
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و اجعلنی من اعوانه و انصاره سلام كاربر گرامي ** قدمتان گلباران **وخوش اومديدقابل ياداوريست وبلاگي كه در حال مشاهده ومطالعه ان هستيد مفتخر به كسب 4باررتبه برتر وبرگزيده در چهار مسابقه وجشنواره هاي مختلف وبلاگ نويسي شده است ولازم بذكر است كه اين وبلاگ در راستاي فرمايشات مقام معظم رهبري سال اصلاح الگوي مصرف كليه مطالب مربوط به يك فصل را بصورت مقاله درپايان هر مطلب قرارداده تا شما سروران گرامي با دانلود مقالات نهايت صرفه جوئي را در وقت گرانبهايتان را كرده باشيد به اميد ظهور آقا امام زمان***اللهم عجل لوليك الفرج***** ازوقتتان نهايت استفاده را ببريد
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
آرشیو موضوعی
حضرت محمد(ص)
حضرت فاطمه(س)
امام علی (ع)
امام حسن (ع)
امام حسین (ع)
امام سجاد (ع)
امام محمدباقر (ع)
امام صادق(ع)
امام موسی کاظم(ع)
امام رضا (ع)
امام جواد (ع)
امام هادی(ع)
امام حسن عسگری(ع)
حضرت مهدی(عج)
رمضان
قدس
اعياداسلامي
حضرت معصومه(س)
شيطان پرستي
كليات حج
لینک ها
خانم سپیده رسولی
دانلود مداحی
گناهکار
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
دانلود همه چی
اکادمیست
کتب رایگان
دانلود
چهارده معصوم
پارسیفا
سایت مذهبی توپ
جشنواره فرهنگي هنري امام ضا
خادمين اهل بيت
موعد دیدار
پیامبر اعظم
سایتهای تفریحی
روزنامه های ایران
پیامبر امید
فرهاد
مذهبي
مذهبي
ذاكرين
سفر کرده
سایتهای مفید
آرشیو پیوندهای روزانه


و
اربعين از رازهاي هستي است و اربعين
حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و
دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين
بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان
فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري
شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد

اربعين
در فرهنگ عاشورا
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.


نخستين
اربعين
در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

اربعين و عرفان
اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.


آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند
ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين
ليله »
پيامبر حکيم (ص) فرمود: « من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.
و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است


مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم شنبه بیست و ششم بهمن 1387-22:18 | | ابراهیم محمودزاده | گروه |لینک به نوشته


تلاش
دنيوي، پاداش اخروي![]()
![]()
پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد:


هر كس مومني را مسرور سازد مرا شاد ساخته است و سرور من سرور خداست.» امام
جعفر صادق(ع)در تبيين سرور مومن مي فرمايد: «سير نمودن گرسنه، گشايش غم هاي
غم دار و پرداخت دين قرض دار» ايشان نيز در حديثي ديگر مي فرمايد: «هر كس هفت بار
دور كعبه طواف كند، خداوند 60 هزار حسنه برايش مي نويسد و 60 هزار سيئه از او فرومي
ريزد و مقامش 60 هزار مرتبه بالا مي رود اما برآوردن حاجت يك مومن افضل از ده طواف
اين چنيني است!» بالاتر از اين مي فرمايد: «آن كس كه براي رفع حاجت مومني، قدم
بردارد، زير سايه حمايت 75 هزار ملك خداست و آن هنگام كه نياز مومني را برطرف نمود
خداوند كريم اجر يك حج و يك عمره را در نامه اعمالش ثبت مي كند.» گرچه بعضي براي
گذران اوقات فراغت «خود» به هجرت سه رفتند ولي بسيجي براي رضاي خدا و شادي
بندگان خدا مهاجرت و مجاهدت مي كند. چرا كه ياد خدا و درد مردم فراغتي براي او نمي
گذارد


مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387-22:35 | | ابراهیم محمودزاده | گروه |لینک به نوشته


فرمايش
از معصومين ، تفكر از ما
![]()
امام صادق (ع)
علاقه شديد به شش چيز موجب نافرماني خداوند ميشود:
1- دنیا 2- ریاست 3- طعام 4- زنان 5- خواب 6- راحتی

حضرت علی (ع) هركس تاني (صبر و حوصله) به خرج دهد به آنچه ميخواهد ميرسد.
حضرت علي (ع) كسيكه از اتفاقات زمانه ناآگاه باشد مرگ گريبانش را زود مي گيرد.
پيامبر اكرم(ص) تدبير (فكر كردن و چاره جويي كردن) نيمي از زندگي را تشكيل ميدهد.
حضرت علي (ص)
كسيكه به كار غير مهم مشغول شود از كار مهمتر
باز ميماند


حضرت علي (ع) آنكه را صبر و شكيبايي نرهاند بي تابي از پايش دراندازد.
حضرت علي(ع) توقف (عمل نكردن) در موقع سرگرداني موجب موفقيت است.
امام علی (ع) هرگاه اراده با دور اندیشی همراه شد خوشبختی کامل گردد
امام علی (ع) خوشرویی احسانی است بی هزینه.
امام علی (ع(هرکه سیاستش نیکو باشد ریاستش پاینده گردد.



مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387-22:23 | | ابراهیم محمودزاده | گروه |لینک به نوشته


آثار تربیتى آگاهى حضرت امام مهدی (عج) از اعمال مردم
![]()
امام زمان(عج) واسطه فیض و رحمت الهى بین خدا و بندگان است. جاى تردید نیست كه آن بزرگوار از كردار همه بندگان نیكوكار و بدكار آگاه مىشود، خصوصاً این كه به مسلمانان و شیعیان توجه خاص دارد و هم چون پیامبر صلی الله علیه و آله هرگاه كار نیكى را از آنان ببیند، خدا را سپاس مىگوید و بر هر كار بدى برایشان استغفار مىكند نكته اساسى بُعد تربیتى خاصى است كه توجه به آن امت پیامبر صلی الله علیه و آله و پیروان معصومان علیهم السلام را به نوعى مراقبت همیشگى نسبت به كردار خویش وامىدارد. به راستى اگر بدانیم در هر هفته یك بار یا دو بار، بلكه در هر روز، كارنامه هر یك از ما را به حضور مقدس ولى عصر(عج) عرضه مىدارند، چه تأثیرى جز تلاش در راه اصلاح نفس و بهسازى اعمال ما مىتواند داشته باشد؟

در این قسمت تذكر امام صادق علیه السلام را یادآور مىشویم:
"إنَّ أعْمالَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله تُعْرَضُ عَلى رَسُولِ اللّهِ كُلَّ خَمیسٍ فَلْیَسْتَحْی أحَدُكُمْ مِنْ رَسُولِ اللّهِ أنْ یَعْرِضَ عَلَیْهِ الْقَبیحَ(2) ؛ كردار امت محمد(ص) هر پنجشنبه بر او عرضه مىگردد، پس هر یك از شما باید از پیامبر خدا(ص) حیا كند كه مبادا كارهاى زشت خویش را به او عرضهبدارد.

آسيبشناسى تربيتى مهدويت ( قسمت اول )
مقدمه
آسيبشناسي تربيتي مهدويّت، يكي از مصداقهاي بحث عامتري است كه از آن، به عنوان آسيبشناسي در تربيت ديني ياد شده است. براي توضيح اين كه مقصود از آسيبشناسي تربيتي مهدويّت چيست، نخست بايد به جنبهي تربيتي مهدويّت اشاره كرد. اعتقاد به وجود و ظهور امام مهدي (عج)، از جملهي اعتقادات اسلامي و شيعي است و همچون ساير اجزاي اين اعتقادات، لوازم تربيتي معيني بر آن مترتب است. بر اين اساس، مهدويّت، تنها مسألهاي اعتقادي نيست، بلكه از بعد تربيتي نيز برخوردار است. هنگامي كه ما مشخص ميكنيم بر اساس متون روايي، اعتقاد به وجود و ظهور مهدي (عج)، ضروري است، مجموعهاي دانشي را براي افراد فراهم نمودهايم. اما هنگامي كه اين مجموعهي دانشي، به همراه خود، تحولات هيجاني، عاطفي و عملي معيني را ايجاد ميكند كه ضمن آن، افراد ميكوشند خود را براي ياوري امام مهدي (عج) مهيا سازند، چهرهي تربيتي مهدويّت آشكار ميگردد.
با توجه به جنبهي تربيتي مهدويّت، اكنون ميتوان مقصود از آسيبشناسي معطوف به آن را مشخص كرد. در اينجا، آسيبشناسي، حاكي از بازشناسي موارد

سوءبرداشت يا سوءعملكرد در جريان تربيتي مهدويّت است. تا جايي كه به ذات دين، مشتمل بر مهدويّت، مربوط است، نميتوان از آسيب و آسيبشناسي سخن به ميان آورد. اما هنگامي كه جريان تربيت ديني، مشتمل بر بعد تربيتي مهدويّت، شكل ميگيرد، امكان ظهور آسيب و بنابراين آسيبشناسي فراهم ميگردد؛ زيرا در جريان تربيت ديني، دست آدمي گشوده ميشود و اكنون اوست كه بايد با فهمي كه از دين كسب ميكند، به عمل روي آورد و زمينهي تحقق برداشتهاي خود را هموار كند. در طيّ اين مسير است كه افق كوتاه ديد آدمي، بدفهميها را در دامن ميپرورد، چنانكه دامنهي محدود همّت او، بدكرداريها را در پي ميآورد. از اين رو، آسيبشناسي تربيتي مهدويّت، تلاشي براي بازشناسي اين گونه لغزشهاي فكري و عملي در جريان تحقق بخشيدن به بعد تربيتي مهدويّت است. اما چنانكه اشاره شد، آسيبشناسي تربيتي مهدويّت، خود، موردي از بحث عامتر آسيبشناسي تربيت ديني و اسلامي است. به عبارت ديگر، همهي انواع آسيبشناسي در تربيت ديني، در هر يك از موارد آن نيز صادق خواهد بود. به اين ترتيب، رابطهي آسيبشناسي تربيت ديني با آسيبشناسي تربيتي مهدويّت، رابطهي كلي و جزئي خواهد بود. يعني آنچه به طور كلي در مورد نخست صادق است، به نحو جزئي و مصداقي، در مورد دوم نيز صادق خواهد بود بر اين اساس، چارچوب آسيبشناسي تربيتي مهدويّت بايد بر حسب چارچوب كلي آسيبشناسي تربيت ديني و اسلامي صورتبندي شود. در نوشتار حاضر، با مبنا قرار دادن چارچوب مذكور، در مورد خاص مهدويّت به بحث از آسيبشناسي تربيتي خواهيم پرداخت. در چارچوب مبنايي، آسيبشناسي تربيت ديني، در هفت محور تنظيم شده است. در هر يك از اين محورها، دو سوي لغزش و آسيب و يك حدّ ميانه، به منزلهي شاخص سلامت مطرح گرديده است. در اينجا، فهرست محورهاي مذكور ذكر ميگردد و در متن مقاله، با اشارهاي كوتاه در توضيح هر يك، مستنداتي در خصوص بحث اصلي اين نوشتار يعني مهدويّت به دست داده خواهد شد


محورهاي اصلي آسيبشناسي تربيت ديني به قرار زير است:
1. آسيبها: حصاربندي و حصارشكني؛ سلامت: مرزشناسي.
2. آسيبها: كمالگرايي (غيرواقعگرا) و سهلانگاري؛ سلامت: سهلگيري.
3. آسيبها: گسست و دنبالهروي؛ سلامت: هدايت.
4. آسيبها: مريد پروري و تكروي؛ سلامت: امامت.
5. آسيبها: قشريگري و عقلگرايي؛ سلامت: عقلورزي.
6. آسيبها: خرافهپردازي و راززدايي؛ سلامت: حقباوري.
7. آسيبها: انحصارگرايي و كثرتگرايي؛ سلامت:
حقيقتگرايي مرتبتي


مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387-12:32 | | ابراهیم محمودزاده | گروه |لینک به نوشته


نام : موسی
لقب : کاظم
کنیه: ابوالحسن
نام پدر: جعفر
نام مادر : حمیده
تاریخ ولادت : ماه صفر سال 128 قمری
محل و لادت : مدینه
مدت امامت: 35 سال
مدت عمر : 55 سال
تاریخ شهادت : 183 قمری در زندان هارون
علت شهادت : خرمای زهر آلود
نام قاتل : هارون یحیی برمکی
محل دفن : کاظمین
ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد.

چگونگي
به امامت رسيدن آن حضرت:
در زمان حيات امام صادق (ع) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد
بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا
رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت
صادق (ع) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام
دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند
و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است. پس از وفات حضرت
صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطحمي
دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شيخ
مفيد در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين
برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما
چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي
كردند كه فطحيه موسوم هستند.
برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است. ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.

شخصيت اخلاقي:
او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود. شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.

برخورد حاكمان سياسي معاصر با امام:
مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است. ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود: مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به مامسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست) از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من) مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.

زندانی نمودن امام و چگونگي شهادت:
درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند. عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.
نجمه همسر امام:
نجمه، مادر بزرگوار
امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجيب و پاكيزه بود. حميده، همسر امام صادق
(ع)، او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود، خريد و به منزل برد.
نجمه در خانه امام صادق (ع)، حميده خاتون را بسيار احترام مى كرد و به خاطر جلال و
عظمت او، هيچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حميده در عالم رويا، رسول گرامى اسلام (ص)
را ديد كه به او فرمودند: اى حميده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور
زيرا از او فرزندى به دنيا خواهد آمد كه بهترين فرد روى زمين باشد. پس از اين
پيام، حميده به فرزندش امام كاظم (ع) فرمود: پسرم! نـجـمـه بانويى است كه من هرگز
بهتر از او را نديده ام، زيرا در زيركى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد.من او را به
تو مى بخشم، تو نيز در حق او نيكى كن. ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر (ع) و
نجمه، نورى شد كه در شكم مادر به تسبيح و تهليل مـشـغـول بـود و مـادر از آن،
احـسـاس سنگينى نمى كرد و چون به دنيا آمد، دست ها را بر زمين گذاشت، سر را به سوى
آسمان بلند كرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گويا با خدايش رازو نيازمى
كرد. پس از تولد امام هشتم (ع)، اين بانوى مكرمه با تربيت گوهرى تابناك، ارزشى
فراتر يافت.

فرزندان امام:
بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند. يكي از دختران آن حضرت فاطمه زهرا است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته اند.
تأثير علمي آن بزرگوار:
امام هفتم (ع) با
جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام
راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام يافته بود
حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري
كرد كه جان خود را فدا ساخت.

سخنان
برگزيده
زيارت قبر پدرم،
موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسينعليه السلام است.
امام كاظم همواره از بيم خدا مىگريست، چندان كه محاسنش از اشك تر مىشد.
سه چيز تباهى مىآورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.
كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد.
كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست.
در هر چيزى كه چشمانت مىبيند، موعظهاى است.
هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مىدارد.
هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مىكند.
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آنگاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى.
مبادا حريم ميان
خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن
آن، از ميان رفتن شرم و حيا است.
خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمانبرِ هر كس مباش.
مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دوتا.

شكيبايى در عافيت بزرگتر است از شكيبايى در بلا.
از شوخی خودداری کن زيرا شوخی جلوه معنوی ترا مي زدايد .
چيزی نيست که چشمانت آن را بنگرد ، مگر آن که در آن پند و اندرزی است .
برای هر چيزی دليلی بايد ، و دليل خردمند تفکر است ، و دليل تفکر خاموشی .
همنشينی با اهل دين ، شرف دنيا و آخرت است


مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم سه شنبه پانزدهم بهمن 1387-0:10 | | ابراهیم محمودزاده | گروه |لینک به نوشته



ای سحرگاه شب قدر حسین
![]()
ای سحرگاه شب قدر حسین
روی تو باشد مه بدر حسین
کی سزاوارت بود ویرانه ای
جای تو باشد فقط صدر حسین
کاش جانم مثل جانت خسته بود
استخوانم مثل تو بشکسته بود
هر کجا اشکی ز چشمت می چکید
تازیانه بر تنت بنشسته بود

کسد به مانندت سر بابا ندید
تو چرا با عُمر کم قدّت خمید
وای من، این عقده گشته در دلم
یک سه ساله دختر و موی سفید
یا رقیه بهر من تدبیر کن
با نگاهت بر دلم تاثیر کن


مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387-23:1 | | ابراهیم محمودزاده | گروه |لینک به نوشته



نام
مبارک امام پنجم محمد بود
لقب آن حضرت باقر
یا باقرالعلوم است، بدین جهت که : دریاى دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا
ساخت . القاب دیگرى مانند شاکر و صابر و هادى نیز
براى آن حضرت ذکر کردهاند که هریک بازگوینده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده
است. کنیه امام ابوجعفر بود.مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیهالسلام است
بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن علیهالسلام
و از سوى پدر به امام حسین علیهالسلام میرسید.
پدرش حضرت سیدالساجدین، امام زین العابدین على بن الحسین علیهالسلام است

تولد حضرت باقر
علیهالسلام در روز اول ماه رجب سال 57 هجرى در مدینه بود. در حادثه جانگداز کربلا
همراه پدر و در کنار جدش حضرت سیدالشهداء کودکى بود که به چهارمین بهار زندگیش
نزدیک میشد. دوران امامت امام محمد باقر علیهالسلام از سال 95 هجرى که سال
درگذشت امام سجاد علیهالسلام است آغاز شد و تا سال 114 هجری یعنى مدت 19 سال
و چند ماه ادامه داشته است . در بخشش و آداب
اسلامى مانند دستگیرى از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و
رعایت ادب و آداب و سنن دینى، کمال مواظبت را داشت
در دوره امامت امام
محمد باقر علیهالسلام و فرزندش امام جعفرصادق علیهالسلام
مسایلى مانند انقراض امویان و بر سر کار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسى و
ظهور سرداران و مدعیانى مانند ابومسلم خراسانى و دیگران مطرح است، ترجمه کتابهاى
فلسفى و مجادلات کلامى در این دوره پیش میآید , و عدهاى از مشایخ صوفیه و زاهدان
و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا میشوند



قاضیها
و متکلمانى به دلخواه مقامات رسمى و صاحب قدرتان پدید میآیند و فقه و عقاید و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح
مراکز قدرت خلافت شرح و تفسیر مینماید و تعلیمات قرآنى - به ویژه مساله امامت و
ولایت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا، افکار بسیارى از حق طلبان را به
حقانیت آل على علیهالسلام متوجه کرده بود و
پرده از چهره زشت ستمکاران اموى و دین به دنیا فروشان برگرفته بود، به انحراف میکشاندند
و احادیث نبوى را در بوته فراموشى قرار میدادند. برخى نیز احادیثى به نفع دستگاه
حاکم ساخته و یا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت
دگرگون مینمودند

اینها عواملى بود
بسیار خطرناک که باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند. بدین جهت امام
محمد باقر علیهالسلام و پس از وى امام جعفر صادق علیهالسلام از موقعیت مساعد
روزگار سیاسى، براى نشر تعلیمات اصیل اسلامى بهره جستند و دانشگاه تشیع و علوم
اسلامى را پایهریزى نمودند . زیرا این امامان
بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقیقى تعلیمات پیامبر صلیاللهعلیهوآله
و قانون عدالت بودند و میبایست به تربیت شاگردانى عالم و عامل و یارانى شایسته و
فداکار دست یازند و فقه آل محمد علیهمالسلام را
جمع و تدوین و تدریس کنند . به همین جهت محضر
امام باقر علیهالسلام مرکز علماء ودانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و
شاعران بنام بود. در مکتب تربیتى امام باقر علیهالسلام علم و فضیلت به مردم
آموخته میشد. ایشان متولى صدقات پدر و جد خود بود و این صدقات را بر بنى هاشم و
مساکین و نیازمندان تقسیم میکرد و اداره آنها را از جهت مالى به عهده داشت


ا
امام باقر علیهالسلام
داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود . سیرت و صورتش ستوده بود . پیوسته
لباس تمیز و نو میپوشید. در کمال وقار و شکوه حرکت میفرمود. از آن حضرت میپرسیدند
: جدت لباس کهنه و کم ارزش میپوشید، تو چرا لباس
فاخر بر تن میکنى؟

پاسخ
میداد: مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز، که
محرومان و فقرا و تهیدستان زیاد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در این
انقلاب افکار، نمیتوانم تعظیم شعائر دین کنم.
بسیار
گشادهرو و با مؤمنان و دوستان، خوش برخورد بود

مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم
ادامه مطلب
شنبه دوازدهم بهمن 1387-0:5 | | ابراهیم محمودزاده | گروه |لینک به نوشته

