» غدیر خم، قطعه‌ای از بهشت
» غدیر بیانگر رابطه نورانی ثقل اصغر با ثقل اکبر
» واقعۀ غدیر، ندای حقانیت شیعه در اعصار مختلف بشری
» جامعه شناسیِ بی نظیرِ امیرِ دانایی
» َشب قدر
» غدیر خم و سقیفه بنی ساعده(1)
» الگوی آرمانگرایی و واقع‎بینی در اندیشه و سیره امام علی
» تفاوت قرآن امام علی با قرآن های کنونی
» غدير خم، قطعه‌اي از بهشت
» غدیر یکی از چهار روزی که شیطان در آن فریاد کشید
درباره ما

چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم *** از دوست سلامی و ز ما تسلیمی
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تورا ذاکر نیست
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حقما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
'كلام جاودانه ى ''نهج البلاغه''، جوششى است از سرچشمه ى بى انقطاع الهى، كه به ''امر رب'' خود مى جوشد. این كلام، تقریر دوباره اى است از حقایق تجسم یافته ''قرآن كریم''، و از علوم ''وحى محمدى'' و شناختهاى قرآنى و تعالیم اسلامى
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و اجعلنی من اعوانه و انصاره سلام كاربر گرامي ** قدمتان گلباران **وخوش اومديد لازم بذكر است اين وبلاگ در راستاي فرمايشات مقام معظم رهبري برآنست تاجامعترين مطالب درباره هر موضوع مطرح شده رادريك مقاله گردآوري كرده وبراي دانلوددر اختيار شما سروران گرامي قرار دهدتا شما بزرگواران با نهايت صرفه جويي در وقت بهترين استفاده راببريد
یكی از مسایل دردناك كه هرگز نمی‎توان انكار نمود، مسئله مهجوریت نهج البلاغه در میان امت اسلامی و حتی شیعیان آن حضرت است، گر چه به بركت نظام اسلامی نهج البلاغه نیز همانند بسیاری از معارف مهجور الهی به تدریج از مهجوریت رهایی یافته، اما این واقعیت تلخ هرگز قابل انكار نیست كه نهج‎البلاغه مهجور است همان‎طور كه امیرمۆمنان، مظلوم بلكه مهجور بود.
'سخن على علیه السلام براى او وسیله بوده، نه هدف، او نمى خواسته است به این وسیله یك اثر هنرى و یا یك شاهكار ادبى از خود باقى گذارد، بالاتر از همه اینكه سخنش كلیت دارد و محدود به زمان و مكان و افراد معین نیست. مخاطب او انسان است، و به همین جهت، نه مرز مى شناسد و نه زمان... نهج البلاغه از همه جهات متاثر از قرآن و در حقیقت فرزند قرآن است.'

به اميد ظهور آقا امام زمان***اللهم عجل لوليك الفرج***** ازوقتتان نهايت استفاده را ببريد
پیوندهای روزانه
دیگر امکانات
شبکه وبلاگی استان کردستان
روزشمار غدیر
پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
» نماز (3), » ذکر (3), » آرامش (2), » خدا (2), » بهجت (1),
غدیر خم، قطعه‌ای از بهشت
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 |

سخن از غدیر است، واقعه‌ای به وسعت تاریخ، که خود تاریخ‌ساز است، غدیر خلاصه و عصاره تمام نبوت و حاصل و نتیجه چندین سال تلاش و مجاهدت نبی‌ مکرم اسلام (ص) درانجام رسالت خطیر و عظیم است.غدیرخم، واژه‌ای آشنا ولی مظلوم و غریب تاریخ، واقعه‌ای چسان زود فراموش شده و نادیده انگاشته شده غدیرخم، مانند ده‌ها غدیر دیگر است و مشابه آنها که حاصل نزول بارش رحمت الهی است برای کام‌های تشنه در کویر تنهایی و هجرت. غدیر خم ، برترین غدیری است که آب آن به زلالی و شفافیت آب حوض کوثر و زمزم است.  افتخارغدیر خم در میزبانی سال‌های سال از پنج درخت سرسبز دنیا دیده و کهنسال "سَمُر" است که همواره در خاطراتی با آن‌ها در اشتراک است. ولی این بار غدیرخم میزبان پنج انسان وارسته و کامل است به تعداد همان درختان سمر که همنشین و سنگ صبور سالیان دراز اوست. امروز غدیر خم به خود می‌بالد و نسبت به هم‌قطاران خویش فخر می‌فروشد چرا که میهمانانی بس گرانبها و ارزشمند دارد.امروز درختان سمر نیز طناز و با جنباندن شاخ و برگ شادمان و مسرورند. چرا که در این بیابان سکوت و برهوت، سایبانی برای برترین مخلوقات آفرینش شده و سایه‌سارشان بسان چتری بر سر پنج تن آل‌عبا قرارگرفته است. راستی چه افتخار و سعادتی و حق دارند که همنوا با بادهای خشک کویری رقصان باشند. آری غدیرخم از امروز پر آوازه می‌شود شهره خاص و عام، قطعه‌ای از بهشت، بالاترین و برترین مکان، آن جایی که دیگر پیامبران و اولیاء نیز به‌خاطر بودن در چنین جایگاهی رشک ‌برده و افسوس می‌خورند. غدیر، آخرین نقطه برای انسجام و اتحاد و با هم بودن حاجیان است و پس از این جا هر که به سویی روان خواهد شد. پس چه بهتر و مناسب که این مکان به عنوان نقطه وصل همگان در طول تاریخ اسلام تلقی گردد. و هر سال با گردآمدن همه طوایف و قبایل در این مکان و یادآوری ثقل بیان ابلاغ رسالت نبی‌مکرم اسلام در آخرین سفر حج، آخرین کلام وحی که از زبان مبارک حضرت ایشان بیان شده است با یادآوری هرساله به فراموشی سپرده نشود. 

غدیرخم، تنها یک توقفگاه نیست، توقفی است برای نشان حرکتی درست و صحیح و بدون انحراف و زاویه.  در این توقفگاه‌، همه باید مهیا برای حرکتی  پرشتاب در مسیری سلامت و حق، حضور داشته باشند. چه آنانکه که تند رفته‌اند و از رسول گرامی اسلام در این راه (ص) پیش‌افتاده‌اند و چه آنهایی که حرکتی کُند داشته و از آن حضرت عقب‌ مانده‌اند. همه باید دوش به دوش پیامبر باشند. همه باید یک‌صدا را که برترین صوت تاریخ اسلام شده و ماناترین، رساترین و بلیغ‌ترین پیام‌ها را در خویش جای داده باید بشنوند. در این شنیدن و ابلاغ کمال رسالت نباید با چندصدایی و در چند بار صورت گیرد. در ابلاغ نیز باید وحدت باشد همچنانکه در اجتماع مردم نیز وحدت در عین کثرت صورت گرفته است. و طوایف و قبایل مختلف حجاج مکی، مدنی، یمنی، و... در این اجتماع وحدت آفرین حضور پیدا نموده‌اند. چه اجتماع باشکوهی و چه جمع بی‌نظیری، یکصد و بیست هزار سر با چشمانی منتظر و گوش‌هایی آماده شنیدن و ... در این میان، غیر از آدمیان نیز این اجتماع و ابلاغ رسالت را به نظاره نشسته‌اند تا شاید فردای تاریخ اگر آدمیان دچار نسیان و فراموشی شوند، آنان گواهان صادقی خواهند بود و شهادتشان بر صدق این واقعه در قیامت گواهی‌است توأم با تأکید بر صحت و درستی این پیام، امروز نه تنها درختان سمر به عنوان شاهدان زمینی در این جمع حاضرند، میلیون‌ها ستاره نیز از میان آسمان شفاف و روشن کویر نظاره‌گر این واقعه‌اند. خورشید در رضایت از این حادثه عظیم لبخندزنان با تشعشع انوار خویش می‌نگرد.

آری جمعیت آماده ‌استماع سخنان پیامبر خدا در آخرین سفر تاریخی‌است، باید پیام الهی را گفت بیش از این نباید صبر و تعلل کرد. اگر گفته نشود زحمات پیامبر به هدر خواهد رفت و رسالت ایشان به اکمال نخواهد رسید. یاران با وفا وخاص پیامبر(ص) که تاریخ بر ایستادگی آنان بر پیمان و عهدی که با آن حضرت بسته بودند به درستی گواهی می‌دهد، همواره برگِرد شمع نبوت همچون پروانه حلقه زده و. مأمور مهیای جایگاه خطابه پیامبر شدند. عمار،ابوذر، سلمان، مقداد. امروز نه تنها پیامبر بلکه تاریخ و حتی غدیر خم هم به حضور چنین اصحابی در این جمع افتخار می‌کند. سنگ‌ها، روانداز‌ها و کجاوه‌ها و ... در میان درختان سمر و زیر سایه ‌آنها منبری به بلندای قامت پیامبر برافراختند. این منبر باید طوری بر پا می‌شد تا همگان و این خیل جمعیت آن را به وضوح می‌دیدند تا بدون واسطه، صدق و صحت ابلاغ حضرت را شخصاً شاهد باشند تا در آیند دچار شک و تردید نشوند. همه چیز آماده شد تا ابلاغ وحی در آخرین خطابه رسمی ایشان در آخرین سفر در حجه الوداع، نه تنها به گوش جسم بلکه به جان و دل اجتماع کنندگان، رسانیده شود. پیامبراسلام (ص) بر بالای منبر رفتند و حضرت علی (ع) را نیز به بالای منبر فراخواند و ایشان در طرف راست آن حضرت ایستادند. آن حضرت، نخست به حمد و ثنای الهی پرداختند و بعد از آن فرمودند: باید فرمان مهمی در باره علی بن ابیطالب (ع) را ابلاغ کنم، و اگراین پیام را نرسانم رسالت الهی را انجام نداده و نبوت من کامل نمی‌شود. ایشان سپس فرمودند خداوند به من چنین وحی نموده است: « یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ؛[١] ترجمه: اى پیغمبر! برسان و ابلاغ کن به مردم آنچه را که از جانب پروردگارت به تو نازل شده است! و اگر نرسانى، رسالت پروردگارت را نرسانده‏اى! و خداوند تو را از مردم حفظ مى‏کند، و خداوند کافران را هدایت نمى‏کند!»

پس از آن، فرمان موکد خداوند را در باره اعلام ولایت حضرت علی (ع) با صراحت هر چه تمامتر اعلام کردند و فرمودند: «جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند مرا مأمور کرد که در این محل اجتماع بپا خیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی‌بن ابی‌طالب برادرِ من و وصی من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسی است جز اینکه پیامبری بعد از من نیست و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است»[٢]خداوند در این مورد آیه‌ای از کتابش را بر من نازل کرده‌است که فرمود: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛[٣] ترجمه: ولىّ و سرپرست شما تنها خدا و رسول اوست و کسانى که ایمان آورده‏اند همانها که نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى ‏دهند.»آری، این چنین است شرح واقعه‌ی غدیر خم، داستان راستان قطعه‌ای از بهشت.

 پانوشت:

[١] - قرآن کریم، سوره مائده، آیه ٦٧.

[٢] - انصاری محمد باقر، گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، ص٢٤.

[٣] - قرآن کریم، سوره مائده، آیه ٥٥.

غدیر بیانگر رابطه نورانی ثقل اصغر با ثقل اکبر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 |

قال الله الحکیم : الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.عید شریف غدیر خم و دهه امامت و ولایت مناسبتهای ارزشمندی را در خود دارد و یک فرصت طلائی و پربرکت و گرانبها برای درک بهتر معارف اسلامی ، شناخت تاریخ اسلام، آگاهی از عمق معارف و حقایق دین ، تشخیص صحیح خط امامت و ولایت از خطوط انحرافی و روز مبارزه با خرافات ، انحرافات ، استبداد و دیکتاتوری خود کامگی و فساد ، تباهی و تبهکاری ، جهالت و جنایت ارباب قدرت و جباران و ستمگران است.از یک سو حقیقت غدیر و ولایت و امامت روشن می شود و از سوی دیگر عملکرد نظامهای فاسد و قلدر بنی امیه و بنی عباس و دار و دسته و ازناب و ایادی آنها که عامل بیشترین ظلم و عدوان و فساد و طغیان شدند و مسیر جامعه بشری و اسلامی را به فساد و تفرقه و جنایت آلوده کردند ، آشکار می گردد.زیارت امیرالمؤمنین (ع) گنجی است انسانساز و آموزنده . یک دوره سیر و سلوک و آموزش و تعلیم و تربیت است.

کلاس ، کلاس ولایت و هجرت الی الله و وصول به مقام اولیاء الله بلکه به مقام خلّص اولیاء الهی است. کسب فیض از محضر ولی الله اعظم (عج) است . تأسی به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) است . عشق و محبت و مجذوب شدن در بارگاه قدسیان و جذبه الهی است.از خداوند نفس مطمئنه خواستن است .نه تنها قرآن کریم و مخصوصاً آیات  مبارکه ولایت در سوره مائده و هل اتی و کوثر و مباهله و دیگر سور قرآن کریم و روایات شریف مربوط به غدیر خم که به تواتر نقل شده و نیز کلمات اصحاب و بزرگان و اشعار ادبا و فرهیختگان و احادیث مضبوط همه دلالت بر عظمت غدیر و ابعاد نورانی آن دارند. البته گوهر غدیر در ولایت خلاصه می شود و تداوم خط نبوت و هدایت را نوید می دهد . بلکه زیارتنامه ها نیز غبار از ره می زدایند و چهره خورشید جهان افروز ولایت را می نمایانند و نشان می دهند و گنجینه معارف است.

آری حقیقت غدیر تداوم خط ولایت و امامت تا قیام قیامت و تا حضور در محفل جانان و انس با خدای رحمان است . جوهر غدیر گوهر گرانبهای حبّ فی الله و بغض فی الله و محبت اولیای خداوند و تبری از اعداء الله است.غدیر روح و جان تاریخ است . غدیر فصل ممیز تاریخ اسلام از تاریخ جاهلی است . بر ماست که غدیر را بشناسیم ، اهداف آن را درک کنیم ، برای پیاده کردن آرمانهای غدیر تلاش کنیم و در تبیین آن کوشا باشیم.غدیر مظهر وحدت و همدلی و عزت و کرامت انسانی انسانهاست. غدیر مشعل پرفروغ خیر و صلاح و سعادت است . غدیر رمز برادری و اخوت ، برابری و عدالت ، تقوا و فضیلت است. محتوای غدیر انسان کامل و ولایت خداوند و اولیای اوست. صورت ظاهری غدیر احیای شریعت و عمل به وظیفه و اخلاص در راه خداوند و پرهیز از تفرقه افکنی و آلوده گی و انحراف است.غدیر بیانگر رابطه نورانی ثقل اصغر با ثقل اکبر و تبلور عینی مکتب و نشاندهنده راه حقیقت است.غدیر حلقه وصل همه پیامبران عظیم الشأن الهی و اولیای ربانی و نفوس قدسی و صمدانی تا مقام جمع الجمعی و اتصال به کوثر الهی در قیامت است. البته سر حلقه تمامی انبیاء (ع) خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبدالله (ص) است که همه زیر چتر نگین آن بزرگوار قرار دارند. و او صدر نشین قاب قوسین او ادنی است.

غدیر در حقیقت روح و جان و باطن عالم است. و امام قافله سالار اولیاء الی الله است. و یا بعبارت دیگر ولایت باطن نبوت و حقیقت نبوت است. و نبوت خود نشأت گرفته از ولایت و نتیجه قرب الی الله تعالی است. و بسترساز سیر و سلوک الی الله و وصول به مقام قرب و ولایت است . و هدف از نبوت تربیت اولیاء و هموار نمودن راه برای اصفیا و خلص عبادالله است. و این همه در غدیر متبلور است و غدیر یک حادثه نبود و نیست. بلکه یک تاریخ و یک مکتب و رمز جاودانگی دین و اسلام است.در سایه احیای غدیر از دشمنان نباید ترسید و نباید هراسید . باید از خداوند خشیت داشت و امر حضرت ربّ العالمین را اطاعت کرد. تا عرصه بر دشمنان تنگ و دل دوستان و امام زمان (عج) شاد و شادمان گردد.

واقعۀ غدیر، ندای حقانیت شیعه در اعصار مختلف بشری
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه هجدهم مرداد 1393 |

حادثۀ تاریخی غدیر به عنوان مهمترین حرکت تاریخی برای حاکمیت  امام معصوم در استمرار اسلام و با دستور خدا در ۱۸ ذیحجه سال ۱۰ هجری بنیان‌گذاری شد،ولی جریانی متنقذ و قدرتمند با برنامه ریزیِ به زعم خود حساب شده،غدیر را در سقیفه دفن کرد و حاکمیت دینی را از جامعه زدود،در تشریح خیانت آشکار اصحاب سقیفه می توان گفت ، تنها در خلافت دستگاه بنی امیه بیش از صد سال لعن به حضرت علی (ع) بر جهان اسلام تحمیل گردید،و کشتار شیعیان آن حضرت در دستور کار خلفای اُموی و عباسی و..قرار گرفت که  با هدف  محو آثار بی پایان غدیر انجام گرفت تا هیچ جا اثری از آن حضرت در تاریخ اسلام نماند زیرا فریبکاران نگران استمرار حکومت ناب و متعالی امیرالمومنین علی (ع)در آیندۀ تاریخ بودند،ولی به لطف و عنایت خدا در توطئه های خودناکام ماندند.
تداوم غدیر؛ به وسعت تاریخ و عصر قیام حضرت بقیه الله(عج)
باید اذعان نمود مقابلۀ با غدیر و نفی حقانیت تشیع توسط استکبار ، از صدر اسلام تاکنون به انحاء مختلف  صورت پذیرفته است،که مهمترین پیام غدیر در صدر اسلام و بعد از شهادت امام علی (ع) در نهضت امام حسین(ع) به وقوع پیوست،لذا اوج غدیر در نهضت سید الشهداء نمایان گشت و باز فرهنگ سقیفه که از بازگشت غدیر در ترس و نگرانی به سر می برد حضرت را که که متذکر برگشت غدیر بود،شهید کردند و بر جسد مبارک آن حضرت اسب ها تازاندند تا حتی بدن او نیز به جا نماند چون نگران حضور غدیر در آینده تاریخ بودند،ولی حضور غدیر در طول تاریخ زندگانی ائمه اطهار(ع) و به صورت های مختلف  آشکار گشت به نحوی که امام صادق(ع)۴۰۰۰دانشمند صاحب نظر در امور اسلامی تربیت نمود و حضور غدیر را در تاریخ به نمایش گذارد، که این امر ترس خلفای عباسی را دو چندان نمود و برای مقابلۀ با روند رو به رشد غدیر، امام کاظم(ع)را روانۀ زندان طویل المدت نمودند تا غدیر محو گردد ولی با اذن خداوند سیر صعودی غدیر هم چنان جلو می رود، به طوری که مأمون این خلیفۀ حیله گر عباسی، فرزند غدیر یعنی امام رضا(ع) را به عنوان ولیعهد خود تعیین می کند تا از بسط و گسترش روز افزون غدیر در پهنای تاریخ ممانعت نماید ،ولی در نهایت برای دفن غدیر به حضرت زهر خوراندند و بقیه امامان را نیز در حصر نگه داشتند به امید اینکه غدیر را برای همیشه از صحنۀ تاریخ محو سازند،که رسمی گردیدن تشیع در ایران و در عصر صفوی ، بار دیگر پیام غدیر و ندای حقانیت تشیع را به گوش دشمنان اسلام رساند، به نحوی که در نظام مشروطه و طبق قانون اساسی مشروطه، فقهِ آل‌محمد(ص) است که باید حقانیت قوانین مجلس شورای ملی را تأیید کند،اما این بار با نقش آفرینی دشمنان علیه اسلام و تشیع و روی کار آمدن رضا خان در راستای نفی غدیر اقدام نمودند که بار دیگر غدیر،تاریخ را شکافت و انقلاب اسلامی  پدیدار گشت،حالا در انقلاب اسلامی ملتی وجود دارد که به اذعان بنیانگذار جمهوری اسلامی ،بهترین ملت طول تاریخ وحتی بهتر از مردم حجاز در عهد پیامبر اکرم(ص)و بهتر از مردم حاضر در دورۀ غدیر به معنای خاص زمانی یعنی عهد امیر المومنین(ع)و حتی بهتر از مردم دوران نهضت عاشورائی امام حسین(ع) در راستای استمرار و شتاب بخشی بیشتر به سیر صعودی غدیر حرکت می نمایند،لذا می توان مدعی گردید با انقلاب اسلامی سیر تاریخی غدیر در زمان غیبت به نحو اتم اجراء گردید و یک قدم دیگر به تحقق کامل غدیر باقی مانده است و آن ظهور وجود مقدس امام معصوم یعنی حضرت مهدی(عج) بر رأس امور است،که قطعا ملت ایران به عنوان احیاء کنند گان غدیر در تاریخ معاصر، با تبعیت از اندیشه های امام راحل(قدس سره)و خلف شایسته ایشان مقام معظم رهبری در زمینه سازی برای ظهور امام زمان(عج)، اکمال دین و اتمام هدایت نبوی را به ارمغان خواهند آورد، لذا امید است ملت ایران به عنوان پیروان واقعی اهل بیت(ع)در چنین شرایط تاریخی و با شناسائی حساسیت وضع موجود در جهان معاصر و  با به کار گیری اسلام مبتنی بر غدیر با اقتدار در همۀ ابعاد تربیتی،سیاسی و اقتصادی گام بردارند که انجام این مهم می تواند به نقش آفرینی اسلام و تشیّع برگرفته از غدیر در صحنة نفی ظلمات غرب و اثبات نور اسلام و حقانیت شیعه منجر گردد.

جامعه شناسیِ بی نظیرِ امیرِ دانایی
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه هشتم مرداد 1393 |

وظیفه یک جامعه شناس، شناخت ویژگی‌ ها و خصلت ‌های جمعی و قومی جوامع است. ویژگی ‌هایی که طی اعصار متمادی همچنان در میان اقوام و جوامع پا بر جا می ‌ماند. در این میان، امامان معصوم علیهم السلام، آگاه ترین جامعه شناسانی هستند که نقاط قوت و ضعف مردم عصر خود را به خوبی درک کرده و با آگاهی از این خصلت ها دست به عمل مناسب می زنند.می توان ادعا نمود که در تاریخ بشر، امام علی بن ابی طالب علیه السلام برترین جامعه شناس عصر خویش قلمداد می شود که رفتار مردم زمانه اش را به خوبی تحلیل نموده است. یکی از گروه هایی که رفتارشان مورد موشکافی دقیق امیر مومنان علیه السلام قرار گرفته است، مردم كوفه می باشند.

با توجه به رفتارهای سیاسی قابل تأملی که مردم آن خطه در دوران های مختلف تاریخ صدر اسلام از خود به نمایش گذاردند، می توان شناخت عمیق تر فضای جامعه آنان را از منظر حاکم حکیمی چون امام علی علیه السلام حائز اهمیت شمرد، و آن را رهگذری برای کسب بصیرت لازم در هنگام گرفتار شدن در دام فتنه های زمانه قرار داد.

 
كوفه، سرزمین فتنه ها

كوفه یكی از مناطق استراتژیك است كه وقوع برخی رخدادهای تأثیرگذار در این ناحیه آن را از سایر نقاط جهان اسلام متمایز ساخته است. انتخاب آن به عنوان مركز حكومت توسط امام علی علیه السلام؛ مركز ثقل قرار گرفتن آن در بسیاری از قیام ها از عاشورای سال 61 گرفته تا قیام های علویان و عباسیان؛ و همچنین مطرح بودن به عنوان یكی از مراكز علمی، آن را حائز اهمیت ساخته است.موقعیت جغرافیایی مطلوب این سرزمین، موجب هجوم گروه‏ هاى مختلف قبایل عرب و مهاجران ایرانی، برای سكونت در این شهر شد و تركیب جمعیتى نامتجانسى را براى كوفه در حال توسعه به وجود آورد. این بافت جمعیتى ناهمگون كه كوفه را عرصه ابراز تمایلات گونه ‏گون قرار داده بود، پس از دوره‏ اى كوتاه، وسیله ‏اى براى افروختن آتش فتنه و آشوب شد و حوادث تلخ تاریخى و هرج و مرج ‏هایى را در حوزه حكومتى اسلامى پدید آورد.(1)

 
جامعه شناسیِ بی نظیرِ امیرِ دانایی

در مجموعه ی سخنان امیرمومنان علی علیه السلام، که شریف رضی(ره) آن را گرد آورده و نام آن را نهج البلاغه نهاده است، خطبه هایی از امام درباره مردم کوفه می بینیم؛ اندک ستایش(2) و بیشتر نکوهش، تا آنجا که به نفرین می کشد و امام مرگ خود را از خدا می خواهد.غدر و حیله و بى‏ وفایى خصایص زشتى است كه امام بارها در كلام خود، كوفیان را به این جهت سرزنش مى‏ فرمود:«اى كوفیان! گرفتارى من با شما در دو سه چیز خلاصه مى ‏شود: كرهایى صاحب‏ گوش، لال‏ هایى زبان‏ دراز و كورانى چشم‏ دارید. نه در برخوردها آزادگى و صداقتتان هست و نه در هنگامه گرفتارى برادرانى مورد اعتمادید.»(3)

امیرمومنان علیه السلام در بیان جهادگریزى كوفیان مى ‏فرماید:«ای مردمی که به تن فراهمید و در خواهش ها مخالف همید! سخنانتان تیز، چنان که سنگ خاره را گدازد و کردارتان کند، چنان که دشمن را درباره ی شما به طمع اندازد. در بزم، جوینده ی مرد ستیزید و در رزم، پوینده ی راه گریز...»(4)

«هرگاه لشكر كوچكى از شامیان به سرزمینتان نزدیك شوند، هنر مردانتان این است كه درِ خانه‏هاى خویش را فرو بندند و چونان سوسمار به سوراخ‏هاى خویش خزند یا همانند كفتاران گریزگاهى جویند...شما در صحنه حرف و شعار بسیارید، امّا در پس پرچم‏هاى پیكار اندك.» (5)

و چون درنگ آنان را در کارزار با مردم شام می بینید، می گوید:«زشت بادید و از اندوه بیرون نیایید، اگر آماج بلایید. بر شما غارت می برند و ننگی ندارید؛ با شما پیکار می کنند و به جنگی دست نمی گشایید؛ خدا را نافرمانی می کنند و خشنودی می نمایید. اگر در تابستان شما را بخوانم، گویید: هوا سخت گرم است، مهلتی ده تا گرما کمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم، گویید: سخت سرد است، فرصتی ده تا سرما از بلاد ما به در شود. شما که از گرما و سرما چنین می گریزید، با شمشیر آخته کجا می ستیزید.»(6)
اما چرا مردم کوفه در یاری مولای خویش هماهنگ نشدند؟ چرا آنان که با او بودند، در کار سستی کردند؟ و چرا دشمن خبیث آنان، معاویه پیروز شد؟«شگفت نیست که معاویه، بی سر و پاهای پست را می خواند و آنان پی او می روند، بی آن که به ایشان کمکی دهد یا عطایی رساند. و من شما را، که اسلام را یادگارید و مانده ی مردم دیندار، می خوانم تا یاریتان دهم و بهره از عطا مقرر گردانم و شما از گرد من می پراکنید و آتش مخالفت مرا دامن می زنید».(7)

«آنان با حاکم خود، کار به امانت می کنند و شما کار به خیانت. آنان در شهرهای خود درست کارند و شما فاسد و بد کردار. اگر کاسه ی چوبینی را به شما بسپارم، می ترسم آویزه آن را ببرید»(8)به راستی چرا کوفیان چنین بودند و شامیان چنان؟ چرا شامیان از معاویه فرمان می بردند و کوفیان نافرمانی امام خویش می کردند؟

بی بصیرتانِ بی وفا

مردم کوفه در دوره ای که از آن سخن می گوییم، هنگامی کاری را به پایان می بردند که فرمانروایانی سختگیر چون عبیدالله پسر زیاد و حجّاج پسر یوسف بر آنان حاکم باشند، اما اگر حاکمی به عدالت و با روی خوش با آنان برخورد می کرد، ابتدا روی خوش نشان داده، سپس او را تنها گذاشته و سرانجام با او در می افتادند.اما اگر بصیرت برخی اصحاب امام علی علیه السلام بدان درجه رسیده بود که بدانند سرکوبی سرکشان داخلی نیز چون جنگ با مهاجمان خارجی ضروری است، شاید کار چندان دشوار نمی شد؛ اما سالیان درازی بود که آن مردم از فقاهت اسلام دور مانده بودند؛ سالیان درازی بود که از جنگ جز گردآوری غنیمت چیزی نمی دانستند.(9) و اگر می دانستند چرا می جنگند شاید از دشواری کار کاسته می شد،(10)

اما صد افسوس که بیشترین آنان از بصیرت لازم بی بهره بودند. بدین فرموده از امام توجه کنید:«ما با رسول خدا بودیم، پدران، پسران، برادران و عموهای خویش را می کشتیم و در خون می آلودیم. این خویشاوند کشی، ما را ناخوش نمی نمود؛ بلکه بر ایمانمان می افزود، که در راه راست پا برجا بودیم و در سختی ها شکیبا و در جهاد با دشمن کوشا. گاه تنی از ما و تنی از سپاه دشمن به یکدیگر می جستند و چون دو گاو نر سر و تن هم را می خستند؛ هر یک می خواست جام مرگ را به دیگری بپیماید و از شربت مرگش سیراب نماید. به جانم سوگند، اگر رفتار ما همانند شما بود، نه ستون دین بر جا بود و نه درخت ایمان شاداب و خوش نما»(11)

اما راستی آنان این فرموده را در گوش می گرفتند و یا بدان وقعی می نهادند؟ امام آشکار می سازد:«گرفتار کسانی شده ام که چون امر می کنم، فرمان نمی برند و چون می خوانم، پاسخ نمی دهند. ای ناکسان! برای چه در انتظارید؟ و چرا برای یاری دین خدا گامی بر نمی دارید؟ دینی کو تا فراهمتان آرد؟ غیرتی کو تا شما را به غضب آرد؟»(12)

و پس از گذشت بیست و اند سال، فرزند او را می بینیم که با فرزندان آن مردم مانند همان جمله ها را می گوید:«ای یاوران آل ابوسفیان، اگر دین ندارید و از رستاخیز نمی ترسید، در دنیای خود آزاد مرد باشید. و اگر خود را عرب می شمارید، به نسب خود بازگردانید».(13)اما شیطان چنان دل آن مردم را پر کرده بود که موعظه در آن راهی نداشت و امام علی علیه السلام می فرمود:«ای نه مردان به صورت مرد! ای کم خردان ناز پرورد! کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم، که به خدا پایان این آشنایی ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت. خدایتان بمیراناد، که دلم از دست شما پر خون است و سینه ام مالامال خشم شما. مردم دون که پیاپی جرعه اندوه به کامم می ریزید و با نافرمانی و فرو گذاری جانبم کار را به هم در می آمیزید»(14).

و فرجام این کوردلی و بى‏ وفایى ‏ها به امام خود نفرین‏هاى متعدد حضرت در ناسپاسى آنها بود که:«خدایا! اینان از من خسته اند و من از آنان خسته؛ آنان از من به ستوده اند و من از آنان دل شکسته؛ پس بهتر از آنان را مونس من دار و بدتر از مرا بر آنان بگمار»(15).دعای امام در حق آن نامردم به اجابت رسید؛ و ننگى با به شهادت رساندن حیدر كرّار در محراب عبادت، براى همیشه تاریخ بر پیشانى كوفیان پیمان‏شكن ماندگار شد و طولی نکشید که زیاد بر آنان حکومت یافت و سزایشان را در کنارشان نهاد و بیست سال بازیچه حکومت شام گشتند تا آن که در کربلا صحنه دیگری برای آزمایشات پدیدار گشت.
 
نکته مهم

ضمن جداسازی شیعیان راستین که همواره جان خویش را در راه حقیقت فدا نموده و مورد تمجید رهبران الهی بوده اند، لازم است به این نکته توجه نماییم که این امر از سوی دشمنان آگاه و یا دوستان غافل دستاویزی جهت پایین آوردن شأن شیعه با تعمیم دادن رفتار برخی کوفیان با عناوینی چون پیمان شکنی و سست عنصری نگردد.اما به حکم آیه «فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصار»(16) چه خوب است بدین سوال پاسخ دهیم که اکنون ما در قبال امام عصر خویش چه موضعی اتخاذ نموده ایم؟
 
و سخن پایانی این كه:«سوگند به خدایی كه پیامبر را به حق مبعوث كرد سخت آزمایش می شوید چون دانه ای كه در غربال بریزند یا غذایی كه در دیگ گدازند... آنان كه سابقه ای در اسلام داشتند و تاكنون منزوی بودند بر سر كار می آیند و آن ها كه به ناحق پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد».(17)
 
پی نوشت:

1) می توان گفت کوفه در آن سال هایی که از آن گفت و گو می کنیم، بازاری را می مانست که بازرگانان از هر سو در آن گرد آمده بودند تا سود خود را به دست آرند. هماهنگی آنان تا آنجا بود که هر یک منفعت خود را در خطر نبیند، و چون چنین می دید، از جمع می برید. ابن کوّا در پاسخ معاویه هنگامی که از او خواست مردم شهرهای بزرگ اسلام را بدو بشناساند، گفت: کوفیان یکباره در کاری در می آیند و دسته دسته خود را از آن به کنار می کشند. (زیدان: 64)

2) نهج البلاغه: خطبه 107.

3) همان: خطبه 97.

4) همان: خطبه 29.

5) همان: خطبه ‏69.

6) همان: خطبه 27.

7) همان: خطبه 180.

8) همان: خطبه 25.

9) هنگامی که جنگ جمل به پایان رسید و سپاهیان امام علی علیه السلام چشم به دارایی کشته شدگان دوختند و امام آنان را محروم ساخت، ناخشنودی نمودند.

10) درگیری صفین از جمل دشوارتر بود. در جنگ جمل سپاه کوفه برابر سپاه بصره ایستاد و کوفیان طرفدار امام علی علیه السلام بودند و بصریان عثمانی؛ اما در جنگ صفین چنان بود که مردم یک قبیله نیمی در کنار امیرالمومنین علیه السلام بودند و نیمی در کنار معاویه و با یکدیگر می جنگیدند، و طبیعی است که این جنگ آنان را خوش نیاید؛ چرا؟ چون می دیدند با هم پیوند خود می جنگند.

11) نهج البلاغه: خطبه 56.

12) همان: خطبه 39.

13) سخن سید الشهدا علیه السلام در روز عاشورا خطاب به مهاجمان خیمه ها.

14) نهج البلاغه: خطبه 27.

15) همان: خطبه 25.

16) حشر: 2.

17) نهج البلاغه: خطبه 16.


منابع:

مردم کوفه از زبان امیر مومنان علی علیه السلام، دکتر سید جعفر شهیدی.

رفتارشناسى مردم كوفه در نهضت حسینى، على‏ شیخیان.

شخصیت شناسی مردم كوفه، منیره شریعت جو.

َشب قدر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 |


 

 شب قدر، بهترین گاه آرایش صحیفه دل مؤمنان به زیور ذکر خداست.
* * * * * * *
شب قدر، بزرگ‌ترین میدان‌گاه سبقت گرفتن اولاد آدم در خیرات است.
* * * * * * *
شب قدر، آوای ایمان را در گوش جان انسان‌ها ترنم می‌کند.
* * * * * * *
شب قدر، فاصله مُلک و ملکوت را به حداقل ممکن می‌رساند.
* * * * * * *
شب قدر، گشاینده پنجره کشف و شهود بر منظر روح عارفان است.
* * * * * * *
شب قدر، لاله‌ای شکفته در کویر شب‌های عادی سال است.

- چون نامه جرم ما به هم پیچیدند * بردند به دیوان عمل سنجیدند * بیش ازهمگان گناه مابود ولی ما را به محبت علی(ع)بخشیدند.
با عرض تسلیت در لیالی قدر این حقیر را ازدعای خیرخویش فراموش نکنید.التماس دعا

پیامک شب قدر

 

غدیر خم و سقیفه بنی ساعده(1)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393 |

چکیده

پژوهش حاضر درصدد بررسی این پرسش مهم است که آیا در ماجرای سقیفه که دوباره یا کمی بیشتر پس از واقعه غدیر رخ داد و گروه های رقیب درباره جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) گفت و گو کردند، به حدیث غدیر استناد شد یا خیر؟ پس از تبیین اجمالی این دو حادثه تأثیرگذار در تاریخ اسلام و بیان مشابهت ها و تفاوت های آن دو، به منظور نزدیک شدن به هدف پژوهش، گزینه های متصوّر درباره رخداد یا عدم رخداد واقعه غدیر و نیز فرض های عدم استناد به غدیر در سقیفه، مطرح و تجزیه و تحلیل خواهد شد. هم چنین در این مقاله، در مورد استنادات شیعه مبنی بر رخداد واقعه غدیر و نیز تبیین شیعی جانشینی پیامبر(صلی الله علیه وآله) بحث شده است.
غدیر خم و سقیفه بنی ساعده

مقدّمه

در تاریخ صدر اسلام دو حادثه مهم رخ داده است که در وقایع پس از خود، به ویژه دسته بندی درونی نظام اسلامی تأثیر به سزایی داشته و هر دو مورد در ماه های پایانی عمر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) واقع شده است. این دو حادثه عبارت اند از: 1 واقعه غدیرخم در هیجدهم ذیحجه سال دهم هجرت، 2 ماجرای سقیفه بنی ساعده در اوایل سال یازدهم هجرت. این دو حادثه، شباهت ها و تفاوت هایی دارند که به آن ها اشاره می کنیم:

الف) مشابهت ها

1 هر دو حادثه در اواخر حیات پیامبر(صلی الله علیه وآله) رخ داده است;
2 هر دو واقعه درباره مسئله جانشینی و زعامت و پیشوایی امت اسلامی پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) است;
3 هر دو واقعه با مردم ارتباط پیدا کرده و آنان از طریق تأیید و بیعت، حضور خود را اعلام نموده اند;
4 در هر دو حادثه، اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) حضور داشته اند;
5 در هر دو حادثه، محور موضوع به یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای تصدی جانشینی برمی گردد و هر دو (علی و ابوبکر) از قبیله قریش (قبیله پیامبر(صلی الله علیه وآله)) بوده اند;
6 هر دو واقعه، مبدأ پیدایش دسته بندی مذهبی بعدی در اسلام و پیدایش دو نظام امامت و خلافت در تقابل با یکدیگر در تاریخ اسلام شده است; به عبارتی این دو واقعه، نقطه کانونی پیدایش دو مذهب تشیع و تسنن در جهان اسلام می باشند.

ب) تفاوت ها

1 اجتماع غدیر به صورت عام و گسترده از همه افراد قبایل و شهرهای اسلامی که در سفر حج (حجة الوداع) پیامبر(صلی الله علیه وآله) حضور داشته و در راه بازگشت بودند برگزار گردید، در حالی که اجتماع سقیفه ابتدا از سوی انصار برپا شد و سپس چند تن از مهاجران در آن اجتماع حضور یافتند; بنابراین، رنگ قبیله ای داشت و مجمعی عام نبود;
2 زمان واقعه غدیر و ابلاغ موضوع به پیروان، در ایام یکی از مراسم باشکوه مذهبی مسلمانان، یعنی سفر حج بوده است، در حالی که اجتماع سقیفه در اندوهناک ترین شرایط، یعنی زمان درگذشت پیامبر بزرگ اسلام(صلی الله علیه وآله) که مردم و بهویژه بنی هاشم بر بالین پیامبر و در حزن و اندوه بودند، واقع شد;
3 محل برگزاری اجتماع غدیر خم در محل جُحفه بود که به گروه خاصی تعلق نداشت و در فضایی باز و گشاده بود، اما مکان اجتماع سقیفه به گروهی خاص، یعنی بنی ساعده از انصار، وابسته بود. بنابراین، مکان رنگ قبیله ای داشت;
4 برگزار کننده غدیر شخص پیامبر(صلی الله علیه وآله) با مأموریت و انگیزه ای الهی بود، لکن برگزار کنندگان اجتماع سقیفه برخی از بزرگان قبایل و با انگیزه تصاحب خلافت و براساس رقابت قبیله ای صورت گرفت (غدیر در حضور پیامبر واقع شد، اما سقیفه در حال احتضار ایشان و در نتیجه با عدم حضور وی تشکیل شد);
5 در غدیر، مسئله ولایت و جانشینی پیامبر(صلی الله علیه وآله) با معیارهای دینی و با ابلاغ خدا به رسول، به مردم اعلام شد و موجب اکمال دین و اتمام نعمت و یأس کفار گردید، اما در سقیفه، مسئله خلافت با معیارهای قبیله ای و بیان تفاخرات به انگیزه رقابت با یکدیگر مطرح شد و تنازع نیروهای درون نظام اسلامی را در پی داشت; یعنی در واقع، اساس اختلاف و تفرقه مذهبی میان مسلمانان شد;
6 مسئله غدیر به نص بود، اما مسئله سقیفه به شورا و رایزنی شرکت کنندگان واگذار شد;
7 واقعه غدیر بسیار شفاف و با سخنرانی پیامبر و معرفی جانشین مورد نظر (حضرت علی(علیه السلام)) به جمع حاضر و سپس اعلام وصایت او انجام گرفت و مردمِ حاضر آشکارا شنیدند و تبریک گفتند و قرار شد به غایبان هم برسانند، اما اجتماع سقیفه، عجولانه، مخفیانه و با پیش دستی انصار برای تعیین زمام دار از میان خود، برگزار گردید، در حالی که کاندیداهای مورد نظر نیز به وضوح مشخص نبود. با رسیدن سه تن از مهاجران، اختلاف شدید شد و گفت و گوهای بعدی و اختلاف میان انصار موجب انتخاب خلیفه گردید. روز بعد، خلیفه را به مسجد آورده و از مردم خواستند بر کار انجام شده بیعت نمایند، حال آن که گروه بسیاری از مسلمانان که در مدینه بودند در اجتماع سقیفه حضور نداشتند;
8 شخصی که در غدیر به مردم معرفی شد از نظر سنی جوان، نماینده روح پویا و پرتحرک اسلام بود، اما منتخب سقیفه، متأثر از نظام شیخوخیت قبیله ای، شیخ به شمار می آمد و از سن بالا برخوردار بود و عمر او پس از انتخاب بیش از دو سال نپایید;
9 گستره جغرافیایی و انسانی نظام برآمده از سقیفه (خلافت) به دلیل در اختیار داشتن قدرت و حکومت بیشتر از گستره جغرافیایی و انسانی نظام برآمده از غدیر (امامت) بوده است.
در مجموع، غدیر در ماه ذیحجة الحرام (ماه حرام) ایام صلح و صفا، ماه ازدحام و فراخوانی عمومی مسلمانان، در پایان یک سفر معنوی در بازگشت از بیت الله الحرام و حرم امن الهی و پس از لبیکی همگانی به الله تعالی، در گستره صحرایی باز که رنگ تعلق گروهی خاص را نداشت، و توسط حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) که رسول خدا بود و به قوم و قبیله ای خاص تعلق نداشت، بلکه پیامبرِ رحمت برای جهانیان (و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین)2 و اسوه حسنه3ای برای انسان ها بود، در پی آیه ابلاغ4 از جانب خدای متعال و با گزینش برترین فرد (در ایمان و عمل = تقوا، جهاد، خدمت به اسلام، علوم و معارف دینی و دیگر فضایل)، و در شادباش های مردم به او «بخ بخ اصبحت مولای کل مؤمن و مؤمنه» صورت گرفت، اما و سقیفه، بدون فراخوانی عمومی، خالی از قصد ابلاغ رسالت الهی، در فضای محدود سایبان (سقیفه) قبیله ای، در پی بروز دوباره عصبیت های جاهلی برای فراچنگ آوردن منصبی پیش از دست یابی دیگران بدان، و با به رخ کشیدن تفاخرات قومی و چانه زنی های سیاسی در پرتو سنت شیخوخیت، در اندوهناک ترین زمان تاریخ اسلام، و با نادیده انگاری وصایای پیامبر(صلی الله علیه وآله)(در غدیر، در کتابت حدیث، در اعزام جیش اسامه و...) به انجام رسید. این جاست که باید این پرسش را نمود که واقعه غدیر چه بود؟

واقعه غدیر خم

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در دهمین سال هجرت، زیارت خانه خدا (کعبه) را با اجتماع مسلمانان آهنگ فرمود، و بر حسب امر آن حضرت در میان قبایل مختلف و طوایف اطراف اعلان شد، در نتیجه، گروه عظیمی به مدینه آمدند تا در انجام این تکلیف الهی (ادای مناسک حج بیت الله) از آن حضرت پیروی و تعلیمات ایشان را فرا گیرند. این تنها حجّی بود که پیغمبر(صلی الله علیه وآله) بعد از مهاجرت به مدینه انجام داد، نه پیش از آن و نه بعد از آن دیگر این عمل از طرف آن حضرت وقوع نیافت. این حج را به اسامی متعدد در تاریخ ثبت نموده اند، از قبیل: حجة الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الکمال و حجة التمام.
در این موقع، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) غسل و تدهین فرمود و فقط با دو جامه ساده (احرام) که یکی را به کمر بست و آن دیگر را به دوش افکند روز شنبه 24 یا 25 ذیقعدة الحرام به قصد حج پیاده از مدینه خارج شد و تمامی زنان و اهل حرم خود را نیز در هودج ها قرار داد و با همه اهل بیت خود و به اتفاق تمام مهاجران و انصار و قبایل عرب و گروه عظیمی از مردم حرکت فرمود.5
اتفاقاً در این هنگام بیماری آبله یا حصبه در میان مردم شیوع یافته بود و همین عارضه موجب شد که بسیاری از مردم از عزیمت و شرکت در این سفر باز بمانند، با این حال، گروه بی شماری با آن حضرت حرکت نمودند که تعداد آن ها 124120 نفر و بیشتر ثبت شده است. البته اهالی مکه و آن ها که به اتفاق امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و ابوموسی از یمن آمدند بر این تعداد اضافه می شوند.6
پس از آن که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مناسک حج را انجام داد، با جمعیت همراه خود آهنگ بازگشت به مدینه فرمودند. چون به غدیرخم (که در نزدیک جحفه است) رسیدند، جبرئیل امین فرود آمد و از جانب خدای تعالی این آیه را آورد: «یا ایّها الرسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس».7
باید دانست که جحفه منزل گاهی است که راه های متعدد (راه اهل مدینه و مصر و عراق) از آن جا منشعب و جدا می شوند. ورود پیغمبر(صلی الله علیه وآله) و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه هجدهم ذیحجه تحقق یافت.
در این هنگام آیه مذکور نازل شد و آن ها که از آن مکان گذشته بودند به امر پیامبر بازگشتند و آن ها که در دنبال قافله بودند رسیدند و در همان جا متوقف شدند. پیامبر نماز ظهر را با همراهان ادا نمود و پس از فراغ از نماز بر محل مرتفعی که از جهاز شتران ترتیب داده بودند قرار گرفت و آغاز خطبه فرمود و با صدای بلند همگان را متوجه ساخت. آن حضرت در خطبه خود پس از حمد و ستایش خدا و گواهی به رسالت خود، از پایان عمر خویش و از این که آنان در کنار حوض در آن سرا بر او وارد خواهند شد، به آنان خبرداد و از آنان خواست که مواظب دو چیز گران بها که در میان آن ها می گذارد باشند; یعنی کتاب خدا، ثقل اکبر و عترت (اهل بیت) خود، ثقل اصغر، که با تمسک به آن دو، گمراه نخواهند شد و آن دو نیز از هم جدا نمی گردند تا کنار حوض بر او وارد شوند. سپس دست علی(علیه السلام) را گرفت و او را بلند نمود تا این که مردم او را دیدند و شناختند. و فرمود: «ای مردم! کیست که بر اهل ایمان از خود آن ها سزاوارتر می باشد؟» گفتند: خدای و رسولش داناترند. فرمود: «همانا خدای مولای من است و من مولای مؤمنان هستم و اولی و سزاوارترم بر آن ها از خودشان پس هر کس که من مولای اویم علی(علیه السلام) مولای او خواهد بود.» و این سخن را سه بار و بنا به گفته احمد بن حنبل پیشوای حنبلی ها چهار بار تکرار فرمود. سپس دست به دعا گشود و گفت: «بار خدایا! دوست بدار آن که او را دوست دارد و دشمن دار آن که او را دشمن دارد و یاری فرما یاران او را و خوار گردان خوار کنندگان او را، و او را معیار و میزان و محور حق و راستی قرار ده». آن گاه فرمود: باید آنان که حاضرند این امر را به غایبان برسانند و ابلاغ نمایند».
هنوز جمعیت پراکنده نشده بود که امین وحی الهی رسید و این آیه را آورد: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً».8 در این موقع، پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: «الله اکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علی(علیه السلام)بعد از من». سپس آن گروه تهنیت به امیرالمؤمنین را آغاز کردند و از جمله آنان، ابوبکر و عمر بودند که پیش دیگران گفتند: به به بر تو ای پسر ابی طالب که صبح و شام را درک نمودی در حالی که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن شدی. و ابن عباس گفت: به خدا سوگند که این امر (ولایت علی (علیه السلام)) بر همه واجب شد. آن گاه حسان بن ثابت در این باره، اشعاری سرود.9
علامه امینی، وقوع این واقعه مهم را در چنین مکانی با آن اجتماع بزرگ و در سفر عظیم حج و مأموریت پیامبر برای ابلاغ آن و نزول آیات در این باره، سپس اقدام پیامبر(صلی الله علیه وآله) در معرفی حضرت علی و تأکید پیامبر بر مردم که گواهی به ابلاغ بدهند و حاضران به غایبان برسانند، عنایت خدای متعال نسبت به نشر و انتشار حدیث غدیر می داند که مسلمانان با قرائت آن آیات، همه وقت و همه جا متوجه این واقعه و حدیث باشند و مرجع واقعی و پیشوای حقیقی خود را برای دریافت معالم دین و احکام آیین منزه اسلام بدون تردید تشخیص دهند. جدیت هایی که بعدها، پیشوایان دین اسلام نسبت به یادآوری و بازگو کردن واقعه غدیرخم داشته اند برای این بوده است که این تاریخ روشن و خاطره مقدس، پیوسته تازه و شاداب بماند و گذشت زمان، این واقعه را متروک و مخفی نسازد.10

ماجرای سقیفه

با انتشار خبر رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، در حالی که مدینه در ماتم و سوگ فرو رفته و علی(علیه السلام)، عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر و برخی اصحاب در تدارک غسل و تدفین پیامبر خویش بودند، جمعی از انصار در سقیفه بنی ساعده، جمع شده و بر آن بودند تا سعد بن عباده، شیخی از بزرگان خزرج را به جانشینی رسول خدا نصب کنند. ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح با شنیدن این خبر، بی درنگ و شتابان روانه سقیفه شدند، اما علی و عباس نیز که خبر را شنیده بودند، هم چنان به تدارک تدفین جنازه رسول خدا ادامه دادند. در اجتماع سقیفه، ابتدا سعد بن عباده درباره جانشینی رسول خدا سخنانی گفت. پس از خاتمه سخنان او، خزیمة بن ثابت در تأیید سعد و امتیاز انصار بر مهاجران در امر خلافت سخن گفت. به دنبال او، اُسَید بن حُضیر که او نیز از طایفه خزرج و از رقبای سعد بن عباده بود، به گفت و گو برخاست و از اختصاص پیشوایی مسلمانان به مهاجران و ابوبکر دفاع کرد. مدافعان و حامیان دیگر سعد، در قالب سخنانی به انکار ادعای اُسید پرداختند و کسانی نیز در تأیید او سخن گفتند. در این حال، ابوبکر به پا خاست و با تأیید فضایل و عزت انصار، مدعی شد که پیامبر با بیان روایت: «الائمةُ مِن قُریش» پیشوایی قوم را به مهاجران اختصاص داده است.11
به هر حال، در این گفت و گوها چندین نظریه درباره جانشینی پیامبر مطرح شد: ابتدا امارت انصار، سپس با حضور مهاجران، امارت دوگانه (یکی از انصار و دیگری از مهاجران)، آن گاه امارت مهاجران و وزارت انصار، و سرانجام امارت قریش.12 همین مورد اخیر تحت تأثیر روایتی که ابوبکر از قول پیامبر نقل کرد و به دلیل اختلاف درونی دو طایفه اوس و خزرج به نتیجه نشست. با بالا گرفتن گفت و گوها در حالی که خزرجیان به دو دسته مدافعان و مخالفان سعد بن عباده تقسیم شده بودند، ابوبکر، ابوعبیده یا عمر را شایسته خلافت شمرد و آنان نیز وی را شایسته دانسته و بی درنگ دستان او را برای بیعت فشردند. در این حال، اسید بن حضیر و خزرجی های مطیع او، سراغ ابوبکر آمده و با او بیعت کردند.13 این بیعت را که با حضور چند تن از صحابه و در غیبت غالب اصحاب برجسته دیگر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)انجام شد، «بیعت سقیفه» نام داده اند. عمر نیز بعدها آن را «فلته»14 یعنی اقدامی نااندیشیده و شتابزده شمرد.
با انتشار خبر بیعت سقیفه، افزون بر علی(علیه السلام)، عباس، ابوسفیان و دست کم دوازده صحابه برجسته دیگر پیامبر به بیعت انجام شده اعتراض کردند. اگرچه ابوسفیان، پس از آن که به علی و عباس روی آورد و هیچ کدام پیشنهاد او را نپذیرفتند، به زودی تغییر عقیده داد و با خلیفه اول بیعت کرد، اما اصحاب نامور پیامبر تا چند ماه بعد که علی(علیه السلام) بیعت با ابوبکر را ضروری شمرد، هم چنان از بیعت امتناع کردند، کسانی مانند: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن عمرو، ابی بن کعب، براء بن عازب، خالدبن سعید العاص، ابوایوب انصاری، حذیفة بن یمان، خزیمة بن ثابت، ابوالهیثم بن تیهان، عثمان بن حنیف، سهل بن حنیف، بریدة بن خضیب اسلمی، ابوالطفیل. جز این صحابه، تعدادی دیگر از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نیز در بیعت العامه سبقت نجستند و حضوری چشم گیر از خود نشان ندادند. اینان تنها و مدتی بعد، حاضر به بیعت با ابوبکر شدند. تعدادی از مشهورترین این صحابه به این قرارند: زبیر بن عوام، عبدالله بن عباس، فضل بن عباس، عتبة بن ابی لهب، ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب، عبدالله بن ابوسفیان بن حارث، حسان بن ثابت، حباب بن منذر، عبدالله بن مسعود و بشیر بن سعد.15
یک روز پس از بیعت سقیفه، صحابه ثلاثه بر آن شدند تا با فراخواندن مسلمانان به مسجد پیامبر، بیعت چند نفره روز گذشته را به بیعت عام تبدیل کنند. این اقدام انجام شد، اما باز هم علی(علیه السلام)که به مسجد کشانده شده بود از بیعت امتناع کرد و خلافت را حق انکارناپذیر خویش شمرد.16 به دنبال مقاومت علی(علیه السلام)، فاطمه دختر پیامبر نیز در دفاع از حق علی(علیه السلام)به پا خاست، اما تمام کوشش های وی نیز بی پاسخ ماند و یگانه دختر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با بی مهری، مورد اذیت و آزار قرار گرفت.

سؤال های اصلی

1 آیا واقعه غدیر در تاریخ اسلام رخ داده یا بعدها طرفداران نظام امامت یعنی جریان شیعی، آن را ساخته و پرداخته اند؟ (آیا غدیر واقعه ای حقیقی است یا ساختگی؟)
2 آیا در سقیفه به واقعه غدیر خم و حدیث غدیر استناد شد؟ در صورت عدم استناد، چرا؟
3 چرا در سقیفه بر انتخابی بودن جانشین پیامبر و طرح معیارهای غیر قرآنی برای زمام دار تأکید شد؟
4 چرا با وجود حدیث غدیر، اجتماع سقیفه بدون حضور بنی هاشم و با شتاب برگزار گردید و حضرت علی(علیه السلام)حتی به عنوان داوطلب احتمالی (نه به عنوان صاحب حق و منصوص در غدیر) در صحنه رقابت دعوت نشد؟

فرضیه های واقعه غدیر

درباره وقوع یا عدم وقوع واقعه غدیر، چهار گزینه متصور است:
1 اصلا پیامبر(صلی الله علیه وآله) کسی را به جانشینی تعیین ننمود و کار امت را به خود آن ها واگذاشت و واقعه ای به نام غدیر خم روی نداده و غدیر جریان ساختگی توسط شیعیان است;
2 واقعه غدیر وقوع یافته است، لکن پیامبر(صلی الله علیه وآله) کسی را برای جانشینی معین ننمود، بلکه او با دریافت این که سال آخر عمرشان می باشد و آن حج، حجة الوداع است، راهنمایی ها و توصیه های لازم را در یک اجتماع بزرگ به پیروان نمودند; اجتماع پیام رسانی، توصیه ها و وداع بوده است;
3 واقعه غدیر رخ داده، پیامبر(صلی الله علیه وآله) هم حضرت علی(علیه السلام) را به مردم معرفی کرد و در شأن او سخن گفته است، لکن ولایت او به معنای دوستی با وی بوده، نه ولایت به معنای زعامت و رهبری سیاسی عموم مسلمانان پس از خود;
4 واقعه غدیر رخ داده و در آن اجتماع بزرگ مسلمانان، پیامبر(صلی الله علیه وآله) به عنوان یکی از آخرین مأموریت های الهی خود، رهبری و جانشین آینده جامعه اسلامی را به فرمان خداوند تعیین کرد و به مردم اعلام فرمود. با این اقدام، هم دغدغه مؤمنان نسبت به آینده دین، امت مسلمان و حکومت اسلامی بر طرف گردید، هم امیدها و نقشه های دشمنان و فرصت طلبان و منافقان که دل به آینده پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) بسته بودند بر باد رفت و سنگ یأس بر سینه آنان زده شد.
فرضیه اول را مستندات تاریخی، حدیثی، تفسیری و ادبی فراوان که به نقل واقعه غدیر پرداخته اند رد می کند و بر ساختگی بودن آن توسط شیعه، خط بطلان می کشد. علاوه بر آن، ادله کلامی متعدد که متکلمان (شیعی) ارائه کرده اند، واگذاری کار امت را به خویش، بی پایه ساخته و بر منصوص بودن آن، ادله ای اقامه کرده اند.
فرضیه دوم نیز با این توضیح نمی تواند جایگاهی داشته باشد، زیرا پیامبر(صلی الله علیه وآله) تا آن زمان تمامی دستورها و احکام اساسی دین اسلام را به مردم ابلاغ نموده و برای بیان هیچ یک از آن همه احکام، هیچ گاه چنین اجتماع بزرگی را با آن عظمت و تأکیدات درباره آن برای ایراد خطبه و غیره برپا نکرده بود. استفاده از چنان اجتماعی بزرگ در سفر حج جز پیام رسانی و ابلاغ یک موضوع مهم که به حیات آینده جامعه اسلامی مربوط می شد چیز دیگری نمی توانست باشد. توقف کاروانی بزرگ در وسط روز زیر آفتاب سوزان، در صحرایی بدون سایه بان و درخت و... برای بیان امر جزئی نبوده است، در حالی که اگر منظور، بیان حکم شرعی بود می توانست هنگام رفتن به مکه یا در موسم حج به مردم ابلاغ کند. ابلاغ موضوع غدیر در محلی که کاروان ها از یکدیگر جدا می شدند و به شهر و دیار خود می رفتند صورت گرفت تا پیام را به دیار خود منتقل کنند و حاضران بشنوند و به غایبان هم برسانند و به عنوان حادثه ای مهم در اذهان بماند و سال های آینده با گذر از آن مکان، آن حادثه در خاطره ها تجدید گردد.
فرضیه سوم نیز نمی تواند درست باشد، زیرا بیان دوستی حضرت علی(علیه السلام) یا در مفهوم عام تر اهل بیت و نزدیکان پیغمبر(صلی الله علیه وآله) به چنین مجمعی با آن مقدمات و تفصیل قضیه نیازی نداشت. اگر پیامبر برای مسلمانان محترم است تا آن حد که اشیای منسوب به او حرمت و ارزش دارد و بعدها آثار جزئی پیامبر از نشانه های خلافت محسوب می شد و دست به دست می گشت، اهل بیت او که به آن حضرت منسوب و از یک ریشه و درخت برآمده اند بر مسلمانان لازم است که با آن ها دوستی و مهر بورزند. این نگرش در صورتی می تواند درست باشد که قسمت اول حدیث که می فرماید «من کنت مولاه» را درباره رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) نیز در همین معنا بدانیم. از سوی دیگر می دانیم که در قرآن مودت با خویشان پیامبر(صلی الله علیه وآله)به صراحت ذکر شده و پیشتر به مسلمانان ابلاغ شده و حتی به گونه ای مزد رسالت پیامبر می باشد:«قل لا اسئلکم علیه اجراً الّا المودة فی القربی»17 همان اهل بیتی که خداوند آن ها را از هر رجس و پلیدی مطهر گردانیده است.18 و اصولا وقتی بر اساس آیات قرآن مؤمنان، برادران یکدیگرند (انما المؤمنون اخوه)19 و بین آن ها باید دوستی و مودت برقرار باشد، یکدیگر را دوست داشته باشند، نسبت به هم مهربان و رحیم20 و تواضع و فروتنی داشتند باشند، و با دشمنان دوستی نورزند و با کمال عزت و سرافرازی با آن ها برخورد کنند،21 این دوستی با نزدیکان پیامبر(صلی الله علیه وآله)بیشتر از دیگران، طبیعی و امری عقلانی به نظر می رسد، و دیگر نیازی نبود جمع بزرگی از مردم را در آن سفر طولانی زیر گرمای آفتاب متوقف کنند تا پیامبر سفارش خویشان خود را به آن ها بنماید.
بدین ترتیب با حذف سه گزینه از این احتمالات، گزینه چهارم، همان نظریه ای است که دلایل متقن در تأیید آن اقامه شده و اصل وقوع آن از مسلمات تاریخی است. و در دلالت حدیث غدیر بر وصایت و جانشینی حضرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله)، علاوه بر گواهی های تاریخی، از منظر کلامی نیز با ادله عقلی و نقلی (آیات و احادیث) استدلال شده است.
اینک با این مفروض که واقعه غدیر امری قطعی و حقیقی است نه ساختگی، و با توجه به این که فاصله بین این واقعه تا ماجرای سقیفه حدود هفتاد روز می باشد این سؤال مطرح می شود که چرا در آن اجتماع که درباره امر مهم جانشینی پیامبر تشکیل شد به غدیر استناد نکردند و موضوع جانشینی را در لوای امری که به شورای امت واگذار شده مطرح کردند و مدعیان دیگری غیر از بنی هاشم در صحنه با یکدیگر به رقابت پرداختند؟

احتمال های عدم استناد به غدیر در سقیفه

موارد زیر می توانند مبنای پاسخ های احتمالی به سؤال یاد شده باشند:
1 ظهور دوباره عصبیت های جاهلی: دور نیست که سنت های جاهلی و رقابت قدرت و عصبیت های قبیلگی در میان دسته های مدعی خلافت در سقیفه، مانع از استناد به واقعه غدیر درباره وصایت نبوی بوده است، زیرا در صورتی که غدیر مبنا قرار می گرفت مجالی برای رقابت و حضور دیگر گروه ها در تصدی منصب خلافت پیامبر(صلی الله علیه وآله) پدید نمی آمد; به بیان دیگر، تنها در صورت مخدوش ساختن و بی اعتبار کردن یا فراموشی غدیر، زمینه برای بهره برداری های سیاسی مهیا می شد.
2 وسوسه رهبری حکومت برای دنیا طلبان: می دانیم که دعوی نبوت توسط حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) در جامعه جاهلی که از روی صدق و حقیقت بود سرانجام موجب شکل گیری حکومتی واحد با آیین واحد و رهبری واحد و با مرکزیت سیاسی در مدینه شد که بخش وسیعی از جزیرة العرب را در حوزه حاکمیت خویش قرار داد. قرار گرفتن پیامبر(صلی الله علیه وآله) در رأس چنین نظامی که عرب به خویش ندیده بود علاوه بر جنبه دینی و معنوی او، حشمت سیاسی ایشان را به عنوان رهبر در دیده ها برجسته می کرد و بر اعتبار خاندان بنی هاشم که رسول الله(صلی الله علیه وآله) از آن خاندان بود می افزود. این موقعیت جدید در جزیرة العرب برای بزرگان قبایل که بزرگ ترین واحد سیاسی ایشان قبیله و بالاترین منصبی که می توانستند بدان دست یابند «شیخ» قبیله بوده است، وسوسه کننده و اشتها آور بود، زیرا با طرح دعوی مشابه پیامبر(صلی الله علیه وآله) یا دعوی عهده داری خلیفگی او، می توانستند در رأس نظامی سیاسی قرار گیرند که هم قدرت، هم شهرت و هم ثروت را برای آن ها به ارمغان می آورد. از این رو پس از موفقیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)در تأسیس حکومت اسلامی در جزیرة العرب، کسانی با دعوی پیامبری، در میان قبایل ظاهر شده و در ارتداد مردم کوشیدند و جریان پیامبران دروغین یا متنبّی ها شکل گرفت این جریان از اواخر حیات پیامبر با حرکت اسود عَنْسی آغاز شد و ادامه این تحرکات پس از درگذشت ایشان اوضاع جزیرة العرب را دست خوش آشفتگی، و نظام خلافت را تهدید کرد. مُسیلمه، طُلیحه و سجاح از این نمونه پیامبران دروغین می باشند. سرانجام این شورش ها که به اهل ردّه معروف اند در ایام خلافت خلیفه اول با نیروی نظامی سرکوب شدند و شکست خوردند.
اما تلاش دیگر از جانب بزرگانی صورت گرفت که امتیاز «صحابی» پیامبر را داشته و از اصحاب او به شمار می رفتند. این گروه، موضوع «امارتِ» جامعه اسلامی و «خلیفه رسول الله» بودن را مطرح کرده و سعی در تصدی این منصب داشتند. بزرگانی از انصار چون سعد بن عباده خزرجی، تنی چند از مهاجران چون ابوبکر، عمر و ابوعبیده جراح در اجتماع سقیفه، نامشان مطرح شد و پس از گفت و گوها و مشاجره ها ابوبکر به عنوان اولین خلیفه برگزیده شد. پس از مدتی، تعدادی دیگر از اصحاب چون عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص در شورای شش نفره نامزد این منصب شدند و در ادامه، امویان، کینه توزترین دشمنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) در دوران نبوت، و از پس آن ها عباسیان، ردای خلافت را بر دوش کشیدند و با این منصب نه در رأس قبیله یا حکومتی در جزیرة العرب، بلکه بر امپراتوری گسترده اسلامی با جغرافیای سیاسی وسیع در شرق و غرب، حکومت می راندند. در این منصب، قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی و معنوی خلافت در دست شخصی به نام خلیفه قرار می گرفت و مسلمانان ملزم به تبعیت و اطاعت از او به عنوان «اولوالامر» و «امیرالمؤمنین» بودند.
3ـ اقدام حکومت های بعدی (معارضان با اندیشه شیعی) در حذف استناد به غدیر در سقیفه: این احتمال را از زاویه نگرش مذهبی نیز می توان مطرح کرد و آن این که شاید در سقیفه، به غدیر استناد شده لکن بعدها که تاریخ نگاری اسلامی در سده دوم به نگارش در آمده، این استنادها توسط قدرت های حاکم که مبانی قدرت آن ها را مخدوش می کرد، محو گردیده است; یعنی در واقع، این اقدام انگیزه ای بود به منظور مشروعیت بخشیدن به شیوه انتخاب خلیفه در سقیفه، و مشروع سازی و مقبول نمایی کل جریان خلافت در حیات سیاسی مسلمانان.
4 تعمّد مورّخان در مغفول گذاشتن استناد به غدیر در سقیفه: مبنای این احتمال بر آن است که مورخان را مقصر بپنداریم، با این توضیح که مورخان که گزارش گران رسمی وقایع تاریخ اسلام و سلسله های اسلامی بوده و از نظر مذهبی غالباً به تسنن گرایش داشته در حمایت از نظام غالب (نظام خلافت) و برای مشروعیت بخشیدن به شیوه انتخاب خلیفه، به عمد از نقل شفاف واقعه غدیر و نیز از اشاره به استناد به غدیر در سقیفه پرهیز کرده اند.
5 طرح شیوه شورایی یا انتخابی جانشین پیامبر در برابر شیوه نص (اجتهاد در برابر نص) به عنوان ترفندی برای دست یابی به قدرت و حکومت: با توجه به اهمیت رهبری در اسلام و نظام دینی موجود که میراث ارزش مند پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بود، گزینش برترین فرد برای تصدی آن، امری ضروری و بایسته بود. این گزینش می بایست بر اساس ویژگی های قرآنی صورت می گرفت. بهترین انتخاب که خالی از هر گونه شک و ریب باشد همان تعیین الهی و ابلاغ توسط رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بود که در دیدگاه شیعه در غدیر صورت گرفت (نظریه منصوص بودن امامت). اگر این نظریه نیز مبنا نباشد در آن نظام دینی که با معیارهای خاص قرآنی رفتار می شد بنا به شواهد و قراین متقن، برترین فرد جهت انتخاب، علی(علیه السلام) بود، لکن ترفندی که می توانست جامعه را از این انتخاب دور سازد، مبنا قرار دادن معیارهای غیر قرآنی و منبعث از نظام قبیلگی (مانند شیخوخیت و...) و طرح شیوه انتخابی یا شورایی جانشین بود که در آن صورت با رقابت گروه ها برای برتری دادن خود بر دیگری و میدان داری شیوخ، نه مجالی برای استناد به غدیر و اقبال به علی(علیه السلام) بود و نه شانسی برای شخص جوانی چون ایشان که در آن معرکه با آن رویکرد، امتیازی به دست آورد.
6 رقابت قدرت در میان سران گروه های موجود در مدینه و تعمد آنان در غفلت از غدیر: در واقع، بعد از غدیر خم که امام علی در آن به وصایت منصوب شد، تمام کسانی که آرزوی قدرت و حکومت داشتند به تدریج شروع به کار کردند تا بتوانند زمینه را آماده و پس از پیامبر، قدرت را قبضه کنند. این ها سخت تلاش می کردند و زمینه هم آماده بود. اقدام پیامبر در نصب جانشین، برای عده ای دردسر ایجاد کرده بود. این ها پیامبر را تحمّل می کردند، ولی کارها و نصب های او را برای دوام دین، خوش نداشتند. این بود که از سال آخر حیات پیامبر اسلام به تدریج، زمینه چنین حرکاتی آماده شد تا جایی که پیامبر برخی مسائل را به بعضی از همسرانش نمی گفت. حتی بعضی افراد با این تصور که پیامبر هم از هوا و تعصب و تمایلات خانوادگی و گرایش های قومی و فامیلی به دور نیست (بر خلاف نص قرآن: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الاوحیٌ یوحی»22 به این مسئله اعتراض داشتند که نبوت و امامت نباید هر دو در یک خانواده (بنی هاشم) جمع شود. بنابراین، ابلاغ رهبری را انکار و از محوّل شدن کار به شورا طرفداری می کردند. طبیعی است در چنین حالتی، حزبی که می توانست تبلیغات را اداره کند، شورا را به دست می گرفت و از نتیجه آن بهره مند می شد.23
مقارن وفات پیامبر در جامعه اسلامی، سه حزب و گروه برای به دست گرفتن قدرت و خلافت وجود داشت: 1 حزبی که با دو خلیفه اول و دوم و سعدبن ابی وقاص تشکیل می شد. به این حزب یا گروه، حزب «تَیم» و «عَدی» هم می گویند. شاخه نظامی این حزب را خالدبن ولید اداره می کرد، 2 حزب ابوسفیان (طُلقاء)، 3 حزب انصار خزرجی به رهبری سعد بن عباده که رئیس خزرج بود.
حزب اول که مقارن سال آخر حیات پیامبر تشکیل شد امکاناتش از دیگران بیشتر بود، زیرا در خانه خود پیامبر نیز خبرچین داشت و خیلی خوب می توانست از مسائل و حوادث آگاه شود.
حزب ابوسفیان که حزب امویان بود با نقطه ضعف هایی که داشت در آغاز به تنهایی نمی توانست مدعی قدرت شود مگر در پناه کسانی دیگر که وجهه اجتماعی داشتند.24 از این رو ابوسفیان ابتدا سراغ علی(علیه السلام) و سپس عباس رفت، اما چون آنان بیعت و حمایت او را نپذیرفتند، تغییر عقیده داد و با ابوبکر بیعت کرد و از این جا این حزب به تدریج، زمینه چینی نمود تا آن گاه که خلافت اموی را پایه گذاری کرد.
حزب دیگر، یعنی انصار که قدرتش بیشتر بر مردم مدینه متکی بود، به ریاست سعد بن عباده برای فردای رهبری زمینه سازی می کردند. اینان می گفتند ما شما مهاجران را جا دادیم و امکانات و قدرت مالی در اختیارتان نهادیم، و چون در جامعه نفوذ داریم باید یکی از افراد ما قدرت رهبری جامعه را به دست گیرد. سعد بن عباده انصاری پس از این که دریافت قدرت رقیب (حزب تیم وعدی به اضافه سایر افراد متنفذ قریش) قوی است، به شکل تاکتیکی به امام علی(علیه السلام) متمایل شد و به عنوان طرفداری از او کنار رفت، اما بعد در حوارین ترور شد و مرگ او را به جن نسبت دادند! در واقع، حزب رقیب برای جلوگیری از پیوستن حزب انصار به بنی هاشم با توطئه ای (ترور توسط خالد بن ولید) سعد را از میان برداشتند.
از سوی دیگر، بنی هاشم نیز به عنوان یک گروه مطرح بودند و کسانی چون عبدالله بن عباس، سهل بن حنیف، مقداد، عمار، عثمان بن حنیف، سلمان فارسی و ابوذر، از صحابی های شکنجه دیده و مبارز در آن میان بودند. این گروه، نیروی کمتری داشتند، اما از نظر مکانت اجتماعی و سابقه اسلامیت بالاتر بودند.25
تفسیر برخی از این گروه ها از دین و حکومت اسلامی، تفسیری قومی و قبیله ای بود و با هدف قدرت راندن بر جامعه، درصدد به دست گیری حکومت بودند; در واقع در پی تقسیم قدرت بودند، نه اعتلای کلمة الله و دوام دین. از این رو با طرح ایرادهایی چون جوان بودن علی، عدم آشنایی به سیاست، شوخ بودن، از میان برنده نسل عرب (در جنگ ها) و مخالفت قبایل با امارت او و... ، بر معیارهای شیخوخیت، سیاست مدار بودن (اهل مماشات و سازش و مداهنه بودن)، و پذیرش نزد قبایل، تکیه کردند تا بتوانند با حذف منصوب پیامبر(صلی الله علیه وآله) قدرت و حکومت را در اختیار خویش گیرند.
بنابراین، بروز عصبیت های جاهلی، رقابت قدرت برای دست یابی به حکومت، وسوسه رهبری برای دنیاطلبان، کینه ورزی قریش در حذف بنی هاشم، در طرح شیوه دیگری برای تعیین زمام دار جامعه اسلامی و نادیده گرفتن نص و تعیین (در غدیر) مؤثر بود و بعدها نیز در خلافت اسلامی، هم از جانب حاکمیت و هم از جانب مورخان رسمی به غفلت یا به عمد، استناد به غدیر در سقیفه به فراموشی سپرده شد.

پی‏نوشت‏ها:

1 دکتری تاریخ ایران اسلامی، استادیار .
2 . انبیاء(21) آیه 107.
3 . احزاب(33) آیه 21.
4 . مائده(5) آیه 70.
5 . ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 3، ص 225; مقریزی، امتاع الأسماع، ص 511; علامه عبدالحسین امینی، الغدیر، ج 1، ص 29.
6 . حلبی، السیرة الحلبیه، ج 3، ص 283; ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 18 و علامه امینی، همان، ج1، ص 29 30.
7 . مائده(5) آیه 70.
8 . همان، آیه 3.
9 . ر. ک: علامه امینی، همان، ج 1، ص 30 34.
10 . همان، ص 34 38.
11 . ابن هشام، السیرة النبویه، ج 4، ص 310; ابن سعد، همان، ج 3، ص 181 188; ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج 1، ص 4 9، ج4، ص 1342 1351; تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 522 523; مسعودی، التنبیه والاشراف، ص 261 و کامل ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص 372 374، 395 404 و ج 2، ص 12 22.
12 . ر.ک: یعقوبی، همان، ج1، ص 522; ابن اثیر، همان، ج 2، ص 12 و نخجوانی، تجارب السلف، ص 8.
13 . ابن هشام، همان، ج 4، ص 308; سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 67; یعقوبی، همان، ج 1، ص523 و طبری، همان، ج 4، ص 1351.
14 . ابن اثیر، همان، ج 2، ص 15.
15 . ر. ک: یعقوبی، همان، ج 1، ص 523 527.
16 . مسعودی، مروج الذهب، ج 1، ص 657.
17 . شوری(42) آیه 23.
18 . «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» (احزاب(33) آیه 33).
19 . حجرات(49) آیه 10.
20 . فتح(48) آیه 29.
21 . مائده(5) آیه 54.
22 . نجم(53) آیات 3 4.
23 . ر. ک: صادق آیینه وند، تاریخ سیاسی اسلام، ص 91 92.
24 . همان، ص 92 93.
25 . همان، ص 96.

کتاب نامه1 . قرآن کریم
2 . آیینه وند، صادق، تاریخ سیاسی اسلام، چاپ پنجم: ]بی جا[، مرکز نشر فرهنگی رجا، 1371.
3 . ابن اثیر، عزالدین، کامل (وقایع بعد از اسلام)، ترجمه عباس خلیلی، ج 1، تهران، موسسه مطبوعاتی علمی، ]بی تا[.
4 . ابن جوزی، تذکرة الخواص، تهران، مکتبة نینوی، ]بی تا[.
5 . ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، بیروت، دارصادر .
6 . ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، چاپ دوم: بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1390ق/ 1983م.
7 . ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت، دارصادر، 1405ق.
8 . ابن هشام، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویه، تحقیق مصطفی سقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه، ]بی تا[.
9 . اربلی، علی بن عسیی، کشف الغمه فی معرفة الائمه، تحقیق سید هاشم رسولی، تبریز، ]بی تا[.
10 . امینی، عبدالحسین، الغدیر، ترجمه محمدتقی واحدی، ج 1 و 2، تهران، کتابخانه بزرگ اسلامی، 1362.
11 . جوینی، ابراهیم بن محمد، فرایدالسمطین، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسة المحودی، ]بی تا[.
12 . حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، ]بی تا[.
13 . حلبی، علی بن برهان الدین، السیرة الحلبیه، ج 3، بیروت، المکتبة الاسلامیه، ]بی تا[.
14 . خوارزمی، اخطب، المناقب للخوارزمی، نجف، چاپ حیدریه، 1385ق.
15 . دینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسه، مصر، 1388ق.
16 . ذهبی، شمس الدین، میزان الاعتدال، بیروت، دارالمعرفه، 1382 ق.
17 . سیدرضی، نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ترجمه محمد دشتی، قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، 1379.
18 . سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق محمدمحیی الدین عبدالحمید، مصر، مطبعة السعاده، 1371ق.
19 . شهیدی، سیدجعفر، زندگانی فاطمه زهرا(علیها السلام)، چاپ پنجم: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1364.
20 . طبرسی، احمدبن علی، احتجاج، شرح و ترجمه نظام الدین احمد غفاری مازندرانی، ج1، تهران، المکتبة المرتضویه، ]بی تا[.
21 . طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج 4، چاپ سوم: تهران، انتشارات اساطیر، 1363.
22 . طوسی، ابوجعفر محمدبن حسن، امالی، تصحیح محمدصادق بحرالعلومی، بغداد، المکتبة الأهلیه، 1384ق/ 1964م.
23 . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 43، چاپ دوم: بیروت، مؤسسة الوفا، 1403ق/1983م.
24 . مروزی، احمدبن ابی طیفور، بلاغات النساء، بیروت، دارالنهضة الحدیثه، 1972م.
25 ـ مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم: تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365.
26 . مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ دوم: تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365.
27 . مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ترجمه هاشم رسولی محلاتی، ج 1، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، تاریخ مقدمه 1346.
28 . مقریزی، امتاع الأسماع بماللرسول من الأبناء و الأموال و الحفدة و المتاع، تحقیق محمدعبدالحمید نمیسی، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1420 ق / 1999م.
29 . نخجوانی، هندوشاه بن سنجر، تجارب السلف، تصحیح و اهتمام عباس اقبال، چاپ سوم: تهران، کتابخانه طهوری، 1357.
30 . یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، ج 1، چاپ سوم: تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1363.
منبع: فصلنامه تاریخ در آینه پژوهش، شماره 5

الگوی آرمانگرایی و واقع‎بینی در اندیشه و سیره امام علی
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 |

واقع گرایی یا رئالیسم به معنای گرایش به تحلیل اجتماعی، مطالعه و تجسم زندگی انسان در جامعه، مطالعه و تجسم روابط اجتماعی، روابط میان فرد و جامعه و ساختمان خود جامعه است، به صورتی كه وجود دارد و نه آن‎گونه كه باید باشد. پیروان این مكتب، كسب نفع شخصی و تلاش برای كسب قدرت و ازدیاد آن را، واقعیات جهان سیاست می‎دانند. آنان معتقدند كه همیشه، كشورها در صدد نفع خود و كسب و اعمال و افزایش قدرتند و منافع ملی خود را بالاتر از همه ایده‎ها، اصول و اخلاق قرار داده‎اند و خواهند داد. دنیا واقعیتی است که می بایست با حقیقت آن مواجه شد. هر چیزی را در جایگاه خود دیدن و هر کس را هر  آن چیزی که هست دیدن نه کمتر و نه بیشتر هنر است . با دیده واقع بینی به دنیا نگریستن کمترین فایده ای که دارد رسیدن به حقیقت زندگی و یافتن مسیر حقیقی آن است.

ضرورت واقع نگری در زندگی

حضرت علی علی السلام در نامه 31 خطاب به فرزندش می‌فرمایند:به یقین بدان كه تو به همه آرزوهاى خود نخواهى رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگى نخواهى كرد، و بر راه كسى مى‏روى كه پیش از تو مى‏رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردى نیكو عمل كن، زیرا چه بسا تلاش بى اندازه براى دنیا كه به تاراج رفتن اموال كشانده شد. پس هر تلاشگرى به روزى دلخواه نخواهد رسید، و هر مدارا كننده‏اى محروم نخواهد شد . نفس خود را از هر گونه پستى باز دار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمى‏توانى به اندازه آبرویى كه از دست مى‏دهى بهایى به دست آورى. برده دیگرى مباش‏ ، كه خدا تو را آزاد آفرید، آن نیك كه جز با شر به دست نیاید نیكى نیست، و آن راحتى كه با سختى‏هاى فراوان به دست آید، آسایش نخواهد بود .

بپرهیز از آن كه مركب طمع ورزى تو را به سوى هلاكت به پیش راند، و اگر توانستى كه بین تو و خدا صاحب نعمتى قرار نگیرد، چنین باش، زیرا تو، روزى خود را دریافت مى‏كنى، و سهم خود بر مى‏دارى ، و مقدار اندكى كه از طرف خداى سبحان به دست مى‏آورى، بزرگ و گرامى‏تر از (مال) فراوانى است كه از دست بندگان دریافت مى‏دارى، گرچه همه از طرف خداست .آنچه با سكوت از دست مى‏دهى آسانتر از آن است كه با سخن از دست برود، چرا كه نگهدارى آنچه در مشك است با محكم بستن دهانه آن امكان پذیر است، و نگهدارى آنچه كه در دست دارى، پیش من بهتر است از آن كه چیزى از دیگران بخواهى ، و تلخى نا امیدى بهتر از درخواست كردن از مردم است. شغل همراه با پاكدامنى، بهتر از ثروت فراوانى است كه با گناهان به دست آید، مرد براى پنهان نگاه داشتن اسرار خویش سزاوارتر است، چه بسا تلاش كننده‏اى كه به زیان خود مى‏كوشد، هر كس پر حرفى كند یاوه مى‏گوید، و آن كس كه بیندیشد آگاهى یابد با نیكان نزدیك شو و از آنان باش، و با بدان دور شو و از آنان دورى كن. بدترین غذاها، لقمه حرام، و بدترین ستم‏ها، ستمكارى به ناتوان است. جایى كه مدارا كردن درشتى به حساب آید به جاى مدارا درشتى كن، چه بسا كه دارو بر درد افزاید، و بیمارى، درمان باشد، و چه بسا آن كس كه اهل اندرز نیست، اندرز دهد، و نصیحت كننده دغل كار باشد. هرگز بر آرزوها تكیه نكن كه سرمایه احمقان است، و حفظ عقل، پند گرفتن از تجربه‏هاست، و بهترین تجربه آن كه تو را پند آموزد. پیش از آن كه فرصت از دست برود، و اندوه ببار آورد، از فرصت‏ها استفاده كن.

هر تلاشگرى به خواسته‏هاى خود نرسد، و هر پنهان شده‏اى باز نمى‏گردد. از نمونه‏هاى تباهى، نابود كردن زاد و توشه آخرت است. هر كارى پایانى دارد، و به زودى آنچه براى تو مقدّر گردیده خواهد رسید. هر بازرگانى خویش را به مخاطره افكند.چه بسا اندكى كه از فراوانى بهتر است. نه در یارى دادن انسان پست چیزى وجود دارد و نه در دوستى با دوست متّهم، حال كه روزگار در اختیار تو است آسان گیر، و براى آن كه بیشتر به دست آورى خطر نكن. از سوار شدن بر مركب ستیزه جویى بپرهیز .(نهج البلاغه/ ترجمه دشتی/ نامه 31)

 

شمه ای از واقعیت و ضرورت توجه بدان

1)‌ دنیا مکان دستیابی به آرزوهای طولانی نیست. در به دست آوردن دنیا آرام بودن واقع نگری است چراکه دنیا اصل نیست بلکه این آخرت است که اصل و اساس زندگی است. حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید كه: دنیا مانند صورتى است كه سر او كبر باشد، و چشم او حرص، و گوش او طمع، و زبان او ریا، و دست او شهوت، و پاى او عجب، و دل او غفلت، و رنگ او فنا و حاصل او زوال. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان/   221 ) حضرت على (علیه السلام ) فرمود: كسى كه آرزو را دراز كرد عملش بد شد. (الخصال / ترجمه كمره‏اى / ج‏1 / 70 )   

2) دیدن واقعیت نفس و پی بردن به ارزش آن و ضرورت باز داشتن آن از پستی. و امّا حقّ نفس تو بر تو این است كه آن را كاملا در بندگى و طاعت خدا بگمارى، با این كار حقّ زبان و گوش و چشم و دست و پا و شكم و دامنت را رعایت كرده و ادا مى‏كنى، و براى این مهمّ از خداوند یارى طلب. (تحف العقول / ترجمه جعفرى /  237 )   

3) توجه به آزادگی و معنای حقیقی آن. اگر مى‏خواهى آزاده باشى همانند غلامان و بندگان شایسته خدا زحمت بكش و چشم از تمام مردم روى زمین بپوش و امیدى به آنان نداشته باش. (دیوان أمیر المۆمنین علیه السلام/ 211) 

4) توجه به این واقعیت که رزق و رزوی معین است و در طلب آن طمع مورز و چشم امید به غیر نداشته باش. حضرت علی علیه السلام فرمود: اى فرزند آدم! اندوه روز نیامده را بر امروزت میفزا، زیرا اگر روز نرسیده، از عمر تو باشد خدا روزى تو را خواهد رساند.(نهج البلاغة / ترجمه دشتى /حکمت 267) 

از مورادی دیگری که در این نامه در باب واقع بینی  نسبت بدانها توصیه شده است نگرش صحیح نسبت به زبان و مهلکات آن و توجه به اهمیت روزی حلال می‌باشد، چرا که پیامبر «صلی الله علیه » فرموده : هر كس حلال بخورد، بر سر او فرشته‏اى بایستد و تا زمانى كه از خوردن فارغ شود، براى او طلب آمرزش كند.(الحیاة / ترجمه احمد آرام/ج‏4) و توجه به قرار دادن هر چیز ی در جای خود و بهترین رفتار را انتخاب کردن و بهره گیری از تجربیات دیگران و استفاده بهینه از تمامی فرصت ها.

امیرالمۆمنین علیه السلام فرمود: از دست دادن فرصت، غصه دارد.(جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت/ 364 ) و درود خدا بر او، فرمود: ارزش هر كس به مقدار دانایى و تخصّص اوست.(نهج البلاغة / ترجمه دشتى/حکمت 81)از دنیا باید هر آنچه هست را توقع داشت و این انتظار زمانی صحیح است که با شناخت درست و واقع بینی همراه باشد و این امر شامل حال ساکنین این دنیا نیز می‌گردد و آدمی با شناخت درست فرد مقابل خود می‌تواند بهترین رفتار را در مواجه با او اخذ کند.

اما واقع بینی حضرت علی و دلایل آن

اول: مصلحت اندیشی

یكی از دلایل مهم برای اثبات واقع‎بینی، مصلحت‎اندیشی است. هنگامی از مصلحت اندیشی استفاده می‎شود، كه فرد نسبت به واقعیات و اوضاع و احوال اجتماع خود كاملاً آگاه باشدحضرت علی شخصیتی بودند كه مصالح جامعه اسلامی را كاملاً تشخیص می‎دادند، و براساس آن عمل می‎كردند. 25 سال سكوت حضرت علی گواه گویایی برای این مدعاست.درآن دوران حضرت ‎علی صلاح جامعه اسلامی را در آن دیدند كه با ابوبكر بیعت كنند و سكوت برگزینند؛ زیرا ماجرای مرتدان و مسائل و مشكلات به وجود آمده پس از درگذشت پیامبر ، جامعه اسلامی را بشدت تهدید می‎كرد. حضرت علی در جای جایِ نهج‎البلاغه تأكید ‎می‎كنند كه حكومت حق ایشان است كه فقط به خاطر مصالح جامعه اسلامی، از آن چشم پوشیدند. در جریانی كه در سقیفه بنی‎ساعده اتفاق افتاد و ابوبكر خلیفه شد، ابوسفیان و عباس عموی پیامبر نزد امام می‎روند و از او می‎خواهند كه برای گرفتن حق خود، قیام كنند، اما حضرت علی نمی‎پذیرند و می‎فرمایند: «… هر كه با یاوری برخاست، روی رستگاری بیند و گرنه، گردن نهد و آسوده نشیند، كه خلافت بدینسان همچون آبی بدمزه و نادلپذیر است و لقمه‎ای گلوگیر. و آن كه میوه را نارسیده چیند، همچون كشاورزی است كه زمین دیگری را برای كشت گزیند. اگر بگویم، گویند خلافت را آزمندانه خواهان است. و اگر خاموش باشم، گویند از مرگ هراسان است. هرگز، من و از مرگ ترسیدن؟».در واقع، حضرت علی مصلحت را در آن دیدند كه سكوت كنند. این انتخاب، واقع‎بینی حضرت را نسبت به اوضاع و احوال جامعه خود نشان می‎دهد.

دوم: شرایط زمان و مكان

از جمله دلایل دیگری كه می‎توان برای واقع‎بینی بیان داشت، بحث شرایط زمان و مكان است. هركاری، مقتضای زمانی و مكانی خاصی دارد. یعنی، هركاری را نمی‎توان در همه شرایط انجام داد. چه بسا، در بعضی مواقع نتوان با آن وسیله، به هدف رسید. به طور مثال، حكومت هم چنین وضعی دارد. كسی كه رهبری یك حكومت را به دست دارد، همیشه و در همه حال، نمی‎تواند از یك ابزار و وسیله برای رسیدن به هدف خود استفاده كند. حضرت علی نیز با مقتضیات زمانی و مكانی آشنایی داشتند و در موقع لزوم نیز از آن وسایل بهره می‎برند. به طور مثال، درباب زكات آمده است كه زكات به 9 چیز (شتر، گاو، گوسفند، طلا، نقره، گندم، جو، خرما و كشمش) تعلق می‎گیرد. در حالی كه حضرت علی در زمان خود، بر اسبان نیز زكات بستند؛ زیرا تشخیص دادند كه این كار، لازم است.

سوم: امكان روی آوردن به فشار

یكی دیگر از موارد دلایل بر واقع‎بینی، استفاده از فشار است. یعنی، گاهی لازم است كسی كه در رأس جریانی قرار می‎گیرد، برای مصلحت جامعه، بر فرد یا گروه خاصی فشار آورد تا به سر منزل مقصود برسد. در واقع، چون رهبر جامعه در راه رسیدن به هدف خود به موانعی بر می‎خورد، سعی می‎كند آنها را با روشهای مختلف از جمله فشار صحیح كه موجب تعالی و رشد جامعه و افراد است بر دارد. چه بسا فشار نیاوردن و سستی كردن، باعث صدمات جبران‎ناپذیری گردد. پس، این واقع‎بینی و آگاه بودن نسبت به شرایط اجتماعی است، كه رهبر را برآن می‎دارد تا در مواقع لزوم از عامل فشار بهره گیرد. در تاریخ زندگی حضرت علی بویژه در دوران خلافت ایشان، از این مصادیق، به فور یافت می‎شود. حضرت‎علی در راهی كه برگزیدند و به آن ایمان داشتند،  لحظه‎ای از برپاداشتن حق نمی‎ایستادند. هر چند عزم محكم امام گاهی موافق و گاهی مخالف، خواست افراد بود، ولی حضرت  علی با اصرار و پافشاری تلاش می‎كردند تا آن را انجام دهند. نكته مهمی كه در اینجا باید به آن اشاره كرد، این است كه زمانی كه خود مردم به كاری تمایل نداشتند، حضرت علی به آنان فشار نمی‎آوردند. به طور مثال، در ماجرای حكمیت چون اكثر سپاه حضرت به حكمیت تن دادند، ایشان هم به اكراه پذیرفتند. اینكه دیگران خود دست به كار نمی‎شدند و فرمان نمی‎بردند، نباید با پافشاری حضرت و فشاری كه ایشان برای اجرای فرمانهای الهی داشتند، خلط شود.هدف ما هم همین است كه نشان بدهیم واقع‎بینی حضرت، ایجاب می‎كرد كه دست به چنین كارهایی بزند؛ اگرچه نخواستن مردم، مقوله دیگری است.

منابع

1) نهج البلاغه ترجمه دشتی

2)جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت

3) الحیاة / ترجمه احمد آرام/ج‏4  

4) دیوان أمیر المۆمنین علیه السلام

5) تحف العقول / ترجمه جعفرى

6) الخصال / ترجمه كمره‏اى / ج‏1

7)مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

8) الگوی آرمانگرایی و واقع‎بینی در اندیشه و سیره امام علی مجله اندیشه صادق، شماره1.

تفاوت قرآن امام علی با قرآن های کنونی
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه ششم اردیبهشت 1393 |

پس از رحلت رسول اكرم صلى الله علیه و آله، یاران و اصحاب آن حضرت به جمع آورى آیات قرآن اقدام كردند.حضرت على علیه السلام- كه از همه یاران پیامبر صلى الله علیه و آله به مواقع تنزیل و تأویل قرآن آگاه‏تر بود- پیش از همه به این كار اقدام كرد و آیات قرآن را با ویژگى‏هاى خاصى كه خواهد آمد، در یك جا و كنار هم قرار داد و به مردم عرضه كرد؛ لكن به دلایلى مورد استقبال و پذیرش دستگاه رسمى خلافت واقع نشد. امام على علیه السلام آن را به خانه بر گرداند و بنا بر روایتى فرمود: از این پس هرگز آن را نخواهید دید. آن مصحف پس از امام علیه السلام، نزد فرزندان و امامان معصوم علیهم السلام باقى ماند.

گفتنى است قرآن‏ها یا نسخه‏هایى از قرآن- كه منسوب به امام على بن ابى‏طالب و در بعضى از موزه‏ ها و كتابخانه ‏ها موجود است- نمى‏تواند از نظر تاریخى و شواهد و قراین، متعلق به آن حضرت باشد.

 

ویژگى ‏هاى مصحف حضرت على علیه السلام‏

مصحف امام على علیه السلام، نسبت به دیگر مصحف‏ها، از امتیازات فراوانى برخوردار بود؛ از جمله:

1- براساس ترتیب نزول، تنظیم شده بود.[1]

2- قرائت مصحف آن حضرت، مطابق با قرائت پیامبر صلى الله علیه و آله بود و اختلاف قرائت در آن راه نداشت.

3- مشتمل بر اسباب و مكان نزول آیات و نام اشخاصى بود كه آیات در شأن آنان نازل گشته بود.

4- جوانب كلى و تأویل آیات- به گونه‏اى كه آیه، محدود و مخصوص به زمان یا مكان یا شخص خاصى تلقى نگردد- در این مصحف روشن شده بود.[2]

بنابراین مصحف امام على علیه السلام، قرآن دیگرى یا مشتمل بر آیاتى غیر از آنچه در قرآن‏هاى موجود است، نیست. تفاوت عمده آن در ترتیب و اشتمال بر توضیحات و اطلاعات جانبى (مانند شأن نزول و ...) است كه در فهم قرآن، تأثیر به سزایى دارد.

چنان كه خود آن حضرت فرمود:لقد جئتهم بالكتاب مشتملًا على التنزیل والتأویل‏

[3]؛ «منقرآن را همراه با توضیحات مربوط به نزول و تأویل آن عرضه كردم».

و نیز فرمود: «آیه‏اى بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل نشد، مگر آنكه بر من خوانده و املا فرمود و من آن را با خط خود نوشتم و نیز تفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه هر آیه را به من آموخت و مرا دعا فرمود تا خداوند فهم و حفظ آن را به من مرحمت فرماید. از آن روز تا به حال، هیچ آیه‏اى را فراموش نكرده و هیچ دانش و شناختى را كه پیامبر صلى الله علیه و آله به من آموخته و من آن را نوشته‏ام، از دست نداده‏ام»[4].

 

پی نوشت ها:

[1]. جلال الدین، سیوطى، الاتقان، ج 1، ص 183، نوع 18.

[2]. ر. ك:

الف. حسین، جوان آراسته، درسنامه علوم قرآن، ص 163؛

ب. فصلنامه بینات، ش 28، ص 184؛

پ. محمود، رامیار، تاریخ قرآن، ص 365.

[3]. محمدجواد، بلاغى، آلاء الرحمان،( طبع نجف)، ج 1، ص 257.

[4]. تفسیر برهان، ج 1، ص 16، شماره 14؛( ق) محمد هادى، معرفت، تاریخ قرآن، ص 86.

غدير خم، قطعه‌اي از بهشت
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 |
سخن از غدير است، واقعه‌اي به وسعت تاريخ، كه خود تاريخ‌ساز است، غدير خلاصه و عصاره تمام نبوت و حاصل و نتيجه چندين سال تلاش و مجاهدت نبي‌مكرم اسلام(ص) درانجام رسالت خطير و عظيم است.
غديرخم، واژه‌اي آشنا ولي مظلوم و غريب تاريخ، واقعه‌اي چسان زود فراموش شده و ناديده انگاشته شده غديرخم، مانند ده‌ها غدير ديگر است و مشابه آنها كه حاصل نزول بارش رحمت الهي است براي كام‌هاي تشنه در كوير تنهايي و هجرت. غدير خم ، برترين غديري است كه آب آن به زلالي و شفافيت آب حوض كوثر و زمزم است. افتخارغدير خم در ميزباني سال‌هاي سال از پنج درخت سرسبز دنيا ديده و كهنسال "سَمُر" است كه همواره در خاطراتي با آن‌ها در اشتراك است. ولي اين بار غديرخم ميزبان پنج انسان وارسته و كامل است به تعداد همان درختان سمر كه همنشين و سنگ صبور ساليان دراز اوست. امروز غدير خم به خود مي‌بالد و نسبت به هم‌قطاران خويش فخر مي‌فروشد چرا كه ميهماناني بس گرانبها و ارزشمند دارد.امروز درختان سمر نيز طناز و با جنباندن شاخ و برگ شادمان و مسرورند. چرا كه در اين بيابان سكوت و برهوت، سايباني براي برترين مخلوقات آفرينش شده و سايه‌سارشان بسان چتري بر سر پنج تن آل‌عبا قرارگرفته است. راستي چه افتخار و سعادتي و حق دارند كه همنوا با بادهاي خشك كويري رقصان باشند. آري غديرخم از امروز پر آوازه مي‌شود شهره خاص و عام، قطعه‌اي از بهشت، بالاترين و برترين مكان، آن جايي كه ديگر پيامبران و اولياء نيز به‌خاطر بودن در چنين جايگاهي رشك ‌برده و افسوس مي‌خورند. غدير، آخرين نقطه براي انسجام و اتحاد و با هم بودن حاجيان است و پس از اين جا هر كه به سويي روان خواهد شد. پس چه بهتر و مناسب كه اين مكان به عنوان نقطه وصل همگان در طول تاريخ اسلام تلقي گردد. و هر سال با گردآمدن همه طوايف و قبايل در اين مكان و يادآوري ثقل بيان ابلاغ رسالت نبي‌مكرم اسلام در آخرين سفر حج، آخرين كلام وحي كه از زبان مبارك حضرت ايشان بيان شده است با يادآوري هرساله به فراموشي سپرده نشود.
غديرخم، تنها يك توقفگاه نيست، توقفي است براي نشان حركتي درست و صحيح و بدون انحراف و زاويه. در اين توقفگاه‌، همه بايد مهيا براي حركتي پرشتاب در مسيري سلامت و حق، حضور داشته باشند. چه آنانكه كه تند رفته‌اند و از رسول گرامي اسلام در اين راه (ص) پيش‌افتاده‌اند و چه آنهايي كه حركتي كُند داشته و از آن حضرت عقب‌ مانده‌اند. همه بايد دوش به دوش پيامبر باشند. همه بايد يك‌صدا را كه برترين صوت تاريخ اسلام شده و ماناترين، رساترين و بليغ‌ترين پيام‌ها را در خويش جاي داده بايد بشنوند. در اين شنيدن و ابلاغ كمال رسالت نبايد با چندصدايي و در چند بار صورت گيرد. در ابلاغ نيز بايد وحدت باشد همچنانكه در اجتماع مردم نيز وحدت در عين كثرت صورت گرفته است. و طوايف و قبايل مختلف حجاج مكي، مدني، يمني، و... در اين اجتماع وحدت آفرين حضور پيدا نموده‌اند. چه اجتماع باشكوهي و چه جمع بي‌نظيري، يكصد و بيست هزار سر با چشماني منتظر و گوش‌هايي آماده شنيدن و ... در اين ميان، غير از آدميان نيز اين اجتماع و ابلاغ رسالت را به نظاره نشسته‌اند تا شايد فرداي تاريخ اگر آدميان دچار نسيان و فراموشي شوند، آنان گواهان صادقي خواهند بود و شهادتشان بر صدق اين واقعه در قيامت گواهي‌است توأم با تأكيد بر صحت و درستي اين پيام، امروز نه تنها درختان سمر به عنوان شاهدان زميني در اين جمع حاضرند، ميليون‌ها ستاره نيز از ميان آسمان شفاف و روشن كوير نظاره‌گر اين واقعه‌اند. خورشيد در رضايت از اين حادثه عظيم لبخندزنان با تشعشع انوار خويش مي‌نگرد.
آري جمعيت آماده ‌استماع سخنان پيامبر خدا در آخرين سفر تاريخي‌است، بايد پيام الهي را گفت بيش از اين نبايد صبر و تعلل كرد. اگر گفته نشود زحمات پيامبر به هدر خواهد رفت و رسالت ايشان به اكمال نخواهد رسيد. ياران با وفا وخاص پيامبر(ص) كه تاريخ بر ايستادگي آنان بر پيمان و عهدي كه با آن حضرت بسته بودند به درستي گواهي مي‌دهد، همواره برگِرد شمع نبوت همچون پروانه حلقه زده و. مأمور مهياي جايگاه خطابه پيامبر شدند. عمار،ابوذر، سلمان، مقداد. امروز نه تنها پيامبر بلكه تاريخ و حتي غدير خم هم به حضور چنين اصحابي در اين جمع افتخار مي‌كند. سنگ‌ها، روانداز‌ها و كجاوه‌ها و ... در ميان درختان سمر و زير سايه ‌آنها منبري به بلنداي قامت پيامبر برافراختند. اين منبر بايد طوري بر پا مي‌شد تا همگان و اين خيل جمعيت آن را به وضوح مي‌ديدند تا بدون واسطه، صدق و صحت ابلاغ حضرت را شخصاً شاهد باشند تا در آيند دچار شك و ترديد نشوند. همه چيز آماده شد تا ابلاغ وحي در آخرين خطابه رسمي ايشان در آخرين سفر در حجه الوداع، نه تنها به گوش جسم بلكه به جان و دل اجتماع كنندگان، رسانيده شود. پيامبراسلام (ص) بر بالاي منبر رفتند و حضرت علي (ع) را نيز به بالاي منبر فراخواند و ايشان در طرف راست آن حضرت ايستادند. آن حضرت، نخست به حمد و ثناي الهي پرداختند و بعد از آن فرمودند: بايد فرمان مهمي در باره علي بن ابيطالب (ع) را ابلاغ كنم، و اگراين پيام را نرسانم رسالت الهي را انجام نداده و نبوت من كامل نمي‌شود. ايشان سپس فرمودند خداوند به من چنين وحي نموده است: « يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ؛1 ترجمه: اى پيغمبر! برسان و ابلاغ كن به مردم آنچه را كه از جانب پروردگارت به تو نازل شده است! و اگر نرسانى، رسالت پروردگارت را نرسانده‏اى! و خداوند تو را از مردم حفظ مى‏كند، و خداوند كافران را هدايت نمى‏كند!»
پس از آن، فرمان موكد خداوند را در باره اعلام ولايت حضرت علي (ع) با صراحت هر چه تمامتر اعلام كردند و فرمودند: «جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند مرا مأمور كرد كه در اين محل اجتماع بپا خيزم و بر هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه علي‌بن ابي‌طالب برادرِ من و وصي من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسي است جز اينكه پيامبري بعد از من نيست و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است»2
خداوند در اين مورد آيه‌اي از كتابش را بر من نازل كرده‌است كه فرمود: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوهَ وَهُمْ رَاكِعُونَ؛3ترجمه: ولىّ و سرپرست شما تنها خدا و رسول اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند همانها كه نماز را برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند.»
آري، اين چنين است شرح واقعه‌ي غدير خم، داستان راستان قطعه‌اي از بهشت.
هم برآنانی که اینجا حاضرند
بر تمام قول و فعلم ناظرند
وان گروهی هم که اکنون نیستند
بر تخلف هیچ مأذون نیستند
آن کسانی هم که تا این وقت روز
پای ننهادند در دنیا هنوز
حاضران تشریح این دعوت کنند
هر زمان با غائبان صحبت کنند
تا قیامت هر پدر از این خبر
قصه ها باید بگوید با پسر
غدیر حقیقتی است که هیچ کس نمی تواند آن را منکر شود و شعرای بزرگ فارسی زبان در قالبهای مختلف شعری و ادبی به جایگاه حضرت علی(ع) پرداخته اند. با اینکه شیعه و سنی به واقعه تاریخی غدیر اشاره دارند اما اختلاف بر سر معنی یک کلمه است. اهل سنت به جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» تأکید دارند و منکر واقعه نیستند اما واقعه را تحریف می کنند و معنی «ولی» را به معنی دوست می گیرند و شیعه ولی را به معنی سرپرست می گیرد. انکار، غفلت و فراموشی غدیر توسط مسلمانان باعث تمام مصیبت های بشر شد و انسان ها را از صراط مستقیم هدایت و سعادت به سراشیبی گمراهی و سقوط سوق داد. فاجعه عاشورا میوه تلخ این شجره شوم بود که لکه سیاه همه تاریخ شد. استمرار این دوری از غدیر که کفران تمام نعمت خدا بود موجب مصیبت غیبت امام از جامعه بشریت گردید. اما بشریت چنان در این مصیبت گرم است که هنوز درک نکرده که چه بلایی بر سرش آمده و چه نعمتی را از دست داده است و به آنچه دارد می نازد و می بالد. شیعه هر روز صبح که از خواب بر می خیزد دعای عهد می خواند و با امام زمان خویش تجدید بیعت می کند. دعای ندبه در حقیقت ناله از سرِ دردِ شیعه است که در فراق امام تعیین شده توسط خداوند در روز غدیر سر می دهد. بخش هایی از دعای ندبه دقیقاً فرازهای خطبه غدیر است که پس از ذکر آنها در این دعا، زخم کهنه دل شیعه سر باز می کند و با ندبه و گریه عرض می کند که «أین الحسن و أین الحسین، أین ابناء الحسین» تا می رسد به آنجا که مانند کودکی که پدر خویش را گم کرده است به جستجوی امام زمان خویش مدام «أین» «أین» می گوید.

پي نوشت:
1- قرآن كريم، سوره مائده، آيه 67.
2- انصاري محمد باقر، گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدير، ص24.
3- قرآن كريم، سوره مائده، آيه 55

غدیر یکی از چهار روزی که شیطان در آن فریاد کشید
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 |
غدیر با عظمت ترن روزی است که خداوند متعال خلق نموده است. غدیر روز اکمال دین است. در غدیر است که زمام دین و نظام آن توسط پیامبر اسلام مستحکم می‌شود. غدیرعصاره دعوت پیامبر اسلام است و نه دعوت پیامبر اسلام، بلکه غدیر عصاره بعثت تمام انبیاء و رسولان الهی است.ببثت پیامبر با غدیر معنا می‌گیرد و بدون غدیر بعثت پیامبر سرانجام ندارد. از این رو شیطان لعین در غدیر ناله می‌زند همان گونه که در بعثت پیامبر ناله می‌زند و همان گونه که در خلقت اولین خلیفه خداوند بر روی زمین ناله می‌زند. امام صادق علیه السلام فرمود:«خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد مگر آنکه این روز را عید گرفته و حرمت آنرا نگه داشته است».(1) و نیز آن امام همام فرمود: «عید غدیر «عید الله اکبر» یعنی عید بزرگ خداوند است».(2) و «عید غدیر خم از عید فطر، قربان، روز جمعه، و روز عرفه افضل است؛ و نزد خداوند منزلت والاتری دارد»(3) «روز غدیر خم؛ روزی است که خداوند آنرا برای شیعیان و محبین ما عید قرار داده است»(4)


عظمت روز غدیر از آنجا بیشتر فهمیده می‌شود که در آسمان‌ها این روز را می‌شناسند و آنرا جشن می‌گیرند. امام رضا علیه السلام فرمود: «خداوند در روز عید غدیر ولایت را بر اهل آسمان‌ها عرضه کرد و اهل آسمان هفتم در قبول آن از دیگران سبقت گرفتند. به همین جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزین فرمود. سپس اهل آسمان چهارم بر دیگران سبقت گرفتند و خداوند آن را به بیت المعمور مزین فرمود. سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند و خداوند آنرا به ستارگان مزین فرمود»(5)همچنین امام هشتم درباره اهمیت و بزرگی غدیر می‌فرماید: «روز غدیر نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمین است. خداوند متعال در بهشت قصری خلق فرموده که بنای آن خشتی از نقره و خشتی از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خیمه سبز رنگ وجود دارد و خاک آن از مشک و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جاری است: نهری از شراب و نهری از آب و نهری از شیر و نهری از عسل. در کناره‌های این نهرها درختانی از انواع میوه‌ها قرار دارد و برآن درختان طیوری هستند که بدن‌های آن‌ها از لولوء و بالهایشان از یاقوت است و به انواع صداها می‌خوانند.


روز غدیر که فرا می‌رسد اهل آسمان‌ها وارد این قصر می‌شوند و تسبیح و تقدیس و تهلیل می‌گویند. آن پرندگان هم به پرواز در می‌آیند و خود را به آب می‌زنند و سپس در آن مشک و عنبر می‌غلطاند. آنگاه که ملائکه جمع شوند بار دیگر به پرواز در می‌آیند و آن عطرها را برآنان می‌پاشند».ملائکه در روز غدیر «نثار فاطمه علیها السلام»(6) را به یک دیگر هدیه می‌دهند وقتی آخرین ساعات روز غدیر فرا می‌رسد ندا می‌آید: «به مراتب و درجات خود باز گردید که به احترام محمد و علی سلام الله علیهما تا سال آینده در چنین روزی، از لغزش و خطر در امان خواهید بود»(7)


شیاطین و ابلیس در روز غدیر


بررسی عملکرد شیاطین و ابلیس و منافقین در غدیر بسیار حائز اهمیت است و از مهم‌ترین بخش‌های موضوع غدیر به شمار می‌رود؛ چرا که با توجه به بررسی شیاطین جن و انس می‌توان چرایی عقبگرد مسلمانان را دریافت. چرا پس از شهادت پیامبر اسلام زحمات پیامبر را به فراموشی سپردند و غدیر خم را زیر پای خود نهادند و حق امیر المومنین را غصب کردند؟ عملکرد منافقین و شیاطین در غدیر این مهم را نشان می‌دهد که جریان سقیفه دفعی و ناگهانی نبوده است و هرگز بدون هماهنگی و برنامه قبلی صورت نگرفته است و شیاطین آخرین تلاش‌های خود را در این باره انجام داده بودند.


آنچه در این قسمت از تاریخ حائز اهمیت است این نکته بسیار عجیب است که ابلیس که در مقابل پروردگار تمرد کرده است و خباثت او باعث لغزش آدم شده بود در روز غدیر خم او و شیاطینش در هاله ای از یأس و ناامیدی به سر بردند و چشم امید به منافقین داشتند دل به آنان بسته بودند و چشم به دست انان و نقشه‌های ایشان داشتند و خود را از هر جهت مستأصل می دیدند و در نهایت این منافقان کور دل بودند که روی ابلیس و شیاطین را سفید کردند و منافقانی که به فرزندان خلف خویش درس مقابله با وحی و نبوت و دستگاه الهی دادند و خود این منافقان بزرگ‌ترین دشمنان وحی و قرآن قرار گرفتند و در مدت بسیار اندکی پس از غدیر (کمتر از 90 روز) خانه وحی را به آتش کشیدند و تنها یاد گار نبوت را به شهادت رساندند.


ایشان چنان نقشه ای پیاده کردند که نه فقط خودشان بلکه جمع بسیاری از مسلمانان را از راه و صراط مستقیم دوازده جانشین بر حق پیامبرشان منحرف کردند و چهره خلافت را هم نزد جهانیان مشوه ساختند. ابلیس و دارو دسته‌اش غدیر را هولناک‌ترین مقطع برای خود به حساب آوردند. انان واهمه داشتند که پس از غدیر، راه‌ها برای گمراهی انسان‌ها بسته شود. به همین جهت در آن روز محزون بودند و فریادشان بلند بود.امام باقر علیه السلام می‌فرماید:«ابلیس چهار مرتبه فریاد کشیده است: روزی که مورد لعن خداوند قرار گرفت، روزی که از آسمان‌ها به زمین فرستاده شد،روزی که پیامبر مبعوث شد،روز غدیر خم (که امیر المومنین منصوب شد).(8)


سرور شادی شیطان از کفر و ارتداد مسلمین


امام پنجم شیعیان حضرت محمد بن علی الباقر علیه السلام فرمود: «هنگامی که پیامبر در روز غدیر دست امیر المومنین را گرفت، ابلیس در بین گروهش فریادی کشید و همه شیاطینی که در خشکی و دریا بودند نزد او گرد آمدند و گفتند: ای آقای ما، وای مولای ما، چه نگرانی برایت پیش آمده است؟ ما فریادی وحشتناک‌تر از این از تو نشنیده بودیم! ابلیس گفت: «این پیامبر کاری کرد که اگر به نتیجه بررسد هرگز معصیت خداوند انجام نخواهد گرفت». شیاطین گفتند: ای آقای ما و ای مولای ما، تو بودی گمراه کننده آدم!!»هنگامی که منافقین در بین خود گفتند: «پیامبر از روی هوای نفس سخن می گوید» و یکی از آن دو نفر به دیگری گفت:«نمی بینی چگونه چشمانش در سرش مانند مجانین می گردد»، هنگامی که این سخنان را گفتند ابلیس از خوشحالی فریادی کشید و دوستانش را جمع کرد و گفت:«شما می دانید که من قبلا گمراه کننده آدم بوده ام»؟! گفتند آری. ابلیس گفت: «عهد و پیمان را شکست ولی به خدا کافر نشد، اینان عهد و پیمان را شکستند و به پیامبر کافر شدند».هنگامی که پیامبر از دنیا رفت و مردم غیر علی را برای خلافت بپا داشتند؛ ابلیس تاج پادشاهی بر سر گذاشت و منبری نصب کرد و بر روی آن نشست و شیاطینش را جمع کرد و به آنان گفت: «شادی کنید، چرا که تا امام قیام نکند خداوند اطاعت نمی شود»(9)


حزن شیطان در غدیر


امیر المومنین فرمود: «پیامبر به من چنین خبر داد که: ابلیس و روسای اصحاب او هنگام منصوب شدن من در روز غدیر حاضر بودند. در آن روز، اصحاب ابلیس رو به او کردند و گفتند: «این امت مورد رحمت قرار گرفتند و از گمراهی محفوظ شدند و دیگر نه ما را و نه تو را برآنان راهی نیست؛ چراکه امام خود و پناه خود را بعد از پیامبر شناختند».


ابلیس با ناراحتی و حزن ازآنان جدا شد


آن هنگام که مردم بعد از وفات من بیعت تو را بشکنند، ابلیس اصحابش را جمع می‌کند و آنان در مقابل او به سجده در می‌آیند و می‌گویند: «ای آقای ما، ای بزرگ ما، تو بودی که آدم را از بهشت بیرون کردی»! ابلیس می‌گوید: «کدام امت بعد از پیامبرشان گمراه نشدند؟! هرگز!! شما گمان می کنید من بر اینان سلطه و را هی ندارم ؟! چگونه دیدید مرا هنگامی که کاری کردم تا امر خدا و پیامبر را درباره اطاعت علی بن ابیطالب کنار گذارند؟....»(10)


توطئه‌های منافقین در غدیر


منافقین در خود غدیر خم نیز از شدت غیظ و حسد نتوانستند کفر خویش را اظهار نکنند و برخی از کلمات را بر زبان راندند. بی شک این عکس العمل منافقین باید در واقعه غدیر مورد توجه قرار گیرد. برخی از گفته‌های ایشان در میان خطبه پیامبر این چنین بود (11)
- ما راضی نیستیم و این یک تعصب است!
- هرگز در مقابل سخن او تسلیم نخواهیم شد!
- این هرگز امر خدا نیست و او از پیش خود سخن می‌گوید!
- او به پسر عمویش مغرور شده است!


نمونه‌هایی از گفته‌هایشان بعد از خطبه (12)
- نقشه‌های ما نقش برآب شد!
- هرگز گفتار محمد را تصدیق نمی‌کنیم و به ولایت علی اقرار نمی‌نماییم!
- اگر ما را هم در ولایت علی شریک کند تا ما هم سهمی داشته باشیم ....!
- اکنون علی را برای ما تعیین می‌کند، ولی به خدا قسم خواهد دانست! (چه نقشه‌هایی کشیده‌ایم)!


البته فقط این گفتارها در روز غدیر عکس العمل ایشان نبود، بلکه عکس العمل های عملی نیز نشان دادند.دقت در گفتار و رفتار این گروه منافقان که بعدا با کودتای سقیفه خلافت را غصب کردند طراحی‌های قبلی وقایع آینده را روشن تر می‌سازد.


تصدیق نمی‌کنیم .... اقرار نمی‌کنیم


حذیفه می‌گوید: معاویه در روز غدیر - بعد از منصوب شدن امیر المومنین علیه السلام، از شدت ناراحتی برخاست و با حالت تکبر به راه افتاد و با حالت غضب خارج شد در حالیکه دست راستش را بر ابوموسی اشعری و دست چپش را بر مغیره بن شعبه تکیه داده بود. او همچنانکه با تکبر راه می‌رفت گفت: «محمد را بر این گفتارش تصدیق نمی‌کنیم و به ولایت علی اقرار نمی کنیم ....»


خداوند این آیه را درباره او نازل کرد: «فلاصدق و لا صلی و لکن کذبو تولی ثم ذهب الی اهله یتمطی....»(سوره قیامت آیه 34-31) نه تصدیق کرد و نه نماز خواند، بلکه تکذیب کرد و پشت نمود، و سپس با حال تبختر به سوی اهل خود به راه افتاد ...پیامبر خواست او را به قتل برساند، ولی از جانب خداوند آیه نازل شد که «لا تحرک لسانک لتعجل به»(سوره قیامت آیه 16) در آن زبانت را حرکت مده که عجله کرده باشی، و آن حضرت مامور به صبر شد. (عوالم ج 15 ص 96 و 97 و 125)


ای کاش سوسمار


هنگامی که جریان غدیر واقع شد منافقون گفتند: «حیله ما باطل شد» وقتی مردم متفرق شدند آنان نزد یکدیگر جمع شده و از آنچه واقع شده بود تاسف می‌خوردند. در این هنگام سوسماری از کنار ایشان عبور کرد آنان به یکدیگر گفتند: «ای کاش محمد این سوسمار را ... امام ما قرار می داد»!! ابوذر این سخن را شنید و به پیامبر گزارش داد. وقتی حضرت آنان را احضار کرد به دروغ قسم یاد کردند که چنین نگفت.حضرت فرمود: «جبرئیل برایم خبر آورده است که روز قیامت قومی را می آورند که امام آنان سوسمار است! مواظب باشید که شما نباشید»(14)
 

گرچه منافقین به تصمیمات خود جامه عمل پوشاندند ولی همان نور «غدیر» است که پس از پانزده قرن رقم صدها ملیونی شیعیان و محبین اهل بیت را در طول تاریخ و در پهنه جهان در هر زمانی باقی گذارده است،و نور ولایت راهم چنان در مناطق مختلف دنیا درخشنده و تابناک حفظ کرده است.
 

پی نوشت ها:
**برگرفته از کتاب اسرار غدیر، محمد باقر انصاری
1- عوالم ج 15 ص 214
2-همان ص 211
3-عوالم ج 15 ص 210 و 211 و 212
4-عوالم ج 15 ص 215
5-عوالم ج 15 ص 224
6- نثار فاطمه همان میوه‌های درخت طوبی است که در شب زفاف حضرت،به امر الهی از آن درخت در آسمان‌ها پخش شد و ملائکه آن‌ها را به عنوان یادگاربرداشتند. بحار ج 43 ص 109
7- بحارالانوارج 37 ص 163
8-بحار الانوار ج 37 ص 121
9-روضه کافی ص 344 ح 542
10- کتاب سلیم بن قیس ح 579
11- بحارالانوار ج 37 ص 111،139،154،160،172،173
12-بحار الانوار ج 37 ص 154،160،161،162
13- عوالم ج 15 ص 96 و 97 و 125
14- بحارالانوار ج 37 ص

رمز عيد غدير کمال دين در سايه تداوم خط رسالت در قالب امامت
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه بیست و دوم فروردین 1393 |
چرا که پيامبر خدا (ص) دوست داشت عيد غدير كه عید جشن امامت و ولايت و تعيين رهبرى است، براى هميشه باقى بماند و مسلمانان در همه اعصار آن را زنده و جاويد نگاه دارند، چون ياد على، نام على و غدير على چيزى جز استمرار رسالت در امامت و ولایت برای اسلام ناب محمدى نبوده و نیست و اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته بود که واقعه تاریخى غدیر در تمام قرون و اعصار به صورت زنده در دلها و به صورت مکتوب در اسناد و کتب باقی بماند و نویسندگان اسلامى در کتابهاى تفسیر و حدیث و کلام و تاریخ از همان زمان درباره آن شفاهی و کتبی داد سخن سر دهند و به همه بفهمانند که ارزش غدیر به دلیل شخصیت یگانه و بزرگوار حضرت علی (ع) است.
نسیم کلام پیامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله این امین منادی وحی الهی و رسول پیام‏ های خدایی همه جا را از عطر ستایش خدا پر کرد، آن گاه علی علیه‏السلام را به سوی خود خواند، دست او را بالا برد و بر مردم نشانش داد و آن دست نورانی قرآن ناطق بود که تا عرش خدا اوج گرفت و پیامبر در فضایلش سخن ‏ها گفت و برکه غدیر خم در آن روز بزرگ و مقدس بلاخره پس از قرن ها راز خلقت خود را دریافت و شاهد بود که کدامین انسان والا در آن روز بزرگ بر فراز همه اعصار تاریخ جای گرفت و بر قله فضیلت و راهبری فراتر رفت.
در این روز فرخنده عید غدیر، خداوند تبارک و تعالی، آرمانی ‏ترین اندیشه را به پیامبر خویش ارزانی داشته است، اندیشه ای که در جهان خاکی، تحولی عظیم و در جهان افلاکی، ذوقی سلیم، برای عبادت حضرت پرورگار به وجود می آورد و در آن روز، گویی هنگام عاشقانگی‏ ها بود با ذکر و نام یا علی (ع)، هر دو دست نشان عظمت همدیگر بودند، عظمتی که خداوند آن را در ادیان دیگر بشارت داده بود و لزوم دستيابي بشر برای رسیدن به منزلت رستگاری و کرامت انساني خویش را در دستان اين بزرگواران قرار داده بود.
عید غدیر بشارت امامت و حکومت صالحین بر زمین بود، بشارت فصلی که عدالت الهی را در نقطه نقطه زمین مستقر کند، بشارت ولایت مولا امیر المؤمنین علی علیه السلام، عدل مجسم خداوند در زمین بود و درود خداوند بر امین وحی الهی و کشتیبان نبوت ، حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و روح نماز، مولای جوان ‏مردان، حضرت علی مرتضی باد.
رمز عيد بودن غدير کمال دين و اتمام نعمت در سايه تداوم خط رسالت در شکل و قالب امامت بود، مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاه و تاریخ سال‏ خورده حجاز، هنوز هم هجوم بی‏ دریغ بعضی دستان منافقانه بخ بخ را که برای بیعت پیش علی (ع) می ‏آمدند را خوب به خاطر دارد و سیل تبریک ‏های پیاپی که بعضی از آنها بوی نفرت می ‏داد و عقده ‏های سر باز کرده و زخم‏ های چرکینی که متولد می شد و در اینجا بود که سکوت، به زمزمه نشست، زمزمه ها بلند و بلندتر شد و موجی از همهمه در کاروان افتاد.
و در همان حال که دستان خدا در دست رسول خدا‏ صلی الله علیه و آله بالا می رفت، شاد باش ‏هایی که آمیخته با کینه و رذالت و نفس های شیطانی بود فرود می آمدند، ولی بلاخره چشمه حیات جاری شد تا بنی ‏آدم، عطش بی‏ حد و حصر خود را در زلالی محبت مولا علی (ع) فرو بنشاند، و خداوند متعال ولایت علی علیه السلام را به انسان هدیه کرد و حصار محکم خود را به بشر ارزانی داشت غدیر حر‌ف‌های بسیاری برای بشریت دارد و هر که خوب گوش بسپارد می‌تواند صدایش را بشنود چرا که عشق در غدیر معنا می‌شود و بار رسالت نبوی تمام انبیا، در غدیر به سرمنزل مقصود می ‌رسد.
آینده انسان و تاریخ به دست های یداللهی علی (ع) سپرده شد تا در سایه ‏سار محبت و عدالت بی‏ دریغش، جهان به آرامش برسد و حب علی علیه السلام سر آغاز همه خوبی ‏ها گشت و راه راست نمایان، و دین خدا تکمیل شد، بارانی از رحمت باریدن گرفت و خداوند مهر علی را به خاک هدیه کرد و خاک بارور شد، نام علی را به گوش آب ‏ها خواند و رود ها خروشیدند، یاد علی را به درخت ‏ها سپرد و درخت‏ ها سر سبز شدند.
صدای هلهله می ‏آید ولی حزنی غریب گلوی لحظات را می‏ فشرد و غدیر شادمان و غمگین است، و از اینجاست که نقطه آغاز دلتنگی ‏های علی (ع) شروع می شود، شروع داستان حق‏ طلبی فاطمه علیها السلام و شهادت آن بانوی گرامی و بزرگوار هر دو جهان است، غدیر روز رنج های نیامده علی (ع) است و ابتدای بیست و پنج سال خانه‏ نشینی ذوالفقار و اولین پژواک از اندوه بی ‏شمار چاه دلتنگی‏ های مرتضی علی (ع) است.
هجدهم ذی حجه سال دهم هجری روزی ا‏ست که هستي ، تمامیت خود را به غدير بخشيد و غدیر برکه ‏ای از تدبیر شد برای رسیدن به رستگاری ‏های پیاپی انسان و علي عليه السلام آن هدايت ‏کننده بزرگ که اگر بعضی دست ‏هاي منافقانه با او بيعت راستين می کردند امروز کام زمين در عطش عدالت نمي ‏سوخت و اگر جهان، قدر غدير را مي‏دانست اکنون آسمان‏ ها آرزو مي کردند که اي کاش لحظه ‏اي به جاي اين کُره خاکي باشند، هر چند که در این روز فرخنده عید غدیر، این خورشيد است که با تابشِ خود بر علي عليه السلام به زمين فخر می فروشد.
پیامبر خدا صلوات اله علیه پیغام خدا را رساند و فرمود: خداوند متعال بعد از من او را انتخاب کرده است، و این وحی خدا بود امامت علی (ع) حکم الهی بود و همه با علی (ع) از مرد و زن بیعت کردند و غدیر خم در آن روز بر خود می‏بالید و غدیر تجلی ‏گاه نام و یاد علی علیه ‏السلام شد.
ای مردم: دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد و من نیز هر چه که تعلیم گرفته ام به علی(ع) این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(ع) تعلیم کرده ام و اوست امام و راهنمای آشکار، ای مردم: علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه والاتر و برتر دانسته است و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.
حضرت علی (ع) قهرمان بت ‏شکن و عدالت خواه تاریخ که در سراسر زندگی خود، فقط حق گفت و برای حق کوشید و سرانجام در راه اجرای حق و عدالت به شهادت رسید.
اینک می بینیم که شخصیت حضرت علی علیه‏ السلام چون دریای پهناوری تمام جهان هستی را در بر گرفته است و شگفتا که این دریا با دیدن اشک کودک یتیمی طوفانی و متلاطم می‏شود.
و تاریخ گواه است که شايستگي حضرت علی (ع) اين مرد يگانه پس از 25 سال کنج عزلت اجباريش با تشکيل حکومتي توحيدي و با محوريت عدالت و کرامت انساني به همگان اثبات گرديد و اگرچه حکومت کوتاه مولاي متقيان کمتر از پنج سال و با آن همه دسيسه و توطئه ها طول نکشيد، ولی چونان آفتابي درخشان مي تواند سر مشق و الگوی حاکمان و دولت ها در همه زمان ها و دوران ها باشد.
خداوند متعال با برانگيختگي آخرين رسول خويش و ابلاغ دين اسلام بر ايشان، بلوغ و کمال فکري بشر را پس از قرنها، فلسفه بعثت انبيا را با فرستادن کتب آسماني در وجود نبي مکرم اسلام حضرت محمد صلوات اله علیه به تجلي رساند و با تعيين امامت پس از پيامبر (ص) در روز غدیر خم کرامت و منزلت انسان را به عرصه تحقق درآورد و غدیر نتیجه و فلسفه بعثت انبیا گردید.
چرا که بعد از رسالت پيامبر اسلام بشريت به کمال فکري و بالندگي دست يافت و اين بزرگترين دليل براي خاتمه بخشيدن به بعثت انبيا بود و نيازي نبود که رسول ديگري مبعوث گردد و دين تازه اي معرفي شود اما بعد از کمال فکري بشر، نوبت متجلي شدن آرمان بزرگ خلقت انسان که همان جانشيني خداوند و دستيابي به منزلت و کرامت او بود رسيد و خداوند متعال با ايجاد امامت در پرتو نبوت اين آرمان را دست يافتني ساخت.
و به این صورت بود که غدير تداوم رسالت محمد (ص) در ولايت علي (ع) شد، غدير يعني دست انسان در دست ولي خدا و امام معصوم و بيمه شدن از طاغوتهاست، غدير روز تکميل دين و اتمام نعمت است، عيد هواداران حق و وفاداران به پيامبر(ص) و خاندان اوست، عيد انسانيت و کمال طلبي و عيد نورافکني بر انديشه هاست، غدير عيد عدالت و رهبري است، غدير يعني تداوم رسالت در امامت و عید غدیر عيد الله اکبر است و روز نشان دادن خورشيد است.
عنصر بسيار مهم و ارزشمندي که در نتيجه صدها سال تلاش و کوشش خردمندان و مصلحان بزرگ اجتماعي بشريت بدست آمده و منزلت و کرامت انساني را موجب گشته است بی ارتباط با فلسفه بعثت انبيا و هدايت آنان نبوده و اصولا دين چيزي جز عامل هدايت بشر به سرمنزل رستگاري و کمال نبوده و نيست.
روز عید غدیر روز تکامل مادي و معنوي آفرينش است و در این روز توحيدي شکوفايي ولايت در قاموس خلقت شکل گرفت، روز عید غدیر خم نتيجه تلاش هزاران پيام ‏آور الهي است و در این روز کائنات بايد شاهد پيوند امامت و نبوت می بودند، پيوندي که انوار نورانی آن با گره خوردن دست ها در همديگر تمامي آسمان و زمين را در برگرفت و ذره ذره هستي شروع به تسبيح ذات اقدس باري ‏تعالي کردند.
اینک پیام غدیر به لطف امام غدیر بعد از 1400 سال به ما هم رسیده است و هنگام آن است که ما نیز همچون غدیریان آن زمان که با مولای خود دست بیعت دادند، با مولا و سرور و صاحب خود دست بیعت دهیم و بدانیم که علي (ع) برگزيده حضرت محمد (ص) نيست بلكه منتخب خداست و پيامبر فقط ابلاغ گر پيام الهي نسبت به امامت آن بزرگوار بوده است.
مهربانا، تو را سپاس که ریسمان نجات ولایت مولا علی (ع) و فرزندانش که درود تو بر آنها باد را به سویمان فرستادی، تو را سپاس که به این روز گرامی ‏مان داشتی و باران کرامتت را بر ما باریدی، دل‏هایمان را به عهدی که بر ولایت با تو بستیم محکم کردی، قلب ‏هایمان را به میثاقی که در باب ولایت از ما گرفتی پایدار ساختی و انکار روز قیامت را بر ما نخواستی، تو را سپاس که کمال دین و اتمام نعمتت را در ولایت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه ‏السلام نهادی تو را سپاس می ‏گوییم و همیشه شکرگزار تو هستیم.
روز عید غدیر خم، دریای جاری در تمام هستی‌ است و این دریا هیچ ‌گاه از جوش و خروش باز نخواهد ایستاد، چرا که عشق در غدیر معنا می ‌شود، و بار رسالت نبوی تمام انبیا به سر منزل مقصود می ‌رسد، و غدیر روز عاشقی، روز پیوند گذشته و آینده، روز اکمال دین، روز سرافرازی انسان و روز فخر بشر به خویشتن است.
ای غدیر، ای برکه سترگ، ای روح آبی صحرا، ای انعکاس حقیقت مطلق علی (ع) و ای جاودانه جاری سخن بگو، از آن روز جاودانه بگو و سخن بران از علی (ع)، از دریا بگو، از روح پاک عالم معنا بگو، از اسرار نهان و هویدا بگو، از آن کعبه دلها بگو، ای غدیر ای بیان قدرت ایمان، ای افتتاح خط امامت، ای امتداد راه رسالت، ای تبلور عظیم ترین حماسه جاودانه و ای یگانه، هم چنان و موج گستر بمان و هم چنان ما را به خود بخوان که سخت محتاج توایم.
در فرهنگ غدیر ظهور منجی عالم بشریت و ستیز آرام ناپذیر با بی عدالتی ها به بهترین وجه آن مفهوم و معنا می یابد و انقلاب اسلامی ایران و جنبش بیداری مستضعفان جهان بارقه ای از تجلی فرهنگ غدیر در دوران معاصر است و رسالت غدیر برای ما وحدت جامعه اسلامی و پیروی از ولایت فقیه است.
عید غدیر روز بیعت است و حمایت از ولایت، روز مبارک باد گفتن است به یمن ولایت، و روز شادباش گفتن است به حضرت ولی عصر (عج) و بیعت مجدد با او، روز سلام و صلوات است بر پیامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله، روز سپاس مندی از خداست که در دریای طوفانی و پر غفلت دنیا، کشتی نجات ولایت را به سوی مان فرستاد.
ولایت و محبت عترت رسول خدا (ص) بزرگترین لطف خدای متعال به مسلمانان جهان به خصوص شیعیان است و در حقیقت دوستی اهل بیت عصمت و طهارت به عنوان چراغ‌ های هدایت و کشتی نجات بعد از پیامبر اکرم (ص) به جامعه اسلامی ارزانی شدند و حب آنها مایه رستگاری و سعادت بشریت شد.
در آخر کلام این عید بزرگ غدیر را به تمامی مردم عزتمند ایران و به همه مسلمانان جهان و به مقام معظم رهبری امام خامنه ای (حفظ اله) تبریک و مبارک باد می گوییم، مبارک باد نام علی، عدالت علی، راه علی، عشق علی، ذکر علی و عید علی مبارک باد و مبارک باد این روز عید غدیر بر ولایت قائم آل محمد حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).

فارغ از هر دو جهانم به گل روى على(ع) از خم دوست جوانم به خم موى على(ع)
طى کنم عرصه ملک و ملکوت از پى دوست‏ ياد آرم به خرابات چو ابروى على(ع)

غروب سرخ غدیر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 |

امیر المومنین علیه السلام و شبهه خاموشی گزیدن از مطالبه خلافت از جمله تحلیل های انحرافی مطرح شده درباره مواضع سیاسی و اجتماعی حضرت علی علیه السلام پس از رحلت پیامبر (ص)، تفسیرهایی غیر علمی از برخی عملکردهای ایشان می باشد که از آن ها به «سکوت» تعبیر می شود.نخستین هدف القا کنندگان شبهه «سکوت» این است که مواضع آن حضرت علیه السلام را به واگذاری حق خلافت و دست شستن از اقامه آن تفسیر کنند(!؟) به گونه ای که مخاطب تصوّر نماید که آن حضرت علیه السلام نه تنها در قبال غصب خلافت، هیچ گونه ابراز مخالفت و یا عکس العملی از خود نشان نداند؛ بلکه، گمان نماید که آن حضرت علیه السلام، حتی از حمایت ها و اقدامات دیگران در این زمینه نیز به شدّت جلوگیری نموده اند!؟دامنه این شبهات تا آن جا گسترش یافته است که با سوء برداشت ازمعنای لغوی واژه «سکوت» با شبهه « خاموشی گزیدن امیرالمومنین علیه السلام از طرح حقّ خلافتشان» مواجه می گردیم.جهت بررسی و تحلیل این شبه، نخست لازم است بدانیم که القا کنندگان آن، با سوء برداشت از کدام حادثه تاریخی قائل به این تحلیل انحرافی شده اند.

* بررسی حوادث تاریخی پیش آمده پس از سقیفه بنی ساعده نشان می دهد:«وقتی ابوسفیان از جریان سقیفه و بیعت ابوبکر مطّلع شد، با انگیزه های قومی و نژادی فریاد زد… و سپس به علی علیه السلام گفت: دست خود را بگشا تا با تو بیعت کنم و به خدا سوگند اگر بخواهی مدینه را برایت پر از مردان جنگی و اسب و خواهم کرد… علی بن ابی طالب علیه السلام با ردّ این پیشنهاد، نشان داد که در مکتب سیاسی او، صحیح نیست که جهت رسیدن به هدف، از هر وسیله ای استفاده نماید. علی علیه السلام در این تردید نداشت که حق از آن اوست؛ ولی رسیدن به آن را از هر جا جایز نمی دانست و لذا با پی بردن به نیّت ابوسفیان صریحاً به وی جواب رد داد، چرا که قصد ابوسفیان ایجاد اختلاف و فساد و فتنه انگیزی در میان مسلمانان بود و لذا علی علیه السلام این عمل ابوسفیان را به عنوان فتنه انگیزی یاد می نماید.»
با توجّه به این که این واقعه، مشهورترین موردی است که امیرالمومنین علیه السلام حمایت از خلافتشان را رد نموده اند؛ چنین به نظر می رسد که القا کنندگان این شبهه، به همین واقعه نظر داشته و واکنش امام علیه السلام را شاهدی بر صحّت ادّعای خود گرفته اند. در حالی که واکنش امیرالمومنین علیه السلام، تنها در مقابل پیشنهاد حمایت نظامی توسّط ابوسفیان و به جهت خنثی سازی اهداف او بوده است.بنابراین: تحلیل صحیح از واکنش امیر المومنین علیه السلام در قبال غصب خلافت را نمی توان از این قبیل ماجراها به دست آورد.

واکنش های امیر المومنین علیه السلام در قبال غصب خلافت
به راستی، اگر مبنای پاسخ امیرالمومنین علیه السلام به ابوسفیان، خاموشی گزیدن در قبال غصب خلافت بود، چرا در مقابل حمایت های یارانش، چنین عکس العملی را از خود نشان ندادند و بلکه فراتر از آن، اگر امام علیه السلام قصد سکوت و عدم موضع گیری در قبال غصب خلافت را داشتند، اقدامات خود آن حضرت علیه السلام جهت اعاده حق غصب شده اش – که با طرح حقّ خلافت نیز همراه بود- چه معنایی می دهد؟«علی علیه السلام بیعت ابوسفیان را نپذیرفت… از جانب دیگر، به شدّت از بیعت با حاکمیت جدید(ابوبکر) هم پرهیز کرد و به این وسیله مخالفت خود را نشان داد.فراهم کردن نیرو و متحد کردن یارانش، از اقدامات دیگر او بود. علی علیه السلام هنگامی که با ابوبکر بیعت شد، به تلاش درجمع آوری یاران و انسجام آنان پرداخت و در این راه، شخصیت معنوی و روحی همسرش فاطمه علیها السلام- دختر رسول الله صلی الله علیه و آله- نیز با او همراه بود.»
«از این مرحله به بعد است که مبارزه حضرت به صورت جدی تر در مقابل حاکمیت جدید پدیدار می گردد و حالتی ویژه به خود می گیرد و طبعاً خانه فاطمه دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به عنوان کانون این مخالفت در می آید و فاطمه علیها السلام در این کشمکش، نقش پشتوانه پر قدرت علی علیه السلام را ایفا می کند و حتی در بعضی موارد پیشتاز ابراز مخافت می شود تا جائی که از درگیر شدن با دشمن نیز نهراسید.»
«علی بن ابی طالب علیه السلام جهت اعاده حق خویش حتی مردم را به بیعت خود فرا می خواند.از جمله این حرکت ها، رفتن حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام به مجالس انصار است که از آنها طلب یاری می کردند.امام علی علیه السلام برای آنکه بر مسلمین اتمام حجت شود تا بعدها کسی سکوت امام را دلیل بر انصراف ایشان از رهبری اسلامی تلقی ننماید و نیز برای اعتراض به دستگاه حاکم، به در خانه های مسلمانان مدینه آمد و آنها را به یادسفارشات پیامبر صلی الله علیه و اله در زمینه خلافت بعد از خود انداخت و از آنها برای ارجاع رهبری به مسیر اصلی اش کمک خواست.»
«آن حضرت… در همان روزهای نخست، دست زن و فرزندان خود را گرفت و به خانه های انصار رفت تا حق از دست رفته خود را بازیابد. این اصرار در حدی بود که او را متهم کردند که حریص بر خلافت است.بنابراین مسلّم است که امیرمومنان علیه السلام ، به مقابله با جنبش ارتجاعی و بازگشت جاهلی برخاست.»
«اگر فعالیت های امام علیه السلام در این باره نبود، چه بسا آیندگان درباره خلیفه بلافصل بودن امیرمومنان علیه السلام شک می کردند، و این احتمال قوت می گرف که رسول خدا صلی الله علیه و آله اصرار خود بر خلافت امیرمومنان علیه السلام را نسخ کرده است.او به نیکی دریافته بود که سکوت مطلق ممکن است با توجه به حجم گسترده تبلیغات دستگاه کودتا در افکار عمومی به عنوان تأیید حادثه سقیفه قلمداد شود و برای مردم آن روزگار و همیشه تاریخ، دلیلی بر حقانیت حاکمان کودتا شمرده شود. پس می بایست سکوت را شکست.»
« در این مسئله، یاران نزدیک حضرت، او را همراهی می کردند و بعضی از صحابه نزدیک پیامبر چون: ابوذر، سلمان، خالدبن سعید، ابوایّوب انصاری، عثمان بن حنیف، براء بن عازب، در مسجد مدینه، رسماً حمایت گسترده ای از حق علی ابن ابی طالب علیه السلام کردند.»
«سخنان آنان به گونه ای صریح و گویا بود که ابوبکر سه روز از خانه بیرون نیامد، تا سرانجام در روز سوم، شماری بسیار از هواخواهانش- با شمشیر کشیده- او را از خانه بیرون آوردند و به منبر نشاندند و دیگران را با شمشیر تهدید کردند که دیگر حق ندارند مانند آن سخنان را به زبان آورند. پس از آن بود که احدی جرئت نکرد سخن بگوید.»
تمام شواهد تاریخی حاکی از آن است که آن حضرت علیه السلام جهت اعاده حق غصب شده خویش از انجام هر گونه اقدامی که برای ایشان امکان پذیر بود و شرایط زمانی اجازه آن را می داد، کوتاهی نفرمودند. همچنین، شواهد تاریخی حاکی از احتجاج های کوبنده ایشان می باشد:« ابوبکر در همان روزهای نخست خلافت، برای امام علیه السلام پیام فرستاد که خواسته خلیفه رسول خدا صلی الله و علیه و آله را برای بیعت اجابت کند.امام علیه السلام به قاصد فرمود: چه زود به رسول خدا صلی الله و علیه و آله دروغ بستید؛ او و اطرافیانش خوب می دانند که خدا و رسولش جز مرا خلیفه نکرد.چون امام علیه السلام را به مسجد بردند، در ابتدای برخورد با ابوبکر، به وی فرمود: … آیا دیروز به امر رسول خدا صلی الله و علیه و آله با من بیعت نکردی؟
امام علیه السلام خطاب به مسلمانان حاضر در مسجد، همه آن چه را پیامبر صلی الله و علیه و آله در روز غدیر خم فرموده بود، یادآور شد و آنان را به خدا سوگند داد که آیا آن سخنان را شنیده اند یا نه.حاضران جواب مثبت دادند و حتی ابوبکر نیز تأیید کرد. برابر گفته زید بن ارقم ، دوازده بدری به صحت سخن امام علیه السلام گواهی دادند و بحث در مسجد بالا گرفت و سرو صدا بلند شد. عمر از ترس این که مردم به امام علیه السلام متمایل شوند، مجلس را بر هم زد و مردم از مسجد رفتند.»
این سندهای تاریخی نشان می دهند که آن حضرت علیه السلام در سخت ترین شرایط، یعنی در زمانی که می خواستند ایشان را با تهدید به قتل، وادار به انجام بیعت با ابوبکر نمایند، به نصوص خلافت خویش استناد جسته و با طرح مباحث امامت و ارائه مکتب خلافت، سعی در بازگرداندن حق غصب شده خویش داشته اند.«علی علیه السلام پیوسته در دوران خلافت خلفا از بیان این مطلب که خلافت، حق طلق  اوست خود داری نمی کرد.»
علی علیه السلام از اظهار و مطالبه حق خود و شکایت از ربایندگان آن خودداری نکرد، با کمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامیرا مانع آن قرار نداد.این که علی بن ابی طالب علیه السلام از حقانیت خود هیچ نگفته باشد نظری بر خلاف واقعیت تاریخی است.دقت و توجه در نقل های مطرح شده، به وضوح ثابت می کند که آن حضرت علیه السلام هرگز از حق خود نمی گذرند و هیچ گاه از آن صرفنظر نمی کنند و به هیچ روی آن را به خلفا واگذار نمی نمایند؛ چه رسد به آن که در این زمینه، خاموشی گزینند!؟حال، اگر در آن مقطع از تاریخ، شاهد بیدار سازی های پیاپی و مکرری از سوی امام علیه السلام نمی باشیم، دلایل آن را در جای دیگری (غیر از سکوت در برابر غصب خلافت) باید جُست.
به راستی باید پرسید:«آیا مردمان آن روزگار، همه آن چه رسول خدا صلی الله وعلیه و آله در منزلت پسر عمویش علی علیه السلام بیان فرموده بود، یکسره فراموش کرده بودند تا انتظار رود علی علیه السلام یکایک آنان را به رعایت حق خویش بیدار سازد؟
کناره گیری آنها از علی بن ابی طالب علیه السلام از بی اطلاعی کامل ایشان به مرتبه معنوی آن جناب نبود تا با سخنرانی و اظهار مظلومیت، هوشیار شوند و به طرفداری از او قیام نمایند. رسالت او مانند وظیفه رسول خدا صلی الله و علیه و آله در اوایل بعثت نبود که ناچار باشد به منظور زمینه سازی برای بعثت و نشر اسلام، در جستجوی یاور باشد.
در روزگار پس از پیامبر صلی الله علیه و آله، آن که می خواست علی بن ابی طالب علیه السلام را پیشوای خود قرار دهد، به قدر لازم او را می شناخت و آن که پیرو دیگری بود، چنان نبود که با اندرز علی علیه السلام ، یکباره به حمایت از وی برخیزد و از انگیزه های مخالفتش کاسته گردد.تحلیل صحیح از مواجهه امیرالمومنین علیه السلام با غصب خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام به جهت انجام وظایفی که در جایگاه تصدی مقام امامت و در مسیر حفظ دین اسلام، از جانب خدای متعال بر عهده داشتند، نوع و شیوه خاصی از برخورد با غصب خلافت و غاصبان آن را – به ویژه پس از حمله به خانه فاطمه علیها السلام- در پیش گرفتند که اصطلاحاً بدان «سکوت» گفته می شود.
سکوت امام علیه السلام ، نه به معنای واگذاری حق خویش به خلفا و گذشتن از آن؛ و نه به معنای عدم طرح خلافت و صرفنظر نمودن از آن، بلکه تنها و تنها به معنای انصراف از « قیام با شمشیر» در مقابل غاصبان خلافت- آن هم (حدوداً) پس از بیست روز مقاومت سرسختانه در مقابل کودتاچیان و تلاش گسترده برای براندازی حکومت نامشروع ابوبکر- می باشد.«به هر سان، امام علی علیه السلام برای بازگردانیدن خلافت به جایگاه راستینش بسیار کوشید، اما کوتاهی مسلمانان سبب شد که حضرت نتواند به موفقیت دست یابد.اگر حضرت به مخالفت خود ادامه می داد، نه تنها کنار زدن ابوبکر امکان نداشت، بلکه جان خود را به خطر می انداخت.»
«نکته سومی نیز وجود داشت و آن جو وحشتی بود که دستگاه حاکم بر جامعه اسلامی مسلط ساخته بود.»
برای مثال:« در پی بیعت سقیفه نشینان با ابوبکر، برخی به مخالفت برخاستند. با اشاره عمر، گروهی حباب بن منذر را به زیر لگد گرفتند و در دهانش خاک ریختند و بینی او را شکستند.سعد [بن عباده] را تا آستانه مرگ کتک زدند.هر کس فریادی بر می آورد، دهانش را پر از خاک می کردند. در مسیر بازگشت مهاجران به سوی مسجد، یاران عمر هر که را می یافتند پیش می کشیدند و دستش را به نشانه بیعت به دست ابوبکر می مالیدند و روانه اش می کردند.
در آن معرکه، بادیه نشینان قبیله أسلم وارد مدینه شدند و چون سرکرده مهاجران، از قبل به ایشان وعده داده بود که اگر ما را یاری کنید به شما آذوقه فراوان می دهیم؛ با چماق، بر سر و روی مردم می زدند تا به اجبار، با خلیفه جدید بیعت کنند.عمر بارها می گفت: زمانی به پیروزی اطمینان یافتم که أسلمیان وارد مدینه شدند.آنها با مهاجران پیوند داشتند و جمعیت ایشان چنان انبوه بود که راه کوچه ها برای عبور تنگ آمد.»
«حقیقت آن است که کوشش های آمیخته با خشونت برخی صحابیان سالخورده و سرشناس برای عهده داری جانشینی پیامبر صلی الله و علیه و آله، گویای تصمیمی عمیق بر کنارگذاری خاندان پیامبر از حکومت بود و داماد پیامبر علی بن ابی طالب علیه السلام، از این حقیقت به خوبی آگاه بود و شاید همین امر، وی را از دفاع جدی از حق خود بازداشت… زیرا ریاست خواهی مخالفان خود را در اوج می دید و کمترین دفاع، آنان را به رفتارهایی به مراتب پرخشونت تر و مخاطره انگیزتر وا می داشت.»
بنابراین:« حضرت با در نظر گرفتن واقعیت های سیاسی موجود در جامعه مسلمین، صبر پیشه کردن را جایز دانسته؛ چرا که برای هر اقدامی نیاز به نیروهای کارآمد و معتقدی داشت که او در آن هنگام از آن بی بهره بود.
حضرت محمد صلی الله و علیه و اله وقوع چنین ایامی را به علی بن ابی طالب علیه السلام خبر داده بود و به وی گفته بود که: امت پس از من به تو خیانت می کند. اگر یارانی یافتی قیام کن و گرنه سکوت اختیار کن.»
«مقصود ما از سکوت امام علیه السلام، ترک مبارزه مسلحانه است و گرنه حضرت هرگز از ادعای خود که حکومت اسلامی حق قطعی وی بوده، دست برنداشته و در تمام دوران حکومت خلفا و پس از آن نیز دائماً به آن اشاره می کند.» «شک نیست که اگر فرزند ابوطالب بیش از آن چه کرد، مردم را به دفاع از خویش فرا می خواند، مخالفان وی، در پایمال کردن حق او و خاندان نبوی بیشتر می کوشیدند.» در شرایطی که ترسیم گردید، هر گونه جهاد مسلحانه،جز کشته شدن امیر المومنین علیه السلام و پایمال شدن خون آن حضرت علیه السلام، حاصلی در پی نداشت.بدیهی است که وقوع چنین حادثه ای، بهترین فرصت برای تحقق آمال صحابیان سالخورده! و پیشکسوتی! بود که سالیان متمادی ، «ریاکارانه و منافقانه» گرد رسول خدا صلی الله و علیه و اله حلقه زده بودند.
در پی شهادت فرزند ابوطالب علیه السلام – که به شهادت رسیدن معدودیاران با وفای ایشان را نیز به همراه داشت-، مهاجرین منافق که با نقابی از تقدس، چهره واقعی خود را پنهان می داشتند، نه تنها قادر بودند تا با «عوام فریبی»، خون امام علیه السلام را پایمال کنند؛ بلکه از آن پس، به راحتی می توانستند دین مبین اسلام را از محتوای واقعی آن تهی ساخته و مرحله تحریف دین را با سرعتی هر چه تمام تر طی نمایند؛ به گونه ای که پس از اندک زمانی، هیچ اثری از تعلیم حقیقی اسلام باقی نمی ماند.
از سوی دیگر، حزب بنی امیه به رهبری ابوسفیان، با مشاهده جای خالی حافظ اصلی دین اسلام (علی بن ابی طالب علیه السلام) و شیعیان باوفایش، آغازگر جنگی خانمان سوز برای تصاحب دوباره قدرت می گردید و در نهایت، پس از تصاحب حکومت، به راحتی جامعه مسلمانان را به سر منزل ارتداد و بت پرستی فرود می آورد.به عبارت دیگر، با گذشت اندک زمانی از شهادت امیر المومنین علیه السلام، دین اسلام به طور کامل «محو و نابود» می گردید.لذا، با یک نگاه واقع بینانه به شرایط حساس آن مقطع از تاریخ، در خواهیم یافت که «حفظ اسلام از خطر نابودی و ارتداد» منوط به «حفظ جان امیرالمومنین علیه السلام» گردیده بود.دلیل پرهیز امام علیه السلام از جهاد شهادت طلبانه، سر حمایت ها و دفاع خون بار حضرت زهرا علیها السلام از جان امیرالمومنین علیه السلام و نیز پیشتازی حضرت زهرا علیها السلام در عرصه مبارزه با طاغوت حاکم را در همین نکته می توان جستجو نمود.


منبع:علی لباف / غروب سرخ غدیر/انتشارات منیر/ تهران چاپ اول ۱۳۷۸

جايگاه غدير در قلوب مؤمنين
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه بیستم اسفند 1392 |

فرا رسيدن عيد سعيد غدير را به همه مسلمانان جهان مخصوصاً شيعيان مولي الموحدين اميرالمؤمنين، علي بن ابيطالب عليه السلام تبريك عرض نموده و از درگاه خداوند متعال خواستار آنيم که ما را از پيروان الهي آن پيشواي الهي و وصي و خليفه بلا فصل رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم قرار داده، توفيق تشيّع راستين را نصيب ما فرمايد.و از خداوند متعال سعادت و سلامت براي همه جوامع مسلمانان مخصوصاً ملت مظلوم فلسطين را خواهانيم.به همين مناسبت همراه شما خواننده گرامي به برررسي اسناد و روايات اين روز مي پردازيم، گر چه بضاعت كم؛ دست ما كوتاه و خرما بر نخيل، لكن آب دريا را اگر نتوان كشيد، زان به قدر تشنگي بايد چشيد.

 

آنگاه كه پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله وسلم پايه هاي دين اسلام را در جهان استحكام بخشيد براي تكميل و اكمال دين نيازمند امر مهمي بود كه در آخرين سفر حج خداوند در غدير خم به او فرمان تعيين جانشيني و امامت علي عليه السلام را داد.« أَليَوم أَكمَلتُ لَكُم دينَكُم؛ امروز دين شما را كامل كردم» (1)آري امامت علي عليه السلام كامل كننده دين راستين اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله و سلم و بي ولايت ايشان ناقص است. زيرا ايمان با ولايت علي عليه السلام تحقق مي يابد.مسلمان ايمانش آنگاه تحقق مي يابد كه ولايت امام علي عليه السلام را پذيرفته و در تمام زندگي خود تحقق دهد.به اميد روزي كه در ولاي اميرالمؤمنين علي عليه السلام ايمانمان كامل و در ايمان مستقر؛ استقرار يابيم.

 

غدير

«يَا أيُّهَا الرَّسوُلُ بَلِّغْ مَا أُُنْزِلَ إلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَْغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِِ إنَّ اللّهَ لاَ يَهدِي القَومَ الکَافِرينَ؛ اي پيامبر به مردم برسان آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر رسالت او را نرساني؛ تبليغ نکرده اي و خداوند تو را از مردم حفظ خواهد کرد، همانا خداوند گروه کافران را هدايت نمي کند»رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در آخرين حج خويش براي وداع کعبه آماده مي شود، امت نيز آماده مي شوند تا با پيامبر محبوب خويش وداع کنند، زماني که اعلان شد پيامبر گرامي اسلام آماده آخرين حج خويش است، مردم گروه گروه و يا به تنهايي راهي مکه شدند تا در اين سفر مبارک همراه رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مناسک خويش را به جاي آورند. آخرين مناسکي که افتخار همراهي پيامبر را در انجام آن پيدا مي کردند.

 

در همين زمان و مکان مقدس، آيه تبليغ که در بالا آورديم بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نازل شد، اي پيامبر، آنچه خداوند به تو فرمان داده ابلاغ کن.يک سؤال در ذهن متصور مي شود، اين امر عظيم اگر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آن را تبليغ نکند رسالت را نرسانده چيست؟مگر نه اين است، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم وحي الهي را از روز نزول قرآن يعني طي بيست و سه سال و تا قبل از آيه تبليغ به مردم ابلاغ مي فرمود، و مگر نه آنکه در اين راه زحماتي را متحمل شد که هيچ پيامبري قبل از آن حضرت متحمل نشده بود؟اين موضوع چيست؟ که با تمام رسالت با آن عظمت و سنگيني در يک رديف قرار گرفته است؛ اگر پيامبر آن را تبليغ نکند رسالت را تبليغ نکرده است؟سؤال ديگر آنکه آيا در تبليغ اين امر آنقدر خطر و ترس بر جان مقدس پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم وجود دارد که در تبليغ کل رسالت با همه عظمتش نيست، تا آنکه خداوند وعده حفظ و عصمت مي دهد؟ و چه کساني هستند که جان رسول اکرم را در آن روز تهديد مي کنند در حالي که آن حضرت در مکه بين اصحاب خويش است؟

 

اکمال دين، اتمام نعمت

در تاريخ حجة الوداع واقعه مهمي بعد از نزول آيه تبليغ اتفاق نيفتاده ، که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مأمور به تبليغ آن باشد غير از آنچه آن بزرگوار در هيجدهم ذي الحجه سال دهم انجام داد، و آن واقعه نصب اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام به ولايت و امامت بود، بعد از آن آيه مبارکه اکمال دين و اتمام نعمت نازل شد « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُم الإِسْلاَمَ دينًا ؛ امروز دين شما را کامل کردم و نعمت خويش بر شما تمام گردانيدم، و راضي شدم اسلام دين شما باشد.»

آري، اين روز همان روز غدير است، روزي که پروردگار متعال از اکمال دين و اتمام نعمت خبر داد، و به اين دين کامل، براي مسلمانان راضي شد، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم؛ امير المؤمنين علي بن ابيطلب عليه السلام را به عنوان خليفه و امام و ولي بعد از خود بر مسلمانان در امور دين و دنيا نصب فرمود.

 

جايگاه غدير در قلوب مؤمنين

از همان روز «غدير» در وجدان مسلمانان جايگاهي عميق پيدا کرد، با نفوس آنان در آميخت، و رکني از اعتقادات آنان شد، در تفسير آيات و روايت حديث و سنت دخيل شد، و از روز مبارک فرهنگ و ادب خاصي سرچشمه گرفت، و جايگاهي خاص در تاريخ و تمدن اسلامي يافت، و مسير عده اي از مسلمانان عالم را همچون چراغي تابان روشن کرد.روز غدير بزرگترين اجتماع مسلمانان در روي زمين بود، زيرا محل جدا شدن قافله هايي بود که از جمله حجةالوداع با پيامبر خويش باز مي گشتند، زيرا همانطور که قبلاً نوشتيم معيت بسياري که شوق همجواري پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را در اين سفر داشتند و با علم به اينکه اين حج، آخرين حج ايشان است به مکه آمده بودند.

 

مسلمان پس از آنکه مناسک حج را در رکاب نبي اعظم صلي الله عليه و آله و سلم به جاي آوردند، خاتم النبيين را تا بيرون مکه بدرقه نمودند، آن حضرت همه را قبل از آنکه به اوطان خويش بروند در آنجا جمع نمود، و در بين انبوه جمعيت سخن گفت، در اين سخنراني، آن حضرت چيزي را ابلاغ کرد که اگر نکرده بود به فرموده قرآن رسالت را نرسانيده بود.استمرار و بقاي اسلام را بايد دانست که غدير يک واقعه زودگذر و يا شعله اي فراگيرد و سپس فرو ميرد، و يا خورشيدي که طلوع کند و سپس به غروب گرايد، و يا برقي برجهد که پس از آن ظلمت حاکم شود، نبود؛ بلکه غدير نور افشاني بر زندگي انسانيت و ادامه طلوع اسلام بود که صبح و ظهر و عصر و شب ندارد، بلکه نوري است بادوام و مستدام بر قلوب مؤمنين و شيعيان اميرالمؤمنين علي عليه السلام تا روز قيامت.تأکيدات پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در اين روز مبارک سهم بزرگي در بقاي نام و رسالت غدير دارد، زيرا آن حضرت در مقابل تهديدها رو در رو ايستاد، همان تهديدهايي که خداوند وعده حفظ از آنها را به او داده بود، و زحمت ايستادن و ايراد خطابه در آن روز گرم و طاقت فرسا را تحمل کرد، و تاج ولايت بر فرق مبارک اميرالمؤمنين علي عليه السلام گذاشت، و از تمام حاضران براي آن حضرت بيعت گرفت و حجت را بر همگان تمام کرد.

 

حديث غدير و روايات

باري، حديث غدير، اين واقعه تاريخي را علماي شيعه و سني در کتب خود آورده اند و چنين باور دارند که اين آيه، در حجةالوداع هيجدهم ذي‌الحجّه سال دهم هجرت در غدير خم براي اعلام جانشيني علي، امام اول شيعيان، از سوي خداوند بر پيامبر اسلام نازل شده‌است.سند اين حديث در کتب(اسباب‌النّزول، واحدي، صفحه ۱۶۵؛ الدّرالمنثور، جلد ۳، صفحه ۱۱۷؛ شواهد التنزيل، جلد ۱، صفحه ۲۵۰ ) نيز آمده است. و ما در اين مقاله به آنچه اهل سنت نقل کرده اند اکتفا مي کنيم، سپس به طور اختصار در سند حديث و دلالت آن به ياري خداوند متعال بحث مي کنيم. لازم به ذکر است براي اختصار فقط به ترجمه روايات اکتفا مي کنيم.

 

احمد حنبل يکي از ائمه اهل سنت در کتابش آورده است:« براء بن عازب از معروفين صحابه، حديث غدير را چنين نقل کرده است: ما با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در سفر بوديم، در غدير خم فرود آمده و منزل کرديم، نداي نماز جماعت سر داده شد، براي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم زير دو درخت که آنجا بود فرشي گستردند، آن حضرت نماز ظهر را خواند، سپس دست علي ابن ابيطالب را گرفت و خطاب به مردم چنين فرمود: آيا نمي دانيد که من أولي بر هر مؤمني هستم از خود او؟ گفتند: مي دانيم، سپس دست علي عليه السلام را گرفت و فرمود:" مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَليٌ مَولاهُ، أَللَّهُمَّ وَال مَن وَالَاهُ وَ عَادِ مَن عَادَاهَ؛ يعني هر کس که من بر او ولايت دارم علي بر او ولايت دارد، خداوندا دوست بدار هر که او را دوست دارد، و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد»براء مي گويد: سپس عمر آن حضرت را ملاقات کرد و گفت:« گوارا باد بر تو اي پسر ابيطالب، تو امروز مولاي هر مرد مؤمن و زن مؤمني شدي » (2)

 

ديگر راويان

متقي در کنزالعمال جلد 6 صفحه 397 نيز مانند حديث احمد بن حنبل را نقل کرده است.محب طبري در کتاب الرياض النضره جلد 2 صفحه 169 همانند حديث احمد بن حنبل را نقل کرده است.در مناقب از عمر حديث را نقل کرده و در آخر آن کلام پيامبر را نقل کرده که فرمود: ياري کن کسي که او را ياري کند، و دوست بدار کسي که او را دوست دارد، و دشمن بدار کسي که او را دشمن مي دارد.حاکم در کتاب مستدرک جلد 3 صفحه 109 از زيد بن ارقم روايت کرده که گفت: زماني که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از حجةالوداع برگشت و در غدير خم منزل فرمود، زير سايه درختان مردم را جمع کرده و چنين فرمود: «گويا که مرا خوانده اند و بايد از دنيا بروم همانا من در بين شما دو چيز گرانبها به يادگار مي گزارم که يکي از ديگري بزرگتر است. اول کتاب خدا، دوم عترت و اهل بيتم، به هوش باشيد که پس از من چگونه با آنها رفتار خواهيد کرد، زيرا آنان هرگز از يکديگر جدا نخواهند شد تا آنکه کنار حوض کوثر بر من وارد شوند؛ سپس فرمود: خدا سرپرست من، و من سرپرست هر مؤمني هستم، و سپس دست علي عليه السلام را گرفت و فرمود: هر کس من مولاي او هستم علي ولي اوست، خداوندا دوست بدار هر که او را دوست دارد، و دشمن بدار دشمن او را.»

 

سپس حاکم بعد از آنکه حديث را ذکر کرده است مي گويد: اين حديث صحيح است. و بسياري از اهل سنت حديث را نقل کرده اند که از آن جمله سيوطي در کتاب «الدرالمنثور» در تفسير آيه «النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم» و فخر رازي در تفسير آيه «يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليک من ربک» اين حديث را آورده اند.

همچنين ابو نعيم در حلية الأولياء جلد 5 صفحه 26، خطيب بغدادي در تاريخ جلد 8 صفحه 29 و جلد 12 صفحه 243، و نسائي در خصائص صفحات 26، 25، 23، 22، 21 و ابن حجر در « الإصابة » در موارد متعدده مثل جلد 1 بخش 1 صفحه 319، و جلد 2 بخش 1 صفحه 57، و جلد 3 بخش 1 صفحه 156، و همچنين در اسدالغابة، و مشکل الآثار، و فيض القدير، و مجمع هيثمي و ساير کتبي که به علت اختصار از آوردن نام آنها چشم پوشيديم صحت اين روز مبارک را نقل کرده اند.

 

شأن نزول آيه تبليغ؛ اکمال دين

در مورد شأن نزول اين دو آيه نيز به کتب اهل سنت مراجعه کرده و از آنها رواياتي نقل مي کنيم :

 

الف) خطيب بغدادي در کتاب تاريخ بغداد جلد 8 صفحه 290 به سند خود از ابو هريره روايت کرده است: هرکس روز هيجدهم ماه ذي الحجه را روزه بدارد، خداوند براي او ثواب شصت ماه روزه را مي نويسد، و اين روز غدير خم است.

هنگامي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دست اميرالمؤمنين علي عليه السلام را گرفت و گفت: آيا من سرپرست و ولي مؤمنان نيستم؟

مردم گفتند: آري يا رسول الله

سپس پيامبر فرمودند: هر کس من سرپرست و مولاي اويم علي نيز سرپرست و مولاي اوست.

در اين هنگام بود که عمر به امير المؤمنين گفت: مبارک باد بر تو، مبارک باد بر تو اي پسر ابيطالب، تو مولاي من و مولاي هر مسلماني شدي.

 

آنگاه خداوند متعال آيه مبارکه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُم الإِسْلاَمَ دينًا» را نازل فرمود. خطيب بغدادي در همين کتاب به سندي ديگر، اين روايت را نقل کرده است.

 

ب) سيوطي در تفسير الدرالمنثور در تفسير آيه فوق الذکر از ابن مردويه و ابن عساکر نقل کرده که آن دو از أبي سعيد خُدري روايت کرده اند:" هنگامي که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در روز غدير علي عليه السلام را به امامت و ولايت نصب فرمود، جبرئيل امين نازل شد و اين آيه مبارکه را آورد:« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُم الإِسْلاَمَ دينًا»

 

ج) ابن مردويه و خطيب و ابن عساکر از ابي هريره نيز روايت کرده اند:« وقتي روز غدير خم شد، همان روز هجدهم ذي الحجه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَليٌ مَولاهُ...» سپس خداوند آيه تبليغ را بر آن حضرت نازل فرمود:«يَا أيُّهَا الرَّسوُلُ بَلِّغْ مَا أُُنْزِلَ إلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَْغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِِ إنَّ اللّهَ لاَ يَهدِي القَومَ الکَافِرين »

 

واحدي در اسباب النزول صفحه 150 ؛ و فخر رازي در تفسير کبيرش در ذيل آيه تبليغ، داستان غدير خم و نصب اميرالمؤمنين علي عليه السلام را به امامت و ولايت نقل کرده اند.

 

پس از آن که پيامبر اسلام از بيم توطئه منافقان برضدّ اسلام، اعلام ولايت علي را به تأخير انداخت، فرشته وحي نازل شد و با نزول اين آيه، بر ابلاغ ولايت علي به مردم تأکيد کرد و حفاظت از گزند منافقان را به پيامبر وعده داد. پس از نزول اين آيه، پيامبر اسلام دستور توقّف مسلمانان در بيابان گرم و خشک غديرخم را صادرکرد و در برابر انبوهي از جمعيّت که تعداد آنها را از هفتادهزار تا صد و بيست هزار گفته‌اند، فرمان الهي يعني وصايت و جانشيني علي عليه السلام را به مردم ابلاغ کرد.

 

سند حديث غدير

اما سند حديث در اعلي مرتبه از صحت و قوت است، زيرا حديثي است متواتر که بزرگان و اجلاّء صحابه آن را روايت کرده اند، که مي توان از اين اشخاص نام برد.حضرت علي عليه السلام، عمار، عمر، سعد، طلحه، زيد ابن ارقم، براء بن عازب، ابو ايوب انصاري، جابر بن عبدالله انصاري، جابر بن سمرة، ابن عباس، ابن عمر، عامربن ليلي، قيس بن ثابت و هاشم بن عتبه و صدها نفر ديگر که ما از اسامي آنان به جهت رعايت اختصار خودداري مي کنيم.ابن حجر در تهذيب التهذيب جلد 7 صفحه 337 اسامي عده اي از صحابه را که حديث غدير را نقل کرده اند آورده است، سپس در صفحه 329 گفته است: ابن جرير طبري در کتابي چندين برابر اين افراد را ذکر کرده است و آن را حديث صحيحي دانسته است.

 

در فتح الباري جلد 8 صفحه 76 گفته است؛ حديث (مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَليٌ مَولاهُ، أَللَّهُمَّ وَال مَن وَالَاهُ وَ عَادِ مَن عَادَاهَ) را ترمذي و نسائي آورده اند و طرق نقل اين حديث بسيار است، و ابن عقده آن را در کتابي مستقل با سندهاي صحيح آورده است.قندوزي در ينابيع المودة در باب چهارم گفته است: در مناقب محمد بن جرير طبري صاحب تاريخ معروف طبري روايت غدير را از هفتاد و پنج طريق نقل کرده و در اين باب يک کتاب نگاشته و نام آن را کتاب «الولاية» گذاشته است، سپس افزوده: ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد بن عقده نيز کتابي نگاشته و آن را «الموالاة» ناميده است. در اين کتاب از 105 طريق روايت را نقل کرده است.سپس مي نويسد: امام الحرمين استاد ابي حامد غزالي تعجب مي کرد و مي گفت: در بغداد يک جلد کتاب در دست فرد صحافي ديدم که روايات غدير در آن بود و روي آن نوشته شده بود «مجلد بيست و هشتم از طريق حديث من کنت مولاه فعلي مولاه؛ و به دنبال آن جلد بيست و نهم خواهد آمد.»آنچه بدان اشاره شد، تنها مقدار کمي از نوشته هاي فراواني است که پيرامون سند غدير از اهل سنت نقل شده و ما به همين بسنده کرديم.

 

دلالت حديث غدير

و اما دلالت حديث غدير بر انتصاب اميرالمؤمنان از طرف خداوند به وسيله پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم جهت خلافت و امامت بدون هيچ شبهه اي براي همه معلوم است، خداوند متعال و خاتم النبين حجت بر مردم تمام کردند.توضيح مطلب آنکه لفظ «مولي» در لغت داراي معاني متعددي است از جمله مالک، بنده، آزاد کننده، دوستدار، همسايه، هم قسم و هم پيمان، قبيله، کمک کار، دوست و امثال اين معاني از کاملترين اين معاني، بلکه مشهورترين و ظاهر ترين اين معاني است.به هر حال مراد و مقصود پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در حديث غدير جز اين نيست، و اين مدعا با قرائني که ذيلاً مي آوريم ثابت مي شود.

 

اعتراف گرفتن رازگونه

قول آن حضرت که فرمود: آيا من أولي بر مؤمنان از خودشان نيستم؟ و بعد از آنکه اصحاب جواب مثبت دادند، فرمود: هر کس من مولاي او هستم علي نيز مولاي اوست، و اين دليل واضحي است که معني کلمه «مولي» أولي به تصرف از خود آنان، و در غير اين صورت فرمايش آن حضرت که ابتدا از آنان اعتراف گرفت شخص رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، أولي بر آنان است از خودشان لغو و بي فايده مي شود.

 

اهميت کلمه أولي

در بعض طرق روايت غدير آمده است: همانا خداوند سرپرست من، و من سرپرست مؤمنان و أولاي بر آنان از خودشان هستم، و هر کس که من مولاي او هستم علي مولاي اوست، حضرت کلمه «أولي بهم من انفسهم» را بيان و تفسير فرمايش قبلي خود که فرمودند: من مولاي مؤمنان هستم قرار داد.تصريح آن حضرت در بعض نقل هاي حديث غدير به کلمه «أولي به من نفسه» يعني، از خود او بر خودش أولي هستم. بر اهميت اين امر مهم و پيام الهي مي افزايد.

 

رساندن پيام الهي

پيامبر به مردم فرمودند: آخر عمر من است، و مسلّم است پيامبري سالها زحمت کشيده و اذيت و آزار از مشرکان ديده تا دين اسلام را در بين مردم رواج داده است، مردم را بعد از خود بي سرپرست نمي گذارد، و جاي اين نگراني آخر عمر آن حضرت است، و کسي که از دنيا مي رود و در جمع زيادي قبل از مرگ خود صحبت مي کند اگر پيامبري باشد که بعد از او پيامبري هم خواهد آمد مهم ترين دل مشغولي او امت است که بعد از او بدون رهبر و امام نمانند، امامي که مردم پس از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به او اقتدا کنند و دنبال هر صدايي نروند و زحمات آن وجود مقدس بدون نتيجه نماند، پر واضح است که در صدد بيان اينکه هر که را من دوست دارم او را دوست بداريد و يا امثال اين معاني نيست.

 

عظمت امر مهم

مجموعه کارهايي که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در اين روز مبارک انجام داد دلالت بر عظمت امر مهم مي کند، و اين مهم نمي تواند چيزي غير از نصب امام و جانشين باشد، زيرا آن حضرت آخرين حج خويش را انجام داد، به مردم اعلام کرد که به زودي از دنيا مي رود، در غدير خم که محل تفرق حاجيان و کوچ به وطنشان بود ايستاد و گفت: همه جمع شوند، زير سايه هاي درختان بزرگ منزل فرمود و گفت: آنجا را آب و جارو کنند، عمامه اي بر سر اميرالمؤمنين علي عليه السلام گذاشت، سپس نماز خواند، و پس از نماز خطبه اي طولاني خواند، و بعد از آن دست علي عليه السلام را بلند کرد و فرمود: من کنت مولاه فعلي مولاه و سپس آيه إکمال دين و اتمام نعمت نازل شد.با توجه به همه اين قرائن به خوبي معلوم است که اين اجتماع عظيم در آن روز گرم براي چه بوده است.

 

تبريک مخصوص

عمر و ابوبکر بعد از انجام مراسم به آن حضرت گفتند: گوارا باد بر تو اي پسر ابيطالب که مولاي ما و مولاي هر مؤمن و مؤمنه اي شدي. اين تعبير يعني تبريک مخصوص زماني است که شخص منصب و مقام جديدي پيدا کرده باشد، وگرنه چنانچه به معني دوست و ياور و امثال آن بگيريم مسلم است که اين صفات قبل از اين روز هم در اميرالمؤمنان علي عليه السلام وجود داشت.

 

انکار حارث بن نعمان فهري

انکار شخصي به نام حارث بن نعمان فهري که به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اعتراض کرد، دليل بر مدعاي ما است.داستان او از قراري که شبلنجي در کتاب نورالأبصار صفحه 71، و مناوي در فيض القدير جلد 6 صفحه 217 نقل کرده اند چنين است: شخصي به نام حارث بن نعمان فهري به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اعتراض کرد و گفت: تو ما را به چنين و چنان امر کردي و ما پذيرفتيم، سپس به همه اينها راضي نشدي تا آنکه دست عمويت را بالا برده و او را بر ما برتري دادي.اين اعتراض در مقابل نصب اميرالمؤمنين علي عليه السلام به امامت است که حارث و امثال او آن را برنتافتند و بر آن حضرت اعتراض کرد. و هنگامي پيامبر فرمود:« اين کار به فرمان خداوند کردم .»

 

حارث چاره اي نديد جز آنکه بر خود نفرين کند، اين کار را کرد و خداوند او را در همانجا هلاک کرد. و پر واضح است که اگر مقصود پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آن بود يعني بگويد به علي کمک کنيد، يا علي را دوست داشته باشيد و امثال اينها، اينطور خشم حارث و امثال او به جوش نمي آمد.به هر صورت روايت غدير سند محکم و حجت بالغه اي بر خلافت بلافصل اميرالمؤمنان علي بن ابيطالب است.الحمدلله الذي جعلنا من متمسکين بولاية مولانا اميرالمؤمنين علي عليه السلام.

 

پي نوشت ها:

1- سوره مائده، آيه 67

2- مسند ج 4، ص 218

حديث ولايت و اكمال دين
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه بیستم بهمن 1392 |

عيد غدير خم و تعيين جانشينى براى رهبرى امت اسلامى از مهم ترين و عمده‏ترين مسايلى بود كه پيامبر اكرم (ص) از سوي خداوند براى دوام و عزت و شكوه اسلام و قرآن بايد انجام مي داد .و او در بازگشت از حجة‏الوداع آخرين رسالت‏خويش را انجام داد. زيرا خدايش فرموده بود: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين ؛اى پيامبر، آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى خداوند تو را از گزند مردم نگه مى‏دارد. خداوند گروه كافران را هدايت نمى‏كند.» (1)

در پى اجراى اوامر پروردگار و معرفى وصى و جانشين خود على‏بن‏ابى‏طالب(ع) آيه اكمال دين: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا ؛ امروز دين شما را كامل كردم و نعمت‏خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم‏» (سوره مائده، آيه 2) نازل و روز غدير جشن ولايت و وصايت‏شد.اگر چه اين اعلام عمومى، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولى صرف نظر از جنبه آن، مى‏توانست‏ حاكى از دغدغه طبيعى معمار و بنيانگذار مكتب نسبت ‏به آينده امت ‏باشد، اين اقدام يك ضرورت اجتماعى اجتناب‏ناپذير بود، و از انتظارات عقلاى عالم به شمار مى‏آمد و آن حضرت حتى در زمان حيات خويش از آن مهم غفلت نمى‏ورزيد.

او مى‏دانست كه جامعه بى سرپرست مانند رمه بى‏چوپان كه هرلحظه درمعرض اختلاف، گسستگى و هجوم فرصت‏طلبان است. لذا هر وقت‏براى جنگ يا غزوه‏اى از مدينه خارج مى‏شد، شهر را بدون امير و خليفه وا نمى‏گذاشت، پس هنگامى كه سفرى ابدى در پيش رو داشت، چگونه ممكن بود امت را به حال خود واگذارد. (2)

اين بود كه در زير آفتاب سوزان بيابان تفتيده حجاز در ميان جمعى از بزرگان اصحاب، كوشيد تا رسالت ‏خويش را به پايان رساند. علماى شيعه و شمارى از دانشمندان اهل سنت‏ بر اين باورند كه سوره مائده، به ويژه آيه‏67، آخرين كلامى بود كه بر پيامبر(ص) نازل شد.بسيارى از علماى اسلام معتقدند كه آيه مزبور در روز هجدهم ذى‏حجه، پس از تمام شدن اعمال حجة‏الوداع در غدير خم و قبل از آنكه پيامبراسلام (ص) على(ع) را خليفه خود معرفى كند، نازل شده است آنها شأن نزول اين آيه را انتصاب على(ع) به جانشينى پيامبر(ص) مى‏دانند. (3)

و باز هنگام حركت‏به سوى تبوك به على(ع) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى; نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسى است، جز اينكه پس از من پيامبرى نخواهد بود.پيامبر(ص) با اين سخن مقام وزارت، اختصاص در دوستى، برترى بر همگان و جانشينى در زمان حيات و پس از وفاتش را براى على(ع) ثابت كرد. زيرا قرآن كريم به تحقق همه اين موارد هارون گواهى مى‏دهد. (4)

 

ويژگي هاى على(ع) از نگاه پيامبر(ص)

پيامبر(ص) بارها به موقعيت معنوى على(ع)، فضايل آن حضرت، امتيازات او بر ديگران و مقام وصايت و وراثتش تاكيد ورزيده است.آن بزرگوار در گفتار بلندى به دخترش فاطمه(س) مى‏فرمايد:« اى فاطمه، آيا خشنود نيستى من تو را به همسرى كسى درآوردم كه اسلامش پيشتر از ديگران و دانشش بيشتر از همگان است؟ به راستى خداى تعالى به اهل زمين توجه فرمود، از ميان ايشان پدرت را برگزيد و او را پيغمبر قرار داد، دوباره به آنها توجه فرمود، از ايشان شوهرت را برگزيد و او را وصى قرار داد، خداى تعالى به من وحى فرمود: كه تو را به ازدواج او درآورم. اى فاطمه، آيا نمى‏دانى كه خداوند به خاطر بزرگداشت تو، تو را به همسرى بزرگترين، بردبارترين و دانشمندترين مردان، كسى كه پيش از ديگران اسلام اختيار كرد، درآورد؟»

فاطمه - عليها السلام - از اين سخنان خندان و شكفته شد، پس رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - به او فرمود: اى فاطمه، به راستى براى على هشت فضيلت است كه مانند آن به هيچ يك از پيشينيان و آيندگان داده نشده: او در دنيا و آخرت برادر من است و اين فضيلتى است كه هيچ كس داراى آن نيست. تو، كه بانوى زنان بهشتى، همسر او هستى، دو نتيجه و زاده رحمت [حسن و حسين] كه فرزندزادگان منند، فرزندان اويند، برادرش[جعفر بن‏ابى طالب] كسى است كه با دو بال در بهشت آرايش شده و با فرشتگان هر كجا خواهد پرواز مى‏كند، علم اولين و آخرين نزد اوست، او نخستين كسى است كه به من ايمان آورد، او آخرين كسى است كه هنگام مرگ با من ديدار مى‏كند و او وصى من و وارث همه اوصياست.

و باز رسول خدا (ص) به على (ع) فرمود: يا على، با تو مخاصمه و پيكار مى‏كنند و تو به سبب هفت‏خصلت و فضيلت‏بر ديگران پيروز مى‏شوى كه هيچ كس داراى آن هفت‏خصلت نيست:1. تو نخستين ايمان‏آورندگانى 2. در پيكار و جهاد با دشمنان دين از همگان بزرگتر و برترى 3. داناترين ايشان به روزهاى خدا هستى 4. در پيمان با خدا با وفاترين و پايدارترين آنهايى 5. با مردم مهربانتر از ديگرانى 6. در تقسيم بيت‏المال به خاطر رعايت مساوات بر ديگران برترى دارى 7. در فضيلت ها و مزيت ها در نزد خدا از همگان برتر و بزرگترى. (5)

 

غدير در سيره اهل بيت (ع)

اهل بيت پيامبر و امامان بر حق شيعه، كه نگاهبان اسلام حقيقى بودند و سعى داشتند آن را از خطرات دور سازند، از هر فرصتى بهره بردند تا غدير را زنده بدارند و آن خاطره گرامى و به ياد ماندنى را مطرح كنند، زيرا در تابش آفتاب غدير اهداف والاى پيامبر جامه عمل مى ‏پوشد و براى فتنه‏ انگيزى كج‏انديشان فرصت ‏باقى نماند.نگاهى گذرا به سيره فاطمه و اميرمؤمنان - عليهما السلام - و ديگر امامان راستين شيعه ما را با اهميت واقعه غدير و نقش عظيم و سرنوشت ‏ساز آن هدايت و نيكبختى بشر آشنا مى‏سازد.

 

فاطمه زهرا (س) بر مزار حمزه سيد الشهداء (احد)

روزى در احد بر مزار عموى پدرش «حمزه سيدالشهداء» ايستاده بود و عزادارى مى‏كرد. محمود بن‏لبيد فرصت را غنيمت‏شمرده، پس از عزادارى پرسيد: اى دختر پيامبر خدا(ص) آيا براى امامت و زعامت على بن‏ابى‏طالب(ع) از سخنان پيامبر خدا(ص) دليلى به ياد دارى؟

فاطمه فرمود:«و اعجبا انسيتم يوم غدير خم؟... اشهد الله تعالى لقد سمعته يقول: على خير من اخلفه فيكم و هو الامام و الخليفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب الحسين، ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيامة ؛شفگتا! آيا حادثه عظيم غدير خم را فراموش كرده‏ايد؟... خدا را گواه مى‏گيرم كه خود شنيدم آن بزرگوار مى‏فرمود: على بهترين كسى است كه او را در ميان شما جانشين خود قرار مى‏دهم، على [عليه السلام] امام و خليفه بعد از من است.دو فرزندم حسن و حسين[عليهما السلام] و نه نفر از فرزندان حسين[ع] پيشوايان و امامانى پاك و نيك‏اند.اگر از آنان اطاعت كنيد، شما را هدايت‏خواهند كرد و اگر با آنها مخالفت ورزيد، تا روز قيامت تفرقه و اختلاف در ميانتان حاكم خواهد بود.» (6)

 

على(ع) و استدلال به غدير

سليم بن‏ قيس هلالى مى‏گويد: در زمان خلافت عثمان، در مسجد النبى(ص) نشسته بودم. جمعى از مردم نيز در مسجد در حال گفتگو بودند. على بن‏ابى‏طالب(ع) به پاخاست، سوابق خويش در خدمت‏به اسلام را برشمرد و همگى بر درستى گفتارش گواهى دادند حضرت درباره روز غدير خم فرمود:مردم درباره ولايت و وصايت از پيامبر خدا(ص) پرسيدند، در آن هنگام خداوند به پيامبرش فرمان داد تا خليفه و جانشين بعد از خود را معرفى كند و توضيح دهد، همان‏طور كه درباره نماز، روزه، زكات و حج جزئيات را بيان كرده است.آنگاه امام (ع) ادامه داد: «فنصبني للناس علما بغدير خم... فقال(ص): ايها الناس اتعلمون ان الله- عز و جل - مولاى و انا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم قالوا بلى يا رسول الله. قال(ص): قم يا على، فقمت. فقال: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏؛

در غدير خم پيامبر خدا(ص) مرا چنين معرفى كرد: اى مردم، آيا مى‏دانيد كه خداوند ولى و سرپرست من است و من ولى و سرپرست‏شما مؤمنان هستم، و من نسبت‏ به جان هاى شما از خودتان سزاوارترم؟ همگى پاسخ دادند: چنين است اى پيامبر خدا.سپس فرمود: على به پاخيز. من برخاستم، آنگاه فرمود:هر كس من ولى و سرپرست او هستم على بن‏ابى‏طالب(ع) بر او ولايت دارد، بار خدايا دوست‏بدار هر كه على را دوست دارد، و دشمن بدار هر كه على را دشمن مى‏دارد.» (7)

 

غدير خم در خطبه امام مجتبى(ع)

حسن بن‏على(ع) در برابر طاغوت شام و مردم كوفه خطبه‏اى خوانده، مردم را به بالاترين نعمت از دست رفته، كه حاكميت اهل بيت(ع) بود، توجه داد. شايستگى و لياقت‏خويش و مشروعيت ‏خلافتش را متذكر شد و داستان روز بياد ماندنى غدير را چنين بازگو كرد: «وقد سمعت هذه الامة جدي - صلى الله عليه و آله - يقول: ما ولت امة امرها رجلا و فيهم من هو اعلم منه الا لم يزل يذهب امرهم سفالا حتى يرجعوا الى ما تركوه و سمعوه - صلى الله عليه و آله - يقول لابى: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى. و قد راوه و سمعوه(ص) حين اخذ بيد ابي بغدير و قال لهم: من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده ثم امرهم ان يبلغ الشاهد منهم الغائب ثم قال... ؛

مردم سخن جدم پيامبر(ص) را به ياد دارند كه مى‏فرمود: هر گاه مردم كسى را به رهبرى خويش برگزينند در حالى كه لايقتر و آگاهتر از آن فرد وجود داشته باشد، براى خويش تيره‏بختى خريده‏اند مگر اينكه دوباره بدانچه رهاكردند و به فراموشى سپردند بازگردند و آنچه را كه از پيامبرشان در باره پدرم شنيده‏اند دنبال كنند، رسول خدا مى‏فرمود: اى على تو بعد از من مانند هارون پس از موسى هستى، او جانشين برادرش موسى بوده تو نيز جانشين و خليفه منى; تنها تفاوت [ميان آنها و ما] اين است كه بعد من پيامبرى و نبوت نخواهد بود. امام مجتبى(ع) سپس فرمود: اين مردم پيامبر خود را ديدند و سخنانش را در «غدير خم‏» شنيدند. در آن روز جدم رسول خدا(ص) دست پدرم(ع) را گرفت و در برابر آنان گفت: هر كس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او خواهد بود; خدايا، دوست‏بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن دارد... سپس جدم پيامبر(ص) دستور اكيد داد كه، حاضران مطالب غدير را به غايبان برسانند.» (8)

امام حسين(ع) و حديث غدير در منا

يك سال قبل از مرگ معاويه، امام حسين - عليه السلام - به زيارت بيت الله الحرام در مراسم پر شكوه، حج مشرف شد عبدالله بن‏عباس و عبدالله بن‏جعفر او را همراهى نمودند. آن سال عده زيادى از زنان و مردان بنى‏هاشم حضور داشتند. امام حسين(ع) در ايام تشريق آنان را در سرزمين منا جمع نمود در آن اجتماع عظيم بيش از هفتصد نفر از مردان تابعين و دويس نفر از صحابه پيامبر خدا(ص)گرداگرد وجودش زير خيمه حلقه زدند و منتظر سخنان امام خويش بودند، حضرت بپا خاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:«شما شاهد و ناظر تجاوزات معاويه جنايتكار نسبت‏به ما و شيعيان هستيد و از آنها اطلاع داريد، سخنان مرا گوش كنيد و بنويسيد [تا براى آيندگان بماند] و به ديگر شهرها و قبائل و افراد مؤمن و مورد اعتماد خود برسانيد و آنان را دعوت به اداء حق ما (اهل بيت) كنيد ترس آن دارم كه وقتش بگذرد و حقوق ما مغلوب ستمگر گردد، گر چه خداوند بالاترين پشتيبان است. سپس فرمود: شما را به خدا سوگند: بياد نمى‏آوريد كه پيامبر خدا(ص) روز غدير خم پدرم على(ع) را وصى و امام بعد از خود قرار داد و حديث ولايت را بر شما خواند و فرمود همگى بايد اين پيام را به ديگران برسانيد پاسخ دادند: چرا ما به ياد داريم.» (9)

 

امام محمد باقر - عليه السلام -

فضيل بن‏يسار، بكير بن‏اعين، محمد بن‏مسلم، بريد بن‏معاوية و ابوالجارود همگى در محضر امام باقر(ع) بودند حضرت در باره ولايت على بن‏ابى‏طالب(ع) و روز غدير فرمودند:

«خداوند پيامبرش را مأمور به ولايت على [عليه السلام] كرد و اين آيه شريفه را نازل كرد: «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة‏» (10)

با نزول آيه فوق ولايت اولى الامر واجب گرديد و لكن عده‏اى نفهميدند اولى الامر چه كسانى هستند؟ خداوند به محمد - صلى الله عليه و آله - دستور داد تا آن را توضيح دهد و همانند نماز و زكات و روزه و حج مصاديق خارجى آن را روشن سازد. در آن هنگام اضطراب او را فرا گرفت و ترسيد عده‏اى بواسطه آن از آيين اسلام برگردند و او را تكذيب كنند او به خدا پناه برد در آن هنگام آيه تبليغ (يا ايها الرسول بلغ (11) … نازل گشت پيامبر خدا(ص) امر حق را اجرا نمود و در غدير خم ايستاد و فرمان اجتماع مردم و زوار بيت الله الحرام را داد و در آنجا على بن‏ابى‏طالب (ع) را ولى بعد از خود معرفى كرد و دستور داد آنانى كه در آنجا(غدير خم) بودند پيام خداوند (ولايت على(ع)) را به ديگر افراد برسانند.

 

امام صادق(ع) در مسجد غدير

حسان جمال مى‏گويد: همراه امام صادق(ع) از مدينه به مكه مسافرت كردم. در نزديكى ميقات جحفه، چون به «مسجد غدير» رسيديم امام - عليه السلام - به جانب چپ مسجد نگريست و فرمود: اين مكانى است كه پيامبر خدا(ص)، در روز غدير، على را جانشين خود معرفى كرد و فرمود: من كنت مولاه فعلى‏ ، مولاه.آنگاه امام(ع) به جانب ديگر نگاه كرد، جايگاه خيمه‏هاى ديگران را نشان داد و فرمود: سالم غلام ابوخذيفه و ابوعبيده جراح نيز در آنجا بود. گروهى از مردم چون على(ع) را بر روى دست پيامبر ديدند با حسادت به وى نگريستند و به يكديگر مى‏گفتند: به دو چشم او [پيامبر] نگاه كنيد، چگونه همانند ديوانه به اطراف خويش مى‏نگرد و قرار ندارد. در اين هنگام جبرئيل نازل شد (12) و اين آيات را بر پيامبر خدا(ص) قرائت كرد:«و ان يكاد الدين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون و ما هو الا ذكر للعالمين‏» (13)آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنيدند چيزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند. آنها مى‏گفتند: او واقعاً ديوانه است، در حالى كه قرآن جز بيدارى و آگاهى براى جهانيان نيست. (14)

 

امام كاظم(ع) و مسجد غدير

عبدالرحمان بن‏حجاج گفت: خدمت موسى‏بن‏جعفر(ع) رسيدم. در حالى كه قصد سفر داشتم، از آن حضرت در باره مسجد غدير خم پرسيدم.

امام - عليه السلام - فرمود: در آن مسجد نماز بخوانيد كه فضيلت و ثواب بسيار دارد، پدرم [به هر كه عازم آن ديار بود] فرمان مى‏داد تا در مسجد غدير نماز بگذارد. (15)

امام رضا (ع)

الف) عرشيان و روز غدير

احمد بن‏ محمد بن ‏ابى ‏نصر بزنطى مى‏ گويد: در منزل امام هشتم على بن‏موسى‏الرضا(ع)نشسته بودم، جمع بسيارى نيز در منزل حضرت گرد آمده بودند كه گفتگو در باره روز غدير آغاز شد. بعضى از افراد وجود روز غدير را در صدر اسلام منكر شدند و بعضى آن را از شعائر اسلامى مى‏دانستند.دراين هنگام،على بن‏موسى‏الرضا(ع) فرمود: پدرم ازجدم«جعفر بن‏محمد» چنين نقل مى‏كرد:

آسمانيان روز غدير را بهتر از زمينيان‏مى‏شناسند، خداوند در بهشت‏برين ساختمان بزرگى را به خود اختصاص داده است. اين ساختمان از آجرهاى نقره و طلا ساخته شده، در آن صد هزار گنبد از ياقوت سرخ و صد هزار گنبد از ياقوت سبز وجود دارد، خاك و گل‏هاى به كار گرفته شده در اين قصر از مشك و عنبر است، در آن چهار جوى (يا رودخانه) به چشم مى‏خورد كه در هر يك از آنها خمر و آب زلال و شير و عسل جريان دارد. در اطراف اين جويبارها درختان انبوهى از ميوه‏هاى مختلف روييده، بر روى آنها پرندگانى پرواز مى‏كنند كه بدنشان از لؤلؤ و پرهايشان از ياقوت است; آنها با پرواز خويش‏صداهاى دلنوازى ايجاد مى‏كنند.

روز غدير در اين قصر بزرگ باز مى‏شود. فرشتگان و اهل آسمان ها تسبيح‏گويان به قصر داخل مى‏شوند. آن پرندگان به پرواز درآمده در جويبارها خود را مرطوب مى‏سازند و سپس به آن مشك و عنبر آغشته كرده، و عطرش را در فضاى ملكوتى قصر منتشر مى‏سازند. فرشتگان الهى به نام فاطمه زهرا(س) به يكديگر هديه مى‏دهند. چون پايان روز غدير فرا مى‏رسد، به فرشتگان گفته مى‏شود به جايگاه هاى خويش برگرديد شما تا سال آينده، مثل چنين روزى، از اشتباه و لغزش در امان هستيد و بدانيد همه اين موهبت‏ها به خاطر عظمت پيامبر ما محمد و وصى او على بن‏ابى‏طالب - عليهما السلام – است

ب) بركات عيد غدير

سپس على بن‏موسى‏الرضا(ع) رو به احمد بن‏محمد ابى‏نصر كرد و فرمود:

اى فرزند ابونصر، هر جا كه بودى روز غدير سمت مرقد امير مؤمنان - عليه السلام - بشتاب.

1 - خداوند گناهان شصت‏ساله هر مؤمن زيارت‏كننده او را مى‏آمرزد.

2 - خداوند، به بركت روز غدير دو برابر گروهى كه در ماه رمضان، شب قدر و شب عيد فطر آزاد مى‏كند، از آتش جهنم مى‏رهاند.

3 - پروردگار يك درهم انفاق به مستحق را هزار برابر پاداش خواهد داد.

 

سپس فرمود: روز غدير به برادران دينى خود برترى و فضيلت ده و مردان و زنان با ايمان را خوشحال و مسرور نما. (16)

 

پي نوشت ها:

1-- سوره مائده، آيه‏67

2- سوره مائده، آيه 3

3 - براى آگاهى بيشتر رجوع شود به كتاب «ماجراى سقيفه‏» نوشته محمدرضا مظفر، ترجمه سيد غلامرضا سعيدى، ص‏39

4- براى آگاهى بيشتر رجوع شود به كتابهاى «على در قرآن و حديث‏» و «تجلى امامت‏» تاليف سيد على‏اصغر ناظم‏زاده

5-  ارشاد، ج 1، ص 32

6- بحارالانوار، ج‏36، ص‏353 – 354؛ اسمى المناقب، علامه شمس‏الدين ابن‏جزرى، ص 32؛ نهج الحياه، ص 38

7- احتجاج طبرسى، ج 1، ص‏213 – 214

8- بحارالانوار، ج 10، ح 5، ص 144 – 138

9- الغدير، ج 1، ص 198

10-سوره مائده،آيه 55

11-سوره مائده، آيه 67

12- فاصله مسجد غدير با ميقات جحفه سه ميل (تقريبا 5760 متر) مى‏باشد. (معجم معالم الحجاز، ج 2، ص 124)

13- سوره قلم آيه 52 - 51

14- فروع كافى، ج 4، ص‏566

15- وسائل الشيعه، ج‏3، ص‏549

16- تهذيب الاحكام، ج‏6، ص 24

 

خوشه معرفت-پست ثابت
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه بیستم دی 1392 |


http://mobasherghadir.ir/image/image_gallery?img_id=18263

فَاخْزُن لِسَانَکَ کَمَا تَخْزُنُ ذَهَبَکَ وَوَرِقَکَ فَرُبَّ کَلِمَةٍ

سَلَبَتْ نِعْمَةً وَجَلَبَتْ نِقْمَةً.

همان‌گونه که طلا و نقره‌ات را نگاه می‌داری، زبانت را نیز نگاه‌دار،
بسا کلمه‌ای که نعمتی را سلب کند، و عذابی را نزد تو آورد.

Therefore, guard your tongue as you guard your gold and silver, for often one expression
snatches away a blessing and invites punishment
.

نهج‌البلاغه، حکمت 381





http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_template/217/649222_photo_top.jpg






نهم ربیع الاول امتداد غدیر و آغاز امامت امام زمان(ع)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه نوزدهم دی 1392 |

امروز، خورشید مهربان‏تر از همیشه بیدار می‏شود. روز از شانه‏های تو آغاز می‏شود تا جهان، بزرگی‏ات را ببیند؛ چون بزرگی ابراهیم خلیل علیه‏السلام در برابر بتانی که فرو ریختند. ملکوت را در دست‏هایت به تماشا می‏گذارند تا رسولان بی‏رسالت دنیازده، بهشت را پیچیده در قنوتت به تماشا بنشینند. جهان، خلاصه‏ای از لبخند توست که امامتت را تمام آبشارها قیام می‏کنند و جنگل‏ها قامت می‏بندند. بزرگی؛ چون پیامبر گرامی اسلام صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله . بزرگی؛ چون وحی، چون پدرانت ردای پیامبر صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله بر دوشت آواز عدالت سر می‏دهد و شمشیر سرْ شکافته پدر بزرگوارت علی علیه‏السلام ، در دست‏هایت مشق عشق می‏کند. چشم‏هایت بوی مهربانی زهرا علیهاالسلام می‏دهد. امروز، روز بزرگی توست؛ بزرگی تو بزرگ‏تر از تمام پیامبران است. بزرگی تو سال‏ها خواهد بود؛ بزرگی تو از ازل آغاز شده و با ابدیت به پایان می‏رسد.

خدا از امروز، تو را بزرگ‏تر از هر کسی می‏خواهد. امروز از آن توست؛ مثل تمام فرداهای نیامده، مثل تمام دیروزها، مثل تمام روزها، هفته‏ ها، ماه‏ها و سال‏ها. تمام فصل‏های سال، نامت را از بر کرده‏اند؛ مثل تمام درخت‏ها و آب‏ها. امروز، روز آغاز مهربانی خداوند با دنیاست، روز مهربانی تو با جان‏های تشنه ما. امروز، روز آشنایی و آشتی لبخند و آینه‏ هاست؛ روز شکوفا شدن گل‏های محمدی در دامنه نام شکوهمند تو. امروز، عطر گل‏های محمدی فراگیر می‏شود و باغ‏های عصمت، در شکوه امامتت شکوفه خواهند کرد، با نفس‏های معطرت. امروز، فروردین‏ها از لبخند تو شکوفه خواهند داد و اردیبهشت‏ها با نفس‏هایت بهشتی می‏شوند. ابدیت در تو خلاصه می‏شود و شادی، با لبخندت به نهایت کمال می‏رسد. بعد از امروز، جهان آغاز می‏شود؛ جهان از امروز، دوباره متولد خواهد شد. پیش از این، نمرودها، رودهای آتش را گرداگرد زمین شعله کشیده بود؛ اما امروز با تو دنیا سربلند بیرون می‏آید از این همه آتش طغیان. مانند ابراهیم خلیل، آتش‏ها را گلستان کرده ‏ای. امروز، نوح، کشتی نجاتش را به دست تو می‏سپارد تا سینه سخت ‏ترین توفان‏ها را به سمت ساحل‏های امن بشکافی. ای منجی، ای یگانه منجی! از امروز، سکان هدایت بشر به دست توست. از امروز، شادی‏های ما آغاز خواهد شد؛ مثل غم‏ های طولانی تو. بر ما ببار، ای رحمت بی‏کران خداوند!
بر ما ببار که سال‏هاست کویر سینه ‏هامان، تشنه باریدن زلال توست !

http://imamhussein.tv/fa/images/stories/9rabiaa-omar.jpg

نهم ربیع الاول روز عمل به سیره معصومین(ع) و حاصل بذر غدیر است. پس شایسته است، تجدید بیعتی با امام عصر(ع) داشته باشیم. لازم است در این روز منتظران ظهور حضرت در تمامی کشورهای اسلامی با برنامه های ویژه تجدید بیعت و پیمانی با امام زمان(ع) داشته باشند. یکی از ضرورت های این روز شناخت مقام و منزلت خاتم الانبیاء(ع) است و همانطور که مقام، منزلت و شئونات حضرت رسول(ص) را باید بشناسیم. باید توجه داشته باشیم که اکمال امامت در این روز اتفاق افتاده است.باید در این روز سیره حضرت مهدی را بشناسیم چرا که این روز عامل به سیره معصومین است و این روز را دومین غدیر و در راستای واقعه غدیر مطرح شده است پس شایسته است تجدید بیعتی با حضرت حجت داشته باشیم.در روز نهم ربیع الاول نگاهی دوباره به دعای عهد داشته باشیم و به وظایف خود در مقابل این امام دقت کنیم.

ولایت امام زمان(ع) به عنوان سرپرستی و حاکمیت وی بر افراد جامعه است و این ولایت رکن و اساس دین و کلید گشایشگر و راهنمای انسان مسلمان در همه ابعاد دین است.نهم ربیع الاول، نه تنها نخستین روز امامت امام عصر(ع) است، بلکه آغاز دوره ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می آید. درآستانه سالروز نهم ربیع الاول که یادمان آغاز امامت ولی عصر(ع) است، به رخدادهایی که پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) در سامرا روی داد، اشاره می کنیم.

روز جمعه، هشتم ربیع الاول سال 260 هـ.ق، امام حسن عسکری(ع) پس از اینکه نماز صبح را خواندند، بر اثر زهری که 8 روز قبل معتمد به ایشان خورانده بود، به شهادت رسید. این حادثه در شرایطی روی داد که امام یازدهم افزون بر اینکه مانند پدران خود زمینه را برای غیبت آماده کرده بود، شب پیش از شهادتشان، دور از چشم مأموران خلیفه، نامه های بسیاری به شهرهای شیعه  نشین فرستادند. خبر شهادت امام در سراسر شهر سامرا پیچید و مردم به احترام او عزاداری کردند. به گفته مورخان، در روز شهادت امام، سامرا به صحرای قیامت تبدیل شده بود.

عثمان بن سعید عمری، به نمایندگی از حجت بن الحسن(ع) متصدی غسل و کفن و دفن حضرت شد و براساس گفته شیخ صدوق، خود امام زمان(ع) با کنار زدن عمویش جعفر که قصد نمازگزاردن داشت، بر بدن پدر بزرگوارش نماز خواند.حکومت عباسی از مدت ها پیش براساس سخن رسول الله(ص) و امامان معصوم(ع) مبنی بر اینکه مهدی فرزند امام حسن عسکری(ع) است، امام یازدهم را زیر نظر داشت و مراقب بود تا فرزندی از ایشان نماند، ولی امام یازدهم با پنهان نگه داشتن خبر ولادت فرزندش این نقشه را باطل کرده بود. پس از شهادت امام کم کم خبر فرزندی به نام مهدی(ع) پخش شد و تلاش چند باره خلیفه عباسی برای یافتن امام مهدی(ع) به نتیجه نرسید.

عثمان بن سعید، نائب اول امام بود و با آغاز غیبت ولی عصر(ع) توقیعات حضرت را به شیعیان می رساند. از همین زمان بود که شیعیان برای نخستین بار طعم غیبت را چشیدند. آغاز غیبت صغرا مصادف با آغاز امامت حضرت مهدی(ع) بود تا مردم آرام آرام با مفهوم تلخ و دردناک غیبت آشنا شده، بتوانند تا آن زمان که به اشتباه خود پی می‌برند و به وظایف خود در برابر امامان آگاه می‌شوند، همچنان دیندار بمانند.

در دوران غیبت صغرا 4 نایب خاص، امر وساطت میان امام(ع) و شیعیان را به عهده داشته و چنان‌که خواهیم دید، همه آنها معروف و سرشناس بوده‌اند. آنان احکام دین را از وجود اقدس امام زمان(ع) گرفته و در اختیار شیعیان می‌گذاشتند. سؤالات [کتبی و شفاهی] ایشان را به حضور امام زمان(ع) برده و سپس پاسخ را به شیعیان می‌رسانیدند و همچنین، وجوه شرعی شیعیان را با وکالتی، که از امام داشتند، می‌گرفتند [و به حضرت تحویل می‌دادند یا با اجازه ایشان مصرف می‌کردند] آنان جمعی بودند که امام حسن عسکری(ع) در زمان حیات خود عدالتشان را تأیید فرمود و همه را به عنوان امین امام زمان(ع) معرفی کرد و بعد از خود، ناظر املاک و متصدی کارهای خویش گردانید، و آنها را با نام و نسب به مردم معرفی نمود.اینها، همه دارای عقل، امانت، وثاقت، دِرایت، فهم و عظمت بودند.

امامت کودک

مسأله خلافت و امامت در اسلام، تنها براساس لیاقت و شایستگی افراد بوده و سن و سال هیچ تأثیری نداشته است. پیامبر اکرم(ص) در سال سوم هجرت بعد از دعوت خویشان خود به اسلام، علی(ع) را که نوجوانی پیش نبود به خلافت و وصایت منصوب کرد و به قوم خود دستور داد که از او اطاعت کنند. همچنین در واقعه مباهله با نصارای نجران، آن حضرت امام حسن و امام حسین(ع) را درحالی که کودک بودند به همراه خویش برد. شیخ مفید در این‏باره می‏نویسد: پیامبر همراه حسنین در حالی که طفل بودند با نصارا مباهله کرد. بعد از آن، این امر هیچ گاه سابقه نداشت. این وقایع و شواهد بسیار دیگر تاریخی، دلایلی است که امامت حضرت ولی عصر(ع) را در سن کودکی تأیید می‏کند.

امامت و نبوت کودک از نگاه قرآن

قرآن مجید در آیه 12 سوره مریم، درباره نبوت حضرت عیسی(ع) می‏فرماید: "ای یحیی تو کتاب آسمانی را به قوت فراگیر، و ما فرمان نبوت در کودکی به او دادیم".همچنین خداوند در همان سوره با اشاره به سخن گفتن حضرت عیسی در گاهواره، نبوت او را تأیید می‏کند.فخر رازی در تفسیر خود درباره حکمی که خداوند به حضرت یحیی داد می‏گوید: "مراد حکم، همان نبوت است؛ زیرا خداوند عقل او را در کودکی محکم و کامل کرد و به او وحی فرستاد و این بدان جهت است که خداوند، حضرت یحیی و عیسی را در کودکی به رسالت مبعوث کرد، برخلاف حضرت موسی و محمّد که در بزرگ سالی مبعوث شدند؛ از این رو چه مانعی دارد که خداوند این دوران را بر عده‏ای کوتاه سازد و حضرت مهدی(ع) را در کودکی حکمت و امامت عنایت فرماید.

چرا کودک امام باشد؟

چه ضرورتی دارد که امام، کودک باشد؟ این امر برای آن است که بدانیم، امامت، ازسوی خداست؛ چراکه اگر امامان تنها در بزرگسالی به مقام امامت می‏رسیدند ممکن بود تصور شود مقامات و کمالات آنان، اکتسابی است؛ اما با امامت کودک چنین گمانی برده نمی‏شود، اگر طفلی، به فضیلت امامت رسید، بدون شک می‏یابیم که او ازسوی خداوند متعال به چنین مقامی رسیده است.ازسوی دیگر، این امر برای آن است که بدانیم مقام و منزلت، بر اساس لیاقت است نه بزرگی سن،  چنان که در تاریخ زندگی پیامبر(ص) آورده‏اند که ایشان فرماندهی سپاه خود را به اُسامه بن زید که جوانی 19 ساله بود واگذار کردند درحالی که عده‏ای از صحابه به برکناری او معتقد بودند، پیامبر به دلیل لیاقت او، به فرماندهی‏اش اصرار داشت.

امامت، یعنی نایب شدن از پیامبر و پذیرش ریاست بر تمام اشیا و موجودات، با شروطی پدید می‏آید که نمی‏توان آنها را از راه رنج، ریاضت، عبادت و تحصیل در تمام عمر به دست آورد. پس تعیین امامت فقط با خداوند عزوجل است که هرکه را خواست تربیت کند، حکمت بیاموزد و قابل ریاست و امامت کند؛ البته در نزد خداوند، انسان کوچک و بزرگ در این مسئله یکسان است.نهم ربیع الاول، سالروز آغاز امامت حضرت ولی عصر(ع) در حقیقت امتداد غدیر بلکه خود غدیری دیگر است. باید در این چنین روزی با امام زمان(ع) براساس مفاد روایات و دعاها به ویژه دعای "عهد" پیمانی دوباره بست معرفت، محبت، ولایت و اطاعت برخی از اصول این پیمان نسبت به حضرت صاحب الزمان(ع) است.ولایت امام زمان(ع) به عنوان سرپرستی و حاکمیت وی بر افراد جامعه است و این ولایت رکن و اساس دین و کلید گشایشگر و راهنمای انسان مسلمان در همه ابعاد دین است.


معرفت، محبت و ولایت امام(ع)، زمینه‌ساز عهد و پیمان با ایشان است، چراکه عشق و ولایت بدون مسئولیت پذیری هوسی بیش نیست. عهد، التزام و نوعی تعهد پذیری در مقابل شخص یا کاری می‌باشد و باید خود را به وظایفی که نسبت به امام زمان(ع) داریم ملتزم سازیم و با ایشان برای انجام آرمان‌هایش عهد ببندیم و کسانی می‌توانند در عصر ظهور به این عهدها عمل کنند که در عصر غیبت به پیمان خود با امام عصر(ع) عمل کرده باشند. عهد و اطاعت، تجلی و نمود عشق و محبت است و زمینه‌سازی برای ظهور ایشان، بسط عدالت و فرهنگ عدل پذیری در جامعه و نهادینه کردن آن است.با برنامه ریزی برای این روز سعی کنیم که تغییری در سبک زندگی ایجاد کنیم.  شادی حضرت فاطمه زهرا(س) و سایر معصومین در این است که ما در مسیری باشیم که مورد رضایت حضرت باشد و در عرضه اعمال خود به ساحت حضرت سرافکنده نباشیم.نهم ربیع الاول عید ولایت و حاصل بذر غدیر است این روز روز امامت، انتظار، ولایت و بیعت دوباره با حضرت حجت(ع) است و در یک جمله نهم ربیع الاول برای پاسداشت آخرین غدیر با احیای فرهنگ تجدید عهد و پیمان گام برداریم.

در ادامه خورشید امامت پدر، تابیدن گرفتی. همه نشانه هایی که پدر داد، با تو بود. نام گرامی ات را از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله دهان به دهان و سینه به سینه، معطر نقل کرده اند. همه پدرانت، آرزوی دیدنت را داشتند؛ چنان که ما حسرت بوییدنت را. از ازل تاکنون، در خواب همه انسان ها قدم زده ای. تو را به اندازه همه قِدْمت تاریخ، گواهی داده اند؛ که روزی امام خواهد آمد.

اگر به عشق تو نبود...

تو آخرین ستاره امیدی. به امید دیدن توست که شب های بی ماه، خودکشی نمی کنند. اگر عطر وجود تو نبود، کوه ها، این میخ های پوسیده، خیال نگاه داشتن زمین را نداشتند. اگر سایه مهربانی تو بر سر خاک نبود، هیچ دانه ای جوانه نمی زد و هیچ ابری نمی بارید. اگر به امامت تو ایمان نداشت، اگر ولایت تکوینی تو نبود، خاک، نفس کشیدن را فراموش می کرد و اگر ولایت تشریعی ات نبود، بهشت و جهنم، در غم آب و نان، لای آواز رودهای مسافر گم می شد. اگر به عشق رد پای تو نبود، هیچ موجی پا به ساحل نمی گذاشت.

از ما فاصله گرفتی تا به تو نزدیک تر شویم

تا جهانی شدن گل های محمدی، پشت پرده غیبت، نفس های غم ناک زمین را می شماری. از ما فاصله گرفتی تا آسمانی تر شویم. از ما دور شدی تا در غم ندیدنت با باران های بی وقفه، سقف آسمان پایین بیاید؛ شاید به آسمان نزدیک تر شویم. تنهای مان خواستی، تا تنهایی تو را حس کنیم که تنهاتر از آسمان بودی در بین ما دنیازدگان. یک روز، آسمان را تا ارتفاع سرانگشتانم پایین می کشم و دردهای تنهایی ام را به خورشید می گویم. کاش چشمانمان به دیدن خورشید عادت کند، تا تو را که نورانی تر از خورشیدی، تاب بیاوریم!

تو هستی؛ اما ابرهای تردید ما، مانع تجلی تواند

سایه ابرها چقدر بر سرمان سنگینی می کند، وقتی خورشید را دریغ می کنند و نمی بارند. تو را از پشت این همه ابر، تماشا می کنم؛ آنچنان که خورشید روزهای ابری را. تو هستی؛ اما ابرهای تردید من، آفتاب دیدنت را حصار شده اند. کجای این خاک، می توانم قدم بگذارم و بوی تو را حس نکنم؟! کجای این آسمان، می توانم پرنده باشم و در عطر تو پرواز نکنم؟!

نفس بکش، تا ابرهای تردیدمان را باد ببرد و بتاب تا یخ کفرمان آب شود. ابرها، سال هاست که می آیند و می بارند و می روند؛ اما تو همچنان همان آفتاب جوان مانده ای که بر بهارهای آمده و نیامده ما می تابد.

روزی، این همه یهودا را رسوا خواهی کرد

به انتظار دیدنت، روزهای تقویم را هاشور می زنم و صبح های آفتابی را می شمارم. هر غروب، با خورشید در دل دریاها غرق می شوم و هر صبح، به شوق دیدن تو جان می گیرم. اگر هزار سال نوری به انتظارت بنشینم تا سنگ شوم، شک نمی کنم. شاید روزی قدم مبارکت را بر شانه های سنگی ام حس کنم. بگذار ریشخندم کنند! بگذار به اسم تو، سکه بزنند! بگذار دیوارهای ریایشان را به اسم منتظران تو بالا ببرند! روزی خواهی آمد و این همه یهودا را رسوا خواهی کرد.

تمام شد غم تاریخی بشر

جهان با هزار دهان تو را به ستایش نشسته است. دنیا از هزار دریچه آمدنت را کل می‏کشد. آمدنت، بشارت صبح است برای شب‏های تاریک بشر؛ بشارت رهایی است برای پرندگان دل‏مرده؛ مژده باران است برای دشت‏های حسرت به دل. زمین در خود مچاله شده است؛ جهان از ستم خسته، چشم‏ها به در سپید و فریادها در گلو خفه شده است. مبارک باد پادشاهی‏ ات بر عالم! دنیا از امروز نفس راحتی می‏کشد. هستی، در سایه‏ سار ولایت تو آرام می‏گیرد. پادشاهی ‏ات، امان‏نامه آسمان‏ها و زمین است! مژده آمدنت، بادها را این‏ چنین عاشق و آواره کرده است. به اشتیاق توست که درختان، ایستاده ‏اند. به احترام توست که کوه ‏ها قیام کرده ‏اند. روز پادشاهی توست؛ روز تاج‏گذاری دوباره عدالت، روز بر تخت نشستن عزت، روز پایان اندوه، روز لبخندهای فراگیر، روز شادی همگانی، روز خوش‏بختی خاکیان، روز تحیت و سلام مدام فرشتگان، روز روزهای خوش آینده، روز لحظه‏ های مبارک و شیرین، روز چشم ‏انتظاری جهان.تمام شد غم تاریخی بشر امشب  و روزگار یقین در خودش نمی‏گنجد 

روز توست؛ روز ولایت باشکوه تو، روز امامت تو و چشم‏روشنی دین، روز امامت تو و احیای قرآن، روز امامت تو و شکوفایی «معروف»، روز امامت تو و براندازی «منکر»، روز امامت تو و تحقق آرزوها. تو حسن ختام یازده آغاز تا ابد؛ آخرین بازمانده خاندان کرامتی، آخرین باقی‏مانده خداوندی در زمین. ای ذخیره همیشه خدا برای روزهای مبادا، برای روزهای سخت انسان، رؤیای دیرسال عدالت در جهان. سرنوشت محتوم عالم...!

جهان در پوست خود نمی‏گنجد؛ از این همه شادی فراگیر. از این همه خوش‏بختی... .

سلام بر تو و بر سجده‏ های افلاکی‏ات!

سلام، ای وعده بی‏دروغ الهی! وقت آن است که از پشت پرده غیبت بیرون آیی؛ که زخم فدک، دیری است لب به شکایت گشوده است.بیا تا زمین را از خواب غفلت بیدار کنی؛تا مرهمی باشی بر دردهای زینب علیهاالسلام .هنوز سر بریده حسین علیه‏السلام ، در انتظار انتقام توست! آتش سینه فاطمه علیهاالسلام ، خنکای ظهور تو را می‏طلبد!

برخی از علما نهم ربیع الاول را غدیر ثانی نامیده اند بدین معنی که پس ازبیعت با امیر مومنان در روزغدیر، شیعیان با بیعت با امام دوازدهم در روز نهم ربیع الاول اطاعت محض و تمام و کمال خود را از شجره طیبه امامت و ولایت از امام اول تا امام خاتم اعلام می کند و خط بطلان بر تمامی فرق دیگر می کشد. افتخار بیعت با امام عصر(عج) وشناخت و معرفت نسبت به امام حی و حاضر آنقدر شعف انگیز است که دلهای شیعیانش را به وجد می آورد. لذا در این عید بزرگ نه تنها شیعیان بلکه همه انبیاء و اوصیاء و ملائک الهی شادند و برای سلامتی امام عصر(عج) دعا کرده و عرش را چراغانی می کنند.ما نیزدر این عید بزرگ به شکرانه این موهبت الهی جشن میگیریم و از خداوند متعال فرج آن حضرت را خواهانیم.

غدیر یعنی سرمشق دفتر زندگی
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه یکم دی 1392 |

غدیر نماد اسلام ناب و زندگی پاک و حیات طیبه

http://ts2.mm.bing.net/th?id=H.4639089889773361&pid=1.7

غدیر نماد اسلام ناب و زندگی پاک و حیات طیبه بر اساس نقشه الهی است. غدیر سه رکن دارد: 1:مکتب یعنی نقشه الهی که جامع و کاملش قرآن است 2: امام و پیشوای ربانی 3: یاران خدا و پیروان شایسته.  این سه رکن کنار هم باشد شجره طیبه ای را که قرآن فرموده تشکیل خواهند داد. انما المومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم، عقد اخوت ارتباطی است که خدای متعال برقرار کرده. چه بخوانند و چه نخوانند خدای متعال خوانده است.  امیرمومنان(ع) از پیامبر(ص) نقل می کنند: اصلاح بین مومنین از یکسال نماز ارزشش بالاتر است.انسان های مومن بایدبه سه لحاظ(طریق) باهم پیوند بخورند 1: فکری (اعتقادی )2: ارتباط قلبی «فالف بین قلوبکم» 3: ارتباط عملی که عبارت است از تعاون و همکاری «واعتصموا بحبل الله جمیعا».

یاس یادآور مهربانی هاست; اما نه، بگذار آرامتر بگویم. آهسته، آهسته. یاس یادآور حماسه زهراست، در میان کوچه. یاس یادآور چادر خاکی گلی است که در کناری سوخته. نام یاس یادمان می آورد غربت علی و دستان بسته را. نام یاس یادمان می آورد ربت سیلی به صورت نیلی را. نام یاس غدیر را غمگین و دل پیامبر را خون می کند.

غدیر از راه می رسد، با هزار آوای شورانگیز. آوای خوش پیامبر که مولای شما بعد من، یارم علی است. نامردمانی که گل یاس را پرپر کردند، مرد ایثار و جهاد را هر چه زودتر زمینگیر کردند. غدیر از راه می رسد، انوار ولایت همچنان می تابد. صدای علی از حنجره سید علی به گوش ها می رسد. علی آن روز با چاه درد و دل می کرد و سید علی امروز با ما. ما قدر غدیر را بدانیم تا یاس سیلی نخورد. ما قدر غدیر را بدانیم تا نور با ما بماند. ما قدر غدیر را بدانیم تا مولایمان مهدی (عج) با دست گلی از یاس برسد.

«هنّئونی هنّئونی ان الله تعالی خصّنی بالنبوة و خصّ اهل بیتی بالامامة؛ به من تبریک بگویید، به من شادباش بگویید، چون خدای تعالی مرا به پیامبری و اهل بیتم را به امامت برگزید». اینها جملات سراسر شور و شعف پیامبر اعظم(ص) بود که پس از بیان ولایت امام علی علیه السلام در روز غدیر بیان می­کردند.(الغدیر، ج1، ص513.)

یک: ولایت در کلام ولی

مسئله غدیر، مسئله‌ای نیست که بنفسه برای حضرت امیر یک مسئله­ای پیش بیاورد؛ حضرت امیر مسئله غدیر را ایجاد کرده است. آن وجود شریف که منبع همه جهات بوده است، موجب این شده است که غدیر پیش بیاید. غدیر برای ایشان ارزش ندارد؛ آنکه ارزش دارد، خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غدیر آمده است. خدای تبارک و تعالی که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول اللّه کسی نیست که [آنچه] دلخواه است انجام بدهد، مأمور می‌کند رسول اللّه را که این شخص را که قدرت این معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد کند و یک حکومت الهی داشته باشد، این را نصب کن.( امام خمینی رحمة الله علیه)

روز عید غدیر که به نام عید ولایت نامیده می شود،... روزی است که مفهوم ولایت اسلامی، به وسیله پیامبر اکرم یک مصداق روشن و عینی پیدا کرد. برای کسانی که می خواهند از... اسلام نمونه ای ذکر بکنند، بهترین نمونه، همان کسی است که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله او را به الهام الهی و به دستور پروردگار عالم، برای منصب عظیم ولایت آن روز معیّن فرمود. ولایت که عنوان حکومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعی و سیاسی برای اسلام است، یک معنای دقیق و ظریفی دارد که معنای اصل ولایت هم همان است و آن عبارت است از پیوستگی، پیوند، در هم پیچیدن و در هم تنیدگی؛ این معنای ولایت است. (امام خامنه­ای حفظه الله)

دو: انوار عرشی

دو همراه همیشگی

برای بهتر انجام شدن کارهای مهم، انسان باید یاری همدل و همفکر داشته باشد.به همین خاطر حضرت موسی (ع) از خداوند درخواست نمود که برادرش هارون را یارو یاورش قرار دهد.خداوند مهربان برای هدایت بشر، آخرین و بهترین پیامبرش را به سوی مردم فرستاد و تبلیغ او را با انتصاب امیرالمومنین (ع) تکمیل کرد.برای پیامبر خاتم، یاری را انتخاب کرد که جان وجانان ، عاشق و فدایی پیامبر بود.همراهی پیامبر(ص) و علی علیه السلام آنقدر وسیع است که قبل از خلقت این جهان نیز با هم بوده اند.

پیامبر اكرم(ص) فرمود: «كنتُ اَنَا و عَلیِّ بنِ اَبِی طالب ـ علیه السّلام ـ نوراً بین یدی الله قبل أن یخلق آدم باربعه آلاف عام، فلمّا خلق آدم قسّم ذلك النور جزئین. فجزء أنا و جزء علیّ ؛ چهارده هزار سال پیش از اینکه آدم آفریده شود، من و علی نوری بودیم در برابر خدای متعال. چون خدای تعالی آدم را آفرید آن نور را دو نیمه کرد؛ نیمی از آن منم و نیمه دیگر علی است». ( تذكرة الخواص، ص46)

نکته قابل تأمل، در هم تنیدگی، همراهی و پیوستگی این دو نور می­باشد؛ بدین معنا که نمی­توان بین نور نبوت و ولایت فاصله انداخت و شرط تحقق هدایت مدنظر الهی برای سعادت بشریت، قبول همراهی و پیوند این دو نور با یکدیگر است.

سه: پدران امّت

پیامبر(ص) و علی علیه السلام، در واقع نور واحدی هستند که برای هدایت بشر،پا به عرصه این زمین خاکی نهاده اند.چراغ روشنی بخشی هستند که هدایت،کمال، تعلیم و تربیت و رسیدن به سعادت و خوشبختی دنیا وآخرت انسان ها را برعهده گرفته اند. آنان پدرانی دلسوز و مهربان اند که همواره سختی­ها را به جان می­خرند تا خوشبختی و موفقیت فرزندان خود را مشاهده نمایند. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «أنا و علي أبَوَا هَذِهِ الأُمّة؛ من و علي دو پدر اين امت [مسلمان] هستیم». (تاريخ ابن عساكر، ج2، ص271. علل الشرائع، ج‏1، ص)

و فرمود: «حقُّ علیِّ بنِ اَبی طالب عَلَی هذهِ الاُمَّه لَحَقَّ الوالد علی وَلدَهِ: حقی که علی(ع) بر این امت دارد، همچون حقی است که پدر بر پسرش دارد. ( بحار الانوار، ج ۳۶، ص ۵)

بعدها امیرالمؤمنین علیه السلام خودشان فرمود: نمازی همراه پیامبر به جا آوردم، پس از نماز آن حضرت دست راستش را به دست راستم گذاشت و به سینه خود چسبانید و فرمود: «ای علی!» عرض کردم: «بلی یا رسول خدا!». فرمود: من و تو پدران این امّت هستیم. لعنت خدا بر کسی که عاق ما باشد، بگو آمین!». من هم «آمین» گفتم. (معانی الأخبار، ص118)

چهار: من و علی(ع)

هنگامه انجام فرمان الهی برای هدایت مردم فرا رسیده بود و علی علیه السلام توسط خداوند بلندمرتبه، برای همراهی پیامبر برگزیده شده بود، زیرا پروردگاربه جز علی علیه السلام، کسی را لایق همراهی و همدلی با رسول خاتم و محقق ساختن اهداف عالیه سعادت بشریت نمی­دانست.

رسول خدا(ص) نیز همواره این همراهی و همدلی را در مناسبت­های مختلف بروز می­دادند و می­فرمودند:

« من منذر و علی هادی است». ( تفسیر طبری، ج13، ص 72. جامع البیان، ذیل آیه)

«یا علی! کسی که با تو مخالفت کند با من مخالفت کرده است و کسی که با من مخالفت کند با خدا مخالفت کرده است».( بحار الانوار، ج ۳۸، ص۳۰)

« من شهر علم و علی درب آن است، هر كسی كه اراده كرده است شهر علم را دریابد، باید از درب آن وارد شود». ( مستدرك حاكم، ج32، ص 136)

« تو برادر من و من برادر توأم». (صحیح ترمذی، ج5، ص601، ح 3736. مستدرك حاکم، ج3، ص 16، ح 4289)

« اي علي! خدا را نشناخت جز من و تو، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من». (روضة المتقين، محمد تقي مجلسي، ج 13، ص 273 )

پنج: راز انتخاب

به راستی چرا خداوند متعال از میان مخلوقات خود، حضرت علی(ع) را برای همراهی با پیامبر خاتم خود انتخاب کرده است؟

راز این همراهی را باید در سخن خود پیامبر خاتم(ص) جست،.

فرمان الهی

سوگند به خدایی که مرا به نبوت مبعوث کرد... من علی را به عنوان جانشین در میان امت خود نَصب نکردم، مگر آنکه خداوند قبلاً او را در آسمان­هایش ستایش کرده و نام او را به عظمت برده و ولایت او را بر فرشتگان واجب کرده بود».( بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۹۲.)

علی(ع) عصاره پیامبران

هر که مى­خواهد به آدم و علم او و نوح و تقواى او و ابراهیم و دور اندیشى و بردبارى او و موسى و هیبت او و عیسى و عبادت او بنگرد، به على بن ابى طالب بنگرد».

مرد فضیلت­ها

«خداوند براي برادرم علي عليه السلام فضايلي قرار داده كه از شماره بيرون است». (قندوزي، ينابيع المودة، ص 121)

«اگر تمام باغ‏ها قلم گردد و همه درياها مركب باشد و كليه جن‏ها حسابگر و انسان‏ها نويسنده باشند، تا فضايل و مناقب على بن ابيطالب عليه السلام را بشمارند، نمى‏توانند». ( بحار الانوار، ج 28، ص 197 )

نماد ایمان

«اگر تمام هفت آسمان و زمين در يك كفه ترازو قرار بگيرد و ايمان على عليه السلام در كفه ديگر، ايمان او سنگينى مى‏نمايد». ( مستدرک الوسائل، ج15، ص 338. تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص 341)

شهرت آسمانی

جبرئيل در عالم‏«معراج‏» در مورد«على بن ابى طالب‏» عليه السلام به رسول اكرم(ص) فرمودند: سوگند به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث ساخته است، اهل آسمان‏ها على را بهتر از ساكنين زمين مى‏شناسند، على هرگز در جنگى‏ «تكبير» نگفت، مگر اينكه ما نيز با او تكبير گفتيم، و هيچ وقت ‏به گروهى حمله نكرد، جز اينكه ما نيز حمله كرديم، و هر كجا او شمشير زد ما نيز در كنارش به كمك وى مى‏شتافتيم. (بحارالانوار، ج39، ص 98)

شش: محبوب پیامبر(ص)

فاصله زمانی پا به زمین گذاشتن نور الهی علی علیه السلام ، دلتنگی و شوق دیدار را در پیامبر (ص) افزون نموده بود؛ به همین دلیل هنگامى که فاطمه بنت اسد نوزاد را خدمت پیامبر آورد، با علاقه شدید آن حضرت نسبت ‏به کودک رو به رو شد. پیامبر(ص) از وى خواست که گهواره على(ع) را در کنار رختخواب او قرار دهد. نه تنها پیامبر گهواره حضرت على(ع) را در موقع خواب حرکت مى‏داد، بلکه در مواقعى از روز بدن او را مى‏شست و با او با کمال ملاطفت ‏سخن مى‏گفت. گاهى او را به سینه مى‏فشرد و مى‏گفت: این کودک برادر من است و در آینده ولى و یاور و وصى و همسر دختر من خواهد بود.پیامبر اعظم(ص) به سبب علاقه‏اى که به حضرت على(ع) داشت، هیچ گاه از او جدا نمى‏شد و هر موقع از مکه براى عبادت به خارج شهر مى‏رفت، ‏حضرت على علیه السلام را همچون برادر کوچک یا فرزند دلبندى همراه خود مى‏برد. (کشف الغمة، ج‏1، ص‏90. نهج البلاغه، خطبه قاصعه)

هفت: جانِ پیامبر(ص)

حضرت علی(ع) دست در دست پیامبر(ص) مراحل رشد و کمال را طی نمود و در همه مراحل همدوش و همپای رسول الله گام بر می­داشت، تا آنجا که خداوند او را جان و نفس پیامبر خاتم معرفی کرد. این لقب والا در ماجرای مباهله رخ داد.

مسیحی‏ها وقتی که استدلال‏های متقن پیامبر(ص) را دیدند، حاضر به بحث نشدند و فقط می‏گفتند: ما حقیم و دین ما بر حق است. پیامبر(ص) برای روشن شدن حق و باطل ، راهی را پیشنهاد کردند که هر دو گروه آن را قبول داشتند. حضرت فرمود: «اگر راست می‏گویید بیایید مباهله کنیم؛ یعنی هر دو گروه در یک مکان مشخص حاضر شویم و از خدا بخواهیم هر که بر باطل بود مورد لعنت خدا قرار بگیرد و نابود شود».

آن‏ها ابتدا قبول کردند و به همین خاطر رؤسا و بزرگان خود را جمع کردند و منتظر ماندند تا پیامبر هم با یاران خودشان بیایند. آنان خیال می‏کردند الان پیامبر با عده‏ی زیادی خواهد آمد. اما یک دفعه با صحنه‏ی عجیبی مواجه شدند. همراهان پیامبر فقط پنج تن بودند. محمد امین، علی، فاطمه، امام حسن که دستش در دست‏های پیامبر بود و امام حسین علیهم السلام که در بغل پیامبر قرار داشت. این‏جا بود که بزرگِ مسیحیان که خودش بهتر از هر کسی می‏دانست حق با کیست، گفت: به خدا چهره‏هایی نورانی را می‏بینم که اگر دست به آسمان بلند کنند و ما را نفرین کنند، یک نفر مسیحی در جهان زنده نخواهد ماند. بیایید برگردیم. لذا حاضر شدند به پیامبر(ص) و حکومت اسلامی جِزیه و مالیات بدهند و دیگر دشمنی نکنند. تفسیر مجمع البيان، طبرسي، ذيل آيه مباهله.

در این هنگام آيه‏ی مباهله نازل شد كه: فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ...؛ بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نمایيم، شما هم زنان خود را، ما از جان‏هاي خود دعوت مي‏كنيم شما هم از جان‏هاي خود؛ آن‏گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغ‏گويان قرار دهيم»

بدین ترتیب حضرت علی علیه السلام به عنوان نفس و جان پیامبر(ص) در این مباهله شرکت جستند و بار دیگر همراهی و همدلی خود را نشان دادند.

هشت: اولین همراه

سه سال از بعثت پيامبر(ص) گذشته بود که آيه «و اَنذِر عَشِیرَتَكَ الأقرَبِينَ»(سوره شعرا، آیه214) نازل شد و فرشته وحی دستور جديدي از طرف خداوند بر پيامبر ابلاغ کرد. پيامبر نیز پس از چند جلسه پذيرايي، دعوت خود را با آنان در ميان گذاشت و درجمع سران بني هاشم فرمود: «من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده­ام. خداوند به من امر كرده است كه شما را به آن دعوت كنم. كدام يك از شما مرا در نشر اين آيين ياري مي­كند تا برادر و وصي و جانشين من در ميان شما باشد؟»

حضرت سه مرتبه اين سخن را تكرار نمود و در هر بار تنها علي عليه السلام آمادگي خود را اعلان كرد. در اين موقع پيامبر(ص) دست علی علیه السلام را بالا گرفت و فرمود: «ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيكم؛ او برادر و وصي و جانشين من در ميان شماست.» (تاريخ طبري، ج 2، ص 64 ؛ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 159)

نه: علی علیه السلام تمام ایمان

جانفشانی­ها و مبارزات علی علیه السلام زبانزد خاص و عام شده بود. در هر جنگی که پیش می­آمد، مرد میدان و یکه­تاز پیروز تمامی میدان­های مبارزه، تنها علی علیه السلام بود که با شکست مدعیانی همانند عَمرِو بنِ عَبدوُدّ، حمایت از پیامبر در جنگ اُحد، شکست یهودیان خیبر و... مدال­های متعددی از سوی رسول الله(ص) دریافت می­نمود. برخی از این مدال­ها عبارت بودند از:

«برز الايمان كله الي الشرك كله؛ تمام ايمان در مقابل تمام كفر قرار گرفت». ( بحارالانوار، ج29، ص11)

«لا فتي الا علي، و لاسيف الا ذوالفقار؛ جوانمردي چون علي و شمشيري چون ذوالفقار نيست». ( بحارالانوار، ج20، ص 105)

«ضربة علي عليه السلام في يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين؛ یک ضربت علی در روز خندق، از عبادت جن و انس برتر است». ( بحارالانوار، ج20، ص 205. مستدرک حاکم، ج3، ص 32)

«به خدا قسم علي عليه السلام يك لشكر است [در جنگيدن] در راه خدا». ( محمدي ري شهري، شهادت، ص 7 )

«يا علي! اگر تمام شرق و غرب عالم به جنگ تو آيند، توان جنگيدن با همه آنان را داري».(سفينة البحار، ج 1، ص 690)

ده: دو کار ناتمام

ده سال از هجرت پيامبر بزرگوار اسلام(ص) گذشته بود و اسلام قدرت روزافزونی یافته، بود. در این هنگام ناگهان جبرئيل بر پیامبر مهربانی ها نازل شد و ضمن خبر دادن از نزدیک بودن پایان مأموریت ایشان، فرمان الهی مشتمل بر اتمام دو کار ناتمام را ابلاغ نمود و پیام الهی را بر ایشان خواند: «وَ اَذِّن فِي النّاسِ بِالحَجّ...؛ و مردم را دعوت عمومي به حج كن...».

فریضه حج [تمتع]، یکی از احکامی بود که بنابه مصلحت­های گوناگون، خود پیامبر اعظم(ص) در آن شرکت نجسته بود. اما پس از این فرمان الهی، پيامبر(ص) آهنگ حج نموده و دستور داد: مؤذنان و مناديان اعلام كنند كه رسول خدا(ص) در اين سال به حج خواهد رفت و به همين منظور، نامه هاي فراواني به افراد، شخصيّت­ها، رؤسا و قبايل نوشت كه هر كه توانايي رفتن به حج دارد، خود را مهيّا سازد.

در همان سال با حضور پيامبر(ص) حج بسيار باشكوه و پر خاطره­اي برگزار شد و با پايان پذيرفتن حج، آن حضرت آهنگ بازگشت به مدينه را نموده و چون به «كراع الغميم» (محلي در بين راه مكّه و مدينه) رسيد، جبرئيل نزد حضرتش آمد و فرمان جدید و در واقع دومین کار ناتمام پیامبر را ابلاغ فرمود: «يا ايّها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك وان لم تفعل فما بلّغت رسالته واللّه يعصمك من النّاس؛ اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، به مردم ابلاغ كن و اگر چنين نكني، رسالت او را انجام نداده­اي. خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم حفظ مي­كند.»

یازده: چهار راه ولایت

با صدور فرمان تبليغ رسالت الهي و نصب علي عليه السلام به عنوان وصي و جانشين پيامبر(ص)، آن حضرت همانجا توقف كرده، دستور داد: اوّلين گروه مسلمانان كه به نزديكی هاي جحفه رسيده بودند، برگردند و آنكه از راه مي­رسد، توقّف كند. سپس بارهای خود را در محلي به نام غدير خم به زمين گذارد. (بحارالانوار، ج 37، ص 111 و ص 158؛ الغدیر، علامه اميني، ج 1، ص268.)

چرا غدیر خم؟

علت انتخاب غدیر خم برای سخنرانی و اعلام دومین و مهم­ترین کار ناتمام پیامبر(ص) چیست؟ چرا ایشان این امر مهم را در همان مکه یا مدینه اعلام نفرمود؟ علامه عسگری درباره علت این انتخاب می­نویسد: غدير براي اين بود كه پيامبر(ص) سخني در مورد علي عليه السلام بگويد كه بين صحابه تنها نباشد. جايي باشد كه تمام مسلمانان بشنوند، و الاّ حضرت رسول مكرر در مورد جانشيني او صحبت كرده بود و حتي اسامي دوازده امام را برده بود. بايد تعيين علي عليه السلام در جايي باشد كه از كنترل كردن صحابه در مدينه خارج باشد.«غدير» كه قبل از «جُحفه» قرار دارد، محل جدا شدن اهل مدينه و مصر و اهل عراق و اهل نَجد بود و آبگير و درختان كهنسالي در آن وجود داشت. به امر الهي اين مكان براي اجتماع انتخاب شد و طبق دستور پيامبر اكرم ص) بيش از يكصد و بيست هزار نفر همراه ايشان براي اجتماع در آنجا اجتماع كردند، حتي دوازده هزار يمني كه مسيرشان به سمت شمال نبود، تا غدير همراه آن حضرت آمدند.(الغدیر، علامه اميني، ج 1، ص 268)

دوازده: رسول خدا را اجابت کنید!

جمعيت به غدير خم رسيده بود و دیگر بیش از یکصد هزار حاجی آنجا جمع شده بودند. زیر آفتاب، کنار برکه­ی غدیر تا چشم کار می‌کرد مرد و زن ایستاده بودند، همه منتظرند پیامبر از فراز منبری که از پالان شترها درست شده، چه می‌خواهد بفرماید؟! بعضی‌ها روی انگشتان پا ایستاده‌اند تا در میان جمعیّت چهره­ی پیامبر را ببینند. شدت گرما به حدي ناراحت كننده بود كه مردم گوشه­اي از لباس خود را به سر انداخته و گوشه­اي از آن را زير پاي خود قرار داده بودند و عده­اي از شدت گرما، عباي خود را به پايشان پيچيده بودند.رسول خدا(ص) در حالي كه از شدت گرما گوشه پيراهن مبارك را بر سر خود قرار داده بود، مردم را برای شنیدن پیام الهی تشویق نموده، می­فرمود: «ايها الناس اجيبوا داعي الله، انا رسول الله؛ اي مردم! دعوت كننده خدا را اجابت كنيد، من فرستاده خدايم».

این فرمایش حضرت، كنايه از آن بود كه وقت ابلاغ پيام بس مهمي فرا رسيده است و همه باید با گوش جان پذیرای شنیدن آن شوند. پس از اين دستور، همه مركب­ها متوقف و جلو رفته­ها بازگشتند.

سیزده: پیام آسمانی

جمع حاجیان رفته رفته تکمیل می­شد و لحظات سخنرانی در آن بیابان گرم و سوزان نزدیک می­گشت. با توجه به جمعیت انبوه حاضر، پيامبر(ص)، دستور دادند تا محل سخنرانی را آماده كنند. سپس با كمك سنگ­ها و جهاز شتران، منبري به بلندي قامت آن حضرت ساختند.بعد از اقامه نماز ظهر، حضرت بر بالاي منبر رفت و اميرمؤمنان عليه السلام را نيز فرا خواند و به او دستور داد، بالاي منبر بيايد و در سمت راستش يك پله پايين­تر، بر فراز آن قرار گيرد.

سکوت و انتظار

پیامبر سکوت را می‌شکند و بعد از حمد و ثناي الهي می فرماید: «‌ای مردم من برای شما چگونه پیامبری بودم؟»

حرف­هایش بوی رفتن می‌داد، این حس را هیچ­گاه در ایشان ندیده بودیم، چه می‌خواهد بگوید. آخرین سخن چیست؟ پیامبر صحبت­هایش را ادامه می‌دهد: فرشته وحی بر من نازل شد و از طرف حق تعالی به من دستور داد که پیام مهمی را به شما برسانم. (بحارالانوار، ج 21، ص 387؛ الغدير، ج 1، ص 10 و ص 24؛ عوالم، ج 15، ص44 و 97 )

چهارده: ولایت، راز جاودانگی

حضرت رسول(ص) فرمود: «اقرار مي­كنم به بندگي خدا و شهادت مي­دهم كه او پروردگار من است و آنچه به من وحي نموده، ادا مي­نمايم وگرنه ترس آن دارم عذابي بر من فرود آيد... خداوند بر من چنين وحي كرده است: اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن و اگر انجام ندهي، رسالت او را نرسانده­اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي­كند.

اي مردم! من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهي نكرده­ام، جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند سلام رساند... و مرا مأمور كرد كه در اين محل اجتماع بپا خيزم و بر هر سفيد و سياهي اعلام كنم: «ان علي بن ابي طالب اخي و وصيي و خليفتي والامام من بعدي...؛ همانا علي بن ابي طالب، برادر، وصي و جانشين من و امام بعد از من است. كسي كه نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسي است، جز اينكه پيامبري بعد از من نيست و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش مي­باشد».

پیامبر اعظم(ص) پس از سخنرانی مفصل و جامع خود، چند مرتبه مسلمانان را شاهد گرفت كه آيا فرمان خدا را رسانده و تبليغ كردم و در هر مرتبه آنان مي­گفتند: آري، يا رسول الله!

هنوز خطبه و سخن پيامبر(ص) پايان نپذيرفته بود كه جبرئيل بار ديگر نازل شد و گفت: «اليوم اَكمَلتُ لَكُم دِينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإسلامَ دِينَاً؛ امروز دين را براي شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آئين (جاودان) شما پذيرفتم.» (سوره مائده، آیه سوم)(علامه اميني، الغدير، ج 1، ص 159)

پانزده: ولایت یا محبت؟

بدون شک، در زمانی که رسول خدا(ص)در حال سخنرانی و اعلام وصایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام بودند، هیچ یک از حاضران از فرمایشات ایشان صرف دوست داشتن امیر مؤمنان(ع) را برداشت ننمود، زیرا پیامبر(ص) نه تنها در جمله معروف «مَن کنتُ مولاه فهذا علیٌّ مولاه»، بلکه در جای جای خطبه خودشان، بارها با صراحت به ولایت به معنای جانشینی و رهبری پس از خود تأکید کردند. از جمله فرمودند:v او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش مي باشد، همانگونه که خداوند فرموده: «صاحب اختيار شما، خدا و رسولش هستند و كساني كه ايمان آورده و نماز را بپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند.» و علي بن ابي طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خداوند عزوجل را قصد مي كند.

اي مردم! از او (علي عليه السلام) به سوي ديگري گمراه نشويد، و از او روي بر مگردانيد و از ولايت او سرباز نزنيد. اوست كه به حق هدايت نموده و به آن عمل مي كند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهي مي نمايد.

اي مردم! او را فضيلت دهيد كه خدا او را فضيلت داده است، و او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است.

اي مردم! او از طرف خداوند امام است و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمي پذيرد و او را نمي بخشد.

شانزده: هر عاقلی ولایت را می فهمد!

پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) در چند جای مختلف خطبه ای که در روز عید غدیر ایراد فرمود به ولایت امیرالمومنین علیه السلام تصریح فرمود تا شبهه ای برای کسی باقی نماند. از آن جمله:

جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براي من آورده است و مي گويد: «هركس با علي دشمني كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد.

واو علي بن ابي طالب، برادر و جانشين من است و ولايت او از جانب خداوند متعال است كه بر من نازل كرده است.

بدانيد من پيام خدا را رساندم، و وظيفه خود را ادا كردم، بدانيد كه من به شما رساندم، بدانيد كه من (مساله ولايت و امامت را) توضيح دادم و روشن نمودم، بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز وجل مي گويم، بدانيد كه اميرالمؤمنين، غیر از اين برادرم علي(ع) نيست.

اي مردم! اين علي، وصي من، جامع علم من و جانشينم در ميان امتم مي باشد... او خليفه رسول خدا، اميرالمؤمنين و امام هدايت كننده از طرف خداوند است.

اي مردم! خداوند دين شما را با امامت او كامل نمود، پس هر كس به او و كساني كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند اقتدا نكند، چنين كساني اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمي خواهند بود، عذاب از آنان تخفيف نمي يابد و به آنان مهلت داده نمي شود.

هفده: همه تبریک گفتند حتی ...

با پایان یافتن سخنرانی و معرفی امیرمؤمنان علیه السلام به عنوان جانشین پیامبر خدا(ص)، نزول آیه اکمال نیز مهر تأیید نهایی پروردگار بر حقانیت این انتصاب بود. پس از نزول این آیه، پيامبر(ص) تكبير گفت و فرمود: «الله اكبر علي اكمال الدّين و اتمام النّعمة و رضي الرّبّ برسالتی و ولاية عليّ من بعدي؛ الله اكبر به كامل شدن دين و تمام شدن نعمت الهي و خشنودي پروردگار بر اداي رسالت او و ولايت و جانشيني علي عليه السلام پس از من».

سپس از منبر پائين آمد و دستور داد: براي علي چادري نصب نمايند و مسلمانان حاضر دسته دسته بر او وارد شده و به او به خاطر ولايت و جانشيني پس از پيامبر(ص) تبريك گويند.دو خیمه بر پا شد که در یکی خود آن حضرت و در دیگری امیرالمؤمنین علیه السلام، نشستند و مردم دسته دسته وارد خیمه حضرت می­شدند و پس از بیعت و تبریک، در خیمه امیرالمؤمنین علیه السلام حضور می­یافتند و با آن حضرت بیعت می­کردند و تبریک می­گفتند.

زنان نیز، با قرار دادن ظرف آبی که پرده­ای در وسط آب بود، بیعت نمودند. به این صورت که امیرالمؤمنین علیه السلام دست مبارک را در یک سوی پرده داخل آب قرار می­دادند و در سوی دیگر، زنان دست خود را درون آب قرار می­دادند.از جمله تبريك گويان، عمر بن الخطاب بود كه بر حضرت وارد شد و پس از تبريك اظهار داشت: «بخّ بخّ لك يابن ابي طالب اصبحتَ مولايَ و مَولي كُلّ مُؤمن و مؤمِنَه؛ گوارا باد بر تو، اى فرزند ابوطالب! مولاى من و مولاى همه زنان و مردان مؤمن شدى»( اعلام الوري، ص 139؛ الدر الثمين، ص 36)

هجده: نزول عذاب بر منکر علی علیه السلام در روز غدیر

در طول مدت سه روز اقامت در غدیر خم، اتفاقات و مؤیدات آسمانی و زمینی نمود یافت که همگی بر الهی بودن این انتخاب و معنای روشن ولایت، یعنی جانشینی پس از پیامبر(ص) تأکید دارند.

امضای الهی

محمد! ما را امر نمودی به گفتن: «لا إله إلاّ اللّه، مُحَمَّد رَسُولُ اللّه» ما قبول کردیم، امر کردی در پنج وقت نماز بگزاریم، پذیرفتیم، امر به زکاة، حج، روزه و سایر واجبات کردی، اطاعت نمودیم. به اینها راضی نشدی تا این که پسر عموی خود ـ علی‌ـ را به امامت و وصایت منصوب کردی. آیا این کار را از طرف خود انجام دادی یا خدا به تو دستور داد چنین کنی؟

اینها جملات بی ادبانه نُعمان بن حارث فِهْری بود که حاضر نبود نور علی(ع) را در تاریک خانه­ی جان خود بیفروزد.

رسول‌خدا‌(ص)در پاسخ او فرمود: به خدا سوگند، من به امر و فرمان پروردگار علی را منصوب نمودم.

نعمان بن حارث فهری روی برتافت و گفت: أللَّهُمَّ إنْ کانَ هذا مِنَ الْحَقِّ فَأمْطِرْ عَلَینا حِجارةً مِنَ السَّماءِ أوِ ائْتِنا بِعَذابٍ ألیمٍ؛ پروردگارا! اگر آنچه محمد درباره علی می‌گوید از جانب تو و بر حقّ است؛ پس از جانب آسمان بر سر ما باران سنگ ببار، یا به عذابی دردناک ما را گرفتار کن» نعمان بن حارث فهری هنوز به مرکب خود نرسیده بود که ناگهان سنگی از آسمان فرود آمد و برسر او اصابت کرد و در دم به هلاکت رسید.

در این هنگام این آیات نازل شد: «سَألَ سائِل بِعَذابٍ واقعٍ. لِلْکافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِع. مِنَ اللّهِ ذِی الْمعارِج؛ تقاضا کننده‌ای درخواست عذابی کرد که واقع شد. این عذاب مخصوص کافران است و هیچ‌کس نمی‌تواند آن را دفع کند. از سوی خداوندی است که ذی‌المعارج است. (فرشتگانش بر آسمان­ها صعود می‌کنند)» (سوره معارج، آیات3ـ1).

(تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص 37؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 286، ح 1030.)

نوزده: اقدام جالب پیامبر(ص)

با توجه به اهمیت موضوع و از آنجا که بیعت گرفتن از فرد فرد آن جمعیت انبوه، از طرفی ناممکن بود و از سوی دیگر امکان داشت برخی افراد به بهانه­های مختلف از بیعت شانه خالی کنند و حضور نیابند و در نتیجه نتوان التزام عملی و گواهی قانونی از آنان گرفت، لذا حضرت رسول(ص) دست به ابتکار و اقدام جالبی زدند و در اواخر سخنانشان فرمودند: ای مردم، چون با دست و با این وقت کم و با این سیل جمعیت، امکان بیعت برای همه وجود ندارد، خداوند عزّوجل به من دستور داده که از زبان شما اقرار بگیرم و پیمان ولایت علی امیرالمؤمنین را محکم کنم و نیز بر امامان پس از او که از نسل من و اویند؛ همان گونه که اعلام کردم که ذرّیّه من از نسل اوست.

پس شما همگی این سخنی را که من می­گویم تکرار کنید و بگویید: إِنّا سامِعُونَ مُطیعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّکَ فی أَمْرِ إِمامِنا عَلِی أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ. نُبایِعُکَ عَلی ذالِکَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَیْدینا؛ ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علی بن ابی طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندی اطاعت می­کنیم و به آن راضی هستیم، وبا تو پیمان می بندیم با دل و جان و زبان و دست­هایمان... و هرگز پیمانمان را دگرگون نخواهیم کرد و خداوند از ما عهد شکنی نبیند. و نیز فرمان تو را به نزدیک و دور از فرزندان و خویشان خود خواهیم رسانید و خداوند را بر آن گواه خواهیم گرفت. ( فرازهای پایانی خطابه غدیر)

بیست: چه زود فراموششان شد!

زمان کوتاهی از این ماجرا نگذشته بود که رسول مهربان امت به دیدار حق و جایگاه عرشی خود بازگشت و مسئولیت هدایت بر دوش علی (ع) گذارده شد. ولی هنوز جنازه مبارک پیامبر(ص) بر روی زمین بود و مراسم کفن و دفن انجام نشده بود که عده­ای در جایی به نام سقیفه بنی ساعده جمع شدند و به قول خودشان برای نجات مردم از پراکندگی و بلاتکلیفی به شور و مشورت نشستند تا از میان خود فردی را برگزینند تا رهبری و پیشوایی مردم را بر عهده بگیرد و جامعه از تشتت و سردرگمی بیرون بیاید!

یعنی آنان هم فهمیده بودند که جامعه نمی­تواند بدون رهبر بماند، پس اینان، چرا عید غدیر و دیگر مناسبت­هایی که پیامبر اعظم(ص) در آنها حضرت علی(ع) را به خلافت و رهبری معرفی کرد، توجیه نموده و نپذیرفتند؟ یعنی آنان اهمیت و جایگاه بی­بدیل این مطلب مهم را درک کردند، ولی خدا و پیامبرشان نه؟! مگر نه اینکه خداوند متعال بهترین فرد را برای رهبری امت برگزید؟مگر نه اینکه پیامبر(ص) امر خداوند را ابلاغ نمود؟مگر نه اینکه پدر مهربان امت که از هرکسی دلسوزتر است بهترین خلیفه و رهبر را به مردم معرفی نمود؟ پس چرا امر خدا را زیر پا نهاده و با عقل ناقص خود دنبال پیشوا و رهبر می گردند؟ پس چرا خودشان ندانسته و ناخواسته با عمل خود، سخن و سیره پیامبر(ص) را تأیید و عمل خودشان را باطل کردند!!

دعای عید

اَللّهُمَّ فَکَما جَعَلْتَهُ عیدَکَ الاْکْبَرَ

خدایا چنانچه آن را عید بزرگ خود قرار داده­ای

وَ سَمَّیْتَهُ فِی السَّمآءِ یَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِی الاْرْضِ یَوْمَ الْمیثاقِ الْمَاْخُوذِ

و نامیدی آن را در آسمان روز عهد معهود و در زمین روز پیمان گرفتن

صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ اَقْرِرْ بِهِ عُیُونَنا

درود فرست بر محمد و آل محمد و روشن کن به وسیله آن دیدگان ما را

وَاجْمَعْ بِهِ شَمْلَنا وَلا تُضِلَّنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا

و گردآور به دستش پراکندگی ما را و گمراهمان مکن پس از آن که هدایتمان کردی.

(اقبال الاعمال، سیدبن طاووس، ج2، ص 306)

آمین رب العالمین


http://media2.afsaran.ir/sijS78K_535.jpg

غدير عامل فهم اقامه عدل درحكومت سياسى
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه بیستم آذر 1392 |
http://golgofteh.persiangig.com/blogphoto/Emam.jpg

عید غدیر در کلام حضرت امام خمینی رحمه الله

حضرت امام خمینی رحمه الله، عید غدیر خم را که کاشتن بذر ولایت در جان همه مسلمانان است، مختص گروه خاصی نمی‌دانست و در این باره می‌فرمود: «امروز که روز عید غدیر است، از بزرگ‌ترین اعیاد مذهبی است. این عید، عیدی است که مال مستضعفان است، عید محرومان است، عید مظلومان جهان است، عیدی است که خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای اجرای مقاصد الهی و ادامه تبلیغات و ادامه راه انبیا، حضرت امیر علیه السلام را منصوب فرمودند».

ارزش مولا علی علیه السلام

حضرت امام خمینی رحمه الله معتقد بود که بزرگیِ عید غدیر، از وجود با برکت علی علیه السلام است و می‌فرمود: «مسئله غدیر، مسئله‌ای نیست که بنفسه برای حضرت امیر یک مسئله ای پیش بیاورد؛ حضرت امیر مسئله غدیر را ایجاد کرده است. آن وجود شریف که منبع همه جهات بوده است، موجب این شده است که غدیر پیش بیاید. غدیر برای ایشان ارزش ندارد؛ آنکه ارزش دارد، خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غدیر آمده است. خدای تبارک و تعالی که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول اللّه کسی نیست که [آنچه] دلخواه است انجام بدهد، مأمور می‌کند رسول اللّه را که این شخص را که قدرت این معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد کند و یک حکومت الهی داشته باشد، این را نصب کن.

غدير آمده بفهماند سياست به همه مربوط است‏

اين‏كه اين قدر صداى غدير بلند شده است و اين قدر براى غدير ارج قائل شده‏اند - و ارج هم دارد - براى اين است كه با اقامه ولايت - يعنى با رسيدن حكومت به دست صاحب حق - همه اين مسائل حل مى ‏شود، همه انحرافات از بين مى‏رود. اگر حكومت عدل به پا شود، اگر گذاشته بودند كه حضرت امير(ع) حكومتى را كه مى ‏خواهد، به پا كند، تمام انحرافات از بين مى‏رفت و محيط يك محيط صحيح و سالم مى ‏شد كه آن وقت مجال براى همه اشخاص كه داراى افكار هستند - عرفا، حكما، فقها - پيدا بشود. از اين جهت، اسلام بُنِىَ عَلى‏ خَمْس، نه معنايش آن است كه ولايت در عرض اين است، ولايت اصلش مسأله حكومت است، حكومت هم اين طورى است، حكومت حتى از فروع هم نيست.

آن چيزى كه براى ائمه ما قبل از غدير و قبل از همه چيزها بوده است، اين يك مقامى است كه مقام ولايت كلى است كه آن امامت است كه در روايت هست كه «الْحَسَنُ وَ الْحُسَين امامان قاما اوْ قَعَدا»، وقتى قعد است كه امام نيست. امام به معناى حكومت نيست، آن يك امام ديگرى است و آن مسأله ديگرى است. آن مسأله، مسأله‏اى است كه اگر او را كسى قبول نداشته باشد، اگر آن ولايت كلى را قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همين قواعد اسلامى شيعه هم به‏جا بياوريد، باطل است، اين غير حكومت است، آن در عرض اين‏ها نيست، آن از اصول مذهب است، آنى است كه اعتقاد به او لازم است و از اصول مذهب است.انحرافى كه پيدا شده است - علاوه بر همه انحرافات - همين انحراف است كه ما باور كرديم كه سياست به ما چه ربط دارد.

غدير آمده است كه بفهماند سياست به همه مربوط است، در هر عصرى بايد حكومتى باشد با سياست، منتها سياست عادلانه كه بتواند به واسطه آن سياست، اقامه صلاة كند، اقامه صوم كند، اقامه حج كند، اقامه همه معارف را بكند و راه را باز بگذارد براى (صاحبان) افكار، يعنى افكارشان را با دلگرمى و با آرامش ارائه بدهند.

بنابراين، اين طور نيست كه ما خيال كنيم كه ولايتى كه در اينجا مى‏گويند، آن امامت است و امامت هم در عرض فروع دين است، خير، اين ولايت عبارت از حكومت است، حكومت مجرى اين‏ها است، در عرض هم به آن معنا نيست، مجرى اين مسائل ديگر است.( صحيفه نور، ج 20، صص 29 – 30)

غدير، روز تعيين الگوى هميشگى حكومت‏

روز عيد غدير روزى است كه پيغمبر اكرم(ص) وظيفه حكومت را معين فرمود و الگوى حكومت اسلامى را تا آخر تعيين فرمود، حكومت اسلام، نمونه‏اش عبارت است از يك همچو شخصيتى كه در همه جهات مهذب است.( صحيفه نور، ج 3، ص 197)

پیامبر اكرم(ص) هنگامه رحلت جانشين و جانشين‏ها را تا زمان غيبت تعيين كرد و همان جانشين‏ها امام امت را هم تعيين كردند و به‏ طور كلى اين امت را به خود وانگذاشتند كه متحير باشند، براى آن‏ها امام و رهبر تعيين كردند.تا ائمه هدى(ع) بودند، آنها رهبربوده وباشند و بعد فقها؛ آن‏هايى كه متعهدند، آن‏هايى كه اسلام‏شناسند، آن‏هايى كه زهد دارند، آن‏هايى كه از دنيا اعراض دارند، آن‏هايى كه توجه به زرق و برق دنيا ندارند، آن‏هايى كه براى ملت دلسوز هستند، آن‏هايى كه ملت را مثل فرزندان خودشان مى‏دانند، آن‏ها را تعيين كردند؛ براى پاسدارى از اين امت. مع‏الاسف اشخاصى كه اطلاع ندارند بر وضعيت برنامه‏ هاى اسلام، گمان مى ‏كنند كه اگر چنانچه ولايت فقيه در قانون اساسى بگذرد، اين اسباب ديكتاتورى مى ‏شود، در صورتى كه ولايت فقيه است كه جلوى ديكتاتورى را مى‏گيرد. اگر ولايت فقيه نباشد، ديكتاتورى مى‏شود. آن‏كه جلوگيرى مى ‏كند از اين‏كه رئيس جمهور ديكتاتورى نكند و...، آن فقيهى كه براى امت تعيين شده است و (به عنوان) امام امت قرار داده شده است، آن است كه مى ‏خواهد اين ديكتاتورى ‏ها را بشكند و همه را به زير بيرق اسلام و حكومت قانون بياورد.( صحيفه نور، ج 10، ص 174)

زنده ‏نگهداشتن غدير براى چيست؟

زنده نگه‏داشتن اين عيد، نه براى اين است كه چراغانى بشود و قصيده ‏خوانى بشود و مداحى بشود، اين‏ها خوب است، اما مسأله اين نيست. مسأله اين است كه به ما ياد بدهند كه چطور بايد تبعيت كنيم، به ما ياد بدهند كه غدير منحصر به آن زمان نيست، غدير در همه اعصار بايد باشد و روشى كه حضرت امير(ع) در اين حكومت پيش گرفته است، بايد روش ملت‏ها و دست‏ اندركاران باشد.( صحيفه نور، ج 10، ص 174)

ندای تاریخی وآسمانی میعادگاه غدیر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه هفدهم آذر 1392 |
ندای آسمانی غدیر ، مقدّمه ، متن و ترجمه ای است از بزرگترین سخنرانی تاریخ اسلام یعنی خطابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله در میعاد گاه غدیر.تأکید خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام در خصوص غدیر نشان دهنده اهمیت این موضوع است.قرآن و سیره پیامبر گرامی اسلام فضایل، شخصیت و کمالات نخستین امام همام را برای مردم به خوبی بیان کرده است.واقعه غدیر سبب اکمال دین و اتمام نعمت شد، برای هیچ واجبی تا این حد تأکید نشده است و این بر اهمیت مسأله غدیر تأکید دارد.
http://www.ghadiresf.com/wp-content/uploads/2013/09/khotbe-khani-650x380.jpg

ای مردم! با روی گرداندن از علی(ع)، خود را در گمراهی گرفتار نکنید. از علی(ع) فاصله نگیرید و از ولایت و امامت او سرباز نزنید؛ زیرا علی(ع) تنها کسی است که به حق راهبر و خود عامل بدان است. او باطل را محو می نماید و شما را از آن بر کنار می دارد. او در راه خدا سرزنشِ سرزنش کنندگان را وقعی نمی نهد. او نخستین کسی است که به خدا و رسولش گرویده و کسی است که جان خود را در راه رسول خدا در طبق اخلاص نهاد و اول کسی است که همراه با رسول خدا(ص) پروردگار را عبادت نمود، آنگاه که احدی از مردان غیر از او با من، خدا را عبادت نمی کرد. ای مردم! علی(ع) را بر دیگران برتری دهید، پس به تحقیق که خدا او را برتری داده است و او را به امامت قبول کنید؛ زیرا خدا او را بدین مقام منصوب کرده است.»

غدیر تنها یک واقعه تاریخی در انتخاب جانشین نبی مکرم اسلام نیست بلکه استمرار حکم الهی در تداوم رسالت و شناساندن احکام امامت و ولایت در هدایت امت اسلامی است.واقعه غدیر یک اتفاق ساده و رویداد معمولی نبود بلکه مکتبی است که در آن آرمان‌های بشری به زیباترین شکل جلوه کرد و حقانیت دین اسلام در هدایت امت اسلامی نمود پیدا کرد.در این روز امت اسلامی شرف و مجد یافتند و در سایه ولایت حضرت علی (ع) توانستند به بزرگ‌ترین رستگاری دست پیدا کنند.

این روز در حقیقت نقطه تلاقی تداوم رسالت در مکتب امامت است، در این روز باید شعائر دینی و سنت نبوی احیا شود چرا که خداوند به پیامبر خود امر کرده است که اگر ولایت و امامت حضرت علی (ع) را بازگو نکند و در معرفی آن کوششی نداشته باشد کار به سرانجام نمی‌رسد.

‌از همین رو عید غدیر عید اکبر امت اسلامی است که ضرورت دارد در جامعه ابعاد این عید بزرگ به عموم مردم شناسانده شده و فرهنگ‌سازی در مورد آن انجام شود.جمهوری اسلامی ایران تبلوری از این حادثه عظیم در سایه رهبری صالح و ولی فقیه عادل است، همه ما افتخار می‌کنیم که در حکومت صالحان و رهبر شایسته‌ای همچون امام خامنه‌ای زندگی کرده و احکام اسلامی را اجرا می‌کنیم.

عید غدیر است که ریشه برخی از دشمنی‌ها و کدورت‌ها با مکتب اسلام به معنای واقعی روشنگری می‌شود، عمده هدف پیامبر مکرم اسلام از جمع شدن امت در منطقه غدیر خم در بازگشت از حجة‌الوداع آن است که نائب و جانشین خود را در امتداد خط نبوت و در مسیر ولایت نشان داده و معرفی کند.واقعه غدیر در طول تاریخ به نقطه روشن هدایت امت و نمودی از کج‌روی‌های برخی معترفان تبدیل شده است، اگر امروز امت اسلامی به فرق و گرایش‌های مختلف تقسیم شدند به واسطه نادیده گرفتن عظمت غدیر است که انحراف واقعی نیز از همین مسیر شروع شده است.

مسئله غدیر که اصل آن ولایت است باید به شکل روشن و قابل هضم برای نوجوانان و جوانان تبیین شود تا آنها با عمق کینه دشمنان حریم ولایت و امامت آشنا شده و بیش از هر زمان دیگر بکوشند راه درست و سعادت را دریابند.مهمترین بحثی که بعد از پایه‌گذاری اسلام مطرح شد مساله رهبریت بود که متاسفانه بی‌توجهی به این مهم حوادث تلخ بسیاری را در تاریخ اسلام ایجاد کرد.عید غدیرخم عید هدایت و سعادتمند شدن انسان و پیداکردن راه از بیراهه است،‌ بدون‌شک مسایلی که می‌تواند جامعه را از تاریکی نجات دهد، بحث ولایت‌پذیری است.

گاهی در تاریکی‌ها و غبارآلودگی فضای سیاسی، مردم دچار خطاهایی می‌شوند که لازم است راهنما و هادی وجود داشته باشد تا مردم را از این خطاها نجات دهند.در همه زمان‌ها این دست اشتباهات وجود داشته و درسی که عید غدیر به ما می‌دهد آن است که انسان‌ها را به این اصل رهنمون کند که بدون داشتن رهبری پیمودن مسیر راهی سخت و دشوار است.این عید تبعیت کردن از فرمان پیامبر (ص) در امامت امام علی(ع) است و به طور حتم غدیر نباید تنها در لفظ و بیان باشد بلکه لازم است در عمل و رفتار نیز ولایی و غدیری باشیم

اگر جامعه پس از پیامبر اسلام تحت زعامت و تربیت امام علی(ع) قرار می گرفت امروز وضعیت جامعه اسلامی این گونه نبود اگر امروز شعاعی از غدیر به هر کشور اسلامی بتابد وضع مسلمانان این گونه نخواهد بود که دو میلیون یهودی از گوشه کنار دنیا جمع شوند و نخستین قبله مسلمانان را اشغال کنند و بیش از یک میلیارد مسلمان جهان حریف اشغالگری این دو میلیون یهودی بی خانمان نشوند.شعاعی از غدیر در ایران تابید و انقلابی به این عظمت به وجود آورد، انقلاب اسلامی ایران شعاعی از غدیر است و این ملت را از ذلت به قله عظمت و عزت رساند.امروز به برکت نعمت ولایت فقیه و تابشی که از شعات غدیر به جامعه اسلامی می تابد نظام اسلامی در جهان عزت و عظمت دارد.موفقیت و عظمت امروز شیعه در جهان به برکت انوار نورانی غدیر است.باید از غدیر دفاع  و در جهت احیای آن گام برداریم و برای گسترش آن تلاش کنیم، باید مراقب باشیم که غدیر منشأ وحدت و انسجام اسلامی باشد و نه بستری برای اختلاف و انشقاق شود.

اختلاف میان مردم، شیعه و سنی مهم ترین برنامه و تلاش دشمنان در جهت تضعیف جایگاه اسلام ناب است.هیچ حربه ای جز اختلاف کارآمد نیست و دشمنان نیز در این جهت برنامه ریزی و سرمایه گذاری گسترده ای انجام داده و می دهند.ما یک شاخص داریم و آن ولایت فقیه است، آن چیزی که در این 34 سال زمینه اقتدار و عظمت نظام اسلامی را در عرصه جهانی فراهم کرد و کشور را از گردنه های هولناک عبور دارد اتحاد و حدت تحت زعامت ولایت فقیه بوده است.

 http://harfeto.ir/sites/default/files/894_17148.jpg?1382800947

هميشه امير/ مرتضي اميري اسفندقه

صدای کیست چنین دل‌پذیر می آید؟

کدام چشمه، به این گرم‌سیر می آید؟

صدای کیست که این گونه روشن و گیراست؟

که بود و کیست که از این مسیر می آید؟

چه گفته است، مگر جبرئیل با احمد؟

صدای کاتب و کلک دبیر می آید

خبر به روشنی روز، در فضا پیچید

خبر دهید؛ کسی دست‌گیر می آید

کسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست

به دست‌گیری طفل صغیر می آید

علی به جای محمد، به انتخاب خدا

خبر دهید؛ بشیری نذیر می آید

کسی به سختی سوهان؛ به سختی صخره

کسی به نرمی موج حریر می آید

کسی که مثل کسی نیست؛ مثل او، تنهاست

کسی شبیه خودش، بی‌نظیر می آید

خبر دهید که دریا، به چشمه خواهد ریخت

خبر دهید به یاران، «غدیر» می آید

به سالکان طریق شرافت و شمشیر

خبر دهید که از راه، پیر می آید

خبر دهید به یاران، دوباره از بیشه

صدای روشن یک شرزه شیر می آید

«خم غدیر» به دوش از کرانه‌ها، مردی

به آبیاری خاک کویر می آید

کسی دوباره به پای یتیم می سوزد

کسی دوباره سراغ فقیر می آید

کسی حماسه تر از این حماسه‌های سبک

کسی که مرگ، به چشمش حقیر می آید

«غدیر» آمد و من خواب دیده‌ام، دیشب

کسی سراغ من گوشه‌گیر می آید

کسی به کلبه‌ی شاعر، به کلبه‌ی درویش  

به دیده‌بوسی «عید غدیر» می آید

شبیه چشمه، کسی جاری و تپنده، کسی

شبیه آینه، روشن‌ضمیر می آید

علی همیشه بزرگ است، در تمام فصول

امیر عشق، همیشه امیر می آید

به سربلندی او، هر که معترف نشود          

به هر کجا که رود، سر به زیر می آید

شبیه آیه‌ی قرآن، نمی‌توان آورد

کجا شبیه به این مرد، گیر می آید؟

مگر ندیده‌ای آن اتفاق روشن را

به این محله، خبرها، چه دیر می آید؟!

بیا که منکر مولا، اگر چه آزاد است

به عرصه گاه قیامت، اسیر می آید

بیا که منکر مولا، اگر چه پخته ولی

هنوز از دهنش، بوی شیر می آید

علی همیشه بزرگ است، در تمام فصول

امیر عشق، همیشه امیر می آید

فرازهایی از امواج غدیر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه دوازدهم آذر 1392 |
 http://negarkhaneh.ir/UserGallery/2011/4/goldoust_20120000_1_Fixed.jpg

پیامبر اکرم(ص): «مَن کنتُ مَولاه،فَهذا علیٌ مَولاه…»

هرمسلمانی که من تاکنون، عامل رشد و هدایت او بودم، پس ازاین، علی عامل رشد و هدایت اوست.

سطح آب از نوازش نسیم می لرزید، نسیمی که آهسته از روی ریگ ها می گذشت و از لابلای سنگ ها عبور می کرد.کرانۀ برکه از هجوم موج طراوتی یافته بود، گاهی برگی نیز دستخوش لرزش آب می شد. صخره ها با اندک سایه ای که افکنده بودند، شکوه و جلال طبیعت را مجسّم می کردند، تپّه ها…سر به درون یکدیگر نهاده در کرانه های ابهام آمیز صحرا ناپدید می گشتند، قطعه ابری درافق دور دست دیده می شد، وپرندگانی برفراز ریگ زارهای وسیع در پرواز بودند. سکوتی عمیق همه چیز را فراگرفته بود، آسمان نیز عکسی از آرامش صحرا بود، جز زمزمۀ هستی، آوایی به گوش نمی رسید.

زمان منتظر حادثه ای شورانگیز بود؛ و طبیعت به استقبال آهنگی خوش نوا می شتافت.لحظاتی دقیق گذشت…لرزش های صداها، سینۀ فضا را شکافت؛ در دل کوهسارطنین افکنده ؛ با اشعّۀ آفتاب درآمیخت و به روی برکه فرود آمد…آب می لرزید، و امواج دلپذیرش را گسترش می داد؛ امواجی جاوید و همیشگی …مسیر این امواج تنها آن برکه نبود، فضای صحرا تا آخرین چشم انداز دشتها، تادرون درّه های عمیق و فراز بیابان های خاموش، قبّۀ نیلگون سپهر تا سراپرده های افلاک که جایگاه فرشتگان است، زوایای اندیشه ها،اعماق روان ها، و در یک سخن امتداد تاریخ انسان دستخوش این امواج گشت… نغمه های پاک و الفاظ جذّابی که در آن روز، درآن دشت ساکت، و در آن اجتماع پهناور صحرایی، چون روحی مصفّا با جان ها درآمیخت؛ وچون فروغی گسترده، در دل ها پرتو افکند.

از منبری طبیعی، از جهاز شتران، از روی تخته سنگ های استوار، در هوای صاف ظهر بیابان، همراه نوایی آسمانی و دل انگیز، در دامان آرامش دهندۀ صحرا؛ جایی که سکوت مطلق طبیعت، اندیشه ها را متمرکز می سازد و هدف وجود، بشر غافل را به خود می آورد؛ جایی که عظمت آفرینش از رازهای خود پرده می افکند، و شکوه کاینات و مظاهر هستی، انسان سهل انگار را به تأمل وتدبّر وا می دارد.

آنجا …آنجا که از محیط محدود شهرها وآبادی ها اثری نیست؛ و از در و دیوارهای عمارت های مأنوس یادی به جای نمانده است؛ و روان انسان چون صفحه ای سپید، آمادۀ پذیرش هر حقیقتی است. از زبان برگزیدۀ کائنات، که به گفتۀ فیلسوف انگلیسی، توماس کارلایل  «راز هستی برابر دو چشمش فروغ می کشید، و آوایش چنان بود که گویی از دل طبیعت بر می خاست.»

آری،از محمّد(ص) از این رهنمای گرامی و کانون مهر و فضیلت، از این مُربّی رنجدیده و فداکار، که هم اکنون روزهای عمر پُر انقلاب خود را پس از ادای وظایف پیامبری به پایان می برد. به یاران و اصحاب، به مسلمانانی که مناسک حج را به جای آورده اند، و آن صحنۀ عبادت اجتماعی را برگزار کرده اند، و هنوز خاطرات حج را- که زایل کنندۀ غرور و خودخواهی است – از یاد نبرده اند؛ و صفایی از پرستش و نیایش، روحشان را سرشار ساخته است. و در چنان موقعیّتی حسّاس، که برای ابد، جامع‌ترین طرح قسط و عدل و تعالی اخلاقی ریخته می شود؛ و در دقایقی که راز بقای دین و تربیت، آشکار می‌گردد، و نتیجۀ نهایی آفرینش (حکومت دین کامل در جوامع بشر) در آشکار ترین صورت، خودنمایی می کند؛ و هستۀ مرکزی سازمان هدایت یکجا به بشریّت رو می آورد؛ زبان وحی سخن می گوید و فروغ الهامی را که در سینۀ پاکش درخشیده است به صفحات افکار و روان ها می تابد؛ و زحمات طاقت فرسای پیامبران ، همراه مجاهدات بیست و سه سالۀ او هم اکنون دراین چند ساعت خلاصه می شود، و برنامۀ هدایت و سعادت بشر تا دامنۀ رستاخیز تنظیم می گردد.

معرفی انسانی الاهی و برتر از انسان ها، دست در دست معلّم انسانیّت، در گرمای سوزان غدیر، در منظر توده‌ای انبوه از انسان ها، با حضور زبدۀ مسلمانان، موضوعی ساده نبود، اینجا بود که نیروی انقلاب معنوی می رفت که مسیر تاریخ را دگرگون سازد و مکتب یکتا پرستی و انسان دوستی، سراسر گیتی را زیر نفوذ تعلیمات خود گیرد، محمّد(ص) با این معرّفی روشن و تعلیم زنده، کارنامۀ آموزش و پرورش را کامل ساخت، و وظیفۀ گران و نهایی خویش را به پایان برد، و در تاریخ جهان موجی نوسان خیز افکند؛ موجی که به دست او از سرچشمۀ الهام به حرکت در آمد، و کشتیی را که بادبان عدل و دادگستری و شجاعت و ایمان، رهبری‌اش می کرد بر اقیانوس بیکران زمان، به سوی ساحل خوشبختی و سعادت روان ساخت.

کاروان همسفر پیغمبر، پس از اقامت سه روزه، از بیابان غدیر حرکت کرد، و مردم را به وطن‌های خود باز رسانید، مردم در انجمن‌ها و محفل‌ها نشستند؛ و حدیث غدیر را بازگو کردند، و به کوچک و بزرگ و قبایل و طوایف رساندند. کاروانیان مدینه نیز به سر منزل خویش فرود آمدند، در این میان، چند روزۀ دیگرِ عمر پیغمبر سپری گشت، اشعّۀ وحی گسستگی یافت، و چهرۀ منجی بزرگ جهان درخاک های مدینۀ پاک پنهان شد، محمّد(ص) جهان را بدرود گفت؛ درود خدا بر او و خاندان او باد. در اثر این حادثه سهمگین، اوضاع مرکز اسلام برآشفت، علی و آل هاشم به ضروری ترین وظیفۀ خود، یعنی برگزاری مراسم کفن و دفن بدن رسول الله، اشتغال ورزیدند، در انظار عموم، خلافت و امامت علی جای تردید نداشت، و کسی فکر نمی کرد که عرب این امر را از خاندان نبوّت بیرون برد؛ و از پرورش یافتگان دامن وحی، راهی جدا گیرد؛ و در مرکز حکومت اسلام و قرآن، شخصی مانند علیّ بن ابیطالب را یک ربع قرن خانه نشین سازد. نویسندة مشهور مصری، «عبدالفتّاح عبد المقصود»، استاد دانشگاه اسکندریّه می گوید: دسته دسته اصحاب، گاه پنهان و گاه آشکار، گرد هم جمع می شدند و مردم را به طرف فرزند ابوطالب دعوت می کردند، زیرا او را سزاوارتر از همه به تصرّف در امور خلافت دیده بودند، بعد گرداگرد خانة علی اجتماع کردند. به نام او شعار می دادند و می خواستند بیرون آید تا میراث گرفته شده اش را به او باز گرداند. این امور زمینه ساز شد که مسلمین در برابر این پییشامد، پاره ای مددگار شدند، و برخی سر مخالفت برداشتند، و ناگاه در مدینه دو دستگی بر پاشد و آن وحدت و یگانگی که محلّ امید بود شکاف برداشت، بطوری که نزدیک بود مدینه از هم بپاشد؛ و جز خدا کسی نمی دانست عاقبت این اوضاع چه خواهد بود.

باز امواج طوفانی غدیر بود که روزی خاندان پیامبر را به دفاع از حقوق امامت برانگیخت و برای اصلاح مبانی اقتصادی وسیاسی به قیام واداشت، آن روز که بانوی بزرگ، حضرت فاطمه(س) به مسجد پیغمبر درآمد؛ و در پسِ پرده ای که در زاویة مسجد آویخته بودند، با شکوهی که خاصّ نوامیس نبوّت است، میان زنان آل هاشم به پا خاست؛ وخطبة شور انگیز مسجد مدینه رابر اجتماع مسلمین فرو خواند، اودرخلا ل آن کلمات سوزان، که ارکان مدینه را لرزان و در تار و پود تاریخ زمزمه ای غم انگیز افکند، خطاب به جوانان غیور مسلمان چنین فرمود: ای گروه جوانان! ای بازوان ملّت و یاران اسلام! ای انصار! این چه سُستی است دربارة یاری من؟ بدانید! من درست درک کردم که شما به طرف خوشگذرانی روآوردید، و از محدودیّت وظایف(وحکومت دقیق علی«ع»)شانه تهی کردید! آنچه را گرفته بودید(اشاره به بیعت روز غدیر)کنار گذاشتید؛…

و روز دیگر، در بستر بیماری، به وسیلة بانوانی که به عیادتش آمده بودند، پیامی آتشین به مسلمانان فرستاد و در آن پیام فرمود: شگفتا از اینان! خلافت را از مراکز استوار رسالت و پایگاه‌های عالی نبوّت به کجا انتقال دادند! بدانید که زیان آشکار، همین است…

باز امواج پُر تلاطم غدیر را، که به صورت «احتجاج» خروش می کرد، می نگریم. در مواردی خود امام علیّ بن ابیطالب به حدیث غدیر احتجاج واستدلال کرده است؛ از جمله در مسجد مدینه، پس از در گذشت پیامبر؛ و روزی که خلیفة سوم به وسیلة عبد الرّحمان عوف خلیفه گشت.

دانشمندان اهل تسنّن روایت کرده اند که یکی از موارد استدلال امام، روزی بود که در کوفه خطبه ای خواند، و پس از ستایش آفریدگار هستی فرمود: من شما را به خدا سوگند می دهم ، هرکس در غدیر حاضر بوده بایستد، تنها کسانی بایستند که به گوش خود شنیدند و فرا گرفتند؛ نه آنان که می گویند: به ما خبر رسیده ودانسته ایم…آنگاه جمعی از بزرگان اصحاب به پاخاستند؛ که احمد حَنبَل- محدّث متبحّر و پیشوای مذهب حنبلی- در کتاب «مناقب» می گوید: «آن جمع سی نفر بودند که به شنیدن حدیث غدیر گواهی دادند».

امام حسن مجتبی«ع» نیز غدیر را یادآور گشت؛ و در ضمن خطبه ای فرمود: همین امّت از جدّم شنیدندکه می گفت: «مردمی که امرشان را به شخصی بسپارند که داناتر از او در میانشان باشد، همواره روزگارشان به پستی و سِفلِگی می‌گراید»… و نیز شنیدند هنگامی که دست پدرم را در غدیر خُم گرفت و گفت: «مَن کُنتُ مَولاه فَهذا عَلِیٌ  مَولاه…»؛ و فرمود تا هر کس شاهد آن مراسم بود به دیگران ابلاغ کند…


http://ts2.mm.bing.net/th?id=H.4844629827390393&pid=1.7

امواج غدیر همچنین در حال نوَسان و خروش بود ؛ و به کیفیّت‌های گوناگون آشکار می گشت؛ و در کانون مقدّس دین و محبّت، عناصر زنده ای پدید می آورد؛ و آزاد مردانی تربیت می کرد که صفحات تاریخ با جانبازی‌های آنان درخشان است؛ در میدان کوفه، مردی پارسا و زاهد ـ میثم تمارـ را بنگریدکه فروغ ایمان از رخساره اش آشکاراست؛ و آثار سجود و شب زنده داری درخشش ویژه‌ای به سیمایش بخشیده است؛ و با دست و پای قطع شده و بدن آغشته به خون، بر سرِ دار، با مردم سخن می گوید و دل‌ها را به بیان فضائل علی(ع) زنده می کند، و در لحظات آخر زندگی، مدافع حقوق انسانیّت را می شناساند، درود بر این روح وارسته و فکر آزاد و زندگی پاک…!

به نقل محدثان سنی و شیعه – پیامبر فرموده است: «علیٌ مَعَ الحَق والحَقُّ مَعَ علی» علی با حق است و حق با علی است. آلوسی بغدادی _ عالم متعصب سُنّی _ در تفسیر خود (ج۲۳/۷۴)، درذیل این آیه: «وَ قِفُوهُم اَنَّهُم مَسؤولُون؛ نگاه داریدشان که مسئولند»؛ می گوید: نزدیک‌ترین قول به صحت، این است که در آن روز، از عقاید و اعمال می پرسند، و در رأس اینها همه، (یعنی: اقرار به یگانگی خدا) است وازمهمترین آنها(یعنی: آنچه در قیامت از آن می پرسند وباز خواست می کنند) ، ولایت علی – کَرَّمَ اللهُ وَجهَه – است.

با همۀ این امواج هدایت گر، اما به گفتة وُلتر فیلسوف معروف فرانسوی: آخرین ارادة محمد انجام نشد، اوعلی را{به جانشینی خود}منصوب کرده بود.

آخر چگونه می توان امواج بلند غدیر را پوشاند؟!

طبری، مورّخ و مفسّر معروف سُنی (م۳۱۰) است. وی جریان آخرین حج پیامبر(حَجّه الوداع)را که همة جزئیات آن برای مسلمانان اهمیت بسیار دارد، ناقص ذکر می کند، یعنی دنبالة واقعه را از آخرین روزهایی که پیامبر اکرم(ص) در مکه است رها می کند و در مورد شرح باز گشت پیامبر تا مدینه خاموش می شود، تا مبادا کار به ذکر«واقعه غدیر» بکشد، با این همه، پس از مدت‌ها، به عنوان یک حافظ حدیث و فقیه ومورخ مسلمان ، بر کتمان واقعة دینی غدیر آرام نمی یابد و کتابی مستقل به نام «الولایه فی طُرق حدیث الغدیر»در بارة این ماجرای مهم اسلامی واسناد حدیث آن تألیف می کند.

ضیاء الدین مقبلی عالم سُنی(م-۱۱۰۸)می گوید: اگر حدیث غدیر مُسلّم نباشد، هیچ امر مسلّمی در اسلام وجود ندارد.خلیفة دوّم، عمربن خطاب، می گفت: علی از من و ابوبکر برای خلافت سزاوارتر بود.در حقیقت انکار «غدیر» و امواج بلند آن به انکار اصل اسلام خواهد انجامید. زیرا غدیر تعیین سرنوشت حیاتی اسلام است.

بر همین اساس، امام صادق(ع) از پدران خویش، نقل می کند که پیامبر فرمود: روز غدیرخُم، برترین عیدهای امت من است. وآن روزی است که خدای تعالی مرا امر کرد تا برادرم  علی بن ابیطالب را پیشوای امت خود قراردهم، تا پس از من به او اقتدا کنند، و آن روزی است که خداوند در آن روز دین را کامل کرد. واز اینجاست که امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام علی بن موسی الرضا، علیهم السّلام، غدیر را مطرح کرده اند و روز غدیر را عید می گرفته اند و به مردم یاد آوری می کرده اند که «غدیر» بزرگترین عید اسلام است.

ندایی به گوش رسید... همه سکوت کردند..
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه چهارم آذر 1392 |

سال دهم هجری...  حجهٔ الوداع... سرزمین «رابغ»... وقت ظهر... هوا، بشدت گرم... اقامه نماز ظهر...


«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس»


ندایی به گوش رسید... همه سکوت کردند...

 «مردم نزدیک است من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم من مسؤولم و شما هم مسؤولید»


وصیت آغاز می شود...

«من دو چیز نفیس در میان شما به امانت گذاردم،

یکی کتاب خدا و دیگری عترت و اهل بیت من،

این دو هرگز از هم جدا نشوند.

مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به آنها کوتاهی نورزید که هلاک می‏شوید»


طرح یک سئوال...

«سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان کیست؟ همگی گفتند: خدا و پیامبر او داناترند»


دست هایشان در دست هم... دست ها به آسمان نزدیک شد... و حرف آخر...

«ای مردم هرکس من مولای اویم، علی مولای اوست،

خداوندا کسانی را که علی را دوست دارند، دوست بدار

و کسانی که او را دشمن دارند، دشمن دار و...»


سپس ندا آمد...

«الیوم اکملت لکم دینکم...»

آری غدیر، روز حماسه جاوید، روز ولایت، روز امامت، روز وصایت، روز اخوت،

روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضایت و صراحت

روز نعمت، روز شکرگزاری، روز پیام رسانی، روز تبریک و تهنیت،

روز سرور و شادی و هدیه فرستادن، روز عهد و پیمان و تجدید میثاق،

روز تکمیل دین و بیان حق، روز راندن شیطان، روز معرفی راه و رهبر، روز آزمون،

روز یاس دشمن و امیدواری دوست و روز اسلام و قرآن و عترت،

روزی که پیروان واقعی مکتب حیات‏بخش اسلام آن را گرامی می‏دارند و به همدیگر تبریک می‏گویند...

درباره واقعه غدیر و اهمیّت این روز، آیاتى از قرآن نازل شده است. پیش از خطبه غدیر این آیه نازل شد:

 «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»[۱]؛ اى پیامبر! آن چه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، (به مردم) ابلاغ کن؛ و اگر چنین نکنى، رسالت خدا را انجام نداده ‏اى.

آن گاه که پیامبر خدا «صلّى اللَّه علیه وآله» خطبه را به پایان رساند، این آیه کریمه فرو فرستاده شد:

 «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإسْلامَ دیناً»[۲]؛ امروز دین شما را به حدّ کمال رسانده و نعمت را بر شما تمام کردم و آیین اسلام را برایتان برگزیدم.

هنگامى که خطبه غدیر پایان یافت و مسأله بیعت با امیر مؤمنان على «علیه السّلام» به طور جدّى مطرح شد، عربى درخواست عذاب نمود و این آیه درباره او نازل شد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»[۳]؛ درخواست کننده ‏اى تقاضاى وقوع عذابى نمود. خلاصه شأن نزول این آیه مبارکه چنین است:

پس از آن که واقعه غدیر پایان یافت، شخصى به نام «حارث بن نُعمان فهرى» نزد رسول خدا «صلّى اللَّه علیه وآله» آمد و با حالى آشفته به حضرتش چنین خطاب کرد: ما را به نماز گزاردن امر نمودى امتثال کردیم. دستور به پرداخت زکات فرمودى اطاعت کردیم و… و اکنون‏ بازوى پسر عمویت را گرفته و او را به عنوان ولىّ و سرپرست بر ما نصب نمودى! آیا این دستور از پیش خود توست یا از خدا؟

پیامبر خدا «صلّى اللَّه علیه وآله» در پاسخ فرمود: والّذی لا إله إلّاهو، هذا من اللَّه؛ به خدایى که جز او معبودى نیست سوگند! این فرمانى از جانب خداوند است.

حارث پشت کرد و به طرف مرکب خود حرکت کرد و مى‏ گفت: خدایا! اگر آن چه محمّد می ‏گوید حق است، بارانى از سنگ‏ هاى آسمانى بر ما ببار و یا عذاب دردناکى بر ما فرو فرست!

هنوز به مرکبش نرسیده بود که خداوند سنگى فرو فرستاد که بر فرقش خورد و از دامنش بیرون گشت. در این هنگام خداوند این آیه را نازل فرمود: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ* لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ»[۴]؛ درخواست کننده‏ اى تقاضاى وقوع عذابى کرد. این عذاب براى کافران است و هیچ کس نمى‏ تواند آن را دفع کند.[۵]

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوَلَایَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِین‏ علیه السلام

[۱]. سوره مائده، آیه ۶۷٫

[۲]. سوره مائده، آیه ۳٫

[۳]. سوره معارج: آیه ۱٫

[۴]. سوره معارج: آیات ۱ و ۲٫

[۵]. تفسیر ثعلبى، ج۱۰، ص ۳۵، شواهد التنزیل، ج۲، ص ۳۸۱ به نقل از نگاهى‏ به ‏حدیث‏غدیر، آیت الله سید علی میلانی، ص


از غدیر تا عاشورا
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه دوم آذر 1392 |

http://www.navideshahed.com/attachment/1389/08/272803.jpg

اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت. آن زمان که علی (ع) بر ساقه بازوان پیامبر شکفت، دانه های خشم در خاک دل دشمن، سرباز کرد. پیامبر، شاید سخن تازه ای نگفت، سرّ مکنونی را فاش نکرد و راز سر به مهری را نگشود. آنچه را که به رمز و کنایه در اینجا و آنجا فرموده بود با جامهای شفاف صراحت به گوش تک تک مردمان ریخت، همه مردمان. و این برای دشمن سنگین بود و شکننده. ممکن بود«انت منّی بمنرلة هرون من موسی الا انّه لانبی بعدی» را که همه کس نشنیده بود، به تعبیری دیگرگونه قلب کرد.

عید سعید غدیر عید بزرگی است که هر مسلمانی از یاد آن به شوق می آید و دلش از عشق به خدا و اولیائش به وجد آمده و نشاط و شادابی را در بیت خاندان پیامبر جستجو می کند و بر تمسک به ولایت امیرمومنان علی علیه السلام افتخار می نماید لکن باید توجه داشت که این یک روی سکه است و این نوشتار در صدد پرداختن به عمق ماجرا می باشد.

سروده «انّ مثل اهل بیتی کسفینة نوح» را به آهنگی دیگر نواختن یا به بیغوله های فراموشی مقدور می نمود. اولین اسلام آورنده بودن علی را و اولین مأموم  پیامبر بودن او را پوشیده نگاه داشتن میسور می نمود.لوح محفوظ، کتاب مبین، قرآن ناطق، امام مبین، رحمت واسعه و ... که همه را پیامبر به علی تعبیر کرده بود، می شد آنچنان در پرده تحریف پیچید، که نافذترین دقتها هم حتی دریافتشان را نتواند.

شان نزولی دیگرگونه جعل کردن بر سوره «هل اتی» که هدیه خداوند بود به علی و جبرئیل این هدیه را با بالهای امانت خود حمل کرده بود و پیامبر با دستهای عصمت خویش آن را بر قلب علی نشانده بود، محال به نظر نمی رسید و ... شاید می شد همه آنچه را که پیامبر امین خداوند در شءن علی سلام الله علیه فرموده بود، در پشت ابرهای نفاق و کینه و شرک پنهان کرد. لیکن این دم آخری در این حج واپسین، این کلام آخرین در حضور نمایندگان خواه و ناخواه تمامی مردم روی زمین انکار کردنی نبود. پوشیدنی و تحریف کردنی نبود.

روشن بیان کرده بود پیامبر به روشنای روز- به همان روشنی که دستها بر پشمها حایل می کردند که از تشعشع مستقیم آفتاب در امانش نگاه دارند.اول از صداقت و امانت خویش پرسیده بود و همگان سر بر آستان صداقتش ساییده بودند.و بعد اعتراف گرفته بود بر ولایت خویش، و همگان مقر آمده بودند که از خویش بر خویش اولی تر پیامبر است. پس از اثبات صریح و مکرر منزلت خویش در میان مردم، علی را بر گلدسته دست خویش نشاند و کلام آخر... اتمام و اکمال دین  که:

آنچه من بر شما بوده ام، از این پس علی بر شماست.هر که به کشتی نبوت من درآمده است، اینک در ساحل امامت علی پیاده شود وگرنه بی تردید غرقه می گردد. آمده بودم که از ظلمت وارهانمتان و اینک خورشید در دستهای علی است.

آمده بودم که از عذاب الهی بترسانمتان، بترسید از خیانت به علی. آمده بودم که راه بهشت را بنمایمتان، پا جای پای علی بگذارید.آمده بودم که دین را بیاورم، صراط مستقیم، صراط علی است، دین، علی است به تمامه. علی مظهر اَتَم واَکمل دین است. راه، با علی هدایت است و بی علی ضلالت.

سخن تمام و... نیز رسالت من. «الیوم اکملت لکم دینکم...» و این برای دشمن سنگین بود و شکننده، دشمن به اینجا رسید که: تا غروب خورشید پیامبر، دندان بر جگر باید نهاد و در ظلمت فقدان او دست به کار استمرار شب می باید شد. و ... چنین شد. لیکن شب به اراده شب پرستان نمی پاید و خدا جهان را بی روشنی، بی نور، بی خورشید، بی حجت رها نمی کند. پس چه باید کرد؟!

حال که وجود خورشید حجت ناگزیر است و لامحاله، و در روز روشن ولایت، از دیوار آگاهی مردم بالا نمی توان رفت و همت به سرقت گنج ایمانشان نمی توان گماشت، تنها دو کار می توان کرد:یا خورشید را زندانی سکوت باید ساخت یا چشم و دل مردم را از نور فرو باید بست. مردم را کور باید کرد... و اگر این هر دو شد که غایت مطلوب است و نهایت مأمول.

و این هر دو شد، هم علی خانه نشین شد و هم پرده های سیاه جهل و کفر و نفاق، چشم دل مردم را پوشاند که این هر دو بی دیگری نمی شد.اگر مردم زندانی جهل خویش نبودند، علی را به زندان انزوا تاب نمی آوردند و بالعکس اگر موجودیت اسلام تهدید نمی شد و علی را مجال شمشیر برافراشتن بود، هیچ پرده جهل و کفر و نفاقی بر هیچ چشم و دلی نادریده نمی ماند.

اما با این دو مصیبت عظمی- خانه نشینی خورشید و سیاه دلی مردم- اسلام غریب شد و آرام آرام آن دشنه ها که در کارگاه انکار غدیر، ساخته و پرداخته شده بود، از نیام خباثت درآمد و مهیای قتل آل الله شد. با اولین ضربه، عرش و فرش به لرزه درآمد، فرق امید شکافته گشت و خون یاس، محراب مظلومیت را پوشاند. با دومین ضربه، امام حسن و با سومین و چهارمین... امام حسین عصاره مظلومیت تاریخ به خون نشست و منکران غدیر و خفاشان ولایت گریز، حضور ممتد و مستمر شب را جشن گرفتند.و از آن پس تاکنون و تا قیام قائم آل محمد آنچه تعدی و ستم بر اسلام و اسلامیان رفته و می رود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان کودک انکاری است که در غدیر زاده شد.

پرسش مهم اینست : چه رابطه ای بین غدیر و عاشورا وجود دارد؟

غدیر واژه ای است مظلوم که شیعیان آن را عید بزرگی می دانند اما باید برای داستان غدیر خون گریست .

آیا مسلمانان با همه اختلافات ، در اینکه واقعه غدیر اتفاق افتاده تردیدی دارند؟

آیا در قرآن کریم ابلاغ امامت امیرالمومنین علی علیه السلام بعنوان اتمام رسالت ذکر نشده است ؟

اطلاع رسانی ولایت مولای متقیان در آخرین حج پیامبر اکرم چه معنایی می تواند داشته باشد ؟

مگر همه برای بیعت با خلیفه تعیین شده از جانب خدا باحضور رسول گرامی اسلام از یکدیگر سبقت نمی گرفتند ؟

پس چرا بیعت شکنی ؟ پس چرا تخلف از میثاق ؟ پس چرا فراموشی غدیر ؟

بین غصب خلافت پیامبر و شهادت ام ابیها حضرت زهرا سلام الله علیها زمان چندانی نبود ولی از غدیر تا عاشورا حدود نیم قرن طول کشید ، در این فاصله زمانی مسلمانان بکلی دگرگون شدند ، اگر روز نخست غصب خلافت ، خواص جامعه از اسلام روی گرداندند ، در محرم سال 61 هجری قمری توده اجتماع هم بواسطه همراهی با ظالمان از نور ایمان تهی گشته راه شقاوت را برگزیدند.باید بپذیریم ایمان آوردن دشوار نیست ، پاسداری از ایمان سخت است زیرا شیطان حضور ایمان را برای عصیان خدای متعال مانعی جدی و اساسی می داند وهمه وسوسه هایش را برای ازبین بردن آن بکار می گیرد .

ایمان یعنی پذیرش ولایت خدای متعال :** الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات **اما کفر یعنی خروج از حاکمیت امام معصوم و قبول ولایت طاغوت بنابراین انسانهایی که تحت ولایت و حکومت خدای متعال هستند از ظلمت نفس بسوی نور هدایت و رستگاری در حال حرکتند والبته این حکومت باید توسط خداوند به اهلش واگذار شود و غدیرخم میعادگاه اهل ایمان با جانشینان خدا در زمین است اما آنان که کفر ورزیدند و ایمان خویش را تباه ساختند پس بجای ولایت خدا ، اولیاء خود را طاغوت قرار داده و از ولایت امیرالمومنین و فرزندان معصوم و امامان تعیین شده از جانب خدای متعال خارج گردیدند و این همان خروج از نور بسوی ظلمت است که فرجام تلخش واقعه خونین عاشورا خواهد بود

منبع: شجاعی، سید مهدی، خدا کند تو بیایی

بررسی ارتباط غدیر و عاشورا
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در شنبه دوم آذر 1392 |

http://ts4.mm.bing.net/th?id=H.4803338018947455&pid=1.7


چکیده :

ماجرای کربلا فقط ریشه در چند ماه به حکومت رسیدن یزید نداشت بلکه ریشه ی اصلی آن از زمان غدیر و مخالفت های اهل سقیفه با جانشینی امام علی (ع) و حوادثی که بعد از آن صورت گرفت و اسلام را از مسیر اصلی اش خارج کرد و منجر به قیام امام حسین (ع) شد تا دوباره غدیر را احیا کند.

کلید واژه ها:

غدیر – عاشورا – امامت – کربلا – قیام امام حسین (ع)

  مقدمه:

آدمی در هر زمان و مکان به امام نیازمند است و بدون امام این جهان قادر نیست لحظه ای را ادامه دهد.

امامت به دو معناست :

۱-  به معنای عام

۲- به معنای خاص

منظور از امامت عامه : رهبری مردم است به طور مطلق به صورتی که شامل ولایت فقیه میشود.

منظور از امامت خاصه : امامت معصومین است که از سوی ÷یامبر اکرم (ص) منصوص به نصوص خاصه می باشد. ( مکارم شیرازی، ۱۳۸۵، ص ۱۱)

امامت به هر دو معنا تاریخچه ای بسیار طولانی در اسلام دارد و هیچ شمشیری در اسلام در امور دینی کشیده نشده است، ان گونه که برای امامت کشیده شده است. از این رو با جستجو در تاریخ می توان فهمید که ریشه اصلی حادثه کربلا امامت و آغاز آن از غدیر است.

« فلعن الله  امه اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امه دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیهما» (زیارت عاشورا)

اختلاف بنی امیه و بنی هاشم:عبد مناف جد سوم پیامبر اسلام ۰ص) هیچگاه  در صدد به دست آوردن موقعیت برادر خود در انجام مناصب عالی کعبه نبود. ولی دو تن از فرزندان عبد مناف به نام های هاشم و عبد شمس که دو قلو بودند در این باره به جدال می پرداختند.اختلاف دیرینه ی بنی هاشم و بنی امیه از این جا بود که بنی هاشم همیشه خصلت خوبی داشتند و اعمال و مناصب کعبه را بر عهده داشتند ولی بنی امیه از آن محروم بودند و این کینه ی بنی امیه از بنی هاشم به جریان دوره های اسلام و بعد عاشورا  کشیده شد. از جمله ویژگی های بنی هاشم  که آتش حسد بنی امیه را بر بنی هاشم می افروخت عبارتند از : آراستگی به علم و فضیلت ،پاکی و تقوا و اصالت خانوادگیی، شایستگی های فردی.(قمی،۱۳۸۶،صص۲۶-۱۲)

جریان غدیر:

پیامبر اکرم (ص) در سال دهم هجری ، از مدینه به قصد انجام دادن اعمال حج به مکه سفر کرد. سفر پیامبر بیشتر به اطلاع مسلمانان نواحی مختلف رسیده بود و از این رو جماعتها و گروه های بسیاری برای اینکه اعمال حج را در حضور پیامبر (ص) انجام دهند و آداب و مناسک حج را از خود او بیاموزند ، آمدند .(حکیمی،۱۳۳۶،صص۳۶-۳۴)

پس از اعمال حج و در راه برگشت در غدیر خم جبرئیل نازل شد و گفت : «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس»

«ای فرستاده ی خدا ، دستوری که خدا برای تو فرستاده است ، به مردم برسان و گر نه ، تبلیغِ رسالت نکرده ای! خدا تو را از شر دشمن نگه خواهد داشت.»(قرآن کریم)

با توجه به اینکه آن ایام، ماه های آخر عمر پیامبر بود و پیامبر همه احکام را تبلیغ کرده بود. سپس معلوم بود که این پیام مربوط به جانشینی است. ÷یامبر فرمودند که منبری از پالان شتران درست کردند و پیامبر بالای آن رفت و مورخان اهل سنت نوشته اند در آن روز ۱۲۰۰۰۰ تن در پای آن منبر حضور داشتند.«سپس پیشوای سالخورده ی اسلام در آن اجتماع بزرگ و روز داغ ، برای اینکه کمترین ابهامی نماند دست علی (ع) را گرفت و بلند کرد ، چنانکه سپیدی زیر بغل آن دو نمایان شدو آن گاه فرمود : (من کنت مولاه فهذا علی مولاه)(جمعی از دبیران،۱۳۶۲،صص۳۹-۳۸)

«در جای دیگر ابوبکر احمد بن علی معروف به خطیب بغدادی طی سندی از عبدالله بن اسعد بن زراره ، از پدرش، از رسول خدا (ص) روایت می کند فرمود:«من کنت مولاه فعلی مولاه» و نیز فرمود : «هر کس که من ولی امر او هستم علی نیز ولی امر اوست.» و فرمود :«پروردگار متعال در باره ی علی بن ابی طالب به من وحی فرمودند که او امیر المومنان و سید و سرور مسلمانان و پیشوای سفید رویان است.»(طلوعی گرگانی،۱۳۸۲،ص ۲۷)

اهمیت غدیر در تاریخ

دانشمند بزرگ و محقق ف نویسنده ی «الغدیر» در ابتدای نخستین جلد کتاب جهانی خود تحت عنوان «اهمیت غدیر در تاریخ»بحثی علمی و جالب کرده که خلاصه آن را با بیان ساده در این جا ذکر می کنیم:

«در نظر خردمندان ، ارج و شرف هر چیز وابسته به نتیجه ی آن است و به اندازه ی ثمره ای است که می بخشد. بنابر این در دامنه ی پهناور تاریخ و موضوعات آن ، مهمترین مطلبی که نظر به نتیجه اش ، دارای موقعیت شایانی است آن بخش هایی است که پیدایش ادیان را نشان می دهد و پایه گذاری مذهب بر آن نهاده شده است و سر چشمه ی عقاید ملت ها و جمعیت هایی قرار گرفته است. از این رو ، این بخش از تاریخ که مبدا پیدایش اعتقادات و مقدمات ملت هاست به ابدیت راه بسته است و هیچگاه تاریخ جهان آن را فراموش نمی کند و با جاودانی و همیشگی در سراسر دوران آینده تاریخ پا بر جای است.»(امین،۱۳۶۶،صص۲۷-۲۰)

سقیفه:

پس از رحلت پیامبر (ص) در حالی که حضرت علی (ع) و جمعی از یاران با وفای پیامبر مشغول عزاداری و در غم پیامبر بودندف بنی امیه که سال ها کینه ی بنی هاشم را به دل داشتند و با ظهور اسلام قدرت از آنها گرفته شده بود ، دوباره فرصت یافتند تا قدرت را دوباره به دست گیرند.«در سقیفه گروهی از نصار گرد هم آمدند تا برای پیامبر جانشین پیدا کنند ولی قریشیان از جمله ابو بکر و عمر معتقد بودند که حاکم باید از قریش انتخاب شود و چون قریش قبیله ی پیامبر است و جز قریش عرب حکومت هیچ کس را قبول نمی کند.»(داودی و رستم نژاد،۱۳۸۴،صص۱۱۵-۱۱۴) و به این گونه در سقیفه با مکر و حیله ابوبکر به عنوان پیشوای مسلمانان و خلیفه ی اول و جانشین پیامبر انتخاب شد و واقعه ی غدیر به کل فراموش شد.

منافقان غدیر سازندگان روزهای سقیفه

«همان مجموعه ای که همزمان با غدیر صحیفه ی ملعونه را امضا کردندو در مقابل منبر غدیر ناروا گفتند و کسانی که در توطئه ی قتل پیامبر (ص) و علی (ع) شرکت داشتند، همان ها در ماجرای سقیفه و احراق بیت فاطمه (س) و فدک حضور داشتند و به عنوان عوامل اصلی عمل می کردند.»(انصاری ،۱۳۸۶،ص۱۲۰)

مهمترین پیامدهای غدیر:

الف) شکسته شدن حرمت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)

یکی از مهمترین پیامد های سقیفه فراموشی سخن پیامبر در باره ی خلافت و رهبری علی (ع) بود که این خود موجب بی حرمتی هایی از جمله آتش زدن در خانه ی حضرت فاطمه (س) که تا چندی قبل از آ« حتی به مخیله ی مسلمانان خطور نمی کردصورت گیرد.(داودی ،۱۳۸۴،۱۱۷-۱۱۵)

ب) تبدیل شدن خلافت عهد الهی به امری بشری

دومین نتیجه ی روشنی که از سقیفه به دست آمد تبدیل شدن خلافت الهی ، که اعتبارش از نص و تعیین مستقیم خداوند و رسولش نشات می گرفت ، به یک امر عادی بشری بوده آن هم به گونه ای که می توان سر نوشت مسئله ای به این اهمیت را در ی کمشاجره ی کوتاه میان انصار و تنی چند از قریش ، بدون حضور بزرگان اسلام تعیین کرد.(داودی و رستم نژاد،۱۳۸۴،ص۱۱۸)

ج) به قدرت رسیدن بنی امیه در شام (تبدیل خلافت به پادشاهی)

شاید حاضران در سقیفه از ابتدا فکر نمی کردند چیزی که آنها تصویب می کنند پس از یکی  دو دهه ی دیگر تبدیل به یک حکومت سلطنتی موروثی خواهد شد . خلافت که عهدی الهی بود، در سقیفه به زمامداری فردی از قریش تنزل یافت و در ادامه راه ، به حکومت سلطنتی بنی امیه در شام تبدیل شد.(داودی و رستم نژاد،۱۳۸۴،ص۱۱۹)

به خلافت رسیدن عمر:

«ابن احمر»مورخ معروف می گوید: «ابوبکر در حال احتضار ، عثمان ررا احضار کرد تا وصیتی در امر خلافت بنویسد ، به او گفت : بنویس”بسم الله الرحمن الرحیم این وصیتی است که ابوبکر به مسلمانان نموده ام بعد…” ابوبکر در همین حال بیهوش شد ولی عثمان خودش این جمله را نوشت : “من عمر بن خطاب را خلیفه بر شما قرار دادم و از هیچ خیر و خوبی برای شما فرو گذار نکردم!»(داودی و رستم نژاد،۱۳۸۴،ص۱۳۲)و به این ترتیب خلافت به عمر واگذار شد. در دوران خلافت عمر مسائل مهمی پیش نیامد ولی از جمله نکته های مهم حمایت عمر از معاویه بود که فرصت رشد را به معاویه داد.

شورای انتصابی عمر و به قدرت رسیدن عثمان:

زمانی که عمر در بستر مرگ بود چنین گفت : «پیامبر هنگام مرگ از این شش نفر راضی بود؛ علی ، عثمان ، طلحه ، زبیر ، سعد بن ابی وقاص و عبد الرحمن بن عوف. لذا امر خلافت باید به مشورت این شش نفر انجام شود، تا یکی از میان خود انتخاب کنند.»(داودی، رستم نژاد،۱۳۸۴،ص۱۳۲) ولی انچه روشن است این است که عمر در انتخاب این شورا کاری کرد تا در آخر نتیجه به نفع عثمان تمام شود چون در میان این شش نفر تنها شانس با علی (ع) و عثمان بود، ولی اعضایس شورا طوری انتخاب شده بودند به اکثریت آراء با عثمان شود و این تشکر عمر از عثمان بود و در برابر کمکی که او برای به خلافت رسیدن عمر کرده بود.

پیامدهای خلافت عثمان و نقش آن در تحکیم قدرت بنی امیه:

پس از به خلافت رسیدن عثمان قدرت دوباره به بنی امیه راه یافت  و زمینه انتقام از آل رسول الله (ص) فراهم شد.از جمله این که مناصب کلیدی در اختیار امویان قرار گرفت و سیل اموال عظیمی به سوی بنی امیه سرازیر گشت و آنها را بیش از پیش قدرتمند کرد.(داودی و رستم نژاد،۱۳۸۴،صص۱۴۰-۱۳۲) امام علی (ع) در نهج البلاغه در باره ی به خلافت رسیدن عثمان میفرماید:«سرانجام یکی از آنها (اعضای شورا) به خاطر کینه اش از من روی برتافت و دیگری خویشاوندی را بر حقیقت مقدم داشت و به خاطر دامادی اش به دیگر(عثمان)تمایل پیدا کرده، علاوه بر جهات دیگر که ذکر آن خوشایند نیست.»(نهج البلاغه،خطبه ی شقیقه)سرانجام چنین انتخابی ، این پیامدها را به دنبال داشت.

به خلافت رسیدن امام علی (ع):

«پس از قتل عثمان ، مردم به خانه ی علی (ع) رفته و خواستار بیعت با او به عنوان خلیفه شدند ،ابتدا حضرت نپذیرفت و علتش این بود که امام می دانست با کسانی روبروست که طی این۲۵سال از مکتب اسلام دور شده اند و حکومت بر آنان کاری بسیار دشوار است ولی به دنبال اصرار و پافشاری مردم، حضرت علی (ع) خلافت را پذیرفت و در سال ۳۵هجری رسما کار خلافت را در شهر مدینه آغاز کرد. »(هنرمند نیا،۱۳۷۹،صص۳۷-۳۶)در این دوران بود که تاریخ زندگانی بشر نمونه ای از حکومت عدل الهی را مشاهده کرد ولی «در صورتی که اگر علی (ع) ، پس از رحلت پیامبر بلافاصله به خلافت نشسته بود و به پرداختن به امور اسلام و مسلمانان نایل گشته بود ، یک وظیفه ی اساسی بیشتر نداشت : ادامه دادن روش پیامبر. اما اکنون دو وظیفه ی مهم و بسیار سخت داشت ، یکی بازگردانیدن مردم به حالت سالهای آخر عمر پیامبر و وادار ساختن آنان به عمل بر طبق اسلام محمد، دوم ادامه دادن آن حالت و آن اسلام.حالا آیا مدتی کمتر از ۵ سال که از عمر او ، در آن اوقات باقی مانده بود ،برای این دو کار بزرگ بس بود.»(حکیمی،۱۳۳۶،ص۸۰)

«قُلۀ مَا سَاَلتُکُم مِن اَجرٍ فَهُوَ لَکُم اِن اَجرِیَ اِلَّا عَلَی الله»(سبا-آیه ی۴۷) «بگو مزدی را که در خواست کردم چیزی است که سودش عاید خود شماست.مزد من جز بر خدا نیست. »

«یعنی آنچه را من به عنوان مزد خواستم عاید شما می گرد نه عاید من.این دوستی کمندی است برای تکامل و اصلاح خودتان . این اسمش مزداست اولا در حقیقت خیر دیگری است که به شما پیشنهاد می کنم.»(مطهری،۱۳۸۸،ص۸۵)باز هم مسلمانان یکی از نیکی های خدا را دفع کردند و با ۲۵سال خانه نشیشنی علی (ع)راضی نشده و او را به شهادت رساندند.

توطئه در عصر امیر مومنان (ع)

از جمله عواملی که در تحقق حادثه کربلا تاثیر بسزایی داشت، توطئه هایی بود که توسط معاویه در زمان حکومت علی (ع) صورت پذیرفت.با بررسی شواهد تاریخی می توان به وضوح دستان آلوده ی وی را در پشت صحنه ی حوادث آن دورارن که از قتل عثمان شروع شده بود ، مشاهده کرد.

برخی از این حوادث عبارتند از:

۱) ترک حمایت از عثمان

۲) جنگ جمل یا رویارویی غیر مستقیم معاویه با امام علی (ع)

۳) جنگ صفین یا رویارویی مستقیم معاویه با امام علی (ع)

۴) ایجاد رعب و وحشت در قلمرو حکومت امام (ع)(داودی و رستم نژاد،۱۳۸۴،صص۱۵۳-۱۴۰)

جریانی که منجر به خلافت رسیدن معاویه شد.

پس از به خلافت رسیدن امام حسن (ع) معاویه سعی در این کرد که به مبارزه با امام حسن (ع) بپردازد وبا او جنگ کند و حیله و نیرنگ های بسیار می کرد . امام که از این موضوع آگاه بود نامه ای به معاویه نوشت و در آن گفت : «جاسوسان می فرستی و مکرها و حیله ها می انگیزی، فکر می کنم اراده ی جنگ داری ، اگر چنین است من نیز مهیای جنگم» سپس امام لشکری آماده کرد تا به جنگ با معاویه بپردازد ولی و یاران امام به او خیانت کرده و بسیاری از سپاهیان او به معاویه پیوستند و حتی چند تن از خوارجی که در سپاه امام بودند و در ظاهر به امام ابراز وفاداری می کردند اما در سینه کینه ی امام علی (ع) را داشتند به جان امام قصد کردند ولی کارهای آنها موثر نشد ، سرانجام امام ناچار شد به دلیل جنگ های بسیاری که شیعیان آنها در رکاب امام علی (ع) کرده و خسته بودند و چون دیگر یاران واقعی در رکاب او کم بودند و به اصرار اطرافیان با معاویه صلح کرد.(حکیمی،۱۳۳۶،صص۱۱۷-۱۱۳)

دوران خلافت معاویه:

دوران بیست ساله ی خلافت معاویه را میتوان از مهم ترین عوامل زمینه ساز ماجرای کربلا دانست .

در این دوران حوادثی اتفاق افتاد که مقدمات پدید آمدن ماجرای کربلا را فراهم ساخت. در واقع، این دوران از دو زاویه به فرایند حادثه ی کربلا کمک کرد:

از یک سو، ستم ها ، قتل ها و غارت ها و بدعت ها و دین ستیزی های معاویه ،شکل گیری ماجرای عاشورای سال ۶۱ هجری را برای امویان و انتقام آنان از اسلام را آسان می کردو از سوی دیگر حوادث دوران او ، به ویژه زمینه سازی برای خلافت فرزند فاسدش یزید، عکس العمل شدیدی را از سوی مسلمانان به ویژه اهل بیت (ع) رسول خدا (ص) به رهبری امام حسین (ع) به همراه داشت. این عکس العمل ها با شروع خلافت یزید و اصرار او برای بیعت گرفتن از همه ی مسلمین و رسمیت بخشیدن به همه ی خلافتش شدید تر شد تا آنحا که در پی یک سری حوادث – به عاشورای سال ۶۱منتهی گردید.(داودی و رستم نژاد،۱۳۸۴ص۱۶۲)

انتقام دشمنان اسلام از شکست های زمان رسول خدا (ص):

یکی دیگر از ریشه های جریان عاشورا انتقامی بود که بنی امیه از شکست های خود در زمان رسول خدا (ص) گرفتند.بنی امیه به ویژه ابوسفیان از شکست هایی که در زمان پیامبر متحمل شده بودند و همچنین کشته هایی که داده بودند بسیار کینه به دل داشتند و با اینکه در جنگ احد سپاه اسلام را شکست دادند ولی بازهم در صدد انتقام بودند .(داودی و رستم نژاد،۱۳۸۴،صص۱۰۲-۱۰۱)

«بنا به نقل بلاذری تعداد نوزده نفر از کشته شدگان قریش در بدر تنها به دست امام علی (ع) انجام شده است.»(جعفریان ،۱۳۸۶،ص۱۱۲)

حیات حقیقی غدیر :

غدیر از همان روز کربلا حیات حقیقی خود را آغاز کرد و پس از پنجاه سال در چنگال سقیفه گرفتار بود، برگ جدیدی از تاریخ خود را ورق زد . با شهادت امام حسین (ع) برای بار دوم آوازه ی غدیر تا دورترین نقاط دنیا رفت و حتی کفار و مشرکین ، اهل سقیفه را لعنت کردند و سرفرازی غدیر را آفرین گفتند.(انصاری ،۱۳۸۶،ص۱۱۶)

بررسی جریان های زمان حکومت یزید«از نیمه ی دوم خلافت عثمان تا پایان دوران حکومت معاویه به تدریج، اصول و یا بعضی از اصول رژیم حکومت اسلامی دگرگون شد و به اصطلاح مسلمانان بدعت ها در دین پدید گشت .در حکومت معاویه این دگرگونی به نقطه ی اوج رسیده از آن جمله عدالت که رکن اصلی این دین است ،تقریبا منسوخ گردید.قتل ها ، تبعید ها مصادره ی اموال بدون مجوز شرعییا به استناد مجوزهای قابل انتقاد، شکنجه و آزار به خاطر گرویدن به مذهبی خاص، یا داشتن طرز تفکری مخصوص ، رواج یافت. ظهور این بدعت ها سبب پدید آمدن و رشد سریع مردم ناراضی شد و جامعه ی عربستان آن روز را مهیای شورش ساخت اما در سراسر زندگانی معاویه مانعی بزرگ مجال نمی داد  ناخشنودان ، با وی یا با عاملان وی در افتند این مانع ، قدرت مرکزی شام در سایه ی زیرکی و کاردانی زمامداران از یک سو و هوشیاری و شدت عمل حاکمان و ماموران ، آشکار و مخفی آنان از سوی دیگر بود. تسلط دستگاه بر اوضاع ، هر اجتماع مخالفی را در هم می ریخت ، هر توطئه  را در کوتاهترین مدت سرکوبی می کرد. مرگ معاویه و زمامداری یزید دریچه ای به روی مردم ناراضی گشود .آنان فرصتی یافتند تا گرد هم آیند و یزید را که گذشته از نداشتن شرایط اخلاقی لازم برای عهده داری خلافت، بر خلاف رژیم مامور اسلامی عهده دار حکومت شده بود براندازند ، و خلافت را به مسیر نخستین خود ، انتخاب پیشوا از راه اجماع امت – مراجعه به آراء عمومی – برگردانند و چندان که بتوانند بدعت ها را نسخ کنند. به ظاهر هدف مخالفان و نا خشنودان این بود . اما از سوی دیگر حکومت تازه دمشق که بر پایه ی قدرت موروثی – و بر خلاف سیرت مسلمانی بنا گردید میخواست تا هر چه زود تر اساس سلطنت نو بنیاد را محکم کند .طبیعی است که در موقعت ، نخستین اقدام او مطیع ساختن ایالت های اسلامی –حجاز و عراق- تابع دمشق و بیعت گرفتن از نامزدهای احتمالی خلافت در این ایالت ها   و تسلیم کردن آنان بود. حجاز از اهمیت معنوی خاص برخوردار بود.و مردم آن در دیده ِ مسلمانان ارجی مخصوص داشتند. اسلام در شهر مکه آشکار شد . قبله ِ مسلمانان و زیارتگاه هر ساله ایشان در این شهر قرار داشت. مدینه مقر پیغمبر (ص) و خلفای او بود .۳۵سال کارهای حوزه اسلامی در این شهر حل و فصل میشد. قبر پیغمبر و مسجد او که مسلمانان به آن ارج فراوان می نهادند در این شهر بود مسلم است که سیاست پیشگان دمشق موقعیت این شهر ها را به خوبی می دانستند ، اما اطمینان داشتند از جانب مکه خطری متوجه آنان نیست، زیرا گروهی بزرگ از خویشاوندان حکومت جدید (بنی امیه)درآن شهر به سر می بردند از سوی مردم مدینه نیز چندان نگران نبودند ، زیرا از سالها پیش مهاجران از تیره های ابوسفیان و دوستان او به این شهر آمده بودند،آنان هیچگاه طرف بنی امیه را به خاطر بنی هاشم یا دیگر تیره ها  رها نمی کردند . کارشکنی امویان پس از قتل عمر در راه خلافت علی (ع) –به هنگام تشکیل شورای شش نفری و –انتخاب عثمان نمونه ای از قدرت این دسته در این شهر است تنها ایالتی که حکومت تازه از آن نگرانی داشت عراق و از تنها نامزد خلافت که می ترسید حسین بن علی (ع) بود.این نوشته ای است از جانب حسین بن علی (ع) به جماعت بنی هاشم. اما بعد ، هر کس از شما به من بپیوندد شهید گردد و آن که تخلف نماید به پیروزی نرسد . والسلام»(سید ابن طاووس،۱۳۸۶،ص۱۲۳)

همان طور که معاویه در وصیت خود به یزید گفته بود : «من نمیترسم که کسی در حکومت تو نزاع کند مگر سچهار کس که خطرناک ترین آنها حسین بن علی (ع) است.»(قمی،۱۳۸۱،صص۸۸-۸۷)

در عراق از سال ها پیش کفه ی تیره ی اموی وزنی نداشت، بدین جهت عراق دیده به بنی هاشم دوخته و از بنی امیه ناخشنود بود.یزید سخن پدر را به خاطر داشت که :«اگر عراقیان هر روز از  تو بخواهند حاکمی را عزل و حاکمی را نصب کنی بپذیر، زیرا عوض کردن حاکم آسان تر است تا رویارویی با صد هزار شمشیر.»هنگامی که یزید به پادشاهی رسید سه تن از فرزندان صحابه در مدینه به سر می بردند . این سه تن در دیده ی مردم بزرگ بودند حسین بن علی(ع) عبدالله پسر زبیر و عبدالله پسر عمر، مسلم بود که پسر زبیر و پسر عمر آن شایستگی را که حسین می داشت نداشتند اگر عراقیان او را به سوی خود می خواندند و اگر او به پا می خواست دمشق با فاجعه ای بزرگ روبرو می شد.آن نامه یزید در نخستین روزهای خلافت برای حاکم مدینه نوشت نتیجه ی همین احساس خطر بود .اگر یزید کار حسین را قبل از رسیدن به عراق تمام می کرد حکومتش بیمه مکی شد (شهیدی،۱۳۸۴،صص۱۳-۹)

سرانجام امام حسین (ع) به شهادت رسید ولی با این کار باعث جاودانگی اسلام راستین و سقوط حکومت بنی امیه شد همان طور که پیامبر فرموده بودند: «حسین منی و انا من حسین»«رسول الله (ص) فرموده است «حسین منی و انا من حسین»یعنی من هر چه دارم حضرت حسین (ع) همه ی آنها را از من به ارث می برد و «انا من حسین»یعنی اوست که دین من را زنده می کند و دین من فقط به وجود او احیا می گردد. همه ی حقیقت دین من به وسیله او متجلی می شود.(زاهدی،۱۳۸۵،ص۱۵۳)

عاشورا پیام ها و درس هایی دارد . عاشورا درس می دهد که باید برای حفظ دین فداکاری کرد.در راه قرآن باید از همه چیز گذشت. درس می دهد که در میدان نبرد حق و باطل ،کوچک و بزرگ،زن و مرد، پیر و جوان، شریف و وضیع، امام و رعیت، همه با هم در یک صف قرار گیرند و جبهه ی دشمن با همه ی توانایی های ظاهری بسیار آسیب پذیر است.همچنان که جبهه ی بنی امیه به وسیله ی کاروان اسیران عاشورا در کوفه آسیب دید، در شام و در مدینه آسیب دید.(موسسه ی فرهنگی ولایت،۱۳۸۷،ص۷۶)

نتیجه گیری:

همان طوری که در طی مقاله مشخص شد هر کس می تواند بفهمد که حادثه ی عاشورا ریشه در غدیر و حوادث بعد از آن دارد که مسلمانان و اصحاب سقیفه سخنان روز غدیر پیامبر را نادیده گرفته و حکومت را به دست گرفتند و اهل بیت پیامبر و امامان از حکومت دور مانده و گوشه گیر شدند که باعث شد اسلام از مسیر اصلی خود فاصله بگیرد و تا آنجا که امام حسین (ع) مجبور شد با خون خود و اهل بیت خود به غدیر حیات همیشگی دهد و آن را برای همیشه جاودان کند ولی اگر به غدیر از همان روز اول ارج نهاده می شد شاید ما امروز از وجود امام عصر (عج) بی بهره نبودیم و وضع امروزی جامعه این چنین نبود.

فهرست منابع:

۱) قرآن

۲)نهج البلاغه

۳)مفاتیح الجنان

۴) آیت الله مکارم شیرازی ، ناصر – تفسیر نمونه،چاپ ۲۹-تهران،دارالکتاب الاسلامیه

۵) علامه امینی،(۱۳۶۶)-الغدیر،جلد اول ،چاپ دوم-تهران،دارالکتاب الاسلامیه

۶)انصاری،محمد باقر(۱۳۸۶)-ژرفای غدیر ،چاپ اول-قم،انتشارات دلیل ما

۷) جعفریان،رسول(۱۳۸۶)تاریخ سیاسی اسلام(۱)،چاپ ششم –تهران ، انتشارات دلیل ما

۸)جمعی از دبیران(۱۳۶۳)حساس ترین فراز تاریخ یا داستان غدیر، چاپ اول-انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم

۹) حکیمی محمد رضا(۱۳۳۶)-بعثت ،غدیر، عاشورا، مهدی-تهران،انتشارات پرتو

۱۰)  سید ابن طاووس- لهوف،چاپ هشتم-مترجم محمد رضا دزفولی(۱۳۸۶)-قم،انتشارات مومنین

۱۱)  شهیدی ، جعفر(۱۳۸۴-قیام امام حسین (ع)،چاپ سی و چهارم-تهران، انتشارات دفتر نشر و فرهنگ اسلامی

۱۲)  داودی ،سعید و رستم نژاد،مهدی(۱۳۸۴)- عاشورا ، چاپ دوم- قم، انتشارات مدرسه الامام علی بن ابی طالب (ع)

۱۳) زاهدی ، مرتضی(۱۳۸۵)- اسرار نهفته در کلمه مقدسه ابا عبد الله ، چاپ اول- قم، انتشارات موسسه فرهنگی صابره (س)

۱۴)  نظری منفرد،علی(۱۳۷۷)-قصه کربلافچاپ سوم-انتشارات سور

۱۵) قمی،عباس-آن چه در کربلا گذشت،چاپ چهاردهم-مترجم:محمدباقر کوه کمری(۱۳۸۱)-قم،انتشارات مسجد جمکران

۱۶)   قمی،عباس(۱۳۸۶)-منتهی الامال،جلد اول،چاپ چهارم-قم،انتشارات نسیم حیات

۱۷)  طلوعی گوگانی،محمود(۱۳۸۲)-حدیث ولایت در روایت صحابه،چاپ اول-قم،انتشارات دلیل ما

۱۸)  مطهری،مرتضی (۱۳۸۸)-جاذبه و دافعه علی،چاپ شصت و پنجم-قم،انتشارات صدر

۱۹)  موسسه فرهنگی قدر ولایت(۱۳۸۷)-امانتداران عاشورا،چاپ ششم-تهران،انتشارات موسسه فرهنگی قدر ولایت

۲۰)  مکارم شیرازی،ناصر(۱۳۸۵)-امامت،چاپ اول-قم ،دارالکتب الاسلامیه

21)هنرمند نیا،اسماعیل(۱۳۷۹)-زندگانی۱۴معصوم فچاپ اول-قم،انتشارات طه

 

غدیر آغاز عاشورا است
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه یکم آذر 1392 |

http://www.aftabir.com/news/2007/jan/08/images/b4fb91507bf3140280f3b66e249a8b64.jpg

عجیب نیست اگر حُسن غدیر را درحُزن عاشورا جست ، هر چند دو اتفاق با فاصله زمانی است اما به اتفاق در هر مکانی است، در واقع از امضاء مکتب تا اجراء ایدئولوژی فاصله ای نیست .نهال دینی که در غدیر کاشته شد   در حال  خشک شدن  بود  که عاشورا آن را با خون آبیاری نمود و اسلام را ستود.غدیر را تولّی آفرید و عاشورا را تبرّی؛ غدیر غفلت را زدود و درد را دِرود و یاران راه  را  سرود  و این همان مکتب بود و عاشورا عشق را آفرید و آب را ندید و شوق وصل را پرورید و راه حق را دید و قانون رفتن را بر گزید ...

عید است امروز ،نامش غدیر . به طمع آب آمده ایم ، همگان تشنه لب .نشاطی وجودمان را در برگرفته ، اما نمی دانم چرا غم رهایمان نمی کند ؟! چرا با ذکر علی می گرییم ؟!

غدیر بزرگترین عید این امت است ، اما اشک در چشمانمان موج می زند به جای لبخند بر لبانمان !

این چه اندوهی است که آغازش غدیر است غدیر آغاز درد عمیق است ، آغاز آه و اشک و نالهء انسانیت در طول تاریخ است

غدیر آغاز عاشورا است

غدیر آغاز سوختن است ، آغاز تشنگی است .

چه رودی است که برکهء غدیر را به نهر علقمه شریعه فرات وصل کرده

نمی دانم چرا صدای کودکان حسین کنار برکهء خم اینقدر بلند است ! العطش

غدیر همنشینی آب و دست ، و عاشورا هم

غدیر آسمانیان را به سجده وا می دارد ، و عاشورا هم

در غدیر حقیقت هویدا گشت و در عاشورا حق پیدا؛ در غدیر دستها بالا می روند تا وحی حق بیان گردد و در عاشورا  سرها تا حق وحی عیان ،  یکی را  عشق  می بینی  و سرور  و دیگری را مشق می بینی و شور ونوری عظیم را برظلمت آفریده شده به دست ابلیس رجیم، چنان در مهرورزی رحیم که  هفتاد و دو پروانه دل به او دوختند و بر شعله های عشقش سوختند...

تاریکی به پیکار شمسه ای تاخت ، غافل از  اینکه  روشنائیش را چندین برابر ساخت و در دل انوار درخشنانش رنگ باخت .غدیر می رباید دلها را بسوی  کشتی نجات و   عاشورامی سراید حماقت طوفان اهریمن بد ذات را بر شکستن نیّات، در همایش تاریخ بر دو منبر تلاوت نور شد ، منبری بر فراز جهاز و دیگری بر کشته های حجاز تا بینایان راه را از چاه باز شناسند و نابینایان کوه را از کاه، غدیر آموخت نیاز مبرم بشر   را به روشنایی برمسیر حیات و عاشورا ، انتخاب مسیر روشنایی را از هزاران صراط..؛ غدیر سرنوشت را رقم زد و عاشورا سرشت را.؛ در غدیر تقدیر مشق شد و در عاشورا تقدیر عشق...

غدیر ، دستی را بالا برد مه پاره و در عاشورا  دستها پاره پاره؛ در غدیر دست بر امانت زدند و در عاشورا دست بر خیانت و آفریدند جنایت. غدیر بزمی ساخت بر سِماط دل و عاشورا بر خون ریخته شده بر گِل؛ در غدیر بهار می بینی و شکفتن و نغمه خوانی سار و در عاشورا لیل و نهار را در ستیزه و پیکار به خیال خام خزان بهار...

عاشورا ، می نوازد زخمه شمشیر بر پیکره های نور، چون برید و از هم درید پرده ی ظلمت و سیاهی غفلت، تا یاد آرد غدیر و روشنایی تقدیر و ... می نوازد زخمه شمشیر، تا طلوع فجر نرگس خورشید از کنار خانه ی امید با سلام عدل از آن سلاله پاک و آن منتقم خونهای ریخته شده بر خاک

ابراهیم فخر می فروشد که خداوند سرانجام از نوادگانش قربانی می پذیرد اسماعیل به نشاط آمده ، چون گلویش که تشنهء لب تیز تیغ است ، اکنون سیراب گشته بار دیگر عیسی مصلوب می شود در کربلا و ایوب است که به پای صبر سجاد نمی رسد و حسین یوسف زمان ، یونسی است که میماند تا قومش را با خونش هدایت کند دست عباس دست علی است که این بار به آسمان می رود ، چون زمین لیاقت این دست را ندارد دستی که هم شمع است و هم پروانه

از غدیر تا عاشورا، آنچه فاصله ای اندک بین هبوط و سقوط است. غدیر روزی است که محمد مصطفی(ص) در پیشگاه مسلمین دست علی (ع) را به عنوان جانشین و ولی امر مسلمین بالا برد و عاشورا روزی است که دست فرزند علی (ع) توسط عده زیادی از همان مسلمین قطع شد و بر روی زمین افتاد. غدیر سند حقانیت شیعه بود و عاشورا سند مظلومیت شیعه ، در غدیر راهی روشن برای مسلمین باز شد و در عاشورا سیاهی و تباهی در مسیر استقرار کامل ترین پیام خدا به بشر قرار گرفت، غدیر روز خدا پرستان بود و عاشورا روز گندم پرستان.غدیر پدر پر سوز و درد عاشوراست . حسین(ع) شهید دشت نینوا نبود ، حسین(ع) در فراموشی غدیر شهید شدو این سرنوشت به پای تک تک اولاد علی (ع) تا روز محشر نوشته شده است. روز غدیر خیلی ها برای تبریک به امیرالمومنین آمدند، خیلی ها با علی (ع) پیمان برادری بستند، دست های زیادی به سوی بیعت با حیدر کرار دراز شد اما دیری نپایید که غدیر فراموش شد و باید یافت علت این فراموشی را!

بشر دوبار از بهشت رانده شد یکبار بر اثر غفلت ادم و حوا و بار دوم بعد از فراموشی غدیر و در هر دوبار دوری از فرمان الهی علت آن بود و افسوس که درخشندگی متاع دنیایی چشم را برحقایق می بندد و سرانجام تلخ را برای همه نسل بشر پدید می آورد.پیام غدیر حب به علی (ع) به عنوان یک اسم نیست ، حب به انسانیت و بندگی حقیقی خداست، علی (ع) با همه عظمتش با همه قدرتش با همه القابش ، سر تسلیم نهاده به استان الهی بود ، علی وجودش را در سجودش در نیمه شب های عرفانیش می دانست و برای خلقت بشری چون علی (ع) بود  که خداوند به خود فتبارک الله احسن الخالقین گفت و فرمان به سجده بر انسان کرد .دست علی (ع) به عنوان انسان کامل بعد از حیات پیامبر بالا رفت تا خدا حجت را بر منتخب ترین بندگانش ، مسلمین ، تمام کرده باشد.

غدیر یک روز نیست و عاشورا نیز همچنین !

هر کجا که ادعای حب به علی (ع) باشد اما نامی و اسمی،  در پس آن عاشورایی خواهد بود. سردار جان بر کف سپاه علی (ع) در صفین هم باشی مطمئن باش اگر پیام غدیر را نفهمی در عاشورایی خنجر به دست سر از تن فرزند علی (ع) جدا خواهی کرد.

ما افتخار می کنیم که  شیعه بهترین بندگان خدا  ،علی بن ابی طالبیم . کاش روزی برسد که این افتخار در تک تک ما تجلی اعمال و رفتارمان باشد و به قول علی شریعتی بزرگ معلم علی(ع)  شناسیم، از محب علی(ع) بودن به شیعه علی (ع) بودن برسیم .

تشابهات غدیر و عاشورا

با توجه به این که محرم و عاشورا هستند و محرم مفسر غدیر است و تمام ارزش های غدیر در عاشورا احیا می شود و واقعه عاشورای محرم سال 61هجری ، سال ثمر دادن دو درختی بود که در غدیر و بد از آن کاشته شدند. وابستگی و تشابه این دو واقعه به سادگی آشکار و قابل بررسی است ، اینک به چندین تشابهات از این دو واقعه مهم می پردازیم :

1- در هر دو امتحان به ولایت و اثبات ولایت صورت گرفته

امتحان به ولایت سنگین ترین امتحانی است که خداوند متعال در این دو واقعه  از بندگان خود گرفته است ، یعنی در حادثه غدیر با تعیین ولی و امام ودر حادثه عاشورا با تبعیت از امر ولی و امام مورد امتحان قرار گرفتند تا آزمایش شوند چقدر از جایگاه ارزشمند رهبری وولایت دفاع می کنند و از آنها بهره می گیرند. علت نیاز به ولایت این است که امامت و رهبری نقش تعیین کننده ای در رشد و تکامل فردو جامعه دارد و بدون رهبری صحیح ، پیمودن راههای تکامل غیر ممکن است وچون امامت و رهبری انسانها یکی از اصول جاودانه سعادت و هدایت است همراه با آفرینش انسان ، طرح جامع رهبری از طرف پروردگار جهانیانیان انجام می پذیرد.

2- طرح جامع رهبری در آغاز آفرینش

هر مخترع و سازند ه ای ، و هر مبتکر و طراحی ، برای ساخت و پرداخت و تولید انبوه و تداوم تولید خود «با آینده نگری مثبت » بر طرح جامع اختراع خود می اندیشد که - چگونه ساخته شده و به تکامل رسد؟ چگونه یک اختراع مراحل تکاملی خود را پشت سر گذارد؟ و پس از تکمیل چگونه به تولید انبوه رسد؟ و برای تداوم تولید چه باید کرد؟ اگر مسائل اساسی یاد شده درست ارزیابی نگردد و مشکلات آن برطرف نشود و زمینه های مناسب پیدایش پدید نیاید، یک اختراع ، یک ابتکار ارزشمند تحقق نمی پذیرد، تداوم نمی یابد و به بار نمی نشیند. پروردگار انسان نیز در آغاز آفرینش به تمام مسائل کوتاه مدت و دراز مدت انسان توجه داشت که آفرینش انسان چگونه از خاک آغاز گردد، روح آدمی چگونه پدید آید؟ و با جسم چگونه پیوند گیرد؟ و پس ازآفرینش انسان و تشکیل امت و جامعه  انسانها چگونه باید فرد و جامعه راه تکامل را به   پیمایند؟

http://www.navideshahed.com/attachment/1389/08/272803.jpg

نگاهي به قرآن و غدير
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه یکم آذر 1392 |
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/heyatalijan/top-m.JPG

غديرخم در حقيقت چهار راهي است كه مردم سرزمين حجاز را از هم جدا مي‌كند. راهي به سوي مدينه در شمال و راهي به سوي عراق در شرق و راهي به سوي غرب و سرزمين مصر و راهي به سوي يمن در جنوب پيش مي‌رود. و درست در مكاني كه مسلمانان شركت كننده در حجة‌الوداع كه از سرزمين‌هاي مختلف آمده بودند در اين مكان از هم جدا شده و به سوي سرزمين خود مي‌روند. خداوند در آخرين حج پيامبر (ص) در مهمترين و حساس‌ترين مكان‌ها به ايشان فرمان مي‌دهد. شريف‌ترين و مهمترين موضوع يعني ولايت و جانشيني پس از خود را اعلام كند و علي (ع) را به عنوان ولي و رهبر و زمامدار مسلمين پس از خود معرفي كند.

«غدير» واقعه‌اي است لايق لقب «قرآني»! نقطه آغاز آن با قرآن، همه مراحل آن با نزول پي در پي قرآن، تار و پود خطابه ‌اش آميخته با آيات قرآن و خاتمه آن با حضور قرآن است كه اين همه واقعه ‌اي در سايه ‌سار قرآن براي ما ترسيم مي‌كند.كجاي تاريخ اسلام را سراغ داريم كه در يك ماه بيش از دويست آيه قرآن در فراز و نشيب يك ماجرا نازل شده يا مورد استناد قرار گرفته باشد يا كدام خطابه را سراغ داريم كه بيش از صد آيه قرآن در آن شاهد آورده شده باشد.

كدام برنامه اسلام را مي‌شناسيم كه دو آيه بسيار مهم قرآن مستقيماً و صريحاً معرف آن باشد؛ يكي دستور به ابلاغ آن با «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» كه با ضمانت الهي به استقبال مبلغ اعظم غدير مي‌آيد و ديگر نتيجه ابلاغ آن با «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً» كه امضاي خالق جهان را بر اين ابلاغ عظيم اعلام می نماید.


آیات در مورد غدیر

نخستین آیه غدیر در مدینه:

ماه ذی القعده سال دهم هجری، مدینه غافل از مراسم عظیمی بود که در آینده نزدیک در مکه و در غدیر به وقوع می پیوست، هنوز سفر حج از سوی خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله اعلام نشده بود که آماده سازی فکری مردم برای پذیرش و درک مفاهیم بلند ولایت و امامت با نام قرآن آغاز شد.این شروع با نزول آیه بسیار مهمی از قرآن درباره ی مقام با عظمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود که بعد از آن محور غدیر قرار گرفت.

آیه ششم سوره احزاب «النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ...» درباره ی مقام با عظمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن روزهای در مدینه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد که صاحب اختیاری آن حضرت را بر مردم بیان می کرد و مقدمه ای بود برای کلمه «مولی» در «مَن کُنتُ مَولاهُ فعلیٌّ مَولاهُ» که در غدیر اعلام شد.با این اقرار که مردم در برابر مقام «اولی به نفس بودن پیامبر صلی الله علیه و آله» نمودند آیه هفتم سوره مائده به عنوان سندی از این اعتراف نارل شد: «وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ»

در مرحله بعد آیه 59 سوره نساء: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ...» و آیه 55 سوره مائده: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» و آیه 16 سوره توبه: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَكُواْ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللّهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً...» نازل شد.

مردم پرسیدند: یا رسول الله آیا این سه آیه و عناوین اصلی آن ها یعنی «اولی الامر» و«مؤتی الزکاة فی الرکوع» و «المؤمنین» درباره گروه خاصی از مؤمنین است؟ در پاسخ خداوند متعال به پیامبرش دستور داد والیان امر مردم را به آنان بشناساند و ولایت را برای آنان تفسیر و بیان کند همانگونه که نماز و زکات را برایشان بیان کرده است و از همین جا بود که برنامه غدیر تدارک دیده شد.پس از دستور الهی، پیامبر صلی الله علیه و آله منادیانی را در مدینه و اطراف آن فرستادند تا اعلان کنند که هر کس بخواهد می تواند همراه حضرت باشد.پس از اعلان عمومی، عده بسیاری از اطراف مدینه به شهر آمدند تا همراه حضرت و مهاجرین و انصار به سوی مکه حرکت کنند. همچنین در بین راه افراد زیادی با حضرت همراه شدند تا حدی که جمعیتی حدود 20 هزار نفر در مراسم حج شرکت کردند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از هر فرصتی برای آماده سازی مردم نسبت به اعلان ولایت استفاده می کردند. آن حضرت کنار کعبه ایستاده بودند در این حال حضرت علی علیه السلام به طرف پیامبر آمدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «برادرم نزد شما آمد» و کمی از فضائل حضرت را بیان کردند. اینجا بود که سایه سنگین وحی بر کعبه افتاد و آیه 7 سوره بیّنه نازل شد: «انّ الذینَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالحات اولئک هُم خیرُ البریّه»، پیامبر در حضور اصحاب فوراً آیه را تفسیر کردند و با اشاره بر امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «خیر البریة» آمد.شروع حج با دو آیه قرآنی از سوی خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام شد که با پایان این آخرین واجب الهی، برنامه اعلان ولایت و منصوب نمودن حضرت علی علیه السلام آغاز شود. این دستور با آیه 7-8 سوره انشراح نازل شد:«فَاذا فَزَعتَ فانصب و اِلی ربّکَ فارغَب»، و چنین تفسیر شد که «هرگاه از بیان همه واجبات-که آخرین آنها حج است- فراغت یافتی، علی علیه السلام را منصوب کن و برای حرکت به سوی پروردگارت آماده باش».

در روز یازدهم ذی الحجه پیامبر صلی الله علیه و آله با مردم در منا بود، و سه جمره را رمی کردند و پس از نماز ظهر و عصر در مسجد خیف  خطبه ای ایراد کردند که ضمن آن به حدیث ثقلین اشاره کردند و قرآن و اهل بیت علیهم السلام  را قرین قرار دادند. بعد از خطابه حضرت هفت آیه دیگر نازل شد که هر یک پشتوانه یکی از ثقلین بود.

آیات 41 و 42 سوره زخرف «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُم مُّنتَقِمُونَ أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِي وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِم مُّقْتَدِرُونَ» که علی علیه السلام را معرفی می کرد نازل شد و  این آیات طبق خطابه پیامبر صلی الله علیه و آله تفسیر شد که «فَاِنا مُنتَقِمونَ بِعَلیّ بن ابیطالِب» یعنی «اگر تو را از این جهان ببریم به وسیله علی بن ابیطالب علیه السلام انتقام می گیریم»

آنگاه آیات 93 و94 سوره مؤمنون نازل شد: «قُل رَّبِّ إِمَّا تُرِيَنِّي مَا يُوعَدُونَ رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِي فِي الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ و این اشاره به روزگار سیاه بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله بود که فتنه های تاریک آن بسیاری را گمراه کرد.

در پی آن آیه 43 سوره زخرف در معرفی حضرت علی علیه السلام نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» و تفسیر شد که آنچه وحی شده درباره حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام است.

سپس برای معرفی حضرت علی علیه السلام به عنوان تنها راه نجات به آیه 61 سوره زخرف اشاره شد که «وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ » «و تفسیر شد که منظور از این آیه حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام است.

آنگاه آیه 44 سوره زخرف به عنوان مسئولیت مردم در باره ولایت حضرت علی علیه السلام نازل شد:

« وَإِنَّهُ لَذِكْرٌ لَّكَ وَلِقَوْمِكَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ » و تفسیر شد که درباره حضرت علی  علیه السلام مورد سوال قرار خواهید گرفت.

بعد از پایان رسیدن مراسم حج برای اعلام رسمی ولایت راهی غدیر خم شدند با اینکه انتظار می رفت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این اولین و آخرین سفر حج خود مدتی در مکه بمانند اما حضرت دستور حرکت دادند و برای مردم بسیار جالب بود که پیامبرشان پس از ده سال دوری از مکه بدون آن که مدتی اقامت کنند تا مسلمانان به دیدارشان بیایند بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مکه خارج شدند.وقتی به غدیر خم رسیدند پیامبر صلی الله علیه و آله مقداد و سلمان و ابوذر و عمار را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل پنج درخت کهنسال که در یک ردیف کنار برکه غدیر بودند بروند و آنجا را آماده کنند سپس حضرت بر روی منبر رفتند و خطابه را شروع کردند.

آن حضرت اعلام فرمودند که درباره برنامه ای که در پیش است وحی خاصی از طرف خدا نازل گشته و در این فرمان به من گفته شده  که اگر آنچه در حق علی علیه السلام بر من نازل فرموده ابلاغ نکنم رسالت او را نرسانده ام و فوراً تصریح کردند: خداوند برای من حفظ از شر مردم را ضمانت فرموده است.

با این مقدمه آیه نازل شده را-که آیه 67 سوره مائده است- قرائت فرمود: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ » و در حین قرائت کلمه «ما اُنزلَ» را تفسیر کرد که منظور خلافت علی بن ابیطالب علیه السلام است.

قبل از بیان علت نزول آیه این مسئله را مطرح کردند که خداوند درباره ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام آیه خاصی بر من نازل کرده و سپس آیه 55 سوره مائده را قرائت کرد: « إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ »سپس آن را به علی علیه السلام تفسیر کردند و فرمودند: «علی است که نماز را به پاداشته و در رکوع زکات داده است.»

سپس مراحل صاحب اختیاری خدا و رسول و علی و یازده امام علیهم السلام را بصورت سلسله متصل ترسیم نمودند و با بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: 'مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ'.

وسپس حضرت با اشاره به آیه 217 سوره بقره فَأُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

صريحاً فرمودند: 'هر كس از ولايت ائمه عليهم السلام سر باز زند اعمال نيكش سقوط مى كند و در جهنم خواهد بود'. بعد از آن شمه اى از فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام را متذكر شدند.در بخش های دیگر خطبه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جنبه ى غضب الهى را نمودار كرد وفرمود'منظور از اين آيات عده اى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم پوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين و خائنين و مقصرين حجت قرار داده... بعد از آن، حضرت درباره اثراتِ ولايت و محبت اهل بيت عليهم السلام فرمودند: 'اصحاب صراط مستقيم در سوره ى حمد شيعيان اهل بيت عليهم السلام هستند'.

در بخش بعدی خطبه به اوصاف و شئون خاص حضرت بقية اللَّه اشاره كردند و آينده اى پر از عدل و داد به دست ایشان را به جهانيان مژده دادند.

در بخش نهم با اشاره به آیه 10 سوره فتح(إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) فرمودند: پس از اتمام خطابه شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با على بن ابى طالب دعوت مى كنم. پشتوانه ى اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كرده ام، و على هم با من بيعت نموده است؛ پس اين بيعتى كه از شما مى گيرم از طرف خداوند و بيعت با حق تعالى است . بخش پایانی خطبه، به بیان بالاترين امر به معروف و نهى از منكر یعنی تبليغ پيام غدير درباره ى امامان عليهم السلام و بیعت لسانی اختصاص یافت و آیه 96 سوره اسراء (قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا) را بیان فرمودند و خدا را بر این بیعت لسانی شاهد گرفتند. سپس مراسم مربوط به انجام بیعت در خیمه های مخصوص به اینکار برگزار شد.كلمات نهايى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دعا براى اقراركنندگان به سخنانش و نفرين بر منكرين اوامر آن حضرت بود و با حمد خداوند خطابه ى حضرت پايان يافت.

«الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين والائمة عليهم السلام»

  منابع:

- قرآن كريم

- الغدير علامه اميني

- گزيده جامع از الغدير – محمدحسن شفيعي شاهرودي

- تفسير نمونه آيت‌الله مكارم شيرازي

- تفسير طبري، محمدبن جرير طبري

- فروغ ولايت، آيت‌الله سبحاني

-کتاب واقعه قرآنی غدیر، محمد باقر انصاری

زائر، همیشه بعد نجف، کربلا رود    

                            یعنی "غدیر" اذن دخول محرم است...


چـــه کوتاه است فاصله میان بالا رفتن دست علـی (ع)وبالا رفتن سر حسیــن (ع)

فاصلـه ای از ظهر غدیــر تا ظهر عاشـــورا  !!!


منتظران واقعی بدانند که...
حسین علیه السلام را منتظرانش نکشتند!
حسین علیه السلام کشته ی پیمان سقیفه بود!!
حسین علیه السلام کشته ی پیمان شکنی غدیر بود!!!

غدیر یعنی بلوغ تفکر انسانیت
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه یکم آذر 1392 |
http://booshehr.namaz.ir/booshehr/images/articles/f_ji0xbb3m_ec82069.jpg

ای غدیر! تو برکة آرمیده در دل صحرا؛ اما جاری تا عمق تاریخی؛ تو چشمة؛ جوشان عشق و ایمانی؛ تو پیام آور آزادی انسانی. ای غدیر! تو برکه ای از نور؛ طنینِ آواز حقیقت؛ بر آمده از نایِ سبزه زارانِ حیاتی. ای غدیر! ای سایه سارِ امید رهایی بشر؛ روح ماندگار معنا و ای حدیث حادثة والا. تو یادگار یادها و تلاوت ارزشهای تاریخی. تو؛ تداوم رسالت و توحید؛ تو؛ باز تاب فریادهای خورشیدی.

ای غدیر! تو نه یک برکه؛ که دریایی نشأت گرفته از ازل و جاری تا ابد. تو دل مایة ابراهیم خلیل در پی ریزی کعبة ایمان و فرا بُردن پایه های اسلام؛ تا عرش خداوندی هستی ای غدیر! تو سرشار از برکت نوحه های نوح و مددکارِ رهایی کشتی او در تلاطم طوفانی. ای غدیر! تو فرزند سعیِ ساره و هجرِ هاجر و زمزمة زمزمی.

ای غدیر! تو پاره ای از نیل که موسائیان به نشانه فرو رفتن در رحمت و برکت پروردگار؛ در آن گام نهادند و به سلامت و میمنت و برکت از آن فراز آمدند. تو جان بخش دلها ؛ همچون دم عیسای مسیح و متبرک از زهد زکریّای پیامبری. تو شفافترین آبهایی و منعکس کنندة خورشیدی. تو تصویرگر قَدَر مردی هستی که تعظیم همة عصرها و نسلها را به پیشگاه پاکِ خویش برانگیخته است.

ای غدیر! تو امروز آبیار هر چه گل خوشبوی ولایتی. تو شاهد بودی که کدامین انسان والا در آن روز بزرگ بر فراز همة اعصار، جای گرفت و بر تیغ فضیلت و راهبری فرا رفت. این حقیقت را فریاد کن؛ تا هر که؛ در هر کجا؛ بداند که علی- علیه السلام- ؛ آن دریای کرامت و انسانیت؛ بر حق است. ای برکه سترگ! ای روح آبی صحرا! ای انعکاس حقیقت مطلق! ای جاودانة جاری؛ برگوی! از آن  روز جاودانه سخن بِران.

ای غدیر! از دریا بگو؛ از روح پاک عالم معنا بگو. از اسرار نهان و هویدا بگو. از پیشوای ما بگو، از آن عقد ثریا بگو، از آن محشر برپا بگو، از آن ماه تَولا بگو، از آن کعبه دلها بگو……

هان! ای غدیر! به تاریخ بسپار! که این خاطرة خطیر را هماره به یاد داشته باشد؛ و به یاد داشته باشد که اگر در برابر آن دریا سدّ نمی بستند و اگر سینه ال ا…. را نمی خستند؛ نقش همة دلها ؛ امروزه لا اله الا الله بود.

هان! ای غدیر! گواه مظلومیت مولا باش. گواه بیت الاحزان دلها باش. گواه غنچه های لیلاها باش.

هان! ای غدیر! ای بیان قدرت ایمان! ای افتتاح خط امامت! ای امتدادِ راه رسالت! ای تبلور عظیم ترین حماسه جاودانه! ای یگانه! هم چنان؛ موج گستر بمان هم چنان ما را به خود بخوان. هم چنان؛ عظمت را از آنِ دریا بدان. ای برکه! ای غدیر! ای دریا! ای علی- علیه السلام- ! هم چنان جاودانه بمانید تا نهایت دنیا.

روز غدیر.. نسیم عطرآگین نبوت و شمیم روح افزاى رسالت و دستاورد همه پیامبران و رسالت‏ هاى الهى است.روز غدیر.. سرآغاز سیرت هماره جوشان و راه قرآن گویا و كامل كننده دین حنیف و فرجام بخش نعمت‏هاى خداوندى و موهبت ‏هاى قدسى است روز غدیر..همان روزى كه پیامبر پس از بازگشت از حجة الوداع (سال 10 هجرى) آخرین خطبه خود را در بدترین شرایط آب و هوایى و وزش بادهاى تند و سوزناك و كارشكنى منافقان و بازیگرى بیماردلان و سخنان ناامید كننده و شایعة پراكنى شایعه سازان و آشوبگرى اوباش خواند! پیامبر در میان آنان برخاست تا اعلام كند على(ع) وصى او، جانشین او، نایب او و وزیر اوست.

او داراى ولایت پیامبران و حكومت رسولان و رهبرى حق و حقیقت در میان مردم است. آنچه رسول خدا (ص) از آن برخوردار بوده على همان را برخوردار است و هر كه پیامبر بر او ولایت و سرپرستى داشت، على نیز سرپرست اوست. منزلت او بسان منزلت پیامبران است و رهبرى و ولایتش مطلق است. هیچ قید و شرط و مانع و بازدارنده‏اى ندارد. خداوند متعال این رویداد بزرگ جهانى را چنین معرفى كرده است: « الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا» امروز دین شما را برایتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را براى شما (به عنوان) دینى برگزیدم».

آرى روز غدیر این چنین است. روزى كه از آن به عنوان تكامل و بلوغ راه آسمانى و پیام و اندیشه حق از زمان آدم ابوالبشر(ع) تا عصر حضرت ختمى مرتبت (ص) یاد مى ‏شود. از این رو روز غدیر نه تنها براى مسلمانان - كه همواره براى حق آغوش مى‏ گشایند و بر اساس آن زندگى مى‏كنند - روز عید و شادمانى شد، كه براى دیگر ملّتها نیز به یك روز شناخته شده‏اى تبدیل گشت (2) چرا كه غدیر از جمله روزهاى خداوند متعال است روزى كه سیر تاریخ و مسیل رویدادها را دگرگون كرد.و راز آن در دو چیز است.

1- به این اعتبار كه غدیر سرآغازى براى خط وصایت و جانشینى و استمرارى براى رخداد پیامبرى بود تا حركت پیامبران جاودانه شود و امت اسلامى بعد از رحلت پیامبر گرد این خط فراهم آید.

2- و به اعتبار كسى كه امیر و صاحب روز غدیر است.

غدير، دورنمايي از حقايق امامت در دقايق صحرا.
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه یکم آذر 1392 |
http://ts4.mm.bing.net/th?id=H.5022196650411431&pid=1.7

لحظه‏ هاى معصوم عشق، بر شنزارهاى تشنه حجاز باريده است. صحراى سوزان شوق است و بر مأذنه ‏هاى امروز، پيغام تازه نور روييده است. همراه با كاروان سرنوشت، حادثه ‏اى سپيد، زير آفتاب مى‏ايستد. ازدحام قافله نياز را غزلستانِ «حجة‏الوداع» به خوبى سروده است: این آخرین نظاره‏های خورشید است. شلاق شن‏های روان و صدای زنگ بی‏گاه شتران؛ آخرین تصویر دست‏ها و چشم‏های داغدار.کویر، دو زانو نشسته است، سنگ‏ریزه‏ها و شن‏های داغ ـ حجة الوداع ـ نفس‏های گلوگیر. صدایی نیست؛ سکوت، هیاهوی حوالی را می‏شکند.سرهای آوار بر زانون، محزون و ماتم‏زده؛ «خداحافظ مکه، مدینه، شعب...»این آخرین کلماتی‏ست که از گلوی خورشید شنیده می‏شود.گرمای تابستان بر تن دقایق، عرق کرده است. خداحافظ، هوای نفس‏گیر مکه، خداحافظ مدینه!

بغض‏هایی تنومند، زائرانی خسته، چشم‏هایی بارانی، سر بر گریبان اندوه، آخرین نظاره‏های خورشید.خداحافظ، رسول! پس از سال‏ها تلاش، سفرت را آغاز کرده‏ای به سوی آرامش، به سوی معبود.خداحافظ، رسول! بیست و سه سال سکوت علی، نشانی از بیعت در این هنگامه تاریخ‏ساز است. از دوردست، صدایی، سکوت صدا را می‏آشوبد. به گمانم صدای زنگ کاروان است که در همهمه وحشت‏افزای تنهایی برکه می‏پیچد.ای کاش لحظه‏ای کنار من درنگ کنند تا تنهاییِ خود را با حضورشان قسمت کنم.ای کاش آبی داشتم تا عطش و خستگی راه را با خنکای وجودم فرو می‏نشاندند! غدیر، خسته و تنها، سر در گریبان فرو برده و رؤیاهایش را آه می‏کشد.

«بایستید! دهان‏های باز برگشتند تمام گردنه ‏های حجاز برگشتند همین که پرده خاموش کاروان افتاد صدا دوید و در آغوش کاروان افتاد» رفتگان را فرا خوانید و جاماندگان را دریابید که پیامی مهم دارم.کاروانيان از حج بازگشته‏‌اند و سوغاتي از توحيد به همراه دارند. بركه در بركه، آواز بلند علوي ات پيچيد و نگاه كوير آلودگان را به جاري شدن فرا خواند. آسمان ها، دف زنان و هلهله كنان، سروري زمين را ستاره پاشيدند. درختان، قامت هاشمي ات را به احترام ايستاده اند؛ همچنان كه تاريخ، ثانيه هاي بي رمقش را با نام تو برمي خيزد. بايستيد! ... دين كامل شدبايستيد كه آفتاب، روشن شدن ستاره اي بي بديل را مژده خواهد داد! بايستيد كه امروز، نعمت تمام مي شود و دين كامل ... و ايستادند؛ کاروان نزدیک و نزدیک‏تر می‏شود. سکوت، به زمزمه نشست. زمزمه‏ها بلند و بلندتر و موجی از همهمه در کاروان افتاد ناگاه، صدایی، در سکوت کاروان پیچید. صدایی، حجاز را به لرزه افکند. دستان خدا در دست رسول اللّه‏ صلی‏الله ‏علیه‏ و‏آله ، بالا رفت. در كنار بركه اي كه رسالت اقيانوس، در نگاهش مي تپد. ناگاه دست‏هاى غدير، به تكبير بالا رفت و دل‏ها به بشارتى بارانى فراخوانده شدند. دست فاتح خيبر بالا مي رود و آوايي در فضا مي پيچد«من كنت مولاه فهذا علي مولاه»  گويا همه ملكوت، تذهيبى بوده است براى نگارش خطِ نورانىِ «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ... .» زمان، دوست داشتنى‏تر پيش رفت و بركه آن حوالى كوچك شد در برابر حريقى از محبت كه در دل عشاق افتاد. شادى جهان به تكثير رسيد و تجلى رشيدترين قامت دين، در آينه غدير تماشايى شد.

تو دين مرا اگر چه ياري کردي

در مکتب عشق جان نثاري کردي

ابلاغ ولايت علي گر نکني

انگار نه انگار که کاري کردي

چشم می‏چرخاند از زاویه وداع، دست بالا برده است و چشم‏های نظاره ‏گر را شاهد می‏گیرد به پیمانی که دست‏هایش را در دست‏های علی گره می‏زند.آرام آرام هیاهو رنگ می‏گیرد ـ لبخندها و کینه‏ ها ـ . دست‏های بیعت و خنجرهای گره شده در مشت. سر بر گریبان،های‏ های اشک می‏ریزند وداع با رسول را و رسول که صدایش در بیابان‏های تفتیده، خواب خاک را می‏شکافد که:

افراشتم دو دست که می‏خواهمت علی

این برکه شاهد است که می‏خواهمت علی

وقتی رسول دست علی را گرفته بود

لبخند می‏زد و دلش اما گرفته بود

کنارِ برکه، سکوي جاودانگي بود که از يک سو اتمام دين را ديد و از ديگر سو، آغاز معرفيِ همگانيِ علي را. غدير، نشان داد خدا عادل است و ولايت را در وجود سزاوارترين، مستقرّ مي‌‏سازد. دستي، جانشينِ دستي شد و از اين گل تازه، افسردگيِ آن صحرا زدوده شد.

تاریخ سال‏خورده حجاز، هنوز هم هجوم بی‏دریغ دستانی را که برای بیعت پیش می‏ آمدند، به خاطر دارد.شادباش‏های آمیخته با کینه فرود آمدند.سیل تبریک‏های پیاپی که بوی نفرت می‏داد.عقده‏ ها سر باز کرده و زخم‏های چرکینی که متولد شد.و خدا، ولایت علی علیه‏السلام را به انسان هدیه کرد و حصار محکم خود را به بشر ارزانی داشت. چشمه حیات جاری شد تا بنی‏آدم، عطش بی‏حد و حصر خود را فرو بنشاند به زلالیِ محبت مولا.

و حب علی، سرآغاز همه خوبی‏ها گشت. راه راست نمایان و دین خدا تکمیل شد.آینده تاریخ انسان، به دست‏های «ید اللهی» علی سپرده شد تا در سایه‏سار محبت و عدالت بی‏دریغش، به آرامش برسد.بارانی از رحمت، باریدن گرفت. خدا، مهر علی را به خاک هدیه کرد و خاک، بارور شد، نام علی را به گوش آب‏ها خواند و رودها خروشیدند، یاد علی را به درخت‏ها، سپرد و درخت‏ها، سبز شدند.

صدای هلهله می‏ آید؛ اما حزنی غریب، گلوی لحظات را می‏فشرد غدیر، شاد و غمگین است.اینجا نقطه آغاز دلتنگی‏های علی است؛ شروع داستان حق‏ طلبی فاطمه علیهاالسلام . غدیر، رنج روزهای نیامده علی است؛ ابتدای بیست و پنج سال خانه‏نشینی ذوالفقار.غدیر، اولین پژواک از اندوه بی‏شمار، چاه دلتنگی‏های مرتضی است.و صدا در گوش‏ها به نجوا درآمد.«هر کس من مولا و سرورش هستم، پس از من پسر عمو و جانشینم وصی و ولی الامر مسلمین علی ابن ابی‏طالب مولا و سرورش است.»

و صدا در هاله‏ای از صوت بلند صلوات به محمد و آل محمد، به سمت آسمان‏ها و عرش بال گشود تا بشارت ولی امری امیر المؤمنین در ملائک نیز ولوله ‏ای آسمانی به پا کند.صدا در عرش، به طنین مبارک باد مبدل شد و بر خاک نازل گردید. در کنار برکه غدیر، مردم موج برمی‏داشتند تا دست علی را بفشارند به نشانه بیعت و چشمه چشمه، چشم‏ها به اشک می‏نشستند از اشتیاق. عطر دل‏ انگیز وحدت در هوا پراکنده شده است و دست‏ها یکی یکی دست علی را می‏فشرند؛ دستی را که پیامبر بارها و بارها فشرده است.صورت علی غرق بوسه می‏شود؛ صورتی را که رسول اللّه‏ بسیار در آن با تبسم به نظاره نشسته است؛ جلوه لایزال خداوندی را.دست علی، گرمای دستان مردم را حس می‏کند و در چشمانشان می‏بیند برقی را که به ظاهر از شوق است.

دل‏هاى غديرى

آرى! امروز، غدير است. امروز، ترجمه طواف بال‏هاى فرشتگان، سپاس از غدير است. نعمت والايى است غديرى كه بر لبان متبسمش، قصيده خوش‏آهنگ هدايت‏گرى و راه‏گشايى است. هنوز در اطراف يادهاى قدسى ايّام، گرم‏ترين صدا، «أَلْيَومُ أَكْمَلْتُ لَكُم دينكُم» است.

نوروز روح

باريده است رؤياى خيس شاعرانگى. تابيده است حس ماهتابِ پرشعف. لحظه‏ هاى امروز، يكى پس از ديگرى، همچون عابرانى دقيق به ديدار غدير مى ‏آيند. واژه‏ هاى شاعرانِ ستايش نيز يكى پس از ديگرى، به غدير و تمامت زيبايى‏اش احترام مى‏گذارند. غدير، تنها يك بركه نيست؛ كه اقيانوسى از زلالى است و همه اعياد، تشنه آنانند.امروز، غدير است، كه تاريخ بر گونه آن بوسه‏ها زده است.غدير آمده است تا فرسنگ‏ها فاصله را براى رسيدن به نوروز كامل روح، كوتاه كند.

ميمنتى براى هميشه

اينكه تنها يك روز براى احترام به غدير كنار بگذاريم، مانند آن است كه بخواهيم تمامى تصاوير عاشقانه دنيا را در يك جمله خلاصه كنيم كه هرگز نمى‏شود. دنيا، ديارى دل‏گشاتر از بوستان غدير به ياد ندارد كه از چتر خورشيدش، اين همه سپيدى فروزان عشق ببارد. رازى است در غدير كه شكفتن آن، همه آفرينش را از لذت دلباختگى سرشار مى‏كند.بايد هميشه و هرگاه از غدير و غديريه‏ ها، محراب دل را گلباران كرد. شناخت هويت غدير، از سفرِ آفاق پربارتر است. هر چشمى كه در غدير تأمل كند، به فرزانگى منتسب مى‏شود.

اين دست‏ها را به خاطر بسپاريد!

كابين اشتران فكرتان را روى هم بگذاريد! خاطره‏ هاى بدر و احد و خندق را فراخوانيد! نگذاريد جمعيت فكرتان پريشان شود و آن‏گاه كه محمد صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله ، از كابين اشتران بالا رفت، بينديشيد؛ بر اين ايستادن و بر اين تعجيل بينديشيد. دستش را ببينيد و دست يارى‏تان را به خاطر بسپاريد! اى مهاجرين مبعث عشق؛ اى انصار هجرت نور! دست على را به خاطر بسپاريد!

اينك شما پيامبريد!

از دور دست تاريخ، آن سوى غدير؛ از دور دست خاطره‏ هاى آفتاب سوزان حجاز، صداى محمد صلى‏الله ‏عليه ‏و‏آله به گوش مى ‏رسد. گويى استمداد مى ‏كند از زمان؛ گويى ياور مى ‏خواهد از تاريخ؛ گويى مى‏خواهد خاك‏هاى گرم غدير را شاهد بگيرد بر اين انتصاب آسمانى.اينك پيامبر، جبرئيل است و اينجا غدير وحى. اى از حج برگشتگان مدينه! زين پس شما پيامبريد، تا خبر ولايت على را پيش قوم خود بريد.

غدیر، سفره‏ای است که برای تمامی گل‏ها پهن کرده‏اند.غدیر، گلبانگ عاشقانه و جاودانه هستی است.غدیر، یک اتفاق ساده نیست؛ یک گزینش رحمانی است.غدیر، یک کلمه نیست، یک برکه نیست؛ یک دریاست؛ رمزی است بین خدا و انسان.غدیر، گل همیشه بهار زندگی است. دریایی بی‏کرانه است؛ جاری بر جان‏های پاک و اندیشه‏ های تابناک.غدیر، تجلی خواست خالق، روح آفرینش، برانگیزاننده ستایش و دست‏های بلندی است که انسان خاکی را به افلاک می‏کشاند.غدیر، ریزش باران الطاف رحمانی بر گلزار جان‏های تشنه است.

غدیر، برکت همه احساس‏های معنوی و دریای جاری خیرات نبوی است.در غدیر بود که تیرگی‏ها فراری شدند و نورانیت محض، خودنمایی کرد.در غدیر بود که قیافه ایمان، تماشایی شد و شاخه‏ های عشق، بر تن ایمان رویید.در غدیر بود که درخت هستی، به کمال رسید.در غدیر بود که قرابت انسان با خدا آشکار شد.در غدیر بود که نیلوفر عشق، بر گرد محور زمین پیچید.در غدیر بود که جوانه جاودانه ولایت عاشقانه، سر برکشید.

غدير، برکه‌‏اي از تدبير بود براي رسيدن به رستگاري‏هاي پياپي، رسيدن به هم‏ صدايي و هم سويي. غدير، مي‌خواست تماميِ فاصله‏‌ها را به صفر برساند و به مارهاي خفته و مترصد، طعم گس هلاکت بچشاند. مي‌خواست تحريف، در جامعه نيفتد.

سلام بر غدیر جاوید كه دین الهی جز با او جاویدان نیست، و رسالت پیامبر جز ابلاغ آن تمام و كامل شده نیست. سلام بر اوج همه خوبی‌ها و نقطه كمال همه رسالت‌ها و پایان همه نعمت‌هادر آینه غدیر از یك سو خدای مهربان را می‌بینم با همه لطف و رحمت و كرامتش كه انسان را بدون راهنما و راهبر و امیر نمی‌خواهد و از یك سو خود را می‌بینم كه چگونه و چه اندازه با آن برگزیده حق پیوند داریم و به دنبال او روانیم این است كه غدیر از یك سو یاد آور نعمت بزرگ پروردگار مهربان است كه باید سپاسگذار هماره او باشیم و از سوی دیگر نشانگر صدق راهیان و پیروان امامت تا بنگرند چه میزان رفتار و منش خود را غدیری كرده‌اند و بر آرمان‌های آن پای می‌فشرند.

سلام بر غدیر، سلام بر سرنوشت رقم خورده تاریخ، سلام بر چشمه همیشه زلال، سلام بر مولا علی بن ابیطالب- علیه السلام- و چه بهتر است بگوییم:« سلام بر مولا امیرالمؤمنین- علیه السلام- » زیرا که لقب خاص اوست زیرا این لقب را خداوند تعالی به ایشان عطا فرمودند. سلام بر مولا، سرور، صاحب اختیار، چرا که پیامبر فرمودند: «من کنت مولا فهذا علی مولا»

سلام بر چشمه همیشه زلال تاریخ، چشمه ای که از اشک زلال تر و از آیینه شفاف تر است. غدیر ای سرچشمه پاکی، غدیر ای حقیقت انکار ناپذیر، ای حقیقت جاودانه تاریخ، ای صراط مستقیم، مگر نه اینکه غدیر چراغ همیشه روشن است وهیچ وقت به تاریکی نمیگراید؛ پس چرا بعضی ها در تاریکی و ضلالت ماندند و جایی را ندیدند؟

شاید که چشمانشان طاقت نور را نداشت و شاید که خود چشمانشان را بستند و نخواستند که ببینند که صد البته اینگونه است. مگر نه اینکه غدیر حقیقت جاودانه تاریخ است وحقیقتی انکار ناپذیر؟ پس چرا منکر شدند و جمع منکران و انکار کنندگان به وجود آمد؟

مگر نه اینکه غدیر پیمان است و بیعت. پیمان و بیعتی که سعادت انسان در آن بوده و هست و سعادت زندگی انسانها در گرو آن بوده، پس چرا پیمان شکنان وجود داشته و دارند. غدیر ای پیمان نامة هنوز باز ، ما هم میخواهیم با مولایمان عهد و پیمان ببندیم ، ما هم می خواهیم بیعت کنیم ولی نمی خواهیم پیمان بشکنیم. پس مولا ما را هم قبول کن ما را هم از زمرة پیمان بستگان دار و از خدای تعالی به کرمت برای ما یاری جوی. وحال هرکس میخواهد عهد و پیمان ببندد به قلبش بنگرد و زیر لب زمزمه کند: « السلام علیک یا مولانا یا امیرالمؤمنین »

کدام زخم، با فراموشيِ اين ميثاق برابري مي‌کند آيا؟!

عيدي آمد و سوزندگيِ آن بيابان، خنکايِ بهار را لمس کردبرکه‌اي که ماناتر از اقيانوس بود، امامت را به جريان انداخت. غدير، آبراهه‏‌اي بود به خشک‌زار انديشه‌هاي تمام اَعصار.چه کوتاه است فاصله میان بالا رفتن دست علی (ع) بدست پیامبر و بالا رفتن سر  حسین(ع) بدست یزیدیان فاصله ای از ظهر غدیر تا ظهر عاشورا

به شكرانه این نعمت بزرگ لحظه‌های خود را به سپاس الهی معطر می‌كنیم و می‌خوانیم:الحمدا... الذی جعلنا مع المتمسكین به ولایة امیر المؤمنین و اولادهم معصومین خدای را سپاس كه ما را از متمسكین به ولایت امیر مؤمنان و فرزندان معصومش قرار داد و ما بر این تمسك افتخار می‌كنیم و مباهات تا لحظه‌ای كه جان در بدن داریم و هستیم

و باز می‌خوانیم: الحمدالله الذی هدانا لهذا و ماكنا لفهتدی لو لا ان هدانا الله.

همه پیام غدیر در این جمله كوتاه خلاصه شده است كه من كنت مولاه فهذا علیٌ مولا هر كه من مولای اویم علی مولای اوست یعنی هر كس ولایت مرا گردن می‌نهد باید بر ولایت علی (ع) نیز گردن بگذاردهر كه به دنبال رسالت است باید امامت را دنبال كند هر كه محمدی است لاجرم علوی باشد و گرنه محمدی نیست.

غدير، پيام رهايى است؛ پيام گسيختن زنجيرهاى بسته بر پاى بشر، پيام تداوم پيامبرى است با همه آرمان‏هاى بلندش.غدير، ادامه بعثت است براى شكستن بت‏هاى فكر و دل، براى عبور از خودپرستى به خداپرستى، براى بيرون آمدن از اسارت خويش و رسيدن به آزادگى حقيقى كه در سايه عبوديت حاصل مى‏شود.غدير، كمال نبوت است و دنباله خطى كه پيامبر ترسيم كرده؛ تا هر چه رنگ و بوى تعصب را بشويد و هرچه ديوار تبعيض را بكوبد.غدير، اتمام نعمت است و دست‏خدا بر سر اهالى زمين تا با عدالت علوى، باقيمانده رسوم جاهليت را بشكند، هرزه‏هاى شرك و نفاق را برچيند و خون طاغوت‏هاى جديد را بريزد.غدير، پايان رسالت است و على عليه‏السلام مولا مى‏شود تا پرچم پيامبر را پس از او به دست بگيرد و لباس رزم بپوشد براى آزادى بندگان خدا.

واپسين وصيت

پاى غدير، سرنوشت معنويت شيعه رقم مى‏خورد و پيام آسمانى توحيد، به كسانى كه خدا را نه با زبان، كه با مشاهده جان دريافته ‏اند، مى‏رسد.در گرماى بيابان، بر ريگ‏هاى تفتيده، بشر را به كسانى سپرده‏اند كه جامع صفات نيكويند؛ در تنهايى، مرد عبادت و در ميدان، مرد رشادت، در علم بى ‏نظير و در عمل بى‏بديل.در آخرين حج پيامبر، در نقطه جدايى كاروان‏ها، اسوه حكومت، معرفى مى ‏شود تا زمام‏داران آينده، مشقِ خويش را بدانند و راه خويش را بيابند.

پاى بركه‏ هاى غدير، وصيت پيامبر نوشته مى ‏شود:«كتاب خدا و اهل بيتم را به يادگار گذاشته‏ ام تا در كوره ‏راه‏هاى زندگى، گمراه نشويد. درس مساوات و برادرى را ميان شما به يادگار گذاشته ‏ام. شما با هم برادريد؛ خدايتان يكى و پدرتان يكى است؛ همه شما از آدميد و آدم از خاك است. عرب و عجم بر يكديگر برترى ندارند؛ بهترين شما باتقواترين شماست».

«رسوم جاهليت، باطل است ديگر. شيطان از اين آب و خاك نااميد شده است.» در عطش ‏زارِ دوردست، در آتشْ باران، وصيت پيامبر نوشته مى ‏شود؛ اما كجايند كسانى كه گردن نهند به پذيرش آن!

غدير، نه تنها در حجة‏الوداع پيامبر، كه بارها رخ داده بود؛ در دعوت «عشيرة الاقربين»، در «ليلة المبيت»، در غزوه خندق.غدير، نه تنها در حجة‏الوداع پيامبر، كه بارها شنيده شده بود؛ در «حديث منزلت»، در حديث «شهر علم»، در آيه‏ هاى ولايت.غدير، روزِ بعد از روز بعثت نيست؛ غدير روز اسلام است؛ از صبح تا شب؛ تمام دقيقه‏ هايش، منطبق‏اند بر دقيقه‏هاى روز بعثت.

بیعت، وظیفه‌ای غدیری است باید پای در پیش بگذاریم و با امام خود دست بیعت بدهیم. چنان كه غدیریان دستان مولایشان را به نشانه وفاداری فشردند و پیمان گذاشتند هر روز پیمان بیعت ما با فرزند امیر مؤمنان حضرت مهدی صاحب عصر و زمان (عج) است كه هر روز در دعای صحبگاهان یعنی دعای عهد با او پیمان می‌بندیم كه در راهش باشیم و در راه او تلاش و جانفشانی كنیم پیمانی راستین و استوار. تا نشان دهیم امروز نیز غدیری است كه فرزند علی (ع)، مهدی (عج) در آن امام بر حق است و پیروان او ، پیروان علی سلام الله علیه.

سند حقانيت على عليه‏السلام

غدير، اى امام آب‏ها! هر جا كه باشم، تو چاه خواهى بود و من تنهايى خسته و سرشار از رازهاى نگفته. غدير! تو از آن پس، در حجاز نماندى؛ با من از مدينه تا كوفه آمدى، مرهم خستگى‏هايم شدى و محرم دل‏بستگى‏هايم. با من در فراق فاطمه سوختى؛ در نهروان جنگيدى؛ با من در صفين و جمل زخمى شدى.حالا پسر ابوطالب، سفر كرده و تو زخمى در ميان جغرافياى مسلمين مانده‏اى.يادگار زخم‏هاى على! سند حقانيت قرآن ناطق باش تا عشق باشد؛ باش تا دين بماند.

غديريه

لب تشنه بود و سينه‏اش مى ‏سوخت صحرا

پيوسته از هرم عطش مى ‏سوخت صحرا

كم‏كم كويرستان سوت و كور مانده

از بارش ابر و طراوت دور مانده؛

ديد و شنيد آواى محزون اذان را

حس كرد بانگ كاروان حاجيان را:

اين بوى ناب عطر فردوس برين است؟

يا نه، نسيم نام خيرالمرسلين است؟

اينجا غدير است و على را مى‏شناسد

او از ازل قدر ولى را مى‏شناسد

آن روز خورشيد از توان ماه مى‏گفت

مثل هميشه جامع و كوتاه مى‏گفت

با چهره‏اى لبريز لبخند و تبسم

دست على را برد بالا، گفت: مردم

بعد از من از امر ولايت سر نپيچيد

از يارى مرد عدالت سر نپيچيد

فرمود: مردم طبق فرمان‏هاى سرمد

اين است مرد اول دين محمد

من يك مسلمانم ولى را مى‏شناسم

مولا على مولا على را مى‏شناسم

مهر على را تا ابد در سينه دارم

در سينه از مهر على گنجينه دارم.

استناد ابدى

اين‏سان كه قطره ‏قطره غدير در عمق ايمانم رسوب كرده، شگفت نيست كه مظلوميت تو را شمشير بر كشم به دفنِ بند بندِ شب ‏پرستان در خاك. آه! اى اعتبار بى ‏بديل! زخم‏هاى قديم را از خنجرهاى وقيح تاريخ كه بر پشت مى ‏نشستنددست ولايتت آن اهتزاز بلند غديرى تنها مرهم است. وقتى هفت پشت باورهايمان به حادثه عظيم شكوفايى‏ات در آينه غدير گرم است، وقتى استجابتمان را به عصمت ابدى‏ات استناد مى‏ كنيم، تا هميشه وقوع سبز تك‏سوار عشق را سربلند انتظار مى ‏كشيم.

منابع:

ماهنامه اشارات، ش57

ماهنامه اشارات، ش80

ماهنامه اشارات، ش92

ماهنامه اشارات، ش104

ماهنامه گلبرگ، ش13

دهه ولایت، دهه التزام و ارادت
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 |

یکی از زیباترین نامگذاری های تقویمی در نظام جمهوری اسلامی ایران، تخصیص فاصله زمانی عیدین قربان تا غدیر بنام "دهه مبارکه ولایت" است که انصافاً با توجه به محتوای اطاعتی عید سعید قربان و حماسه ایثارگرانه پیامبران الهی در این واقعه نادر و نیز رسالتی که متوجه عید سعید غدیر بوده و غربتی که بر آن سایه انداخته است، می توان این نامگذاری را یک استثناء و بسیار با مسماء دانست!

سیر مفهومی این نامگذاری زمانی اوج حماسی خود را تجربه می کند که التزام فکری و عملی به خدای متعال در قالب اطاعت از فرمان محیرالعقول الهی، مبدل به بزرگترین عبادت بشری شده و جنس اطاعت بی چون و چرا بر درنگ و تردید و اگر و اما، رجحان می یابد و مومن واقعی، بدون رتبه بندی کردن فرمان الهی، خدای متعال را بر خویش ترجیح داده و بندگی اش را در شرایطی شورانگیز به نمایش می گذارد!

تجلی عینی تلفیق قربان و غدیر در کربلا به ثبت رسید که طی آن امام حسین(ع) همچون حضرت نوح، والی و ناجی زمان و سفینه نجات بشر شد و ابراهیم وار، اسماعیلیان زمان را به قربانگاه منا فراخواند و ندای "هل من ناصرٍ ینصرنی" سر داد تا ولایتمداران با شعار "هیهات من الذله"، فرهنگ قربان را در غدیر به نمایش گذارند و خوشا به حال خوش کسانی که از قربانگاه عشق به خیمه گاه ولایت می شتابند!

کربلا قربانگاه شد تا همه بدانند که شهامت و شهادت، لازمه تحقق حاکمیت ولایت و فرمان خداست و هرگز نمی توان بدون گذر از مدرسه عشق یعنی عید قربان، در امتحان نهایی غدیر قبول شد و کرسی ولایت علوی(ع) را جانشین مسند رسالت نبوی(ص) نمود!

فلذا می توان دهه ولایت را دهه بیعت مجدد با تجلی ولایت غدیری در این زمان یعنی ولایت مطلقه فقیه تلقی نمود و بدون کمترین تردید و زاویه فکری و یا عملیاتی، شیعه تنوری شد و بزرگترین لبیک تاریخ به ولایت را بنام شیعه و امت اسلامی در ایران عزیز به ثبت رسانید!

دهه ولایت امسال حال و هوای دیگری دارد و با توجه شرح تلخ ماجرای فتنه ۸۸ و خون دل خوردن های مشهود رهبری معظم در طول این سلسله حوادث تاسف بار به استناد خطبه های شقشقیه گونه اخیر معظم له در غدیر قم! می توان متفاوت بودن دهه امسال را با سالهای قبل کاملاً درک نمود!

غبارروبی از اندیشه ها و نگاههای جامانده و وامانده در غبارهای فتنه، از اولین رسالت های دهه جاری ولایت است که طی آن بایستی غربت دیدگاههای ولایی برای همیشه از جامعه ما رخت بسته و نگذاریم که از این سوراخ مکرراً گزیده شویم، چرا که شان جامعه و مردم همیشه سرافراز ما، پیدایش فضای بیت الاحزانی برای اشک افشانی های زهراهای زمان در غربت های علوی نبوده و ملتی که کربلای جبهه ها را تجربه کرده، یا باید جان افشانی کند و حسینی(ع) باشد و یا آنکه با نطق افشانی و روشنگری، زینبی(س) عمل کند!

برگزاری تشریفاتی و فرمایشی مناسبت ها و ترجیحاً محتواگریزی از مناسبت های مهمی همچون دهه ولایت، آفتی است که از یکنواختی و عادت ناشی می شود و ما باید با جدیت و شدت قابل قبول، محتوا را بر شکل ترجیح داده و هدف غائی اینگونه نامگذاری ها و مناسبت سازی ها را درک کرده و مفهوم گرا باشیم و نگذاریم با سمبل کاری ها و مراسم فرمایشی، رفع تکلیفی عمل کرده و خدای ناکرده دین خود را به ساحت ولایت ادا نکنیم!

خلاصه اینکه به تعبیر امام راحل، ولایت فقیه مترقی ترین اصل قانون اساسی و پشتیبانی از ولایت فقیه، جلوگیری از آسیب رسانی به دین و مملکت ماست و تمام سیاستمداران بنام دنیا نیز معترف و مقرند که یکی از مهمترین دلایل شکست ناپذیری جمهوری اسلامی ایران در مقابل سلسله توطئه های خارجی و داخلی، یقیناً به رهبری مذهبی(ولایت مطلقه فقیه) و نیز انس و الفت و اطاعت پذیری دینی مردم با ایشان بوده و همین را عامل بازدارندگی غرب در تهاجم نظامی به ایران می دانند و ما نیز نباید از این نقطه قوت لحظه ای غافل مانده و در حمایت و اطاعت از آن درنگ و تردید کنیم.

شکوه غدیر برکه‏ ای از نور
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه بیست و چهارم آبان 1392 |
http://ts2.mm.bing.net/th?id=H.4633128481392757&pid=1.7

برکه آفتاب

غدیر، خاکی سوخته، ملتهب، در عمق صحرای «جحفه» نیست تا از چهار سوی تا هر جا که چشم کار می‏کند گسترده و نا پیدا باشد.غدیر درخشان چون گوهری در تابش آفتاب است، وسیع به وسعت ابدیت است و جاری در لحظه لحظه کائنات است، صبور چون ایمان و لطیف چون عشق است، برنده چون شمشیر، کوبنده چون طوفان است، خاشع چون واژه صداقت و سرافراز چون افلاک است.

هیچ دست سیاه کاری در طول تاریخ نتوانسته است نامش را از لوح دلها و صفحه خاطره‏ها بزداید. هر چند که هزاران بار نامش را از کتابها حذف کردند. کتابی را به خاطر این نام به آتش کشیدند و زبان‏هایی را که در دفاع از این واقعه باز می‏شد بریدند. لکن نتوانستند یاد آن برکه زلال تنهای در دامن دشت خفته را از خاطر خدا جویان محو کنند. هر روز نامش بلند آوازه‏تر و هر سال خاطره‏اش شگفته‏تر و هر زمان روشنی و جذابیتش مضاعف گشت.

تا اکنون که 1400 سال از آن شیرین خاطره صدر اسلام می‏گذرد و شیعیان به یادش شادان و از ایمان به آن مفتخرند.تاریخ شیعه و گرامیداشت «عید غدیر» در هر سال گواه این مدعاست.آری، خورشید را نمی‏توان با گل اندود.آفتابی در آن برکه کوچک طلوع کرد که جهانی را روشنی بخشید. نوری از آن مکان غریب به کویر خفته برخاست که انسانها را راهبر و راهنمود شد.

غدیر، شمشیر برنده حق است که آتش به هستی باطل می‏کشد، فارق حق و باطل است، هنگام تعالی انسان از پلشتی خاک به رفعت افلاک است، ترازوی عدل است، خورشید حقانیت است. باغبان دشت هماره سبز سیادت است، غایت آمال انبیاست، جلوه‏ای از وجه الله است، معنای زندگی است و شرافت آزادی. حکایت راستی است و روایت درستی، معنای صلات است و تأویل جهاد.

غدیر صراط است، با ایمان به آن می‏توان از آن گذشت، وگرنه لبه شمشیری است که هر منافق و ملحدی را به دو نیمه خواهد ساخت.غدیر نه فراموش شدنی است و نه کهنه شدنی، ماندگار است و پویا و زندگی ساز. غدیر تجلی ولایت است که رکن حیات معنوی انسان است. آبی است که ریشه همه درختان و گل بوته‏های باغستانهای توحید برای تغذیه و رشد به آن نیازمند است .انسان به ولایت امیرالمؤمنین همان گونه نیازمند است که سلولهای زنده به اکسیژن هوا. اگر لحظه‏ای این جریان حیاتبخش از طبیعت حیات ما برخیزد تمامی محکوم به زوالیم.- لولا الحجة لساخت الارض باهلها - اگر امام نبود زمین اهلش را فرو می‏برد.

شکوه غدیر برکه‏ ای از نور

من غدیرم! برکه آرمیده در دل صحرا. اما جاری تا عمق تاریخ از این کران تا آن کران، و تا همه بیکرانه‏ ها! چشمه جوشان عشق و ایمانم. پیام آزادی انسانم .

من غدیرم! طنین «آواز حقیقت»، برکه‏ای از نور، نای سبزه زاران حیات.

من غدیرم! سایه سار امیدرهایی بشر، روح ماندگار معنی، حدیث حادثه‏ ای والا.

من غدیرم! یادگار یادها و تلاوت ارزشهای تاریخ، تداوم رسالت و توحید، بازتاب فریادهای خورشیدی!

من غدیرم! مضربی از مهبط آدم و بهشت، حاصل جمع عشق و ایمان و استقامت و ظفر.

من غدیرم! سر شار از اندیشه روشن تاریخ، و صدای شادی آب در مهتاب.

من غدیرم! دل مایه ابراهیم خلیل، در پی ریزی کعبه ایمان و فرابردن پایه‏ های اسلام، تا عرش خداوندی و بارگاه کبریایی.

من غدیرم! خطی از خدا تا امتداد همه تاریخ.

من غدیرم! سرشار از برکت نوحه ‏های نوح، و مددکار رهایی کشتی او، در تلاطم طوفان.

من غدیرم! عرصه و آبشخور آهوان رمیده دلها، آهوانی که به عزم رهایش، وادی به وادی به شوق می‏پویند و بیابان تجلی و نور و طور را، می‏جویند.

من غدیرم! فرزند سعی ساره و هجر هاجر و زمزمه زمزم.

من غدیرم! پاره‏ای از نیل که موسائیان، به نشانه فرو رفتن در رحمت و برکت پروردگار، د رآن گام نهادند و به سلامت و میمنت و برکت، از آن فراز آمدند .

من غدیرم! جان بخش دلها، همچون دم عیسای مسیح، و متبرک از زهد و زکریای پیامبر.

من غدیرم! یاد آیه میثاق و کمال، برکه‏ای فزونتر از دریا، مشعل جاودانسوز مبارک.

من غدیرم! معبد همه دیدگان نافذ حق بین و رستنگاه برگ و گل و باد و آفتاب.

من غدیرم! نظرگاه «شبان وادی ایمن»، قلبه گاه و راهنمای خضر نبی.

من غدیرم! کرامت دستان سبز تاریخ، سنگ نشان دهنده دلدادگان دریا دل!

من غدیرم! تبلور متن متینی از راهبری همه رهروان حق جوی عدالت مدار ایمان پناه.

من غدیرم! پایگاه عرفان، خوشه‏های پر ثمر ایثار و عشق و تجلی و آرمان و جایگاه فرود فرشتگان و فرشته سانان و سبکباران.

من غدیرم! تداوم رسالت «گل سرخ»، در «باغستان توحید».

من غدیرم! استمرار روزهای آفتابین و شبهای ماه تابی.

من غدیرم! بهای هر چه بهاران است، طراوت قطره قطره‏ای که از باران است.

من غدیرم! عطر دل‏انگیز نعمت ولایت. و... موهبت هدایت!

در دوایر مختلف هستی، هر شعاعی به دور محوری می‏چرخد و هر پدیده‏ای حول قطب وجودی که وابسته به اوست دور می‏زند، امام معصوم محور هستی، قطب عالم وجود، تکیه گاه آفرینش، واسطه فیض الهی به جهان هستی و نگهدارنده کائنات باذن الله است.ولایت ائمه نور، مربی همه موجودات، سبب دوام و قوام تمامی پدیده‏ها از جماد تا انسان است. راستی چه کسی قادر است امام را به حقیقت معنوی‏اش بشناسد؟ علم محدود ما چگونه توانایی درک عظمت وجودی امام را دارد؟

ما از اقیانوس بیکران ولایت عظما همان قدر می‏دانیم که آن ایستاده بر ساحل اقیانوس محیط از عمق و وسعت و عجایب آن می‏داند، جز هیمنه‏ای از امواج آن چیزی به گوش نداریم و جز به قدر وسعت دیدمان نمی‏بینیم.دریغا گمراه آدمیزادگانی که با جهالت خویش، آتش به کانون سعادت ابدی خود می‏کشند، دریغا غافلانی که آفتاب عالم تو را نادیده می‏گیرند. تا چند باید خفته در گورهای جهالت خویش باشند؟ تا چند باید دل در گروه شیطان بنهند؟ تا چند باید از آستانه خانه آل محمد به مغاک تیره منافقان و ملحدان دل بندند؟

هان! به خود آیید و راه تحقیق پیمایید و پرده تعصب و تکیه به سنت اجدادی را بردرید، خطبه رسول را در روز غدیر باز خوانید و حقایقش را دریابید، چشم دل بگشایید تا ببینید روز غدیر هنگام جدا شدن حق از باطل است، هنگام تمییز خبیث از طیب است، وقت انتخاب راه است.در غدیر می‏توان همه خلایق را در دو صف دید: آنانی که امانت الهی را به جان پذیرفتند و آن گروهی که از وظایف انسانی‏شان شانه خالی کردند و راه جباران و ستمگران را برگزیدند.برکه غدیر، برکه نیست، گودالی پر آب از باران‏های بهاری نیست. بوته آزمایش حق است که فلز آدمیت را در آن به آتش آسمانی می ‏سپارند تا طلای خالص از خار و خاشاکها و کثافت ها جدا شود. «تا گریزد هر که بیرونی بود.»

ولایت امیرالمؤمنین (ع) مظهر جمال و جلال خداوند است. آئینه خدا نماست، معرفی حاکم عدل و قاضی بر حق است. اکمال دین و اتمام نعمت حق است.علی امیرالمؤمنین (ع) وارث علوم همه انبیاست، عالم به تفسیر و تأویل قرآن است. آگاه به ظاهر و باطن کلام الله است. خورشید، نگینی برانگشتری ولایت او و ماه گوهری بر افسر کرامت او، مریخ مهره ‏ای از تسبیح دستان او و عرش الرحمن حقیقی قلب مقدس اوست. امیرالمؤمنین (ع) خود در خطبه ‏ای روز غدیر را چنین وصف می‏فرماید:

«امروز روز روشن کردن احق است و از مقام پاک (رهبر معصوم). به صراحت و «نص» سخت گفتن.

امروز روز کامل شدن دین است.

امروز روز عهد و پیمان است.

امروز روز گواهی و گواهان است.

امروز روز نمایاندن بنیادهای نفاق و انکار است.

امروز روز بیان حقایق ایمان است.

امروز روز راندن شیطان است.

امروز روز موعود فیصله دادن حق است.

امروز روز فراموش گشته بلند گرایان است.

امروز روز راه نشان دادن و ارشاد است.

امروز روز آزمون مردمان است.

امروز روز رهنمونی به رهنمایان است.

امروز روز آشکار ساختن مقاصد پوشیدن و زمینه سازی‏ها و تمهیدهای دیگران است.

امروز روز نص (تصریح) بر شخص است. یعنی آنان که ویژه‏اند رهبری را...

اکنون در اعمالتان مراقب خدای عزوجل باشید و از او بپرهیزید و با او مکر مکنید و از راه فریب در میایید. با اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند و با اطاعت آن کس که شما را به اطاعت او امر کرده است به خدا تقرب جویید، راه گمراهی می‏سپرید و از پی آنان که گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند مروید.» (2)

باری آن کس که به رویداد غدیر در سال دهم هجران دل بست، به خدا دل بست و آن که آن رإ؛ ح نپذیرفت خود را محروم ساخت. در آییینه آن برکه زلال، خورشیدی درخشید که میلیونها میلیون ستاره از دامن فرو ریخت، و همه تاریخ را ستاره باران کرد .

در آن روز آفرینش به انتظار آغاز امامت عظما از رفتار باز ماند .

در آن رو جهان به نعمت ولایت علوی سرافراز و دین رسول الله تکمیل و رضای حضرت حق علنی گردید .

در آن روز تمامت هستی گوش به کلام خدا گون آخرین پیامبر سپرد.

در آن روز علی امیرالمؤمنین (ع) دومین شخصیت بزرگ هستی به فرمان حق، پرده از چره ملکوتی فرو هشت و خورشید قبایل انسان شد و این چنین: «برکه غدیر برکه آفتاب شد».

 شکوه غدیر

غدیر علی ، هنوز هم چشمه ای لبریز از آب حیات و دریایی مواج از کرامتهاست.

"غدیر" ، دریایی از باور و بصیرت ، در کویر حیرت و هامون ضلالت است ، تا کام جان ها از آن سیراب شود.

"غدیر" ، یک " کتاب مبین" است.سندی برای تداوم خط "رسالت" در جلوه "امامت"

"غدیر" ، برای تشنگان ، چشمه زلال هدایت است ، و برای ره گم کردگان ، صراطی است که به "سنت پیامبر" منتهی می شود.

غدیر ، عید ولایت است.

و غدیر علی ، هنوز هم چشمه ای لبریز از " آب حیات " و دریایی مواج از فضایل است.

"غدیر" ، روز اکمال دین و اتمام نعمت بود.

"غدیر" ، برنامه ای الهی برای حیرت زدایی از اذهان و اعمال امت ، در افقهای آینده تاریخ بود.

"غدیر" ، تداوم خط رسالت ، در جلوه "امامت " است.

پس "عاشورا" با "امامت" پیوند دارد ، و "غدیر" با "کربلا" پیوسته است.

اگر امت ، "غدیر" ها را پاس بدارند ، "عاشورا" های مظلومیت و کربلاهای خون و شهادت پیش نمی آید و خورشید امامت ، در محاق خلافت قرار نمی گیرد.امت بی امام ، رمه بی چوپان است و گله بی شبان و راه بی علامت و ... شب بی چراغ ، کشتی بی ناخدا ، دشت بی چشمه ، و ... قنات خشکیده و بی آب!... رهشناس تر از "مولود کعبه" کیست؟ و قاطع تر از "ابو تراب" و پسندیده تر از "مرتضی" و والاتر از "علی" کدام است؟

علی (علیه السلام) ، "غدیر خم" را از دریای فضائلش به موج نشانده است و رسول گرامی اسلام ، دست روی چهره خوب و شایسته ای گذاشته است ، علی ، برگزیده محمد نیست ، بلکه منتخب خداست و پیامبر فقط ابلاغگر پیام الهی نسبت به امامت اوست.

غدیر ، کاشتن بذر ولایت در جان هاست.

غدیر ، نشان دادن خورشید به گرفتاران ظلمت هاست.

غدیر ، روز تکمیل دین و اتمام نعمت است.

غدیر ، "عید الله الاکبر" است، عید آل محمد (ص) ، عید هواداران حق و وفاداران به پیامبر.

غدیر ، عید عدالت و رهبری است ، عید انسانیت و کمال طلبی است ، عید شعله افکنی بر اندیشه هاست.

غدیر ، روز بشریت و روز "انسان" است ، غدیر ، "تداوم رسالت محمد" در "ولایت علی" است.

غدیر عید "پیمان" و "میثاق" و "عهد" است.

 

غدیر در کلام امام خمینی ورهبر انقلاب
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه هفدهم آبان 1392 |
http://www.ravayatgar.org/media/k2/items/cache/d0781aab6107ab09663a5b35f9583041_M.jpg

روز عيد غدير روزي است كه پيامبر اكرم (ص) طبقه حكومت را معين فرمودند و الگوي حكومت اسلامي را تا آخر تعيين فرمودند."صحيفه نور ج۳ ص ۱۹۷"

ارزش غدير براي آن است كه با اقامه ولايت يعني با رسيدن حكومت به دست صاحب حق همه اين مسائل حل مي شود همه انحرافات از بين مي رود. " صحيفه نور ج ۱۰ ص ۱۷۴"

غدير علي را نساخت علي سبب پيدايش غدير شد. غدير منحصر به آن زمان نيست غدير در همه اعصار بايد باشد و روشي كه حضرت امير پيش گرفته است بايد روش ملت ها و دست اندركاران باشد. " صحيفه نور ج۲۰ ص ۲۸

در دعاي غدير مي خوانيم : الحمد الله الذي جعلني من المتمسكين بولايه، نه تمسك به محبت. " صحيفه نور ج ۱۸  ۱۲۶

حضرت امام خمینی رحمه الله معتقد بود که بزرگیِ عید غدیر، از وجود با برکت علی علیه السلام است و می‌فرمود: «مسئله غدیر، مسئله‌ای نیست که بنفسه برای حضرت امیر یک مسئله ای پیش بیاورد؛ حضرت امیر مسئله غدیر را ایجاد کرده است.

 

 آن وجود شریف که منبع همه جهات بوده است، موجب این شده است که غدیر پیش بیاید. غدیر برای ایشان ارزش ندارد؛ آنکه ارزش دارد، خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غدیر آمده است. خدای تبارک و تعالی که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول اللّه کسی نیست که [آنچه] دلخواه است انجام بدهد، مأمور می‌کند رسول اللّه را که این شخص را که قدرت این معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد کند و یک حکومت الهی داشته باشد، این را نصب کن.

غدیر در کلام رهبر معظم انقلاب

گفتاری شنيدني از رهبر معظم انقلاب پیرامون غدیر

اگر "غدیر" به درستی محقق می‌شد،امروز نیازهای بشر اینقدر ابتدایی نمی‌ماندمسئله غدیر،صرفاً يك مسأله‏اى كه ما جمع شيعه به آن اعتقاد داريم و يك عده از مسلمان‏ها هم به آن اعتقاد ندارند، اين نيست. در نگاه تاريخى به اسلام و در تحليل تاريخىِ حوادث صدر اسلام، موضوع غدير - يعنى نصب جانشين - يك ضرورتى بود كه اگر آن‏چنان كه تدبير شده بود - تدبير رحمانى و الهى، و تدبير نبوى - عمل مى‏شد، بدون ترديد مسير تاريخ بشر عوض مى‏شد و امروز ما در جايگاه بسيار جلوترى از تاريخ طولانى بشريت قرار داشتيم.

اين كه يك مكتب و نظام فراگيرِ نيازهاى زندگى بشر، به وسيله‏ى پيامبر خاتم در جامعه فرصت پياده شدن پيدا كند، كه اين خود يك معجزه‏ى بزرگ بود، كه پيغمبر توانست اين نظام فكرى و عملى را واقعيت ببخشد و بر روى زمين واقعيت، آن را بنا كند؛ آن هم در دشوارترين جاها. خودِ اين‏كه در دشوارترين جاها توانسته اين بنا پياده شود و قرار بگيرد، نشان‏دهنده‏ى اين بود كه در همه‏ى نقاط زندگى بشر و جغرافياى انسانىِ آن روز دنيا و بعد از آن، اين بنا قابل تحقق است.

اين شكل علمى را در مقام عمل، در دشوارترين صورت، پيغمبر توانست تحقق ببخشد. اگر اين حادثه اتفاق مى‏افتاد كه حفظ و گسترش كمّى و گسترش كيفى در اين موجود خلق شده‏ى الهى - يعنى جامعه‏ى اسلامى نبوى - مى‏توانست به قدر ده، دوازده نسل، پى‏درپى حراست و حفاظت بشود، آن وقت مسلّم بود كه اين حركت در طول تاريخ بشر، شكست‏ناپذير مى‏ماند. معنايش اين نبود كه بشر، دوران انتظارى نخواهد داشت و خود در طول اين دوازده نسل، به نهايت مطلوب خود خواهد رسيد. اگر آن‏طورى كه پيغمبر معين كرده بود، اميرالمؤمنين، بعد امام حسن، بعد امام حسين، بعد ائمه‏ى ديگر، يكى پس از ديگرى مى‏آمدند، باز به گمان بيشتر، بشر نياز به يك دوران انتظار داشت تا بتواند آن جامعه‏ى آرمانى را تحقق ببخشد.

اما در آن صورت اگر اين تعاقب معصومين، اين دست‏هاى امين و كارآمد، مى‏توانستند اين حادثه‏ى ايجاد شده‏ى در واقعيت را حفظ كنند، آن وقت مسير بشر، مسير ديگرى مى‏شد.امروز بشر عيناً همان نيازهايى را دارد كه پنج‏هزار سال پيش، اين نيازها را داشت؛ نيازهاى اصولى بشر، هيچ تفاوتى نكرده است. آن روز هم بشر از نفوذ قدرت‏هاى ستمگر رنج مى‏برد؛ امروز هم شما - شماها چشمتان باز است - اگر دنيا را از نفوذ قدرت‏هاى ستمگر و ويرانگر نگاه كنيد، خواهيد ديد كه بشر دارد رنج مى‏برد. آن روز هم نياز بزرگ بشر عدالت بود و برترين رنج او بى‏عدالتى؛ امروز هم شما نگاه كنيد، در دنيا بزرگترين مشكل بشر، بى‏عدالتى است.

خطاست اگر خيال كنيم كه اين آزادى فردى - كه ليبرال دمكراسى غرب به بشر هديه داده - اين نياز بشر بوده كه قبلاً نبوده؛ چرا؛ به اين شكل‏هايى كه امروز آزادى‏هاى فردى هست، در بسيارى از دوره‏هاى تاريخ و در بسيارى از مناطق تاريخ وجود داشته است. همين محدوديت‏هايى كه امروز به شكل پنهان اراده‏ى انسان‏ها را به زنجير مى‏كشند، اينها يك روز به صورت آشكار بوده است. اين تور احاطه‏كننده‏ى بر اراده، حركت و حيات انسان، امروز ريزتر بافته شده، از خيوط و نخ‏هاى باريكترى استفاده شده و با مهارت بيشترى به آب انداخته مى‏شود. آن روز اين مهارت‏ها نبود؛ اما آشكارتر و قلدرمآبانه‏تر بود. پس نيازهاى بشر تفاوتى نكرده است.

اگر آن دست به دست شدن امانت نبوى و گسترش كمّى و كيفىِ متناسب و درست، انجام مى‏گرفت، امروز بشر اين نيازها را گذرانده بود (نيازهاى فراوان ديگرى ممكن بود براى بشر پيش بيايد كه امروز ما آن نيازها را حتى نمى‏شناسيم) آن نيازها ممكن بود باشد؛ اما ديگر اين‏قدر ابتدايى نبود. امروز ما و جامعه‏ى بشرى، همچنان در دوران نيازهاى ابتدايى بشرى قرار داريم. در دنيا گرسنگى هست، تبعيض هست - كم هم نيست؛ بلكه گسترده است، به يك جا هم تعلق ندارد؛ بلكه همه جا هست - زورگويى هست، ولايت نابحق انسان‏ها بر انسان‏ها هست؛ همان چيزهايى كه چهار هزار سال پيش، دو هزار سال پيش به شكل‏هاى ديگرى وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همين چيزهاست و فقط رنگ‏ها عوض شده است.

«غدير» شروع آن روندى بود كه مى‏توانست بشر را از اين مرحله خارج كند و به يك مرحله‏ى ديگرى وارد كند. آن وقت نيازهاى لطيف‏تر و برترى، و خواهش‏ها و عشق‏هاى به مراتب بالاترى، چالش اصلى بشر را تشكيل مى‏داد. راه پيشرفت بشر كه بسته نيست! ممكن است هزارها سال يا ميليون‏ها سال ديگر بشريت عمر كند؛ هر چه عمر كند، پيوسته پيشرفت خواهد داشت. منتها امروز پايه‏هاى اصلى خراب است؛ اين پايه‏ها را پيغمبر اسلام بنيانگزارى كرد و براى حفاظت از آن، مسأله‏ى وصايت و نيابت را قرار داد؛ اما تخلّف شد. اگر تخلّف نمى‏شد، چيز ديگرى پيش مى‏آمد.

«غدير» اين است. در طول دوران دويست‏وپنجاه ساله‏ى زندگى ائمه (عليهم‏السّلام) - كه عمر دوران ظهور ائمه از بعد از رحلت پيغمبر تا زمان وفات حضرت عسكرى، دويست‏وپنجاه سال است - هر وقت ائمه توانسته‏اند و خودشان را آماده كرده‏اند تا اين‏كه به همان مسيرى كه پيغمبر پيش‏بينى كرده بود، برگردند؛ اما خوب، نشده است ديگر. حالا ماها در اين برهه‏ى از زمان، به ميدان آمده‏ايم و همّتى هست به فضل و توفيق الهى و ان‏شاءاللَّه كه به بهترين وجهى ادامه پيدا كند.

غدیر در آثار اسلامی ما به «عیدالله الاکبر»، «یوم العهد المعهود» و «یوم المیثاق المأخوذ» تعبیر شده است. این تعبیرات که نشان دهنده ی تأکید و اهتمامی خاص به این روز شریف است، خصوصیتش در مسأله ی ولایت است. آن عاملی که در اسلام ضامن اجرای احکام است، حکومت اسلامی و حاکمیت احکام قرآن است، والا اگر آحاد مردم، ایمان و عقیده و عمل شخصی داشته باشند، لیکن حاکمیت -چه در مرحله ی قانونگذاری و چه در مرحله ی اجرا - در دست دیگران باشد، تحقق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن دیگران بستگی دارد. اگر آنها افراد بی انصافی بودند، مسلمانان همان وضعی را پیدا می کنند که شما امروز در کوزوو، دیروز در بوسنی و هرزگوین، دیروز و امروز در فلسطین و در جاهای دیگر شاهدش بوده اید و هستید - ما هم در ایران مسلمان عریق و عمیق خودمان، سالهای متمادی همین را مشاهده می کردیم - اما چنانچه حکام، قدری با انصاف باشند، اجازه خواهند داد که این مسلمانان به قدر دایره ی خانه ی خودشان - یا حداکثر ارتباطات محله ای - چیزهایی از اسلام را رعایت کنند؛ ولی اسلام نخواهد بود!

بیانات به مناسبت عید سعید غدیر16/01/1378

* نباید طرح مسأله غدیر به جدایی مسلمان ها بینجامد

مرحوم آقای مطهری (رضوان الله علیه) مقاله ای به نام «الغدیر و وحدت اسلامی» دارد؛ ایشان در آن، این مسأله را تبیین می کند که، طرح مسأله ی غدیر، چطور می تواند وسیله ای باشد برای نزدیک کردن دل های مسلمان ها به همدیگر. مرحوم علامه ی امینی هم عقیده ی شیعه را در «الغدیر» اثبات کرده است؛ اما کتاب، بیان، لحن، سلیقه و شیوه ی برخورد او با مسأله، طوری است که همه ی مسلمین را جذب می کند.

شما تقریظهایی را که مسلمانان مصر، شام و دیگر نقاط دنیا بر کتاب ایشان نوشته اند، ببینید! ما باید توجه داشته باشیم که نوع طرح مسأله، طوری نباشد که به جدایی مسلمان ها بینجامد؛ این خیلی مهم است. الان جمعیت انبوهی از مسلمانان دنیا به مکتب و مذهب ما معتقدند و در دنیا هم آبرومندند. هم جمهوری اسلامی در ایران و هم شیعیان در هر نقطه ای که هستند، مردم آبرومندی هستند و در عراق، لبنان و جاهای دیگر، مسلمان ها به وجود اینها افتخار می کنند. بنابراین باید مراقب باشیم که مسأله را طوری طرح کنیم که هم عقیده های خودمان ناراحت نشوند. البته باید عقیده ی خودمان را بیان و آن را تثبیت کنیم؛ اما اشتباهات و خطاها را هم برطرف کنیم. 14/09/1384

* مسأله ی غدیر ورود نبی مکرم اسلام در امر مدیریت جامعه است

مسأله ی غدیر و تعیین امیرالمؤمنین (علیه الصلاةوالسلام) به عنوان ولی امر امت اسلامی از سوی پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) یک حادثه ی بسیار بزرگ و پرمعناست؛ در حقیقت دخالت نبی مکرم در امر مدیریت جامعه است. معنای این حرکت که در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجرت اتفاق افتاد، این است که اسلام به مسأله ی مدیریت جامعه به چشم اهمیت نگاه می کند.

این طور نیست که امر مدیریت در نظام اسلامی و جامعه ی اسلامی، رها و بی اعتنا باشد. علت هم این است که مدیریت یک جامعه، جزو اثرگذارترین مسائل جامعه است. تعیین امیرالمؤمنین هم - که مظهر تقوا و علم و شجاعت و فداکاری و عدل در میان صحابه ی پیغمبر است - ابعاد این مدیریت را روشن می کند. معلوم می شود آنچه از نظر اسلام در باب مدیریت جامعه اهمیت دارد، اینهاست. کسانی که امیرالمؤمنین را به جانشینی بلافصل هم قبول ندارند، در علم و زهد و تقوا و شجاعت آن بزرگوار و در فداکاری او برای حق و عدل، تردید ندارند؛ این مورد اتفاق همه ی مسلمین و همه ی کسانی است که امیرالمؤمنین (علیه الصلاةوالسلام) را می شناسند. این نشان می دهد که جامعه ی اسلامی از نظر اسلام و پیغمبر، چه نوع مدیریت و زمامداری و حکومتی را باید به عنوان هدف مطلوب دنبال کند.

دیدار مردم پاکدشت، در سالروز عید سعید غدیر10/11/1383

* عید غدیر، سنت ملی ماست

عید غدیر هم سنت ملی ماست؛ چون ملت ما دارای این عقیده و این محتوا و این هویت در ذهن خودش هست. یکی از کارهای دشمنان این است که ملتها را از هویت خالی کنند. البته این قضیه، داستان مفصلی است و با دو کلمه، نه می شود ابعادش را نشان داد و نه می شود خطرش را آن چنان که هست، گوشزد کرد. شما در محیط دانشجویی با این سیاست کلی که شناخته و ناشناخته و پیدا و پنهان وجود دارد، باید مبارزه کنید و مبانی ارزشی را - مبانی ای که حقیقتا تشکیل دهنده ی هویت ملت ایران است و می تواند آنها را پیش ببرد و صاحب همه چیز کند - حفظ کنید. 08/02/1382

* او عادل ترین شما در بین مردم است!

نبی اکرم در بیان صفات امیرالمؤمنین می فرماید: «اعدلکم فی الرعیة»، او عادل ترین شما در بین مردم است. هم عدالت درونی و معنوی و فردی امیرالمؤمنین مراد است و هم عدالت رفتاری و عدالت اجتماعی او. اینها چیزهایی است که در زبان به آسانی می شود بیان کرد، اما در تحقق و تبلور در عمل است که انسان به عظمت این حقیقت و کسانی که تجسم این حقیقت بوده اند، پی می برد. عدالت به معنای واقعی کلمه در وجود امیرالمؤمنین، در رفتار او، در تقوای او و در توجه او حضور دارد. در رفتار بیرونی او هم عدالت تجسم پیدا می کند. امروز بعد از گذشت قرنها، اگر بخواهیم عدالت را تعریف کنیم و آن را در ضمن مثال و نمونه بیان کنیم، هیچ مثالی رساتر و گویاتر از رفتار امیرالمؤمنین علیه السّلام نمی توانیم پیدا کنیم. این است که نبی اکرم او را به امر پروردگار و با نصب الهی به مردم معرفی و به مقام ولایت منصوب می کند. این یک حقیقت اسلامی است. این کجا و این که کسی معتقد باشد که هر ظالمی با هر شیوه و رفتار بازیگرانه ای توانست زمام قدرت را در دست بگیرد، مردم باید از او اطاعت کنند، کجا؟! این اسلام است یا آن؟!

لذا مسأله ی غدیر با این مضمون والا متعلق به همه ی مسلمانهاست، چون به معنای حاکمیت عدل، حاکمیت فضیلت و حاکمیت ولایت اللَّه است. اگر ما هم بخواهیم حقیقتاً از متمسکین به ولایت امیرالمؤمنین باشیم، باید خودمان و محیط زندگیمان را به عدل نزدیک کنیم. بزرگ ترین نمونه این است که هرچه بتوانیم، استقرار عدل کنیم. چون دامنه ی عدالت نامحدود است. هرچه بتوانیم عدل را در جامعه بیشتر مستقر کنیم، شباهت ما به امیرالمؤمنین و تمسک ما به ولایت آن بزرگوار بیشتر خواهد شد. بیانات در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام به مناسبت عید غدیر خم01/12/1381

* غدیر و انقلاب اسلامی ایران

شاید اکثر آن کسانی هم که در ماجرای بیعت امیرالمؤمنین علیه الصلاةوالسلام، گرد آن بزرگوار را گرفتند و با او بیعت کردند و پای فشردند و فداکاری نمودند، واقعه ی غدیر و به طریق اولی ظهور اسلام و جنگهای امیرالمؤمنین را ندیده بودند. اما اسلام و هدایت و نور آن فقط برای کسانی نیست که در آن وقت حضور داشتند، بلکه برای همه و برای همیشه است: «و اخرین منهم لما یلحقوا بهم». انقلاب اسلامی شروع یک راه پرافتخار و سعادت بخش بود. همه ی کسانی که از بی عدالتی رنج برده اند و تشنه ی عدالتند، این پدیده را به جان دوست دارند و برای آن تلاش می کنند. همه ی کسانی که سنگینی و فشار نظام دیکتاتوری و اختناق و زورگویی و قدرت فردی را احساس کرده یا درباره ی آن فکر کرده اند، از انقلاب اسلامی، از حرکت ملت مسلمان و از مبارزه ی فراگیر این ملت استقبال کرده اند و می کنند. مخصوص امروز نیست، در آینده هم همین طور خواهد بود. بیانات در دیدار مردم قم19/10/1381

* اوج مطلوب همه ی رسالت ها

امیرالمؤمنین علیه الصلاةوالسلام در مقابله با خطرها آن چنان شجاعانه عمل می کند که می گوید کسی نمی توانست با فتنه ای که من چشم آن را درآوردم - منظور، فتنه ی خوارج است - یا فتنه ی ناکثین درافتد. آن معنویت و دین و اخلاق و فضیلت از یک طرف، آن بینش عمیق و شجاعت و فداکاری و عواطف رقیق انسانی در کنار صلابت و استحکام معنوی و روحی از طرف دیگر؛ همه ی اینها ناشی از عصمت است؛ چون خدای متعال او را به مقام عصمت برگزیده است و گناه و اشتباه در کار او وجود ندارد. اگر چنین کسی در رأس جامعه باشد، اوج مطلوب همه ی رسالتهاست. این معنای غدیر است. در غدیر، چنین کاری اتفاق افتاد. اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در روز عید سعید غدیر خم12/12/1380

* بشریت، حکومت پنج ساله ی امیرالمومنین را هرگز فراموش نخواهد کرد

امامت، یعنی همان اوج معنای مطلوب اداره ی جامعه در مقابل انواع و اقسام مدیریتهای جامعه که از ضعفها و شهوات و نخوت و فزون طلبی انسانی سرچشمه می گیرد. اسلام شیوه و نسخه ی امامت را به بشریت ارائه می کند؛ یعنی این که یک انسان، هم دلش از فیض هدایت الهی سرشار و لبریز باشد، هم معارف دین را بشناسد و بفهمد - یعنی راه را درست تشخیص دهد - هم دارای قدرت عملکرد باشد - که «یا یحیی خذ الکتاب بقوة» - هم جان و خواست و زندگی شخصی برایش حائز اهمیت نباشد؛ اما جان و زندگی و سعادت انسانها برای او همه چیز باشد؛ که امیرالمؤمنین در کمتر از پنج سال حکومت خود، این را در عمل نشان داد. شما می بینید که مدت کوتاه کمتر از پنج سال حکومت امیرالمؤمنین، به عنوان یک نمونه و الگو و چیزی که بشریت آن را هرگز فراموش نخواهد کرد، در طول قرنها همچنان می درخشد و باقی مانده است. این نتیجه ی درس و معنا و تفسیر واقعه ی غدیر است. بیانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در روز عید سعید غدیر خم

عید غدیر در کلام امام رضا (علیه السلام)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در سه شنبه چهاردهم آبان 1392 |
http://pcphoto.persiangig.com/image/ghadir.jpg
در کتاب شریف مسند الامام الرضا علیه السلام در حدیثی مفصل، حضرت رضا علیه السلام به بیان ویژگی ها و فضایل روز عید غدیر خم می پردازند که با هم گوشه هایی از آن را می خوانیم:علی بن طاووس نقل می کند:حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودند : هنگامی که روز قیامت بر پا شود، چهار روز را زینت می دهند، همان گونه که عروس را آرایش می کنند.

پرسیده شد : این چهار روز کدام ایام هستند؟

حضرت فرمودند: روز عید قربان، روز فطر، روز جمعه و روز غدیر.

اما روز غدیر در این بین تابنده تر و فطر و جمعه مانند ماه در بین ستارگان هستند.

روز غدیر، روزی است که حضرت ابراهیم علیه السلام، از آتش نجات پیدا کرد و برای شکر گزاری آن روز را روزه گرفت.

روز غدیر، روزی است که خداوند دین را کامل گردانید و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمومنین (علیه السلام) را به عنوان جانشین برای مردم برگزید و فضیلت و وصایت او را آشکار کرد، و آن روز را روزه می گرفت.روز غدیر را، روز کمال می گویند و روزی که شیاطین رانده می شوند، روزی که در آن اعمال شیعیان و دوستان آل محمد پذیرفته می گردد و آن روزی است که در آن خداوند اعمال مخالفین را رد می کند و آن را ناچیز می شمارد.

روز عید غدیر، روزی است که جبرئیل (علیه السلام) کرسی مخصوصی را که خداوند کرامت کرده در مقابل بیت المعمور قرار می دهد و بالای آن می رود و فرشتگان، پیرامون وی را فرا می گیرند و بر محمد درود و تهنیت می فرستد و برای شیعیان علی و اولاد او (علیه السلام) و دوستان آنها استغفار می کنند...

روز غدیر، روزی است که خداوند آن را برای محمد و آل او (صلی الله علیه وآله) مخصوص گردانیده و کسانی که در آن عبادت کنند و یا بر اهل و عیال خود انفاق نمایند و به دوستان خود نیکی کنند مورد لطف و احسان پروردگار قرار می گیرندآن روزی است که اندوه ها در آن بر طرف می شود و گناهان فرو می ریزد و روزی است که در آن عطاها و بخشش ها داده می شود.غدیر روزی است که در آن علم و فضیلت نشر می گردد، و روز مژده و بشارت و عید اکبر است و در آن دعا مستجاب است...

غدیر روزی است، که خداوند در آن روز دین اسلام را کامل کرد و آن را پسندید و روز عید آل محمد (علیهم  السلام) می باشد و روز قبول اعمال و استراحت مومنین است و روزی است که باید از خداوند در خواست های زیادی کرد و با یکدیگر داد وستد نمود.روز غدیر روز دوستی و رسیدن به رحمت خداوند است، روز غدیر روز پاکی و ترک گناهان بوده و روزی است که در آن باید خداوند را عبادت کرد و روزه داران را افطار داد، هر کسی در روز غدیر مومن روزه داری را افطار دهد مانند این است که گروهی را افطار داده باشد.غدیر روز تبریک و تهنیت است که گروهی را تبریک می گویند و هر گاه مومنی برادرش را ملاقات کند می گوید ؛ « اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذی جَعَلَنا مِنَ الْمُتِمَسِّکینَ بِوَلایَه اَمیرالْمُؤمِنینَ وَ الْاَئِمَهْ علیهم السلام»

یکی گوید سراپا عیب دارم

یکی گوید زبان از غیب دارم

نمی دانم که هستم هرچه هستم

قلم چون تیغ می رقصد به دستم

نه دِئبـِل نه فَرَزدَق نه کُمِیتَم

ولیکن خاک پای اهل بیتم

الا ساقی مستان ولایت

بهار بی زمستان ولایت

از آن جامی که دادی کربلا ر

بنوشان این خراب مبتلا را

چنان مستم کن از یکتا پرستی

که از آهم بسوزد ملک هستی

هزاران راز را در من نهفتی

ولی در گوش من اینگونه گفتی

زاحمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندرین یک میم غرق است

یقینا میم احمد میم مستیست

که سرمست ازجمالش چشم هستیست

زاحمد هر دو عالم آبرو یافت

دمی خندیدو هستی رنگ وبو یافت

اگر احمد نبود آدم کجابود

خدا را آیه ای محکم کجا بود

چه می پرسند کین احمد کدام است

که ذکرش لذت شُرب مدام است

همان احمدکه آوازش بهار است

دلیل خلقت لیل النهار است

همان احمد که فرزند خلیل است

قیام بت شکن هارادلیل است

همان احمدکه ستارُالعیوب است

دلیل راه و علّامُ الغیوب است

همان احمدکه جامش جام وحی است

به دستش ذوالفقار امر و نهی است

همان احمد که ختم الانبیاء شد

جناب کُنتُ کنزاً مخفیا شد

همان اوّل که اینجا آخر آمد

همان باطن که برما ظاهرآمد

همان احمد که سرمستان سرمد

بخوانندش ابوالقاسم محمّد

محمد میم و حاء و میم و دال است

تدارک بخش عدل و اعتدال است

محمد رحمةٌ للعالمین است

شرافت بخش صد روح الامین است

محمد پاک و شفاف و زلال است

که مرآت جمال ذوالجلال است

محمد تا نبوت را برانگیخت

ولایت را به کام شیعیان ریخت

ولایت بادۀ غیب و شهود است

کلید مخزن سرّ وجود است

محمد با علی روز اخوت

ولایت را گره زد بر نبوت

محمد را علی آیینه دار است

نخستین جلوه اش در ذوالفقار است

به جز دست علی مشکل گشا کیست

کلیدکُنتُ کنزاًمخفیا کیست

کسی دیگر توانایی ندارد

که زخم شیعه را مرهم گذارد

غدیر ای باده گردان ولایت

رسولان الهی مبتلایت

ندا آمد ز محراب سماوات

به گوش گوشه گیران خرابات

رسولی کز غدیر خم ننوشد

ردای سبز بعثت را نپوشد

تمام انبیاء ساغر گرفتند

شراب از ساقی کوثر گرفتند

علی ساقی رندان بلاکش

بده جامی که می سوزم در آتش

مرا آیینۀ صدق و صفا کن

تجللی گاه نور مصطفی کن

" مرحوم آغاسی "

 

امیر غدیر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه دهم آبان 1392 |
http://harimeyas.com/wp-content/uploads/2010/11/alii.jpg

او على(ع) امیر مؤمنان بالاترین شخصیت اسلامى - پس از رسول خدا (ص) - نمونه و سیماى دوم اوست. اولین مسلمان و مؤمن و فداكار و نمازگزار و مجاهد و شكیبا و صبور و خویشتندار و...

على(ع).. سیماى حق و نشان راستى و سرلوحه ایمان و اعلام خداوند رحمان و دست پرورده محمد(ص)، همان كه در میان مردم به عدالت داورى مى ‏كرد و در قضاوت رعایت انصاف مى ‏نمود على(ع).. مرد آسمان و زمین است، آن كه ناپیدا با پیامبران گذشته برانگیخته شد و آشكارا با پیامبر خاتم، مردى كه در ملكوت آسمان پیش از ناسوت زمین شناخته شده بود و براى آخرین آفرینندگان و واپسین روزگاران ذخیره گشته بود.

على(ع).. فاتح خیبر.. همان حیدر

على(ع).. درهم شكننده احزاب.. و بر كننده درب خیبر و كشنده شرك ورزان و پیمان شكنان و تجاوزگران و از دین برون شدگان.

على(ع).. بدر است.. و اُحد.. و حنین.. و ذات السلاسل..

على(ع).. همه اسلام است و اصل ایمان.

روایت شده است كه هنگامى كه امیر مؤمنان(ع) به دژ یهودیان در جنگ خیبر رسید، مردى یهودى از او پرسید كیستى؟

- آن حضرت فرمود:  على بن ابى طالب.

آن مرد گفت: قسم به آن چه كه بر موسى نازل شده است، شما عُلوّ و برترى یافتید (3).على(ع) عدالت محض است. اوست كه فرمود: «أأقنع من نفسی بأن یقال امیرالمؤمنین ولا اشاركهم فى مكاره الدهر او اكون اسوة لهم فى جشوبة العیش:(4) آیا به این بسنده كنم كه مرا امیرمؤمنان بخوانند و با مردم در رنج‏هاى زمانه و سختى ‏هاى زنى شریك نشوم؟».

همان على كه مى ‏فرماید: «واللَّه لو اعطیت الاقالیم السبعة وبما تحت افلاكها على أن أعصى اللَّه فى نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلت(5) .. به خدا سوگند اگر هفت اقلیم و آنچه را در آنها است به من دهند با گرفتن پوست دنه‏اى جو از دهان مورچه ‏اى خدا را معصیت كنم، هرگز چنین نخواهم كرد» این است صاحب روز غدیر.. همو كه عین عدالت، حقیقت فروتنى و واقعیت انصاف و برابرى به تمام معناست.

جاودانگى روز غدیر

راز اینكه ما روز غدیر را جاودانه مى ‏دانیم، همین است.. غدیر، روز ارزش‏هاى والاى انسانى ومبانى استوارمند نبوى است. در آسمان هرگز به چیزى فراتر و مهم‏تر از ولایت امیرمؤمنان ندا نداده‏ اند، زیرا نداى به ولایت  على(ع) نداى ایمان است: «عنوان صحیفة المؤمن على بن أبى طالب(ع)(6) دوستى على سرلوحه هر مؤمنى است».و براى اینكه نداى به ولایت امیر مؤمنان، نداى عدل است، كه فرمود: «والقوىّ عندى ضعیف حتى آخذ الحق منه ..(7) وتوانگر نزد من ضعیف است تا آنگاه كه حق ضعیف را از وى بستانم» و بدینسان على(ع) عدالت را در تاریخ جاودانه كرد.ونیز فریادگر امانت دارى و صیانت نفس است.. پیامبر درگذشت در حالى كه بدهى‏هایى بر عهده داشت كه امیرمؤمنان آنها را پرداخت كرد. امیر مؤمنان به شهادت رسید و بدهى‏هایى داشت كه امام حسن (ع) آنها را پرداخت كرد روز غدیر.. یا به تعبیرى رساتر، فرهنگ غدیر.. یا خاستگاههاى روز غدیر، همانا عدالت در زندگى، انصاف در برخوردها و پاكیزگى در رفتار و طهارت در زندگى، انصاف در برخوردها و پاكیزگى در رفتار و طهارت در كردار، و راستى و صداقت در شیوه‏هاى زندگى است.. بلكه نداى ولای امیرالمؤمنین على(ع) ندا به همه ارزش‏هاى والا و مفاهیم انسانى است..

گزیده‏اى از رویداد غدیر (8)

 (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ)

«اى پیامبر ابلاغ كن آنچه را كه خدایت فرمود» (مائده / 67).

این آیه در بازگشت رسول خدا (ص) از حجة الوداع و پس از آنكه حضرت در منا براى مسلمانان به ایراد سخن پرداخت، نازل شد. او خطاب به مسلمانان فرمودند:آیا مى ‏دانید كه كدام روز حرمتش بیشتر است؟ مردم در پاسخ گفتند: امروز.

فرمود: كدام ماه حرمتش بیشتر است؟

- این ماه.

كدام شهر حرمتش بیشتر است؟

- همین شهر (مكه)

- پس بدانید كه حرمت خونتان و اموالتان و ناموستان بر همدیگر همچون حرمت این روز و این ماه و این شهر است و تا این روزى كه پروردگارتان را دیدار كنید، ادامه دارد..آنگاه پس از خروج از مكه در منطقه‏ اى به نام «غدیر خم» كه در آن درختان تنومندى وجود داشت، در زیر درخت بزرگى به خطبه ایستاد. پیامبر به امت فرمود: اى مردم آیا مى ‏دانید كه ولى و سرپرست شما كیست؟ گفتند: آرى (ولىّ و سرپرست ما) خداوند و پیامبر اوست.فرمود: آیا نمى ‏دانید كه من بر شما از خود شما سزاوارترم؟ گفتند: چرا مى ‏دانیم. پیامبر خدا(ص) گفت: خدایا گواه باش و این جمله را كه سه بار تكرار كرد تا آنها را پایبندتر و متعهدتر كند و بر آنها تأكید نماید و توجه ایشان را به اهمیت آنچه مى‏ خواهد بگوید، جلب كند. آنگاه در حالى كه دست  على بن ابى طالب(ع) را گرفته بود، فرمود:هان! آن كه من ولاى اویم، این  على(ع) مولاى اوست. خداوندا! ولىّ و مولا باش آن كه او را ولىّ و مولاى خود مى ‏داند و دشمن دار آن كه با او دشمنى مى ‏كند و یارى كن آن را كه یاریش مى ‏كند و واگذار آن را كه او را وا مى ‏گذارد و دوست بدار آن كه او را دوستش دارد. آنگاه فرمود: خدایا شاهد وگواه باش بر آنها كه من نیز گواهم.در این میان، یكى از اصحاب برخاست و پرسید: اى رسول خدا (ص) این سخن از سوى خداست یا از سوى رسول او؟

(و در حقیقت) این پرسش برخاسته از تحجّر اندیشه آنان و آلودگى ایمانشان به شك و تردید و نیز برآمده از چركینى دلهایشان است كه از شرك ریشه دارد و در لابلاى باورشان سربرآورده است، چرا كه تا آن روز نمى توانستند تصور كنند رسول خدا (ص) مردى آسمانى است و از سر هوا و هوس سخن نمى‏ گوید و راستگوى امانت دار است.. پیامبر با آنكه از سرّ غیب به پستى آن مرد و سستى سؤالش آگاه بود، و دو رویى و دشمنى و حسادت او را در چهره ‏اش خوانده بود، به او فرمود: آرى، این فرمان از خداوند و رسول اوست. او امیر مؤمنان و سرور پرهیزكاران و رهبر سپید رویان (قیامت) است.. عمر بن الخطاب پیش آمد و دست على على بن ابى طالب را به بیعت گرفت و گفت: به به و آفرین بر تو اى پسر ابوطالب. مولاى من و تمام مسلمانان شدى، آنگاه جبرئیل با این آیه نازل شد كه: (الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِْسْلامَ دِیناً) امروز دینتان را برایتان كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را برایتان برگزیدم».

 

پیامبر فرمود: «الحمد للَّه على أكمال الدین و اتمام النعمة ورضى الرب برسالتى والولایة لعلى من بعدى: خدا را سپاس، به خاطر كامل شدن دین و تمام شدن نعمت و خشنودى خدا از رسالت من و ولایت على پس از من».

سپس ـ بر اساس روایت امام صادق(ع) ـ پیامبر فرمود: روز غدیر خم، برترین عیدهاى امت من است. و آن روزى است كه خداوند متعال مرا امر فرمود تا على بن ابى طالب را پرچم هدایت وراهبر امتم قرار دهد تا پس از من به وسیله او هدایت شوند(9) .

پی نوشت ها:

1 ـ غدیر: در لغت به معناى آبگیر است.

مجمع البحرین: 3/294 وتاج العروس: 3/441.

غدیر خم: نام آبگیرى است كه كاروان‏ها از آن به سوى مكه و مدینه و شام و... مى‏روند و در سرزمین حجاز واقع است.

2 ـ كتاب الغدیر، علامه امینى (رحمه اللَّه): 1/503.

3 ـ زاد المعاد، ابن القیم الجوزیه، 2/149.

4 ـ ینابیع المودة: 1/440.

5 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: 11/245.

6 ـ الصواعق المحرقة، (بیروت): 2/365.

7 ـ نهج البلاغه، شیخ محمد عبده (1: 89) خطبه 37.

8 ـ نگاه كنید به تفسیر قرطبى، 7/386 ذیل آیه «سأل سائل» و احمد بن حنبل رویداد غدیر را در كتاب الفضائل، 2/569، 572، 585، 593، 596 و 599 چاپ عربستان سعودى آورده است.

9 ـ بحارالانوار: 37/108 باب 52 به بعد و مناقب خوارزمى، فصل

 

چراغ فروزان غدیر بر بام تاریخ
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در چهارشنبه هشتم آبان 1392 |
http://ts1.mm.bing.net/th?id=H.4659911894172740&pid=1.7

سطحی نگری و کوچک اندیشی است، اگر «غدیر» و «ولایت » را، نزاعی در میان دو گروه در گذشته بدانیم.و دور از «متن مکتب » است، اگر ایستادن بر کرانه جوشان «غدیر» را تنها حساسیتی فرقه ای و جدالی مذهبی به شمار آوریم.

«غدیر»، همواره برپاست.

صحنه تعیین «مولی »، و آن بیعت ها و استشهادها و اعتراف ها، هنوز هم محو نشده است. بیعت گران نیز، صحنه را ترک نکرده اند. علی رغم آنان که سعی کرده اند غباری از«نسیان» و پرده ای از «کتمان» بر سیمای غدیر بنشانند و بیفکنند، دل ها و جان های بی شماری هنوز هم توجه به آن دست های بلندی دارد که دست «علی» را گرفت و فراز آورد، تا آن خورشید را، همه ببینند، همه بشناسند، به یکدیگر و به غایبان از صحنه و به خبرگیران از واقعه و به جویندگان چراغ، معرفی کنند.

صحنه غدیر، پایان نیافته است.

هنوز هم دیدگان تاریخ، در عصر حاضر، در قاره های دور دست، در جنوبی ترین کشورآفریقا، در شرقی ترین منطقه خاور دور، در مرکزی ترین بخش اروپا و آمریکا، در پی آشنایی با «خورشید»ی هستند که اگر بتابد، خانه ها را، دل ها را، شهرها را، اندیشه ها را، قلمرو قلم و شعر را، پهنه ادبیات و هنر را، گستره عقیده ها و باورها را «روشن » می سازد. و از «نور»، چه انتظاری است، جز درخشیدن و فروغ گستردن و گرما بخشیدن؟! در غدیر، دستی که فرا رفت، دست خدا بود، زبانی که «علی مولاه» را سرود، زبان خدا بود، دستی هم که به عنوان «مولی » بالا رفت و همگان دیدند، دست خدا بود، «علی»، راه و صراط بود، چراغ و مشعل بود، خط سیر و مسیر بود، «غدیر»، راهی بود که روندگان را به «علی» می رساند.

و «علی» هم، صراطی بود که ره پویان را به «خدا» می رساند.

«غدیر»، چشمه ای زلال بود که در طول چهارده قرن، هزاران هزار کام تشنه را از کوثر معارف ناب، سیراب ساخت. و این چشمه، هنوز هم ساری و جاری است.«غدیر»، چراغی بر اوج بود، که در قرن های متمادی تاریخ بشری، گم گشتگان بسیاری را از وادی های خوف و خطر و بیراهه های تاریکی و ضلالت، به «مقصد» راهنمایی کرد. و این چراغ، همچنان فروزان و نورافشان و راهنماست.

«غدیر»، تکیه گاهی بود که شیعه را در عصر محکومیت و مظلومیت دیرپای خویش، پناه بود و حجت و برهان. و این تکیه گاه، هنوز هم به استواری گذشته، پا برجاست و محکمترین حجت ها را دارد.«غدیر»، متنی بود، روشن و بی ابهام، گویا و صریح، که خیلی ها کوشیدند حواشی تاویل و تفسیرهای دور از واقعیت برای آن ترسیم کنند. و این متن، هنوز هم برای آنان که بی حواشی به آن بنگرند، صریح و گویاست. «غدیر»، میوه ای شیرین در بوستان رسالت بود، که تداوم «خط نبوت » را در شکل «امامت »، به شیرین ترین صورت ترسیم می کرد. و هنوز هم این میوه شیرین، زینت بخش بوستان محمدی است و بدون آن، «باغ رسالت» بی ثمر است « و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ...».

«غدیر»، میثاقی بود میان صاحبان باور و عقیده به خدا و رسول، که وفاداری به آن، شاهد صدق ایمان بوده است. و این عهد و پیمان، هنوز هم «وفا» می طلبد و دستان بیعت گر را به «صدق» فرا می خواند، و همه ساله، این عید فرخنده موعدی برای تجدید آن عهد و تحکیم آن میثاق با خدا و رسول است.

«غدیر»، اگر چه برکه ای در بیابان بود، ولی هفت دریا به وسعت تاریخ و زمان بود که موجش «ازل » تا «ابد» را فرا گرفت و اگر خاکیان، برخی چشم دیدن آن موج ابدی را نداشتند، افلاکیان به تکریم آن به یکدیگر تهنیت می گفتند.

«غدیر»، سفینه نجاتی بود که گرفتاران موج جهالت و حیرت ضلالت را به ساحل امن ایمان می رساند. این سفینه، هنوز هم سرنشین می طلبد و امواج فتنه و فریب، هنوز هم در پی دور ساختن اندیشه ها از این ساحل اند.

«غدیر»، روشن ترین چراغ بود، بر بالاترین بام خانه های تاریخ، تا... مردم «اهل بیت» را بشناسند و به «خانه»ای رهنمون شوند که افراد آن در دامان «وحی» بزرگ شدند و «آیات خدا» در آن خانه فرود آمد و جبرئیل امین، مانوس آن بیت و اهل بیت بود.اگر انسانیت امروز، می خواهد به آن «خانه» راه یابد، خانه ای که همه چیز در آنجاست، و همه کلیدهای گشاینده همه قفل ها و درهای بسته در دست صاحبان و ساکنان آن خانه است. باید به این چراغ نگاه کند، تا راه را بشناسد.

آری «چراغ غدیر، بر بام بلند تاریخ ».

با اینکه بیشتر مسلمانان صحت‏ حدیث غدیر و اعلام ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام را پذیرفته‏ اند و غالبا آن را از احادیث قطعی و متواتر می‏ دانند، باز گروهی چنین می‏ پرسند: اگر واقعا حادثه غدیر خم اتفاق افتاده و بسیاری نیز شاهد آن بوده ‏اند، چرا شخص امیرمؤمنان علیه السلام برای اثبات حقانیت‏ خود هرگز از آن بهره نگرفت؟در باور این گروه عدم استشهاد حضرت به حدیث غدیر نشان‏ دهنده این حقیقت است که یا واقعه ‏ای به نام غدیر در تاریخ تحقق نیافته، یا بر فرض تحقق بر امامت‏ حضرت دلالت نداشته است.

در پاسخ این مطلب باید گفت: اگر حدیث غدیر را از احادیث قطعی و متواتر ندانیم، باید بپذیریم که در میان احادیث پیامبر اکرم(ص) و مطالب تاریخی مورد قطعی و متواتر وجود ندارد; علاوه بر این، این ادعا که امیرمؤمنان(ع) برای اثبات حقانیت ‏خود به حدیث غدیر استناد نکرده، خود شاهد بی ‏اطلاعی و نا آگاهی گوینده آن است.

بررسی اجمالی کتاب های معتبر و مورد قبول فرقه‏ های گوناگون اسلامی نشان می‏ دهد که حضرت علی(ع) بیش از 22 بار پیرامون غدیر و استشهاد به آن سخن گفته است. هر چند این موارد در حوصله این مقاله نمی‏ گنجد و نیازمند فرصت ‏بیشتر است، ولی برای نمونه تنها ده مورد آن را نقل و در بقیه موارد تنها به ذکر منابع بسنده می‏ کنیم.

در مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

1. برابر آنچه از منابع تاریخی به دست می‏ آید اولین موردی که حضرت علی علیه السلام حدیث غدیر را مطرح فرمود، بعد از رحلت پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - بود. وقتی حضرت را برای بیعت‏ به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بیان حقانیت ‏خود خلافت مسلمین را از آن خویش دانست و از بیعت امتناع کرد. بشیر بن‏سعد انصاری برخاست و گفت: ای ابوالحسن، اگر انصار قبل از بیعت‏با ابوبکر این کلام را می‏ شنیدند، حتی دو نفر در باره بیعت ‏با شما اختلاف نمی‏ کردند. حضرت در جواب فرمود:«یا هؤلاء اکنت ادع رسول الله مسجی لا اواریه و اخرج انازع فی سلطانه؟ و الله ما خفت احدا یسمو له و ینازعنا اهل البیت فیه و یستحل ما استحللتموه، و لا علمت ان رسول الله صلی الله علیه و آله ترک یوم غدیر خم لاحد حجة و لا لقائل مقالا. فانشد الله رجلا سمع النبی صلی الله علیه و اله یوم غدیر خم یقول: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله‏» ان یشهد الان بما سمع‏». (1)

آیا باید پیکر رسول خدا(ص) را بر روی زمین رها می‏ کردم و قبل از کفن و دفن آن حضرت، در باره خلافت و جانشینی وی نزاع می‏ کردم؟ مساله خلافت چنان روشن بود که گمان نمی‏کردم کسی در صدد دستیابی به آن باشد و در این موضوع با اهل بیت پیامبر(ص) درگیر شوند. مگر رسول خدا - صلی الله علیه و آله - در روز غدیر خم حجت را بر مردم تمام نکرد و مگر جای عذری برای کسی باقی مانده بود؟همگان را به خدا قسم می‏دهم، هر کس کلام پیامبر اکرم در روز غدیر خم را شنیده است که می‏فرمود: «هر کس که من مولای او هستم اینک علی مولای اوست. خداوندا، هر کس علی را دوست دارد دوست‏بدار و آن که علی را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر کس علی را یاری کند یاری کن، و هر که علی را خوار کند، خوار ساز.» برخیزد و شهادت دهد.زید بن‏ ارقم می‏ گوید: بعد از این سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهی دادند. اما من، با آنکه این گفتار را از زبان رسول الله - صلی الله علیه و آله - شنیده بودم، از ادای شهادت خودداری کردم و بر اثر همین امر و نفرین حضرت بی نایی‏ ام را از دست دادم.

در خطبه وسیله

2. هفت روز پس از وفات پیامبر اکرم(ص)، امیرمؤمنان - علیه السلام - در مدینه خطبه‏ای بسیار بلند ایراد فرمود که به خطبه وسیله معروف شد. حضرت در آن خطبه به واقعه غدیر خم و نزول آیه اکمال دین در آن روز تصریح می‏کند. ثقة‏الاسلام کلینی، در روضه کافی، خطبه وسیله را نقل کرده است. در بخشی از آن چنین می‏خوانیم:«... و قوله صلی الله علیه و اله حین تکلمت طائفة فقالت: نحن موالی‏غ‏رسول‏الله(ص) فخرج رسول الله صلی الله علیه و آله الی حجة الوداع ثم صار الی غدیر خم، فامر فاصلح له شبه المنبر ثم علاه و اخذ بعضدی حتی رئی بیاض ابطیه رافعا صوته قائلا فی محفله: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏» فکانت علی ولایتی ولایة الله و علی عداوتی عداوة الله. و انزل الله عزو جل فی ذلک الیوم: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (2) فکانت ولایتی کمال الدین و رضا الرب جل ذکره...» (3)

 (در اواخر عمر پیامبر اکرم(ص)،)، وقتی گروهی گفتند: ما بعد از پیامبر رهبران مردم هستیم، رسول خدا(ص) برای حجة‏الوداع از مدینه خارج شد و پس از اعمال حج‏به وادی غدیر خم شتافت، فرمان داد چیزی مانند منبر برایش آماده کردند. سپس بالای آن رفت، و بازوی مرا گرفت و بلند کرد، به گونه‏ای که سفیدی زیر شانه‏هایش دیده شد. آنگاه با آواز بلند فرمود: هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست. خدایا، دوستش را دوست‏بدار و دشمنش را دشمن شمار. پس ولایت من معیار ولایت‏خدا و دشمنی با من میعار دشمنی با خدا شد; و خداوند در همان روز این آیه را نازل فرمود: امروز دین شما را کامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم.پس ولایت من کمال دین و رضایت پروردگار جل ذکره شد.

در شورای شش ‏نفره

3. در شورای منتخب خلیفه دوم برای تعیین خلیفه، که امیرمؤمنان - علیه السلام - نیز در شمار آنان جای داشت، استدلالهای فراوانی از حضرت نقل شده که در کتابهای تاریخ و حدیث‏به «حدیث الانشاد» یا «حدیث المناشدة‏» معروف است. امام(ع) در یک از استدلال های خود به حدیث غدیر خم استناد کرده است.

ابن ‏مغازلی شافعی (متوفای‏483)، در کتاب المناقب،سخن علی(ع) را چنین نقل می‏کند: «فانشدکم بالله، هل فیکم احد قال له رسول الله صلی الله علیه و آله: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، لیبلغ الشاهد منکم الغائب‏» غیری؟ (4) قالوا: اللهم لا.» شما را به خدا سوگند می‏دهم، در جمع شما غیر از من کسی هست که پیامبر در باره او فرموده باشد: «هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، خدایا، دوستدارش را دوست‏بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران باید این مطلب را به غائبان برسانند؟ اعضای شورا گفتند: به خدا سوگند، نه‏».

در روزگار عثمان

4. در ایام خلافت عثمان جمعی از مهاجران و انصار در مسجد النبی - صلی الله علیه و اله - گرد آمده، پیرامون فضایل و سوابق قریش و انصار سخن می‏گفتند و از سخنان پیامبر اکرم(ص) در باره قریش و انصار بهره می‏جستند. حضرت علی - علیه السلام - نیز در این مجلس حضور داشت و به سخنان آنان گوش می‏داد. گروهی از حضرت خواستند که او نیز سخنی بگوید. حضرت پاره‏ای از سوابق و مناقبش را برشمرد و حاضران بر درستی گفتارش گواهی دادند. آنگاه امام به حدیث غدیر اشاره کرد و فرمود: «افتقرون ان رسول الله صلی الله علیه و آله دعانی یوم غدیر خم فنادی لی بالولایة ثم قال: لیبلغ الشاهد منکم الغائب؟ »قالوا: اللهم نعم. (5)

آیا قبول دارید که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - در روز غدیر خم مرا خواست، ولایتم را به مردم ابلاغ کرد و فرمود حاضران باید این مطلب را غایبان برسانند؟ حاضران گفتند: آری.

در میدان جنگ جمل

5. قبل از شروع جنگ جمل، حضرت برای اتمام حجتی دیگر به طلحه پیام داد تا با وی دیدار کند. طلحه نیز پذیرفت و به حضور امیرمؤمنان - علیه السلام - شتافت. حضرت به وی فرمود:«نشدتک الله هل سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏»؟ قال: نعم. قال - علیه السلام - «فلم تقاتلنی؟» قال: لم اذکر. (6)

تو را به خدا سوگند می‏دهم، آیا شنیدی که رسول الله - صلی الله علیه و آله - می‏فرمود: «هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، خدایا هر کس او را دوست دارد دوست‏بدار و هر کس ا او دشمنی می‏کند دشمن بدار؟» طلحه گفت: آری شنیده ‏ام:حضرت فرمود: پس چرا با من می ‏جنگی؟ طلحه جواب داد: فراموش کرده بودم.

در صحنه صفین

6. در جنگ صفین، هنگامی که فرستاده‏های معاویه به حضور امیرمؤمنان - علیه اسلام - رسیدند تا به اصطلاح بین حضرت و معاویه صلح برقرار سازند، حضرت خطبه‏ای ایراد کرد و فرمود:«انشد کم الله فی قول الله: (یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم) (7) و قوله: (انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون) (8) ثم قال: (و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجة)، (9) فقال الناس: یا رسول الله، اخاص لبعض المؤمنین ام عام لجمیعهم؟ فامر الله عز و جل رسوله ان یعلمهم فیمن نزلت الایات و ان یفسر لهم من الولایة ما فسر لهم من صلاتهم و صیامهم و زکاتهم و حجهم. فنصبنی بغدیر خم و قال: «ان الله ارسلنی برسالة ضاق بها صدری و ظننت ان الناس مکذبونی، فاوعدنی لابلغنها او یغذبنی، قم یا علی‏» ثم نادی بالصلاة جامعة فصلی بهم الظهر ثم قال: «ایها الناس، ان الله مولای و انا مولی المؤمنین و اولی بهم من انفسهم، الا من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله.» فقام الیه سلمان الفارسی فقال: یا رسول الله ولاءه کما ذا؟ فقال: «ولاءه کولایتی، من کنت اولی به من نفسه فعلی اولی به من نفسه.» و انزل الله تبارک و تعالی: (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا) (10) ...» (11)

شما را به خدا سوگند می‏دهم، در باره این آیات: «ای مؤمنان، از خدا و پیامبر و صاحبان امر خود پیروی کنید;» «صاحب اختیار و ولی شما خدا و پیامبرش و کسی است که نماز را به پا داشته، در حال رکوع زکات می‏دهد» و «غیر از خدا، پیامبر و مؤمنان را دوست صمیمی به شمار نیاوردید.»

مردم از رسول خدا(ص) سؤال کردند: آیا مراد از «مؤمنان‏» در این آیات بعضی از آنهاست ‏یا همه آنان را شامل می‏ شود؟ خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنان بفهماند که این آیات در باره چه کسی نازل شده است و ولایت را برای آنها تفسیر کند چنانکه نماز، روزه، زکات و حج را تفسیر کرد. پیامبر(ص)، برای امتثال امر خدا، در غدیر خم مرا به خلافت منصوب کرد و فرمود: «خداوند مرا به رسالتی فرستاده است که سینه‏ ام از آن به فشار آمده، گمان می‏کنم مردم مرا تکذیب خواهند کرد; ولی خداوند مرا تهدید کرد و فرمود: این پیام را برسانم وگرنه مرا عذاب می‏کند. ای علی برخیز». سپس مردم را برای نماز جماعت فرا خواند، و نماز ظهر را با آنان خواند و فرمود: ای مردم، خداوند مولای من است، من مولای مؤمنینم و اختیارم بر مؤمنین از خود آنان بیشتر است، بدانید هر که من مولای او هستم علی مولای اوست. خداوندا، هر که علی را دوست دارد دوست‏ بدار و آن که علی را دشمن دارد دشمن بدار، هر کس علی را یاری کند یاری کن و هر که علی را یاری نکند خوار کن.

در اینجا سلمان فارسی برخاست و گفت: یا رسول الله، ولایت و اختیار او بر مردم چگونه است؟ حضرت فرمود: اختیارات او مانند اختیارات من است، هر کس اختیار من به او از خود او بیشتر بوده، علی هم اختیارش بر او از خودش بیشتر است.و خداوند تبارک و تعالی این آیه را نازل فرمود: امروز دین شما را کامل کردم، نعمتم را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.

در مسجد کوفه

7. امام علی - علیه السلام - بارها مردم را مسجد کوفه جمع کرد و فرمود که، هر کس در غدیر خم حضور داشته، حدیث غدیر را از زبان پیامبر اکرم شنیده است‏برخیزد و شهادت دهد.هر بار حضرت چنین خواسته‏ای را بیان کرده، جمعی از بزرگان اصحاب پیامبر(ص) اجابت کرده، شهادت دادند که، ما در غدیر خم این سخن را از رسول خدا(ص) شنیده ‏ایم. این بخش از استشهادات حضرت چنان گسترده و متنوع است که، بی هیچ اغراقی گردآوری منابع آن کتابی می‏طلبد.

احمد بن‏ حنبل در مسند خود داستان یکی از گواه‏ جویی‏ های حضرت را چنین نقل می ‏کند: علی - رضی الله عنه - مردم را در رحبة (یکی از میادین کوفه) گرد آورد و فرمود: «انشد الله کل امرئ مسلم سمع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول یوم غدیر خم ما سمع لما قام.» به خدا سوگند می‏دهم هر مسلمانی که در روز غدیر خم گفتار پیامبر خدا(ص) را شنیده‏ است‏ برخیزد و شهادت دهد.احمد بن‏حنبل می‏افزاید: به گفته ابی‏الطفیل سی‏تن از مردم برخاستند ولی ابونعیم نقل می‏کند که بسیاری از مردم برخاسته، شهادت دادند پیامبر اکرم(ص) را در غدیر خم در حالی که دست‏ حضرت علی را گرفته بود، مشاهده کردند که می‏فرمود: «آیا می‏دانید که من به مؤمنین از خودآنان سزاوارترم؟» مردم در جواب عرضه داشتند: آری چنین است، ای رسول خدا. آنگاه فرمود: «هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست. خدایا، دوستدار وی را دوست‏بدار و با دشمن وی دشمن باش.

ابی ‏الطفیل که راوی این حدیث است، می‏ گوید: من از جمع مردم خارج شدم. در حالی که پذیرش این حدیث ‏برایم مشکل بود و در تردید به سر می ‏بردم، به ملاقات زید بن‏ ارقم رفتم و آنچه از علی(ع) در آن روز دیده و شنیده بودم با وی در میان گذاشتم. زید بن ارقم گفت: حق همان است که شنیده‏ای. من خود همه آن مطالب را از رسول خدا(ص) شنیده ‏ام‏». (12)

در میدان کوفه

8. امام علی(ع) در خطبه‏ای، که در رحبه کوفه ایراد کرد، به واقعه غدیر و گفتار پیامبر اکرم(ص) در آن تمسک جست. ولی در این محفل انس بن‏مالک، که در غدیر حضور داشت، مصلحت ‏اندیشی پیشه ‏کرده، از گواهی دادن سرباز زد.

ابن ‏ابی ‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه چنین نقل می‏کند:«المشهور ان علیا - علیه السلام - ناشد الناس الله فی الرحبة بالکوفة، فقال: انشدکم الله رجلا سمع رسول الله صلی الله علیه و آله، یقول لی و هو منصرف من حجة الوداع: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام رجال فشهدوا بذلک. فقال - علیه السلام - لانس بن‏مالک: «لقد حضرتها فما بالک؟. فقال: یا امیرالمؤمنین کبرت سنی و صار ما انساه اکثر مما اذکر. فقال (علی علیه السلام) له: ان کنت کاذبا فضربک الله بها بیضاء لا تواریها العمامة. فما مات حتی اصابه البرص‏». (13)

مشهور است که علی - علیه السلام - در رحبه کوفه مردم را سوگند داد و گفت: به خدا سوگند می‏دهم هر کس در بازگشت رسول خدا(ص) از حجة‏الوداع از آن حضرت شنید که در باره من فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏» برخیزد و گواهی دهد. مردانی برخاستند و گواهی دادند. سپس علی - علیه السلام - به انس بن مالک فرمود: تو نیز آن روز حضور داشتی، چه شده است (که گواهی نمی‏دهی)؟ انس گفت: یا امیرالمؤمنین، سن من زیاد شده و آنچه فراموش کرده‏ام بیش از چیزهایی است که به یاد دارم. حضرت فرمود: اگر دروغگو باشی، خداوند تو را به چنان سفیدی مبتلا کند که حتی عمامه نیز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنکه بمیرد مبتلا به پیسی‏شد.

در مسجد کوفه

9. حضرت علی - علیه السلام - بارها در مسجد کوفه نیز به واقعه غدیر و سخن رسول خدا در آن روز تمسک جست. زید بن‏ارقم چنین نقل می‏کند: «نشد علی - علیه السلام - الناس فی المسجد فقال: انشد الله رجلا سمع النبی صلی الله علیه و آله یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فقام اثنا عشر بدریا، ستة من الجانب الایمن و ستة من الجانب الایسر، فشهدوا بذلک. و کنت انا فیمن سمع ذلک فکتمته، فذهب الله ببصری‏». (14)

علی - علیه السلام - مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: به خدا سوگند می‏دهم هر که گفتار پیامبر(ص) را شنید که فرمود: هر که من مولا و فرمانروای اویم علی مولای اوست، خدایا هر که او را دوست دارد دوست‏بدار و هر که او را دشمن دادر دشمن دار; برخیزد و گواهی دهد. پس دوازده تن از اهل بدر، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، برخاستند و بدان گواهی دادند. من نیز از کسانی بودم که این سخن‏را از پیامبر(ص) شنیده بودم، ولی آن روز از گواهی خودداری کردم و خداوند بینایی را از من گرفت. به نوشته تاریخ‏نگاران او برای شهادتی که نداده بود افسوس می‏خورد، اظهار پشیمانی می‏کرد و از خدا آمرزش می‏طلبید.

پس از جنگ نهروان

10. پس از جنگ نهروان امیرمؤمنان علی - علیه السلام - نامه‏ای خطاب به شیعیان خود نوشت و ده نفر از بزرگان کوفه ‏را که مورد اعتماد بودند، مامور کرد تا هر جمعه در حضور آنها این نامه برای مردم قرائت‏ شود. حضرت در بخشی از این نامه بر حق ولایت‏خود استدلال می‏کند و می‏ فرماید:«و انما حجتی انی ولی هذا الامر من دون قریش، ان نبی الله صلی الله علیه و آله قال: «الولاء لمن اعتق‏» فجاء رسول الله صلی الله علیه و آله بعتق الرقاب من النار، و اعتقها من الرق، فکان للنبی صلی الله علیه و آله، ولاء هذه الامة، و کان لی بعده ما کان له، فما جاز لقریش من فضلها علیها بالنبی صلی الله علیه و آله، جاز لبنی هاشم علی قریش، و جاز لی علی بنی هاشم یقول النبی صلی الله علیه و آله یوم غدیر خم «من کنت مولاه فعلی مولاه‏»، الا ان تدعی قریش فضلها علی العرب بغیر النبی صلی الله علیه و آله. فان شاءوا فلیقولوا ذلک...» (15)

دلیل من بر اینکه من ولی امرم نه سایر قریش، این است که پیامبر(ص) فرمود: ولایت‏ برای کسی است که آزاد کرده است؛ و چون رسول الله(ص) مردم را از قید بندگی و آتش جهنم آزاد کرد پس بر امت ولایت دارد. بعد از آن حضرت، همان ولایت او از آن من است؛ زیرا هر فضیلتی که قریش بر سایر امت دارد به سبب پیامبر(ص) است و (با توجه به این معیار) بنی‏هاشم بر قریش فضیلتی آشکارتر دارد; و من همان فضیلت را بر بنی‏ هاشم دارم، زیرا رسول خدا در روز غدیر خم فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه.» مگر آنکه قریش ادعا کند به دلیلی جز انتساب به پیامبر بر عرب برتری دارد، پس اگر می‏خواهند چنین بگویند، بگویند

پانوشت

1- احتجاج طبرسی، ج 1، ص 184; الامامة و السیاسة، ص‏29 - 30; بحارالانوار، ج 28، ص 185.

2- مائده،3.

3- الروضة من الکافی، ج 8، ص‏27.

4- مناقب ابن المغازلی، ص 114; مناقب الخوارزمی، ص 222; امالی، شیخ طوسی، ص‏333; همان، ص‏546; همان، ص 555; الاحتجاج، طبرسی، ج 1، ص‏333 و213; کشف الیقین، ص‏423; نویسنده؟; فرائد السمطین، ج 1،ص 315; نویسنده؟ ; ارشاد القلوب، ج 2، ص‏259. نویسنده؟;

5- کتاب سلیم بن‏قیس، حدیث 11، ص 641; فوائد السمطین، ج 1، ص 312; الغدیر، ج 1، ص‏163.

6- مناقب الخوارزمی، ص 182; مستدرک حاکم، ج‏3، ص 371; مروج الذهب، ج 2، ص‏373; تذکرة الخواص، ابن الجوزی، ص‏73; مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏107.

7- النساء،59.

8- المائده، 55.

9- التوبة،16.

10- المائده،3.

11- کتاب سلیم بن‏قیس، ص 758; الغدیر، ج 1، ص 195; احتجاج طبرسی، ج 1، ص 341; فرائد السمطین، ج 1، ص 314; کمال الدین، ج 1، ص 274; بحارالانوار، ج‏33، ص‏147.

12- مسند احمد بن‏حنبل، ج 4، ص 370; این حدیث در صدها کتاب ‏ شیعه ‏و سنی ‏باعبارات ‏ مختلف ‏نقل‏شده ‏ است .

13- شرح نهج البلاغة، ابن ابی‏الحدید، ج‏19، ص‏217; المعارف، ابن قتیبة، ص 580; انساب الاشراف، بلاذری، ج 2، ص‏156; حلیة الاولیاء، ج 5، ص‏26; الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 351; کشف الیقین، علامه حلی، ص 110; الغدیر، ج 1، ص‏193.

14- الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 352; شرح نهج البلاغه، ابن ابی‏الحدید، ج 4، ص 74; مجمع الزواید، ج‏9، ص‏106;مناقب، ابی مغازلی شافعی، ص‏23; العمدة ص 110، الغدیر، ج 1، ص‏167.

15- کشف المحجة، سید بن‏طاووس، ص‏246. معادن الحکمة‏فی مکاتیب الائمة، فصل 2; بحار، ج 30،ص‏7.

کرامت انسانی در سیره ی سیاسی امام علی (ع)
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در دوشنبه ششم آبان 1392 |

مهم ترین گوهری که خداوند تعالی در خلقت انسان به او عطا فرمود، «کرامت انسانی» است. این ویژگی مهم که خداوند افتخارِ داشتنِ آن را فقط به اشرف مخلوقات خود داد، موجب تمایز انسان از سایر موجودات شد؛ و همه ی فرشتگان مأمور شدند در برابر این کرامت، سر تعظیم فرود آورند. حضرت علی(علیه السلام) بر این عقیده اند که خضوع و خشوع و سجده ی فرشتگان در برابر انسان، به خاطر کرامت او بود و به تعبیر دیگر، فرشتگان در مقابل کرامت انسانی به سجده افتادند. امام علی(علیه السلام)، پس از بیان نخوه ی خلقت انسان از سوی خالق یکتا، تصریح می فرمایند که:

آن گاه خداوند سبحان از فرشتگان خواست که به پیمان خویش عمل کنند و بر وصیت الهی گردن بگذارند و در برابر کرامت انسانی، به نشانه ی خضوع و خشوع سجده آورند. پس به آنان گفت: «در مقابل آدم به سجده درآیید...».بنا بر این، آنچه فرشتگان به سجده و تعظیم در برابر آن مکلف شدند، نه گوشت و پوست و استخوان و نه قامت کشیده ی انسان، بلکه «کرامت انسانی» بود؛ و موجودی که در برابر این کرامت سر تعظیم فرود نیاورد، از درگاه الهی رانده و دشمن خدا قلمداد شد:

«...پس همگی بی هیچ استثنایی سجده اش کردند، جز ابلیس» که کبر ورزید و با تکیه بر اصل و نژاد برترش بر آدم فخر فروخت و به دام تعصب افتاد. چنین بود که ابلیس دشمن خدا، پیشوای متعصبان و نیای مستکبران شد.

خداوند تعالی از میان همه ی موجوداتی که خلق کرد، فقط یکی را برگزید و عطیه یی به نام«کرامت انسانی» به او عطا فرمود و فرشتگان را فرمان داد تا در مقابل این عطیه ی باارزش و بی مانند سر تعظیم فرود آورند.تعظیم و سجده، بالاترین مرتبه ی احترام و خضوع و خشوع است که جز در برابر خداوند، شرک محسوب می شود؛ اما کرامت انسانی به حدی ارزشمند بود که این تعظیم به امر خداوند در مقابل آن صورت گرفت و فرشته یی که از تعظیم خودداری ورزید، مورد خشم و غضب الهی قرار گرفت و از درگاه الهی رانده شد، گرچه از فرشتگان مقرب آن درگاه به حساب می آمد.بی شک، انسان آن گوهر ارزشمند و کرامت والای انسانی را با خود به عرصه ی این خاک و زندگی دنیاییش آورد و این خصلت والا که از روح دمیده شده ی خدا در انسان منشأ می گرفت، جزو ماهیت بشر شد. بدیهی است هر که در این دنیا به این ویژگی منحصر به فرد انسان بی حرمتی کند و کرامت نفس همنوعان دیگر خود را پاس ندارد و بر آن خدشه وارد سازد، سرنوشتی بهتر از ابلیس نخواهد داشت.

پی بردن انسان به ارزش و عظمت کرامت نفسی که در نهاد او به ودیعه گذارده شده یکی از مهم ترین مراحل خودشناسی است. انسان تا هنگامی که به توانایی ها و قابلیت های ذاتی خود پی نبرد و به گوهر ارزشمند کرامت خود واقف نشود، نمی تواند در مسیر تکامل و تعالی گام بردارد و آن قابلیت ها و کرامات نفسانی را به فعلیت برساند. حضرت علی(علیه السلام) در خصوص معرفت انسان به خود می فرمایند:دانا کسی است که قدر خود را بشناسد، و در نادانی مرد، این بس که پایه ی [ارزش ]خویش را نشناسد.بی تردید، غلتیدن انسان در دام دنیای دنی و فریفته شدن در برابر ظواهر زندگی مادی و تجملات دنیایی، با هدف خلقت الهی و کرامت والایی که خداوند با دمیدن روح خود در انسان، آن را در نهاد بشر به ودیعت نهاد، ناسازگار است.حضرت علی(علیه السلام) تأکید می فرمایند که مرا نیافریده اند که چون چهارپایان، خوردنی های گوارا سرگرمم سازد یا به زیورهای دنیا فریفته شوم و در چنگال آن گرفتار آیم.(نامه ی 45، ص 45-46)

این دنیایی که در آرزوی آنیم و خشم و خشنودی را موجب می شود، نه خانه ی ما و نه جایگاهی است که ما را برای آن آفریده اید.(خطبه ی 173، ص 179) ارزش و عظمت کرامت انسانی و هدفی که انسان برای آن خلق شده است، بسیار بالاتر و والاتر است. حداقل ارزشی که می توان برای کرامت نفس انسان تعیین کرد، بهشت است:آیا آزاده یی نیست که این خرده طعام مانده در کام-دنیا-را بیفکند و برای آنان که در خورش هستند، نهد؟ جان های شما را بهایی نیست جز بهشت جاودان؛ پس مفروشیدش جز بدان.و فروختن عزت نفس و کرامت انسانی به بهای بهشت، حداقل بهایی است که فقط انسان هایی که نگرش کاسبکارانه دارند، به آن مبادرت می ورزند؛ و اولیای خداوند و بزرگان عرفان و معرفت، در پی اتصال به کرامت مطلق هستند و حتی به بهشت هم راضی نمی شوند.

از آنجا که قرآن کریم برای انسان دو نوع کرامت ذاتی و ارزشی را اثبات می کند میان این متفکران در محدوده و قلمروا این دو نوع کرامت در سیستم حقوقی و سیاسی اختلافاتی وجود دارد که هریک آثار و لوازم خاصی در نظام سیاسی و حقوقی و رفتار سیاسی حاکمان دارد.برای تبیین نگاه فیلسوفان حوزوی به مقوله کرامت انسان در حکومت دینی به دیدگاه سه تن از ایشان می پردازیم. آیت الله مصباح یزدی، آیت محمد تقی جعفری و آیت الله جوادی آملی.که در این نوشتار نگاه دو تن از فیلسوفان حوزوی بیان خواهد شد.

1. آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

آیت الله مصباح در تحلیل خود معتقد است یك دسته آیات قرآنى ناظر به «كرامت تكوینى » انسان و در واقع هدف مدح در آنها، مدح فعل خداست؛ اگر انسان فضیلتى هم دارد به اعتبار این است كه متعلق تكریمات الهى ست و گرنه با نظر دقیق، باید چه گفت این كرامتها از آن خداست. اما جایى كه پاى افعال اختیارى به میان آید، دیگر جاى كرامت عمومى و همگانى نیست.

 پس پاسخ ما به این سؤال كه آیا انسان از دیدگاه ارزشى، بر همه ى موجودات مزیت دارد و آیا همه ى انسانها در این زمینه مساویند، این است نه همه ى انسانها بهتر از همه ى حیواناتند و نه همه پست تر. برخى آن قدر تكامل مى یابند كه فرشتگان در برابرشان سجده مى كنند و برخى چندان تنزّل مى یابند كه از حیوانات هم پست ترند(1)بنابراین كرامت ذاتی هیچ بار ارزشی ندارد بلكه اختصاص به خداوند دارد آن كرامتی بار ارزشی و حقوقی دارد كه همراه اختیار باشد.

ایشان در جایی دیگری می نویسد:«اعلامیه جهانی حقوق بشر برای کرامت و آزادی انسان ارزش زیادی قائل است. ااز نظر این اعلامیه، چون انسان دارای کرامت، حرمت و احترام است دارای یک سری حقوق اساسی و بنیادی است؛ ولی این پرسش مطرح است که آیا کرامتی که برای انسان ثابت است، باید همیشه و در همه جا رعایت گردد یا این که حد و مرزی دارد؟تاریخ بشری شاهد افراد جنایتکاری بوده است که زمین را از خون انسان های بی گناه سیراب نموده اند....

حال آیا چنین انسانهایی، دارای کرامت بشری و احترام هستند؟... منظور تدوین کنندگان اعلامیه جهانی  از کرامت، چه نوع کرامتی است؟ آیا این حق با این وسعت و اطلاقش قابل قبول است یا باید استثناهایی را بر آن پذیرفت؟ بدیهی است که اطلاق و عموم کرامت بشری با هیچ منطق و برهانی قابل پذیرش نیست و حتماً استثنا دارد.»(2)

خلاصه نظر ایشان چنین است:«بنابراین، از دیدگاه اسلام، انسان دارای«کرامت تکوینی» است که آن عبارت از نعمت هایی است که خدای متعال به انسان داده است.یکی از بزرگترین این نعمت ها نعمت عقل و شعور است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز به آن اشاره شده است... خرد و وجدان از نعمت های مهم الهی است و این همان کرامت تکوینی است. مطلب مذکور از اعلامیه، با دیدگاه اسلام توافق دارد؛ ولی این که خرد و وجدان انسان منشأ حقوقی برای وی گردد که حتّی با ارتکاب بدترین جنایات نیز مستحق اهانت نباشد، قابل قبول نیست.انسان به دلیل داشتن همین کرامت، دارای تکالیف سنگینی می گردد که در صورت عدم انجام آنها از انسانیت ساقط می گردد، و بلکه از هر جنبنده ای پست تر می شود.»(3)

2. آیت الله محمد تقی جعفری

علامه محمدتقی جعفری در کتاب حکمت اصول سیاسی اسلام در یک فصل به بررسی و تبیین جانب مختلف برابری و کرامت انسانها پرداخته و مراتب کرامت انسانها را بیان داشته اند.«اگر حیات را یک پدیده طبیعی محض تلقی کنیم، و نتوانیم یک امتیاز فوق طبیعی برای آن اثبات کنیم که موجب ارزشمند بودن آن باشد، نخواهیم توانست حقی برای حیات اثبات کنیم که دیگران مکلف به مراعات آن باشند، همچنان نمی توانیم برای حیات، کرامتی اثبات کنیم که حقی لازم المراعات برای همه داشته باشد.»(4)

ایشان پس از اثبات هر دو کرامت اعم از طبیعی و ارزشی الهی انسان به نقش اختیار واراده انسان در حفظ و تقویت یا نفی و از دست دادن آن می پردازد. در تفسیر آیه کرامت(5) می نویسد:« معلوم می گردد که خداوند سبحان زمینه ارزش و کرامت و شرافت را در انسان به وجود آورده است، ییعنی همه نیروها و استعدادهای مثبت که خداوند به انسان ها عنایت فرموده است، مقتضی ارزش و کرامت و حیثیت است که مقتضی به وجود آمدن حق کرامت برای آنان می باشد، نه اینکه در همه موقعیت ها و شرایط، انسان ها دارای شرف ذاتی و کرامت وجودی هستند، لذا اگر انسانی درصدد هوی پرستی و خودکامگی و قدرت بازی و خود  هدفی برآمد، و آن نیروها و استعدادها را به سوی اهداف پلید خود توجیه و مورد بهره برداری قرار داد،قطعی است که چنین انسانی نه فقط حق کرامت و شرافت ذاتی ندارد، بلکه بدان جهت که مخلّ حیات و کرامت و آزادی دیگر انسان ها می باشد مجرم بوده و باید مواخذه و برای دفاع از حقوق حیات و کرامت و آزادی آنان مورد کیفر قرار بگیرد.»(6)

ایشان بر این اعتقاد هستند که اگر فرد یا جامعه ای حق کرامت دیگران را مراعات نکند نخست کرامت و شرافت خود را از دست داده است و سپس نسبت به دیگران حکم نابکارانه می کنند.« اگر متفکری یا مکتبی ادعا کند که همه انسان ها در برخورداری از حق کرامت و شرف انسانی یکسانند و هیچ تفاوتی با دیگری ندارد قطعاً سخنی نا مفهوم می گوید آیا معقول است که علی ابن ابیطالب با ابن ملجم هوی پرست و جنایتکار بزرگ تاریخ بدون تفاوت از حق کرامت و شرف انسانی برخوردار باشند؟»(7)

ایشان همچنین معتقد است:« حق کرامت به معنای حق اصطلاحی، امتیاز یا اختصاص قابل نقل و انتقال و اسقاط نیست. از دیدگاه اسلام هیچ کس نباید امتیازی را که خداوند به عنوان کرامت و شرف و حیثیت ارزشی به او عنایت فرموده است نقل یا اسقاط کند.... از دیدگاه اسلام چنانکه دفاع از کرامت و شرف انسانی لازم است، همانطور ارشاد کسی که بر فرض بسیار بعید بخواهد از کرامت و شرف خود دست بردارد، واجب است»(8)

منابع:

1. آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، معارف قرآن ، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم 1380.ج 1-3 ص367.

2. مصباح، محمد تقی(آیت الله)، نظریه حقوقی اسلام، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم1380 ص280.

3. نظریه حقوقی اسلام. ص288.

4. علامه محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام،بنیاد نهج البلاغه ، تهران 1379. ص353.

5. اسری70.

6. حکمت اصول سیاسی اسلام، ص350.

7. همان ص356.

8. همان ص361.


عهد غدیری
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در یکشنبه پنجم آبان 1392 |

http://www.askdin.com/gallery/images/5770/1_Ghadir_Keepsake_by_parmida_pro.jpg

ای انسان های آگاه و بیدار! آیا می پندارید که رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- مثل سایر آدمیان کاری بیهوده و بی فایده انجام می دهد؟ گمان می کنید که چرا آن آفتاب عالم تاب از ماهها پیش فرمان داد تا جارچیان به همه شهرها و کشورها اعلام کنند که پس هر آن کس که استطاعت و توانایی دارد، برای انجام مناسک حج به کاروان رسول الله بپیوندد. آیا هدف او جز این بود که حج را به طور عملی به مسلمین آموزش دهد؟ امّا او که نبی مرسل و پدر امّت نوپای اسلام بود، علاوه بر آن، مأموریّت خطیر دیگری را نیز به عهده داشت.

روشنفکران تاریخ و ای دلسوزان بشریّت، آیا می پندارید که نبی اکرم- صلی الله علیه و آله و سلم- جامعه اسلامی را که 23 سال با رنج و مشقّت پرورش داده، بدون رهبر و جانشین رها می کند؟

و منتظر است تا شما بعد از او، خودتان با برگزاری شورا و نظرخواهی احمقانه تان برای پیامبر و جامعه اسلامی خلیفه و جانشین تعیین کنید؟

رسولی که از جوانی به محمد امین شهرت داشت، به فرمان الهی دستور توقف حاجیان را در بیابان گرم و سوزان غدیر خم صادر می فرماید. اعلام می دارد که رفتگان باز آیند و آنانی که هنوز نرسیده اند برسند.سپس با جهاز اشتران کاروان، منبری به پا کرده بر روی آن ایستاده و طی خطابه و سخنرانی طولانی که آخرین کلام و گفتار رسمی و علنی پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله و سلم- قبل از وفاتشان بود؛ امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- را به طور آشکارا و علنی به تمامی حاضران معرفی کرده و ایشان را ولی و جانشین و امام پس از خود قرار می دهند. همان طور که بارها و بارها این نکته را به مردم گوش زد کرده بودند. از همان دعوت عشیره تا به امروز. و امروز آخرین بار و اتمام حجّت برای همگان بود و از حاضران می خواهند تا به غائبان پیام- من کنت مولا فهذا علی مولا- را برسانند.اینک پیام غدیر به لطف امام غدیر بعد از 1400 سال به ما هم رسید و هنگامه آن رسیده که ما نیز همچون غدیریان آن زمان که با مولای خود دست بیعت دادند، با مولا و سرور و صاحب خود دست بیعت دهیم.

و صبحگاهان با سردادنِ سرود صبحگاهی دعای عهد، عهدی تازه با امام خود امضاء کنیم که پیوسته در رکاب آن حضرت قدم بر داشته، تا شاید جز دوستارانش قرارمان دهد. و امید آن داریم که باقی مانده از عمرمان را در دوران ظهور و حضور حضرتش سپری کنیم.

تاملی بر ساحل گسترده با عظمت غدیر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه سوم آبان 1392 |

قال الله تعالى: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ( (مائده/ 67)

حضرت خاتم الانبیاء(ص) بیست و سه سال در هدایت گمراهان، دعوت به توحید و تربیت جامعه، تبلیغ احکام، تشویق مردم به عدل، احسان، برادری، فضایل انسانی و حکومت حق و قانون رنج و زحمت بسیار کشید.او می‌خواست ستم و نادانی و فحشاء و فساد و نابکاری‌ها و خودپرستی و فرمانروایی خودکامگان و گردنکشان را از ریشه برکند و به زور و قلدری و استثمار مردم که در آن عصر مثل عصر ما به صورت‌های گوناگون هم در بین مردم وحشی و هم در میان مردم به اصطلاح متمدن رایج بود خاتمه دهد و یک جهانی که همه چیز آن در خور شأن همه انسان‌ها باشد بر اساس علم و فضیلت و عدالت و احترام به حقوق همه افراد و آزادی واقعی پایه‌ریزی نماید. جهانی که در آن همه از امتیازات عالی بشری برخوردار و از یک زندگی مرفه و راحت بهره‌مند باشند و ایمان به خدا و حبّ خیر و تعاون و همکاری و همگامی و حسن تفاهم در آن همه افراد را هم‌فکر و هم‌صدا سازد.

او می‌خواست جهانی بسازد که در آن زمینه برای حکومت جباران و عزیزان بلا جهت فراهم نباشد و کسی نتواند خود یا افکار شخصی خود را بر مردم تحمیل و بندگان خدا را استعباد و خود را مالک الرقاب آنها بداند. بزرگترین بلا و مصیبتی که در زمان بعثت آن حضرت جان و شرف بشر را سخت فشار می‌داد روش حکومت‌ها بود و ریشه تمام این مفاسد، از شرک و بت‌پرستی و پرستش زمامداران و عدم درک معنی توحید خالص آب می‌خورد.

*پیش‌بینى حکومت خدایى

پیغمبری که از طرف خدا برانگیخته شده برای این‌که فشارها و بارهای سنگین زندگی و روش‌های ناپسند اجتماعی را از دوش مردم بردارد و خداوند او را فرستاده تا رَحْمَةً لِلْعَالَمینَ‏ باشد و تبلیغ آخرین برنامه‌های جامع آسمانی را به عهده او گذارده؛ باید دینش در مورد حکومت نیز جواب‌گوی حوایج بشر باشد. پیغمبری که علمدار بزرگ آزادی و نجات بشر است و با ندای تَعَالوا إلی کَلِمَة سَواءٌ بَیْنَنا و بینَکم أن لا نَعْبد إلّا الله و لا نشرک به شیئاً و لا یتخذ بعضُنا بعضاً ارباباً من دونِ الله. (آل عمران/57)

مردم را به عالی‌ترین مفهوم آزادی و مساوات انسانی آشنا کرده و عقیده توحید را منبع تمام حریت‌ها و فضایل معرّفی فرموده و آیین جامع و کامل آسمانی او رفع کوچک‌ترین اسباب نزاع و تفرقه را پیش‌بینی کرده و از بیان مستحبات، مکروهات، اخلاقیات، معاملات و آداب خوردن، خوابیدن، پوشیدن، نوشیدن، معاشرت با مردم و سلوک با خویش و بیگانه حتی مقررات عبور و مرور وسایط نقلیه و آداب استحمام و ... خودداری نکرده و آنچه را که مربوط به سیاست مدن و تدبیر منزل و اخلاق است بیان داشته، محال است که در یک مسأله بزرگی که اجرای کامل تمام احکام و عدالت اجتماعی و امنیت و رفاه عموم و نشر معارف و علوم اسلامی و اعلاء کلمه توحید به آن وابستگی دارد سکوت ورزد و درباره آن مسامحه نماید، حاشا و کلّا و تعالى الله و رسوله عمّا یقوله الظّالمون علوّاً کبیراً

*مشکل حکومت

در گذشته و حال یکی از مهمترین موضوعاتی که همواره افکار بشر را از حاکم و محکوم به خود مشغول ساخته، مسأله رهبری و زمامداری جامعه و چگونگی حکومت، سیستم اداره امور، تشکیلات نظامی و قضائی و بخش‌های دیگر است که هنوز هم افکار نسبت به آن هماهنگ نشده و هنوز هم یکی از علل بزرگ بلکه بزرگترین علت اختلافات و جنگ‌ها است و همین موضوع است که صلح بین المللی همواره از آن در مخاطره است و در همین دنیای به اصطلاح متمدّن ما، در هر ساعت هزینه های گزافی صرف ساختن اسلحه‌های جهنمی و وسایل قتل و اعدام و نابود کردن بشر و تخریب آبادی‌ها می‌شود که باعث آن یا اختلاف و طمع زمامداران جاه‌طلب و خودسر است که ملت‌ها را استثمار می‌کنند یا اختلاف در نوع حکومتی است که باید دنیا و جامعه را اداره نماید.

در موقع ظهور اسلام هم دنیا با همین مشکل روبرو بوده و با این‌که همه در لزوم وجود نظام و رهبری جامعه تقریباً اتفاق‌نظر داشته‌اند در نوع این نظام و روش اداره و گزینش رهبر اختلاف‌نظر بوده و هست.حال اسلام که یک آیین جهانی است و برای اداره دنیا و آخرت بشر آمده چگونه ممکن است این مشکل را حل نکرده و برنامه خدا را به دست این بشر مجادل نداده باشد!

اگر مسأله حکومت بر اساس صحیح پی‌ریزی نشود، سایر احکام و برنامه‌های علمی، تربیتی، سیاسی و مدنی دین به ‌طور کامل اجرا نمی‌شود و در حدودی هم که اجرا می‌شود فواید آن همه جانبه نخواهد بود. از این جهت است که برحسب احادیث، معرفت امام وقت واجب و ولایت بزرگترین پایه و اساسی است که اسلام بر آن قرار دارد.پس ما به این نتیجه می‌رسیم که اسلام، سبک حکومت و کیفیت تشکیلات آن را کوچک نشمرده و از چنین نقص بزرگی منزّه و مبرا است و اصلاح امر حکومت، جزء برنامه‌های اساسی اسلام قرار دارد و شرایط زمامداری، روابط ملت و حکومت و حدود اختیارات زمامداران را معین کرده است.

*نصب حاکم در اسلام

پیغمبراعظم(ص) مکرر برای ادامه عالیترین حکومت ها که هدف‌های آن حضرت را دنبال نموده و دعوت اسلام را به ثمر می‌رساند و احکام قرآن را اجرا کند و دنیا را به طرف یک حکومت جهانی اسلامی که تبعیض نژادی و صنفی و طبقاتی در آن نباشد سیر دهد، کسانی را که از هر جهت صلاحیت این رهبری را دارند معرفی کرد و علی رغم تمام تحریکات سیاسی منافقین، به فرمان خدا در بزرگترین اجتماع اسلامی در غدیر خم رسماً و صریحاً با مراسم بسیار با شکوه علی(ع) را به خلافت و جانشینی خود نصب و معین فرمود و دین اسلام را کامل و تمام گردانید.

با نصب علی به خلافت، نوع حکومت اسلامی که همان ادامه رهبری و زمامداری پیغمبر است معلوم گردانید و ضمناً دانسته شد حکومت‌های ستمکار و متجاوز که زمام امور مسلمین را به دست گرفته و در جهت حفظ مصالح جامعه اسلامی سیر نمی‌کنند غیر شرعی و واجب الاطاعة نیستند و اسلام از اینکه حکومت ستمکاران بنی امیه و بنی عباس و امثال آنها را امضا و تصویب نماید و جاهل را بر عالم و ظالم را بر مظلوم و مفضول را بر فاضل فرمانروایی و تسلط دهد مبرا است. حساب زمامداران مستبد و دیکتاتوران خدانشناس از حساب دین و اسلام جدا است.

*سیاست و دیانت

این نکته هم ناگفته نماند که در اسلام سیاست و زمامداری از رهبری روحانی و دینی و معنوی جدا نیست. جانشینان پیغمبر (ص) باید مَثَل اعلا و نمونه‌ی کامل اخلاق و فضایل و علوم پیغمبر باشند و بتوانند مردم را به جمیع حقایق دین و دقایق احکام شرع هدایت کنند.و به عبارت دیگر، جانشینی پیغمبر، یعنی ادامه علم، کمال، اخلاق، هدایت و رهبری پیغمبر و عهده‌داری امور امّت در جمیع آنچه راجع به مصالح دین و دنیا است و این همان معنایی است که بعد از پیغمبر تا حال منقطع نشده و باقی است و منقطع هم نخواهد شد.

*روز تاریخی غدیر

امروز گذری داریم بر اصالت بیست و سه ساله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یادی از روز غدیر و اتفاقاتی که در حجه الوداع افتاد و اینکه اصلاً ولایت امیرالمؤمنین یعنی چه؟و ذکر راهکاری برای آنکه چگونه می توانیم با ولایت امیرالمؤمنین زندگی کنیم؟

در نقطة غدیر توقفی باید ، که با حقیقت انسان سروکار دارد . هزار و چهارصد سال است که شیعه زلال پر برکت غدیر را به پای درختان ولایت می افشاند ، و از آن بیابان خشک باغهای پر ثمر اعتقادی و گلهای زیبای محبت را پرورش می دهد .غدیر عیدی است که مثل و مانند آن نبوده و نخواهد بود. بزرگ‌ترین عیدی است که خداوند متعال برای بندگان خویش قرار داده است و در آن بهترین پاداش‌ها را به بهانه‌های مختلف به شیعیان عرضه داشته است. پس بر شیعیان است که در این سرور و شادی همگام با خالق خویش گشته به تهنیت و بزرگداشت آن بپردازند. با خانواده و دوستان و آشنایان خویش دیدار کرده و به شور و شادی مشغول گردند و با این تهنیت و بزرگداشت ارزش غدیر را به جهانیان یادآور شوند و به گوش مردمان برسانند که خدا آینده‌ای نویدبخش برایشان فراهم ساخته است تنها کافی است از صراط مستقیم پیروی کرده و گوش به فرمان مولای حقیقی تمام مردمان جهان، علی بن ابی طالب (علیه السلام) و سلاله پاکش داشته باشند. کسی که رسول حق (صلی الله علیه و آله) او را در آخرین سال حیاتش برای چندمین بار به عنوان ولی مردمان و جانشین به حق خویش اعلام کرد تا حکم تغییر رأی در موردش جاری نسازند.

رَوَى الْحَسَنُ بْنُ راشِدٍ : عَنْ اَبِى عَبْدِاللّه‏ِ علیه ‏السلام قالَ: "قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداكَ، لِلْمُسْلِمینَ عیدٌ غَیْرَالْعیدَین؟ قالَ: نَعَم، یا حَسَنُ! اَعْظَمُهُما وَ اَشْرَفُهُما، قالَ: قُلْتُ لَهُ: وَ أَىُّ یَوْمٍ هُوَ؟ قالَ: یَوْمٌ نُصِبَ اَمیرُالْمُۆْمِنینَ علیه ‏السلام فیهِ عَلَما لِلنّاسِ. قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِداكَ وَما یَنْبَغِى لَنا اَنْ نَصْنَعَ فِیهِ؟ قالَ: تَصُومُهُ یا حَسَنُ وَ تَكْثُرُ الصَّلَوةَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فیهِ وَ تَتَبَّـرأ اِلَى اللّه‏ِ، مِمَّـنْ ظَلَمَهُمْ، فَاِنَّ الاَنْبِیاءَ كانَتْ تَأمُرُ الاَوْصِیاءَ بِالْیَوْمِ‏الَّذى كانَ یُقامُ فیهِ الْوَصِىُّ اَنْ یَتَّخِـذَ عیـدا".

چه زیباست که والدین در این روز برای فرزندان خویش هدیه بخرند و از همان کودکی جان آنان را با عشق به امام علی (علیه السلام) و اولادش (علیهم السلام) بارور سازندحسن بن راشد گوید: به امام صادق علیه ‏السلام گفتم: "آیا مسلمانان بجز آن دو عید، عید دیگرى هم دارند؟ فرمود: بله، بزرگترین و بهترین عید. گفتم: كدام روز است؟ فرمود: روزى كه امیرمۆمنان علیه ‏السلام بعنوان پرچمدار مردم منصوب شد. گفتم: فدایت شوم در آن روز سزاوار است، چه كنیم؟ فرمود: روزه‏بگیر و درود برمحمد وآل او بفرست و از ستمگران به آنان برائت بجوى، زیرا پیامبران به جانشینان دستور مى‏دادند كه روزى را كه جانشین انتخاب مى‏شود، عید بگیرند".

عید غدیر از بزرگترین اعیاد مسلمین است . رسول گرامی اسلام در آخرین سال عمر شریفشون فراخوان عمومی دادند و بعد از اتمام حج ، علی بن ابی طالب علیه السلام را به عنوان ولی مردم به مردم معرفی کردند و از همگان بر این ولایت بیعت گرفتند .خوبه که در مورد ولایت بیشتر با هم صحبت کنیم و ببینیم ولایت یعنی چه و دیدگاه ما نسبت به اون چگونه است؟

در سال نهم هجری هم پس از فتح مکه و انجام عمره به مدینه آمدند و در سال آخر عمرشان یعنی سال دهم هجری و ماه ذیقعده بود که اعلام فرمودند قصد حج دارند و حضرت بنا براین داشتند که اعمال حج تمتع را که تا آن زمان مجالی پیش نیامده بود به مردم بیاموزند. اعلام عمومی شد و جمعیتی حدود ۹۰هزار نفر ۱۴۰هزار نفر بر گرد رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم جمع شدند تا حضرت اعمال حج را به طور عملی به آنها آموزش بدهند.هدف مهم تر رسول خدا  صلی الله علیه و آله و سلم از این سفر اعلام رسمی و عمومی و جهانی ولایت و وصایت امیرالمؤمنین علیه السلام  بود. لذا حضرت برای این هدفشان زمینه سازیهایی نمودند. پیامبر در صحرای منی اولین خطابة خودشان را ایراد فرمودند. چرا که دستور الاهی در عرفات نازل شد که علم و ودایع انبیاء  علیهم السلام را به علی بن ابی طالب علیه السلام منتقل کند و او را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی کند. لذا پیامبر در این خطابه ابتدا خونهای به ناحق ریخته شده و اموال به ناحق گرفته شده در جاهلیت را رسماً مورد عفو وبخشش قرار دادند تا کینه توزیها از میان برداشته شود و جو اجتماع برای تأمین امنیت آماده شود. پیامبر از همه آن ظلمها و شکنجه هایی که به ایشان و مسلمانان شده بود گذشتند تا مردم بدانند که این اعلام وصایت و ولایت نظر شخصی در آن نیست یعنی مردم بدانند که همه شان برای رسول خدا یکسان هستند و حضرت از کسی کینه به دل ندارد.

راجع به عید سعید غدیر و اهمیت این روز تاریخی و احادیث متواتره قطعیه‌‌ای که در کتب فریقین (شیعه و اهل سنّت) تخریج شده و متناً و سنداً مورد بحث، دقّت و تحقیق قرار گرفته است و حفاظ و علمای عالی‌مقام علم حدیث و کلام پیرامون آن کتاب‌های علمی و پر ارزشی نوشته‌اند (از ابو‌المعالی جوینی نقل شده که در بغداد در دست صحافی یک جلد کتاب دیدم که روی آن نوشته شده بود: «المجلدة الثامنة و العشرون من طرق مَنْ کُنْتُ مَولاهُ و یتلوه المجلّد التّاسع و العِشْرونَ. حق الیقین شبر ج1 ص154) و علاوه هر کدام از علمای لغت، کلام، حدیث، تاریخ، تفسیر، رجال و جغرافیا به مناسبت فن خود این حدیث را روایت کرده‌اند.در عصر ما هم علامه امینی با تألیف کتاب «الغدیر» خدمت بزرگی به امت اسلام نموده و بهترین هدیه را به کسانی که بخواهند از حقایق تاریخی اسلام و سوابق غدیر آگاه گردند اهدا کرده است و الحق حق مطلب را ادا کرده و ایشان ‌را بر همه منّتی عظیم و حقی بزرگ است.

جغرافیای تنهایی غدیر

کاش آیندگان را مجال وصالی بود؛ شاید ما غربت‏نشینان شهر غیبت هم شاهد می‏شدیم؛ آن‏گاه که محمد با گلوی خسته از گذر سال‏ها، مرتضی را تصنیف کرد.یاد دارم عشق، سال‏های سال برای غدیر، جشن تولد می‏گرفت و امامت از دستان حقیقت باران، هدیه تولد می‏ستاند.یادم می‏آید کودکی افکار بکرم را که دل به بازی بادکنکی می‏دادم و از درک عظمت غدیر غافل بودم و حالا می‏فهمم که چگونه مردمان مدینه، غدیر در یادشان ماند و علی از یادشان رفت.کودکان به حج رفته مدینه از غدیر، تبریک و شادباشی شناختند و علی ماند و مسئولیت این قوم و علی ماند مولاییِ مردمی کم‏حافظه.

ای مردمان کوچه تاریخ! زمان را چراغانی کنید؛ نکند حافظه تاریخ کم شود!

نکند خبر امامت ابوتراب، لای ورق‏های تاریخ، خاک بخورد! همه جا را چراغانی کنید؛ هر چراغی که به شکرانه برمی‏افروزید، آیه‏ای از حقانیت علی خواهد شد.آری! غدیر، فقط آبگیری خشک نیست؛ غدیر، جغرافیای تنهایی علی و فاطمه است.غدیر، خاطره تشیع است که نیمه شب‏ها و سحرگاهان، ذکر نام علی و فرزندانش را تداعی می‏کند.

غدیر روزی است که صراط مستقیم بر مردمان عرضه شد و راه از بی‌راهه آشکار گردید. و چه روزی شایسته‌تر از این روز است برای آنکه عید نامیده شود. شیعیان وظیفه دارند پیام این روز را در جهان تبلیغ نمایند و چه تبلیغی بهتر نشان دادن عملی این شوق و اشتیاق می‌تواند باشد. چه نیکو است در این روز دیدار دوستان، هدیه دادن به یکدیگر و دستگیری از حال نیازمندان و ضعفا. چه زیباست که والدین در این روز برای فرزندان خویش هدیه بخرند و از همان کودکی جان آنان را با عشق به امام علی (علیه السلام) و اولادش (علیهم السلام) بارور سازند. چه دیدنی است اگر در این روز به تأسی از مولا و مقتدایمان انبانی از توشه بر دوش نهاده و پنهانی بر در خانه نیازمندان بریم تا روح امید در جانشان زنده شود و با مکتب عشق آشنا گردند. این همه هر چند آسان است اما تأثیری بس شگفت می‌تواند داشته باشد.بر شیعیان است که در این سرور و شادی همگام با خالق خویش گشته به تهنیت و بزرگداشت آن بپردازند. با خانواده و دوستان و آشنایان خویش دیدار کرده و به شور و شادی مشغول گردند و با این تهنیت و بزرگداشت ارزش غدیر را به جهانیان یادآور شوند و به گوش مردمان برسانند که خدا آینده‌ای نویدبخش برایشان فراهم ساخته است تنها کافی است از صراط مستقیم پیروی کرده و گوش به فرمان مولای حقیقی تمام مردمان جهان، علی بن ابی طالب (علیه السلام) و سلاله پاکش داشته باشند

عَـنْ الصّـادِقِ علیه ‏السلام: "وَلَدِرْهَمٌ فیهِ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ لاِءخْوانِكَ الْعارِفینَ، فَأَفْضِـلْ عَلى اِخْوانِكَ فِى هَذا الْیَوْمِ وَ سُرْفیهِ كُلَّ مُـۆْمـنٍ وَ مُۆْمِنَةٍ".

از امام صادق علیه ‏السلام نقل شده كه فرمود: "یك درهم به برادران با ایمان و معرفت، دادن در روز عید غدیر برابر هزار درهم است، بنابراین در این روز به برادرانت انفاق كن و هر مرد و زن مۆمن را شاد گردان".

غدیر، نام اقیانوس بی‏کرانی است که افق در افق، با آسمان نسبت دارد و موج در موج، هم‏آغوش عرش است. عرش، از آخرین موج‏های غدیر آغاز می‏شود.خوش به حال فرشتگان که هر شامگاه، با سرخی شفق، فوج فوج در زلال بی‏کران غدیر بال می‏شویند و در ساحل سبز غدیر به نماز می‏ایستند!

آدم از بهشت شروع شد و به زمین پیوست و سال‏ها در زمین گشت و گشت؛ با شیون و اندوه. سرانجام، غدیر خم را یافت و از معبر غدیر، دوباره به بهشت بازگشت. در جاذبه این خاکدان سخت، غدیر تنها بال پرواز به سمت بهشت است. دیگر هر چه هست، خاک است، خون است، خاکستر است.هر کس که یک بار گذرش بر کرانه‏های غدیر افتاده باشد، دیگر همیشه مست است، همیشه عاشق است. دیگر هیچ‏گاه غم سراغش نخواهد آمدیکصد و بیست و چهار هزار چشمه از ازل تا به ابد جاری گشت و به غدیر پیوست.اینک غدیر، حاصل یکصد و بیست و چهار هزار چشمه زلال رسالت است که موج در موج، عرفان و معرفت را فراراه انسان قرار داده است.

« فَصَلّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ »

پس اگر هنوز ذوق تماشایت هست بیا به کرانه غدیر بایست تا پنجره‏هایی از عرش در برابرت گشوده شود و تو را به تماشای لوح و قلم ببرد.هیچ‏گاه آرزو کرده‏ای که تو در لب دریایی، آهسته آهسته قدم بزنی و فرشتگان، فوج فوج از برابرت پرواز کنند؟ اگر جوابت آری است، در یک غروب، دست از هر چه هست و نیست بشوی و تنها یک دل با خود بردار و در کرانه غدیر برو، ببین پرواز فرشتگان چقدر زیباست، چقدر تماشایی!

هر کس که یک بار گذرش بر کرانه‏های غدیر افتاده باشد، دیگر همیشه مست است، همیشه عاشق است. دیگر هیچ‏گاه غم سراغش نخواهد آمد.بارها و بارها داستان غدیر را شنیده‌ایم. ماجرای توقف کاروان زیارتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در کنار برکه غدیر و صبر نمودن ایشان برای جمع شدن تمام افراد را می‌دانیم. آگاهیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منبری از جهاز شتران برای خود ساخت و بر بالای آن خطبه‌ای طولانی خواند تا در نهایت دست علی بن ابی طالب (علیه السلام) را بالا برد و ندای "من کنت و مولاه و فهذا علی مولاه" سر داد و دستور داد حدیث غدیر را حاضران به غایبان برسانند و اینچنین شد و روایت غدیر نسل اندر نسل بر زبان‌ها گشت.و به صورت کاملاً متواتر به گوش ما که با فاصله‌ای 1400 ساله از آن رخداد سرنوشت‌ساز زندگی می‌کنیم رسید.امامان شیعه (علیهم السلام) غدیر را عید نامیدند و دستوراتی را به یاران خویش جهت بزرگداشت آن داده‌اند که از مجموع آنان می‌توان به جایگاه والای این روز دست یافت.در این مجال فرصت را مغتنم دانسته به بررسی برخی از نکاتی که اهل بیت عصمت و طهارت در زمینه بزرگداشت روز غدیر فرموده‌اند می‌پردازیم.

ما از این‌که در این دریای بی‌پایان وارد شده و بخواهیم شرحی از اسناد حدیث را در اینجا بنگاریم یا اسماء اصحاب پیغمبر که احادیث غدیر و ولایت را روایت کرده‌اند و نام‌های مؤلفین و کسانی که در کتب خود آن را اخراج کرده و اقوال و بیانات علما را یادآور شویم به علت ضیق مجال معذرت می‌خواهیم و خوانندگان را به کتاب الغدیر و کتاب عبقات الأنوار تألیف علامه و نابغه شهیر سیدمیرحامد حسین قدس سره مراجعه می‌دهیم فقط آیه شریفه را که به مناسبت سرآغاز مقاله قرار دادیم به طور اختصار شرح و تفسیر می‌نماییم:

*تفسیر آیه ولایت

سوره مائده به اتفّاق جزء سوره های مدنیه است. سیوطی در الإتقان( الإتقان، جلد 1، صفحه 19) و الدرّ المنثور(الدرّ المنثور، جلد 2، صفحه 253)از ابی عبید از محمد بن کعب نقل کرده که سوره مائده در حجّة الوداع ما بین مکه و مدینه نازل شد، و جایی دیگر در الإتقان(الإتقان، جلد 1، صفحه 28)و الدر المنثور از ترمذی، حاکم، احمد و ابی عبیده در فضائل و نحاس در ناسخ و نسائی، ابن منذر، ابن مردویه و بیهقی در سنن از عایشه نقل کرده‌اند که آخرین سوره‌ای که نازل شده سوره مائده است و از احمد، ترمذی، حاکم، ابن مردویه و بیهقی از عبدالله بن عمر نقل کرده‌اند که آخرین سوره‌ای که نازل شده سوره مائده و فتح است.( مقصود از سوره فتح (إنّا فَتَحْنا) که سوره فتح کبری نامیده شده نیست، بلکه مقصود سوره (إذا جَاءَ نَصْرُ اللهِ وَ الفَتْح) است که به سوره فتح صغری موسوم است)

واژه شناسی ولایت

اگر از شما بپرسند که ولایت یعنی چه ؟شما معمولاً جواب می دین یعنی داشتن سرپرست، صاحب اختیار و داشتن ولی. و وقتی کلمه ولی را می شنوید به یاد والدین خود می افتید چرا که اول باری که با کلمة ولی آشنا شدید فکر می کنم تو مدرسه بوده باشد.یادم می آید وقتی تو مدرسه بار اولی که بغل دستیمو اذیت کردم و ضمناً تکالیفم را بخوبی انجام نداده بودم واتفاقاً همون روز معلم ازم درس پرسیده بود بلد نبودم معلمم مرا به دفتر فرستاد و آقای مدیر برگه ای به من داد و گفت فردا با ولیت بیا مدرسه . من اون روز نمی دونستم ولیم کیه ؟ وقتی به خونه اومدم و از مادرم پرسیدم اون گفت ولی یعنی پدر یا مادرت یعنی صاحب اختیارت .پس ولی، ما را یاد والدین مون می اندازه که هم چین بی ربط هم نیست. اگه ریشة کلمه را هم بررسی کنیم می بینیم ولی ، والدین ، اولیاء ، ولایت ، تولی و … همه هم خانواده و تقریباً هم معنای هم هستند . اما ولایت یعنی چه ؟

ولایت یعنی سرسپردگی به ولی، یعنی اطاعت امر ولی . وقتی ولی یعنی صاحب اختیار . ولایت یعنی این که شما اختیارت را بدست این ولی بدی و از اون اطاعت کنی . حالا که معنی ولایت رو پیدا کردیم ببینیم آیا همه این ولایت را پذیرفته اند یا نه ؟ و هر کس به ولی خودش چگونه نگاه می کند .بهتر اینه که اول ولایت پذیری را از منظر فرزندان بررسی کنیم .مثلاً بچه ای که ولایت پدر را پذیرفته خوب ، مجبوره هر امری ، هر قانونی ، هر دستوری که پدر تو خانه می ده گوش کنه … ساعت ۹بخواب ، مسواک بزن ، حمام برو ، وسایلت را جمع کن ، تختت را مرتب کن ، این غذا را بخور ، آن غذا را نخور از این ساعت تا این بازی کن و … و خوب این که خیلی سخته همش باید حرف گوش کنی و اطاعت کنی.

«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون .»

دومین اقدام پیامبر بر فراز منبر بیعت بود و پس از آن سه روز در غدیر مردم با امیرالمؤمنین  علیه السلام دست می دادند و به صورت عملی بیعت می کردند و زنان هم با دست گذاشتن در تشت آبی که پرده ای میان این تشت آویخته بود و در آن سوی پرده امیرالمؤمنین دست در آب می گذاشتند با حضرت بیعت کردند. اما گفتم که اعلام این ولایت و این بیعت فقط مال روز غدیر حجه الوداع نبود. دعوت رسول الله و دین ایشان جهانی بود حضرت خطبه شان برای همة مردم جهان و اعصار بود چرا که می فرمودند همة حاضران به غایبان بگویند و پدران به فرزندانشان و آنها هم به فرزندانشان تا آخر زمان این سفارش را برسانند پس ما هم که امروز این جا جمع شده ایم باید ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را قبول بکنیم و با آن حضرت بیعت انجام دهیم. حالا یک راهکار عملی می دهیم برای همه کسانی که این سؤال برایشان پیش آمده که چگونه می توان با ولایت حضرت زندگی کرد و واگذاری اراده و اختیار و میل به او یعنی چه ؟

وقتی که خدای متعال حضرت آدم علیه السلام  را آفرید دستور داد ملائکه به او سجده کنند، همه سجده کردند الا ابلیس که ابا کرد. ابلیس گفت: خدایا تو این سجده را از من نخواه به جای آن تو را عبادتی می کنم که هزار سال طول بکشد. ولی عبادت خدا در اطاعت اوست خدای متعال امر به این سجده کرد نه آن عبادتی که خود شیطان دوست داردما باید آنچه وظیفة ماست در راه عبادت خدا انجام دهیم.و سعی کنیم این فقره از زیارت آل یس را که می خوانیم عمل کنیم “و المعروف ما امرتم به و المنکر ما نهیتم عنه”.

و در الدّر المنثور از ابی عبیده از ضمره و عطیه روایت کرده که هر دو گفتند که پیغمبر(ص) فرمود: آخر قرآن از جهت نزول، مائده است و از ابی میسره نیز همین مضمون را نقل کرده است. مکان و زمان و شأن نزول آیه بنا به نقل کثیری از علماء «اسباب النزول» و مفسّرین، این آیه کریمه در غدیر خم در روز هجدهم ذى الحجّة در شأن امیر المؤمنین علی(ع) نازل شده است.از جمله واحدی در «اسباب النزول» ( اسباب النزول، ‌صفحه 150) به سند خویش از ابی سعید خدری روایت کرده است که گفت: این آیه یَا أیَّها الرَّسُولُ ... روز غدیر خم در شأن علی بن ابی طالب علیه‌السّلام نازل شد.

سیوطی در جلد دوم الدرّ المنثور صفحه 289 از ابن ابی حاتم، ابن مردویه و ابن عساکر از ابی سعید آنچه را واحدی از او روایت کرده است و از ابن مردویه از ابن مسعود نقل کرده است که گفت: ما در عهد رسول الله(ص) این آیه را به این نحو قرائت می‌کردیم: یا ایَّها الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أنْزِلَ إلَیکَ مِنْ رَبِّکَ انّ عَلیاً مَولى المُؤمِنینَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَل .. ؛ و در الغدیر از سی نفر از علما و بزرگان محدّثان اهل سنّت نقل کرده است که همه در کتاب‌های خود نزول آیه را در غدیر خم در تبلیغ ولایت علی(ع)روایت نموده‌اند.

*مفاد و هدف آیه

هر کس آنچه را به آن اشاره شد، یعنی مکان و زمان نزول سوره مائده و آیه کریمه و واقعه تاریخی و متواتر غدیر خم و ابلاغ ولایت علی(ع) با آن اهمیت و تأکید و تشریفات فراموش‌نشدنی را ملاحظه کند و در مضمون آیه و جمله‌های آن دقت نماید تصدیق خواهد کرد که آنچه به نزول آن در این آیه اشاره شده غیر از ولایت علی(ع) چیز دیگری نبوده و موضوع دیگری که نزول چنین آیه‌ای با این تأکید و تهدید در مورد آن مناسب باشد در سال حجة الوداع و در غدیر خم در 18 ذى الحجة در بین نبوده است و با قطع نظر از گفته‌های مفسرّان معلوم می‌شود که پیغمبر صلی‌الله علیه و آله و سلّم به تبلیغ امری مهم و بزرگ مأموریت یافته که از ارکان مهم دعوت آن حضرت بوده است و در سال حجة الوداع قرب ارتحال پیغمبر (ص) غیر از امر خلافت و ولایت، موضوعی که این همه تأکید نسبت به آن مناسب باشد پیدا نخواهیم کرد.

اگر نزول آیه در آغاز بعثت و پیش از هجرت یا اوایل آن بود که دشمنان پیغمبر(ص) در نهایت کوشش و قدرت ظاهری با آن حضرت به مبارزه برخاسته بودند و تمام یا اکثر احکام تبلیغ نشده بود جا داشت کسی بگوید این آیه راجع به اصل دعوت و رسالت و قیام به امر نبوّت و یا ابلاغ احکام عمده و مهم دین است، اما در سال حجّة الوداع که احکام، تبلیغ شده و پیغمبر با کمال استقامت و شجاعت همه وظایف رسالت را به انجام رسانده و رسم بت‌پرستی و شرک را از بین برده و در تمام شبه جزیره عربستان بت‌ها را سرنگون کرده و درهم شکسته و زمینه فتوحات آینده را برای دین خدا فراهم ساخته و نیرومندترین دشمنان آن حضرت در برابر احکام و قوانین اسلام تسلیم شده و اسلحه بر زمین گذاشته‌اند و توحید و پرستش خدای یگانه همه‌جا رایج و نماز، روزه، حج، جهاد، زکات، سایر فرایض و واجبات، محرّمات و حدود، تبلیغ و اجرا شده و مسلمین در خطرناک‌ترین جنگ‌ها شرکت کرده و جان و مال خود را نثار راه اطاعت از خدا و پیغمبر نموده بودند غیر از امر ولایت و خلافت، موضوعی نمانده بود که پیغمبر مأمور به تبلیغ آن شود و اهمیت آن به‌قدری باشد که عدم تبلیغ و نرساندن آن به مردم مساوی با عدم تبلیغ تمام احکام باشد.

از جمله وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه استفاده می‌شود که به استثنای موردی که این آیه بدان اشاره دارد پیغمبر کل رسالت خدا را تبلیغ کرده و (ما)ی موصول اشاره به موردی خاص است و اگر ولایت بر عموم ما انزل الیه داشته باشد، معنایش بی‌لطافت و دور از منطق معجز بیان قرآن خواهد شد، زیرا بنابراین، مفاد آیه این می‌شود که بلّغ رسالتک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و حاصل اینکه سیاق این جمله دلیل بر این است که آیه در پایان ابلاغ رسالات الهی نازل شده و مربوط به موضوع ویژه‌ای است و از جمله «وَ اللّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ» استفاده می‌شود موضوعی که آن حضرت مأمور به تبلیغ آن شده موضوعی بوده که تبلیغ آن معرض کارشکنی‌ها، مخالفت مردم مغرض و تحریکات و سوء قصد به جان گرامی و نفس نفیس آن حضرت بوده است و بدیهی است که در آن‌وقت موضوعی که معرض مخالفت و بروز سوء نیت منافقان و منحرفان باشد غیر از مسأله خلافت چیز دیگری نبوده است.

ما فرمان تو را که از جانب خداوند دربارة علی ابن ابیطالب و امامان از فرزندانشان به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو در این مدعا بیعت می کنیم. عهد و پیمانی در این باره برای ایشان از ما ، از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستانمان گرفته شد هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.معمول فضایل و مصائبی که از امیرالمؤمنین به ما رسیده اهل سنت هم به آن معترفند پس چگونه حضرت را کنار گذاشتند گفتیم که در شخص نتوانستند شبهه بیاورند ولی در معنای کلمه مولی شبهه کردند و آن را دوست و دوستدار معنی کردند.

فرازهایی از خطبة گرانقدر غدیر :

ای مردم ، جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد ، ضمن ابلاغ سلام حق مرا فرمود که خداوند می فرماید تا من در این مکان توقف نمایم و در میان شما بپاخیزم و به سیاه و سفید شما اعلام کنم، که علی بن ابی طالب وصی و جانشین و پیشوای شما بعد از من است . مقام و منزلت او برای من بسان مقام و منزلت هارون نسبت به موسی است با این تفاوت که بعد از من پیامبری نیست و او ولی و صاحب امر شماست، بعد از خدا و رسولش .

پس بدانید ای مردم به درستی که خداوند علی را بر شما ولی و صاحب امر قرار داد و فرمانبری از او را بر مهاجرین و انصار و پیروان مهاجر و انصار که راه نیکی را بپیمایند و بر اهل شهرها و روستاها حاضر و غایب ، عجم و عرب ، آزاد و بنده ، کوچک و بزرگ ، سفید و سیاه واجب ساخت و هم چنین بر هر موحد و خداپرستی حکم او جایز و قول او نافذ و امر او لازم الاتباع است . کسی که او را مخالفت کند مورد لعن است و کسی که به راه او رود و او را تصدیق کند مورد رحمت حق است و کسی که از او شنوایی داشته و فرمان از او برد زیر چترِ غُفران و آمرزش حق قرار می گیرد.

ای مردم این آخر مقامی است که در این مکان ایستاده و با شما سخن می گویم ،پس بشنوید و فرمان برید و منقاد امر پروردگارتان باشید. به درستی که خدای عزوجل پروردگار شما و صاحب اختیار شما و معبود شماست ؛و بعد از او محمد – صلی الله علیه و آله و سلم – که الآن در جمع شما ایستاده و با شما صحبت می کند ولی و سرپرست شما است و در پس او به فرمان خدا علی ولی و امام شماست .

ای مردم با روی گرداندن از علی خود را در گمراهی گرفتار نکنید . از علی فاصله نگیرید و از ولایت و امامت او سرباز نزنید ، … او معلم و آموزگار شماست ،زیرا کسی که من مولای او هستم علی مولای اوست .آگاه باشید کسی را توان چیرگی و تسلط بر او را ندارد . آگاه باشید او ولی خدا در زمین و حکم و فرمان او، حکم و فرمان خداوند است .ای مردم هر کس که از خدا و رسول و علی و ائمه معصومین فرمان برد ،به تحقیق که به فوزی عظیم نائل آمده است .

ای مردم سبقت گیرندگان به بیعت و ولایت علی و شناختن او به عنوان امیرالمؤمنین رستگارانند و در بهشت از نعمتهای الهی بهره مند خواهند گشت .اینک ما با امیرمؤمنان بیعت می کنیم و خدا را بر این بیعت شاهد می گیریم و به جهت ارزانی داشتن این نعمت نعمتها و اتمِ نعمتها او را شکرگزاریم .

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَمیرَالمؤمِنینَ، وَ سَیِّدِ الوَصِیّینَ، وَ وارِثَ عِلمِ النَّبِیّینَ، وَ وَلِیَّ رَبِّ العالَمینَ، وَ مَولایَ وَ مَولَی المؤمِنینَ، وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ ؛أشهَدُ شَهادَهَ حَقٍّ، وَ اُقسِمُ بِاللهِ قَسَمَ صِدقٍ، أنَّ مُحَمّدَاً وَ الَهُ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِم ساداتُ الخَلقِ، وَ أَنَکَ مَولایَ وَ مَولَی المؤمِنینَ، وَ أَنَکَ عَبدُ اللهِ وَ وَلیُّهُ وَ اَخُو الرَّسُولِ وَ وَصِیُّهُ وَ وارِثُهُ ،وُ اَشهَدُ أَنَکَ ما اَقدَمتَ وَ لا اَحجَمتَ، وَ لانَطَقتَ، وَ لا اَمسَکتَ؛ اِلّا بِاَمرٍ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ،اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ، وَ خاتَم النَبِیّینَ، وَ عَلی عَلیِّ سَیِّدِ الوَصِیّینَ، وَ آلِهِ الطّاهِرینَ، وَ اجعَلنا بِهِم مُتَمَسِّکینَ، وَ بِوِلایَتِهِم مِنَ الفائِزینَ الأمِنینَ الَّذینَ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ.

با همه این مقدمات و زمینه سازیها در آن جمعیت کثیر در آن وقت ظهر طی خطبة سه ساعته فقط می خواسته بفرماید که هر کس من را دوست دارد پس این علی را دوست بدارد؟ آیا پیامبر فقط جانشین سی ساله بعد از خود را معرفی فرمودند؟جواب هیچ یک از دو سؤال بالا مثبت نیست. مولا یعنی سرپرست، گرداننده.ولی، یعنی کسی که انسان بگردد به گرداندنش. کسی که انسان اختیارش را به او واگذارد و در مقابل او هیچ اراده و اختیاری نداشته باشد. مثلاً اگر ما پدری داشته باشیم که مؤمن، تحصیلکرده، دانا ، مقتدر، آینده نگر، دوست، دلسوز و … باشد ما چقدر خود را و اختیار و اجازة خود را به این پدر واگذار می کنیم؟ همیشه نظر او را مقدم بر نظر خود می دانیم اگر بخواهیم به خانة دوستمان برویم جایی که خیلی دلمان می خواهد و خوش می گذرد، پدر بگوید نرو نمی رویم شاید حتی دلیلش را هم نخواهیم. لذا او ولی ماست مولای ماست. خود را در اختیار او گذاشته ایم. از امام صادق  علیه السلام  پرسیدند: منظور پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم  از کلامی که در روز غدیر دربارة علی علیه السلام  فرموده: من کنت مولاه فعلی مولاه چیست؟حضرت فرمود: به خدا قسم همین سؤال را از خود پیامبر پرسیدند و آن حضرت در پاسخ فرمود: خداوند مولای من است و بر من از خودم بیشتر اختیار دارد و با امر او امری و اختیاری نیست. و من مولای مؤمنین هستم و نسبت به آنان از خودشان بیشتر اختیار دارم و با امر من ایشان را امری و اختیاری نیست و هر کس من صاحب اختیار او هستم و با امر من او را اختیاری نیست علی بن ابیطالب مولای اوست و بر او از خودش بیشتر اختیار دارد و با امر او برایش امری و اختیاری نیست و تمام این جهان با همه نظم و خصوصیاتش گرداندنش به ولایت خدای متعال است.

انسان آرمانی اسلام در آینه غدیر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه سوم آبان 1392 |

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اعلام کرده بود این آخرین حج اوست و می خواهد روش صحیح حج را به مردم یاد داده، تمام آداب حج را اجرا نماید. مسلمانان بسیاری برای درک آخرین حج فرستاده خدا عازم حج گردیدند و حال پس از اتمام حج راهی سرزمینهای خود بودند. برخی حاجیان از آبگیر[1] «خم» رد شده بودند و گروهی آرام آرام به آنجا نزدیک می شدند. منطقه «خم» مانند تقاطعی بود که راهها در آنجا از هم جدا می شد. ناگاه پیک های رسول خدا صلی الله علیه و آله، حاجیانِ از «خم» عبور کرده را فراخواندند تا به آن باز گردند.

رسول الله صلی الله علیه و آله دستور داد همه صبر کنند تا آنان که عقب تر هستند نیز برسند. سپس بر منبر گونه ای، که از جهاز شتران درست شده بود، بالا رفت. آن روز به قدری گرم بود که مردم ناچار شدند عباهای خود را زیر پا پهن کنند تا پاهاشان از شدت حرارت نسوزد.[2] در این هنگام بود  که همه حاجیان دیدند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله  کسی را بالای جهاز شتران در کنار خود آورد، دستش را بلند کرد و شروع به خطبه خواندن نمود:«حمد مخصوص خدایی است که... علمش همه چیز را در بر گرفته است... رازهای درون آدمی را فهمیده... هیچ امر مخفی، برای او پنهان نبوده و مشتبه نمی شود. آن خدایی که به همه چیز احاطه داشته، بر همه چیز غلبه، در همه چیز قوت و بر همه کار قدرت دارد... شکننده ی هر ستمکارِ خیره سر و نابود کننده ی هر شیطنت پیشه ی شورش‌گر است... در آشکار و نهان و در سختی و آسایش حمدش می کنم.... به فرمانش گوش داده، آن را اطاعت کرده، به هر چه  راضیش کند مبادرت ورزیده و تسلیم قضای او هستم... آنچه را بر من وحی کرده ادا می کنم از بیم آنکه اگر ادا ننمایم عذابی کوبنده مرا فرا گیرد که هیچ کس نتواند نجاتم دهد... زیرا خدا به من اعلام کرد که اگر آنچه را بر من فرستاده ابلاغ نکنم اصلا رسالت او را ابلاغ نکرده ام و البته او خود نگهداری مرا برایم ضمانت کرده است و  او خدای کافیت کننده و کریم است. خداوند به من وحی نمود: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم یا أیُّها الرسولُ بَلِّغْ ما أنزِلَ إلَیكَ مِن ربِّك‏ و إن لَم تَفعَلْ فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه و اللَّهُ یَعصِمُكَ مِن الناسِ‏»...[3]

هر چند به اعتقاد شیعه نصب امام علی بن ابی طالب علیه السلام توسط پیامبر گرامی اسلام برای حکومت و خلافت بلافاصله ی بعد از خود، امری است که در واقعه غدیر خم و در جای جای خطبه رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آن روز[4] به صورتی آشکار نمایان است، اما «غدیر یك مسأله‏ى اسلامى است؛ یك مسأله‏ى فقط شیعى نیست. در تاریخ اسلام، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله  یك روز سخنى بر زبان رانده و عملى انجام داده است كه این سخن و این عمل، از ابعاد گوناگون داراى درس و معناست.... مضمون حدیث غدیر، فقط مسأله‏ى نصب آن حضرت به خلافت نیست؛ مضامین دیگرى هم دارد كه همه‏ى مسلمانان مى‏توانند از آن بهره ببرند».[5]

پیغمبر صلی الله علیه و آله ، در قضیه‏ى غدیر، كسى را در مقابل چشم مسلمانان و دیدگان تاریخ قرار دادند كه از ارزشهاى اسلامى، به طور كامل برخوردار بودند؛این اقدام رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان کننده آن است که شخصیت مطلوب اسلام، شخصیتی است با ویژگیهای امام علی علیه السلام یکی از آن مواردی که اختصاص به شیعه نداشته و برای همه مسلمانان قابل استفاده است این است که در ماجرای عظیم غدیر خم، رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امام علی بن ابی طالب علیه السلام را به تمام مسلمانان طول تاریخ و بلکه به جامعه بشریت معرفی کرده است. کاری که نبی مکرم اسلام در طول زندگی خود برای هیچ کس دیگر انجام نداد. «پیغمبر صلی الله علیه و آله، در قضیه‏ى غدیر، كسى را در مقابل چشم مسلمانان و دیدگان تاریخ قرار دادند كه از ارزشهاى اسلامى، به طور كامل برخوردار بودند؛ یك انسان مۆمن، داراى حد اعلاى تقوا و پرهیزكارى، فداكار در راه دین، بى‏رغبت نسبت به مطامع دنیوى، تجربه شده و امتحان داده در همه‏ى میدانهاى اسلامى».[6] این اقدام رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان کننده آن است که شخصیت مطلوب اسلام، شخصیتی است با ویژگیهای امام علی علیه السلام.هر چند خدا ترسی، فداکاری و علم امام علی بن ابی طالب علیه السلام فوق آن است که در توصیف کتابها آید اما بیان چند نمونه می تواند روزنه ای باشد به سوی انسان آرمانی اسلام که رسول الله صلی الله علیه و آله در غدیر خم به بشریت معرفی نمود.

خداترسیِ فردی و اجتماعی

مراعات شدید امام علی علیه السلام در مورد بیت المال از سویی و احوال غریب آن جناب در مناجات با خدای متعال از سوی دیگر  هر دو بیانگر خداترسی شدید آن جناب چه در امور فردی و چه در امور اجتماعی است.روزی عبدالله بن جعفر[7] در محضر امام علی علیه السلام از شدت تنگ‌دستی گلایه کرده، از امام تقاضا می کند دستوری صادر نماید تا از بیت المال به او کمک کنند. امام به عبدالله می گوید: «به خدا سوگند چیزی برای تو ندارم مگر اینکه به عمویت دستور دهی که برایت دزدی کند.[8]».[9]

شبیه این ماجرا برای عقیل برادر بزرگتر امام نیز اتفاق افتاد. امام در پاسخ به درخواست عقیل که در وضع بسیار بد اقتصادی به سر می برد فرمود تا روز جمعه در نماز جمعه حاضر شود. پس از اتمام نماز امام رو به عقیل کرد و گفت: «نظرت در مورد کسی که به همه این مردم خیانت کند چیست؟» عقیل پاسخ داد: «چنین کسی چه انسان بدی خواهد بود». امام فرمود: «این در حالی است که تو به من می گویی به اینها خیانت کرده، از بیت المال به تو بدهم!»[10]

بر بلندای بندگی

این سخت گیری در برابر درخواست برادر و برادر زاده از امیری که از آنسوی مصر تا افغانستان دامنه قلمرو حکومتش را تشکیل می دهد نشان از خوف عمیق او از خداست.امام باقر علیه السلام روزی پدرش را مشغول عبادت می بیند. شدت عبادت با پدر چنان کرده که رنگ مبارکش زرد شده، چشمانش از شدت گریه چرکین گشته، بینی اش از کثرت سجده زخم شده و پاهایش به دلیل زیاد ایستادن در نماز ورم نموده بود. امام باقر علیه السلام می فرماید: چون پدر را در این حال دیدم نتوانستم جلوی گریه خود را بگیرم. بعد از مدتی پدر به من نگاهی کرده فرمود یکی از کتابهایی که در آن از عبادتهای علی علیه السلام چیزی نوشته بود برایش ببرم. چون کتاب را برایش بردم اندکی از آن را خواند و سپس با حالی اندوهگین و منزجر کتاب را رها نموده، فرمود: «چه کسی می تواند مانند علی عبادت کند!!»[11]

پروانه ای بر گرد شمع نبوت

ماجرای لیلة المبیت و آنچه در جنگ احد اتفاق افتاد دو نمونه از صدها نمونه فداکاری امام علی بن ابی طالب علیه السلام در راه اسلام است. پس از آنکه قریش تصمیم به قتل رسول خدا صلی الله علیه و آله گرفتند جبرئیل بر آن جناب نازل شد و او را از تصمیم آنها مطلع کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله که قصد ترک مکه را داشت از امام علی علیه السلام خواست تا در رختخوابش بخوابد تا قریش که شب با شمشیرهای آماده خانه را محاصره می کنند با دیدن رختخواب گمان کنند رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن خوابیده است. امیرالمۆمنین علیه السلام این خواسته رسول خدا صلی الله علیه و آله را اجابت نمود و در دامن خطر رفت تا جان ایشان در امان باشد.[12]

حضرت علی علیه السلام در تمام جنگهایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در آنها بود حاضر شد.[13] در جنگ احد آنگاه که جنگ دشوار شد دندان رسول خدا صلی الله علیه و آله شکسته شد و بسیاری از مسلمانان آن حضرت را رها کرده فرار کردند در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را صدا می زد، امام علی علیه السلام چون پروانه ای گرد شمع رسول خدا صلی الله علیه و آله گردید و از جان ایشان دفاع نمود. این صحنه به قدری دشوار بود که شمشیر امام علی علیه السلام شکست و امام نود زخم برداشت.[14] فداکاری و شجاعت امام در این صحنه آنقدر بود که جبرئیل پس از مشاهده این ماجرا ندا داد: «لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی».[15]

باب علم رسول

در باب علم امام علی علیه السلام مطالب بسیاری نقل شده است. ذکر چند مورد از آنچه در کتب اهل سنت آمده است نشان می دهد آن تابلوی بلندی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر نصب نمود، اختصاصی به شیعه ندارد و همه می توانند از آن استفاده کنند.غدیر یك مسأله‏ى اسلامى است؛ یك مسأله‏ى فقط شیعى نیست... مضمون حدیث غدیر، فقط مسأله‏ى نصب آن حضرت به خلافت نیست؛ مضامین دیگرى هم دارد كه همه‏ى مسلمانان مى‏توانند از آن بهره ببرنددر منابع اهل سنت آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «من شهر علمم و علی درب آن است هر کس علم می خواهد از درب آن وارد شود».[16]

عبدالرحمن بن ابی لیلی می گوید عمر بن خطاب گفت: «علی در امر قضاوت از همه ما آگاه تر بود».[17]

سعید بن مسیب نیز می گوید: «همیشه عمر از مشکلی که برای حلّش علی نباشد به خدا پناه میبرد».[18]

ضحاک بن مزاحم از ابن عباس نقل می کند که گفت:«به خدا سوگند نُه دهم علم به علی داده شده است و البته در یک دهم باقی نیز علی با بقیه مردم شریک است».[19]

آنگاه که خبر شهادت امام علی علیه السلام به معاویه رسید، او گفت: «فقه و علم با مرگ علی رفتند».[20]

عبد الملک بن ابی سلیمان می گوید: از عطاء پرسیدم: آیا در اصحاب محمد از علی عالمتر هم بود؟ او جواب داد: نه![21]

عَلَم هدایت در سر راه بشریت

اینها تنها قطره هایی ناچیز در برابر اقیانوس فضایل کسی است که تمام مسلمانان می توانند با افتخار خود را پیرو دینی بدانند که او هم پیروش بود. امام علی علیه السلام تنها  کسی است که رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در اجتماعی هفتاد هزار نفری او را به عنوان عَلَمی در سر راه بشریت قرار داد تا هر که خواست راه هدایت را پیدا کند راهنمایی آشکار داشته باشد. با چنین نگاهی به روز غدیر، به آسانی، «غدیر» عید تمام مسلمانان خواهد بود حتی اگر آن جنبه از غدیر که شیعه به آن اعتقاد داشته، و در ماجرای غدیر نیز کاملا روشن است، مورد پذیرش سایر مسلمانان قرار نگیرد.

پی نوشت:

 [1] - غدیر به معنای آبگیر و برکه است. غدیر خم یعنی آبگیری که در منطقه خم قرار داشته است. با گذشت زمان روز نصب امیر المۆمنین علیه السلام به حکومت با همین نام مشهور گردید.

 [2] - این در حالی است که عربهای حجاز به گرما عادت داشتند.

 [3] - الإحتجاج، ج‏1،ص 58 و59.

 [4] - برای مشاهده ی کل خطبه ر.ک: الإحتجاج (الطبرسی)،ج‏1،ص55 به بعد و تفسیر الصافی،ج‏2،ص56 و الیقین باختصاص مولانا علی بإمرة المۆمنین،ص346 و بحار الأنوار،ج‏37،ص204 و تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب،ج‏4،ص174.

 [5] - بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا علیه السلام در مشهد مقدّس‏ 06/ 01/ 1379.

 [6] - بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان و كارگزاران نظام، به مناسبت عید غدیر خم  30/ 03/ 1371.

 [7] - عبدالله فرزند جعفر بن ابی طالب است. جعفر برادر امام علی علیه السلام است که در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله شهید شد و رسول الله صلی الله علیه و آله لقب جعفر طیار را به او داد.

 [8] - منظور حضرت آن است که اگر از بیت المال به تو سهم بیشتری بدهم، حق سایر مسلمانان را ضایع کرده ام و این کار دزدی است!

 [9] - الغارات (ط - القدیمة) ؛ ج‏1 ؛ ص43.

 [10] - همان؛ ج‏2 ؛ ص379.

 [11] - الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 142.

 [12] - این ماجرا علاوه بر کتب شیعی در کتب اهل سنت نیز به طرق مختلف آمده است. به عنوان نمونه ابن اثیر در اثر مشهور خود اسد الغابه با چهار سند این  ماجرا را نقل میکند: ر.ک: أسدالغابة،ج‏3،ص:592 و600 .

 [13] - به جز جنگ تبوک که خود پیامبر به ایشان دستور داد در مدینه بماند: الاستیعاب،ج‏3،ص:1096 و أسدالغابة،ج‏3،ص:588.

 [14] - تفسیر القمی، ج‏1، ص: 116.

 [15] - الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏1، ص: 84.

 [16] - الاستیعاب،ج‏3،ص:1102 و أسدالغابة،ج‏3،ص:597.

 [17] - همان.

 [18] - «عن سعید بن المسیّب، قال: كان عمر یتعوّذ باللَّه من معضلة لیس لها أبو حسن». عبارت «کان یتعوذ» دلالت بر تکرار و استمرار دارد. همان، صص1102و1103.

 [19] - همان، ص1104.

 [20] - همان، ص1108.

 [21] - أسدالغابة،ج‏3،ص:597.

تفسیر سیمای حضرت امیر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه سوم آبان 1392 |

پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) فرمود: کسی که بعد از من بر سر خلافت با علی(ع) بجنگد کافری است که با خدا و رسولش به جنگ برخواسته است و کسی که در علی شک داشته باشد کافر است . (بحارالانوار,ج21,ص83,-ج29,ص155)

آنچه خوبان همه دارند علی(ع) تنها دارد .برکه در برکه، آواز بلند علوی‌ات طنین‌انداز شد، آسمان‌ها، کوه‌ها، دره‌ها، بیشه‌ها و درختان،تمام‌قد به احترام قامت هاشمی‌ات ایستادند، تاریخ، ثانیه‌های بی‌رمقش را به یاد می‌آورد.آفتاب لحظه‌ای ایستاد، همه دیدند که به احترام تو، لحظه‌ای خورشید روی نتابید تا همه ببینند،نور تو از آفتاب بیشتر است؛ صدای تپش قلب‌ها حتی ریگ‌های بی‌خیال آن بیابان تفتیده را مجبور کرد،سرکی بکشند تا ببینند چه خبر است، پنجره‌های نداشته بیابان، باز شده بودند، کویر گوش شده بود تا بشنودهر آن‌چه باید می‌شنید، رفتگان برگشتند، کاش رفتگان تاریخ هم برمی‌گشتند تا دوباره ببینند ….

فرشتگان، دوشادوش هم، آماده هلهله بودند، شاید جبرییل را هنگام ابلاغ پیام خداوند دیده بودندو پیام نورانی پیامبر را؛ محمد (ص) با هر نَفَسش، پیام خدا را مرور می‌کرد.برکه، خوشحال از حضور ناب یک عشق، موج، ‌موج، بوسه برای ابر‌ها می‌فرستاد تا ابرها ببارندو عشق خداوند را بوسه‌باران کنند.غدیر، این برکه تنهایی، این جغرافیای تنهایی علی (ع)و فاطمه(س)، امروز مملو از جمعیت بود.

باید به جستجوی تو بیایم، تو را بیابم، تو را بشناسم، نهج البلاغه را می‏ گشایم. درست از صفحه اول. از سطر اوّل. از آغاز اولین کلمات، تو را می‏ بینم و صدایت را می‏ شنوم، گاهی در هیبت یک بنده، که عجز و ناتوانی‏اش را فریاد می‏ کشد، آن لحظه که لب می‏ گشاید و «شهادت به یگانگی بی‏ابزار آن معبود مطلق می‏دهد، شهادتی که خلوصش از آزمایش‏ها گذشته و حقیقت نامش در دل و جان نشسته»

تو را، واژه واژه می ‏خوانم و می‏ بینم و می‏ شناسم، تو را که در بلندای تاریخ، در شمایل یک دادخواه بی نظیر، با شمشیر برنده کلامت نفس‏ها را می‏بری و سینه‏ ها را از حسرت و پشیمانی، لبریز می‏کنی. آن لحظه‏ای که فریاد می‏کشی که «هان ای مردم! به خدا سوگند، آن شخص، جامه خلافت را به تن کرد و او خود قطعاً می‏دانست که موقعیت من نسبت به خلافت، موقعیت مرکز آسیاب به آسیاب است که به دور آن می‏چرخد»

و گاهی اندوهت پارا فراتر می‏ گذارد و تو را در هیبت یک عاشق ناگزیر می‏ بینم که تنها به عشق حضرت دوست، تلخی‏ های دنیا را هم چون حلاوتی دلنشین می‏ پذیرد.برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.آن گاه که می‏ گدازی و می‏ سوزی که «سوگند به خدایی که دانه را شکافت و روح را آفرید! اگر گروهی برای یاری من آماده نبود و رحمت خداوندی با وجود یاران بر من تمام نمی‏ شد و پیمان الهی با دانایان درباره عدم تحمل پرخوری ستمکار و گرسنگی ستمدیده نبود، مهار این زمامداری را به دوشش می ‏انداختم»

نهج البلاغه را ورق می‏زنم... قلبم به درد می‏ آید، واژه‏ ها ضجّه می‏زنند، بزرگی و مظلومی تو را...

هر کلمه، پتکی است که بر فرق بی خیالی هایم فرود می ‏آید، با هر واژه، عظمت تو برایم مجسّم می ‏شود... تو، ایستاده ‏ای؛ هم چون پدری مهربان و دلسوز و باران یکریز مهربانی هایت را بر سر این مردم ناسپاس فرو می‏ریزی. می‏باری و می‏باری... «که من نگهبانیِ شما را در راه‏ های حق که در میان جاده‏ های ضلالت کشیده شده است، به عهده گرفته‏ ام، شما ای مردم! به وسیله ما دودمان محمّد «ص» از تاریکی‏ های جهل و فساد رها شده‏ اید و راه هدایت را در پیش گرفته اید و گام بر فراز اعتلا نهاده‏ اید، شب‏های تیره و تار جاهلیّت را به وسیله ارشادهای ما پشت سرگذاشته‏ اید تا فروغ بامداد اسلام، بر عقول و دل‏های شما تابیدن گرفت»

اشک‏ هایم، قطره قطره فرو می ‏ریزند. مگر یک انسان چه قدر عظمت دارد! ای امیری که کوچه‏ های کوفه را نیمه شب‏ها با انبان آذوقه ‏ای بردوش، معطّر می‏ کردی و بیداری را در جانشان می ‏ریختی، امیری که نیمه شب‏ها در سکوت نخلستان، چونان انسان مارگزیده‏ ای از خوف خداوند می‏ گریستی و دنیا را در سه نوبت بدرود می‏گفتی!

ای امیری که با آن دست‏ها، دست هایی که افلاک، آرزوی بوسیدنش را داشتند، لقمه بر دهان پیرمرد نابینا می‏ گذاشتی!

ای امیری که صورت بر تنور بیوه زن می‏ گرفتی!

یا علی «ع»! تو کیستی که عدالت هم از عدل تو به حیرت آمده؟

واژه به واژه تو را می‏ جویم، خود را به امواج کلمات می‏ سپارم، به دریای نهج البلاغه.

با هر خبری، در نهایت بزرگی ات فرو می‏روم و با هر مدّی در وسعت شکوهت غرق می‏ شوم.

ایستاده ‏ای؛ محکم و پابرجا و استواری، از شانه‏ هایت سرازیر است.

آه، علی! تو هم چنان در وسط پرگار هستی ایستاده‏ای و همچنان آفرینش، بر مدارت، پروانه وار می‏ چرخد. تو دوباره و هزار باره، بی هیچ تکراری متولد می‏ شوی.برای تو هرگز پایانی وجود ندارد.

تو فراتر از ذهن روزگاری تو با هیچ زبانی تفسیر نخواهی شد.

نامه ای به غدیریون
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در جمعه سوم آبان 1392 |
 
 

خداوند آیه اكمال دین و اتمام نعمت را بنا بر محكم ترین روایات كتب شیعه و سنّى، و اقرار هزاران دانشمند و اهل علم، و خداوندان درایت و روایت به همین خاطر نازل كرد، كه مردمان تا روز قیامت بدانند دیندارى بدون قبول ولایت و سرپرستى و دلالت و راهنمایى امام على علیه السلام، كارى ناقص و ناتمام بوده، و این گونه دیندارى مورد رضاى حق نیست، و دین بدون امام على علیه السلام قدرت این را ندارد كه صاحبش را به رضایت و جنّت خدا برساند.آرى در ایمان و اخلاق و عمل هر انسانى، جلوه دادن ولایت و بصیرت و امامت و هدایت امام على علیه السلام واجب است، كه درخت دیندارى و عبادت، و شجره حیات بدون ولایت امیرالمۆمنین على علیه السّلام در دنیا و آخرت میوه نمى‏دهد.(1)

اهمیت ولایت مولا

در اهمیت ولایت داشتن ایشان همین بس که همه انسانها بخاطر این موضوع در روز قیامت بازخواست خواهندشد. شیخ صدوق به اسناد خود روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: در این آیه شریفه‏: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْۆُلُونَ»،‏ مقصود، سۆال از ولایت‏ امام على‏ علیه السّلام است.(2)

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ولایت‏ على‏ بن ابى طالب، ولایت خداست.(3)

دعایی از ولیّ برای ولایت

‏ سلیم مى‏گوید: به امیرالمۆمنین علیه السّلام عرض كردم: از خداوند بخواه تا مرا در دنیا و آخرت از اولیاى تو قرار دهد؟ فرمود: خداوندا، او را از آنان قرار ده.سپس حضرت رو به من كرد و فرمود: آیا به تو بیاموزم چیزى كه از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیده‏ام كه به سلمان و ابوذر و مقداد آموخت؟ عرض كردم: بلى، یا امیر المۆمنین. فرمود:هر صبح و شام ده مرتبه بگو: «اللّهمّ ابعثنى على الایمان بك و التّصدیق بمحمّد رسولك و الولایة لعلىّ بن ابى طالب و الایتمام بالأئمّة من آل محمّد، فإنّى قد رضیت بذلك یا ربّ»، یعنى: «خداوندا، مرا با ایمان به خودت و تصدیق پیامبرت محمد و ولایت‏ على‏ بن ابى طالب و اقتدا به امامان از آل محمد مبعوث فرما. اى پروردگار، من به این عقیده راضى هستم».

عرض كردم: یا امیر المۆمنین، سلمان و ابوذر و مقداد این دعا را برایم نقل كردند، و از هنگامى كه از ایشان شنیده‏ام آن را ترك نكرده‏ام. فرمود: تا زنده هستى آن را ترك مكن.(4)

خداوند براى انسان مۆمن كه به ربوبیت خدا و نبوّت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و ولایت و امامت حضرت على علیه السّلام اقرار كند و واجبات الهى را نیز انجام دهد تعهّد فرموده است كه او را در جوار قرب خود جاى دهد و او را از این مقام باز ندارد

موجب طهارت قلب‏

سلیم مى‏گوید: از مقداد پرسیدم و گفتم: خدا تو را رحمت كند، بهترین مطلبى كه درباره على بن ابى طالب علیه السّلام از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیده‏اى برایم نقل كن.گفت: از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدم كه مى‏فرمود: « هر كس از جن و انس كه خدا بخواهد قلب او را پاك گرداند ولایت على بن ابى طالب را به او مى‏شناساند، و هر كس كه خدا بخواهد بر قلب او پرده بكشد معرفت على بن ابى طالب را درباره او امساك مى‏كند.»(5)

ایمان، ثمره ولایت

حضرت ابى جعفر علیه السلام درباره قول خداى تعالى (16- سوره 82) «و اگر بر آن روش‏ استوار شوند، آبى فراوانشان نوشانیم» فرمود: یعنى اگر بر ولایت‏ على‏ بن ابى طالب امیر مۆمنان و اوصیاء از فرزندان او استوار شوند و اطاعت آنها را در امر و نهیشان بپذیرند «آب فراوانى به آنها نوشانیم» یعنى ایمان را در دلشان جایگزین كنیم و مقصود از «طریقه روش» ایمان به ولایت على و جانشینان اوست.(6)

قرب الهی حاصل ولایت و عمل

مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام روایت كرده است: خداوند بلند مرتبه براى انسان مۆمن امرى را تعهّد فرموده است. گوید كه از آن حضرت پرسیدم: آن امر كدام است؟! فرمود: خداوند براى انسان مۆمن كه به ربوبیت خدا و نبوّت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و ولایت و امامت حضرت على علیه السّلام اقرار كند و واجبات الهى را نیز انجام دهد تعهّد فرموده است كه او را در جوار قرب خود جاى دهد و او را از این مقام باز ندارد.

گوید عرض كردم كه: بخدا سوگند این منزلت و مقامى است كه همانند آن بر آدمى (متصوّر) نبوده و نخواهد بود. و حضرت در ادامه سخنان خود فرمودند: كمى عمل كنید تا فراوان لذّت ببرید.(7)

در ایمان و اخلاق و عمل هر انسانى، جلوه دادن ولایت و بصیرت و امامت و هدایت امام على علیه السلام واجب است، كه درخت دیندارى و عبادت، و شجره حیات بدون ولایت امیرالمۆمنین على علیه السّلام در دنیا و آخرت میوه نمى‏دهد

در امان از عذاب

پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله از جبرئیل از میكائیل از اسرافیل از لوح از قلم گفته است كه خداى تبارك و تعالى می فرماید: ولایت على بن ابى طالب حصن من است و هر كه در حصن من در آید از دوزخ من در امان است.(8)

امام كاظم از پدرش امام صادق و او از پدرش امام باقر و او از پدرش امام سجّاد و او از پدرش امام حسین علیهم السّلام روایت نموده كه فرمود: چون خداى گرامى و بزرگ موسى بن عمران علیه السّلام را آفرید با او در طور سینا سخن گفت؛ پس آنگاه بر زمین نگاهى افكند و از پرتو رخسارش عقیق را آفرید، سپس فرمود: به ذات خویش سوگند خورده‏ام كه دستى را كه عقیق در آن است در صورتى كه ولایت‏ على‏ علیه السّلام را بپذیرد عذاب نكنم.(9)

مردن در راه خدا‏

جابر گوید: از حضرت باقر علیه السّلام پرسیدم درباره تفسیر این آیه در فرموده خداى عزّ و جلّ: «وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ‏» (و اگر در راه خدا كشته شوید، یا بمیرید ... آل عمران 3: 157) فرمود: آیا تو میدانى راه خدا كدام است؟

گوید: عرض كردم؛ نه به خدا قسم، مگر آنكه آن را از شما بشنوم، فرمود: راه خدا و «سبیل اللَّه» علىّ علیه السّلام و فرزندان او مى‏باشند، كسى كه در راه ولایت او كشته شود، در راه خدا مقتول گردیده و هر كس كه در ولایت‏ على‏ علیه السّلام بمیرد در راه خدا جان داده است.(10)

نتایج نپذیرفتن ولایت علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام

همانگونه که بر اساس روایات پذیرفتن ولایت امیرالمۆمنین علی علیه السّلام دارای ثمرات و نتایج بسیاری است که موجب سعادت انسان خواهد شد. در مقابل نپذیرفتن ولایت حضرت نیز دارای عواقب شوم در دنیا و آخرت است. در این مقاله تنها چند نمونه از نتایج، اما مهمترین نتایج پذیرا نبودن ولایت آمده است.

گمراه شده از راه حق

ابوبصیر از حضرت صادق علیه السّلام نقل كرد كه در تفسیر آیه‏ «فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏»؛ فرمود: اى گروهى كه تكذیب كردید موقعى كه امر پروردگار را در مورد ولایت‏ علی‏ و ائمه علیهم السّلام بعد از او به شما رساندم خواهید فهمید چه كسی در گمراهى‏ آشكار است. چنین نازل گردید و در آیه‏ «إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا» فرمود: اگر تغییر دهید جریان را و برگردید از آنچه مأموریت دارید «فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً»؛ خداوند به آنچه انجام مى‏دهید مطلع است.(11)

بی بصیرتی

عن ابن عبّاس فی قول اللّه تعالى: «و من أعرض عن ذكری فإنّ له معیشة ضنكا، و نحشره یوم القیامة أعمى»، أنّ من ترك ولایة علیّ أعماه اللّه و اصمّه.جبرئیل بر پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله نازل شد و گفت اى محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: من هفت آسمان و آنچه در آنهاست آفریدم و هفت زمین و آنچه بر آنها است و جایى عظیمتر از ركن و مقام نیافریدم و اگر بنده‏اى در آنجا مرا بخواند از روزى كه آسمانها و زمینها را آفریدم و منكر ولایت‏ على‏ مرا ملاقات‏ كند او را به رو در سقر اندازم.(12)

از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرموده اند: خداوند، كسانى كه ولایت‏ علىّ‏ بن أبى طالب علیه السّلام را قبول ندارند به افراد نابینا تشبیه نموده است‏.زیرا گفتار پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بر آنها سنگین و دشوار مى‏آمد و نمى‏توانستند به آن سخنان گوش فرا دهند.(13)

من تو را به پیامبرى اختیار كردم و على را به ولایت تو. پس هر كس ولایت‏ على‏ را قبول نكند، نمى‏خواهد داخل بهشت بشود. چون به بهشت داخل نمى‏شوند مگر دوستداران على. و آن بهشت حتى براى انبیاء حرام است مگر این كه قبلا شما و على و فاطمه و عترت على داخل شوند و شیعه آنها داخل شوند، بعد هم انبیاء داخل مى‏شوند. حضرت فرمود: من از شنیدن این كلمات به خداوند سجده كردم

عدم عبور از صراط

در روایاتی که در کتب اسلامی چه شیعی و چه سایر فرق آمده است: گذر از صراط جز براى كسى كه نامه ولایت على علیه السّلام را در دست دارد ممكن نیست.این روایت را ابن مغازلى در المناقب به تفصیل آورده است (ص 242)، حموینى در الفرائد، میزان الاعتدال ج 1 ص 28، ینابیع المودة، ص 111، لسان المیزان، ج 1، ص 44 و 51 و 75، كنوز الحقائق، ص 51 طبع بولاق، تاریخ بغداد، ج 10، ص 356.(14)

به عنوان نمونه: از عبداللَّه بن أنس نقل شده است كه گفت: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: هنگامى كه قیامت پدید آید و پل صراط بر جهنّم نصب گردد كسى نمى‏تواند بر آن بگذرد، مگر سندى كه بر ولایت‏ على‏ علیه السّلام دلالت كند را به همراه داشته باشد.(15)

عدم قبولی اعمال

مرازم از امام صادق علیه السّلام روایت كند كه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: چه مى‏شود گروههائى از امّت مرا كه چون نام ابراهیم و آل ابراهیم نزد آنان برده شود دلهایشان شاد و چهره‏هایشان از سرور روشن مى‏شود، ولى همین كه نام من و اهل بیتم برده مى‏شود دلهایشان بیزار و رمیده، و چهره‏هایشان در هم و گرفته مى‏گردد؟! به آن كس كه مرا به حق به پیامبرى برانگیخته سوگند اگر مردى با عمل هفتاد پیامبر، خدا را دیدار كند و ولایت اولى الامر از ما اهل بیت را نداشته باشد خداوند هیچ توبه و فدیه و كار نیكى را از وى نخواهد پذیرفت.(16)

خروج از حقیقت ایمان

حقیقت ایمان به این است که انسان هر آنچه خداوند فرمان داده است را قبول کند؛ یکی از فرمان های خداوند درباره ولایت امام علی علیه السلام است. پس هر کس ولایت آن حضرت را نپذیرد در واقع حق ایمان را ادا نکرده است.یحیى بن علىّ از ابان بن تغلب نقل مى‏كند، از جعفر بن محمد علیهماالسّلام شنیدم، فرمود:«ما آن ریسمان محكمى هستیم كه خداوند متعال در قرآن فرمود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً» تمسّك به ولایت‏ على‏ بن ابى طالب علیه السّلام تمسّك به برّ و نیكى است، هر بنده‏اى كه تمسك به ولایت‏ على‏ علیه السّلام كند، مۆمن است. و هر كسى ولایت او را ترك كند، در حقیقت ایمان را ترك كرده است. و خارج از دایره ایمان شده است‏.»

وعده ورود به جهنم

ابى جعفر الباقر علیه السّلام از پدر و او از جدش نقل كرده است كه رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله فرمود:من سرّه (من اراد) ان یجوز على الصّراط كالرّیح العاصف و یلج الجنّة بغیر حساب فلیتولّ ولیّى و وصیّی و صاحبى و خلیفتى على اهلى علىّ بن ابى طالب علیه السّلام و من اراد ان یلج النّار ...

هر كسى مشتاق است كه از پل صراط مثل باد تند پاییزى بگذرد و خود را بدون حساب به بهشت جاویدان برساند، ولایت ولىّ و وصىّ و مصاحب و خلیفه من، على بن ابى طالب علیه السّلام را بپذیرد و بر دل بسپارد. و هر كسى مى‏خواهد در آتش جهنّم سرنگون شود، ولایت‏ على‏ بن ابى طالب علیه السّلام را رها كند.به عزّت و جلال پروردگارم سوگند، على علیه السّلام باب اللَّه است، هیچ كسى وارد نمى‏شود، مگر از آن باب، و او صراط مستقیم است، على علیه السّلام آن كسى است كه خداوند، در روز قیامت از ولایت او سۆال خواهد كرد.(17)

جبرئیل بر پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله نازل شد و گفت اى محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: من هفت آسمان و آنچه در آنهاست آفریدم و هفت زمین و آنچه بر آنها است و جایى عظیمتر از ركن و مقام نیافریدم و اگر بنده‏اى در آنجا مرا بخواند از روزى كه آسمانها و زمینها را آفریدم و منكر ولایت‏ على‏ مرا ملاقات‏ كند او را به رو در سقر اندازم

عدم دخول در بهشت

از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل كرده كه حضرت فرمود: وقتى كه من در شب معراج به آسمانها رفتم و به مقام قرب رسیدم، خداوند مرا صدا زد:اى محمد، من به ذات خودم قسم مى‏خورم، من خدایى هستم كه غیر از من خدایى نیست. من همه امت تو را داخل بهشت مى‏كنم مگر كسى كه خودش نخواهد داخل بهشت بشود.من عرض كردم: خداوندا، چه كسى نمى‏خواهد داخل بهشت بشود؟

خطاب آمد: من تو را به پیامبرى اختیار كردم و على را به ولایت تو. پس هر كس ولایت‏ على‏ را قبول نكند، نمى‏خواهد داخل بهشت بشود. چون به بهشت داخل نمى‏شوند مگر دوستداران على. و آن بهشت حتى براى انبیاء حرام است مگر این كه قبلا شما و على و فاطمه و عترت على داخل شوند و شیعه آنها داخل شوند، بعد هم انبیاء داخل مى‏شوند. حضرت فرمود: من از شنیدن این كلمات به خداوند سجده كردم.بعد هم خداوند به من فرمود: اى محمد، بدرستى كه على بعد از تو خلیفه و جانشین است و قومى از امت تو با او مخالفت مى‏كنند و بدانند كه بهشت بر كسانى كه با على مخالفت كنند و با وى دشمنى نمایند، حرام است‏.(18)

 

 

پی نوشت:

1) محمد بن حسین، شریف الرضی / انصاریان، حسین، نهج البلاغه / ترجمه انصاریان، 1جلد، پیام آزادى - تهران، چاپ: دوم، 1386 ش، ص25.

2) ابن بابویه، محمد بن على - آقا نجفى اصفهانى، محمد تقى، عیون أخبار الرضا علیه السلام / ترجمه آقا نجفى، 2جلد، انتشارات علمیه اسلامیه - تهران، چاپ: اول، بى تا، ج‏2 ؛ ص296.

3) ابن بابویه، محمد بن على - كمره اى، محمد باقر، الأمالی (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، 1جلد، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376ش، ص 32.

4) هلالى، سلیم بن قیس - انصارى زنجانى خوئینى، اسماعیل، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم بن قیس هلالی، 1جلد، نشر الهادی - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق، ص257.

5) أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم؛ ص553.

6) كلینى، محمد بن یعقوب - مصطفوى، سید جواد، أصول الكافی / ترجمه مصطفوى، 4جلد، كتاب فروشى علمیه اسلامیه - تهران، چاپ: اول، 1369 ش،ج‏1 ؛ ص319-320 .

7) ابن بابویه، محمد بن على - مجاهدى، محمد على، پاداش نیكیها و كیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال، 1جلد، انتشارات سرور - قم، چاپ: اول، 1381ش، ص 63.

8) ابن بابویه، محمد بن على - كمره اى، محمد باقر، الأمالی (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، 1جلد، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376ش، ص 235.

9) ابن بابویه، محمد بن على - حسن زاده، صادق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه حسن زاده، 1جلد، ارمغان طوبى - تهران، چاپ: اول، 1382ش، ص 401.

10) ابن بابویه، محمد بن على - محمدى شاهرودى، عبد العلى، معانی الأخبار / ترجمه محمدى، 2جلد، دار الكتب الإسلامیة - تهران، چاپ: دوم، 1377ش، ج‏1 ؛ ص373.

11) مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - خسروى، موسى، بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار)، 5جلد، اسلامیه - تهران، چاپ: دوم، 1363ش، ج‏1 ؛ ص277.

12) ابن بابویه، محمد بن على - كمره اى، محمد باقر، الأمالی (للصدوق) / ترجمه كمره‏اى، 1جلد، كتابچى - تهران، چاپ: ششم، 1376ش، ص484-485.

13) عیون أخبار الرضا علیه السلام / ترجمه غفارى و مستفید ؛ ج‏1 ؛ ص275-276.

14) علامه حلى، حسن بن یوسف، نهج الحقّ و كشف الصدق / ترجمه كهنسال، 1جلد، تاسوعا - تهران، چاپ: اول، 1379 ش. ص233.

15) علامه حلى، حسن بن یوسف بن مطهر - علوى تراكمه اى، سید مجتبى، آینه یقین (ترجمه كشف الیقین)، 1جلد، هجرت - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1374ش، ص 322.

16) مفید، محمد بن محمد - استاد ولى، حسین، الأمالی (للمفید) / ترجمه استاد ولى، 1جلد، آستان قدس رضوى - مشهد، چاپ: اول، 1364ش، ص 126.

17) حسكانی، عبید الله بن عبد الله - روحانى، احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل - ترجمه روحانى، 1جلد، دار الهدى - قم، چاپ: اول، 1380 ش،ص 42.

18) شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة (كلیات حدیث قدسى)، 1جلد، انتشارات دهقان - تهران، چاپ: سوم، 1380ش، ص 530.


يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه دوم آبان 1392 |

روز عيد غدير را روز پيمان بزرگ يا ميثاق امضاء شده مي گويند، «يوم آل عهد المعهود».روزي كه سرنوشت سياسي، معرفتي، معنوي مسلمانان در قالب حكومت عدل و علم طراحي و عملياتي شد. روزي كه مسير ولايت الله و رسول(ص) به دور از استبداد فردي، حزبي و قبيله گرايي نشان داده شد.روز غدير، روز برادري و رفع اختلافات است. روز شستن جان انديشه در فرهنگ اهل بيت(ع) است،‌روز وحدت و همگرايي پيروان حقيقي پيامبر اعظم(ص) است.غدير يعني پس از پيام خاتم(ص) ارتباط بين زمين و آسمان قطع نمي شود و اين ارتباط در ممشاي امامت استمرار مي يابد.غدير يعني بايد يك راهنما پس از پيامبر اعظم(ص) راه را نشان دهد. ما صراط مستقيم را بدون او نمي توانيم طي كنيم.اهل بيت پيامبر(ص) راهدان و راه ساز هستند و مي توانند گمشدگان را به صراط الهي هدايت كنند، بقيه راه‌ها سراب است و به مقصدنمي رسد. بشر امروز تشنگي خود را فقط با معرفت و فرهنگ اهل بيت(ع) مي تواند مرتفع كند.

«فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْکُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقَامِکُمْ وَ أَزَالَتْکُمْ عَنْ مَرَاتِبِکُمُ الَّتِي رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فِيهَا وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْکُم...» «و خدا لعنت کند بر امتي که شما را از مقام و مرتبه خود منع کردند و رتبه اي که خدا مخصوص شما گردانيده بود از شما گرفتند و خدا لعنت کند امتي که شما را مقتول ساخت...» در اين فراز از زيارت قدسي عاشورا، خط سير انحرافاتي که به شهادت امام حسين (ع) و يارانشان انجاميد، به وضوح نشان داده مي شود. ابتدا ايشان را از مقام و رتبه خود دور کردند و سپس رتبه اي که خدا به ايشان داده بود، گرفته و در نهايت امام حسين (ع) را به شهادت رساندند. در واقع امتي که امام (ع) را از مقام خود دور کردند و مقامي را که خدا به ايشان داده بود، گرفتند و ايشان را به شهادت رساندند، در يک رديف مورد غضب خدا قرارمي گيرند. به اين معني که غصب مقامات خدادادي آن حضرت، مانند شهيد کردن ايشان است. اما به راستي اين مقام و رتبه چه بوده است؟پيامبر اکرم (ص) در غدير خم بعد از اعلام مأموريت خود از جانب خداوند متعال براي رساندن آنچه که مورد علي (ع) از سوي خدا نازل شده است، در معرفي آن حضرت به حدود 200 مورد از فضايل ايشان اشاره فرمودند، که براي نمونه به پاره اي از آنها اشاره مي کنيم: «جايگاه او نسبت به من همانند جايگاه هارون است نسبت به موسي به جز اينکه بعد از من پيامبري نخواهد بود.» «خداوند او را براي شما، صاحب اختيار و امام قرار داده است.» «روا نيست مگر آنچه خدا و رسول او و امامان روا دارند و ناروا نيست مگر آنچه آنان ناروا دارند.» «او نخستين، مؤمن به خدا و رسول اوست و کسي در ايمان از او سبقت نجسته.» «خداوند هرگز توبه منکر او را نپذيرد.» «شک و ناباوري در امامت يکي از امامان مانند شک و ناباوري در امامت تمامي آنان است و هر آينه جايگاه ناباوران در آتش است.»

و اين چنين رسول گرامي اسلام (ص) در آخرين حج خود به معرفي مقامات اميرالمؤنين (ع) و ائمه معصومين (ع) مي پردازند. اما زمان را براي گفتن تمامي فضايل امير المؤمنين (ع) کافي نمي دانند و مي فرمايند: «اي مردمان! برتري هاي علي بن ابي طالب (ع) نزد خداوند - که در قرآن نازل فرموده - بيش از آن است که من به يکباره بر شمارم.»و اما منافقان کوردل که خود واقف به مراتب ايشان بودند؛ از همان ساعات پاياني عمر رسول خدا (ص) در شکستن شخصيت و پايين آوردن فضايل ايشان تلاش کردند. تا جايي که وقتي امير مؤمنان در محراب نماز به شهادت رسيدند با تعجب پرسيدند مگر علي نماز هم مي خوانده؟! کريم اهل بيت را در خانه مسموم کردند و به قصد عبادت به خيمه هاي آل محمد (ص) حمله کردند و سر از بدن سبط نبي اکرم (ص) جدا کردند و در شام، کاروان اسراي آل محمد (ص) را خارجي خواندند.آري، در اين شرايط بود که امام حسين(ع) دست به قيام زدند و در وصيتنامه خود که به محمد بن حنيفه چنين فرمودند: «به درستي که حسين (ع) شهادت مي دهد خدا يکي است و محمد (ص) بنده و رسول اوست...»در اول وصيتنامه اش بيان اعتقادات مي کند تا بعد از شهادتش نگويند حسين بن علي (ع) خارجي بوده و در ادامه همان وصيتنامه مي فرمايند:

«من از روي سرکشي و سرمستي قيام نکردم، من خروج کردم تا در امت جدم اصلاح کنم، من مي خواهم به سيره جدم و پدرم علي (ع) عمل کنم، من مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر کنم. اگر از من قبول کردند که کردند و اگر نپذيرفتند، آنان را به خدا واگذار مي کنم که بهترين داوران است...»و چه امر به معروف و نهي از منکري بالاتر از معرفي مراتب اميرالمؤمنين (ع) و ائمه (ع)؛ همان طور که پيامبر(ص) در خطبه غدير فرمودند: «امر به معروف کنيد و از منکر باز داريد و بدانيد که ريشه امر به معروف اين است که به گفته من [در باره امامت] برسيد و سخن مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه کنيد و آنان را از مخالفت با سخنان من بازداريد؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است.»پيامبر(ص) در پايان خطبه غدير، خداوند را گواه مي گيرند در رساندن پيام او به مردم و هشدار مي دهند که:«اگر مردم از جانشينان او از نسل علي (ع) تا برپايي قيامت پيروي نکنند، کردارهايشان بيهوده خواهد بود و در آتش ابدي خواهند بود، به گونه اي که از عذابشان کاسته نشود.» سپس رسول خدا از مردم در باره علي اميرالمومنين (ع) و امامان از نسل خود و او بيعت مي گيرند؛ بيعتي از دل و جان با تمام اعضا و جوارح. خداوند را نيز بر آن بيعت، شاهد و گواه مي گيرند.

بشارتي شگرف از ملکوت

برکه غدير، که هستي، شکوفه باران باغ ولايت شد.عجبا که وسعت اقيانوس آفرينش در برکه اي به يکباره گنجيد و تمامت قامت عشق در آيينه قلب مولا پيدا شد. بنفشه هاي عاطفه در پاي قدوم بهشتي اش پرنيان ارادت گسترانيدند و ابروان سياه نبي، محراب نماز علي شد. شکرا که در ضيافت الهي، امانت عظيم عرش از فراز دستان رسول اعظم يار به مقيمان خاک عطا گرديد.خوشا ساغر از دست ساقي گرفتن؛به ياد جلوه اعصار نوشيدن.خوشا مستي مستان و خوشا بر درگه ميخانه بنشستن؛و آنگه روي مهر و ماه را بوسيدن.سجاده هاي طراوت گشاييد و ياس سپاس بيفشانيد و سحر را صدا کنيد که خورشيد رسالت و ماه ولايت از مشرق غدير، تابان شد.امشب، ليله القدر اهل ولاست و فردا نويد احياي عاشقان را از زبان صباي صفا مي توان شنيد؛

«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک...»

مهر ولايت از کوهسار کرامت دست رسول، طلوعي دوباره مي يابد؛«عم يتسائلون»تشنه کامان ولايت چه مي جويند و سراغ که را مي گيرند؟«عن النبا العظيم»

حادثه اي سترگ و تحولي بزرگ.فردا نشاط بهار و رونق باغ بر بسيط خاک مي گسترد.فردا بشارتي شگرف از ملکوت مي تراود و بر دل هاي مشتاقان، نزول مي يابد. شجر رنج رسولان يار به بار مي نشيند. عسرت صالحين، ثمرات يسير و خوشگوار مي دهد؛

«فان مع العسر يسرا»

غدير، پرنيان قدوم آل ياسين است. غدير، نه يک برکه؛ بلکه اقيانوسي است که امواج اميد از آن مي خيزد و گوهر اسرار عرش را در ژرفاي خود نهفته است. غدير، آغاز حکومت بندگان صالح خدا و وارثان زمين است.اي امير غدير! اي ساقي صفا! عدل، نام تو را زمزمه مي کند. فضيلت، تو را مي خواند. اشک يتيمان و ضعيفان به اشتياق شمشير ستمسوز تو بر رواق ديده مي ريزد. کجاست دست هاي دوست داشتني ات که نوازشگر عاشقان بود و آتش گداخته در کف امتيازطلبان مي گذاشت؟

روز عيد غدير اعلام رسمي و اعلان آشکار يک امر باطني در قالب ولايت و امارت است و همين مسئله براي ابليس و شياطين انسي و جني بس گران آمده است؛ زيرا تا زماني که امر باطني ظهوري نيافته حجت براي بسياري تمام نشده است و با اظهار علني آن امر باطني، هرگونه اعتذار و توجيهي در مخالفت با ولايت اميرمؤمنان علي(ع) به معناي کفر و ارتداد خواهد بود؛ چرا که حجت بالغه الهي به اتمام و اکمال رسيده است و هر نفسي مي‌داند که عذر او بيهوده است.

تو رنجديدگان تاريخ را به ضيافت عدالت بردي و جانمايه شرافت را که در قفس اشرافيت، پژمرده بود، رهانيدي و به بوستان شرف آزادگي آوردي.طلحه ها و زبيرها، تاب عدل تو را ندارند و سينه تنگ شان براي بي کران حکمت تو، حقير و بي مقدار است. تو ميان اهل زمين، غريبي و تلألؤ لطفت را کسي تاب نمي آورد. کجاست مالک اشتر که نگاه ناز تو را بشناسد؟ کجايند عمار و قيس و عدي و ميثم و حجر و صعصعه که سقيفه هاي ستم را به هيچ انگارند و ارادت را در چکاچک شمشيرهاي جهاد، جويند و به درخشش زرهاي بيت المال، ديده ندوزند. يا علي! کوفه لايق گام هاي عرشي تو نيست. کانون حکمت تو دل هاي دلخستگان سقيفه ستيز تمامي اعصار است. اگر تمامت خاک را سقيفه کنند و در زرينه ها و قصرها غوطه ور شوند، شيعه فقط خاکبوس آستان عدالت گستر علي است. شيعه، سيماي نور آسمانها و زمين را در خشت خانه محقر مولا مي بيند. اي خداي قدير! در غدير با علي بيعت کرده ايم و تا حشر، معتکف کوي آل اوييم. از ازل، خاک وجودمان را با باده ولايت مولا سرشته اند و ميثاق ما با خميني و بيعت مان با خامنه اي، بازتاب نور غدير در تاريخ سرخ شيعه است. سبزترين بهار ولايت، عيد جليل امامت بر ساکنان حصن توحيد و مقيمان هماره غدير، خجسته باد.

يك گزاره خبري از موسسات آينده پژوهي در آمريكا و اروپا نشان مي دهد آينده اسلام روشن تر از هر نحله فكري و عقيدتي است. جهان اسلام به عنوان يك قطب قدرت در سالهاي آينده رخ نمايي خواهد كرد.اسلام ناب محمدي(ص) با ظهور انقلاب اسلامي و درخشش امام خميني(ره) به عنوان يك عارف، فقيه، سياستمدار و اسلام شناس برجسته، در مجامع جهاني و نخبگان جهان اصلي ترين دكترين خروج از سلطه و مبارزه با استبداد و استكبار جهاني است.

اسلام سكولار در تركيه،‌ اسلام خشن و غير عقلاني وهابيون و تكفيريها، دو روي سكه اسلام آمريكايي هستند. نخبگان جهان اسلام با اين دو اسلام فاصله دارند. اين دو اسلام حرفي براي گفتن ندارند، ايدئولوگي هم براي دفاع از مباني اسلام سكولار و سلفي وجود ندارد.امروز بشريت بويژه در جوامع اسلامي دنبال انسان كامل است.مشخصات انسان كامل را فقط در پيام غدير مي توان جستجو كرد.

گوهر ولايت را از دين برداريم چيزي از دين نمي ماند.آن چيزي كه در سه دهه اخير در ايران نور افشاني مي كند گوهر امامت و ولايت است و اين نور به زودي جهان اسلام را فراخواهد گرفت. غربي ها در مطالعات آينده پژوهي خود به اين واقعيت واقف هستند و هم اكنون به دنبال تنظيم روابط و مناسبات خود با ايران اسلامي مي باشند.آنها بيش از سه دهه با ملت و دولت ايران جنگيدند، همه روش ها و راههاي براندازي را آزمودند اما نتوانستند سراج منير ولايت و امامت را در ايران خاموش كنند.

امام هادى(ع)وجلوه‏هاى غدير

روز غدير، عيد ولايت و يادآور امامت راستين و فضيلتهاى متعالى‏امير مومنان على(ع)است. معصومان(ع)يادآوران اين روز بزرگ بودندو با الهام از آيه شريف «و ذكرهم بايام‏الله‏» منزلت و جلالت‏غدير را گرامى داشته، فرمانهايى جهت ارج نهادن به آن فراراه‏دلدادگان و سرخوشان باده ولايت قرار داده‏اند. يكى از جلوه‏هاى‏زيباى بزرگداشت غدير در زيارت مخصوص امام على(ع)در روز غديرمشاهده مى‏شود. كلمات آن زيارت زمزمه روح نواز امام هادى(ع)است‏و تاريخ صدور آن سالى است كه معتصم خليفه عباسى آن حضرت را به‏بغداد احضار كرد. در اين موقعيت، حضرت به زيارت‏اميرمومنان(ع)شتافت; حديث دلبرى و يادمان ارزشهاى راستين راتجلى ديگر بخشيد و ميراث ماندگارى از شكوه ولايت در خاطره‏ها به‏يادگار گذاشت.

در زمينه اتقان سند و استحكام صدور آن صاحب «هديه‏الزائرين‏» مى‏نويسد:

«شيخ جليل محمد بن المشهدى يكى از بزرگان علما است. درمزار كبير براى اين زيارت شريفه سند بسيار معتبرى ذكر نموده كه‏كمتر خبرى به قوت سند او مى‏رسد; و عبارت او در اين مقام چنين‏است: خبر داد مرا فقيه اجل ابوالفضل شاذان بن جبرئيل قمى ازفقيه عماد محمد بن ابى القاسم الطبرى از ابى على از پدرش محمدبن الحسن(شيخ طوسى)از شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان از ابى‏القلسم جعفر بن قولويه از محمد بن يعقوب كلينى از على بن‏ابراهيم از پدرش ابراهيم بن هاشم از ابى القاسم حسين بن روح وعثمان بن سعيد عمرى از ابى محمد حسن بن على العسكرى از پدرش‏«امام هادى(ع » و اين سلسله شريفه همه از اعيان علما و شيوخ‏طائفه و روساى مذهب‏اند و جناب ابوالقاسم حسين بن روح و عثمان‏بن سعيد هر دو از نواب امام عصر(ع)هستند و بعد از تامل معلوم‏مى‏شود كه در تمام زيارات ماثوره زيارتى به اين وجه از صحت واعتبار و قوت سند پيدا نمى‏شود.»

محتواى زيارت درباره فرهنگ غدير و زندگى شكوهمند امام‏على(ع)است و موارد زير از محورهاى مهم آن شمرده مى‏شود; بدين‏جهت، اندكى بر ساحل آن درنگ كرده، و روان خويش را از جام روح‏افزاى آن شادابى مى‏بخشيم:

فضائل امام على در قرآن

در زيارت غدير از آيه ولايت‏ياد شده است كه مى‏فرمايد: (انما وليكم‏الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه ويوتون الزكاه و هم راكعون و من يتول‏الله و رسوله و الذين آمنوافان حزب‏الله هم الغالبون.)

سرپرست و ولى شما تنها خدا است و پيامبر او و آنها كه ايمان‏آورده‏اند، همانها كه نماز برپا مى‏دارند، و در حال ركوع زكات‏مى‏دهند; و كسانى كه ولايت‏خدا و پيامبرش و افراد با ايمان رابپذيرند، پيروزند، زيرا حزب و جمعيت‏خدا پيروز است.مفسران اهل سنت و شيعه در شان نزول اين آيه به نقل از ابوذرچنين مى‏نويسند: ابوذر گفت: من به دو چشم خويش ديدم و به دو گوش‏خود شنيدم و چنانچه خلاف آن را نقل كنم، نابينا وناشنوا گردم.

كه پيامبر(ص)فرمود:على قائد البرره و قاتل الكفره و منصور من نصره و مخذول من‏خذله; على پيشواى نيكان و قاتل كافران است. هر كس او را يارى‏كند، از ناحيه خداوند يارى مى‏شود و هر كس او را تنها بگذارد،خدا او را خوار مى‏سازد.

بدانيد من روزى نماز ظهر را با پيامبر(ص)خواندم. فقيرى كمك‏خواست; اما كسى چيزى به او نداد. در اين حال سائل دستهاى خويش‏را به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! تو شاهد باش كه من در مسجدپيامبر(ص)كمك خواستم اما كسى به من كمك نكرد.

على(ع) كه در حال ركوع بود و انگشتر در دست راست‏خويش‏داشت. به سائل اشاره كرد. سائل به سوى حضرت رفت و خاتم ازانگشتر حضرت بر گرفت. رسول گرامى اسلام كه اين منظره رامشاهده كرده بود.- پس از نماز خويش دست‏به دعا برداشت و فرمود:خدايا، موسى از تو خواستار شرح صدر وآسانى كار و باز شدن گره‏زبان خويش براى فهماندن كلامش شد و از تو واست‏برادرش هارون راوزير و پشتيبان و شريك دركارش قرار دهى و تو در پاسخ اوفرمودى:(سنسد عضدك باخيك و نجعل لكما سلطانا فلا يصلون اليكمابآياتنا)بزودى بازوان تو را به وسيله برادرت محكم و نيرومندمى‏كنيم و براى شما سلطه و برترى قرار مى‏دهيم و به بركت آيات مابر شما دست نمى‏يابند.خدايا، من محمد پيامبر و برگزيده تو هستم. خدايا، به من سعه‏صدر و آسانى در كار عطا كن و على را كه از اهل من است. وزيرو پشتيبان من قرار بده.پس سوگند به خدا هنوز كلام پيامبر(ص)تمام نشده بود كه جبرئيل‏نازل شد و گفت: اى محمد! بخوان: انما وليكم‏الله و رسوله...

اين شان نزول را علاوه بر محدثان و مفسران شيعه بسيارى ازاهل سنت نيز نقل كرده‏اند. نام گروهى از روايان اهل سنت اين‏شان نزول چنين است:

الف-طبرى-تفسيرطبرى، ج‏6، ص‏165

ب-واحدى-اسباب النزول، ص‏148

ج-فخررازى-تفسير فخررازى، ج‏3، ص‏431

د-بن صباغ مالكى-الفصول المهمه، ص‏123

ه-ابواسحاق ثعلبى-تفسير ثعلبى، ج‏2، ص‏52

و-گنجى شافعى-الكفايه، ص‏106

ز-خوارزمى-مناقب، ص‏178

ح-ابن حجر-الصواعق، ص‏25

استحكام اين روايت نزد اهل سنت‏به گونه‏اى است كه فاضل‏تفتازانى در كتاب شرح المقاصد(ج‏2، ص‏288)و مولى على قوشچى درشرح تجريد مى‏گويند: انها نزلت‏باتفاق المفسرين فى على ابن ابى‏طالب(ع)حين اعطى السائل خاتمه و هو راكع فى صلاته.به اتفاق مفسران اين آيه در حق على ابن ابى طالب(ع)نازل‏گرديد، زمانى كه انگشترى را در حال ركوع به سائل بخشيد.مرحوم علامه امينى شصت و شش سند براى اين حديث ذكر مى‏كند كه‏جويندگان مى‏توانند به آن مراجعه كنندحسان در اين باره سروده‏اى دارد كه در مدارك اهل سنت نيز نقل‏شده است:ايذهب مدحى و المحبين ضايعا و ما المدح فى ذات الاله بضائع فانت الذى اعطيت اذ انت راكع فدتك نفوس القوم يا خير راكع بخاتمك الميمون يا خير سيد و يا خير شار ثم يا خير بايع فانزل فيك‏الله خير ولايه و بينها فى محكمات الشرايعآيا مدح من و ديگر دوستداران و عاشقان ضايع مى‏گردد؟! چنين‏نيست، مدحى كه در راه خدا باشد از بين نخواهد رفت. تو بودى اى‏اباالحسن كه در حال ركوع با انگشترى مبارك خود انفاق كردى.جانهاى مردم فداى تو باد اى بهترين ركوع كننده و اى بهترين آقاو خيرخواه و اى بهترين فروشنده «مال خود به خدا» .

سپس خداى درباره تو آيه ولايت «انما وليكم‏الله‏» را كه‏بهترين ولايت است. نازل فرمود و آن را در كتاب آسمانى و آيات‏روشن خويش بيان كرد.امام هادى(ع)در نامه‏اى كه به اهل اهواز ارسال داشت‏بر آنچه‏در اين زيارت درباره آيه ولايت آمده تاكيد ورزيده، مى‏فرمايد:صحيح‏ترين خبرى كه قرآن به صحت آن نيز گواهى داده است‏حديثى است‏كه به اتفاق نقل شده است كه پيامبر گرامى اسلام فرمود: من دوجانشين و در تعبير ديگر دو چيز گرانبها براى شما باقى‏مى‏گذارم: كتاب خدا و عترت.اگر به اين دو چنگ زنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد و اين دو ازيكديگر جدا نمى‏شوند تا در حوض بر من وارد شوند.

ما شواهد اين حديث را آشكارا در آيه(انما وليكم‏الله ورسوله...)مى‏بينيم. «ثم اتفقت روايات العلماء فى ذلك‏لاميرالمومنين(ع)انه تصدق بخاتمه و هو راكع‏» سپس روايات‏دانشمندان به اتفاق بيانگر آن است كه اين آيه شريف درباره اميرمومنان(ع)نازل شد آن هم زمانى كه حضرت در حال ركوع انگشترش راصدقه داد. سپس رسول گرامى آن را به روشنى بيان كرد و فرمود: هركس من مولاى اويم على مولاى اوست. خدايا، هر كس على را ولى باشدتو نيز او را ولى باش و هر كس با او دشمن باشد تو نيز او رادشمن باش; و در حديث ديگر مى‏فرمايد: على قرضهاى مرا پرداخت‏مى‏كند و او بعد از من خليفه شما است.

آيه ولايت و اثبات امامت علوى

قراين زير نشان مى‏دهد مراد از «ولى‏» سرپرست و اولويت درتصرف است.

1- شان نزول آيه

پس از اينكه پيامبر گرامى اسلام از خداوند خواست‏براى اووزيرى از اهل خويش همانند هارون وصى حضرت موسى قرار دهد، اين‏آيه براى برآوردن اين خواسته نازل شد و طبيعى است. آيه وقتى باخواست پيامبر(ص)مطابق است كه ولايت‏به معناى سرپرستى و وصايت‏باشد; زيرا در اين صورت على(ع)وزير رسول خدا خواهد بود وخواسته آن حضرت اجابت‏شده است.

اگر ولايت‏به معناى «دوستدار» باشد، با خواست پيامبر هم‏آهنگ نيست.

2- مفرد بودن «ولى‏» و عدم تكرار آن

آيه همان ولايت‏خدا و پيامبر(ص)را براى صدقه دهنده در حال‏ركوع نيز اثبات مى‏كند; زيرا ولى به صورت مفرد آمده و تكرارى‏صورت نگرفته است. با توجه به كلمه انما كه در كلام عرب بيانگرانحصار است. آيه شريف مى‏فهماند كه اين ولايت در خدا و پيغمبر وشخصى كه در حال ركوع صدقه داده، منحصر است; و در اين صورت جزمعناى سرپرستى و اوليت در تصرف معنايى نخواهد داشت; زيرا اگرولى در آيه به معناى دوست‏باشد، نادرستى آن روشن است و دوست‏مردم به اين سه منحصر نيست.

كيفيت انطباق آيه بر امام على(ع)

گروهى مى‏گويند: چگونه جمله «الذين آمنوا» در آيه ولايت‏برامام على(ع)منطبق مى‏شود درحالى كه جمع است و نمى‏تواند براى فردخاص استعمال شود.در پاسخ به اين اشكال گفته‏اند: «الذين امنوا» جمع است; امابراى تعظيم و بيان قدر و جلالت اميرمومنان على(ع)جمع به كاررفته است.افزون بر اين، در بسيارى از آيات براى فرد خاص جمع به كاررفته. دو نمونه از اين آيات عبارت است از:

الف)مفسران در ذيل آيه «وآخرون اعترفوا بذنبهم خلطوا عملاصالحا و آخر سيئا عسى ان يتوب عليهم‏» ; و گروهى ديگر به‏گناهان خود اعتراف كردند و كار خوب و بد را به هم آميختند،اميد مى‏رود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد.گفته‏اند آيه مزبوربا آنكه جمع است. فقط درباره ابولبابه انصارى نازل شده است.

ب)در آيه(الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم‏فزادهم ايمانا); آنها كه مردم به آنان گفتند مردم براى «حمله‏به‏» شما اجتماع كرده‏اند، از آنها بترسيد. پس بر ايمانشان‏افزود.نوشته‏اند: گوينده اين سخن نعيم ابن مسعود اشجعى بود، اما آيه‏به صورت جمع نازل شده است.

مرحوم علامه امينى بيست آيه ذكر مى‏كند كه در آنها لفظ جمع برموردى خاص دلالت دارد.رابطه پرداخت زكات وتوجه تام امام على(ع)در نمازگروهى نيز گفته‏اند:يكى از مقامات على(ع)اين است كه وقت نمازچنان به ذات باريتعالى توجه داشت كه هيچ چيز نمى‏توانست او رابه خود مشغول سازد و حتى تير از پاى مباركش بيرون آوردند. دراين صورت چگونه ممكن است‏به خواست‏سائل توجه كند و در حال ركوع‏انگشتر به او دهد؟!

بعضى پاسخ داده‏اند: شنيدن صداى سائل و به كمك او پرداختن‏توجه به خويشتن نيست‏بلكه عين توجه به خدا است; على(ع)درحال‏نماز از خود بيگانه بود نه از خدا; به عبارت ديگر، آنچه با روح‏عبادت سازگار نيست، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى‏است و توجه به آنچه در مسير رضاى خدا است كاملا با روح عبادت‏سازگار است. معناى غرق شدن در توجه به خدا اين نيست كه انسان‏بى اختيار احساس خود را از دست‏بدهد، بلكه با اراده خويش توجه‏خدا را از آنچه در راه خدا و براى خدا نيست‏بر مى‏گيرد.

پاسخ ديگر اين است كه حالات حضرت به حسب نافله و نماز واجب‏فرق مى‏كرد. در نماز واجب استغراق و حضور و خشوع چنان بود كه ازهمه چيز جز عظمت الهى غافل مى‏شد: اما در نماز نافله پروازروحى‏اش اين اوج و معراج را در همه حالات آن نداشته است; و ممكن‏است‏حضرت در حال نماز نافله صدقه به سائل بخشيده است.شان نزول و كيفيت نقل آن نيز بر درستى اين مساله گواهى‏مى‏دهد; زيرا نمازهاى واجب به امامت رسول گرامى اسلام خوانده‏مى‏شد و اين مجال براى سائل پديد نمى‏آمد كه تقاضايش را در حال‏نماز مطرح كند.

سومين پاسخ كه مطلب را بيشتر روشن مى‏كند در مطالعه و مشاهده‏حالات اولياى الهى نهفته است. آنان در سير و سلوك روحى و ميقات‏الهى خويش گاه چنان بى تاب و محو جمال ربوبى مى‏شدند كه از همه‏آنچه در اطرافشان مى‏گذشت غافل بودند.بى خود از شعشه پرتو ذاتم كردند باده از جام تجلى صفاتم دادند برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر وه كه با خرمن مجنون دل افكار چه كرددر حالات حضرت يعقوب پيامبر آمده است: از او پرسيدند: چگونه‏از پيراهن يوسف جايگاهش را تشخيص دادى اما در چاه كنعان او رانديدى؟!

يكى پرسيد زان گم گشته فرزند كه‏اى روشن ضمير پير خردمند ز مصرش بوى پيراهن شنيدى ولى در چاه كنعانش نديدى

در جواب گفت: جذبه‏ها و حالات مختلف است و بر اين اساس، تجليات‏و درخشش‏ها نيز متفاوت.بگفت احوال ما برق جهان است گهى پيدا گهى در زير خاك است.از پيامبر گرامى اسلام نقل شده است كه فرمود: «لى مع‏الله وقت‏لا يسعها ملك مقرب و لا نبى مرسل.»

مرا حالاتى است كه هيچ فرشته مقرب الهى و پيامبر مرسلى به آن‏نرسد.براين اساس، مى‏توان گفت: آن زمان كه تير از پاى مبارك‏على(ع)بيرون آورده مى‏شد و حضرت هيچ التفاتى به آن نداشت، به‏اوج اين پرواز و قله متعالى فناى فى‏الله مربوط است. اما زمانى‏كه به سائل توجه مى‏كند، در حالى است كه اين پرواز و معراج روحى‏در آن اوج نيست.البته دست ما خاكيان از سفر روحانى و درك شيوه و توجه تام‏حضرت به بارى تعالى كوتاه است و آن بزرگواران چنان است كه خودفرمود: «لا يرقى الى الطير» هيچ تيز پروازى بر ستيغ و بلنداى‏دانش و معنويت من دست نمى‏يابد.

مبالغه در قيمت انگشتر

انفاق انگشتر به وسيله امير مومنان(ع)با حقايق تاريخى كه‏در منابع اسلامى فريقين وارد شده است. اثبات مى‏شود. البته دراين ميان پيرايه‏هايى است كه بايد آن را از واقعيت اين رخدادجدا ساخت. از آن جمله مبالغه‏هايى است كه در قيمت انگشتر شده‏است. گروهى بهاى آن را معادل خراج و ماليات شام ذكر كرده‏اند.

اين قيمت‏به دلايل زير نمى‏تواند اساس درستى داشته باشد.

1- مستند اين تخمين ضعيف است و در روايات معتبر و صحيحى كه‏در شان نزول ذكر شده، اثرى از آن ديده نمى‏شود.

2- مطالعه در حالات و زندگى حضرت بيانگر آن است كه حضرت ازاموال نفيس و گرانبها استفاده نمى‏كرد. آنچه در روايات مورداتفاق و معتبر آمده اين است كه «و كان يتختم بها» ; حضرت‏همواره از اين انگشتر استفاده مى‏كرد. بى ترديد اگر انگشتر ازنظر ارزش در سطح بالايى بود، حضرت به صورت مستمر از آن استفاده‏نمى‏كرد آن‏هم با موقعيت طاقت فرساى مسلمين در مدينه. اين سخنان‏در قيمت انگشتر در ملاك ارزش بودن جاذبه‏هاى مادى ريشه دارد.آنچه در اين فضليت، شخصيت امام على(ع)را آشكار مى‏سازد، اخلاص وايثار در راه خداست نه ارزش مادى انگشتر. اين روح عبوديت است‏كه كار نيك را به سوى خدا رهنمون مى‏كند و موجب نزول آيات حق‏مى‏گردد.دراين زمينه، آيات ديگرى نيز مورد استناد امام هادى(ع)قرارگرفته است كه به ضميمه محورهاى چهارگانه ديگر در آينده پى‏خواهيم گرفت. بدان اميد كه همچنان از كوثر «غدير ولايت‏» سيراب‏و شاداب بوده، ولايت علوى روشنى بخش دل و جانمان باشد.

منابع و مآخذ

1ـ آشتياني، سيّد جلال الدين، 1358 هـ.ق، شرح مقدمه قيصري بر فصوص الحكم، دانشگاه مشهد.

2ـ آشتياني، سيّد جلال الدين، 1246 ش، شواهد الربوبيه، مقدمه، دانشگاه مشهد.

3ـ احتشام الدوله، عبدالعلي ميرزا، 1306 هـ.ق، نسخه شماره 1818، حاشيه بر اشارات و تنبيهات، تهران، كتابخانه مركزي مجلس شوراي اسلامي، خطي.

4ـ اقبال آشتياني، عباس، شهريور 1325ش، مجله يادگار، سال اول، شماره اول.

5ـ امام خميني، سيّد روح الله الموسوي، 1373 ش، مصباح الهداية الي الولاية و الخلافة، تهران، انتشارات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني قدس سرّه، چاپ دوّم.

6ـ بروجردي، ميرزا محمود بن ملاصالح، مجموعه شماره 5759، كتابخانه ملك، وابسته به آستان قدس رضوي عليه السلام، خطي عكسي.

7ـ بهرامي، محمد علي، 1345 ش، جغرافياي شهرستان شهرضا (قمشه)، شهرضا، ندا.

8ـ بهرامي، قصرچمي، خليل، 1376ـ 1377 ش، بررسي احوال و آثار حكيم متأله آقا محمد رضا قمشه اي (رساله دكتراي)، بلاطبع.

9ـ تهراني، آقا بزرگ، 1404 هـ.ق، نقباء البشر في القرن الرابع عشر، مشهد، دارالمرتضي للنشر، چاپ دوم. (ص32)

10ـ رازي، محمد شريف، 1352 ش، گنجينه دانشمندان، تهران، اسلاميه.

11ـ صدوقي «سها» منوچهر، 1354 ش، رسالة الولاية، آقا محمد رضا صهباي قمشه اي، قزوين، مطبعه نور.

12ـ طباطبايي، سيد علي اكبر، 1311 هـ.ق، نسخه شماره 311 ج الهيات (مجموعه حواشي آقا رضا قمشه اي و ميرزا هاشم اشكوري بر فصوص الحكم)، كتابخانه مركزي دانشگاه تهران.

13ـ قرآن كريم.

14ـ قمشه اي، آقا محمد رضا، رساله در موضوع الخلافة الكبريه. كتابخانه ملك وابسته به آستان قدس رضوي عليه السلام، شماره 2239، خطي.

15ـ قمشه اي، آقا محمد رضا، 1315، رساله الخلافة الكبريه (همراه رساله بين الرأيين ... فارابي، تهران، چاپ سنگي.

16ـ قيصري، داوود، 1357 ش، رسائل قيصري با حواشي عارف قمشه اي، با تصحيح و مقدمه و تعليق سيّد جلال الدين آشتياني، تهران، انتشارات انجمن اسلامي حكمت و فلسفه ايران.

17ـ كريمي، مرزبان، بلاطبع، 1377 ش، مقاله «نگاهي به رساله ولايت و خلافت آقا محمد رضا قمشه اي».

18ـ مدرس گيلاني، مرتضي، تذكرة الحكماء، نسخه اصل.

19ـ مدرس چهاردهي، مرتضي، 1353 ش، تاريخ فلاسفه اسلام، تهران، فروغي.

20ـ مطهري، مرتضي، 1357 ش، خدمات متقابل اسلام و ايران، قم، انتشارات صدرا. (ص33)

غدیر در کشاکش اندیشه ها
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه دوم آبان 1392 |
http://graphic.ir/originals/___1/__17/ghadir--asli--_20091207_1709593334.jpg
عید غدیر، عید الله اکبر و عید آل محمد و ارزشمندترین و والاترین عید اسلامى‏است. هیچ روزى در طول سال، فرخنده ‏تر و مبارک‏ تر از این روز مقدس نزد شیعیان اهل‏ بیت نیست. امام صادق سلام الله ‏علیه مى‏فرماید:«ان یوم غدیر خم بین الفطر و الاضحى و الجمعه کالقمر بین الکواکب…»؛ روزعید غدیر خم در میان سه عید فطر و قربان و جمعه، مانند درخشندگى ماه در میان ‏ستارگان است. چه تعبیر ظریفى امام دارد که عید غدیر را تشبیه به ماه کرده است و دیگر اعیاد را به ستاره؛ زیرا در این روز بزرگ بود که خداوند اعلام کرد: امروز دین را بر شما تکمیل کردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم «الیوم اکملت‏ لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا»؛ نعمت ‏بزرگ اسلام که از هر نعمتى ارزنده ‏تر و گرانبهاتر است، کامل نمى‏شود و محقق نمى‏گردد جز با ولایت على‏علیه السلام « و ما نودى بشى‏ء مثل ما نودى بالولایه‏».

غدیر در کشاکش اندیشه ها

محتواى غدیر حقیقتى ابدى است ؛اصولاً نگریستن به واقعه غدیر به چشم یک امر تاریخى که قرونى بر آن گذشته است, نگریستن به واقعه غدیر بر خلاف فهم دین است و نیز بر خلاف فهم این واقعه.صورت ماجراى غدیر, یک امر تاریخى است که ۱۴ قرن بر آن گذشته است, اما محتواى آن چه بوده است؟

دعوتهاى اسلام: دعوت به یکتا پرستی, حریت, عدالت, نماز و زکات و جهات و امر به معروف و نهى از منکر نیز ۱۴ قرن گذشته است, اما اینها حقایق زمانى نیستند, حقایق ابدیند. اینها را با واحد (زمان) نمی توان سنجید, با واحد (انسان) و واحد (حیات انسانی) باید سنجید. و به دیگر سخن, اینها حقایق خداییند که تا جاودان دگرگونى نیابند, چنانکه قرآن فرموده است: "ولن تجد لسنة الله تحویلا". محتواى غدیر نیز یکى از همین حقایق خدایى و ابدى است, که تا هر لحظه که فجر بدمد و طلوعى باشد و روزى آید, حقیقت آن ـ از نظر منطقى الهى باید حکم بر زندگى و زندگیها باشد.

اگر بخواهیم در این باره ساده تر سخن بگوییم, باید به کلام دکتر عبدالعزیز الدورى توجه کنیم:تاریخ امت اسلام, یک واحد پیوسته و مربوط به هم است, مانند حلقه هاى یک زنجیر یا بستر یک رود, که پاره اى از آن, زمینه پاره دیگر است. وضع کنونى امت, نتیجه سیر تاریخى گذشته است, و سرآغاز راه گشایى به سوى آینده. بنابراین, در تاریخ ما هیچ انقطاع و گسستگى وجود ندارد و هیچ پدیدهاى در آن, بدون ریشه و زمینه پیشین وجود نمی یابد. پس براى درک وضع کنونى امت (و اینکه چه علتهایى باعث انحطاط امت شد, و چه چیزهایى هم اکنون موجب پیش افتادن مى شود), باید ریشه هاى فرو رفته در گذشته و روش زندگى امت را در خلال قرون و اعصار پیشین درک کنیم. این سخن بدان معنى نیست که باید به عقب بر گردیم, نه, بلکه به این معنى است که باید ذات و هویت امت مسلمان را (با تامل در گذشته, و چگونگى حکومتها وزندگانى ها) بفهمیم و با کنار ریختن پوسته هاى صرفاً تاریخى آن, براى حرکت دادن مسلمانان به پیش, یک جنبش سازنده تدارک بینیم. هر امتى دوره هاى انقلابى داشته است. در تاریخ اسلام نیز دوره هاى متفاوتى وجود یافته است. ممکن است تاثیر یک دوره بسیار دور, در وضع کنونى امت, از یک دوره بسیار نزدیک بیشتر باشد… (۱)

اکنون با توجه به آنچه گفته شد, حتى یک خواننده جوان ـ که شاید خود را فارغ از این بحثها و چند و چونها تصور کند, یا سرى در این سرها نداشته باشد, یا اطلاعاتى در این مقوله به دست نیاورده باشد ـ مى تواند بفهمد که این همه اهتمامى که هم از روزگاران قدیم به مسئله غدیر مى شده است و تاکنون نیز ادامه دارد, از اینجاست. و از اینجاست که پس از پیامبر اکرم, على بارها بدان احتجاج کرده است (۲). و همین گونه شخصیتهاى اسلامى دیگر, مانند بانوى اکرم فاطمه زهرا, امام حسن مجتبی, امام حسین, عبدالله بن جعفر, عمار یاسر, اصبغ بن نباته, قیس بن سعد انصارى, و حتى عمر و بن عاص و عمر بن عبدالعزیز و مامون عباسى .(۳)

و از اینجاست که امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام على بن موسى الرضا, (ع), غدیر را مطرح کرده اند و روز غدیر را عید مى گرفته اند و به مردم یادآورى مى کرده اند که "غدیر" بزرگترین عید اسلام است.

ثقة الاسلام کلینی, در کتاب "کافى" (4) روایت کرده است, به اسناد خویش, از حسن بن راشد که:به امام جعفر صادق گفتم: "فدایت شوم, براى مسلمامانان بجز دو عید (فطر و قربان) عید دیگرى هست؟" فرمود:"آرى اى حسن! عیدى است از این دو برتر وبالاتر". گفتم: "آن عید کدام است؟" فرمود: "روز نصب امیرالمومنین به پیشوایى امت".

نیز فیّاض بن محمد بن عمر طوسی, به سال ۲۵۹, در حالى که به۹۰ سالگى رسیده بوده است, جریان روز غدیرى را شرح داده است که در آن روز, به حضور امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع) رسیده است. فیاض بن محمد طوسى گوید:

در آن روز غدیر, دیدم که امام رضا, جمعى از دوستان خود را براى صرف غذا نگاه داشته بود. به خانه هاى آنان طعام و هدیه و جامه حتى انگشترى و موزه(کفش) فرستاده بود. سر و وضع دوستان و خدمتگاران خود را تغییر داده بود. در آن روز با وسایل پذیرایى تازه ـ غیر از آنچه در دیگر روزها در خانه امام به کار مى رفت ـ از آنان پذیرایى مى شد, و امام همواره فضیلت و عظمت آن روز را و سابقه دیرینش را در تاریخ اسلام شرح مى داد (۵)

در اینجا که سخن در استدلال و استشهاد به حدیث غدیر است و جریان نصب امیرالمومنین على بن ابیطالب (ع) به امامت و خلافت, به دست خود پیامبر اکرم (ص), و در حضور۱۲۰ تن مسمان, آن هم در میان راه و در دل بیابانى تفتیده و در شرایطى مهم, ممکن است این سوال براى برخى پیش آید که چرا در روز سقیفه که جریان به خلافت رسیدن خلیفه اول, ابوبکر بن ابى قحافه, پیش آمد, خود امام به حدیث غدیر استشهاد نکرد؟

پرسش شیخ سلیم بشرى مصرى (نامه ۱۰۱)

خوب است این پرسش و پاسخ آن را, از زبان دو عالم بزرگ سنى و شیعه بشنویم. این دو عالم, یکى شیخ سلیم بشرى مالکى مصرى شبرخیتى (۱۲۴۸ ـ ۱۳۳۵ ه'.ق) است, از عالمان بزرگ مصر در سده اخیر, که دو بار به ریاست الازهر رسید. (۶) و دیگرى, مصلح علامه سید عبدالحسین شرف الدین موسوى عاملى لبنانى (۱۲۹۰ ـ ۱۳۷۷) از بزرگان علما و مراجع و مصلحین و فقه اى اجتماعى و آزادیخواه شیعه.

محب الدین طبرى از علماى بزرگ اهل سنت نقل مى‏کند که رسول خدا صلوات الله علیه فرمود: «اذا جمع الله الاولین و الاخرین یوم القیامة و نصب الصراط على جسر جهنم، لم ‏یجزها احد الا من کانت له براء ة بولایة على بن ابى طالب‏»؛ در روز قیامت که خداوند تمام مردم را جمع مى‏کند و صراط بر پل دوزخ زده مى‏شود، هیچ کس از آن نمى‏گذرد جز کسى که با ولایت على ابن ابى‏طالب، گذرنامه بى‏زارى و برائت از جهنم را داشته باشد.

ولایت على علیه السلام همان دین حنیف است که فرمود: « فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها»؛ پس اى پیامبر(همراه با پیروانت) به سوى آیین پاک اسلام روى ‏آور که فطرت الهى‏ است و مردم بر آن مفطور شده‏اندو ولایت على همان طریقه و روش صحیح زندگى است که اگر مردم آن روش را برگزینند، خداوند در روز رستاخیز، از آب گواراى حوض کوثر به دست على علیه السلام ‏سیرابشان مى‏گرداند. « و ان لو استقاموا على الطریقة لاسقیناهم ماء غدقا»؛ و ولایت همان نعمتى است که حتما از آن سؤال مى‏شود که با آن چگونه رفتار کردید« ثم لتسالن یومئذ عن النعیم‏».

آلوسى، مفسر بزرگ اهل سنت در تفسیر کبیر روح المعانى پس از ذکر آیه شریفه‏« وقفوهم انهم مسئولون‏»؛ و آنان را متوقف کنید و ایست ‏بدهید که مسئولیت دارند و باید پاسخگو باشند، در ذیل تفسیر این آیه، اقوال گوناگونى را نقل مى‏کند و سپس‏ نتیجه مى‏گیرد و مى ‏گوید:« سزاوارترین و صحیح ترین سخن این است که در آن روز از عقاید و اعمال انسان ‏سؤال مى‏شود و از همه مهم‏ تر و عظیم‏تر، قطعا ولایت على کرم الله وجهه است‏».

و در این روز بزرگ که یادآور نصب و تعیین امیرالمؤمنین به دست مبارک رسول‏ اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و به امر پروردگارش است، باید این فطرت الهى ‏را در دل‏ها زنده کرد و پرده ‏هاى ظلمت و جهالت و تارهاى نادانى و غفلت ‏را از دیدگان غافلان برداشت تا بر طریقه حق پایدار گردند و به صراط مستقیم الهى روى‏ آورند و دینشان کامل شود.

از امام صادق علیه السلام مى ‏پرسد: مولاى من! آیا به من دستور مى ‏دهى که ‏این روز را روزه بداریم؟

حضرت پاسخ مى‏دهد: « اى والله اى والله انه الیوم الذى نجى فیه ابراهیم ‏من النار فصام لله شکرا لله عزوجل ذلک الیوم، و انه الیوم الذى اقام رسول الله‏ امیرالمؤمنین علما و ابان فضله و وصیته، فصام ذلک الیوم، و ذلک یوم صیام و قیام و اطعام الطعام و صلة الاخوان و فیه مرضاة الرحمن و مرغمة الشیطان‏»؛ آرى، به خدا قسم آرى، به خدا قسم! این همان روزى است که خداوند، حضرت ‏ابراهیم را از آتش رها ساخت، پس او به شکرانه این لطف الهى، این روز را روزه ‏گرفت. و همانا این روز، روزى است که رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین علیه السلام را بر مردم نصب کرد و بزرگوارى و فضلش را نمایان ساخت و او را وصى و جانشین خود قرار داد، پس او هم در این روز، روزه ‏گرفت و این روز، روز روزه گرفتن و دعا کردن و مسلمانان را اطعام نمودن و به ‏دیدار برادران دینى رفتن است و در این روز، رضایت‏ خداى رحمان به دست مى‏آید و بینى شیطان به خاک مالیده مى‏شود (مایوس مى‏گردد).

امام صادق علیه السلام اعمال این روز مهم را در چهار مورد خلاصه مى‏کند:

1- صیام :در برخى روایات وارد شده که روزه این روز برابر است‏ با صد بار حج ‏و صد بار عمره. و در روایت دیگرى، کفاره شصت ‏سال گناه است. پس حتما برادران و خواهران به این فضیلت‏ بسیار مهم توجه کنند و حتما آن را روزه بدارند.

2- قیام:اصطلاحا قیام بر عبادت و زنده نگه داشتن این یوم الله با مناجات و دعا و استغفار، اطلاق مى‏شود ولى ممکن است قیام کنایه از استقامت و پایدارى در راه حق و قیام در برابر دشمنان اسلام و مسلمین و مبارزه با طاغوت‏ها و ستم‏ پیشگان‏ باشد.

بهر حال خود قیام علیه باطل و جهاد در راه خدا، نیز یک عبادت بزرگ است ‏بلکه ‏از اهم فرائض و واجبات است.

3- اطعام الطعام:مهمانى کردن و اطعام نمودن برادران با ایمان از ویژگى‏هاى‏ تمام اعیاد به ویژه این عید بزرگ است که بر آن تاکید شده است. و قطعا خرسند نمودن مؤمنین، از برترین عباداتى است که رضایت پروردگار را به دنبال دارد.

4- صلة الاخوان:احسان و نیکى به برادران مؤمن و دید و بازدید و زیارت آنان‏ پیوسته از اعمال بسیار پسندیده و نیکو است ولى در این روز، تاکید بر آن شده‏ است. در روایت دارد که هر وقت ‏با برادر مومنى دیدار کردید، براى تهنیت‏ به او بگویید:«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین و الائمه علیهم السلام ‏»؛ سپاس و حمد خداى را که ما را جزء تمسک ‏جویان به ولایت امیرمومنان و دیگر امامان که درود خداى رحمان بر آنان باد، قرار داد.

میان این دو عالم مسلمان, ۱۱۲ نامه, در مسائل دقیق دینى و ایدئولوژیکى اسلامى ردوبدل شده است. نامه هاى شیخ سلیم شبرى نوعاً به صورت پرسش است و طرح موضوع, و نامه هاى شرف الدین پاسخ و توضیح. البته در آخرین نامه هاى سلیم بشرى, به یک سلسله اعترافات بر مى خوریم در برابر حقایقى که سید شرف الدین ابراز داشته است. این نامه ها, بجز نثر بلیغ و بلندى که دارد و نمونه عالى بلاغت عربى است, حاوى بسیارى از حقایق اسلام است, با بیانى روشن و منطقى و جذاب. مجموعه این نامه ها کتاب کم مانند "المراجعات" را پدید آورده است, که متن عربى آن تاکنون بارها به چاپ رسیده است (۷) و به چند زبان نیز گردانیده شده است.

شیخ سلیم بشرى, در نامه ۱۰۱, با اشاره به پذیرفتن حقایقى که شرف الدین در نامه هاى پیشین بر او عرضه داشته است چنین مى گوید:حقیقت محض آشکار شد, خدا را شکر. تنها یک چیز مانده که ناشناخته است و من از آن تصور روشنى ندارم. آن را با تو در میان مى گذارم تا پرده از آن برگیرى و علتش را بازگویی. چرا امام, در روز سقیفه, با ابوبکر و بیعت کنندگان با او, به نصوصى (احادیث صریحى) که درباره خلافت او بود, و شما شیعه همواره تکیه تان بر این نصوص است, استدلال نکرد؟ آیا شما شیعه, از خود علی, بهتر از این امور خبر دارید؟

پاسخ شرف الدین (نامه۰۲ ۱)

همه مردم مى دانند که امام و دیگر دوستانش, از بنى هاشم و غیر بنى هاشم, در بیعت با ابوبکر حضور نداشتند و پا به سقیفه نگذاشتند. آنان از سقیفه و آنچه در سقیفه مى گذشت دور بودند. آنان با همه وجودشان سر گرم مصیبت بزرگ بودند: مرگ پیامبر, و به وظیفه واجب و فوری, کفن و دفن پیامبر (ص) پرداخته بودند. و جز به این حادثه به چیزى نمىاندیشیدند. از طرف دیگر, تا آنان مشغول جمع کردن بدن پیامبر و اداى مراسم نماز و دفن او بودند, مردم سقیفه کار خود را کردند و مسئله بیعت با ابوبکر را سر و صورت دادند. و از باب رعایت احتیاط و دور اندیشی, در برابر هر نظر یا حرکت مخالف, که باعث درهم ریختن تشکیلاتشان مى شد, متفقاً ایستادگى مى کردند.

بنابراین, على کجا بود و سقیفه کجا؟ على کجا بود و ابوبکر کجا؟ على کجا بود و بیعت کنندگان با ابوبکر کجا؟, تا بتواند براى آنان استدلال کند. و پس از آنکه جریان سقیفه راه افتاد و زمام امور را آنان به دست گرفتند, شد آنچه شد, از سویى زیرکى کردند و از دیگر سو قلدرى و خشونت نشان دادند. و چنان شد که نه على و نه غیر علی, هیچ کس نمى توانست به حیث استدلال کند. کسى گوش شنیدن یا امکان انعطاف به طرف مضمون حدیث نداشت؟ آیا در زمان ما, چند نفر مى توانند با کسانى که قدرت را در دست دارند درافتند, به طورى که قدرت آنان را از میان بردارند و دولتشان را سرنگون کنند؟ و آیا اگر کسى قصد چنین کارى داشته باشد آزادش مى گذارند؟ هیهات, هیهات. و اکنون تو گذشته را با زمان حاضر بسنج, که مردم همان مردمند و زمانه همان زمانه است.

از اینها گذشته, على در آن روز, براى استدلال و استشهاد, نتیجه اى نمى دید جز بر پا شدن فتنه و آشوب و در آن شرایط (که اسلام دوران نخستین خویش را مى گذرانید و نهال دین تازه کاشته شده بود), ترجیح مى داد که حق او ضایع شود اما شر و آشوبى برپا نگردد. على بخوبى متوجه خطرهایى بود که دین اسلام و کلمه (لا اله الا اللّه)  را تهدید مى کرد. در واقع, على بن ابیطالب در آن ایام به مصیبتى گرفتار شده بود که احدى بدان گونه مصیبت گرفتار نشده است, زیرا بار دو امر بزرگ بر دوش على سنگینى مى کرد: یکى خلافت اسلام, با آنهمه نص و وصیت و سفارشى که از پیامبر درباره آن رسیده بود, و اینهمه, متوجه على بود و در گوش او فریاد مى کشید و با شکوهاى دلگداز و جگر خراش او را به شور و حرکت فرا مى خواند. دوم آشوبها و طغیان هایى که ممکن بود منتهى شود به از هم پاشیدن جزیرة العرب و مرتد شدن اعراب نو مسلمان, و ریشه کن شدن اسلام و مى دان یافتن منافقان مدینه و دیگر اعراب منافق و دو رویى که به نص قرآن, اهل نفاق و دو رویى بودند و کافر ماجراتر و نفاق پیشتر از هر کس دیگر بودند و از هر کس دیگر دورتر بودند از فهم و هضم حدود احکام خدا (۸) و اینان با از میان رفتن پیامبر (ص) قوت یافته بودند. آرى مسلمانان در آن روز, پس از رحلت پیامبر, مانند گلهاى بودند سیل زده, در شبى زمستانى, گرفتار شده میان گرگهاى خونخوار و حیوانات درنده و مسیلمه کذاب و طلیحة بن خویلد و سجار بن حرث, و رجاله هایى که دور و بر اینان گرد آمده بودند و براى محو اسلام و مسلمین پاى مى فشردند. علاوه بر این, دو امپراطورى روم و ایران, در آن روزگار, در کمین اسلام بودند. و به جز اینها همه, ده ها مانع و مشکل دیگر بود که همه در حال کین توزى با محمد و خاندان محمد و اصحاب محمد بودند و براى گرفتن انتقام خود از اسلام (که همه اعتبارات اشرافى و امکانات مختلف استثمار را نابوده کرده بود), به هر وسیله اى دست مى زدند. مى خواستند اسلام را براندازند و ریشه اش را بکنند. و در راه این مقصود, با نشاط و شتاب گام بر مىداشتند. چون مى دیدند که با مرگ رهبر اسلام, براى کارشکنى و تخریب فرصت خوبى پیش آمده است. از این رو مىکوشیدند تا این فرصت را مهار کنند و از بى سرپرست شدن مسلمانان, پس از استقرار یک نظام داخلى, بهره گیرند. آرى, در چنین شرایطی, على بر سر دو راهى بزرگ رسید. و طبیعى بود که مانند على بن ابیطالبی, حق خلافت خویش را فداى اسلام و مسلمین کند و چنین هم کرد. نهایت براى اینکه نظریه خلافت حقه اسلام را, که خلافت خودش بود, حفظ کند و در برابر کسانى که حق اسلامى خلافت را از او سلب کردند (۹) موضعگیرى لازم را کرده باشد ـ البته آن هم باز به صورتى که شق عصاى مسلمین نشود و فتنه برنخیزد و فرصت به دست دشمن داده نشود ـ براى این مقصود, در خانه نشست و بیعت نکرد, تا اینکه او را بزور ـ اما بى خونریزى ـ از خانه به مسجد آوردند. در صورتى که اگر على خود به پاى خود براى بیعت رفته بود, حجتى براى خلافت او نمی ماند و براى شیعه (و هر طالب حقّى) برهان حق آشکار نمى گشت. اما على با این روش خود, دو کار کرد:

هم اسلام را حفظ کرد و هم صورت شرعى خلافت حقه اسلام را نفراموشاند. و چون نگریست که در آن روز و آن شرایط, حفظ اسلام و خنثى کردن فعالیتهاى دشمنان اسلام, متوقف است بر عدم درگیرى او (با سران امت), چنین کرد و با خلافت سقیفه در نیاویخت. و این همه براى حفظ امت بود, و حراست شریعت, و نگهداشت دین, و چشمپوشى از مناصب خویش براى خدا, و اداى امرى که شرعاً و عقلاً بر او واجب بود, یعنى علم به اهم (حفظ اسلام و مسلمین) و ترک مهم (حفظ خلافت حقه), در مرحله اى که دو تکلیف تعارض کنند. این است که شرایط و محیط آنروز, نه به على اجازه مى داد که شمشیر در میان مردم گذارد, و نه جامعه آن روز مدینه را ـ جامعه نو مسلمانان را ـ زیر ضربه هاى استدلال و سخنرانى و تکفیر و تخطئه آ خرد و منزلزل و متشنج سازد. و با این همه که گفتیم, على و اولاد على و عالمان شیعه, از آن روز تا امروز, همواره با روشى حکیمانه, احادیث وصایت را ذکر کرده اند و نصوص روشن نبوى را در این باره نشر داده اند. چنانکه بر مردم آگاه پوشیده نیست. والسلام (۱۰)

تذکر

در اینجا عبارت این سید شریف علوی, و عالم بزرگ و مجاهد شیعى, که مقام او در بیان حقایق آل محمد و مبانى تشیع, مورد قبول همه است, این است :و مع ذلک فانه (علیاً) و بنیه, و العلماء من موالیه, کانوا یستعملون الحکمة فى ذکر الوصیة, و نشر النصوص الجلیة…

و بدین گونه شرف الدین, به این حقیقت اشاره مى کند که خود امام على و دیگر امامان و عالمان شیعه, در مورد یاد کردن حق خلافت و خلافت حق, همواره حکمت را رعایت مى کردند و با به کار بردن فرزانگى و هوش و درایت, در آن باره سخن مى گفتند. مصالح اسلام و مسلمین و مصالح خود حق را در نظر مى گرفتند و هم شرایطى زمانى و مکانى و دیگر مقدمات و مقارناتى را که رعایت آنها براى نشر حق و تربیت مردم بر پایه مبانى حق لازم است. این حالت در بزرگان معاصر, از جمله خود صاحب (الغدیر) نیز مشاهده مى شد. بنابراین, آیا درست است که عدهاى اشخاص گوناگون, با صلاحیت و بى صلاحیت, با سواد و بیسواد, وارد به قضایا و غیر وارد و ناآشنا به مسائل زمان و نسل و سیاست دنیاى اسلام, مولف سطحی, روضه خوان و از اینگونه اشخاص, به نام دفاع از امامت و نشر مبادى والاى تشیع و تفهیم مقام ولایت و… وارد معرکه شوند و خود را صاحب ولایتى بدانند و از منبر و تالیف استفاده کنند و هیچ حکمتى را در نظر نگیرند… این کارها, جز انحطاط بخشیدن به ذهن دینى جامعه و تبدیل کردن ایدئولوژى عالى تشیع به یک سلسله مسائل از هم گسسته و بى حکمت, هیچ نتیجه ندارد. و چه بسا باعث تزلزل ارکان معنویت شود. خدا خود جامعه را از نتایج سوء اعمال دانسته یا ندانسته اینان نگاه دارد.

این بود سخنى کوتاه درباره اهمیت جوهرى واقعه غدیر. و خلاصه اینکه درست است که اکنون سالها از این واقعه گذشته و تاریخ سیر خویش را کرده است, اما این حقیقت از چند نظر, براى هر مسلمان, در هر روز, مطرح است, از جمله از نظر عقیده دینی, چه حقیقت غدیر, براى مسلمانى که به پیامبر ایمان آورده است و مى خواهد از گفته ها و دستورهاى پیامبر پیروى کند و سنت پیامبر را عملى سازد و هیچیک از خواسته ها و ارشادات او را ترک نکند, تا دامنه رستاخیز مطرح است, و جزو حقیقتى است که همواره با خورشید طلوع مى کند و در متن لحظه ها تکرار مى شود. از نظر عملى و اجتماعى و پیدا کردن خط مشى سیاسى ـ دینى در راه مبارزات انسانى و ضد استعمارى ـ که امروز یگانه وظیفه اهل قبله است ـ نیز چنین است. چرا؟ چون از نظر اجتماعات انسانى و اسلامی, اگر مفهوم غدیر, جدیت خویش را در اذهان و افکار بازیابد, به بازسازى موفق خواهد گشت. و از این رهگذر مى توان جوامع اسلامى را متوجه یک وحدت جوهرى و حکومت راستین اسلامى کرد, حکومتى مسانخ با حکومت معصوم.

به عبارت دیگر, اگر امروز, روز غدیر (۱۸ ذیحجّه) سال ۱۰هجرى نیست, و على بن ابیطالب در میان ما نیست, و ما در آن روز نبودیم و در حضور پیامبر با او بیعت نکردیم, اما به حکم مبانى دینى و اسناد متواتر و قطعى اسلامى سنّى و شیعی, مسلمانان باید, هم اکنون, در سطر رهبرى, به دنبال خواسته پیامبر در این روزکه آن خواسته بیعت با رهبریى و اطاعت از ولایت فقیه است.

پی نوشت ها:

۱- الجذور التاریخیه للشعوبیه، صص ۵ـ۶

۲- الغدیر،ج۱ ، صص۱۵۹ـ۱۹۶٫

۳- پیشین، ج۱، صص ۱۹۶ـ۲۱۳٫

۴- پیشین، ج ۱، صص۳۰۳

۵- پیشین، ج ۱، ص۲۸۷٫

۶- براى شرح حال وی, از جمله بنگرید به:الاعلام، زرکلی, ج ۳، ص۱۸۰

۷- چاپ اخیر آن, چاپ ۱۷, اکنون در مصر, در حال انجام یافتن است.

۸- سوره ۹ (توبه), آیه ۹۷٫

۹- و در حقیقت این حق, حق تنها فرد او نبود, حق اسلام و مسلمین بود, حق قرآن و قبله بود, حق همه احکام و حدود خدا بود و شهرها و مردمان در طول تاریخ. چون با حکومت او بود که همه شهرها و مردمان به حقیقت سعادت مىرسیدند.

۱۰-  المراجعات

منبع:

حماسه غدیر، محمد رضا حکیمی، با اندکی تلخیص و تصرف

ترنم غدیر
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه دوم آبان 1392 |

 
 
ستایش خداوندی را سزاست که در یگانگی بلند مرتبه و در تنهایش به آفریدگان نزدیک است سلطنتش پر جلال و ارکان آفرینشش بزرگ است بر همه چیز احاطه دارد بی آنکه مکان گیرد و جا به جا شود و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است .
 
ترنّم لحظه لحظه های سال 1433 هجری قمری روی بذر امسال دلها مان رفته رفته به گل می نشیند تا برساندمان به سالروز گل کردن تمام عصرها و زمان ها آن بزرگ ترین روز که بذر هستی ازآن زمان که آدم ابو البشر علیه السلام مأمور آبیاری آن گشت در گذشت هزاران هزار سال با دستان آن بزرگ باغبان هستی آن مردان پاک و آن مجاهدان ملکوتی آبیاری گشت تا در آن روز بزرگ در قاب نگاه قافله ای از حاجیان نوشید و از صفای زمزم فرادست آن بزرگ باغبان هستی نگین انگشتری باغبانان آفرینش به گل نشست گل غدیر آن گلی که رایحه اش چنان جهان گیر شد که هیچ خاری و هیچ گل چینی در طول تاریخ نتوانست آن را پنهان دارد یا منکر شود و یا بچیند این گل را که هر چه تلاش گل چینان فراگیر تر شد بوی این گل روح نوازتر و جهان گیرتر شد.
 
بر آن گلی که هیچ یک از گل چینان و خارمغیلان نتوانست انکارش کند چرا که منکر خورشید در میان روز منکر عقل خویش است هل ضوء الشمس ضحی نیکی تلاش منکران غیدر تنها و تنها بدین منحصر گشت که چند صباحی روی حقیقت زیبای گل ولایت پرده افکنند پرده ای که پس از زمانی اندک بوی روح نواز این گل را پنهان نمایان ساخت که انکارش خود پرده ای بود افکنده بر عقل هاشان و سؤالی واضح بود در مقابل علم و تدبیرشان آنان که چون نتوانستند عقل و تدبیر و علمشان را منکر گردند فرار را بر قرار و سکوت را بر سخن ترجیح دادند آری علی رغم آنکه سعی کردند غباری از نسیان و پرده ای از کتمان بر سیمای غدیر بیفکنند دل ها و جان های بی شماری هنوز هم توجه به آن دست های بلند می دارد که دست علی را گرفت و فراز آورد تا آن خورشید را همه ببینند همه بشناسند به یکدیگر و به غایبان از صحنه و به خبر گیران از واقعه و به جویندگان صراط معرفی کنند اما این حقیقت تابناک و این گل همیشه بهار چیست که انکارش انکار عقل و علم خویش است مگر غدیر چیست ؟ غدیر چه می گوید که در تلاشند گلش را بچینند و آن را نبینند آیا غدیر تنها یک واقعه تاریخ است که در طول زمان رنگ تکرار و کهنگی و عادت به خود گیرد نه ، هرگز ! اگر این گونه بود در طول هزار سال از بین رفته و اهمیت خویش را از دست داده بود پس چگونه است غدیر که هر روز تازه تر می شود و دشمنانش را حریص تر می کند بر از بین بردنش ؟ غدیر علت خلقت است اگر خداوند گار عالم جهان را آفرید اگر موجودات را آفرید اگر من انسان را آفرید و اگر افلاک را آفرید و اگر ...... آری « یا احمد لولاک لما خلقت الأفلاک و لولا علی لما خلقتک و لو لا فاطمة لما خلقتکما » تمام هستی و کون و مکان اگر آفریده شد تنها دلیل تابناک آن وجود مبارک صاحبان ولایت و صاحبان غدیر است غدیر متنی بود روشن و بی ابهام ، گویا و صریح که بسیاری کوشیدند حواشی تأویل و تفسیر های دور از واقعیت برای آن ترسیم کنند و این متن هنوز هم برای آنان که بی حواشی بدان بنگرند صریح و گویاست غدیر بذری بود که در بوستان رسالت گل کرد و تداوم خط نبوت را در طول هزاران هزار سال در شکل امامت به شیرین ترین صورت ترسیم کرد و هنوز رایحه ی این گل روح نواز زینت بخش بوستان محمدی است و بدون آن باغ رسالت بی ثمر است ( و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ) و این تنها رسالت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله نبود بلکه رسالت 124 هزار پیامبر است که اگر غدیر نباشد ( فما بلغت رسالته ) خواهد بود آری تکمیل و تکامل تمامی پیامبران و زحمات رسالت همگی آن بزرگ مردان در غدیر به ثمر نشست غدیر فرزند سعی ساره و هجرهاجر و زمزمه ی زمزم است غدیر پاره ای از نیل است که موسائیان به نشاط فرو رفتن در رحمت و برکت پروردگار در آن گام نهادند و به سلامت و میمنت از آن فراز آمدند غدیر جان بخش دل ها همچون دم عیسای مسیح و تبرک از زهد زکریای پیامبر است غدیر نظر گاه شبان وادی ایمن ، قبله گاه و راهنمای خضر نبی است آری این غدیر است که تداوم رسالت گل سرخ است در باغستان توحید.
 
غدیر را پاره ای افراد مانند یک روز براق و آفتابی و همان هجدهم ذیحجه عیان می بینند و برخی دیگر آن را همچون یک راز ژرف پنهان می دانند اما بایستی بیش از این دل بر غدیر عرضه کرد تا دید و دانست.
 
بی اجازه غدیر کدام واقعه به بهشت انجامیده است؟
 
به رضایت او کدام حادثه در معرض دوزخ نبوده است؟
 
غدیر نام کوچکی نیست نفرین بر کور مغزان دنیا گزین که خم را فراموش کردند و برای پوچی دنیا سر خم کردند وااسفا که بر باژگونگی ایام پس از غدیر هزاران عاشورا باید گریست و نوحه سرداد.
 
آری غدیر میثاقی بود میان صاحبان باور عقیده به رسول خدا که وفاداری به آن شاهد صدق ایمان بوده است و این عهد و پیمان هنوز هم وفا می طلبد و دستان بیعت گر را به صدق فرا می خواند و همه ساله این عید فرخنده موعدی برای تجدید آن عهد و تحکیم آن میثاق با خدا و رسول است و غدیر فانوسی است بر اوج که در قرن های متمادی تاریخ بشری گم گشتگان بسیاری را از وادی های خوف و خطر و بیراهه های تاریکی و ضلالت به مقصد راهنمایی کرده است و این نور هم چنان فروزان و راهنماست و اگر انسان امروز می خواهد به مقصد برسد مقصدی که تمام هستی به آنجا ختم می شود و همه کلیدهای گشاینده و درهای بسته در دست صاحبان آن است باید به این نور بنگرد تا راه را و مقصد را بشناسد آری گل غدیر نور غدیر و راه غدیر است که تا ابدیت جاودان خواهد ماند.

همبستگی غدیر و عاشورا
+ نویسنده ابراهیم محمودزاده در پنجشنبه دوم آبان 1392 |

http://ts2.mm.bing.net/th?id=H.4507522168064317&pid=1.7

ایستادگی و پایمردی بر حق و مبارزه علیه باطل، رسالت خون حسین (ع) است. رسالتی كه جد بزرگوارش، محمد مصطفی (ص) بر عهده گرفت و خونی كه از فاطمه (س) و علی (ع) به ارث برد. خونی كه عترتش كیان اسلام را حفظ نمود و سلاله اش چراغ هدایت آن را روشن نگاه داشت .حقیقت مظلومیت پاك و بی آلایش ائمه اطهار (علیهم السلام)، رهروان راستینشان را به كرنش واداشته و دل شیعیان را به درد می آورد : درد شوق، شوقی كه این نهضت الهی را به جانها پیوند زده و جاودان ساخته است.

امام سجاد (ع) فرمود: " كسی كه مصیبتهای ما را یادآوری كند و محزون شود و ناله كند، در روز قیامت با ما خواهد بود. كسی كه یادآور مصایب ما باشد و گریه كند یا بگریاند در روز قیامت كه همه چشمها گریانند، او گریان نخواهد بود."

عاشورا آمده است تا تكلیف تاریخ را روشن كند. عاشورا یك روز نیست. چگونه روز بودن است. عاشورا یك پاسخ بود یك الگو بود برای روزها.شاید بهتر باشد به چند دهه پیشتر از آن باز گردیم. در صدر اسلام (از بعثت تا غدیر)، پیامبر اعظم (ص) از ظهورش تا صعود روح مباركش كاملترین دین بشر را به جهان شناساند.به سال دهم، سری می زنیم. پایان مراسم حج ابراهیمی، بازگشت كاروان حجاج از سرزمین رابع و فرود جبرئیل بر پیامبر اكرم (ص) در محلی بنام غدیر خم. توقف كاروان و گرد آمدن حدود یك صد هزار مسلمان رسول ا... خطبه ای ایراد فرمودند : ای مردم من دو چیز نفیس و گرانبها را در میان شما می گذارم تا ببینم چگونه با دو یادگار من رفتار می كنید.

یكی قرآن خداست و دیگری اهل بیتم.

خداوند خبر داده است، كه هرگز این دو از هم جدا نشوند و... دست علی (ع) را گرفت و آنقدر بلند كرد كه سفیدی زیر بغل هر دو دیده می شد. او را به مردم معرفی كرد و فرمود : یا ایها الناس من كنت مولاه فهذا علی مولاه. مردم یكی بعد از دیگری می آمدند و با علی (ع) به عنوان امام و وصی پیامبر بیعت می كردند و به او تبریك می گفتند. دوباره جبرئیل نازل شد و این آیه را بر پیامبر عرضه كرد: الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام. دنیا و خداوند ولایت و امامت را مكمل دین خود قرار داد.

نیم قرن به جلو می رویم. سال شصت و یك هجری. كاروان دیگری از مكه در حركت است، با این تفاوت كه نیت حج را عمره كرده و از مكه و خانه امن الهی خارج شده، مسیری را در پیش گرفته است كه هزاران هزار نفر در انتظار این كاروان است. كاروان وارد سرزمین نینوا شد و بعد از گذشت چند روز همین جمعیت منتظر در روز عاشورا در برابر این كاروان ایستادن