تبليغاتX
محمد رز راستین
 
 

 

دشوارى انتظار

  از پيامبرگرامى اسلام (ص) دو روايت معروف نقل شده است كه با مقايسه آن مى توان به دشوارى انتظار پی برد.
افضل لاعمال احمزها (1 ) و افضل اعمال امتی انتظار الفرج (2) علل دشوارى وظيفه منتظران را مى توان در چهار محور خلاصه كرد:
1- آراستگى به عدالت وتقوا
2- آراستگى به بردبارى و پايدا رى
3- بهره مندى از دين شناسى بنيادين
4- لزرم اصلاح طلبى و ظلم ستيزى.
رسيدن به اين مراحل كارى است بس دشوار اما شدنى و هركس دشوارى انتظار را هموار كرد در زمره منتظران حقيقى مولا قرار مى گيرد كه امام صادق (ع) فرمود: هركس مى خواهد در شمار منتظران حقيقى باشد بايد پارسايى پيشه كند و متخفق به مكارم اخلاق گردد(ع)(3)

  1- مجمع البحرین ص 297 به نقل از در النتظار ققنوس ص 278.
2- بحار الانوار ج 52ص 14.
3- همان.

 
 

آيا در انتظار قصد قربت شرط است يا نه؟

  شرح اين مطلب به بيان دو مقدّمه بستگى دارد؛
مقدّمه اوّل: در بيان آنچه نيّت در آن شرط است، در اينجا مى‏گوييم: اوامرى كه از سوى خداوند صادر مى‏شود بر سه گونه است:
يكم: آنچه مى‏دانيم كه مصلحت در آن انجام دادنش به صورت تعبّد است، مانند نماز.
دوم: آنچه مى‏دانيم مصلحت در آن به صورت تعبّد منحصر نيست، بلكه مقصود انجام يافتن آن است به هر نحوى كه باشد، چنان‏كه فرموده: جامه‏ات را از ادرارهاى آنچه گوشتش حلال نيست بشوى. كه مى‏دانيم مقصود شسته شدن جامه است با صرف نظر از نيّت و قصد شوينده .
سوم: آنچه مى‏دانيم مصلحت در آن به صورت تعبّد منحصر باشد، مانند ديدار مؤمن و مانند آن
. و ترديدى نيست كه در گونه اوّل نيّت شرط است، كه اگر در آن نيّت خللى وارد آورد، تكليف از گردنش ساقط نمى‏گردد، همچنان‏كه بدون ترديد نيّت در گونه دوم شرط نيست. و امّا در گونه سوم؛ هرگاه شخص آن را به قصد تعبّد به جاى آورد، استحقاق ثواب دارد و اگر آن را بدون قصد عبادت به جاى آورد، استحقاق ثواب ندارد، موجب عقاب هم نيست. و فرق بين اين با كارهاى مباحى كه هرگاه شخص آن‏ها را به قصد طاعت به جاى آورد، آن است كه در اينجا امر به طور مستقيم به آن‏ها تعلّق يافته، در صورتى كه در آن كارهاى مباح، امر به طور مستقيم متوجّه آن‏ها نيست، چون فرض اين است كه آن‏ها مباح هستند، بلكه بدين جهت امر به آن‏ها تعلّق مى‏گيرد كه واسطه رسيدن به امر راجحى در شرع مى‏باشند.
مقدمه دوم: در بيان منظور از قصد قربت كه در عبادات شرط است، مى‏گويم: منظور از آن آوردن مأمور به چيزى كه به آن امر شده به قصد اطاعت خداوند - جلّ شأنه - و به كار بستن فرمان او مى‏باشد، خواه انگيزه او از اطاعت اين باشد كه خداوند را شايسته اطاعت مى‏داند، يا انگيزه‏اش محبّت خداوند يا سپاسگزارى نسبت به او، يا تقرّب جستن به سوى او، يا اميد پاداش الهى و يا ترس از عقوبتش بوده باشد، كه مراتب و درجات مختلفى است، هر يك برتر از ديگرى و هر كسى بر روش خود عمل مى‏كند. (1)
و دلايل شرط بودن نيّت به گونه ياد شده نسبت به عبادات، در كتب فقه ذكر گرديده از اجماع و آيات، مانند فرموده خداى تعالى: فَاعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين(2)
پس خداوند را با اخلاص كامل در دين پرستش نماييد.
و احاديث از جمله؛ حديث صحيحى كه در اصول كافى روايت شده، امام زين‏العابدين‏عليه السلام فرموده: هيچ عملى جز با نيّت درست نيست. (3)
و از جمله؛ در وسائل به سند خود، از حضرت موسى بن جعفر، از پدرانش، از رسول خدا - عليهم السلام - ضمن حديثى آورده كه فرمود: همانا اعمال بسته به نيّت‏ها است و براى هركس آنچه را نيّت كرده خواهد بود، پس هر آن‏كه به قصد آنچه نزد خداوند هست در غزوه‏اى شركت كند، البته پاداشش بر خداى - عزّوجلّ - خواهد بود و هر كس به خاطر دنيا يا به نيّت به دست آوردن غنيمتى به غزوه رود، جز آن چيزى حاصلش نخواهد شد.(4)
و در همان كتاب از امام صادق‏عليه السلام آمده كه: خداى - عزّوجلّ - فرموده: من بهترين شريك هستم، هركس غير مرا در عملى با من شريك سازد، آن را نخواهم پذيرفت، مگر آنچه را كه براى من خالص باشد. (5)
و احاديث ديگرى كه در كتاب‏هاى علماى ما - كه خداوند بر آنان رحمت آرد - تدوين گرديده است. چون اين را دانستى، پس بدان كه آنچه به نظر نزديك‏تر است، اين‏كه انتظارى كه در اخبار به آن امر شده از گونه سوم مى‏باشد، بنابراين چند صورت در آن تصوّر مى‏شود؛
اوّل: اين‏كه منظور شخص منتظِر، اطاعت امر خداوند باشد، خواه انگيزه او بر اطاعت، اميد ثوابى باشد كه در روايات به آن وعده شده، يا انگيزه ديگرى داشته باشد
. دوم: اين‏كه انگيزه‏اش بر انتظار، اطاعت امر و نايل شدن به پاداش دنيوى يا اخروى باشد، ولى قصد پاداش فرعى و تابع قصد اطاعت باشد. يعنى مقصود اصلى او از انتظار اطاعت امر باشد و به پيوست آن، پاداش را قصد نمايد.
و اين دو قسم موجب نايل شدن به تمام پاداش‏ها و ثواب‏هايى است كه در روايات وارد گرديده و شايسته است كه مؤمن قسم اوّل را انتخاب كند، بلكه عالى‏ترين گونه‏هايش را - كه به آن‏ها اشاره نموديم – برگزيند.
سوم: اين‏كه انتظار به منظور رستگارى به ثواب‏ها و مواهب اخروى يا دنيوى باشد، به جهت آگاهى‏اش به جمع شدن لوازم زندگى و طول عمر و فراخى روزى و فراوانى نعمت‏ها و زايل شدن همّ و غم و درد و رنج در زمان ظهور مولايمان صاحب الزمان - صلوات اللَّه عليه - به طورى كه از انتظارش جز اين نخواهد و اطاعت امر خداوند در نظرش نباشد.
چهارم: عكس قسم دوم يعنى منظور اصلى‏اش از انتظار، پاداش باشد و به پيوست آن بخواهد امر خداوند را اطاعت كند
. و ظاهر آن است كه در اين دو قسم استحقاق ثواب‏هايى كه در روايات وعده شده‏اند را ندارد، زيرا كه استحقاق پاداش عبادت، به قصد اطاعت بستگى دارد - چنان‏كه ديديد در صريح روايت آمده است - . و فرض اين است كه مأمور به را به قصد تعبّد به جاى نياورد، پس انتظارش عبادت نيست.
و همان‏طور كه مستحقّ ثواب نيست، هم‏چنين استحقاق عقاب نيز ندارد، زيرا كه چنين نمى‏دانيم كه مصلحت انتظار فقط در صورت انجام دادن آن به قصد قربت باشد، بلكه ظاهر از مطالعه اخبارى كه در اين باره رسيده، اين است كه به منظور جلوگيرى از يأس و نااميدى مؤمن از ظهور امام‏عليه السلام است، لذا امير المؤمنين‏عليه السلام در حديثى كه در مبحث اوّل آورديم، فرموده: منتظر فرج باشيد و از رحمت الهى مأيوس نشويد... كه ظاهر فرموده حضرت: مأيوس نشويد، بيان نخستين درجات انتظار مى‏باشد.
و نيز اشاره به همين است فرموده مولايمان حضرت صادق‏عليه السلام در روايت ابوبصير كه سابقاً گذشت اين‏كه: اى ابوبصير! آيا تو هم از كسانى هستى كه دنيا مى‏خواهند... و بدين ترتيب بر او اعتراض كردند، يعنى: آيا همچون تويى سزاوار است كه خواسته‏اش از انتظار فرج، رسيدن به لذّت‏هاى دنيوى باشد؟ و اين بيان بر آنچه يادآور شديم، دلالت دارد كه اگر هدفش در رسيدن به پاداش محدود باشد، مستحقّ عقوبت نيست. و نظير اين مطلب در اعمال بسيار است، مانند: ديدار مؤمن، عيادت بيمار، تشييع جنازه، برآوردن حوايج برادران دينى و غير اين‏ها كه هيچ كس نگفته اگر مؤمن، حاجت برادر مؤمن خويش را برآورده سازد و به اين كارش قصد تعبّد نكند، مستحقّ عقوبت مى‏شود، البته استحقاق ثواب در اين عمل و مانند آن به قصد تعبّد بستگى دارد، چنان‏كه توجّه داديم. (6)
اگر بگوييد: مى‏توان قايل شد كه قصد تقرّب در انتظار واجب است و خلاف آن حرام مى‏باشد، نظر به حديثى كه در كتاب تحف العقول از مفضّل بن عمر، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادق‏عليه السلام آمده كه فرمود: مردم درباره ما بر سه گروه شدند: گروهى ما را دوست داشته و در انتظار قائم ما شدند تا از دنياى ما برخوردار گردند، كه گفتند و سخنان ما را حفظ كردند و از كردار ما كوتاهى نمودند، كه اين‏ها را خداوند به سوى آتش محشور خواهد ساخت... .
مى‏گويم: اين صفت منافقان است كه محبّت خاندان عصمت را به زبان اظهار كنند و دل‏هايشان منكر آن است. و اين مطلب از فرموده امام صادق‏عليه السلام: كه گفتند... ظاهر و آشكار است، بنابراين مقصود چنين است - واللَّه العالم - كه: اين منافقان محبّت ما را به زبان آشكار ساختند تا هرگاه قائم خاندان عصمت بپاخاست، به هدف‏هاى دنيوى خويش نايل گردند و حال آن‏كه فعل آن‏ها مخالف قولشان مى‏باشد و اين دليل نفاق آن‏ها است و عاقبت كارشان جهنّم است، و اين افراد همان‏هايى هستند كه در بعضى از روايات آمده كه حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - دستور مى‏دهد گردنشان را بزنند، در حالى كه كنارش ايستاده باشند و خدا دانا است
.

  1- سوره اسراء، آيه 84.
2- سوره زمر، آيه 2.
3- اصول كافى، 84/2 باب نيت ح 1.
4- وسائل الشيعه، 34/1 باب 5 ح 10.
5- وسائل الشيعه، 44/1 باب 8 ح 9
. 6- وسائل‏الشيعه، 144/1 ح 1221

 



دوشنبه یازدهم دی 1385-18:41 |   | ابراهیم محمودزاده | گروه  |لینک به نوشته

حضرت علی (ع) می فرماید : خصوصیت انسان مومن این است که چهره ی شاداب و با نشاط دارد و حزن و اندوه او در قلب او پنهان است

آداب لباس پوشيدن پيامبر صلى اللّه عليه و اله

پيامبر صلى اللّه عليه و اله هر چه از انواع جامه در اختيار داشت از رو انداز، ردا، پيراهن ، جبه و يا چيز ديگر مى پوشيد و از جامه سبز خوشش مى آمد و بيشتر جامه هايش سفيد بود و مى فرمود: به زنده هاتان جامه سفيد بپوشانيد و مرده هايتان را در آن كفن كنيد. قباى حاشيه دار مربوط به جنگ و بدون حاشيه مى پوشيد و قباى ديبايى داشت كه مى پوشيد و سبزى آن سفيدى رويش را زيبا مى نمود.(۵۰۲)

تمام جامه هاى پيامبر صلى اللّه عليه و اله روى كعبين (استخوان برآمده پشت پاها) قرار داشت و روپوشش در بالاى آن تا نيمه ساق (۵۰۳) و بند پيراهنش بسته بود، بسا در حال نماز و ديگر اوقات بندها را مى گشود (۵۰۴) و ملافه اى داشت كه با زعفران رنگ آميزى شده و چه بسا تنها با آن ملافه با مردم نماز به جا مى آورد (۵۰۵) و بسا اتفاق مى افتد كه عبا مى پوشيد و بدون چيز ديگرى تنها با همان عبا بود.(۵۰۶) عباى وصله دارى مى پوشيد و مى فرمود: ((من بنده اى هستم و همان را مى پوشم كه بندگان مى پوشند.))(۵۰۷) جز جامه هايى كه غير از جمعه مى پوشيد، دو جامه مخصوص جمعه داشت . (۵۰۸) و چه بسا يك روپوش تنها مى پوشيد و جز آن چيزى در بر نداشت . دو طرف آن را بين شانه هايش مى انداخت (۵۰۹) و چه بسا براى مردم نماز بر جنازه ها را با همان روپوش امامت مى كرد (۵۱۰) و چه بسيار در خانه اش در يك روپوش كه به طور مخالف دو طرف آن را به خود پيچيده بود، نماز مى خواند و همان روپوشى بود كه در آن روز (با همسرش ) در آن همبستر بوده است . (۵۱۱) و چه بسا شب هنگام با روانداز نماز مى خواند در حالى كه بخشى از جامه را به قسمتى از بدنش داشت ، بقيه همان روانداز را روى يكى از زنانش افكنده بود و با آن حال نماز مى خواند. (۵۱۲) پيامبر صلى اللّه عليه و اله عباى سياهى داشت كه آن را به كسى بخشيد، امّ سلمه عرض كرد: پدر و مادرم فدايت ، آن عباى سياه چه شد؟

فرمود: آن را پوشيدم ، ام سلمه گفت : هرگز چيزى را بهتر از سفيدى شما در كنار سياهى آن نديده ام (۵۱۳) و انس مى گويد: چه بسيار ديدم كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله نماز ظهر را در عبايى كه از دو طرف به هم گرده زده بود، به جا مى آورد. (۵۱۴) و انگشترى به انگشت مى كرد. (۵۱۵) و چه بسا بيرون مى شد و در انگشترى اش نخى بود كه چيزى را به يادش مى آورد. (۵۱۶) و به وسيله آن زير نامه ها را مهر مى كرد. (۵۱۷) و مى فرمود: مهر كردن نامه بهتر از تهمت است . (۵۱۸) و عرقچينها (كلاه ) را زير عمامه ها و بدون عمامه بر سر مى كرد و چه بسا عرقچين را از سر بر مى داشت و آن را در مقابلش حايل قرار مى داد و بعد به سمت آن نماز مى خواند (۵۱۹) و چه بسا اگر عمامه به سر نداشت دستمالى به سر و پيشانى مى بست . (۵۲۰) پيامبر صلى اللّه عليه و اله عمامه اى داشت به نام سحابه آن را به على عليه السلام بخشيد. بسيارى اوقات كه على عليه السلام با آن عمامه مى آمد، پيامبر صلى اللّه عليه و اله مى فرمود: على با سحاب آمد. (۵۲۱) و هرگاه مى خواست جامه اى را بپوشد از طرف راستش مى پوشيد (۵۲۲) و مى گفت : (( الحمدللّه الذى كسانى ما اوارى به عورتى و اءتجمل به فى الناس )) (۵۲۳) و چون مى خواست آن را از تنش بيرون كند از سمت چپ بيرون مى كرد. (۵۲۴) و هرگاه لباس نوى مى پوشيد، لباس كهنه اش را به مستمندى مى داد و بعد مى فرمود: ((هيچ مسلمانى نيست كه با جامه اش مسلمانى را بپوشاند مگر اين كه تا آن جامه تن پوش است ، در حيات و ممات در كنف ضمانت و نگهدارى خداوند خواهد بود.)) (۵۲۵) پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرشى است از پوست ، درونش از ليف خرما بود، طولش دو ذراع يا در اين حدود و پهنايش يك ذراع و يك وجب و يا در اين حدود (۵۲۶) و عبايى داشت كه هر جا مى رفت دولا مى كرد و رويش مى نشست . (۵۲۷)

گاهى روى حصير بدون اين كه چيز ديگرى زيرش باشد، مى خوابيد.(۵۲۸)

از جمله روش پيامبر صلى اللّه عليه و اله اين بود كه براى مركب ، اسلحه و اشيايى كه داشت ، نامى تعيين مى فرمود:

نام پرچمش ، عقاب و نام شمشيرى كه در جنگها همراه داشت ، ذوالفقار و شمشيرى داشت به نام مخذم و شمشير ديگرى به نام رسوب و ديگرى به نام قضيب . قبضه شمشيرى آراسته به نقره بود. (۵۲۹) كمربندى از چرم داشت كه داراى سه حلقه از نقره بود و نام كمانش ، كتوم و نام جعبه اش ‍ كافور و اسم شترش قصوا بود كه به آن عضبا مى گفتند و نام استرش دلدل و الاغش يعفور و نام گوسفندى كه شيرش را مى دوشيد عينه بود. ابريقى سفالى داشت كه با آب آن وضو مى ساخت و مى آشاميد، مردم بچه هاى خردسالشان را كه عقل و فهمى داشتند، مى فرستادند و آنها بر رسول خدا صلى اللّه عليه و اله وارد مى شدند و كسى آنها را مانع نمى شد و آنها هر مقدار آب در ابريق مى يافتند، مى نوشيدند و به صورت و بدنشان مى كشيدند و بدان وسيله بركت و تبرك مى جستند.(



سه شنبه پنجم دی 1385-8:12 |   | ابراهیم محمودزاده | گروه  |لینک به نوشته

 

بخشى از اخلاق نيكوى پيامبر صلى اللّه عليه و اله

اخلاقياتى كه بعضى از دانشمندان و فقها آنها را گرد آورده اند و از بعضى اخبار آنها را برگزيده اند.

غزالى گويد:

رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بردبارترين (۳۶۶)، شجاعترين (۳۶۷)، عادلترين (۳۶۸)، و پاكدامن ترين مردم بوده است . با هيچ زنى كه او را در ملكيت خود نداشت و يا به همسرى خود درنياورده بود و يا از خويشاوندان محرم او نبود، تماس نداشت .(۳۶۹) از همه مردم بخشنده تر بود، هيچ دينار و درهمى شب در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد و شب ناگهان مى رسيد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند (۳۷۰) و از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد. (۳۷۱) كسى از او چيزى نمى خواست مگر اين كه به او مى داد.(۳۷۲) آنگاه به قوت سالانه خود مى پرداخت و از آن هم ايثار مى كرد، و چه بسا كه خود پيش از پايان سال ، اگر چيزى به او نمى رسيد محتاج مى شد.(۳۷۳) به دست خويش كفشش را وصله مى زد و جامه اش را مى دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت مى كرد (۳۷۴) و با همسران گوشت خرد مى كرد. (۳۷۵) از همه كس با حياتر بود، به چهره كسى خيره نمى شد (۳۷۶) و دعوت آزاده و برده را مى پذيرفت . (۳۷۷) و هديه را قبول مى كرد اگر چه يك جرعه شير بود و در برابر آن هديه مى داد.

مال صدقه را نمى خورد. (۳۷۸) و در پاسخ دادن به سخن كنيز و فرد تهى دست تكبر نمى ورزيد. (۳۷۹) براى پروردگار خشمگين مى شد، نه براى خود. (۳۸۰) حق را اجرا مى كرد اگر چه به زيان خود يا اصحابش تمام مى شد. (۳۸۱) از طرف گروهى از مشركين پيشنهاد كمك در مقابل گروه ديگرى از مشركين به آن حضرت شد در حالى كه او كم باور بود و حتى به يك فرد نيازمند بود تا بر يارانش بيفزايد اما نپذيرفت و فرمود: ((من از مشرك كمك نمى طلبم .)) (۳۸۲) جنازه يكى از فضلاى اصحاب و نيكانشان كه در بين يهوديان كشته شده بود پيدا شد، بر ايشان از راه ظلم وارد نشد و علاوه بر حق از آنها نخواست و صد شتر ديه پرداخت كرد در حالى كه اصحاب آن حضرت به يك شتر نيازمند بودند تا باعث تقويت آنها شود، (۳۸۳) و از گرسنگى سنگ به شكم مباركش مى بست ،(۳۸۴) هر خوراكى را كه حاضر بود ميل مى كرد، درباره آنچه موجود بود نمى پرسيد و آن را رد نمى كرد و از خوردن غذاى حلال خوددارى نمى فرمود. اگر خرمايى بدون نان به دستش ‍ مى رسيد ميل مى كرد و اگر كبابى پيدا مى كرد مى خورد و اگر نان گندم يا جو موجود بود مى خورد و اگر حلوا و يا عسلى بود مى خورد و اگر شير بدون نانى مى يافت به آن اكتفا مى كرد و اگر خربزه تازه اى بود، مى خورد.(۳۸۵) در وقت غذا خوردن تكيه نمى داد و روى سفره نمى نشست بلكه حوله اى زير پاهايش مى انداخت .(۳۸۶)

از نان گندم سه روز متوالى سير نخورد تا به ديدار خدا شتافت و اين اعمال را از باب ايثار و به خاطر كمك به ديگران مى كرد نه به دليل فقر و نه به سبب بخل (۳۸۷). دعوت به مهمانى را قبول مى كرد (۳۸۸) و به عيادت بيماران مى رفت ، و تشييع جنازه مى كرد. (۳۸۹) در بين دشمنانش تنها و بدون پاسدار راه مى رفت ، (۳۹۰) از همه مردم متواضع تر بود و از همه ساكت تر اما نه از راه كبر (۳۹۱) و سخنش رساتر از همه بود بدون كلام زايد (۳۹۲) و خوشروتر از همه مردم بود؛ (۳۹۳) هيچ امرى از امور دنيا او را وحشت زده نمى ساخت . (۳۹۴) هر لباسى كه ممكن بود مى پوشيد؛ گاهى پارچه اى به دور خود مى پيچيد و گاهى برد مخصوص يمنى و گاهى جبه پشمى ، هر پوشيدنى اى را كه از راه مباح در اختيار داشت مى پوشيد. (۳۹۵) انگشترى اش نقره بود، (۳۹۶) كه به انگشت كوچك دست راست و چپش مى كرد.(۳۹۷) بر پشت مركب خود، برده و غير برده را سوار مى كرد. (۳۹۸) بر هر چه ممكنش بود، از قبيل اسب ، شتر، استر شهبا و الاغ ، سوار مى شد و گاهى پياده و با پاى برهنه بدون ردا و عمامه و كلاه راه مى رفت . از بيماران در دورترين نقطه شهر عبادت مى كرد. (۳۹۹) بوى خوش را دوست مى داشت و از بوهاى بد ناراحت مى شد.(۴۰۰) با تهيدستان همنشين و با مستمندان هم خوراك مى شد، (۴۰۱) و صاحبان فضيلت را براى اخلاق خوبشان گرامى مى داشت و با شرافتمندان به نيكوكارى برخورد مى كرد.(۴۰۲) با خويشاوندان صله رحم مى كرد بدون اين كه ديگران را بر ايشان مقدم بدارد. (۴۰۳) بر كسى ستم روا نمى داشت . (۴۰۴) هر كه از او معذرت مى خواست ، عذرش را مى پذيرفت . (۴۰۵) شوخى مى كرد ولى جز سخن حق نمى گفت . (۴۰۶) مى خنديد اما نه با صداى بلند. (۴۰۷) بازى مباح و مجاز را مى ديد و نهى نمى فرمود. (۴۰۸) كسى با صداى بلند با آن حضرت صحبت مى كرد، تحمل مى فرمود.(۴۰۹) يك ماده شتر و گوسفندى داشت كه خود و اعضاى خانواده اش از شير آنها تغذيه مى كردند.(۴۱۰) غلامان و كنيزانى داشت ، از نظر خوراك و پوشاك بر آنها برترى نداشت ، (۴۱۱) جز در كار خدايى و يا كارى كه ناگزير بر صلاح خودش بود، وقت را نمى گذراند.(۴۱۲) به باغهاى اصحابش تشريف مى برد. (۴۱۳)

هيچ مستمندى را به سبب بى چيزى و درماندگى اش تحقير نمى كرد، و هيچ شاهى را به سبب سلطنتش اهميت نمى داد، براى هر دو، در پيشگاه خدا يك نوع دعا مى كرد.(۴۱۴)

خداوند اخلاق خوب و سياست كامل را در آن حضرت با وجود اين كه بى سواد بود جمع كرد، نه مى توانست بنويسد و نه بخواند، در مناطق كوهستانى و بيابانهاى خشك (۴۱۵)، در حال گوسفند چرانى و يتيمى كه نه پدر داشت و نه مادر، بزرگ شد. پس خداوند تمام اخلاق نيك و راه و رسم پسنديده و شرح حال گذشتگان و آيندگان ، و آنچه را كه باعث نجات و رستگارى در آخرت و غبطه در امر خير و موفقيت در دنيا بود و با واجب و ترك امور زايد ارتباط داشت به آن حضرت آموخت ، خداوند ما را به اطلاعت از دستور او و پيروى از رفتار او، موفق بدارد. (( آمين رب العالمين . ))



یکشنبه سوم دی 1385-17:26 |   | ابراهیم محمودزاده | گروه  |لینک به نوشته