تبليغاتX
محمد رز راستین
 
 
عید سعید قربان مبارک باد

عید آمده به کف نشان وصال

                              عاشقان این نشان مبارک باد

فراررسیدن عید سعید قربان عیدقربانی کردن نفس وهوای نفس بردرگاه معشوق ازلی بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد

 

عید قربان که پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و

 منا (رزمین آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است.

رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج گزار، اسماعیل وجودش را،

یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کرده قربانى مى کند تا سبکبال شود.

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است.

 عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.

 عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند.

عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

اسعد الله ایامکم و کل عام و انتم بالف الف خیر ایها الاعزاء

 بالاخص الحجاج بیت الله الحرام

عساکم من عواده

 

 

عید قربان عید بندگی ... روز پیروزی ابراهیم خلیل الله ...  مبارک.

راستی اگر ابراهیم پیروز نمی شد فرشته ها شاکی نمی شدن که خدایا چرا ما باید بر انسان سجده می کردیم ؟ !

((توی این عید همه رو دعا کنید ))

عیدتان مبارک  

        عید قُربان یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است.

روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود.

عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته می‌شود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور می‌پردازند.  

البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم می‌کنند.

حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسکحج، حیوانی را ذبح می‏کنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده‏ بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال می‏گردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف‏ سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش می‏آید را عید میدانند.                                           

                   عید قربان مبارک..

همچنین در روایت‏های مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند    

خدایا کاری کن... خدایا کاری کن که این اخرین عرفه و عید قربانی باشد که بدون دیدن اقا برگزار میکنیم هر چند اقا در همه روزهای عرفه در صحرای عرفات هست

 

اعمال روز عرفه:1-غسل روز عرفه2- زيارت مخصوص امام حسين(ع)در روز عرفه3-خواندن دعاي امام حسين (ع)در وز عرفه و بقيه ادعيه وارد شده در اين روز_جهت اطلاع بيشتر به کتاب شريف مفاتيح الجنان اعمال روز عرفه مراجعه شود_بنده را نيز از دعاي خيرتان در اين روز عظيم فراموش نکنيد

 

دعای عرفه
۲۳ دعای عرفه، منصوری (قسمت اول) 1,240 0:20:05
۲۴ دعای عرفه، منصوری (قسمت دوم) 1,237 0:20:02
۲۵ دعای عرفه، منصوری (قسمت سوم) 1,192 0:19:18
۲۶ دعای عرفه، منصوری (قسمت چهارم) 988 0:15:59

 

به امید ظهورهرچه زودتر آقا امام زمان (ع)



پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386-0:42 |   | ابراهیم محمودزاده | گروه  |لینک به نوشته
به مناسبت شهادت امام محمدباقر(ع) پرتوى از سيره و سيماى امام محمّد باقر(عليه السلام)

امام محمّد باقر(عليه السلام)

حضرت امام محمّد باقر(عليه السلام) اوّل ماه رجب، يا سوم صفر سال 57 هجرى قمرى در مدينه متولّد گرديد.

پدر بزرگوارش، حضرت على بن الحسين ، زين العابدين(عليه السلام)، و مادر مكرّمه اش ، فاطمه معروف به «امّ عبدالله» دختر امام حسن مجتبى مىباشد.

از اين رو، آن حضرت از ناحيه پدر و مادر به بنىهاشم منسوب است.

شهادت امام باقر(عليه السلام) در روز دوشنبه 7 ذيحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى، به دستور هشام بن عبدالملك خليفه اموى، به وسيله خوراندن سمّ، اتّفاق افتاد و مزار شريفش در مدينه در قبرستان بقيع مىباشد.

آن حضرت يكى از اطفال اسير فاجعه كربلا مىباشد كه در آن وقت سه سال و شش ماه و ده روز از سنّ مباركش گذشته بود.

حضرت باقر(عليه السلام) به علم و دانش و فضيلت و تقوا معروف بود و پيوسته مرجع حلّ مشكلات علمى مسلمانان به شمار مىرفت.

وجود امام محمّد باقر(عليه السلام) مقدّمه اى بود براى اقدام به وظايف دگرگون سازى امّت.

زيرا مردم، او را نشانه هاى فرزند كسانى مىشناختند كه جان خود را فدا كردند تا موج انحراف ـ كه نزديك بود نشانه هاى اسلام را از ميان ببرد ـ متوقّف گردد.

آنان از اين رو قربانى شدند تا مسلمانان بدانند كه حكّامى كه به نام اسلام حكومت مىكنند، از تطبيق اسلام با واقعيت آن به اندازه اى دوراند كه مفاهيم كتاب خدا و سنّت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در يك طرف قرار دارد و آن حاكمان منحرف در طرف ديگر.

امام باقر(عليه السلام) بر آن شد تا انحراف حاكمان و دورى آنان از حقايق اسلام را به مردم بفهماند و براى مسلمانان آشكار سازد كه چنان امورى تحقّق يافته است.

هشام بن عبدالملك خليفه نابكار اموى وقتى به امام(عليه السلام) اشارت مىكند و مىپرسد كه اين شخص كيست؟ به او مىگويند او كسى است كه مردم كوفه شيفته و مفتون اويند.

اين شخص، امام عراق است.

در موسم حجّ، از عراق و خراسان و ديگر شهرها، هزاران مسلمان از او فتوا مىخواستند و از هرباب از معارف اسلام از او مىپرسيدند.

اين امر اندازه نفوذ وسيع او را در قلوب توده هاى مردم نشان مىداد.

از سوى فقيهان بزرگ كه وابسته به حوزه هاى فكرى و علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح مىشد و گفتگوهاى بسيار با امام به عمل مىآمد، از او پاسخ مىخواستند تا امام را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم او را به خاموشى وادارند، ولى آن حضرت با پاسخ هاى قانع كننده و مستدلّ و محكم خود آنان را به اعجاب وامىداشت.

حوزه علمى او براى صدها دانشمند و محدّث كه تربيت كرده بود پايگاهى مهّم به شمار مىآمد.

جابر جعفى گويد: «ابوجعفر هفتاد هزار حديث براى من روايت كرد.» و محمّد بن مسلم گويد: «هر مسئله كه در نظرم دشوار مىنمود از ابوجعفر(عليه السلام)مىپرسيدم تا جايى كه سى هزار حديث از او سؤال كردم.»امام باقر(عليه السلام) شيعيان خود را چنين وصف مىكند:«همانا شيعه ما، شيعه على، با دست و دل گشاده و از سر گشاده دستى و بىريايى از ما طرفدارى مىكنند و براى زنده نگاه داشتن دين، متّحد و پشتيبان ما هستند. اگر خشمگين گردند، ستم نمىكنند و اگر خرسند باشند از اندازه نمىگذرند. براى آن كس كه همسايه آنان باشد بركت دارند و با هر كس كه با آنان مخالف باشد طريق مسالمت پيش مىگيرند. و شيعه ما اطاعت خدا مىكند.»

امام باقر(عليه السلام) و خلفاى جور

امام باقر(عليه السلام) با پنج خليفه از خلفاى بنىاميّه معاصر بود كه عبارتند از:1ـ وليد بن عبدالملك 2ـ سليمان بن عبدالملك 3ـ عمر بن عبدالعزيز 4ـ يزيد بن عبدالملك 5ـ هشام بن عبدالملك.

و همه آنان جز عمر بن عبدالعزيز در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و پيوسته براى امام باقر(عليه السلام)مشكلاتى فراهم مىنمودند.

ولى در عين حال، او از طريق تعليم و تربيت، جنبشى علمى به وجود آورد و مقدّمات تأسيس يك مركز علمى اسلامى را در دوران امامت خود پىريزى كرد كه در زمان فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق(عليه السلام) به نتيجه كامل رسيد.

روش كار پيشوايان ما به ويژه امام سجّاد و امام باقر(عليهم السلام) كه در اوضاع فشار و خفقان به سر مىبردند به شيوه مخفى و زيرزمينى بود، شيوه اى كه موجب مىشد كسى از كارهاى آنان مطّلع نشود.

همين كارهاى پنهانى، گاهى كه آشكار مىشد، خلفا را سخت عصبانى مىنمود در نتيجه، وسايل تبعيد و زندانى آنها فراهم مىشد.

سرانجام، امام باقر(عليه السلام) كه پيوسته مورد خشم و غضب خليفه وقت، هشام بن عبدالملك بود، به وسيله ايادى او مسموم شد و در سال 114 هجرى به شهادت رسيد. جنازه آن بزرگوار، كنار قبر پدر بزرگوارش، در قبرستان بقيع، به خاك سپرده شد.

فضل و دانش امام باقر(عليه السلام)

امام محمّدباقر(عليه السلام) در دوران امامت خود، به نشر و پخش معارف دين به ويژه فقه و احكام اسلامى پرداخت و ضمن حلّ مشكلات علمى به تعليم و تربيت شاگردانى فاضل و آگاه مانند: محمّدبن مسلم، زرارةبن اعين، ابونصير، هشام بن سالم و جابربن يزيد و حمران بن اعين و بُريدبن معاويه عجلى، همّت گماشت.

آن حضرت در فضل و فضيلت، زهد و تقوا، اخلاف و معاشرت، سر آمد بزرگان بنى هاشم در عصر خود بود.

آوازه علوم و دانش او چنان اطراف و اكناف پيچيده بود كه ملقّب به باقرالعلوم; يعنى شكافنده دانش ها گرديد.

يكى از علماى بزرگ سنّى به نام ابن حجر هيتمى درباره او مىنويسد:«محمّد باقر به اندازه اى گنج هاى پنهان معارف و دانش ها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمت ها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همين جاست كه وى را شكافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خوانده اند .»عبدالله بن عطا يكى از شخصيّت هاى علمى زمان امام، مىگويد:«من هرگز دانشمندان اسلام را در هيچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمّد بن على(عليه السلام) از نظر علمى حقير و كوچك نديدم.»امام باقر(عليه السلام) در سخنان خود، اغلب به آيات قرآن كريم استناد مىنموده و از كلام خدا شاهد مىآورده و فرموده است: «هر مطلبى را گفتم، از من بپرسيد كه در كجاى قرآن است تا آيه مربوط به آن موضوع را معرّفى كنم.»

امام و مسابقه تيراندازى

هشام بن عبدالملك تصميم گرفت امام باقر را به مسابقه تيراندازى فرا خواند تا به واسطه شكست او در مسابقه، امام را در نظر مردم حقير و كوچك جلوه دهد! به همين جهت پيش از ورود امام(عليه السلام) به قصر خلافت، عدّه اى از درباريان را واداشت نشانه اى نصب كرده مشغول تيراندازى گردند.

امام باقر وارد مجلس شد و اندكى نشست.

ناگهان هشام رو به امام كرد و گفت: آيا مايليد در مسابقه تيراندازى شركت نماييد؟ حضرت فرمود: من ديگر پير شده ام و وقت تيراندازىام گذشته است، مرا معذور دار.

هشام كه خيال مىكرد فرصت خوبى به دست آورده و امام باقر را با شكست مواجه ساخته است، اصرار و پافشارى كرد و وى را سوگند داد و همزمان به يكى از بزرگان بنى اميّه اشاره كرد كه تير و كمان خود را به آن حضرت بدهد.

امام(عليه السلام) دست برد و كمان را گرفت و تيرى در چلّه كمان نهاد و نشانه گيرى كرد و تير را درست به قلبِ هدف زد! آن گاه تير دوم را به كمان گذاشت و رها كرد و اين بار تير در چوبه تير قبلى نشست و آن را شكافت! تير سوم نيز به تير دوم اصابت كرد و به همين ترتيب نُه تير پرتاب نمود كه هر كدام به چوبه تيرِ قبلى خورد!اين عمل شگفت انگيز، حاضران را به شدّت تحت تأثير قرار داده، اعجاب و تحسين همه را برانگيخت.

هشام كه حساب هايش غلط از آب درآمده و نقشه اش نقش بر آب شده بود، سخت تحت تأثير قرار گرفت و بى اختيار گفت: آفرين بر تو اى اباجعفر! تو سر آمد تير اندازان عرب و عجم هستى، چگونه مىگفتى پير شده ام ؟! آن گاه سر به زير افكند و لحظه اى به فكر فرو رفت.

سپس امام باقر و فرزند برومندش امام صادق(عليه السلام) را در جايگاه مخصوص كنار خود جاى داد و فوق العاده تجليل و احترام كرد و رو به امام كرد و گفت: قريش از پرتو وجود تو شايسته سرورى بر عرب و عجم است.

اين تيراندازى را چه كسى به تو ياد داده است و در چه مدّتى آن را فرا گرفته اى ؟ حضرت فرمود: مىدانى كه اهل مدينه به اين كار عادت دارند، من نيز در ايّام جوانى مدّتى به اين كار سرگرم بودم ولى بعد آن را رها كردم، امروز چون تو اصرار كردى ناگزير پذيرفتم.

هشام گفت: آيا جعفر نيز مانند تو در تيراندازى مهارت دارد؟ امام فرمود: ما خاندان، اكمال دين و اتمام نعمت را كه در آيه «أَلْيَوْمَ أكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» آمده از يكديگر به ارث مىبريم و هرگز زمين از چنين افرادى خالى نمىماند.

اينك در ميان سخنان اخلاقى و تربيتى آن امام معصوم، چهل حديث برگزيده راكه هر كدام رهنمودى پربها در جهت تعالى اخلاق و نزديك شدنِ به خداست به جويندگانِ مكتبِ آن امامِ هُمام تقديم میدارم.

ادامه مطلب رو فراموش نکنید منتظر نظراتتون هم هستم

التماس دعا



ادامه مطلب


دوشنبه بیست و ششم آذر 1386-20:8 |   | ابراهیم محمودزاده | گروه  |لینک به نوشته
به مناسبت سالروز شهادت امام محمدتقي(ع)

امامت امام جواد(ع) از سال 203 هجري پس از شهادت امام رضا(ع) شروع و تا سال 220 هجري كه آن حضرت به شهادت رسيد حدود 17 سال و چند ماه و چند روز به طول انجاميد.


دوران امامت امام جواد(ع) از حدود 8سالگي شروع شد. در بين ائمه اطهار(ع) امام جواد(ع) تنها امامي بود كه در كودكي به امامت و در جواني به شهادت رسيد.


دوران امامت امام جواد(ع) از دو جهت حائز اهميت و توجه و تأمل خاص است:


1-همانطور كه بيان شد امام جواد(ع) در دوران كودكي به امامت رسيد. اين مساله نياز به توانايي شگرف علمي و معنوي داشت تا امام بتواند در آن سنين كم، به دوستاني كه براي اطمينان از امامت امام نهم از ايشان سؤالاتي مي پرسيدند پاسخ دهد و همچنين به انواع و اقسام ايرادها و پرسش‌هايي كه دشمنان براي نقطه ضعف گرفتن از آن حضرت طرح مي‌كردند جواب دهد. دقت نظر در ترديدهاي دوستان و شماتت‌هاي دشمنان درستي اين نظر را تأييد مي‌كند.


2-دوران امامت امام نهم(ع) شروع دوران فترت ائمه اطهار(ع) و شيعيان است. از امام نهم به بعد، ائمه اطهار(ع) در حصر و تحت نظر خلفاي عباسي قرار گرفتند. خلفاي دوران امام جواد(ع) مامون و معتصم بودند.


مامون فردي سياستمدار، سفاك، دنياپرست و ظاهر ساز بود. به همين جهت به دليل اينكه امام رضا را به قتل رسانده بود و در معرض اتهام بسياري از شيعيان قرار داشت، زيركانه و حيله گرانه خود را دوستدار امام نهم جلوه مي داد و سعي مي كرد كه بطور نامحسوس و غيرمستقيم به كنترل امام بپردازد. اما دشمني مامون از چشم تيزبين امام محمدتقي(ع) دور نماند و به همين جهت امام با اصرار از بغداد به مكه و سپس به مدينه بازگشت. استاد عادل اديب در اين باره نوشته است: وقتي مامون، امام جواد(ع) را به بغداد يا مركز خلافت آورد، امام اصرار كرد كه به مدينه بازگردد. مامون (به ناچار) با اين درخواست موافقت كرد و آن حضرت (به مدينه بازگشت) و بيشتر عمر شريفش را در مدينه گذراند.


سيدمحسن امين نيز نوشته است:

پس از مدتي امام جواد(ع) براي گزاردن حج ازمأمون اجازه خواست و از بغداد به سوي مدينه حركت كرد در اين سفر ام فضل نيز آن حضرت را همراهي مي كرد.


همچنين شيخ عباس قمي در منتهي الامال در اين باره نوشته است:

مدتي كه امام جواد(ع) در بغداد بود از سوء معاشرت مامون منزجر شد و از مامون رخصت طلبيد و متوجه بيت الحرام شد و از آنجا به مدينه جد خود مراجعت كرد و تا مامون وفات كرد در مدينه بود.
به هر حال، امام جواد(ع) به مدينه برگشت و دور از مصاحبت مامون، به زندگي خويش ادامه داد.
از بررسي تاريخ زندگاني امام نهم استفاده مي شود كه امام(ع) در مدينه با برگزاري جلسات پرسش و پاسخ با علما و مردم و حضور در مجالس مناظره به تبيين مذهب شيعه و حقانيت امامت خويش و بطور غيرمستقيم و تلويحي به رد حكومت جائرعباسي و خصوصاً مامون مي پرداخت.


علامه مجلسي در اين باره نوشته است: هنگامي كه فصل حج فرا رسيد، فقهاي بغداد و شهرهاي ديگر و دانشمندان ساير بلاد كه هشتاد نفر بودند به حج رفتند و سپس به مدينه رفته و با اباجعفر ديدار كردند.


براي پاسخ به اين پرسش كه چرا امام جواد(ع) در بغداد و در كنار مامون عباسي نماند و به مدينه بازگشت مي توان به اين دلايل اشاره كرد:



ادامه مطلب


دوشنبه نوزدهم آذر 1386-20:42 |   | ابراهیم محمودزاده | گروه  |لینک به نوشته
پيامبر اعظم (ص) در مثنوي (1) و ملاقات پیامبر با 360 فرشته

 
پیامبر اکرم در مثنوی
 

روزي ابوجهل چند سنگ در دست داشت و به پيامبر(ص) گفت كه اگر تو پيامبر و رسولي و فرستاده ي خدا ، بگو كه در مشت من چيست؟ پيامبر (ص) فرمودند كه من بگويم يا اينكه آنچه كه در دستان توست بر رسالت ما گواهي و شهادت دهند ؟ ابوجهل گفت كه اين دومي بهتر است ، و به اذن خدا سنگها در دست ابوجهل بر رسالت پيامبر شهادت دادند ؛ ابوجهل وقتي چنين وضعي را ديد سنگها را برزمين كوبيد و فرار كرد .

 شعری از شفیعی در مدح رسول راستین

ای جلوه رخت زده آتش به جان گل
نامت محمد است و نشانت، نشان گل
ميلاد باشكوه تو ای باغبان نور
همزاد نغمه‌خوانی بلبل زمان گل
قرآن تويی چو خيره نظر می‌كنم به نور
گل می‌كند دوباره نگاهم ميان گل

 
جلوه توحید
 

می تراود از نسیم عشق اسرار شرف
می نوازد گوشها را لطف اظهار شرف
بعد از آن بی رونقی های بساط معرفت
حالیا بالا گرفته کار بازار شرف
ظلمت ممتد حیات از دیده ها دزدیده بود
چشم عالم روشن است اینک ز دیدار شرف
جهل گاهی عقل را از صحنه بیرون می کند
کار عقل آنگاه خواهد گشت انکار شرف
زنده در گور جهالت می کند آیات را
تا کجا از ظلم خواهد رفت ادبار شرف

ملاقات پیامبر با 360 فرشته

روزی، پیامبر خدا به من فرمود:

هم اینك شمارى از فرشتگان به دیدارم می‌آیند. تو در خانه بایست و از ورود افراد هر كه باشد جلوگیرى كن.

چیزى نگذشت كه عمر آمد. من [به پاس وظیفه] او را به درون خانه راه ندادم . او بازگشت و دوباره آمد و تا سه بار وى را بازگرداندم .

با او گفتم : رسول خدا صلی الله علیه و آله در پرده است و میزبان شمارى از فرشتگان كه تعداد آنها چنین و چنان است .

سپس [منع برداشته شد و] عمر اجازه ورود یافت .

هنگامى كه خدمت آن حضرت رسید عرض كرد: اى رسول خدا من چند نوبت آمده‌ام و على هر بار مرا برگردانده و گفته است: رسول خدا ملاقات ندارد و خود پذیراى دسته‌هایى از فرشتگان است ، كه تعداد آنها چنین و چنان است!

اى رسول خدا [پرسش من این است كه] على از چه راهى به تعداد و شماره آنها آگاهى یافته ، آیا ایشان را با چشم دیده است؟

حضرت [به من] فرمود: على! او درست مى گوید، تو از كجا تعداد و شماره آنها را دانستى؟

گفتم : از سلام‌ها و تحیت‌هاى پى در پى آنها كه مى‌شنیدم ، شماره آنها را دانستم.

فرمود: راست گفتى [آنها همین تعداد بوده‌اند]

سپس به من فرمود: تو یك شباهتى با برادرم عیسى دارى ...

[و عمر مى شنید] و وقتى كه خواست از منزل خارج شود، [ناباورانه با كنایه] گفت:

او را به فرزند مریم [عیسى] مثل مى زند! [و با او برابر مى كند... ]

 

متن روایت :

قال على علیه السلام: نشدتكم بالله هل فیكم احد قال له رسول الله صلی الله علیه و آله: احتفظ الباب فان زوارا من الملائكه یزوروننى فلا تاذن لاحد.

فجاء عمر فرددته ثلاث مرات و اخبرته ان رسول الله صلی الله علیه و آله محتجب و عنده زوار من الملائكه و عدتهم كذا و كذا، ثم اذنت له فدخل فقال : یا رسول الله انى جئت غیر مره كل ذلك یردنى على و یقول : ان رسول الله محتجب و عنده زوار من الملائكه و عدتهم كذا و كذا فكیف علم بالعده ؟ اعاینهم ؟! فقال له : یا على ! قد صدق ، كیف علمت بعدتهم ؟

فقلت : اختلفت على التحیات فسمعت الاصوات فاحصیت العدد.

قال : صدقت فان فیك شبها من اخى عیسى ، فخرج عمر و هو یقول : ضربه لابن مریم مثلا...!

 



جمعه نهم آذر 1386-18:34 |   | ابراهیم محمودزاده | گروه  |لینک به نوشته
پیامبررحمت و مهربونی

ماه فرو ماند از جــمال مــــحــــمـــد         سرو نباشد بـه اعـتـدال مـــحــــمــــد

قدر فلک را کمـال و منـزلتـی نـیست              در نظر قــــدر بـا کـمــال مـــحـــمــد

وعـده دیـدار هــر کســی بــه قیـامت         لیـلـه اســری شب وصال مــحـــــمــد

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی          آمده مـجـمــــوع در ظـلال مـــحـــمـــد
عرصه گیتی مجـال همـت او نیست     
         روز قیـــامت نگــر مجال مـــــحــــمــد
و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس    
       بـــو کـه قبولش کند بلال مــــحـــمـــد
همچو زمین آسمان خواهد که بیفتد   
       تا بـــدهد بوســه بر نعال مــــحـــمــد
شمس و قمر در زمین حشر نتابنـد   
        پیش دو ابـروی چــــون هلال مــحـمد
چشم مرا، تا به خواب دید جمـالش    
       خواب نمــــــی گیـرد از خیال مــحـمـد
«سعدی» گر عاشقی کنی و جوانی 
         عشق محمد بس است و آل مـحمـد

        یا رسول الله

ای قلم وقت است تا یاری کنی                    در جواب دشمنان کاری کنی

وقت آن آمد که بر جنبی زجای                      دشمنــان دین بیندازی زپای

نام احمد روشنی بخش جهان                     یـــاد او آرام بــخش مـــومنان

آن محمـــد سیـــد خیـر الــــورا                     روشنـــی بخش جهان تار ما

            



شنبه سوم آذر 1386-20:8 |   | ابراهیم محمودزاده | گروه  |لینک به نوشته