لجاجت بار خویش با انجام جنایت و جنگ افروزی و توسعه ظلم و ظلمت و جنگ و تباهی و با تکیه بر عنصر قدرت تخریب گرایانه مادی، ایستادگی می کند و تمام متفکرین مادیگرا را برای رفع بحران معنویت بشر از دیدگاه مادیت و سکولاریسم بسیج کرده است.

سکولاریسم اما اولین و عالیترین نقطه ای از انسانیت را که هدف گرفته است معنویت و نوع دوستی اوست.  اداره جهان منهای خداوند که شعار اصلی سکولاریسم است و مدیریت جهان را تنها با اتکاء بر قدرت برتر اعم از تکنولوژی و قدرت جنگ افروزی و تفوق اقتصادی و قدرت استعمار و استثمار سایر ملل و تسلط بر بازار و تجارت و تبلیغات و افکار عمومی و دست نشانده کردن حکومت ها و تحمیل دیکتاتوری مدافع منافع غرب بر کشورهای شرق کافی می داند و تقاطی مدیریت جهان بر اساس الگوهای مذهب و اساساً دخالت مذهب در سیاست را بر نمی تابد و آن را مضر به حال جامعه تعریف می کند.  با این رویکرد بشریت را از تاثیر پذیری نسبت به الگوهای نجات بخشی همانند علی (ع) دور ساخته و یک عقب ماندگی ذهنی و فرهنگی را بر جهان در برابر این الگوهای فوق بشری تحمیل می کند.

به هر صورت سیاست مداران سرمست از قدرت و ثروت هر چه در توان دارند را بکار می گیرند تا الگوهای ارزشمندی چون علی (ع) و ارزش های شب قدر ناشناخته باقی بماند و یا اینکه مردم جور دیگری او را شناخته و با مستثنی سازی ائمه طاهرین (ع) آنها را غیر قابل تقلید تعریف کرده و پیروی از روش های ایشان را غیر ممکن جلوه می دهند.  این دو انحراف در دو جهت و اصرار بشر بر توسعه فساد و تباهی و ظلم و جور و ستمکاری و تعدی و تجاوز به همراه ساختن شهرهای آرامش و مدینه های فاضله ضرورت تبعیت از اسوه ها را تبلیغ کرده و در ذهن جوانان جوامع مذهبی این را پر می کنند که جهان مادی و مبتنی بر سکولاریسم رفاه، قانونمداری، راحتی و آسایش و آرامش و ترقی و پیشرفت را به همراه دارد و جهان مخالف سکولاریسم و متکی بر مذهب باید تاوان های سنگینی از تحمیل جنگ، تهدیدهای مستمر، هزینه های مقاومت، تحمیل تحریم و آثار تشدید تحریم ها، تنهایی و در کنج قرار گرفتن در جهان، توسعه فقر و جلوگیری از پیشرفت و تحمل ترورهای برنامه ریزی شده و از دست دادن مداوم دوستان و ... را به دنبال دارد و تعصب و غیرت آنها را خنثی نموده و از لحاظ ذهنی آنها را آماده پذیرش رفتارهایی مانند جاسوسی و عاملیت برای ترور و یا مشارکت در پروژه های مرتبط با آن، تخریب گری با ایجاد جنگ روانی و توسعه روش های جنگ نرم می نماید تا بخش قابل توجهی از نیروهای جامعه را از مسیر مبارزه با ظلم و تحمیل خارج سازد.

ما اعتقاد راسخ داریم که جهان با همه این کنش ها و واکنش ها به سمتی می رود که نیاز به ناجی را در درون خود آرزو می کند و این آرزو رفته رفته با صدایی بلند و بلندتر فریاد می شود تا در اوج شرایط ظالمانه تحمیل شده بالاخره امید نجات بشر و مهدی موعود (عج) خداوند با اقتدار ظهور کرده و بساط ظلم را به تمامه بر چیده و روابط جهان را بر اساس عدل که آرزوی دیرین بشریت بود تنظیم خواهد نمود.  به امید آن روز انشاء الله.

مهدی و مهدویت در نهج البلاغه
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 |

مهدی و مهدویت در نهج البلاغه

نهج البلاغه آینه ای است که سیمای پر فروغ قائم آل محمّد(علیهم السلام) در آن گرچه اندک، ولی زیبا، پرجاذبه، نویدبخش، دل انگیز و تحرّک آفرین تجلّی کرده و همچون جام بلورینی است که زمزم سخنان علوی درباره فرزندش مهدی موعود(علیه السلام)در آن ریخته شده است.این مقاله در جهت طرح و تحلیل آن کلمات تنظیم گردیده است .

مقدّمه:

مهدی منتظر در نهج البلاغه(2)

در عصری که جهالت مدرن، عالم و آدم را به سراشیب سقوط نزدیک نموده و بی عدالتی، ستم سالاری، معنویت ستیزی، اخلاق گریزی و هزاران فاجعه هولناک دیگر در جهان بیداد‌می کنند و آینده بشر هر روز تاریک تر شده، وحشت و ناامیدی رو به افزایش است، بحث از مهدویت از هر زاویه که انجام شود در حقیقت بحث از نویدها، سعادت ها، شادکامی ها، پیروزی معنویت، اخلاق، عدالت، تقوا، ترسیم آینده درخشان برای بشر و از جمله خواست‌های الهی و انسانی است.

بنابراین، بحث و تحقیق درباره حضرت مهدی(علیه السلام) از ضروری ترین و مهم ترین رسالت‌های دین پژوهان در عصر کنونی محسوب‌می شود.

از جمله مسائل مهم و اساسی در بحث مهدویت، جریان خلافت الهی است زیرامسئله خلافت الهی در زمین، که خدای سبحان در قرآن کریم فرمود: (إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً) (بقره: 30)

همچون داستان سفینه نوح و یا کشتی حضرت موسی و خضر(علیهما السلام) و مانند آن ها نیست که یک موضوع شخصی و معینی بوده و سپری شده باشد، بلکه جریان خلافت یک فیض متصل و فوز مستمر است که از اول با اندیشه دوام و انگیزه استمرار طرح شده است، به گونه ای که اصل خلافت از قلمرو نبوّت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسیده است. به این دلیل، در بحث مهدویت، جریان استمرار خلافت الهی در زمین از مباحث ظریفی است که نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت.

از این رو، در نهج البلاغه در بحث ضرورت حجت در عالم، بر عنصر خلافت الهی در زمین تکیه شده است و حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در کلام مبسوطی در این باره‌می فرماید: «اللّهمَّ بلی، لاتخلوا الارضُ مِن قائم لِلّهِ بحجة، اِمّا ظاهراً مشهوداً و امّا خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حججُ اللّهِ و بیّناتُه. و کم ذا؟ و أین اولئکَ؟ اولئک و اللّهِ الاقلّونَ عدداً و الاعظمونَ عِندَاللّهِ قدراً. یحفظُ اللّهُ بِهم حُجَتُه و بیّناته... اولئکَ خلفاءُ اللّهِ فی ارضِه و الدّعاةُ الی دینه. آه! آه! شوقاً الی رؤیتهم.»1 حضرت در این فراز نورانی، که بخشی از کلام مبسوط ایشان است،‌می فرماید: آری خداوندا، زمین هیچ گاه از حجت الهی که برای خدا با برهان روشن قیام کند، خالی نیست، یا آشکار و شناخته شده است، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند که تعدادشان اندک است، ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خداوند به وسیله آنان، حجت ها و نشانه‌های خود را نگاه‌می دارد... آن ها جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه! چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم.

در کلام پربرکت امیرمؤمنان(علیه السلام) بر این نکته تأکید شده که بر اساس سنّت قطعی الهی، زمین از وجود خلیفه خدا و حجت حق خالی نیست، گرچه حجت الهی گاهی آشکار است و همگان حضور او را درک‌می کنند، گاهی شرایط ایجاب‌می کند که از نظرها پنهان بوده و مردم به طور مستقیم از درک محضر او محروم باشند. این نکته همان حقیقتی است که در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) مورد عنایت ویژه قرار گرفته است. امام صادق(علیه السلام)‌می فرماید: «لو بقیتِ الارضُ بغیرِ امام لساخت»2 اگر جهان لحظه ای بدون امام و انسان کامل باشد از هستی ساقط‌می گردد.

حضرت علی علیه السلام ‌می فرماید: آری خداوندا، زمین هیچ گاه از حجت الهی که برای خدا با برهان روشن قیام کند، خالی نیست، یا آشکار و شناخته شده است، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از میان نروند، تعدادشان چقدر است؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند که تعدادشان اندک است، ولی نزد خدا بزرگ مقدارند که خداوند به وسیله آنان، حجت ها و نشانه‌های خود را نگاه‌می دارد... آن ها جانشینان خدا در زمین و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه! چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم

امام محمّدباقر(علیه السلام) نیز‌می فرماید: «لو اَنَّ الامامَ رُفِعَ مِن الارضِ لَماجَت بِاَهلِها کَما یَموجُ البحرُ بِاَهله» 3 اگر حجت الهی لحظه ای از زمین برداشته شود زمین همانند دریا دچار موج طوفان‌می گردد.

نهج البلاغه

این گونه کلمات ائمّه اطهار(علیهم السلام)، بعدها زمینه مباحث ظریفی را در آثار بزرگان اهل حکمت فراهم نمود. شیخ اشراق با الهام مستقیم و صریح از کلام امیرمؤمنان(علیه السلام) درباره ضرورت انسان کامل در عالم، با اصرار فراوان گفته است: «و لا یخلوالارضُ عن متوغّل فی التألّهِ ابداً، بل قد یکونُ الامامُ المتألّهُ مستولیاً ظاهراً مکشوفاً، و قد یکون خفیّاً، و هو الّذی سمّاهُ الکافّةُ بالقطب، فله الرئاسةُ و اِن کانَ فی غایةِ الخُمول.»4 حکیم نام برده در این بیان بر همان نکته ای اصرار ورزیده که در کلام ائمّه هدی(علیهم السلام) بدان عنایت شده است; گفته: هیچ گاه زمین بدون انسان الهی و ربّانی نیست، اگرچه آن پیشوای متألّه گاهی حاضر و آشکار و زمانی از نظرها پنهان است، و او همان کسی است که نوعاً در عرف، از او به قطب یاد‌می شود و او پیشوای همگان است، گرچه در نهایت خاموشی باشد.

از مجموع آنچه گفته شد، بخصوص سخنان امیرمؤمنان (علیه السلام)، به خوبی روشن‌می گردد که وجود حضرت مهدی موعود(علیه السلام) در عالم به عنوان حجت الهی و استمرار خلافت او در زمین ضرورتی انکارناپذیر دارد و جزو حقایق حتمی و قطعی نظام آفرینش است، به ویژه آنکه در روایات یاد شده، جریان ضرورت حجت الهی فراتر از مسائل شرعی و مدیریت اجتماعی مطرح شده و به عنوان نیاز قطعی نظام تکوینی به شمار آمده است زیرا انسان کامل واسطه فیض الهی در عالم است و عالم و آدم در پرتو او، فیض الهی دریافت ‌می کنند.

 

حضرت مهدی (عج) و عدالت جهانی :

بی تردید موضوع تأمین «عدالت» عمومی ترین و شورانگیزترین مسئله در بحث مهدویت است و چون واژه «عدالت» در فرهنگ و اصطلاح نهج البلاغه، بلکه در تمام کلمات علوی بیت الغزل سخنان امیرمؤمنان(علیه السلام) است، از این رو، در بحث مهدویت نیز بر عنصر عدالت تکیه نموده و از پدید آمدن عدالت در ابعاد گوناگون در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)خبر داده است ‌می فرماید: «و سیأتی غدٌ بما لا تعرفونَ یأخذ الوالی من غیرِها عمّالها علی مساوی اعمالها... فیُریکم کیفَ عدلَ السیّرة»;5 فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست خواهد آمد، زمام داری که غیر از خاندان حکومت‌های امروزی است، (مهدی) عمّال و کارگزاران حکومت ها را به اعمال بدشان کیفر خواهد داد... بدین روی، روشی عادلانه در حکومت حق به شما‌می نمایاند.

و در جای دیگر‌می فرماید: «الا و مَن ادرکَها منّا یسری فیها بسراج منیر، و یخذوفیها علی مثالِ الصالحین لیحلَّ فیها رِبقاً و یعتقَ رقاً و یصدعُ شُعباً و یشعب صدعاً»6 بدانید آنکه از ما (مهدی) فتنه‌های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام‌می نهد و بر همان سیره و روش صالحان (پیامبر و امامان(علیهم السلام)رفتار‌می کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملت‌های اسیر را آزاد سازد، جمعیت‌های گم راه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را جمع آوری‌می کند.

ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه، که از علمای بزرگ اهل سنّت است، در ذیل این کلام حضرت‌می گوید: امیرمؤمنان علی(علیه السلام) یادآوری نموده است که مهدی آل محمّد(علیهم السلام) در تاریکی فتنه ها با چراغ روشن ظهور‌می کند و مردم را از بردگی و اسارت رهایی داده و مظلومان ستم دیده را از دست ستمگران نجات‌می دهد.7

در سخنان حضرت سه نکته اساسی به خوبی مورد توجه قرار گرفته اند:

اول. حضرت مهدی(علیه السلام) وقتی در برابر فتنه ها و بی عدالتی‌های اجتماعی قرار‌می گیرد با چراغ پرفروغ حکمت و درایت الهی وارد عمل شده، در پرتو دستورات وحی آسمانی و قرآن کریم، به ایجاد عدالت و خاموش نمودن شعله‌های بی عدالتی‌می پردازد.

بدانید آنکه از ما (مهدی) فتنه‌های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام‌می نهد و بر همان سیره و روش صالحان (پیامبر و امامان(علیهم السلام)رفتار‌می کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملت‌های اسیر را آزاد سازد، جمعیت‌های گم راه و ستمگر را پراکنده و حق جویان را جمع آوری‌می کند

دوم. تمام ستم دیدگان عالم توسط حضرت مهدی(علیه السلام) از قید اسارت‌های گوناگون و بی عدالتی رهایی یافته، زندگی همراه با سعادت و شادکامی برای آنان فراهم‌می گردد.

آيت‏اللَّه ميرزا علي آقا شيرازي(نهج البلاغه مسلم)

سوم. سیره عملی حضرت مهدی(علیه السلام) همان سیره صالحانی است که حضرت امیرمؤمنان در نهج البلاغه درباره آن ها فرموده: «اللّهمَّ انّک تَعلمُ انَّه لم یکن الّذی کانَ منّا منافسةً فی سلطان و لا التماس شیء مِن فضول الحطام و لیکن لنَرُدَّ المعالمَ من دینکَ و نُظهر الاصلاحَ فی بلادِکَ فیأمَن المظلومونَ مِن عبادِکَ و تُقام المعطَّلةُ مِن حدودِک.»8

در این کلام، بر خطوط کلی روش و عملکرد ائمّه اطهار(علیهم السلام)که حضرت مهدی آخرین پرچمدار آن هاست، توجه داده شده، حضرت‌می فرماید: «خدایا تو‌می دانی آنچه از ناحیه ما (اهل بیت(علیهم السلام) صورت‌می گیرد برای به دست آوردن قدرت و حکومت و ثروت دنیا نیست، بلکه‌می خواهیم نشانه‌های حق و دین تو را به جایگاه خودش بازگردانیم و در سرزمین تو اصلاح پدید آوریم تا بندگان ستم دیده ات از محرومیت نجات یافته، با امنیت زندگی کنند و قوانین فراموش شده ات بار دیگر اجرا گردند.

بدین سان، معلوم است که از نظر نهج البلاغه، تأمین عدالت در همه ابعاد زندگی بشر، یکی از اهداف بزرگ دولت کریمه حضرت مهدی(علیه السلام) است و جهانیان در سایه حکومت الهی عدل گستر جهانی قائم آل محمّد(علیهم السلام)، از هرگونه ستم و اسارت و بردگی نجات یافته، طعم شیرین عدالت را به خوبی خواهند چشید; چنان که در جای دیگر آمده است: روزی حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در اندیشه بود، شخصی از ایشان سبب تفکرش را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمود: «تفکّرتُ فی مولود یکونُ من ظهری، الحادی عشر من وُلدی، و هو المهدی یَملأُها عدلا کما مُلئت جوراً و ظلماً»9 درباره فرزند یازدهم خود مهدی‌می اندیشم که روزی ظهور خواهد کرد و زمین را از جور و ستم پاک نموده، لبریز عدالت خواهد کرد.پی نوشت ها : 

1ـ نهج البلاغه، حکمت 147.

2و3ـ محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، بنیاد رسالت، 1364، ج21، ص251، کتاب«الحجة» باب «انّ الارضَ لاتخلوا من حجة».

4ـ شهاب الدین سهروردى، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، حکمة الاشراق، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1373، ج 2، ص 12.

5ـ نهج البلاغه، خطبه 138.

6ـ نهج البلاغه، خطبه 150، بند 3.

7ـ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاءالتراث العربى، ج 2، ص 416.

8ـ نهج البلاغه، خطبه 131.

9ـ محمدبن على بابویه قمى، کمال الدین و تمام النعمه، دارالحدیث، 1380، ج 1، ص 286، باب 26،ص 286.

شهادت و وصیت امام على علیه السلام
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 |
علامه طبرسى گوید: على علیه‏السلام شصت و سه سال زندگانى كرد، ده سال پیش از بعثت، و در سن ده سالگى اسلام آورد. و پس از بعثت‏بیست و سه سال با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم زندگانى كرد، سیزده سال در مكه پیش از هجرت در امتحان و گرفتارى به سر برد و سنگین‏ترین بارهاى رسالت آن حضرت را به دوش كشید، و ده سال پس از هجرت در مدینه در دفاع از حضرتش با مشركان جنگید و با جان خود او را از شر دشمنان دین نگاه داشت، تا آنكه خداى متعال پیامبر خود را به سوى بهشت انتقال داد و او را به بهشت آسمانى بالا برد و على علیه‏السلام در آن روز سى و سه ساله بود، و بیست و چهار سال و چند ماه حق او را از ولایت غصب كردند و او را از تصرف در امور بازداشتند، و آن حضرت در این دوران با تقیه و مدارا مى‏زیست، و پنج‏سال و چند ماه خلافت را به دست گرفت و در این سالها گرفتار جهاد با منافقان از ناكثین و قاسطین و مارقین (اصحاب جمل و صفین و نهروان) بود چنانكه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سیزده سال از روزگار نبوت خود را ممنوع از پیاده كردن احكام آن و ترسان و محبوس و فرارى و مطرود بود و نمى‏توانست‏با كافران به جهاد پردازد و از مؤمنان دفاع كند، سپس هجرت كرد و ده سال پس از هجرت با مشركان به جهاد پرداخت و گرفتار منافقان بود تا خداوند او را به سوى خود برد...

آن حضرت در شب بیست‏یكم ماه مبارك رمضان سال چهل هجرى با شمشیر به شهادت رسید. عبدالرحمن بن ملجم مرادى شقى‏ترین امت آخر زمان - لعنة الله علیه - در مسجد كوفه او را ضربت زد .

حسن و حسین علیهم السلام به امر آن حضرت مراسم غسل و تكفین او را عهده‏دار شدند و بدن شریفش را به سرزمین غرى در نجف انتقال دادند و شبانه پیش از سپیده صبح در همان جا به خاك سپرده شد. حسن و حسین و محمد پسران آن حضرت علیه‏السلام و عبدالله بن جعفر رضى الله عنه وارد قبر شدند و بنا به وصیت‏حضرتش اثر قبر پنهان گردید. این قبر پیوسته در دولت‏بنى‏امیه پنهان بود و كسى بدان راه نمى‏برد تا آنكه امام صادق علیه‏السلام در ولت‏بنى‏عباس آن را نشان داد. (1) 

وصیت امام على علیه‏السلام در بستر شهادت
هنگامى كه ابن ملجم - كه خدا لعنتش كند - او را ضربت زد حضرتش به حسن و حسین علیهم‏السلام چنین فرمود: «شما را به تقواى الهى سفارش مى‏كنم و اینكه در طلب دنیا بر نیایید گرچه دنیا در طلب شما برآید، و بر آنچه از دنیا محروم ماندید اندوه و حسرت مبرید و حق بگویید و براى پاداش (اخروى) كار كنید و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.

شما دو نفر و همه فرزندان و خانواده‏ام و هر كس را كه این نامه‏ام به او مى‏رسد سفارش مى‏كنم به تقواى الهى و نظم كارتان و اصلاح میان خودتان، چرا كه از جدتان صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم كه فرمود: «اصلاح میان دو كس از انواع نماز و روزه برتر است.»

خدا را خدا را درباه یتیمان در نظر آرید، هر روز به آنان رسیدگى كنید و حتى یك روز دهان آنان را خالى نگذارید و مبادا در حضور شما تباه شوند.

خدا را خدا را درباه همسایگان در نظر دارید، كه آنان سخت مورد سفارش پیامبرتان هستند، پیوسته به همسایگان سفارش مى‏كرد تا آنجا كه پنداشتم آنان ارث بر خواهد نمود.

خدا را خدا را درباره قرآن یاد كنید، مبادا دیگران به عمل به آن بر شما پیشى گیرند.

خدا را خدا را درباره نماز یاد كنید كه آن ستون دین شماست.

خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان یاد كنید، تا زنده هستید آن را خالى و (خلوت) نگذارید; كه اگر این خانه متروك بماند دیگر مهلت نخواهید یافت.

خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا به مال و جان و زبانتان یاد آرید، و بر شما باد به همبستگى و رسیدگى به یكدیگر، و بپرهیزید از قهر و دشمنى و بریدن از هم. امر به معروف و نهى از منكر را رها نكنید كه بدانتان بر شما چیره مى‏شوند آن گاه دعا مى‏كنید ولى مستجاب نمى‏گردد.

اى فرزندان عبدالمطلب! مبادا شما را چنان بینم كه به بهانه اینكه امیرالمؤمنین كشته شد دست‏به خون مسلمانان بیالایید; هش دارید كه به قصاص خون من جز قاتلم را نباید بكشید; بنگرید هر گاه كه من از این ضربت او جان سپردم تنها به كیفر این ضربت‏یك ضربت‏بر او بزنید و این مرد را مثله نكنید. (2) چرا كه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم كه مى‏فرمود: «از مثله كردن بپرهیزید گرچه با سگ هار باشد.» (3)

از وصیت دیگر آن حضرت پیش از شهادت و پس از ضربت زدن ابن ملجم ملعون: «وصیت من به شما آن است كه چیزى را با خدا شریك مسازید، و به محمد صلى الله علیه و آله و سلم سفارش مى‏كنم كه سنت او را ضایع مگذارید. این دو ستون را به پادارید و این دو چراغ را افروخته بدارید، و تا از جاده حق منحرف نشده‏اید هیچ نكوهشى متوجه شما نیست. من دیشب یار و همدم شما بودم و امروز مایه عبرت شما گشته‏ام و فردا از شما جدا خواهم شد. خداوند من و شما را بیامرزد. اگرزنده ماندم خودم صاحب اختیار خون خود هستم و اگر فانى شدم فنا میعادگاه من است، و اگر بخشیدم بخشش مایه تقرب من به خدا و نیكویى براى شماست; پس شما هم ببخشید «آیا نمى‏خواهید كه خدا هم شما را ببخشاید؟» (4) به خدا سوگند هیچ حادثه‏اى ناگهانى از مرگ به من نرسید كه آن را ناخوش دارم، و نه هیچ وارد شونده‏اى كه ناپسندش دانم; و من تنها مانند جوینده آبى بودم كه به آب رسیده، و طالب چیزى كه بدان دست‏یافته است; «و آنچه نزد خداست‏براى نیكان بهتر است‏» (5) و (6) 

از این كه فرمود: «به خدا سوگند هیچ حادثه‏اى ناگهانى از مرگ به من نرسیده كه...» معلوم مى‏شود كه امام علیه‏السلام پیوسته از روى شوق در انتظار شهادت به سر مى‏برده و مى‏دانسته است كه آنچه پیامبر راستگوى امین صلى الله علیه و آله و سلم به او خبر داده ناگزیر فراخواهد رسید چنانكه قیامت آمدنى است و شكى در آن نیست و وعده او ترك و تخلف ندارد و آن حضرت با دلى پر صبر در انتظار آن بود و - بنا به نقل گروهى از دانشمندان مانند ابن عبدالبر و دیگران - مى‏فرمود: «شقى‏ترین این امت از چه انتظار مى‏برد كه این محاسن را از خون این سر سیراب سازد؟» و بارها مى‏فرمود: «به خدا سوگند كه موى صورتم را از خون بالاى آن سیراب خواهد كرد.»



یك معجزه
زمخشرى در «ربیع الابرار» از ام‏معبد آورده است كه گفت: «روزى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم وضو گرفت و در پاى درخت‏خاردار خشكیده‏اى در نزد ما آب دهان افكند و آن رخت‏سبز شد و میوه داد و در زمان حیات آن حضرت ما از میوه آن شفا مى‏جستیم... اما سپس از پایین به بالا خشك شد و خار رویید و میوه‏هایش ریخت و سبزى و تازگى آن از میان رفت. در این حال بود كه ما از شهادت امیرالمؤمنان على علیه‏السلام باخبر شدیم. و دیگر میوه نداد و ما از برگ آن بهره‏مند بودیم و پس از چندى صبح كردیم و دیدیم كه از ساقه آن خونى تازه مى‏جوشد و برگ آن هم خشك شده است. در همین حال خبر شهادت حسین علیه‏السلام به ما رسید و درخت‏به كلى خشك گردید.» (7)



پى‏نوشتها:

(1)تاج الموالید / 18.

(2)مثله كردن: بریدن انگشت و بینى و گوش و دیگر اعضاى كسى.

(3)نهج البلاغه، نامه 47.

(4)اقتباس از آیه 22 سوره نور.

(5)اقتباس از آیه 198 سوره آل عمران.

(6)نهج البلاغه، نامه 23.

(7)تاریخ الخمیس، باب هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم.
امیر مومنان، در انتظار عروج
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 |

امیر مومنان، در انتظار عروج

درباره شهادت امیرالمومنین علی علیه السلام و رویدادهای قبل و بعد آن، گزارشهایی در منابع روایی و تاریخی وجود دارد که  مظلومیت این امام و بزرگ مرد تاریخ را به تصویر می کشد. هر چند برخی از این اخبار با هم متفاوتند؛ اما این تفاوتها آنقدر نیست که بتواند ما را در اصل وقوع این حادثه مصیبت بار به تردید اندازد و یا از شدت آن بکاهد؛ حادثه ای که خبر آن قبل از وقوع، اشک بر دیدگان رسول خدا جاری کرد و آن حضرت را به شدت متاثر ساخت.

رسول خدا از شهادت وصی خود خبر می دهد

رسول خدا در آستانه ماه مبارک رمضان برای مردم خطبه ای خواندند و در آن به فضایل این ماه و وظایف مردم در آن پرداختند. از بین جمع، امیرالمومنین علیه السلام برخاسته و سوالی درباره برترین عمل در این ماه می پرسد. رسول خدا پاسخ می دهد:

یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏ ؛ برترین عمل در این ماه اجتناب از گناهان است.

امیرالمومنین علیه السلام که خود راوی این روایت است اینگونه ادامه می دهد:

فَبَکَی ؛ بعد از آنکه پاسخ مرا داد شروع به گریستن کرد. عرض کردم: اى پیامبر خدا! چه چیزى شما را به گریه انداخت؟

فرمود: اى على! براى آن مى‏گریم كه در این ماه، حرمت تو را مى‏شكنند. گویا مى‏بینم كه تو در حال نماز خواندن براى پروردگار خویشى كه شقى‏ترینِ اوّلین و آخرین، همتای کُشنده ناقه قوم ثمود، بر مى‏خیزد و بر فرق سرت ضربتى مى‏زند كه مَحاسن تو با آن رنگین مى‏گردد.

عرض کردم: یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ ذَلِكَ فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِی فَقَالَ فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِك‏

اى رسول خدا، آیا دینم سالم خواهد ماند؟ فرمود: دینت سالم خواهد ماند.

برخورد با ابن ملجم پیش از ترور، قصاص قبل از جنایت بود که در قوانین شریعت، چنین مجوزی در حق هیچ کسی وجود ندارد؛ یعنی نمی توان کسی را پیش از آنکه مرتکب جرمی شود مجازات کرد

بعد اینجا بود که رسول خدا در حضور مردم باز هم بر وصایت و خلافت بلافصل امیرالمومنین علیه السلام تاکید کرد و با شدت تمام بر دشمنان و بدخواهان او حمله کرد و فرمود:

اى على! هر كس تو را بكشد، مرا كشته است و هر كس تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است و هر كس تو را ناسزا گوید، مرا ناسزا گفته است؛ چرا كه تو از من هستى، همچون جان من. روح تو، از روح من است و سرشت تو، از سرشت من. خداى متعال، من و تو را آفرید و من و تو را برگزید و مرا براى پیامبرى و تو را براى امامت، انتخاب كرد. هر كس امامت تو را انكار كند، نبوّت مرا انكار كرده است.

اى على! تو وصىّ من، پدر فرزندان من (فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام)، همسر دختر من و جانشین من بر امّتم هستى، در حال حیاتم و پس از مرگم. فرمان تو، فرمان من است و نهى تو، نهى من است. سوگند به خدایى كه مرا به نبوّت برانگیخت و مرا بهترینِ‏ آفریدگان قرار داد، تو حجّت پروردگار بر خلق اویى و امین او بر رازش و جانشین او بر بندگانش.[1]

 

امیرالمومنین علیه السلام از شهادت خود خبر می دهد

امّ جعفر، كنیز على علیه السلام نقل می کند:

من به دستان حضرتش آب مى‏ریختم كه سرش را بالا گرفت، محاسن خود را در دست گرفت؛ به آن نگاهی کرد و فرمود: واهاً لَكَ، لَتُخضَبَنَّ بِدَمٍ ؛آه بر تو كه با خون، رنگین خواهى شد. ام جعفر می گوید: روز جمعه بود که آن اتفاق افتاد.[2]

الفتوح می نویسد:

امام علی

 

على علیه السلام از نبرد با خوارج بازگشت. مردم به استقبالش شتافتند و او را بر پیروزى ‏اش بر خوارج تبریك مى‏گفتند. وارد مسجد بزرگ (در كوفه) شد. دو ركعت نماز در آن خواند. سپس بر منبر رفت و خطبه نیكویى ایراد كرد. آنگاه رو به پسرش حسین علیه السلام نمود و فرمود: «اى ابا عبد اللّه! از این ماه (یعنى ماه رمضانى كه در آن بودند) چه ‏قدر مانده است؟»

حسین علیه السلام عرض کرد: هفده روز، اى امیر مۆمنان!

 امیرالمومنین علیه السلام دست به محاسن مبارکش كه آن روز سفید بود کشید و فرمود: «آن گاه كه شقى‏ترین فردِ امتْ انگیخته شود، این را به خون رنگین خواهد كرد.[3]

 

خبر از تروری ناجوانمردانه

امیرالمومنین علیه السلام در گزارشی خبر از ترور ناجوانمردانه خود می دهد و می فرماید:

إنَّما یَقتُلُنی رَجُلٌ خامِلُ الذِّكرِ، ضَئیلُ النَّسَبِ، غیلَةً فی غَیرِ مَأقِطِ حَربٍ ولا مَعرَكَةِ رِجالٍ ؛ مرا مردى خواهد كشت که گمنام است. او که از تبارى پست است مرا نه در میدان كارزار و نه در معركه مردان بلکه به ‏صورت ترور خواهد کشت.[4]

 

برخورد با ابن ملجم در روز بیعت

شیخ مفید ره به نقل از ابو طفیل عامر بن واثله می نویسد:

امیر مۆمنان مردم را براى بیعت جمع كرد. عبد الرحمان بن ملجم مرادى كه خدا لعنش كند آمد.

فَرَدَّهُ مَرَّتَینِ أو ثَلاثا ثُمَّ بایَعَهُ ؛ امیرالمومنین علیه السلام دو یا سه بار او را رد كرد. بعد [از آنکه ابن ملجم بر بیعت اصرار کرد حضرت پذیرفت و او] بیعت كرد.[5]

خواست که برود امیرالمومنین علیه السلام صدایش کرد و از او پیمان مۆكّد گرفت كه نیرنگ نزند و پیمان نشكند. او هم قول داد. بار دوم که خواست برود دوباره امیر مۆمنان علیه السلام او را صدا كرد و از او عهد و پیمان محكم گرفت كه نیرنگ نزند و پیمان نشكند. او هم قول داد. برای بار سوم نیز این تاکید در پیمان صورت گرفت.

ابن ملجم گفت: اى امیر مۆمنان! به خدا سوگند، ندیدم كه با كسى جز من این گونه رفتار كنى.

امیر مۆمنان بعد از تمثل به شعری فرمود: برو، اى ابن ملجم! به خدا سوگند، فكر نمى‏كنم كه به آنچه گفتى وفا كنى.[6]

 

امام علی
حضور در کوفه برای یک جنایت بزرگ

یعقوبی در تاریخ خود می نویسد:

عبد الرحمان بن ملجم مرادى ده روز مانده به آخر شعبان سال چهلم هجرى به كوفه آمد. وقتی خبر آمدنش به على علیه السلام رسید، فرمود: « آمد؟ آگاه باشید كه جز او كسى بر ضدّ من نمانده‏ است. اینك وقت آن رسیده است».

 [ابن مُلجَم‏] به منزل اشعث بن قیس كِنْدى وارد شد و یك ماه آن جا ماند و مشغول تیز كردن شمشیر خود بود. (آماده قتل امیرالمومنین علیه السلام می شد)[7]

 

پرسش و پاسخ

بعد از ملاحظه این اخبار سوالی به ذهن می آید که چرا امیرالمومنین علیه السلام با اینکه خبر داشت ابن ملجم  او را ناجوانمردانه مورد حمله قرار داده و به شهادت خواهد رساند؛ چرا علاج واقعه قبل از وقوع نکرد؟ و چرا با پای خود به مسجد رفت؟

در جواب سوال اول گفته می شود که برخورد با ابن ملجم پیش از ترور، قصاص قبل از جنایت بود که در قوانین شریعت، چنین مجوزی در حق هیچ کسی وجود ندارد؛ یعنی نمی توان کسی را پیش از آنکه مرتکب جرمی شود مجازات کرد.

اما اینکه چرا امیرالمومنین علیه السلام با علم به حادثه راهی مسجد شد و در معرض ترور قرار گرفت پاسخ دیگری دارد.

پاسخهای داده شده به این سوال متعدد و فراوان است که برخی از آنها به همراه نظر علامه طباطبایی ره را می توان در ترجمه المیزان، ج‏18، ص 296 ملاحظه کرد.

برخی گفته اند که این چون از جنس غیب است اصولا تکلیف آور نیست و شخص نباید بر اساس آن رفتار کند. عده ای مانند مرحوم علامه معتقدند که در وقایع حتمی الوقوع (ضروری الوجود)، علم به آن واقعه و اختیار عالم نمی تواند جلوی تحقق آن را بگیرد.

آن حضرت با اختیار تام راهی مسجد شد معنای این سخن تنها این است که امام علی علیه السلام از جزئیات حادثه ای خبر داشت که وقوع آن حتمی بود؛ نه احتمالی تا آرزو شود ای کاش امام علی علیه السلام به مسجد نمی رفت و ...

آیت الله جوادی آملی در نظری مشابه می گوید: علم غیب گاهی به واقع محتوم و تغییر ناپذیر تعلّق می گیرد. بنابراین، بعضی از چیزهایی که پیامبران و امامان از طریق غیب می دانند، همان چیزی است که حتماً واقع خواهد شد. این گونه آگاهی چیزی نیست که با آن بتوان تغییری ایجاد کرد و سرنوشت چیزی را تغییر داد.[8]

 

توضیح این بیانات:

آگاهی امیرالمومنین علیه السلام به نحوه شهادتش درست مانند آگاهی شخصی است که از راه غیب، صحنه واقعی شهادت خود را پیشاپیش می ببیند و از زمان، مکان و جزئیات آن مطلع می شود؛ آنچه در پیش روی امیرالمومنین علیه السلام بود یک واقعه قطعی بود نه یک واقعه احتمالی تا کسی آرزو کند که ای کاش حضرت نمی رفت و ...

معنای این سخن مجبور بودن حضرت در رفتن به مسجد نیست؛ آن حضرت با اختیار تام راهی مسجد شد معنای این سخن تنها این است که امام علی علیه السلام از جزئیات حادثه ای خبر داشت که وقوع آن حتمی بود؛ نه احتمالی تا آرزو شود ای کاش امام علی علیه السلام به مسجد نمی رفت و ...

خلاصه اینکه حضرت از راه غیب می دانست که در سحر 19 رمضان سال 40 با اختیار خود قطعا به مسجد خواهد رفت و قطعا ضربتی خواهد خورد که محاسن شریفش به خون سرش رنگین می شود.

 

پی نوشت:

1.       امالی صدوق ره ص95 و عیون أخبار الرضا علیه‏السلام: 1/ 295

2.       الطبقات الكبرى 3/35

3.       الفتوح 4/276

4.       شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 1/234

5.       الإرشاد 1/11

6.       همان، ص12

7.       تاریخ یعقوبی 2/212

8.       بیانات ایشان در جلسه درسی

فضایلی که هرگز قابل شمارش نیست !
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 |

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمودند: «اگر تمام درختان، قلم و دریاها، مركب و جنیان، حسابگر و تمام انسانها نویسنده باشند، نمى توانند فضایل على بن ابى طالب علیه االسلام را به حساب آورند . »

امام علی
على علیه السلام از دیدگاه دیگران

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به آقا علی علیه اسلام فرمودند : « ای علی! از پروردگارم پنج ویژگی برای تو درخواست کردم که اجابتم کرد:

· اوّلین آنها این که؛ از پروردگارم خواستم اوّلین کسی باشم که قبرم شکافته می‏شود و در حالی که خاک را از سرم  می‏تکانم، تو با من باشی، و به من عطا کرد.

·  دوم آن که از خدا خواستم که در نزد کفّه میزان، نگهم دارد و تو با من باشی، و به من عطا کرد.

·  سوم آن که از پروردگارم خواستم تا در روز قیامت، تو را پرچمدارم قرار دهد، و به من عطا کرد.

·  چهارم آن که از پروردگارم خواستم که امّتم را به دست تو از حوضم سیراب کند، و به من عطا کرد.

·  پنجم آن که از پروردگارم خواستم که تو را پیشوای امّتم در راه بهشت قرار دهد، و به من عطا کرد.

سپاس، خدایی را که با این ویژگی‏ ها بر من منّت نهاد!» [عیون أخبار الرضا:16:278:1]

 

1. زیبایى بخشى به خلافت

عبداللّه پسر احمد بن حنبل گوید كه روزى نزد پدر نشسته بودم. جماعتى نزد او مدند و سخن از خلافت ابوبكر و عمر و عثمان پیش آمد تا اینكه سخن از على علیه السلام و خلافت آن حضرت به میان آمد. پدرم در این باره گفت: «اِنَّ الْخِلافَه لَمْ تُزَینْ عَلِیاً بَلْ عَلِىٌّ زَینَها؛ 1 همانا خلافت، على را زینت نداد؛ بلكه على به خلافت زیبایى بخشید.‌»

 

2. بى خبرى مردم از فضایل

پدر عمر بن عبد العزیز - از خلفاى بنى امیه - مى گوید: «اگر مردم نادان، از آنچه ما درباره على علیه السلام مى دانیم، آگاه بودند، حتّى دو نفر از آنها از ما متابعت نمى كردند.‌» 2

هر كس در دین خود به على بن ابى طالب اقتدا كند به دستگیره اى تمسک كرده است كه هرگز زوال و نیستى برایش راه نخواهد یافت

3. من بند كفش على علیه السلام هم نیستم

شكیب ارسلان، ملقّب به «امیر البیان»، یكى از نویسندگان زبردست عرب در عصر حاضر است. در جلسه اى كه به افتخار او در مصر تشكیل شده بود، یكى از حضار در ضمن سخنان خود مى گوید: «دو نفر در تاریخ اسلام پیدا شده اند كه به حق شایسته اند، «امیر سخن» نامیده شوند: یكى على بن ابى طالب علیه االسلام و دیگرى شكیب.‌»

شكیب ارسلان با ناراحتى برمى خیزد و پشت تریبون قرار مى گیرد و از مقایسه دوستش گله مى كند و مى گوید: «من كجا و على بن ابى طالب كجا؟! من بند كفش على علیه السلام هم به حساب نمى آیم.‌» 3

 

امام علی
4. فخر رازى

او گفته است: «هر كس در دین خود به على بن ابى طالب اقتدا كند به دستگیره اى تمسک كرده است كه هرگز زوال و نیستى برایش راه نخواهد یافت.‌» 4

 

5. ابن جوزى

وى مى گوید: «ولایت امیرمۆمنان، هنگام مرگ و غسل دادن و كفن براى من كافى است و طینت من، قبل از خلقتم با محبّت على علیه السلام عجین شده است. پس آتش، چگونه مى تواند مرا بسوزاند.‌» 5

٢ابن ابى الحدید مى نویسد: شخصى از استادم ابو هزیل پرسید: «یا على علیه السلام نزد خدا افضل است یا ابوبكر؟!»

استاد گفت: «به خدا سوگند! اگر فقط مبارزه على علیه السلام با عمرو بن عبدود در روز خندق با اعمال مهاجران و انصار و تمام عبادتهاى آنان معادله و موازنه شود، آن مبارزه، سنگین تر و برتر از همه آنها مى شود، چه رسد به ابو بكر تنها.‌» 6

پدر عمر بن عبد العزیز - از خلفاى بنى امیه - مى گوید: «اگر مردم نادان، از آنچه ما درباره على علیه السلام مى دانیم، آگاه بودند، حتّى دو نفر از آنها از ما متابعت نمى كردند

7. گنجى شافعى

وى به نقل از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مى گوید: «اگر تمام درختان، قلم و دریاها، مركب و جنیان، حسابگر و تمام انسانها نویسنده باشند، نمى توانند فضایل على بن ابى طالب علیه االسلام را به حساب آورند.‌» 7

 

8- تعقاع بن زراره درباره امام گفت:

«رضوان الله علیک یا امیرالمۆمنین فوالله لقد کانت حیاتک مفتاح خیر ولو ان الناس قبلوک لاکلوا من فوقهم و عن تحت ارجلهم و لکنهم غمطوا النعمه و ثروا الدنیا علی الخره.» (تاریخ یعقوبی، 2 / 213)

رضوان خدا بر تو باد ای امیرمۆمنان! به خدا سوگند زندگی ات کلید هر خیر بود و اگر مردم تو را می پذیرفتنتد، از بالای سر وزیر پای خود می خوردند و نعمت خدا آنان را فرا می گرفت لکن اینان نعمت را ناسپاسی کردند و دنیا را بر آخرت برگزیدند

 

پی نوشت ها :

1) ترجمه الامام على بن ابى طالب، ابن عساكر، بیروت، مۆسسه المحمودى، 1398 ق، ج 3، ص 146، ح 1163.

2) ربیع الابرار، زمخشرى، قم، الشریف الرضى، 1410 ق، ج 1، ص 499.

3) سیرى در نهج البلاغه، مرتضى مطهرى، قم، صدرا، ص 19 و 20.

4) تفسیر كبیر، فخر رازى، بیروت، دار الكتب العلمیه، 1411 ق، ج 1، ص 168.

5) تذكره الخواص، ابن جوزى، تهران، مكتبه نینوى الحدیثه، بى تا، ص 16.

6) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، بیروت، دار احیاء التراث العربى، بى تا، ج 19، ص 60.

7) كفایه الطالب، گنجى شافعى، تهران، دار احیاء التراث اهل البیت، 1362 ش، باب 12، ص 251.

کمال اخلاص و اهمیت و آثار آن
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 |

اخلاص و کمال آن، در کلام امام علی (علیه السلام) چگونه بیان شده است؟

اخلاص

جواب: امام علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه اول نهج البلاغه سخن از اخلاص به میان آورده می فرماید: «و کمال توحید خداوند اخلاص براى اوست» (وَکَمالُ تَوْحیدِهِ الاِخْلاصُ لَهُ).

اخلاص از ماده خلوص به معناى خالص کردن و تصفیه نمودن و از غیر، پاک کردن است.

منظور از اخلاص در این جا خالص ساختن اعتقاد نسبت به پروردگار است، یعنى او را از هر نظر یگانه و یکتا، بى نظیر و بى شبیه دانستن و از اجزاى ترکیبى پاک و منزّه شمردن.

در جمله بعدی ، خود امام (علیه السلام) به این معنا اشاره فرموده و با تعبیر زیبایى آن را توضیح داده است، مى فرماید: « کمال اخلاص براى او، نفى صفات ممکنات از اوست» (وَ کَمالُ الاِخْلاصِ لَهُ نَفىُ الصِّفاتِ عَنْهُ).

براى اخلاص در توحید باید هر گونه صفاتى را که مخلوق دارد از او نفى کرد، خواه این صفت، داشتن اجزاى ترکیبى باشد یا غیر آن. چه این که مى دانیم تمام ممکنات حتّى عقول و نفوس مجرّده نیز در واقع مرکّبند (حداقل ترکیبى از وجود و ماهیّت) حتّى مجرّدات، یعنى موجودات مافوق مادّه نیز از این ترکیب برکنار نیستند و امّا موجودات مادّى، همه داراى اجزاى خارجى مى باشند، ولى ذات پاک خداوند نه اجزاى خارجى دارد و نه اجزاى عقلى، نه در خارج قابل تجزیه است و نه در فهم و درک ما، و کسى که به این حقیقت توجّه نکند توحید خالص را نیافته است و از این جا روشن مى شود، این که امام(علیه السلام) مى فرماید: کمال توحید خداوند نفى صفات از اوست، نه به معناى نفى صفات کمالیه است، چرا که تمام صفات کمال اعمّ از علم و قدرت و حیات و غیر آن همه از آن اوست، بلکه منظور صفاتى است که ما همیشه به آنها خو گرفته ایم و آنها را شناخته ایم یعنى صفات مخلوقات که همه جا آمیخته به نقص است. مخلوقات داراى علم و قدرتند امّا علم و قدرتى ناقص و محدود و آمیخته با جهل و ضعف و ناتوانى، در حالى که ذات پاک خداوند از چنین علم و قدرتى منزّه است.

همانا همه چیز برای مومن خشوع می كند و او را بزرگ و باشكوه می دارد. سپس فرمود: هرگاه مومن، مخلص خدا شد خداوند همه چیز را از او می ترساند حتی جنبندگان و درندگان زمین و پرندگان آسمان را

شاهد گویاى این سخن گفتارى است که خود امام(علیه السلام) در ذیل این خطبه درباره فرشتگان دارد، مى فرماید: «لا یَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْویرِ وَ لا یُجْرُونَ عَلَیْهِ صِفاتِ الْمَصْنُوعینَ»؛ ( آنها هرگز پروردگار خود را با قوّه وهم تصویر نمى کنند و صفات مخلوقات را براى او قائل نمى شوند).

اضافه بر این، صفات مخلوقات همیشه از ذات آنها جداست، یا به تعبیر دیگر صفاتى است زاید بر ذات. انسان چیزى است و علم و قدرت او چیز دیگر و به این ترتیب وجود او مرکّب از این دو است، در حالى که صفات خدا عین ذات اوست و هیچ گونه ترکیبى در آن جا راه ندارد.

در حقیقت بزرگ ترین خطر در مسیر توحید و خداشناسى، افتادن در وادى «قیاس» است یعنى مقایسه صفات خدا با صفات مخلوقات که آمیخته به انواع نقص ها و کاستى هاست و یا اعتقاد به وجود صفات زاید بر ذات است، آن گونه که اشاعره به آن گرفتار شده اند.(1)  

 

آثار اخلاص

اخلاص، آثار ارزنده ای در سعادت انسان دارد كه برخی از آنها به شرح زیر است؛

صلاة اللیل تقرب العبد إلى ربه

الف ـ تقرّب به خدا

حضرت علی ـ علیه السلام ـ در این باره فرمود:

«تقرّب العبد إلی الله سبحانه بإخلاص نیَّته»[2]

نزدیك شدن بنده به خدای سبحان به سبب خالص كردن نیت اوست.

ب ـ امدادهای الهی

اثر دیگر رعایت اخلاص، یاری، پشتیبانی و امدادهای الهی در زندگی فرد مخلص است. حضرت فاطمه زهرا (س) فرمود

«من أصعد إلی الله خالص عبادته، أهبط الله إلیه أفضل مصلحته»[3]

كسی كه عبادت خالصانه اش را به سوی خدا بالا بفرستد، خداوند بهترین مصلحتش را به سوی او فرو خواهد فرستاد.

ج ـ بصیرت و حكمت

از دیگر آثار رعایت اخلاص، اعطای روشن بینی، بصیرت، حكمت و معیار شناسایی حق و باطل از جانب خدا به فرد مخلص است، بگونه ای كه این اثر در تمام برخوردهای او به روشنی دیده می شود. چنانچه رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ـ فرمود:

«ما أخلص عبد لله عزَّوجلّ أربعین صباحاً إلاّ جرت ینابیع الحكمه من قلبه علی لسانه»[4]

هیچ بنده ای برای خدا چهل روز اخلاص نورزید، مگر اینكه چشمه های حكمت از قلب او، بر زبانش جاری گردید.

همچنین حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمود:

«عند تحقیق الإخلاص تستنیر البصائر»[5]

همگام محقق شدن اخلاص، دیدگاهها نورانی می شوند.

موفقیت

د ـ پیروزی و موفّقیّت

موفقیت در كارها، یكی دیگر از آثار اخلاص است. علی ـ علیه السلام ـ دراین باره فرمود:

«فی إخلاص النّیّات نجاح الأمور»[6]

موفقیت در كارها، به خالص كردن نیّت هاست.

ه ـ هیبت و شوكت

انسان مخلص بر اثر رعایت اخلاص، چنان هیبتی به دست می آورد كه حتی همه جنبندگان، حیوانات وحشی و پرندگان نیز از هیبت و شوكت او می هراسند، چنانچه امام صادق ـ علیه السلام ـ دراین باره فرمود:

«إنّ المۆمن لیخشع له كلّ شیءٍ و یهابه كلّ شیءٍ ثمّ قال: إذا كان مخلصاً لله أخاف الله منه كلّ شیءٍ حتّی هوامّ الأرض و سباعها و طیر السّماء»[7]

همانا همه چیز برای مومن خشوع می كند و او را بزرگ و باشكوه می دارد. سپس فرمود: هرگاه مومن، مخلص خدا شد خداوند همه چیز را از او می ترساند حتی جنبندگان و درندگان زمین و پرندگان آسمان را .

 

راه های كسب اخلاص

همان گونه كه ذكر شد، اخلاص، پاكیزه كردن عمل از هرگونه آلودگی به غیر خداست و انسان مخلص، در انجام عمل محرّكی غیر از خداوند ندارد، فقط قصد تقرّب به خداست كه او را به كار وا می دارد و بس. این حالت، مقام بسیار بزرگی است و كسی می تواند، به آن برسد كه غرق در محبّت خدا باشد، به حدّی كه در دلش برای محبت های دنیایی، جایی نبوده و اگر از خوراك، پوشاك، مسكن و امور مادی استفاده می كند، به خاطر لذّت بردن از آنها نباشد، بلكه به خاطر آن باشد كه نیروی بیشتری برای عبادت خدا، به دست آورد.

کمال توحید خداوند نفى صفات از اوست، نه به معناى نفى صفات کمالیه است، چرا که تمام صفات کمال اعمّ از علم و قدرت و حیات و غیر آن همه از آن اوست، بلکه منظور صفاتى است که ما همیشه به آنها خو گرفته ایم و آنها را شناخته ایم یعنى صفات مخلوقات که همه جا آمیخته به نقص است. مخلوقات داراى علم و قدرتند امّا علم و قدرتى ناقص و محدود و آمیخته با جهل و ضعف و ناتوانى، در حالى که ذات پاک خداوند از چنین علم و قدرتى منزّه است

حال چه كنیم كه به این درجه از اخلاص برسیم؟

در سخنان پیشوایان معصوم، راه هایی برای رسیدن به اخلاص بیان شده كه به اختصار ذكر می كنیم؛

الف ـ قطع طمع از غیر خدا

امام باقر ـ علیه السلام ـ در این باره می فرماید:

«بنده، پرستشگر واقعی خدا نمی شود، مگر آنكه از همه مخلوقات بریده و به او بپیوندد، آن گاه خداوند می فرماید: این عمل خالص برای من است و به كرمش آن را می پذیرد.»[8]

ب ـ افزودن بر علم و یقین

علی ـ علیه السلام ـ در این باره فرمود:

«ثمره العلم إخلاص العمل»[9]

اخلاص عمل، ثمره و میوه علم است.

یعنی هر چه آگاهی انسان از حقایق هستی بیشتر شود و به عظمت خالق و ناچیزی خود علم پیدا كند، اخلاص او بیشتر می شود. و نیز فرمود:

«اخلاص العمل من قوّه الیقین...»[10]

اخلاص عمل از قوت یقین است.

ج ـ كم كردن آرزوها

امیر مۆمنان در این زمینه فرمود:

«قلِّل الامال تخلص لك الأعمال»[11]

آرزوها را كم كن، با اعمالت خالص گردد.

د ـ پرهیز از گناه و هوای نفس

پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و اله ـ فرمود:

«تمام الاخلاص اجتناب المحارم»[12]

دوری كردن از كارهای حرام كمال اخلاص است.

 

پی نوشت ها :

(1). اشاعره که پیروان «ابوالحسن اشعرى» هستند، اعتقاد به معانى دارند و منظور آنها از معانى این است که مفهوم صفات مانند عالمیت، غالبیت و... مانند ذات خداوند قدیم و ازلى هستند و در عین حال غیر از ذات اویند و به این ترتیب اعتقاد به وجود چند امر ازلى دارند، یا به اصطلاح، قائل به تعدّد قدما مى باشند، عقیده اى که مسلماً با توحید خالص سازگار نیست و لذا پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) به خاطر تعلیماتى که از آنها دریافته اند ـ مانند آنچه در این خطبه و سایر خطبه هاى نهج البلاغه و کلمات دیگر معصومین(علیهم السلام)آمده ـ «معانى» را که همان صفات زاید بر ذات است از او نفى مى کنند و جمله «بى شریک است و معانى» اشاره به همین نکته است.

[2] . همان، صفحه 279.

[3] . بحارالانوار، ج 71، صفحه 184.

[4] . همان، ج 70، صفحه 243.

[5] . شرح غررالحكم، ج 4، صفحه 315.

[6] . همان، صفحه 407.

[7] . بحارالانوار، ج 70، صفحه 248.

[8] . مستدرك الوسائل، ج 1، صفحه 101، آل البیت.

[9] . شرح غررالحكم، ج 3، صفحه 332.

[10] . همان، ج 1، صفحه 343.

[11] . شرح غررالحكم، ج 4، صفحه 511.

[12] . میزان الحكمه، ج 3، صفحه 63.

امام علی(ع) و آگاهی به همه معانی و معارف قرآن
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 |

امام علی(ع) و آگاهی به همه معانی و معارف قرآن

امام علی(ع)

از روایاتی که در عنوان پیشین ذکر شد به خوبی استفاده می شود که امام علی(ع) با تلقّی از پیامبر گرامی اسلام(ص) مانند خود آن حضرت به همه معانی و معارف قرآن کریم آگاه بوده و توان تفسیر واقعی همه معانی و معارف آن را داشته و در فهم و تفسیر آن از هر خطایی مصون بوده است. بنابراین آن حضرت، بعد از رسول خدا(ص) مفسّر آگاه به همه معانی قرآن است. افزون بر آن ، آیات و روایات فراوان در کتب فریقین بر این حقیقت دلالت دارد.

اولین دلیل، آیه شریفه قرآن است که می فرماید:

وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ21

و کسی که تمام علم کتاب نزد اوست.

در بسیاری از روایات شیعه و سنّی، این عبارت قرآن که در آخر سوره رعد است به حضرت علی(ع) تفسیر و تطبیق شده است. از اهل تسنن، حاکم حسکانی هفت روایت در این مورد آورده22 و از شیعه، سیدهاشم بحرانی در تفسیر برهان در تفسیر این کلمه بیست و پنج روایت جمع کرده است،23 که در هفده حدیث، این کلمه به حضرت علی (ع)،24 و در هفت مورد به همه امامان معصوم تفسیر شده است25 که طبعا حضرت علی(ع) نیز یکی از آنها است. در هر دو دسته، روایت صحیح السند نیز وجود دارد.26

در توضیح آیه باید متذکّر این نکته شد که الف و لام «الکتاب» یا عهد حضوری است و منظور از آن، قرآن کریم است یا الف و لام جنس است و منظور، لوح محفوظ و مطلق کتب آسمانی است که از جمله آنها قرآن کریم است. در هر صورت، این کلمه به ضمیمه روایات مفسر آن دلالت دارد که علم قرآن کریم در نزد امیرالمؤمنین(ع) است و اضافه «علم» به «الکتاب» دلالت دارد که همه علم کتاب در نزد او است، زیرا اضافه مصدر به کلی که همه اجزای آن به طور یکسان صلاحیت دارد که متعلق آن مصدر واقع شود ظهور در استیعاب و عموم دارد.27 از این رو، در آیه دیگر در مورد کسی که مقداری از علم کتاب را دارا بوده است، تعبیر «الَذِّی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ»28 به کار رفته است.

همانا قرآن بر هفت حرف نازل شده است و هیچ حرفی از آن حروف نیست مگر اینکه ظاهر و باطنی دارد و به راستی که علم ظاهر و باطن قرآن تنها در نزد علی(ع) است

برخی روایات نیز مؤید این استظهارند، زیرا در آنها دلالت این کلمه بر علم کل کتاب و دلالت «عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ» بر علم بعض کتاب، مسلّم گرفته شده و در پایان آمده است که امام صادق(ع) با دست به سینه اش اشاره کرد و فرمود:

به خدا قسم! علم همه کتاب در نزد ما است، به خدا قسم! علم همه کتاب در نزد ما است.29

با این بیان معلوم شد که این قسمت از آیه قرآن کریم به ضمیمه روایات مفسر آن، یکی از ادله عالِم بودن امیرمؤمنان(ع) به همه معانی و علوم قرآن است. در برخی روایات نیز این آیه، برترین منقبت امیرمؤمنان به شمار آمده است30 و این، مؤید دیگری برای این استفاده است.

دلیل دیگری که بر علم حضرت علی(ع) به تمام قرآن دلالت دارد، روایتی است که در کتب شیعه و سنی باسندهای متصل از رسول خدا(ص) روایت شده است:

عَلِیٌ مَعَ الْقُرآن وَ الْقُرآنُ مَعَ عَلیٍّ لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.31

علی با قرآن است و قرآن با علی است. هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.

امام علی

حاکم نیشابوری و ذهبی از دانشمندان معروف اهل تسنن سند این حدیث را صحیح دانسته اند.32 از نظر معنا نیز معلوم است که منظور از عدم جدایی حضرت علی(ع) از قرآن، جدا نشدن جسم او از کاغذ و مرکب آن نیست. معنای جمله اول این است که علی(ع) از نظر علم و عمل همیشه با قرآن است و دانش و عملش پیوسته مطابق با قرآن می باشد. معنای جمله دوم (قرآن با علی است) این است که تمام علوم و معارف قرآن در نزد علی است، زیرا اگر او به قسمتی از قرآن و معارف آن آگاهی نداشته باشد، به معنای جدایی آن قسمتِ قرآن از علی(ع) است و حال آنکه کلام نقل شده آن را نفی می کند. پس این روایت دلالت می کند که علی(ع) به همه معانی و معارف قرآن آگاه است و این علوم تا روز قیامت نیز برای آن حضرت باقی است و با فراموشی و مانند آن، از آن حضرت جدا نمی شود.

نظیر این روایت را صدوق(ره) با سند صحیح و متعدد در خصال آورده است.33

حاکم حسکانی یکی از دانشمندان معروف اهل تسنن نیز در این خصوص در کتاب شواهد التنزیل فصلی در یگانه بودن علی (ع) در شناخت قرآن و معانی آن و علم به آنچه در آن است عنوان کرده و بیست و دو روایت را با سند متصل آورده است34 که برخی از آنها را یادآور می شویم:

از ابوالطفیل، صحابی رسول خدا(ص) روایت کرده است:

در محضر علی(ع) حاضر بودم که خطبه خواند و فرمود: از من بپرسید! به خدا قسم! اگر از من درباره هر چیزی که تا روز قیامت به وجود می آید، بپرسید، شما را از آن خبر می دهم. درباره کتاب خدا از من بپرسید! به خدا قسم! هیچ آیه ای از آن نیست جز آنکه من می دانم کجا نازل شده است، در شب یا در روز، در دشت یا در کوه.35

و کسی که تمام علم کتاب نزد اوست

و از عایشه روایت کرده است:

علی نسبت به آنچه بر محمد(ص) نازل شده داناترین اصحاب او است.36

و از شعبی روایت کرده است:

هیچ کس از این امت به آنچه ما بین دو لوح است (قرآن کریم) و به آنچه بر محمد(ص) نازل شده است، داناتر از علی(ع) نیست.37

و از عبدالملک بن ابی سلیمان روایت کرده است:

به عطاء بن ابی ریاح گفتم: آیا در میان اصحاب پیامبر کسی داناتر از علی بوده است؟ گفت: نه، به خدا قسم! کسی را که اعلم از او باشد، سراغ ندارم.38

و از ابن عمر روایت کرده است:

علی داناترین مردم است به آنچه خدا بر محمد(ص) نازل کرده است.39

ابونعیم در حلیة الاولیاء از نبی اکرم(ص) چنین روایت کرده است:

اِنَّ الْقُرآنَ اَنْزَلَ عَلَی سَبْعَةِ اَحْرُفٍ مَا مِنْهَا حَرْفٌ اِلاّ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ وِ اِنَّ عَلیَّ بنِ اَبِی طالِبْ عِنْدَهُ عِلْمُ الظّاهِرِ وَالبَاطِنِ.40

همانا قرآن بر هفت حرف نازل شده است و هیچ حرفی از آن حروف نیست مگر اینکه ظاهر و باطنی دارد و به راستی که علم ظاهر و باطن قرآن تنها در نزد علی(ع) است.

امام علی علیہ السلام

شایان ذکر است که یکی از وجوه تقدیم خبر بر مبتدا افاده حصر است41 و از این رو، تقدیم «عنده» بر «علم الظاهر و الباطن» در حدیث فوق، دلالت بر اختصاص علم ظاهر و باطن قرآن به آن حضرت دارد. البته معلوم است آنچه که دیگران نمی دانند باطن قرآن است نه ظاهر آن و درنتیجه، تخصیص علم باطن قرآن به آن حضرت از حدیث استفاده می شود.

ابوالحسن عاملی(ره) در مرآة الانوار از ابن عباس چنین روایت کرده است:

بیشتر آنچه از تفسیر آموخته ام از علی بن ابی طالب(ع) است. همانا قرآن بر هفت حرف نازل شده است و هیچ حرفی از آن حروف نیست مگر اینکه برای آن ظاهری و باطنی است و به راستی علی(ع) آن ظاهر و باطن را می داند.42

ظاهرا الف و لام «الظاهر و الباطن» الف و لام عهد ذکری است و درنتیجه، معنای جمله اخیر این است که آن ظاهر و باطنی را که برای هر حرفی از حروف قرآن است علی(ع) می داند.

مولای ما علی (ع) اینگونه بود!
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 |

در بسیاری از منقولات تاریخی چه از زبان دوست و چه از زبان دشمن،در سجایای اخلاقی امیرالمؤمنین،مطالب فراوانی آمده است.تا جایی که حتی دشمن ترین دشمنان او نظیر معاویه و سایر افرادی که در جبهه ی مخالف او قرار داشتند،گاهی لب به اعتراف گشوده و به برخی فضائل او اقرار کردند.


امام علی
حسن خلق علی (علیه السلام)

اخلاق نیکوی او زبانزد مردمان است.تا آنجا که دشمنانش که نتوانسته اند بر او خرده ای بگیرند، این صفت را عیبی برای آن حضرت برشمرده اند!یاران وی در این باره گفته اند: او همچون یکی از ما و در میان ما می زیست.نرم خو، و بسیار متواضع و آسان گیر بود و با این وجود ما در برابر او مانند اسیری بودیم که دستهایش بسته و بر بالای سرش شمشیری گرفته بودند و از هیبت او هراس داشتیم.

 

گذشت علی (علیه السلام)

در بردباری و گذشت، علی از همه مردمان گوی سبقت را ربوده بود.برای اثبات این گفته، کافی است بالاترین مراتب حلم او را به طور اعم در رفتار با اهل جمل و به طور اخص با مروان بن حکم و عبد الله بن زبیر ملاحظه کنیم.او در جنگ جمل بر مروان دست پیدا کرد.با آنکه این شخص از دشمن ترین مخالفان علی (علیه السلام) بود، اما علی از وی درگذشت.همچنین آن حضرت بر عبید الله بن زبیر که یکی از سرسخت ترین دشمنانش بود و به علی آشکارا ناسزا می گفت، دست یافت و او را اسیر کرد ولی وی را مورد عفو قرار داد و به او گفت: «برو!نمی خواهم تو را ببینم.»و سخنی بیشتر از این بر زبانش نراند. سعید بن عاص نیز پس از واقعه جمل در مکه به دست علی (علیه السلام) گرفتار آمد ولی آن حضرت به او سخنی نگفت و از او کناره گرفت و هیچ کس از شرکت کنندگان در جنگ جمل و مردم بصره را مورد مجازات و قهر خود قرار نداد و منادی آن حضرت در شهر ندا می داد: «هر کس که از میدان گریخته، تعقیب نمی شود.با مجروحان کاری نیست و هیچ اسیری کشته نخواهد شد و آن کس که سلاح خود را بر زمین گذارد امان خواهد یافت.»و دقیقا شیوه پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در فتح مکه در پیش گرفت.

در جنگ صفین ابتدا مردم شام، راه آب را بر او و یارانش بستند و ایشان را از دسترسی به آب بازداشتند.اما زمانی که زمام جنگ به دست علی و یارانش افتاد، به وی گفتند: آیا آب را بر روی سپاه شام ببندیم، همان طور که خود آنها چنین کردند؟آن حضرت پاسخ داد: خیر سوگند به خداوند«هرگز کردار آنها را در پیش نخواهم گرفت »و پیوسته به سپاهیانش سفارش می کرد کسانی را که از میدان کارزار می گریزند، تعقیب نکنند و مجروحی را به قتل نرسانند.

در زعامت آن حضرت حتی یک نفر یتیم، خود را بی پناه ندانسته، و با درگذشت پدر مستقیما تحت نظارت «ولی امر» و جانشین به حق انبیاء و اولیاء قرار گرفته، و آن چنان مورد لطف و عنایت مولایش قرار می گیرد، که دیگران در آن عصر آرزوی یتیمی می کردند!

سخاوت و بخشندگی علی (علیه السلام)

او بخشنده تر از ابرهای پرباران بهاری بود و در این میدان نیز هماوردی برای او نمی توان سراغ کرد.شعبی در این باره گفته است: علی (علیه السلام) بخشنده ترین مردمان بود. معاویه سرسخت ترین دشمن آن حضرت، نیز گفته بود: اگر علی انباری پر از زر و اتاقی انباشته از کاه می داشت، پیش از آنکه کاه را ببخشد، زر را می بخشید.بیت المال را می رفت، در آن نماز می گزارد و می گفت: ای زرد و ای سپید (طلا و نقره) !غیر از مرا بفریبید.با آنکه بر همه امپراطوری اسلامی، به جز شام، فرمانروایی داشت، از خود میراثی بر جای نگذاشت.و جز او، کس دیگری به مضمون آیه نجوا (1) عمل نکرد.از دسترنج خود هزار بنده را آزاد کرد و هرگز به نیازمندی پاسخ رد نگفت.

 

مهربانی با یتیمان

حکومت علی علیه السلام که حکومت «عدل» بود، در حد شعار و تبلیغات دور نمی زد، و برای زمینه چینی و حیف و میل های بیشتر که امروز در سطح جهان و بین الملل معمول است نبوده است، بلکه وی در عمل برای جهان و اندیشمندان روشن ساخت که در زعامت آن حضرت حتی یک نفر یتیم، خود را بی پناه ندانسته، و با درگذشت پدر مستقیما تحت نظارت «ولی امر» و جانشین به حق انبیاء و اولیاء قرار گرفته، و آن چنان مورد لطف و عنایت مولایش قرار می گیرد، که دیگران در آن عصر آرزوی یتیمی می کردند!

«ابوالطفیل» می گوید: علی در دوران حکومت خویش افراد مستمند و بی نوا را مورد عنایت قرار می داد، روزی او را مشاهده کردم که بچه های یتیم و بی سرپرست را به دور خود فراخوانده، ناگاه تمام یتیمان را جمع کرده، و سفره مناسبی بازکرد، و «عسل» و سایر نیازمندی ها را دور هم چید، و لقمه های لذیذ و عسلی بر دهان آنان گذاشت، و این منظره آن چنان مؤثر و جالب بود که بعض اصحابش گفتند:

«لوددت انی کنت یتیما» ؛ ای کاش من هم یتیم بوده، و این چنین مورد الطاف علی قرار می گرفتم. (2)

هم چنانچه فرزندان خود را تربیت می کنید، یتیمان را نیز ادب نمائید، و به طوری که در هنگام نیاز فرزندان خویش را می زنید، از یتیمان نیز غفلت نکنید (چنانچه نیاز باشد می توان متوسل تنبیه مجاز شرعی شد) تا بچه های لوس بار نیایند

و در این مورد علی علیه السلام می فرمایند:

«انا الهادی، انا المهدی، انا ابوالیتامی و المساکین، و زوج الارامل، و انا ملجأ کل ضعیف، و مأمن کل خائف» . (3)

: من هادی مردم و هدایت یافته خدایم، من پدر یتیمان و بی چارگانم، من سرپرست زنان بیوه و پناهگاه ضعفاء و امید و پشتوانه ستمدیدگانم.

و در مورد یتیمان به پیروان امت اسلامی سفارش می کنند:

«بروا ایتامکم، و واسوا فقرائکم، و ازافوا بضعفائکم.» (4) ؛ به یتیمان اجتماع نیکی، و به فقراء خود مواسات، و به گروه ناتوان محبت نمائید.

و در آخرین وصیت هایش که پس از ضربت مسموم «ابن ملجم مرادی» لعنة الله علیه صورت می گرفت فرمودند:

«الله الله فی الایتام، فلا تغبوا افواههم و لا یضیعوا بحضرتکم» (5) ؛شما را به خدا یتیمان خود را فراموش نکنید، دهن های آنان را در انتظار غذا قرار ندهید، مواظب باشید که آنان گرسنه نمانند و حقوقشان با وجود شما تباه نگردد.

، ولی در عین حال در کنار محبت و انجام مسئولیت عاطفی، مسائل تربیتی و بازسازی اخلاقی آنان را نیز فراموش ننموده، و می فرمود:

«ادب الیتیم مما تؤدب منه ولدک و اضربه مما تضرب منه ولدک» (6)

هم چنانچه فرزندان خود را تربیت می کنید، یتیمان را نیز ادب نمائید، و به طوری که در هنگام نیاز فرزندان خویش را می زنید، از یتیمان نیز غفلت نکنید (چنانچه نیاز باشد می توان متوسل تنبیه مجاز شرعی شد) تا بچه های لوس بار نیایند.

پی نوشت ها :  

[1]آیه 12 سوره مجادله.-م.

[2] بحار الانوار ج 41 ص .29

[3] محجة البیضاء ج 4 ص .204

[4] غرر الحکم ص 344 ش .28

[5] نهج البلاغه نامه 47 ص .977

 [6] وسائل الشیعه ج 15 ص 197 ح .1

مولا علی(علیه السلام) چنین مردی بود!
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 |

امام صادق می‌فرماید: «پرچمداران كفر در جنگ احد نُه نفر بودند كه همه آن‌ها به دست علی به هلاكت رسیدند.خوابیدن علی در بستر پیامبر در لیله المبیت نشانی از خودگذشتگی و فداكاری آن حضرت است كه در راه اعتلای اسلام از هیچ كوششی دریغ نكرد.


امام علی علیه السلام
بخشی از سیره اخلاقی امام علی(علیه السلام)

پی بردن به سیره كسانی كه از نوادر عالم هستی‌اند، آن گونه كه هست كار ساده‌ای نیست. شبلی شمیل می‌گوید: «علی(علیه السلام) پیشوای همه بشر است، شرق و غرب در گذشته و حال نظیر او را ندیده است.»[1] با این حال شمایی كلّی از ویژگی‌های علی را ترسیم می‌كنیم:

الف) علی و عدالت: ابن عبدالبرّ مالكی می‌نویسد: مالی نزد علی نمی‌آوردند مگر آن كه بی‌درنگ آن را تقسیم می‌كرد و چیزی از آن را در بیت‌المال نمی‌گذاشت مگر آن كه در آن روز مستحقّی نمی‌یافت و می‌فرمود: ای دنیا دیگری را فریب بده. هیچ چیزی برای خود از بیت‌المال بر نمی‌داشت و دور و نزدیک در نزد او یكسان بود و كسی را به امارت شهرها نمی‌گمارد مگر آن‌كه از اهل دین و امانت باشد و هنگامی كه گزارشی از خیانت كارگزارانش می‌رسید، به او نامه می‌نوشت و به دنبال آن ابلاغ می‌كرد، وقتی نامه‌ام به تو رسید آنچه در بیت‌المال است حفظ كن تا كسی را بفرستم كه اموال را تسلیم او نمایی. سپس به آسمان نگاه می‌كرد و می‌گفت: «خدایا تو می‌دانی كه من آن‌ها را دستور ندادم تا به بندگانت ستم كنند.»[2] ابن ابی الحدید معتزلی از فضیل نقل می‌كند كه گفت: «مؤثرترین عاملی كه مردم را از اطراف علی پراكنده نمود، عدالت او در تقسیم اموال بود، زیرا او اشراف را بر دیگران برتری نمی‌داد و همچون پادشاهان با سران قبایل ساخت و ساز نمی‌كرد و هیچ كس را با بیت‌المال به سوی خود جلب نمی‌كرد ولی معاویه برخلاف او مردم را با بیت‌المال جذب می‌كرد، لذا اینگونه افراد به سراغ معاویه می‌رفتند.[3]

پی بردن به سیره كسانی كه از نوادر عالم هستی‌اند، آن گونه كه هست كار ساده‌ای نیست. شبلی شمیل می‌گوید: «علی(علیه السلام) پیشوای همه بشر است، شرق و غرب در گذشته و حال نظیر او را ندیده است

ب) زهد علی علیه السلام : این اثیر می‌گوید: «ما از ترسیم زهد علی ناتوانیم»[4] علی آمد تا نظریه اسلام را در حكومت نشان دهد. او آمد تا نان جویی را كه آردش به دست همسرش تهیه می‌شد بخورد و بر كیسه آن نان خشک مهر بزند و بگوید: من دوست ندارم از غذایی كه نمی‌دانم چگونه تهیه شده بخورم و هرگز در قصرهای مجلل و باشكوه سكونت نكرد.[5] جرج جرداق می‌گوید: «آیا حكمرانی را سراغ دارید كه از پوشیدن لباس نرم خودداری كند، زیرا كه در گوشه و كنار كشور كسانی هستند كه لباس زیر به تن دارند؟! و بیم داشته باشد از این كه در همی پس‌انداز كند چون در بین مردم تهیدستان هستند و اگر نمی‌تواند گرسنگان را سیر كند خود نیز گرسنه بماندو حتی از فرزندان و اصحاب خود بخواهد كه آن‌ها نیز گرسنه باشند.»[6]

ج) شجاعت و فداكاری: امام صادق می‌فرماید: «پرچمداران كفر در جنگ احد نُه نفر بودند كه همه آن‌ها به دست علی به هلاكت رسیدند.خوابیدن علی در بستر پیامبر در لیله المبیت نشانی از خودگذشتگی و فداكاری آن حضرت است كه در راه اعتلای اسلام از هیچ كوششی دریغ نكرد.

د) صبر و بردباری: زندگانی امام علی علیه السلام بعد از پیامبر را به دوره‌های زیر می‌توان تقسیم كرد:

1ـ دوره صبر و مدارا كه 25 سال طول كشید. (از سال 11 هجری تا 35 هجری)

2ـ دوره به قدرت رسیدن امام (چهار سال و نُه ماه).

جرج جرداق می‌گوید: آیا حكمرانی را سراغ دارید كه از پوشیدن لباس نرم خودداری كند، زیرا كه در گوشه و كنار كشور كسانی هستند كه لباس زیر به تن دارند؟! و بیم داشته باشد از این كه در همی پس‌انداز كند چون در بین مردم تهیدستان هستند و اگر نمی‌تواند گرسنگان را سیر كند خود نیز گرسنه بماندو حتی از فرزندان و اصحاب خود بخواهد كه آن‌ها نیز گرسنه باشند

بنابراین صبر و تحمل حضرت بسیار زیاد بوده است و با همین ویژگی توانسته از اسلام و مسلمین حفاظت نماید.

هـ) انفاق به فقرا و یتیمان: به اتفاق مفسران آیه 274 سوره بقره كه می‌فرماید: «كسانی كه اموال خود را (در راه فقرا) شب و روز پنهان و آشكار انفاق می‌كنند، درباره علی نازل شده است و آن حضرت پیوسته از یتیمان و مستمندان دستگیری می‌كرد و روح بزرگ و مهربان او تا پایان عمر از انفاق به فقرا لحظه‌ای آرام نگرفت. در این زمینه شواهد بسیاری موجود است.[7]

و) آزاد كردن بردگان: این كار از مستحبات مورد تأكید در اسلام است و از رسول اكرم روایت شده كه فرمودند: «هر كس بنده مؤمنی را آزاد ساخت، خداوند عزیز جبّار در برابر هر عضوی از آن بنده عضوی از شخص آزاد كننده را از آتش جهنم آزاد می‌سازد.» [8]

علی در این زمینه نیز پیشگام بود و موفق شد از حاصل دسترنج خود (نه از بیت‌المال) هزار بنده را بخرد و آزاد سازد و امام صادق به این حقیقت گواهی داده است.[9]

 

پی نوشت ها :

[1] - جرج جرداق، الامام علی صوت العداله الانسانیه، ج 1، ص 7.

[2] - ناظم‌زاده قمی، اسغر، تجلی امامت، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ سوّم، ص 67.

[3] - ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 2، ص 197.

[4] - ناظم‌زاده قمی، اصغر، همان، ص 66.

[5] - قطب محمد، العداله الاجتماعیه فی الاسلام.

[6] - جرداق، جرج، همان.

[7] - سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، انتشارات صحیفه، ص 296.

[8] - كلینی، روضه كافی، ج 2، ص 181.

[9] - مجلسی محمد باقر، بحارالانوار ، ج 41، ص 43.

تنها معیار میانه رو بودن
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 |

اعتدال و میانه وری معیار دارد و ملاک. و این ملاک و معیار برادر و خواهر تو و دوست و رفیق من نیست. ملاک و معیار اعتدال امام بر حق است.


اعتدال
میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط دستوری است که دین مبین اسلام در همه زمینه ها برآن تأکید دارد ،

مسأله اینجاست که اعتدال نسبت به که و چه ؟ اسلام دین اعتدال است « و جعلناکم قوما وسطا» اما اعتدال با کدام معیار؟ آیا اعتدال نسبت به حق و باطل؟ برخی اعتدال را ایستادن در میان حق و باطل و اندکی از حق و باطل را مخلوط کردن گرفته اند! اما عدل هر چیز را در جای خویش قرار دادن و اعتدال از مایه عدل است برای این که خویش را در جای خود قرار دهی و اعتدال را نسبتی با باطل نیست.

اعتدال معیار دارد و ملاک. و این ملاک و معیار برادر و خواهر تو و دوست و رفیق من نیست. ملاک و معیار اعتدال امام بر حق است.

اعتدال در رابطه با امام تعریف می شود و معتدل شخصی است که رابطه ی خویش را امام زمان خویش رابطه ملازم بودن تعریف می کند که اگر از امام عقب بیافتی از زاهقین هستی و اگر از امام جلو بیافتی از مارقین هستی و تنها ملازمین حضرتش هستند که از اهل نجاتند.

اعتدال نه پای بر حق نهادن و میانه روی در میان حق و باطل است بلکه دقیقا در راه حق حرکت کردن و در رکاب آقا و مولای خویش بودن است. و معتدل کسی نیست جز آن که سر در فرمان ولی و صاحب خویش نهاده است و بر نفس خویش لگام زده است و مصلحت سنجی را نه به نفع نفس خویش بلکه به امر ولی خویش انجام می دهد.

اگر ما خواهان قرار گرفتن در جرگه پیروان و تابعین و شیعیان حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت طیبین و طاهرین آن حضرت باشیم می بایست با تأسی به ایشان راه و سیره خود در زندگی را راه تعادل و میانه روی در تمامی ابعاد زندگی اعم از ابعاد جسمی - روحی و فردی - اجتماعی قرار داده و از افراط و تفریط در هر شکل و جلوه ای از آن اجتناب ورزیم

معیار اعتدال

«نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى بِهَا یلْحَقُ التَّالِی وَ إِلَیهَا یرْجِعُ الْغَالِی» [1] ؛ «ما تکیه‏گاهى هستیم در میانه، آن که عقب ماند خود را به آن برساند و آن که پیشى گرفته به سوى آن بازگشت نماید»[2]

 

شرح:

در این حکمت امیرالمؤمنین خود و ائمه معصومین (علیهم السلام) را معیار اعتدال و میانه قرار داده اند تا هرکس خود را با آنها بسنجد. اگر افراط کرده به عقب برگردد و اگر تفریط کرده خود را به آنها برساند. اصولا شیوه اصلی قانون اسلام (قرآن کریم و اهل بیت) اعتدال و میانه روی است و تحصیل روش اعتدال در تمام ابعاد زندگی، از بزرگترین توصیه، و دستورهای دین مبین اسلام است، این ارزش و مقام تا به حدی است که رعایت آن، موفقیت انسان ها را در زندگی دنیوی و اخروی تضمین می کند.

از آنجایی که اولا، ائمه اطهار (علیهم السلام) خود، انسان هایی میانه رو و معتدل بوده و این روش و مسلک را مطابق با دستورات الهی می دانستند و ثانیا، به جهت الگو بودن حضرات معصومین برای امت اسلام و تابعین خویش، همواره توصیه و سفارش اکید می فرمودند که ما اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه و آله)، امتی معتدل و میانه رو هستیم و اگر شما در ادعای تبعیت و پیروی از ما راستین می باشید می بایست همچو ما امتی معتدل و میانه رو باشید. امام هشتم، حضرت رضا (علیه السلام) در این خصوص می فرمایند: ما اهل بیت محمد امتی میانه هستیم که درک نمی کنند ما را و به ما نمی رسند افرادی که غلو و افراط و زیاده روی می کنند و افرادی هم که دنبال رو ما هستند از ما جلو نمی افتند و سبقت نمی گیرند. [3]

این شیوه معتدل زیستن به حدی مورد توجه است که حضرات معصومین(علیهم السلام)از افتخاراتشان این بوده و هست که متصف به این رویه و این مسلک باشند و در این باره امام باقر(علیه السلام) می فرمایند:ما امت وسط و میانه هستیم. [4]

نتیجه آنکه اگر ما خواهان قرار گرفتن در جرگه پیروان و تابعین و شیعیان حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت طیبین و طاهرین آن حضرت باشیم می بایست با تأسی به ایشان راه و سیره خود در زندگی را راه تعادل و میانه روی در تمامی ابعاد زندگی اعم از ابعاد جسمی - روحی و فردی - اجتماعی قرار داده و از افراط و تفریط در هر شکل و جلوه ای از آن اجتناب ورزیم.

 

پی نوشت ها :

 [1]. نهج البلاغه فیض الاسلام ص 1137.

[2]. ترجمه ‏شرح ‏نهج‏البلاغه(ابن‏میثم)، ج 5 ، ص 504.

[3]. کافی، ج 1، ص 100.

[4]. بحار الانوار، ج 22، ص 441.

هر قضا و قدر خیری برای مۆمن است
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 |

قضاء و قدر الهی به اراده و اختیار انسان تعلق گرفته است، نه این که خداوند افراد را مجبور و بی اختیار بکند.

قضا

از امیر المومنین(علیه السلام) پیرامون از قدر پرسیدند، امام علی(علیه السلام) پاسخ دادند:

طریق مظلِم فلا تَسلکوه و بحر عمیق فلا تَلِجوه و سرّ الله فلا تتکلّفوه.(1)

راهی است تاریک، آن را ی پیمایید و دریایی است ژرف؛ وارد آن نشوید و رازی است خدایی، خود را به زحمت نیندازید.

البته از آنجا که ما امر به فراگیری علوم و تدبر و تفکر در امور دینی و معرفتی شده ایم، و از طرف دیگر احادیثی هستند که در مورد قضاء و قدر توضیح داده اند، مشخص می شود که فرد سوال کننده توانایی درک این مساله را نداشته و لذا اینگونه به او پاسخ داده شده است.

حال ما هم بایستی خوب به خود بنگریم و ببینیم که آیا توانایی درک این مسائل را داریم یا نه، که اگر توانایی درک این مسائل را نداشته باشیم و وارد آن شویم، جز گمراهی چیزی به دست نیاورده ایم.

حال بایستی دید که مساله قضاء و قدر چگونه است، چراکه گویی با اختیار انسان منافات دارد! چراکه امام علی(علیه السلام) می فرمایند:

یغلب المقدار علی التقدیر، حتی تکون الآفه فی التدبیر.(2)

تقدیر الهی چنان بر محاسبات ما چیره شود که تدبیر، سبب آفت زدگی باشد.

اگر خداوند امری را برای انسان مقدر کرده باشد، فرد می تواند با اعمال و رفتار صالح و یا شر خود، در آن تغییر حاصل کند. البته به شرطی که آن امر حتمی و قطعی نباشد. و در واقع خداوند آنچه که خیر است را برای مومن مورد قضاء و قدر قرار می دهد، و در مورد دیگران، آن ها را رها کرده و به خود وا می گذارد

و یا ایشان در جای دیگر می فرمایند:

تذلّ الامور للمقادیر، حتی یکون الحَتفُ فی التدبیر.(3)

کارها چنان در سیطره تقدیر است که چاره اندیشی به مرگ می انجامد.

با مشاهده این دو روایت، دوباره انسان دچار سرگردانی می گردد! که آخر ما مختار هستیم و یا مجبور به آنچه خدا برای ما خواسته است!

و آنچه به سرگردانی ما می افزاید فرمایش دیگر امام علی(علیه السلام) است؛ آنجا که:

مردی شامی پرسید آیا رفتن ما به شام به قضاء و قدر الهی است؟

و حضرت علی(علیه السلام) پاسخ دادند:

ویحک! لعلک ظننت قضاءً لازما و قدرا حاتما! و لو کان ذلک کذلک لبطل الثواب و العقاب، و سقط الوعد و الوعید.(4)

وای بر تو! شاید گمان کرده ای قضاء لازم و قدر حتمی است! اگر چنین بود، پاداش و کیفر، بشارت و تهدید الهی، بیهوده بود.

دعا

در ظاهر این دو دسته روایت، آن هم از یک امام، باهم تنافی و تضاد دارند. ولی اگر خوب در روایات دقت شود متوجه می شویم که خداوند دو قضاء و قدر دارد؛ یک قضاء و قدر حتمی و قطعی و دیگری قضاء و قدر غیر حتمی.

درواقع حکمت 459 و حکمت 16 به قضاء و قدر حتمی اشاره دارند و حکمت 78 به قضاء و قدر غیر حتمی اشاره می کند.

و موید دیگری که برای قضاء و قدر غیر حتمی می توان آورد، کلام رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می باشد که فرمودند:

لا یَردّ القضاء الا الدعا.(5)

جز دعا چیزی قضاء و قدر الهی را تغییر نمی دهد.

از این رو اگر خداوند امری را برای انسان مقدر کرده باشد، فرد می تواند با اعمال و رفتار صالح و یا شر خود، در آن تغییر حاصل کند ، البته به شرطی که آن امر حتمی و قطعی نباشد.

و در واقع خداوند آنچه که خیر است را برای مؤمن مورد قضاء و قدر قرار می دهد، و در مورد دیگران، آن ها را رها کرده و به خود وا می گذارد. در این مورد حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) می فرمایند:

فِی كُلِّ قَضَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خِیَرَةٌ لِلْمُۆْمِن.(6)

در هر قضاء و قدر الهی خیری برای مومن وجود دارد.

و می توان گفت بهترین تعریف برای قضاء و قدر الهی، کلام امام حسین(علیه السلام) می باشد.

حسن بن ابی الحسن بصری نامه ای به امام حسین(علیه السلام) نوشت و در آن از قضاء و قدر الهی پرسید، امام(علیه السلام) اینگونه پاسخ دادند:

خداوند بر بندگانش توانائی و نیرومندی عطا فرموده تا فرامینش را به اجرا نهند و از آنچه نهی فرموده، روی گردانند، سپاس خدایی را که بندگانش را بر انجام اوامر خود نیرومند و توانا کرده و با این توان و نیرو اوامر و نواهی او را بجای می آورند و آنان را که قدرت عمل و یا قدرت ترک ندارند معذور دانسته است

آنچه در مفهوم قدر به تو شرح می دهم پیروی کن که شرحی این چنین از جمله ویژگی هایی است که به ما اهل بیت عنایت شده است.

هرکس به قدر ایمان نیاورد و نیکی و بدی آن را نپذیرد به خداوند کفر ورزیده است، و هرکس گناهان خود را به حساب خداوند بگذارد افترائی بس بزرگ به خدا بسته است، خداوند مردم را به جبر و اکراه به اطاعت خود وا نمی دارد و آنان را به زور بر معصیت خود بر نمی انگیزد.

ولی بندگان هم درانتخاب راه زندگی به حال خود رها نشده اند، بلکه هرچه بندگان دارند خداوند مالک آن ها است، و بر آنچه بندگانش را توان بخشیده مسلط وقادر می باشد.

اگر بندگان به اطاعت خدا گردن نهند خداوند هرگز مانع اطاعت آنها نخواهد شد، و اگر گناه و معصیت پیشه کنند، اگر خدا خواست بر آنها منت می نهد و میان آنها و گناه سدی ایجاد می کند.

و اگر از گناه بازنداشت اینگونه نیست که خداوند آنان را بر انجام گناه مجبورشان ساخته است، بلکه خداوند پس از ارشاد و راهنمایی و اتمام حجت، آزادی و امکان هرعمل را به آنان داده است، خدا بر بندگان خود راهی نهاده است که بتوانند اوامر و دستورات او را انجام دهند، و منهیات او را ترک نمایند.

خداوند بر بندگانش توانائی و نیرومندی عطا فرموده تا فرامینش را به اجرا نهند و از آنچه نهی فرموده، روی گردانند، سپاس خدایی را که بندگانش را بر انجام اوامر خود نیرومند و توانا کرده و با این توان و نیرو اوامر و نواهی او را بجای می آورند و آنان را که قدرت عمل و یا قدرت ترک ندارند معذور دانسته است.(7)

و طبق این روایت می توان گفت که قضاء و قدر الهی به اراده و اختیار انسان تعلق گرفته است. نه این که خداوند افراد را مجبور و بی اختیار بکند.

 

پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، دشتی، حکمت 287

2- نهج البلاغه، دشتی، حکمت 459

3- نهج البلاغه، دشتی، حکمت 16

4- نهج البلاغه، دشتی، حکمت 78

5- نهج الفصاحه، ترجمه حامد رحمت کاشانی،صفحه 402

6- مستدرک وسائل، جلد2، صفحه411

7- فرهنگ سخنان امام حسین(علیه السلام)، محمد دشتی، صفحه 520، حدیث 363

خطبه‌ای زیبا در وصف ماه مبارک رمضان
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 |
حضرت علی(علیه السلام) در اولین روز ماه رمضان در مسجد کوفه ضمن ایراد خطبه‌ای زیبا در وصف ماه مبارک رمضان، به پیش‌بینی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) درباره شهادت خویش در این ماه اشاره کرد.

امام علی
خطبه امیرالمومنین(علیه السلام) در نخستین روز ماه رمضان

حضرت علی(علیه السلام) در روز اول ماه مبارک رمضان خطبه‌ای ایراد کردند .

ای مردم! این ماه، ماهی است که خداوند، آن را بر ماه‏های دیگر برتری داده است، مانند برتری ما اهل‏بیت بر دیگر مردم. و آن، ماهی است که درهای آسمان و درهای رحمت، در آن گشوده می‏شوند و درهای آتش در آن بسته می‏گردند. و ماهی است که در آن ندا شنیده می‏شود و دعا مستجاب می‏گردد و گریه مورد ترحّم قرار می‏گیرد.

ماهی است که در آن، شبی وجود دارد که فرشتگان از آسمان فرود آمده، بر مردان و زنان روزه‏دار، به اذن پروردگارشان تا طلوع سپیده سلام می‏دهند و آن شب، «شب قدر» است. دو هزار سال پیش از آن که آدم علیه‏السلام آفریده شود، ولایت من در آن شب، مقدّر شد. روزه گرفتن آن، برتر از روزه‏داری هزار ماه است و عمل در آن، برتر از عمل در هزار ماه است.

ای مردم! خورشید ماه رمضان بر مردان و زنان روزه‏دار، با رحمت می‏تابد و ماه آن با رحمت بر آنان نورافشانی می‏کند و هیچ روز و شبی از این ماه نیست، مگر آن که پروردگار متعال، بر سر این امّت، نیکی می‏افشاند. پس هر کس از ریزش نعمت الهی ذرّه‏ای بهره‏مند گردد، در روز دیدارش با خدا، نزد خداوند، گرامی خواهد بود و هیچ بنده‏ای نزد خدا گرامی نگردد، مگر آن که خداوند، بهشت را جایگاه او قرار می‏دهد.

ای مردم! این ماه، ماهی است که خداوند، آن را بر ماه‏های دیگر برتری داده است، مانند برتری ما اهل‏بیت بر دیگر مردم. و آن، ماهی است که درهای آسمان و درهای رحمت، در آن گشوده می‏شوند و درهای آتش در آن بسته می‏گردند. و ماهی است که در آن ندا شنیده می‏شود و دعا مستجاب می‏گردد و گریه مورد ترحّم قرار می‏گیرد.

بندگان خدا! این ماه شما، همچون دیگر ماه‏ها نیست. روزهایش برترین روزهاست و شب‏هایش برترین شب‏ها و ساعاتش برترین ساعات است. آن، ماهی است که شیطان‏ها در آن در بند و زندانی‏اند؛ ماهی که خداوند در آن، روزی‏ها و اجل‏ها را می‏افزاید و میهمانان خانه‏اش را می‏نویسد؛ ماهی که اهل ایمان با آمرزش و رضای الهی، با شادی و نعمت‏های الهی، و با خشنودی فرمانروای دادگر و توانا، پذیرفته می‏شوند.

شنیدم که دوستم پیامبر خدا می‏فرمود: هر کس از روی ایمان و به خاطر اجر الهی، [ماه] رمضان را روزه بدارد، وارد بهشت می‏شود

ای روزه‏دار! در کار خویش نیک بنگر، که در این ماه، میهمان پروردگار خویش هستی . بنگر که در شب و روزت چگونه‏ای و چگونه اعضای خود را از نافرمانی خدا حفظ می‏کنی. بنگر تا مبادا شب در خواب باشی و روز در غفلت؛ پس این ماه بر تو بگذرد و بار گناهت همچنان بر دوشت مانده باشد؛ پس آنگاه که روزه‏داران پاداش‏های خود را می‏گیرند، تو از زیانکاران باشی و آنگاه که به کرامت فرمانروای خویش نایل می‏شوند، از محرومان گردی و آنگاه که به همسایگی با پروردگارشان سعادتمند می‏شوند، تو از طردشدگان باشی!

رمضان مبارک

ای روزه‏دار! اگر از درگاه صاحبت رانده شوی، به کدام درگاه روی خواهی آورد؟ و اگر پروردگارت محروم سازد، کیست که روزی‏ات دهد؟ و اگر تو را خوار شمرد، کیست که اکرامت کند؟ و اگر ذلیلت ساخت، کیست که عزّتت بخشد؟ و اگر تو را واگذاشت، کیست که یاری‏ات کند؟ و اگر تو را در جمع بندگانش نپذیرفت، بندگی‏ات را به آستان چه کس خواهی برد؟ و اگر از خطایت در نگذشت، برای آمرزش گناهانت به که امید خواهی بست؟ و اگر حقّ خویش را از تو طلبید، حجّت تو چه خواهد بود؟

ای روزه‏دار! در شب و روزت با تلاوت کتاب خدا، به او تقرّب بجوی، که همانا کتاب خدا، شفیعی است که روز قیامت، شفاعتش برای قرآن‏خوانان پذیرفته است و با خواندن آیات آن، از درجه‏های بهشت بالا می‏روند.

مژده ای روزه‏دار! تو در ماهی هستی که روزه‏داریت در آن، واجب، نَفَس کشیدنت در آن، تسبیح، خُفتنت در آن، عبادت، طاعتت در آن، پذیرفته، گناهانت در آن، آمرزیده، صداهایت در آن، شنیده ‏شده، و مناجات در آن، مورد ترحّم است.

از حبیبم پیامبر خدا شنیدم که می‏فرمود:

خداوند متعال را در هنگام افطار هر شب ماه رمضان، آزادشدگانی از آتش است که شمار آنان را کسی جز خداوند نمی‏داند. شمار آنان، نزد او در علم غیب است. پس چون آخرین شب این ماه شود، خداوند به شمار همه کسانی که در تمام این ماه آزاد کرده، آزاد خواهد نمود.

مردی از قبیله هَمْدان برخاست و گفت: ای امیر مۆمنان! از آنچه حبیب تو درباره ماه رمضان فرمود، بیشتر بگو.

مژده ای روزه‏دار! تو در ماهی هستی که روزه‏داریت در آن، واجب، نَفَس کشیدنت در آن، تسبیح، خُفتنت در آن، عبادت، طاعتت در آن، پذیرفته، گناهانت در آن، آمرزیده، صداهایت در آن، شنیده ‏شده، و مناجات در آن، مورد ترحّم است

فرمود: باشد! شنیدم که برادر و پسر عمویم، پیامبر خدا، می‏فرمود: «هر کس ماه رمضان را روزه بدارد و خود را در این ماه از حرام‏ها نگه دارد، وارد بهشت می‏شود.»

آن مرد همدانی گفت: ای امیر مۆمنان! از آنچه برادر و پسر عمویت درباره ماه رمضان فرمود، بیشتر بگو.

فرمود: باشد! شنیدم که دوستم پیامبر خدا می‏فرمود: «هر کس از روی ایمان و به خاطر اجر الهی، [ماه] رمضان را روزه بدارد، وارد بهشت می‏شود.»

مرد همدانی گفت: ای امیر مۆمنان! از آنچه دوستت درباره این ماه فرمود، بیشتر بگو.

فرمود: باشد! شنیدم که سَرور اوّلین و آخرین، پیامبر خدا می‏فرمود: «هر کس [ماه] رمضان را روزه بدارد و در شب‏های آن حرام نخورد، وارد بهشت می‏شود.»

مرد همدانی گفت: ای امیر مۆمنان! از آنچه سرور اوّلین و آخرین با تو درباره این ماه گفت، بیشتر بگو.

فرمود: باشد! شنیدم که برترینِ پیامبران و فرستادگان و فرشتگان مقرّب می‏فرمود: «همانا سَرور اوصیا، در سَرور ماه‏ها کشته می‏شود.»

گفتم: ای پیامبر خدا! سرور ماه‏ها، کدام است و سرور اوصیا کیست؟

فرمود: «امّا سرور ماه‏ها، ماه رمضان است و امّا سرور اوصیا، تویی، ای علی

گفتم: ای پیامیر خدا! آیا چنین خواهد شد؟

فرمود: آری، به پروردگارم سوگند! همانا نگون‏بخت‏ترینِ امّت من، برادرِ پی‏کننده ناقه ثمود، برمی‏خیزد و ضربتی بر فرق سرت می‏زند که محاسنت از خون آن، رنگین می‏شود.

پس مردم شروع به گریه و شیون کردند. و حضرت علی علیه‏السلام خطبه‏اش را به پایان برد و فرود آمد.

علمدار عرصه بدر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 |

علمدار عرصه بدر

شجاعت و دلاوري اميرالمومنين (ع) از مواردي است که از همان صدر اسلام بر همگان روشن بود. وي در هيچ جنگي پيامبر‌(ص) را تنها نگذاشت؛ آن هنگام که همگان در احد، رسول خدا‌(ص) را رها کرده بودند، علي (ع) با تمام وجودش از پيامبرش دفاع مي‌کرد. آن هنگام که عمرو بن عبدود با غرور و سرافرازي مبارز مي‌طلبيد و به سپاهيان اسلام با حقارت مي نگريست و مي ديد که کسي از سپاه اسلام جرات رويارويي با وي را ندارد، علي‌(ع) بود که با مبارزه اي دلاورانه و ضربتي قهرمانانه، اين دشمن خدا را به هلاکت رساند و حديث مبارزه اش از آن زمان تا ابد دهان به دهان مي گردد. آن هنگام که در خيبر کار بر مسلمين مشکل شده بود و ديگران نتوانستند خيبر را فتح کنند، رسول خدا (ص)، پرچم را به دست علي (ع) داد و خداوند فتح را به دست وي جاري کرد. تنها جنگي که علي (ع) در آن حضور نداشت غزوه تبوک بود؛ در اين غزوه، وي به دستور پيامبر (ص) امارت مدينه را به عهده داشت تا پيامبر (ص) از جنگ بازگردد و در همين جريان و همين جانشيني وي بود که پيامبر (ص) به وي فرمود: "تو براي من به منزله هارون براي موسي هستي الا اينکه هيچ پيامبري بعد از من نيست." علي (ع) همواره بر حق بود و هرگز تاريخ به ياد ندارد که وي در جنگي از خود رخوت و سستي و يا ترس و واهمه اي نشان داده باشد؛ تا آنجا که وي در نامه اي به کارگزارش در بصره نوشت: "به خدا سوگند اگر همه اعراب پشت به پشت هم دهند و به نبرد من برخيزند روي بر نخواهم تافت." (نهج البلاغه، نامه 45). آنچه که در اين چند مقاله در نظر داريم، اشاره به بخشي از دلاوري هاي اميرالمومنين (ع) در سه نبرد احد، بدر و خيبر است و در اين راستا تنها از منابع روايي و تاريخي اهل سنت استفاده کرده ايم تا روشن گردد که ذکر فضايل و شجاعت وي فقط از جانب شيعيان وي نبوده بلکه کتب اهل سنت نيز سرشار از ذکر اين مناقب است؛‏




ادامه مطلب
سخن حقی که از آن اراده باطل شده چیست؟!
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 |

سخن حقی که از آن اراده باطل شده چیست؟!

امام علی

امام علی علیه السلام هنگامى كه شنید خوارج مى‏ گویند: «لا حكم الا لله‏: فرمانى جز فرمان خدا نیست.» فرمود: سخن حقى است كه از آن اراده باطل شده! آرى درست است فرمانى جز فرمان‏ خدا نیست ولى اینها مى‏ گویند: زمامدارى جز براى خدا نیست، در حالى كه مردم به‏ زمامدارى نیازمندند خواه نیكوكار باشد یا بدكار تا مۆمنان در سایه حكومتش به كار خویش‏ مشغول و كافران هم بهره‏ مند شوند و مردم در دوران حكومت او، زندگى را طى كنند و به وسیله او اموال بیت المال جمع‏ آورى گردد و به كمك او با دشمنان مبارزه شود، جاده ‏ها امن و امان، حق ضعیفان از نیرومندان گرفته شود، نیكوكاران در رفاه و از دست‏بدكاران، مردم در امان باشند!

در روایت دیگر آمده است، امام علیه السلام چون سخن خوارج را شنید كه مى‏ گفتند: فرمانى جز فرمان خدا نیست فرمود: منتظر حكم خدا درباره شما هستم! و نیز فرمود: اما در زمان حكومت پاكان، پرهیزكاران به خوبى انجام وظیفه می كنند، ولى در حكومت‏ بدكاران، ناپاكان، از آن بهره‏ مند مى‏ شوند تا مدتش سر آید و مرگش‏ فرا رسد!

این سخن امام علیه السلام گویا اشاره به این است كه زندگى اجتماعى‏ بدون حكومت ممكن نیست و حكومت‏ بدون زمامدار و رئیس معنى ندارد، اگر مردم حكومت صالحى تشكیل بدهند اجتماع خود را از جمیع جهات به‏ پیش برده‏ اند و اگر چنین نكنند شخصى فاجر و بدكار بر آنها مسلط مى‏ گردد، زیرا جامعه سرانجام بدون حكومت‏ باقى نخواهد ماند.

 

خوارج چه گروهی بودند؟

داستان شکل گیری خوارج به این قرار است که در جنگ صفین هنگامی که سپاهیان معاویه به نیرنگی که عمرو عاص طراحی کرده بود، دست زدند و قرآن بر سر نیزه ها بستند و شعار حکمیت قرآن و فریادهای مهر آفرین دیگر سر دادند، گروهی از سپاهیان امام علی علیه السلام آن حضرت را با تهدید به قتل مجبور به پذیرش حکمیت کردند.

در تعیین حکم نیز اّن حضرت را مجبور به قبول حکمیت ابوموسی اشعری نمودند، هرچه حضرت فرمود: معاویه عمرو عاص را حکم قرار می دهد، و ابوموسی از عهده نیرنگ های عمرو برنمی اّید، اینک که تصمیم به حکمیت گرفته اید، ابن عباس را برگزینید، لیکن نپذیرفتند و بر انتخاب ابوموسی اصرار ورزیدند.

پس از بازگشت حضرت علی علیه السلام از صفین، آنان از سپاه آن حضرت جدا شدند و در حروراء و نخیله اردو زدند. جنگ نهروان برای سرکوب این گروه بر پا شد. با اینکه سران و بسیاری از حامیان آنها در نهروان از بین رفتند، باقی مانده آنان مکتب مستقلی تأسیس کردند و بدین سان اندیشه خوارج در میان مسلمانان باقی ماند

در طی جلساتی که این دو حکم (ابوموسی و عمرو عاص) داشتند، عمرو عاص به ابوموسی گفت: مشکلات امت اسلام مربوط به علی و معاویه است، اگر من و تو این دو تن را از خلافت خلع کنیم مردم شخص دیگری را به عنوان خلیفه انتخاب می کنند و اختلاف برطرف میشود!.

ابوموسی نظر عمرو عاص را پذیرفت و قرار شد در روز موعود در مجلسی که سران دو سپاه و بزرگان کشوری جمعند، دو حکم رأى خود را اعلام نمایند. روز موعود فرا رسید و هر دو در اّن مجلس حاضر شدند، همه مردم منتظر اعلام رأی دو حکمند، عمروعاص به ابوموسی گفت: اول تو بر بالای منبر برو و رأی توافق شده را اظهار کن، زیرا تو صحابی پیامبر هستی و من به جهت احترام بر تو مقدم نمی شوم!

ابن عباس در اّن مجلس حاضر بود به ابوموسی گفت: تو ابتدا به سخن مکن و بر منبر مرو! بگذار اول عمرو بر منبر برود و سخن بگوید، ولی ابوموسی به جهت ساده لوحی نپذیرفت و فریب عمرو عاص را خورد و بر بالای منبر رفت و گفت: من در توافقی که با عمرو نمودیم تصمیم گرفتیم علی و معاویه را از خلافت خلع کنیم و من مانند این انگشتر که از دست بیرون می اّورم علی و معاویه را از خلافت خلع می نمایم!

عمرو عاص بلافاصله بر فراز منبر رفت و گفت: رأی ابوموسی را شنیدید، من نیز علی را از خلافت خلع می کنم ولی مانند این انگشتر که در دست می نمایم معاویه را به خلافت منصوب می کنم! ابو موسی فریاد زد تو مکر و حیله نمودی و او را ناسزا گفت، ولی کار از کار گذشته بود.

خوارج
ماجرای حکمیت

گروهی که امیرالمۆمنین علیه السلام را مجبور به قبول حکمیت و همچنین تعیین ابوموسی کرده بودند، چون به نیرنگ معاویه و عمرو عاص پی بردند، ناراحت به حضور امیرالمومنین اّمدند و اظهار داشتند: که ما اشتباه کردیم و گناه کردیم و به درگاه خدا توبه می کنیم، ای علی تو هم با پذیرفتن حکمیت گناه کرده ای! باید تو هم از گناه خود توبه کنی! حضرت فرمود :من که با حکمیت موافق نبودم، شما اصرار بر قبول آن داشتید و مرا نیز به پذیرفتن آن مجبور ساختید، ولى اصل «حکمیت» خلاف و گناه نیست، بلکه این دو حکم گناه کرده اند و برخلاف کتاب خدا، نظر داده اند.

گروهی از این افراد که در همان روز انعقاد پیمان، از کرده خود پشیمان شده بودند، با همراهی برخی دیگر از سپاهیان امام علی علیه السلام شعار «لا حکم الا لله» سر دادند و حکم قرار دادن افراد را موجب کفر شمردند. آنان می گفتند: ما از لغزش خود برگشتیم و توبه کردیم. و از امام علی علیه السلام هم می خواستند که باز گردد و توبه کند.

خوارج نمی گفتند خطای ما در این بود که تسلیم نیرنگ معاویه و عمرو عاص شدیم و جنگ را متوقف کردیم و هم نمی گفتند که پس از قرار حکمیت، در انتخاب داور خطا کردیم که ابوموسی را حریف عمرو عاص قرار دادیم، بلکه می گفتند اینکه دو نفر انسان را در دین خدا حکم و داور قرار دادیم خلاف شرع و کفر بود، حاکم منحصرا خداست و نه انسانها. آمدند پیش امام علی علیه السلام که نفهمیدیم و تن به حکمیت دادیم، هم تو کافر گشتی و هم ما، ما توبه کردیم تو هم توبه کن. مصیبت تجدید و مضاعف شد.

خوارج نمی گفتند خطای ما در این بود که تسلیم نیرنگ معاویه و عمرو عاص شدیم و جنگ را متوقف کردیم و هم نمی گفتند که پس از قرار حکمیت، در انتخاب داور خطا کردیم که ابوموسی را حریف عمرو عاص قرار دادیم، بلکه می گفتند اینکه دو نفر انسان را در دین خدا حکم و داور قرار دادیم خلاف شرع و کفر بود، حاکم منحصرا خداست و نه انسانها

امام علی گفت توبه به هر حال خوب است «استغفر الله من کل ذنب» ما همواره از هر گناهی استغفار می کنیم. گفتند: این کافی نیست بلکه باید اعتراف کنی که حکمیت، گناه بوده و از این گناه توبه کنی. گفت آخر من مسئله تحکیم را به وجود نیاوردم، خودتان به وجود آوردید و نتیجه اش را نیز دیدید و از طرفی دیگر چیزی که در اسلام مشروع است چگونه آنرا گناه قلمداد کنم و گناهی که مرتکب نشده ام، به آن اعتراف کنم.

حضرت راضی به پیمان شکنی نشد و سرسختانه در برابر خواسته آنها ایستاد و در نتیجه آنان از اطاعت امام علی علیه السلام خارج شدند و مسأله حکمیت را گمراهی شمردند و از امام علی علیه السلام بیزاری جستند. این گروه در تاریخ بنام خوارج یا محکمه شهرت یافتند. ریشه تفکر را باید در جای خود بررسی کرد. رسول خدا از سالها پیش پیدایش این گروه را پیش گویی کرده بود و آنان را «مارقین» نام نهاده بود.

 

سرانجام خوارج

پس از بازگشت حضرت علی علیه السلام از صفین، آنان از سپاه آن حضرت جدا شدند و در حروراء و نخیله اردو زدند. جنگ نهروان برای سرکوب این گروه بر پا شد. با اینکه سران و بسیاری از حامیان آنها در نهروان از بین رفتند، باقی مانده آنان مکتب مستقلی تأسیس کردند و بدین سان اندیشه خوارج در میان مسلمانان باقی ماند.

آنان همواره برای حکومتها دردسر ساز بودند و به ویژه در دوارن بنی امیه قدرت بسیار پیدا کردند و به دو دسته تقسیم شدند: گروهی در عراق و فارس و کرمان تسلط یافتند و گروهی در جزیرة العرب، ولی در دوران بنی عباس رو به سستی نهادند و همه گروه های آنان به مرور زمان منقرض شدند.

گلستان غدیر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه سیزدهم مرداد 1391 |

غدیر، عید انسانیت
غدیر عید انسانیت است . آن روز هدف نهایی از خلقت انسان بیان شد . غدیر در روح ما و از طینت ماست . با غدیر به دنیا آمده ایم، و با زلالش، که با شیره جانمان آمیخته است، به ملاقات پروردگار خواهیم رفت .
آینده غدیر
در غدیر چشمان پیامبر (ص) دور دست هایی را می نگریست که می بایست کشتی اسلام آن را طی کند تا هدف نهایی آن به ظهور برسد .
دست علی بن ابی طالب (ع) را گرفت و او را بلند کرد و از همانجا او را به همه نسل های تاریخ نشان داد و به عنوان جانشین خود معرفی فرمود .
هیچ حکمی مثل ولایت اعلام نشد
در تاریخ بعثت پیامبر (ص)، فقط حکم ولایت در غدیر است که با مقدمات مفصل و در مکانی خاص و در اجتماعی عظیم و به صورت خطابه ای طولانی بیان شده است . سایر احکام الهی در مسجد پیامبر (ص) یا خانه آن حضرت و برای عده ای بیان می شد و بعد خبر آن به آگاهی همه می رسید . امام باقر (ع) در این باره می فرمایند:
لم یناد بشی ء مثل ما نودی بالولایة یوم الغدیر
هیچ حکمی مثل حکم ولایت در روز غدیر اعلام نشده است .
اصول کافی، ج 2، ص 21
انتخاب «غدیر خم »
انتخاب منطقه «غدیر» که به امر خاص الهی بود از چند جهت قابل ملاحظه است .
یکی اینکه غدیر کمی پیش از محل جدا شدن کاروان ها و تقاطع مسیر است .
دوم اینکه در آینده اسلام که کاروان های حج در راه رفت و برگشت از این مسیر عبور می کنند، با رسیدن به وادی غدیر و نماز در مسجد پیامبر (ص)، با این زیربنای اعتقادی تجدید خاطره می کنند و یاد آن در دلها زنده می شود .
سوم اینکه «غدیر» کمی پیش از «جحفه » ، بیابانی وسیع و آبگیری برای جمع شدن آب سیل ها قرار داشت و برای برنامه سه روزه پیامبر (ص) و ایراد خطبه برای آن جمعیت انبوه بسیار مناسب بوده است .
نام های پیشوایان در خطبه غدیر
تصریح های پیامبر (ص) به نام های مبارک پیشوایان ما در خطبه غدیر اهمیت فوق العاده آنها را می رساند . در این خطبه:
- از امیرالمؤمنین (ع) چهل بار به عنوان (علی (ع)) یاد شده است;
- کلمه «ائمه (ع)» ده بار صریحا آمده است;
- نام امام زمان (ع) چهار بار به عنوان «مهدی (ع)» ذکر شده است .
جشن عمومی غدیر
امیرالمؤمنین (ع) روز غدیری را که با جمعه مقارن شده بود جشن گرفتند و در خطبه ای به همین مناسبت، مطالب مفصلی درباره غدیر و عید گرفتن آن روز فرمودند . پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبی (ع) که جشنی در آنجا برپا شده بود رفتند و پذیرایی مفصلی انجام شد .
عوالم، ج 15/3، ص 209
تبریک و تهنیت عید غدیر
امام صادق (ع) فرمود: هرگاه در این روز برادر مؤمن خود را ملاقات کردی بگو:
الحمد لله الذی اکرمنا بهذا الیوم و جعلنا من المؤمنین، و جعلنا من المؤفین بعهده الذی عهده الینا و میثاقه الذی و اثقنا به من ولایة ولاة امره والقوام بقسطه و لم یجعلنا من الجاحدین و المکذبین بیوم الدین .
سپاس خدای را که ما را به این روز گرامی داشت و ما را از مؤمنان و وفادار به پیمانی قرار داد که درباره والیان امر و برپا دارندگان عدالت از ما گرفت، و ما را از منکران روز قیامت قرار نداد .
امام رضا (ع) فرمود: در این روز به یکدیگر تبریک بگویید و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات کردید چنین بگویید:
با تو در راه خدا برادری می کنم و دست می دهم، و با خدا و ملائکه اش و رسولان و انبیائش و امامان معصوم (ع) پیمان می بندم که اگر من از اهل بهشت و شفاعت بودم و به من اجازه ورود به بهشت دادند، وارد آن نشوم مگر آنکه تو نیز همراه من باشی .
آنگاه برادر دینی در جواب او بگوید: قبلت; قبول کردم . سپس بگوید: اسقطت عنک جمیع حقوق الاخوة ما خلا الشفاعة و الدعاء والزیارة; همه حقوق برادری را از تو ساقط کردم، مگر شفاعت و دعا و دیدار .
محدث نوری، مستدرک الوسایل، چاپ قدیم، ج 1، باب 3، ص 456، به نقل از کتاب زادالفردوس (همچنین از شیخ نعمة الله بن خاتون عاملی نقل کرده که بر این مطلب از پیامبر (ص) نص وارد شده است . مرحوم فیض کاشانی نیز در خلاصه الاذکار، باب دهم، ص 99، برنامه «عقد اخوت » را ذکر کرده است) .
اولین کتاب ها درباره موضوع غدیر
سه کتاب را باید به عنوان اولین کتاب هایی نام برد که ماجرای غدیر را ثبت کرده اند:
1 . کتاب علی (ع) که نوشته امیرالمؤمنین (ع) از املای پیامبر (ص) است . این کتاب از ودایع امامت است که جز معصومین (ع) کسی به آن دسترسی ندارد .
2 . نوشتار دیگر کتاب سلیم بن قیس هلالی است . مؤلف آن، که در سال 76 ه . ق درگذشته، در موارد مختلف مسئله غدیر را آورده و حتی در یک حدیث مستقل ماجرای غدیر را به طور کامل منعکس کرده است .
3 . اولین کتاب مستقلی که درباره موضوع غدیر تالیف شده، از عالم بزرگ ادبیات عرب، خلیل بن احمد فراهیدی (متوفای سال 175) است که خطبه مفصل پیامبر (ص) را در غدیر در آن آورده است .
بحارالانوار، ج 37، ص 121، ح 15; عوالم، ج 15/3، ص 44
مسجد پیامبر (ص) در غدیر
از روزی که پیامبر (ص) در غدیر خم امیرالمؤمنین (ع) را به امامت منصوب فرمود، آن وادی تقدس تازه ای یافت . مراسم سه روزه در آن سرزمین با حضور دو نور پاک، محمد و علی (ص) چنان روحی در کالبد آن جاری ساخت که در طول چهارده قرن همواره با نام «مسجد پیامبر (ص) در غدیر» بر سر زبان ها ماند و میلیون ها زایر بیت الله در رفت و بازگشت بدان تبرک جستند و با عبادت در آن به بارگاه الهی تقرب یافتند .
بحارالانوار، ج 8 قدیم، ص 225 و ج 37، ص 201 و ج 52، ص 5، ح 4 و ج 100 ص 225; اثبات الهداة، ج 2، ص 17، ح 67 و ص 21، ح 87 و ص 199، ح 1004; معجم البلدان، ج 2، ص 389; مصباح المتهجد، ص 709; ابن حمزه الوسیله، ص 196; شیخ طوسی الغیبة، ص 155; الدروس، ص 156; سید جلالی مزارات اهل البیت (ع) و تاریخ ها: ص 42 .
تاریخ جشن غدیر
در زمان آل بویه در ایران و عراق و در حکومت فاطمیان در شام و مصر و یمن جشن های غدیر به طور مفصل گرفته می شد و اهمیت خاصی برای آن قائل بودند . از زمان صفویه تا زمان ما نیز همه ساله مراسم غدیر باشور و شوق خاصی برگزار می شود .
اکنون سال های متمادی است که بزرگان علما و مقامات بلند پایه و گروه های مختلف مردم در روز غدیر پیام های تبریک برای یکدیگر می فرستند و آن را گرامی می دارند . جشن های غدیر نیز از شهرهای بزرگ گرفته تا دور افتاده ترین روستاها برگزار می شود .
عیدالغدیر فی عهد الفاطمیین
مسجد پیامبر (ص) در غدیر
از روزی که پیامبر (ص) در غدیر خم امیرالمؤمنین (ع) را به امامت منصوب فرمود، آن وادی تقدس تازه ای یافت . مراسم سه روزه در آن سرزمین با حضور دو نور پاک، محمد و علی (ص) چنان روحی در کالبد آن جاری ساخت که در طول چهارده قرن همواره با نام «مسجد پیامبر (ص) در غدیر» بر سر زبان ها ماند و میلیون ها زایر بیت الله در رفت و بازگشت بدان تبرک جستند و با عبادت در آن به بارگاه الهی تقرب یافتند .
بحارالانوار، ج 8 قدیم، ص 225 و ج 37، ص 201 و ح 52، ص 5، ح 4 و ج 100 ص 225; اثبات الهداة، ح 2، ص 17، ح 67 و ص 21، ح 87 و ص 199، ح 1004; معجم البلدان، ح 2، ص 389; مصباح المتهجد، ص 709; ابن حمزه الوسیله، ص 196; شیخ طوسی الغیبة، ص 155; الدروس، ص 156; سید جلالی مزارات اهل البیت (ع) و تاریخ ها: ص 42 .
زیارت امیرالمؤمنین (ع) در روز غدیر
آرزوی هر مسلمانی است که ای کاش زمان به عقب برمی گشت و در غدیر حاضر بود و به حضرت علی (ع) تبریک می گفت . ای کاش امیرالمؤمنین (ع) اکنون زنده بود، و هر سال در روز غدیر به حضورش شرفیاب می شدیم و با او تجدید بیعت می کردیم و بار دیگر به او تهنیت می گفتیم .
هر چند تحقق این آرزو شدنی نیست، زیارت امیرالمؤمنین (ع) در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آن حضرت و عرض ادب به ساحت قدس او و سخن گفتن با او از صمیم جان و بازگفتن این آرزوی قلبی در پیشگاه اش تجدید بیعت حقیقی و تبریک و تهنیت واقعی است . سلام کردن غدیریان به شخصیت دوم عالم وجود - که صدای ما را می شنود و پاسخ ما را می دهد - در حکم حضور در بیابان غدیر و بیعت با دست مبارک اوست .
امام صادق و امام رضا (ع) سفارش اکید فرموده اند که تا می شود در روز غدیر کنار قبر امیرالمؤمنین (ع) حاضر باشیم و این یادبود عظیم را در حرم صاحب غدیر به پا کنیم . حتی اگر نمی توانیم در حرم او حاضر شویم در هرجایی که باشیم کافی است به سوی قبر حضرت اشاره کنیم و به او سلامی دهیم و قلب خود را در حرم او حاضر کنیم و با مولایمان سخن بگوییم، که او سلام ما را پاسخی گرم می دهد و دست بیعت ما را با دستان خدایی خویش می فشارد .
عوالم، ج 15/3، ص 220
امام رضا (ع) و عید غدیر
امام رضا (ع) می فرماید: این روز، روز عید خاندان محمد (ع) است .
همچنین فرمود: هر کس این روز را عید بگیرد، خداوند مالش را زیاد می کند .
در روز عید غدیری، حضرت رضا (ع) عده ای از خواص اصحاب خود را برای افطار دعوت فرمود، و به منازل آنان هدایا و عیدی فرستاد، و درباره فضایل این روز سخنانی ایراد فرمود .
عوالم، ج 15/3، صص 221 - 223 .

دجّال به روایت امام علی(علیه السلام)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه سیزدهم مرداد 1391 |
درباره آخرالزمان و ظهور منجی سخن فراوان است، رسانه‌ها نیز در این زمینه بی کار ننشسته‌اند و همّت خویش را در جهت اهداف دینی و سیاسی مصروف ساخته‌اند و دست به تولید فیلم ، موسیقی و انیمیشن‌هایی زده‌اند که محتوای آن به این موضوع اشاره دارد. در این میان شخصیتی نیز خودنمایی می‌کند که او را روایات ما با عنوان دجّال معرفی کرده‌اند ، روایاتی که از ظهور او در آخر الزمان حکایت می‌کند؛ و ما در ادامه به این موضوع خواهیم پرداخت.

دجال
دجّال کیست و کی خواهد آمد؟

صاحب حدیقه و دیگران به سند صحیح ذکر کرده‌اند که حضرت امیر  روزی بعد از خطبه فرمود  « سَلونی قبل ان تفقِدونی» ( نهج البلاغه خطبه 93) صعصعه برخاست و عرض کرد یا امیرالمؤمنین دجّال کی خواهد آمد؟ فرمود: علمی  است از اسرار خفیه و شاید رخصت اظهار آن نباشد امّا آن را نشانه‌هایی است که به هم متصل  است.

 

نشانه‌های ظهور دجال

فوت کردن و سهل شمردن نماز ، برطرف شدن امانت و رواج یافتن و حلال دانستن دروغ و افتراء و رشوه خوردن و  محکم ساختن بناها. فروختن دین به دنیا و قطع صله رحم و تابع هوی شدن و مشورت با زنان کردن، سفهاء را امیر امور عظیمه نمودن و خون ریختن را سهل شمردن  و در آن زمان علم ضعیف باشد و به ظلم فخر کنند و امراء فاجر شوند و وزراء ظالم گردند و علماء خیانت پیشه کنند و ظاهر شود زور و هویدا گردد.

 مسجدها کنگره دار گردد و بهتان شایع گردد و گناه و طغیان رونق گیرد و صف‌های نماز در هم رفته و به هم پیوسته گردد اما دل‌ها از هم متفرق باشد و نقض عهد را سهل شمرند و خلاف وعده را آسان گیرند و شریک شوند زنان با مردان در تجارت به جهت حرص دنیا و آوازهای فاسقان بلند است و عهده دار امور مهم باشند و از فجار می‌ترسند و به تقیه با ایشان رفتار می‌کنند و دروغ دروغگویان را باید تایید کرد و کاذب صادق است و خائن امین باشد . زنان به مردان شبیه شوند و مردان خود را شبیه زنان سازند . مردان به مردان اکتفاء کنند و زنان به زنان رغبت نمایند و زنان چون مردان به زین‌ها سوار شوند و در زمین گردش کنند. و شاهدان بدون آنکه از آنان خواسته باشند شهادت دهند و شهادت راست را گوش نکنند و گواهی دروغ به کار آید و بدون علم و معرفت حکم دهند و عمل دنیا را بر آخرت ترجیح دهند و خوش ظاهر و بد باطن باشند .

در ایام قحط شدید خروج می‌کند و بر خر سرخ رنگ سوار است ، به سرعت طی الارض نماید و قدمش به هر چشمه رسد آن چشمه به زمین فرو رود . اکثر تابعان او اولاد زنا، طیلسان، یهودیان باشند و آن ملعون با آنکه طعام خورد و در بازارها گردش نماید به آواز بلند به همه جار سد ( انا ربکم الاعلی ) گوید

بهترین مکان در عصر دجّال

بر شما باد که در آن روزگار خود را از میان به کنار کشید و بهترین مسکن در آن وقت بیت المقدس  است و زمانی بیاید که مردم آرزوی موطن آنجا نمایند .

 

ویژگی‌های دجّال

سپس اصبغ بن نباته بر خاست و عرض کرد یا امیر دجّال کیست؟

فرمود: دجّال کسی است که تصدیق کننده او شقی و تکذیب نماینده او سعید است و از اصبهان بیرون آید و چشم راست ندارد و چشم چپش بر پیشانی است مانند ستاره سرخ و در میان دو چشمش لفظ کافر نوشته شده که هر کسی آن را می‌خواند. به دریاها داخل شده و آفتاب با او سیر می‌کند و در پیش رویش کوهی باشد از دود و پشت سرش کوهی سفید که خلایق چنین می‌دانند که آن طعام است و در ایام قحط شدید خروج می‌کند و بر خر سرخ رنگ سوار است، به سرعت طی الارض نماید و قدمش به هر چشمه رسد آن چشمه به زمین فرو رود. اکثر تابعان او اولاد زنا، طیلسان، یهودیان باشند و آن ملعون با آنکه طعام خورد و در بازارها گردش نماید به آواز بلند به همه جار سد ( انا ربکم الاعلی ) گوید.( معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام: 132:3 ح 670، کمال الدین ، منتخب الأثر: ص 532 ف 6 ب 3 ح 8)


آرامش با کلام مولا علی علیه السلام
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه سیزدهم مرداد 1391 |
اگر بردبار نیستى خود را به بردبارى وادار چه كم است كسى كه خود را همانند مردمى كند و از جمله آنان نشود
امام علی
در دنیای امروز که انسانها در حال تلاش برای رسیدن به تمامی امکانات مادی می باشند هر روز در کنار دستیابی به آنها مهمترین نعمت یعنی آرامش و طمأنینه ای که حضور آن در تک تک لحظات، عامل لذت بردن از این امکانات می باشد را از دست می دهند، و شاید بتوان مهمترین علت آن را غافل و جدا ماندن از فضیلت ها و قابلیت های والایی که خداوند به انسان ارزانی داشته دانست ،

فضایلی که با شناخت و بکارگیری آنها می توان سکاندار کشتی متلاطم زندگی خویش باشیم. امام علی علیه السلام در سخنان نغز خود همواره بر این هدف بودند که این قابلیتها را به انسان بشناسانند تا بر پایه آنها بتوان زندگی قرین آرامش و بهروزی کسب کرد. یکی از این قابلیتها صبر و شکیبایی است. در تعریف آن آمده است: صبر عبارت است از: ثبات و آرامش نفس در سختی‌ها و مصائب، و پایداری و مقاومت در برابر آن‌ها به طوری که از گشادگی خاطر و آرامشی که پیش از آن حوادث داشت بیرون نرود و زبان خود را از شکایت و اعضاء و جوارح خود را از حرکات ناهنجار نگاه دارد. ( نراقی،1379:ص442)

امام علی علیه السلام در مورد این فضیلت اخلاقی و تلاش انسان برای دستیابی به آن میفرماید:

«إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ یَكُونَ مِنْهُمْ»[1].

اگر بردبار نیستى خود را به بردبارى وادار چه كم است كسى كه خود را همانند مردمى كند و از جمله آنان نشود.

اگر ما در طی زندگی و رویدادهایمان به سه نکته ایمان قاطع داشته باشیم این فضیلت اخلاقی همواره در کنترل و مهار موقعیت‌های ناخوشایند به کمک انسان می‌آید. انسان باید این را باور کند، همان‌گونه که حوادث و پدیده‌های زندگی تحت اختیار خداوند است،  توان بردباری را نیز می‌دهد. بسیاری از ما چون احساس می‌کنیم توان صبر کردن را نداریم بی‌تاب می‌شویم و احساس ناتوانی می‌کنیم. این را باید بدانیم که پیش از گرفتار شدن به بلا توان صبر کردن را یافته‌ایم.

اگر كوهها از جاى كنده شود، تو جاى خویش بدار دندانها را بر هم فشار، و كاسه سرت را به خدا عاریت سپار پاى در زمین كوب و چشم بر كرانه سپاه نه، و بیم بر خود راه مده و بدان كه پیروزى از سوى خدا است

 امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «إِنَّ الصَّبْرَ وَ الْبَلَاءَ یَسْتَبِقَان‏ الَى الْمُۆْمِنِ فَیَأْتِیهِ الْبَلَاءُ وَ هُوَ صَبُور».(كلینى،1407:ص 223)

و نکته مهم‌تر اینکه میان صبر و بلا موازنه برقرار است یعنی هر اندازه بلا عظیم باشد صبر بیشتری نیز داده می‌شود. امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «الصبر ینزل على قدر المصیبة»[2].همانا صبر به اندازه بلا از جانب خداوند می آید.

اصل دومی که از عوامل بسیار مهم در افزایش استقامت انسان در برابر سختی‌ها است اعتماد به منبع قدرت است. خداوند قدرت مطلق است، وقتی انسان بر چنین منبع قدرتی توکّل کند ناراحتی‌ها و نگرانی‌ها را از بین می‌برد. امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «أَقْوَى‏ النَّاسِ‏ إِیمَاناً أَكْثَرُهُمْ تَوَكُّلًا عَلَى اللَّهِ»[3]. قوی ترین مردم از نظر ایمان بیشترین توکل کنده ی برخدای سبحان است.

اصل سوم برای رهایی از تنگنای فشارهای زندگی و بالابردن قدرت استقامت این است که همواره انسان خداوند را ناظر بر آنچه بر او نازل شده بداند. دانستن اینکه انسان همواره در قلمرو حمایت خداوند است باعث می‌شود که مشکلات آسان‌تر و توانمان را در برابر سختی‌ها افزون‌تر گردد. امام علی (علیه السلام) خطاب به فرزندش محمد بن حنفیه می‌فرمایند: «تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَكَ ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَه».[4]

صبر

اگر كوهها از جاى كنده شود، تو جاى خویش بدار دندانها را بر هم فشار، و كاسه سرت را به خدا عاریت سپار پاى در زمین كوب و چشم بر كرانه سپاه نه، و بیم بر خود راه مده و بدان كه پیروزى از سوى خدا است.

اصولاً دنیای ما آمیخته با حوادث تلخ و شیرین، کامیابی و ناکامی، شکست و پیروزی است. اگر از دنیا مأیوس شویم و در حادثه اول و دوم خود را ببازیم مرده‌ای بیش نیستیم. انسان به امید زنده است، آدم مأیوس در حساب مرده‌هاست، باید در برابر حوادث صبر کرد تا به جایی رسید.( محسنی، 1386ش:ص 170)

امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «الدَّهْرُ یَوْمَانِ‏ یَوْمٌ لَكَ وَ یَوْمٌ عَلَیْكَ فَإِذَا كَانَ لَكَ فَلَا تَبْطَرْ وَ إِذَا كَانَ عَلَیْكَ فَاصْبِر».[5]

روزگار دو روز است روزى از تو و روزى به زیان تو، در روزى كه از توست سركشى بنه و در روزى كه به زیان توست تن به شكیبایى ده.

روانشناسان نیز معتقدند که اگر در هنگام مصائب و بلایا انسان به خدا توکل کرده و به جای بی‌صبری، بردباری را پیشه خویش سازد، و با آرامش خاطر، راضی به رضای الهی باشد آرامش بیشتری را کسب کرده و به بیماری‌های روحی مبتلا نخواهد شد. آنها معتقدند که بی‌صبری انسان را تا مرحله سقوط و نابودی پیش می‌برد. (رجایی، 1387ش:ص 73)

اصل دومی که از عوامل بسیار مهم در افزایش استقامت انسان در برابر سختی‌ها است اعتماد به منبع قدرت است. خداوند قدرت مطلق است، وقتی انسان بر چنین منبع قدرتی توکّل کند ناراحتی‌ها و نگرانی‌ها را از بین می‌برد. امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «أَقْوَى‏ النَّاسِ‏ إِیمَاناً أَكْثَرُهُمْ تَوَكُّلًا عَلَى اللَّهِ». قوی ترین مردم از نظر ایمان بیشترین توکل کنده ی برخدای سبحان است

امام علی (علیه السلام) خطاب به اشعث که پسرش را از دست داده بود چنین می‌فرمایند:«یَا أَشْعَثُ‏ إِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِكَ فَقَدِ اسْتَحَقَّتْ [ذَلِكَ مِنْكَ‏] مِنْكَ ذَلِكَ الرَّحِمُ وَ إِنْ تَصْبِرْ فَفِی اللَّهِ مِنْ كُلِّ مُصِیبَةٍ خَلَفٌ یَا أَشْعَثُ‏ إِنْ صَبَرْتَ جَرَى عَلَیْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَى عَلَیْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ یَا أَشْعَثُ‏ ابْنُكَ سَرَّكَ وَ هُوَ بَلَاءٌ وَ فِتْنَةٌ وَ حَزَنَكَ وَ هُوَ ثَوَابٌ وَ رَحْمَة».[6]

اشعث‏! اگر بر پسرت اندوهگینى، سزاوارى به خاطر پیوندى كه- با او- دارى، و اگر شكیبا باشى هر مصیبت را نزد خدا پاداش است. اشعث‏! اگر شكیبایى پیش گیرى حكم خدا بر تو رفته است و مزد دارى، و اگر بى تابى كنى تقدیر الهى بر تو جارى است و گناهكارى پسرت تو را شاد مى‏داشت و براى تو بلا بود و آزمایش، و تو را اندوهگین ساخت و آن پاداش است و آمرزش‏.

امام (علیه السلام) نخست اندوه او را [در مصیبت فرزندش‏] ستوده و بجا دانسته است زیرا سزاوار است كه هر خویشاوندى در مصیبت خویش خود غمگین شود. و به دنبال آن، هشدارى نسبت به اندوه در مصیبت است به دلیل آن كه لازمه ترک اندوه، صبر بر مصیبت است كه اجر و رحمت خدا را در پى دارد، هر صبرى بر اندوه، خود اجر و رحمتى در پى دارد، پس سزاوار است كه بر این اندوه صبر كنند. (ابن میثم بحرانی،1375:ص 665.)

چنان‌که ایشان توصیه می‌کنند به فرزندشان که تنها راه دور کردن غم و اندوه از انسان صبوری است ایشان می‌فرمایند: «اطْرَحْ‏ عَنْكَ وَارِدَاتِ الْهُمُومِ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ».[7]

اندوه‏ها را كه به تو روى آرد از خود دور گردان، با دل نهادن بر شكیبایى

 

پی نوشت ها :

[1] . نهج البلاغه، قصار/198

[2]. تمیمى آمدى،1366ش :شماره 1481

[3]. آقا جمال خوانسارى، 1366ش:ص 429

[4]. نهج البلاغه، خطبه/11؛

[5]. پیشین، کلمات قصار/ 390

[6]. پیشین، کلمات قصار/ 283

[7]. پیشین، نامه/ 31

غدير، شيعه، دمكراسي
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه نهم مرداد 1391 |

پاسخ رسول جعفريان به 6 پرسش در باب غدير

1ـ عده‌اي معتقدند ديدگاه اهل سنت به دموكراسي نزديكتر است و مباني شيعه با دموكراسي فاصله بيشتري دارد و پايه استدلالات خود را واقعه غدير مي‌دانند.نظر شما در اين باره چيست؟

بسيار روشن است که شيعه، به نص و تصريح از ناحيه خداوند بر امامت علي‌بن‌ابيطالب‌(ع) اعتقاد دارد و به همين دليل هم خداوند، تعيين ابراهيم را به عنوان امام به خود نسبت داد و فرمود: «اني جاعلک للناس اماما». بحث بر سر اين است که به لحاظ مباني عقلي، امامي که خداوند نصب کند، به يقين لايق‌تر و شايسته‌تر از امامي است که از راه‌هايي مثل انتخاب مردم تعيين شود. اين مسئله يک مبناي عقلي و عقلايي دارد و هيچ قابل ترديد نيست.

ابن‌سينا هم در بخش الهيات شفا، تصريح مي‌کند که هر عاقلي مي‌داند که تا وقتي خداوند امام را تعيين کند نوبت به مردم نمي‌رسد. اما اگر وضعيت به گونه‌اي بود که امام منصوص و منصوب غايب بود، نوبت به تعيين امام از راه‌هاي ديگر مي‌رسد. در اينجا هم بحث ولايت فقيه مطرح است که بر اساس چهارچوبه‌اي که در حکومت ديني به عنوان مردم سالاري ديني تعريف شده است نوعي تلفيق بين نوعي نص با نوعي انتخاب قابل قبول است.

يک فرض سوم هم هست و آن اين‌که اگر شرايطي بود که احتمال روي کار آمدن ولي فقيه نبود، به هر دليل، در آن صورت، راه انتخاب توسط مردم هموار مي‌شود. براي مثال اگر در عراق امروز امکان آن نبود که نظام ولايت فقيه باشد، مطمئنا به لحاظ شرعي اجازه داده مي‌شود که اين انتخاب توسط مؤمنين صورت پذيرد. تازه همين که مرجعيت شيعه بپذيرد خودش به معناي مشروعيت آن است. اما اين که نظريه اهل سنت با دمکراسي به معناي معمول آن در غرب نزديک باشد بايد عرض کنم آنچه که اهل سنت در متون قديم در باب شرايط خليفه گفته‌اند، شرايطي نيست که چندان قابل تطبيق با نظامات دمکراسي جديد باشد. براي همين است که هزار سال دستگاه خلافت عباسي و عثماني به صورت ارثي و در واقع نظام سلطنتي بوده کسي هم در آن ترديد نکرده است. الان هم در بسياري از کشورهاي سني، همان نظام سلطنتي هست کسي هم آن را مخالف با عقيده اهل سنت نمي‌داند. به علاوه که بسياري از تئوريسين‌هاي اهل سنت يکي از شرايط خلافت را اجتهاد مي‌دانند که از برخي جهات نزديک به نظريه شيعه است.

2ـ عبدالفتاح عبدالمقصود (نويسنده معروف مصري) معتقد است آنچه پيامبر در غدير فرمودند يک توصيه بوده است نه الزام.

بنده از اين که عبدالفتاح عبدالمقصود دقيقا چه گفته است آگاهي ندارم. اما تفسير داستان غدير و حديث ولايت و امامت، به اين که توصيه و يا نظريه شخصي پيامبر(ص) بوده است، هيچ سابقه‌اي در ميان علماي شيعه نداشته و هيچ زماني جز در اين اواخر که برخي نظريه کانديداتوري امام علي‌(ع) را توسط رسول خدا(ص) مطرح کردند، چنين ديدگاهي مطرح نشده است. زماني دکتر شريعتي چنين ديدگاهي را در امت و امامت مطرح کرد بعدا آن را هم پس گرفت. آنچه شيعه روي آن پافشاري دارد و حديث غدير فقط يکي از مستندات آن است، اين است که امامت به نص الهي است. آنچه هم به عنوان شاهد از سوره مائده نقل شده «بلغ ما انزل اليک من ربک» است؛ يعني چيزي که خداوند به تو فرموده براي مردم بيان کن. اگر عبدالفتاح به عمق حديث غدير توجه مي‌کرد چنين ديدگاهي را مطرح نمي‌نمود.

بحث ولاء الهي و انتقال آن از خداوند به رسول و از رسول به امام علي‌(ع) مطرح است، نه يک توصيه. رسول خدا(ص) اگر قصد توصيه داشت مي‌توانست آن را با عبارات ديگري که مفهم معناي توصيه باشد ارائه کند.

3ـ صرف‌نظر از اعتقادات شيعي جنابعالي (به عنوان استاد تاريخ)چه نقدي بر اين نظريه داريد؟ و چقدر اين نظريه را نزديك به تفكرات شيعه مي‌دانيد؟

اشاره کردم که نظريه کانديداتوري در متون شيعه وجود نداشته و نوعي توجيه و گريز از معنا و مفهوم واقعي حديث غدير است. حديث غدير درست است يا نه؟ اگر حديث غدير درست است، توجيه آن به معنايي جز نص بر امامت قابل قبول نبوده و نيست. طبيعي است که طرح امامت امام علي‌(ع) مي‌بايست از كانال رسول اكرم(ص) مطرح مي‌شد، کما اين‌که خداوند بقيه مطالبش را هم از زبان رسول فرمود. بسياري از فرامين شرعي هم که در قرآن نيامده بود از قول و فعل رسول براي مردم بيان شد. اگر کسي آن را به معناي کانديداتوري بگيرد بايد ظاهر حديث غدير را که در دايره مفهوم قرآني ولاء براي حکومت و رهبري و تسلط طرح شده به معناي ديگري برگرداند. توجه داريد که خداوند در قرآن براي سلطه و حکومت کلمه ولاء و اولياء را بکار برده و اين همان معنايي است که در غدير مورد استفاده قرار گرفت. اگر ولاء خداوند توصيه و کانديداتوري است ولاء رسول و علي هم چنين است!!

4ـ جايگاه غدير در شكل گيري تاريخ شيعه تا چه ميزان موثر بوده است؟
غدير هسته مرکزي معتقدات شيعه در چهارچوب اعتقادش به اسلام است. در واقع اصل اسلام، توحيد و نبوت و معاد است اما اينها در دايره ولايت مفهوم مي‌يابد و اين ولايت هم متکاي اصليش حديث غدير است. در اسلام ولايت، معتقدات ديني و فرايض عملي در چهارچوب اعتقاد به ولايت الهي و پس از آن ولايت نبي و وصي مفهوم اصلي خود را دارد. البته عبادت ديگر انسانها هم عبادت است. شکل عالي و ايده آل آن همين است که عرض کردم. شيعه و در رأس آنها در سرخط تاريخ تشيع، عمار و سلمان و ابوذر و مقداد دنبال همين حديث غدير بودند و ولايت خويش را با امام علي‌(ع) استوار کردند. در همين تاريخ طبري هست که به جز عامه مردم که در وقت خلافت امام با آن حضرت بيعت کردند دسته‌اي بر اساس «ولايت» و اين که ما بر اين اصل که با دوستان تو دوست و با دشمنان تو دشمن باشيم بيعت مي‌کنيم. شرطة الخميس اصحاب نزديک و ولايي حضرت بودند. تشيع از اين جا آغاز شد. اشعار اصحاب امام علي‌(ع) در صفين مبتني بر کلمه وصايت است. آنان علي را وصي رسول خدا(ص) مي‌دانستند. بسياري از آنان حديث غدير را در اشعار خود که برابر امام مي‌خواندند درج مي‌کردند. اصلا امام علي در اولين وقت ورود به کوفه در مسجد کوفه مردم را جمع کرد و فرمود هر کس که در حادثه غدير بوده است برخيزد و شهادت دهد که گروه زيادي برخاسته شهادت دادند. تشيع از همين جا آغاز شد و بعد ادامه يافت.

5ـ چرا برخي بر اين باورند كه شيعه بعد از مدتها بعد از شهادت علي‌(ع)هويت مستقل پيدا كرد؟
همه مذاهب در شکل مذهب و فرم بندي فرقه‌اي به تدريج شکل گرفته اند. مثلا مذهب حنفي در قرن دوم يا حنبلي در قرن سوم يا شافعي در اواخر قرن دوم يا مالکي همين طور در اواخر قرن دوم شکل گرفته است. حتي مذهب اشعري که در حال حاضر اکثريت قريب به اتفاق سنيان به جز وهابيان به آن اعتقاد دارند از قرن چهارم است. همين وهابيت به اين شکل و شمايل مشخص از قرن هشتم از ابن تيميه و يا به عبارت صريح تر از محمد بن عبدالوهاب (متوفاي 1206) است. اگر مقصود شکل گيري به اين معناست تشيع فقاهتي از زمان امام باقر و امام صادق شکل گرفته است. اما اگر مقصود هسته مرکزي تشيع و اعتقاد به ولايت است، اين به غدير و اصحاب پيامبر(ص) که ثابت و استوار بر حق ماندند باز مي‌گردد. به يک معناي ديگر هم مي‌توان در اين باره بحث کرد. اگر تشخص شيعه به برخي از احکام فقهي و تفاوت آن با ديگران است، در اين همه مي‌توان نشان داد که بسياري از آنچه را که شيعه به آن اعتقاد دارد، بسياري از صحابه هم به آن اعتقاد داشتند. جاي اين بحث در اينجا نيست اما نمونه‌هاي فراواني هست که احکام مشخصه فقه شيعه در زمان ما، مقبول بسياري از صحابه رسول(ص) بوده است. اما نظر آنان در مقابل نظر خلفا کنار گذاشته شده و از ميان رفته است. ما مي‌توانيم مکتب اهل بيت‌(ع) را در بخش کلام و فقه با قرآن و روايات درست و حتي با ديدگاه‌هاي صحابه عالم و عاقل مقايسه کنيم و ببينيم که آيا تشيع به متون اصيل اسلامي نزديک تر است يا عقايد و ديدگاه‌هاي ديگران. به نظرم بحث بر سر زمان شکل گيري روش مناسبي نيست و الا همان طور که گفتم هر چهار مذهب فقهي سني از قرن دوم به بعد هستند.

6ـ تغيير و تحولات شيعه از بعد از شهادت علي‌(ع) تا دوران صفوي و از آن دوران تا به امروز چگونه بوده است؟
هر مذهبي در طول تاريخ به تناسب مسائلي که در برابرش مطرح شده ديدگاه‌هايي را طرح کرده است. به علاوه هر مذهب و آييني از زماني که در اختيار مردم قرار مي‌گيرد بسا گرفتار تحريف و انحراف در بخشي از اجزا خود شود. به نظرم نه اصل اسلام، نه تشيع و نه آيين‌ها و فرقه‌هاي ديگر از اين روال کلي دور نبوده اند. بسياري از اوقات عوام مردم به دليل نبودن راهنما و مفسر واقعي دين، آيين خود را به سمت و سويي برده اند که با اصل و اساس آن سازگاري ندارد. البته تشيع هم از اين قاعده کلي مستنثا نيست. بسياري از غاليان شيعه در زماني که امامان در محدوديت سياسي بوده و اجازه نداشتند رهبري شيعه را با قدرت تمام انجام دهند، توانستند در صفوف شيعيان رخنه کرده و افکار انحرافي خود را در آن وارد کنند. اما به نظرم اين قبيل انحرافات هيچ گاه شيعه را از مدار اصلي خود خارج نکرده است. دليلش هم اين است که از ابتدا اصحاب امامان و بعدا علماي شيعه با دقت به ثبت و ضبط احاديث و نقد و بررسي آنها پرداختند. هر بار هم که انحرافي روي مي‌داد، برابر آن موضع مي‌گرفتند. به همين دليل بود که امامان، شيعيان غالي را کافر خطاب کردند، زيرا آنان الوهيت را که خاص حضرت باري بود به امامان يا خودشان نسبت مي‌دادند. در جامعه شيعه، گاه اخباري گري غلبه داشته و گاه اصول گرايي. هر بار که اصول گرايي در عقايد و احکام غلبه مي‌کرده شيعه به خط اعتدال نزديک تر بوده است اما هر گاه که اخباري گري و ظاهر بيني غلبه مي‌کرده زمينه براي انحراف فراهم بوده است. در زمان ما هم برخي نشانه‌هاي ظهور ظاهربيني به چشم مي‌آيد.

آنچه در رمضان باید طلبید!
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه هفتم مرداد 1391 |

شما در این ماه، کرامت بخواهید؛ زیرا خداوند آبروی انسان کریم را نمی‏ ریزد و همیشه آن را حفظ می‏کند. کرامت وصف خاصّ فرشتگان است. فرشتگان، بندگان مکرّمند ، شما هم در کنار سفره کرامت دعوت شده ‏اید؛ سعی کنید، کریم بشوید .

کرامت

کرامت، یعنی نزاهت از پستی و فرومایگی؛ همه دستورات اسلام به انسان روح کرامت می‏بخشد چون از ناحیه خدای کریم آمده است. علی (علیه ‏السلام) می‏فرماید: «من وجد ماءً وتراباً ثم افتقر فأبعده الله» ملت یا فردی که آب و خاک به اندازه کافی داشته باشد و محتاج دیگران شود خدا او را دور کند! این سخن دعوت به تولید و پرهیز از بیکاری است، حضرت، فرد یا گروه بیکار را نفرین می‏کند و به افراد، روحیه کرامت می‏بخشد.

باز در نهج البلاغه به طور منطقی استدلال می‏کند که:

1 ـ آیا خدا پیامبرش را گرامی داشته یا نه؟ عزیزترین بندگان نزد خدا پیامبر است و هیچ کرامت و عزت و حرمتی نبود جز آن که خدای سبحان به پیامبرش عنایت کرد.

2 ـ زندگی پیامبر بسیار ساده بود و بارها ایشان گرسنه می‏ خوابیدند، چه در شعب ابی طالب و چه در جای دیگر؛ و اگر مالی از خدیجه (سلام ‏الله‏ علیها) رسید در راه تقویت اسلام هزینه شد و خود حضرت مصرف شخصی نکردند.

3 ـ یا باید مال و ثروت داشتن کمال و شرافت باشد پس باید گفت خدا پیامبرش را تحقیر کرده که به او ثروتی نبخشیده است و این صحیح نیست. پس بدانید خدا کسی را که با مال او را سرگرم کند اهانت کرده است، او را با مال سرگرم می‏کند که دیگر سراغ معارف نیاید.

این تحلیل با آنچه در سوره «فجر» آمده منافات ندارد چون در این سوره می‏فرماید: کسی که مال دارد خیال نکند کریم است و آن کس هم که ندارد تصور نکند حقیر است، نفرمود کسی که مال دارد حقیر نیست؛ و حاصل آنچه در نهج البلاغه آمده این است که: هر کس را خدا به مال سرگرم کند تمام عمرش به صرّافی می‏گذرد، او بداند که از عنایت خدا دور شده است.

کرامت، یعنی نزاهت از پستی و فرومایگی؛ همه دستورات اسلام به انسان روح کرامت می‏بخشد چون از ناحیه خدای کریم آمده است. علی (علیه ‏السلام) می‏فرماید: «من وجد ماءً وتراباً ثم افتقر فأبعده الله» ملت یا فردی که آب و خاک به اندازه کافی داشته باشد و محتاج دیگران شود خدا او را دور کند! این سخن دعوت به تولید و پرهیز از بیکاری است، حضرت، فرد یا گروه بیکار را نفرین می‏کند و به افراد، روحیه کرامت می‏بخشد

کرامت، در محدوده اعتباریات دنیایی نیست، هر چه طعم دنیا می‏دهد نه تنها مایه کرامت نیست بلکه موجب دنائت است.

ظاهراً این بیان از امام سجاد (علیه ‏السلام) است که فرمود: در قرآن وقتی سخن از علم و معرفت و توحید باشد صاحبان این نعمت ها را با فرشتگان ذکر می‏کند و آنگاه که سخن از خوردن و پوشیدن و… است صاحبان آنها را با حیوانات می‏آورد مثلا ً درباره گروه اول می‏فرماید: (شهد الله أنّه لا إله إلاّ هو والملائکة وأُولوا العلم) خدا به وحدانیت شهادت می‏دهد فرشتگان و علمای اهل توحید نیز به وحدانیت شهادت می‏دهند. در این جا علما و دانشمندان را در کنار فرشتگان ذکر کرده است.

اما وقتی سخن از مادیات است می‏فرماید: ما دستور دادیم آفتاب بتابد، باران ببارد تا باغ شما سرسبز و خرم گردد (متاعاً لکم ولأنعامکم)  برای شما و دامهای شما! یا می‏فرماید: (کلوا وارْعوا أنعامکم) خودتان بخورید، دامهایتان را نیز بچرانید!

اگر انسان بیش از مقداری که برای حفظ آبرو نیاز است عمر خود را صرف دنیا کند ضرر کرده و برای او وبال است. اسلام از طرفی می‏گوید: دل به دنیا مبند و از طرفی دیگر می‏فرماید: کریمانه زندگی کن، برای کرامت جامعه اسلامی تولید داشته باش و برای سربلندی خود و جامعه اسلامی تلاش و کوشش کن، دیگران را نیز از دسترنج خود برخوردار ساز.

علی (علیه‏ السلام) پس از آن که به زحمت کند و کاو کرد تا توانست قنات یا چاهی را به جریان بیندازد صیغه وقف را جاری ساخت و فرمود: «هذه صدقة».

یا باید مال و ثروت داشتن کمال و شرافت باشد پس باید گفت خدا پیامبرش را تحقیر کرده که به او ثروتی نبخشیده است و این صحیح نیست. پس بدانید خدا کسی را که با مال او را سرگرم کند اهانت کرده است ، او را با مال سرگرم می‏کند که دیگر سراغ معارف نیاید

رمضان در نهج البلاغه

برترین وسیله‌ای که متوسلان به خدا به آن توسل می‌جویند ایمان به خدا و پیامبر اوست و جهاد در راه خدا که قلّه رفیع اسلام است و کلمه اخلاص که هماهنگ با فطرت انسانی است و برپاداشتن نماز که حقیقت دین و آئین است وادای زکات که فریضه واجب است و روزه ماه روضان که سپری در برابر عذاب الهی است و حج عمره و... .

در این خطبه ده رکن از ارکان اسلام را توضیح داده‌اند که ششمین رکن روزه است.

وَصَومُ شَهرِ رَمَضَان فَإِنَّهُ جُنَّةُ مِن العقاب. تعبیر جُنَّةُ (سپر) درباره روزه ماه رمضان که یک وسیله مهم دفاعی در میدان مبارزه است به خاطر آن است که سرچشمه اصلی گناهان، وسوسه های شیطان و ابزار شیطان هوای نفس است هنگامی که به وسیله روزه شهوات در کنترل عقل در آیند انسان با این وسیله دفاعی از حملات شیطان محفوظ می‌ماند.

تعبیر جُنَّةُ مِن العقاب در کنار جُنَّةُ مِن النار آمده ، هر دو یک معنا دارند .در حدیث کافی بهه هرحال در فضیلت روزه همین بس که انسان را از جهان بهیمیت به سوی جهان فرشتگان می‌برد و بر بساط قرب خداوند جای می‌دهد.(شرح نهج البلاغه ،آیت الله مکارم شیرازی ،خطبه 110)

تلقی امام علی علیه السلام از آزادی
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه هفتم مرداد 1391 |


انسان نیروها و قابلیت هایى دارد. در صورتى مى تواند این ها را به ثمر برساند که مانعى بر سر راه او نباشد، بتواند آزادانه علم و دانش را فراگیرد و در مسیر تکامل پیش برود .


آزادی

قال على (علیه السلام):

«اَیهَا النّاسُ اِنَّ آدَمَ لَمْ یلِدْ عَبْداً وَ لا اَمَةً وَ اِنَّ النّاسَ کلُّهُمْ اَحْرارٌ» ؛ «اى مردم! از حضرت آدم (علیه السلام) غلام و کنیزى خلق نشده، بلکه تمام مردم آزاد هستند!»(میزان الحکمة، باب 779، حدیث 3556).

 

شرح و تفسیر

مخاطب حضرت در این روایت تمام مردم هستند؛ چون گروه خاصّى را مورد خطاب قرار نداده، بلکه تمام انسان ها را مورد خطاب قرار داده است. خطاب «یا اَیهَا النّاسُ» در مواردى است که جنبه حقوق بشر دارد، ولى خطاب هایى مانند «یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا» جنبه حقوق اسلامى دارد. طبق این روایت، همه مردم آزادند و اساس آفرینش انسان و فرزندان آدم بر حریت و آزادى بوده است. و اگر در جایى این اصل نقض شود، جنبه استثنایى دارد. این نکته که مسأله آزادى انسان 1400 سال قبل توسّط اسلام مطرح شده، قابل تأمّل و دقّت است زیرا در آن زمان حریت یک اصل اساسى و یک ارزش شناخته نمى شد، برخلاف امروز که ارزشى بودن آزادى یک امر بدیهى است.

اصل لزوم آزادى مطلبى روشن، بلکه از بدیهیات است و مورد قبول همه مى باشد و همه ملّت هاى تحت سلطه براى به دست آوردن آن مبارزه مى کنند. آنچه قابل توجّه و در خور دقّت مى باشد، دو چیز است:

1ـ چرا آزادى یک ارزش است؟ اگر نباشد چه مى شود؟ و اگر باشد چه رخ مى دهد؟ متأسّفانه فلسفه آزادى چیزى است که کمتر بدان پرداخته مى شود. فلسفه آزادى روشن است:

انسان نیروها و قابلیت هایى دارد. در صورتى مى تواند این ها را به ثمر برساند که مانعى بر سر راه او نباشد، بتواند آزادانه علم و دانش را فراگیرد و در مسیر تکامل پیش برود، تکامل بر دو پایه استوار است الف: استعدادهاى درونى. ب: نداشتن مانع، بنابراین فلسفه آزادى انسان، استفاده وى از استعدادها و لیاقت هاى درونى است. و روشن است که شکوفایى استعدادهاى درونى انسان در محیطى آزاد بهتر تحقّق پیدا مى کند. رشد بوته اى که در یک گلدان هست با بوته اى که در یک زمین زراعتى کاشته شده قابل مقایسه نیست.

آزادی به مفهوم وسیع و عمومی آن از منظر علی (علیه السلام)، همان است که انقلابها را بوجود می آورد و تمدنها را ایجاد می کند و پیوندهای مردم را بر پایه تعاون و همکاری های نیکوکارانه بر پا می دارد و افراد اجتماع را به همدیگر مرتبط می سازد

2ـ چه نوع آزادى مطلوب است؟

از آنچه در نکته اوّل گذشت روشن مى شود که آن نوع از آزادى مطلوب است که در مسیر تکامل انسان باشد. بنابراین این فلسفه آزادى حدود آن را تبیین مى کند، زیرا آزادى اقسامى دارد:

1ـ آزادى مطلق این نوع آزادى فقط در دل جنگل ها و در بین حیوانات وحشى پیدا مى شود و بس. در چنین مکان هایى هر کسى هر کار بخواهد مى کند. و روشن است که هیچ کسى مدافع چنین آزادى نیست.

2ـ آزادى در محدوده قوانین بشرى که دائماً دست خوش تغییر و تفسیر است کسانى که معتقد به دین نیستند، ولى قانون را قبول دارند آزادى آن ها باید در چارچوبه قانون باشد و واضح است که قانون تضادّى با آزادى ندارد، بلکه محافظ آن است.

3ـ آزادى در محدوده ارزش هاى الهى:آزادى پیروان مکاتب الهى در چارچوبه ارزش هاى دینى است، آن ها هرگز اجازه نمى دهند که به نام آزادى به حریم این ارزش هاى والاى الهى و انسانى تجاوز شود.

بدیهى است نوع اوّل آزادى مطلوب هیچ بشرى نیست، و نوع دوم سرچشمه انواع مشکلات و بدبختى هاست، و تنها نوع سوم است که مى تواند سعادت ما را تضمین کند و قبایى است که براى قامت انسان دوخته شده است.

آزادى در محدوده قوانین بشرى که دائماً دست خوش تغییر و تفسیر است کسانى که معتقد به دین نیستند، ولى قانون را قبول دارند آزادى آن ها باید در چارچوبه قانون باشد و واضح است که قانون تضادّى با آزادى ندارد، بلکه محافظ آن است

در نظر امام (علیه السلام) آزادی در مقابل «بردگی» بلکه وسیعتر وعمومی تر از آن است. امام علی (علیه السلام) با بیان «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً » و «الناس کلهم احرار الا من اقر علی نفسه بالعبودیة» در پی آن است تا، خود مخاطب، اعتماد به نفس پیدا کرده و عمق و روح آزادی را درک و احساس کند تا از این رهگذر بر اصلی از اصول وجودش آگاه شده و بیدار شود چرا که خداوند او را آزاد خلق کرده است. مخاطب سخن امام (علیه السلام) عموم مردم اند تا بدانند که همه شان آزادند فقط خودشان حق دارند راه و روش خود را انتخاب کنند و این به ارادة خود آنان است که برمبنای اصل اصیل آزادی بمانند و یا آنرا پایمال کرده و به بردگی دیگران درآیند زیرا آنان واقعاً و قانوناً  آزاد هستند و کسی حق ندارد این آزادی را از آنان سلب کرده و یا مدعی شود آنرا او ببخشیده و یا اعطا کرده چون آن چه که فطری و طبیعی است در وجود همة انسانها، به ودیعه نهاده شده خودشان دارند و اعطاء دیگری بی مورد و بی معناست. آزادی به مفهوم وسیع و عمومی آن از منظر علی (علیه السلام)، همان است که انقلابها را بوجود می آورد و تمدنها را ایجاد می کند و پیوندهای مردم را بر پایه تعاون و همکاری های نیکوکارانه بر پا می دارد و افراد اجتماع را به همدیگر مرتبط می سازد.  

امام علی (علیه السلام) مفهوم آزادی و اصول آنرا به خوبی شناخت و درک کرد و این ادراک خود را به روشنی و صراحت بیان کرد و برهمین اساس، بنای مستحکم اخلاق خصوصی و عمومی و رابطه و پیوند انسانی مردم را با یکدیگر بنیان نهاد و در اصلاحات اجتماعی، قانونگذاری ها، پیشوایی و رهبری، حکومت و وعظ به مردم، به موجبات و لوازم آن عمل کرد و بر احترام خود نسبت به حق مردم در آزادی، هر روز دلیلی تازه آورد ولی همة اینها در چهار چوبی بود که خود مفهوم آزادی، آنرا ترسیم می کند و آن اینکه آزادی فردی (شخصی) نباید برآزادی دیگران و جامعه  ضربه ای وارد سازد .

نکات اخلاقی نهج البلاغه

نهج البلاغه

زیست اخلاقی، یکی از نیازهای جدی انسان امروزی است که هر جامعه به تناسب فرهنگ حاکم بر آن تلاش کرده تا الگوی مناسبی برای آن ارائه کند. در جوامع اسلامی دو منبع قرآن و عترت، بهتر از هر دستورالعمل دیگری می‌تواند الگوی مناسب این نوع زیستن را ارائه کند. ویژگی‌های اخلاقی یک انسان مسلمان را می‌توان در جای‌جای نهج‌البلاغه مشاهده کرد. در این بحث که توسط دکتر دلشاد در کلاس‌های اخلاق علوی کانون فرهنگ و اندیشه (کفا) بیان شده، قواعد مدل زیست اخلاقی با مروری بر نهج‌البلاغه استخراج شده است. این قواعد بر حوزه‌های مختلف زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی حاکم است.

دو نوع مفهوم‌شناسی معروف درباره مفهوم اخلاق وجود‌دارد:

اول، تعریفی که قدما ارائه داده‌اند و بر اساس آن، اخلاق، ویژگی و خصلت‌های درونی‌ای است که انسان آنها را به راحتی و بدون تکلف انجام می‌دهد. و شامل دو جزء است: فضایل و رذایل. با این تعریف، اخلاق یعنی پاک شدن از رذایل و متصف شدن به فضایل.

در تعریف دوم که در عصر جدید ارائه شده، اخلاق همان رفتارهایی است که انسان باید آنها را داشته باشد.

اما در نهج‌البلاغه تعریف اخلاق فراتر از این است؛ درنهج‌البلاغه اخلاق شامل شش بخش است: بینش‌ها، ارزش‌ها، گرایش‌ها، روش‌ها، کنش‌ها و گویش‌ها. از نگاه نهج‌البلاغه در یک زیست اخلاقی، انسان باید همه موارد فوق را اصلاح ‌کند.

در نهج‌البلاغه تعریف اخلاق فراتر از این است؛ درنهج‌البلاغه اخلاق شامل شش بخش است: بینش‌ها، ارزش‌ها، گرایش‌ها، روش‌ها، کنش‌ها و گویش‌ها

جایگاه اخلاق

در خطبه 192 نهج‌البلاغه، امام‌علی(ع) می‌فرماید اگر قرار باشد ما در زندگی به چیزی تعصب بورزیم و ایستادگی کنیم و از آن عبور نکنیم، آن اخلاق است: «فَإن کانَ لا بُدَّ مِنَ العَصَبِیه.. فَلیکُن تعصُّبُکم لِمَکارمِ الْخِصالِ و مَحامِدِ الأفعالِ و مَحاسِنِ الأمورِ» 1

نکته زیبا اینجاست که امیرمؤمنان(ع) اخلاق را فقط خصلت نمی‌داند. فقط رفتار هم نمی‌داند. خصلت هست، رفتار هست، فراتر از این هم هست. همان‌طور که در ادامه خواهیم دید که ایشان میدان اخلاق را خیلی وسیع و در تمام امور زندگی می‌بیند.

«الّتی تفاضَلَت فیها المُجَداءِ و الْنُّجَداءُ مِن بُیوتاتِ العَرَبِ و یعاسیبِ القَبائِلِ» 2

این سه چیز مواردی است که انسان‌های بزرگوار و شایسته در آن از هم سبقت می‌گیرند؛ یعنی اگر قرار باشد ما باهم مسابقه‌ای بدهیم در اخلاق است. جامعه‌ای سالم است که باارزش‌ترین مسابقه‌اش در اخلاق باشد. بهترین مسابقه انسانی در «بِالاخلاق الرَّغیبه..» است؛ یعنی اخلاق پسندیده. «والاَحلامِ العَظیمه..» خردهای بزرگ. «والاَخطارِ الجَلیلَه..» مقام‌های والا. «و الآثار المَحموده..» نشانه‌های نیکو. مشاهده می‌شود که نوع نگاه امام(ع) به اخلاق نگاه وسیعی است.

 

الگوی زیست اخلاقی

بعد ایشان می‌فرمایند« فَتَعَصَّبواْ لِخِلالِ الحَمدِ مِنَ...» در خصلت‌های نیکو تعصب بورزید. خصلت‌های نیکو مانند چی؟ چند مثال ایشان می‌زند. در این مثال‌ها هم نگاه امیرمؤمنان(ع) به اخلاق روشن می‌شود، هم جایگاه اخلاق، هم اهمیت آن و هم مفهوم‌شناسی اخلاق. می‌فرمایند بروید در اینها تعصب بورزید، در اینها مسابقه دهید و رشد کنید: «مِنَ الحِفظِ لِلْجِوار»‌ از جمله موارد اخلاقی‌ای که باید کسب کنید، پاس داشتن حق همسایگان، شهروندان و امثال آن است. زیبایی مطلب در این است که اخلاق با پاسداشت حقوق باید شکل بگیرد. شاید مهم‌ترین مسأله اخلاق هم همین پاسداشت حقوق باشد.

نهج البلاغه

«و الوَفاءِ بالذَّمامِ» و به پیمان‌ها وفا کردن.

«و الطّاعه.. لِلبِرّ» و نیکی را فرمان بردن، یعنی زیر بار غیر‌نیکی نرفتن، یعنی هرچه به ما فشار بیاورند و دستور دهند، به ‌غیر‌نیکی تن ندهیم. مهم نیست چه کسی فرمان می‌دهد یا از کجا انسان در تنگنا مانده است، به جرم و تعدی تن‌ندهد.

«و المَعصیه.. لِلکِبر» نافرمانی نسبت به تکبر و خودکامگی که این از مسائل محوری در نهج‌البلاغه است.

«و الأخذ بالفضل» و به فضیلت آراسته بودن. آنهایی که در گذشته اخلاق را تعریف کرده‌اند تنها به این مورد پرداخته‌اند.

«و الکفِّ عن البَغْی» ستمگری را پس ‌زدن. از خود و از دیگران. تن به ستم ندهد و ستمگری نکند. از ستم بازایستد.

«وَ الإِعْظامِ لِلقَتل»‌ بزرگ شمردن قتل. این مورد مانند یک خط قرمز می‌ماند و هیچ‌کس نباید به سمتش برود. اگر خون یک بی‌گناه ریخته شود، گویی خون همه جامعه ریخته شده است. امیرمؤمنان(ع) در نامه 53 می‌فرمایند: خداوند نسبت به هیچ چیز این‌گونه خشم نمی‌گیرد. هیچ چیز مثل آن، دولت‌ها و حکومت‌ها را به سمت هلاک نمی‌برد.

«و الانصافِ لِلخَلْقِ» و داد مردمان را دادن. با انصاف رفتارکردن.

«و الکَظمِ لِلغَیظِ» و خشم را فرو خوردن. جامعه‌ای که دل‌های مردمان آن پر از کینه و دشمنی و خشم نسبت به‌یکدیگر است، اخلاقی نیست.

«و اجْتِنابِ الفَسادِ فی الأرضِ» و اجتناب از تباهی کردن روی زمین.

امیرمؤمنان(ع) نمی‌خواهد محورهای اخلاق را به این موارد حصر کند. بلکه تعدادی از مهم‌ترین آنها را بیان می‌کند تا جهت‌گیری مشخص شود.

 

اهمیت اخلاق

اما اهمیت اخلاق در نگاه امام(ع) چگونه است؟ در خطبه 113 جمله‌ای از ایشان وارد شده است که «لا قرین کَحُسنِ‌الخُلقِ»3

در خطبه 176 عبارتی هست که امام(ع) می‌فرمایند نسبت به اخلاق حساس باشید: «ایاکم و تَهزیعِ الأخلاق و تَصریفَها»‌4 به نظر این‌طور می‌آید که اگر اخلاق زیرپا گذاشته شود هیچ چیز سالم نمی‌ماند، نه اعتقادات، نه زندگی، نه سیاست، نه اجتماع و نه هیچ ارزش دیگر.

در خطبه 192 نهج‌البلاغه، امام‌علی(ع) می‌فرماید اگر قرار باشد ما در زندگی به چیزی تعصب بورزیم و ایستادگی کنیم و از آن عبور نکنیم، آن اخلاق است:«فَإن کانَ لا بُدَّ مِنَ العَصَبِیه.. فَلیکُن تعصُّبُکم لِمَکارمِ الْخِصالِ و مَحامِدِ الأفعالِ و مَحاسِنِ الأمورِ»

ایشان در حکمت 38 می‌فرمایند: «و أکرمُ الحسبِ حُسنُ الخُلقِ». حسب به معنای شرافت قابل محاسبه است. گرامی‌ترین شرافت قابل محاسبه، اخلاق نیکوست. آنچه اعتبار دارد اخلاق است. انسان‌ها بر اساس آن به‌حساب‌می‌آیند.

«إنَّ أکرمَکُم عندَ‌الله أتقیکُم»5 قرآن همه ارزش‌ها را به‌ تقوی (پروا داری) داده است.

در کلمات امیرمؤمنان(ع) هست که: «التُّقی رئیسُ الاخلاق» پروا‌داری رئیس اخلاق است. نگاه کنید جامعه چقدر پروادار است. چقدر حریم نگه می‌دارد رعایت حقوق می‌کند. ملاک جامعه سالم همین است.

در حکمت 229 حضرت بیان می‌دارند که «کَفَی بالقَناعَه مُلکاً» قناعت برای دولتمندی کافی است. «و بِحُسنِ الخُلُقِ نَعیماً» کسی که اخلاق دارد همه نعمت‌ها را دارد. اگر در جامعه‌ای اخلاق حاکم باشد در پرتوی او می‌توان به‌ همه‌ جا ‌رسید.

در خطبه 28 می‌خوانیم «إنَّ أخوَفَ ما أخافَ علَیکُم إثنَتان: إتِّباعِ الهَوَی و طولِ الأمَل» من از دو چیز بر شما می‌ترسم: پیروی از هوا و آرزوی دراز. هر دوی اینها از جنس بی‌اخلاقی هستند. در شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید، از امیرمؤمنان(ع) آمده است: «عَدمُ الأدَبِ سبَبُ کلِّ شرٍّ» فقدان ادب (اخلاق) علت همه شرور است.

 

معیار ارزش عمل

حال ببینیم ارزش هر عمل به چیست. از نگاه امیرمؤمنان(ع) ارزش یک عمل به اخلاقی بودنش است نه زیادی آن.

در حکمت 95 می‌بینیم «لا یقِلُّ عملٌ معَ التَّقوی» هیچ عملی با پرواداری کم محسوب نمی‌شود. «و کََیفَ یقِلُّ ما یتَقبَّل؟» و چگونه کم به حساب آید چیزی که نزد خدا پذیرفته می‌شود؟ عمل اخلاقی در عالم خواهد ماند؛ چراکه طبق قوانین عالم است. اما عمل غیر‌اخلاقی مخالف قوانین عالم است. رشد نمی‌کند. بالنده نیست. قرآن می‌گوید: «و البلدُ الطیب یخرُجُ نَباته بإذنِ ربِّه»6

 

الگوهایی برای اخلاق

نهج البلاغه

ما باید یک الگوی اخلاقی را پیش روی خود قرار دهیم و رفتار و قواعد زندگی را از آن استخراج کنیم. امیرمؤمنان(ع) در بحث الگوی زیست اخلاقی، پیامبر اکرم(ص) را معرفی می‌کند و در امتداد پیامبر(ص) خودش را:

« ولقد کانَ فی رسول‌الله کافٍ لکَ فی الأُسوه..... فَتَأَسَّ بِنبیکَ الأَطیبِ الأَطهَر فَإنَّ فِیهِ أُسوَه.. لِمَن تأسَّی و عزاءً لمن تَعَزَّی و أَحَبَّ العِبادِ إلَی‌الله الْمُتَأَسِّی بِنبیهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ.»7

بی‌گمان در پیامبر‌‌‌‌‌‌خدا برای شما الگوی کافی هست. پس به پیامبر پاک پاکیزه‌ات تأسی کن که بدون شک او نمونه‌ای است نیکو برای کسی که به دنبال الگو باشد و انتسابی است عالی برای کسی که به او منتسب شود و محبوب‌ترین نزدِ خدا کسی است که پیامبرش را پیروی کند و پا جای پای او بگذارد.

در خطبه 192 امیرمؤمنان (ع) نکته‌ای را درباره اخلاق پیامبراکرم(ص) بیان می‌کند:

به محض اینکه پیامبر از شیر گرفته شد، خداوند به‌بزرگ‌ترین فرشته‌اش مسؤولیت داد کرامت‌های اخلاقی و همه نیکویی‌های اخلاق جهان را شب و روز به وی آموزش ‌دهد.8

و من مثل سایه پیامبر (ص) را دنبال کردم، مانند بچه شتری که مادرش را دنبال می‌کند. هر روز پرچمی از اخلاق خود را برای من می‌افراشت و مرا امر می‌کرد که از او پیروی‌ کنم.9

می توانیم استنباط کنیم که الگوی مناسب پیامبر(ص) و اوصیای او هستند.

امیرمؤمنان در خطبه 87 هم این‌گونه خودش را به ما معرفی می‌کند:

«و ألبَستُکُمُ العافیه.. مِنْ عَدلی و فَرَشتُکمُ المَعروفَ مِن قَوْلی و فِعلی و أرَیتُکمْ کَرائِمَ الأخلاقِ مِن نَفْسی»

از عدالت خود، لباس عافیت بر تن شما پوشانیدم. و توسط گفتار و رفتارم نیکی را برای شما گسترانیدم و کرامت‌های اخلاقی در زندگی را از جانب خودم نشانتان دادم.

پس در اخلاق، سخن و عمل در کنار هم است. امیرمؤمنان(ع) می‌خواهد بگوید مدلی که من پیاده کردم یک مدل کاملا اخلاقی است. یعنی حکومت تابع اخلاق شده؛ اقتصاد تابع اخلاق شده. همه‌چیز تابع اخلاق شده است. دراین‌صورت، زندگی فرد انسانی می‌شود. اگر چنین اتفاقی نیفتد، به نظر نمی‌رسد چیزی اصلاح شود. آنچه از ظلم و ستم می‌بینیم، به‌دلیل فقدان اخلاق است یا اینکه اخلاق تابع چیزهای دیگری شده است؛ تابع سیاست شده است، اخلاق تابع اقتصاد شده است.

در خطبه 176 عبارتی هست که امام(ع) می‌فرمایند نسبت به اخلاق حساس باشید: «ایاکم و تَهزیعِ الأخلاق و تَصریفَها»‌ به نظر این‌طور می‌آید که اگر اخلاق زیرپا گذاشته شود هیچ چیز سالم نمی‌ماند، نه اعتقادات، نه زندگی، نه سیاست، نه اجتماع و نه هیچ ارزش دیگر

1- اگر به ناچار تعصب ورزیدن باید، باید در چیزی تعصب بورزید که شایسته باشد: خوی‌های بزرگوارانه، کارهای پسندیده و کارهایی که نیکوست.

2- اینها مواردی‌اند که در آن بزرگواران، دلاوران، از خاندان برجسته عرب، مهتران قبایل و شخصیت‌های برجسته سعی می‌کنند خود را به‌آن متصف کنند.

3- هیچ همنشین و قرینی برای انسان مانند اخلاق نیکو نیست.

4- از شکستن اخلاق و دگرگون کردن آن بپرهیزید.

5- سوره حجرات – آیه 13

6- سوره اعراف – آیه 58

7- نهج‌البلاغه - خطبه 160

8- و لقد قَرَنَ‌الله به مِن لَدُن آن کانَ فَطیماً أعظمَ مَلَکٍ مِن ملائکتِهِ یسلُکُ بِهِ طریقَ المکارِمِ و مَحاسِنَ أخلاقِ العالَم لیله و نَهارِه

9- و لقد کُنتُ أتَّبِعُهُ اْتِّباعَ الْفَصیلِ أثَرَ أُمِّه..ِ یرفَعُ لی فی کلِّ یومٍ مِن أخلاقِهِ عَلَماً و یأمُرُنی بالإقتِداءِ بِهِ.


یادداشت های علوی
یادداشت های علوی
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...