تبليغاتX
محمد رز راستین
 
 

 



دوشنبه بیستم آذر 1385-15:37 |   | ابراهیم محمودزاده | گروه  |لینک به نوشته



چهارشنبه پانزدهم آذر 1385-7:53 |   | ابراهیم محمودزاده | گروه  |لینک به نوشته

س: ماه مبارک ربيع الاول است که درآن پيامبر بزرگ اسلام محمدمصطفي (ص) چشم به دنيا گشوده اند
درمورد ويژگيهاي اين شخص بزرگ که براي هدايت ونجات بشر از سوي خدا به نبوت مبعوث گرديدند،براي شنوندگان ما توضيح بفرماييد
همچنين تولد ايشان چگونه صورت گرفت وآيا تولدي عادي وزميني بود يا تولدي آسماني بوده است؟
ج: - پيشاپيش ميلاد مسعود رسول اکرم اسلام (ص) وهمينگونه تولد فرزند عزيزش امام صادق (ع) رابه همه پيروان دين آن حضرت ودنياي نيازمند رحمت ومهرباني ووحدت وهمزيستي تبريک وتهنيت عرض مي کنم
در پاسخ آنچه فرموديد اجمالا اين نکته را پيشاپيش يادآور شوم که پروردگار متعال براي هدايت انسان سه نسخه هدايتي را درمعرض استفاده قرارداده است
يکي خود طبيعت ونظام آفرينش است، که خداوند درقران کريم در آيات مختلف از اين موضوع ياد مي کند ازجمله در سوره مبارکه آل عمران که مي فرمايد:
ان في خلق السموات والارض و اختلاف الليل والنهار لايات لاالباب
اين آيه مبارکه همانگونه که مشخص است مي گويد:‌خود آفرينش و ابداع و تکوين وپديدار شدن هستي و گردش شب وروز، همگي نشانه وعلامت وراهنماي معرفت انسان وهدايت اوست
اين نسخه يک نسخه هدايتي براي انسان است
نسخه دوم نسخه حياتي درکتاب تدوين در برابر کتاب تدويني که اول بيان شد و اين کتاب وحياتي قران کريم است که خود را چنين معرفي مي کنند که :
وننزل من القران ماهوشفاء و رحمه للمومنين ويا ان هذا القران يهدي للتي هي اقوم
اگر کسي به قران بنگرد وبيانديشد وراهي راکه قران ترسيم مي کند برود بي گمان به رستگاري وسعادت مي رسد
نسخه سوم، نسخه انساني است. يعني اگر کسي نتواند از نسخه تکوين و نسخه شريعت بهره بردارد وبگويد ماچون داراي غرايز و خصوصيات وتمايلاتي که قران وتکوين اين موارد را ندارد ، پس نمي تواند آن هردو براي ماهدايتگري داشته باشد. بايد کسي اگر مورد تاييد باشد وتمام رفتار وحرکات استاندار الهي را داشته باشد
اگر انساني چنين نيازي را احساس کند خداوند در برابر خواسته او يک نسخه انساني هدايت را فرو فرستاده است که تمام رفتار و حرکات و تمامي زندگي او يکسر مورد تاييد و تصديق الهي است وآن وجود مقدس رسول اسلام (ص) است و ازميان فرزندان او کساني که داراي عصمت بوده اند
اين موضوع را خداوند در سوره مبارکه احزاب آيه 21 چنين بيان ميکند :
لقد کان لکم في رسول الله، اسوه حسنه، لمن کان يرجوا الله واليوم الاخر و ذکر الله کثيرا
اين يک فراخوان عمومي است براي اينکه/ اي انسان و بشر تو مي تواني از اين وجود الگو و سرمشق بگيري، تمام کساني که خدا باورند و به مبدا غيبي ايمان دارند
هر ايمان داري و مومن به منشاء غيبي مي تواندبه وجود مقدس رسول مکرم اسلام اقتدا کند، زيراکه اسوه حسنه است اين نسخه انساني که براي انسان معرفي شده است. يعني وجود مقدس پيامبر مکرم اسلام از يک منظر تجسم تمامي آموزه هاي قران کريم و تمام معارف دين است و در وجود مقدس پيامبر بزرگوار اسلام، تماميت دين ودوستي و هدايت خلاصه شده است وچکيده دين رامي توانيم در رفتار و حرکات پيامبر بزرگوار اسلام ببينيم، اين بصورت اجمال
پس پيامبر بزرگوار اسلام عصاره تمام خوبي ها و نسخه سوم هدايت انسان است بسوي رستگاري، اگر بخواهيم اين اسوه بودن را جزيي تر و مشخص تر بيان کنيم مي توانيم خصوصيات و خصلتهاي بارز وبرجسته آن گرامي را بدين گونه بشماريم
يکي رحمت، رافت و مهرباني او نسبت به انسانها وديگر تواضع و فروتني و عدم خودبيني دربرابر عظمت الهي ودر برابر ساير مومنان وهمينگونه موضوع دلسوزي او نسبت به مردم ،اينها ازجمله اصول اخلاقي و خصلتهاي برجسته پيغمبر بزرگوار اسلام بوده که قران کريم د رمواردي ازاين موضوع ياد مي کند
ازجمله درسوره مبارکه آل عمران آيه 159 داريم که مي فرمايد: فيما رحمه من الله لنت لهم ولوکنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک
اي پيغمبرم، براثر رحمت ويژه الهي که بر تو دارد تو مهربان ونرم خو شده اي نسبت به مردم ،که اگر خشن وسنگدل مي بودي هر آ‌ئينه و بي ترديد تو نمي توانستي رهبري مردم را برعهده داشته باشي و مردم پيرامون تو گرد آيند
دراين آيه مبارکه قابل ياد است که همانگونه ازملايمت و نرم خويي پيامبر (ص) ياد مي شود وايشان را براثر رحمت ويژه الهي مي گويد به اين نرم خويي دست پيدا کرده اي . رمز اينکه پيامبر توانست محور وحدت باشد و مغناطيسي باشدکه انسانها پيرامون او گرد مي آيند/ رمز اين دستاورد را همين ملايمت و نرم خويي و مهرباني پيامبر بيان مي کند
چنانکه از اعترافات بزرگان مغرب زمين هم داريم که رمز پيروزي اسلام وشکوفايي وبالندگي اسلام در روزهاي آغازين همين اخلاق نيکوي پيامبر بود. آن مهرباني ودلسوزي ورافتي که پيامبرد اشت نسبت به مردم توانست گروه گروه انسانها را پيرامون او گرد آورد و اسلام عزيز به سرعت در ميان انسانهاي تشنه رحمت و مهرباني/ انسانهايي که در زير شلاق مستبدان و فرمانروايان جلاد و خونريز زندگي مي کردند
در دو امپراتوري روم وايران، آن زمان اينها چکيده و عصاره اي از اخلاق نيک پيامبر است که تنها به يک ويژگي آن از منظر قران اشاره کردم که رحمت و مهرباني پيامبر (ص) بود

س: اين نسخه انساني بعد ازتولدشان براي چنين امر مهم و بزرگ برگزيده شد، ياقبل از تولد خداوند چنين اراده اي کردکه چنين تولدي بايد صورت گيرد؟

ج: آنچه را که قران کريم براي ما معرفي مي کند بي گمان بعد از رسالت و بعثت پيامبر بزرگوار اسلام را بيان مي کند. اما روايات و تاريخ وسيره پيامبر اسلام (ص)نشان ميدهد که اين وجود مقدس از همان روزهاي نخستين و آغازين به صورتي تحت عنايت و تربيت ويژه الهي قرار داشته است ودراغاز تولد حوادثي که رخ داد/ مثل خشک شدن درياچه ساوه/ وفرو ريختن کنگره کاخهاي طاغوتيان درآنزمان و خاموش شدن آتشکده هايي که بت پرستان وآتش پرستان مي پرستيدند/ تمامي اين حرکات و حوادث که درتاريخ ثبت شده/ به صورت متواتر نشانگر آن است که آنحضرت از آغاز تولد تا آخرين لحظات زندگي تحت عنايت و تربيت ويژه الهي بوده است و نمونه هاي ديگري که در هنگام کودکي آن حضرت مثل احترام گرگ وحيوانات ودرختان و ديوار در برابر آن گرامي ومعجزات ديگري که ازآنحضرت نقل شده است درتاريخ تماما نشانگرآن است که اين وجود مقدس وجودي استثنايي بوده است.به تعبيرديگر يک نسخه آسماني، درعين اينکه يک نسخه زميني وانساني بوده است اما رشته متصل به آسمان بوده است وبه ماوراي ماده وتحت تربيت و عنايت ويژه الهي قرار داشته است

س: درظاهر امر تولد بصورت زميني و از رحم حضرت آمنه صورت گرفته است؟

ج: دقيقا همينگونه است و درواقع اين پرسش و اعتراضي است که همان زمان حضور ايشان صورت مي گرفت که چگونه انسان وفرستاده الهي هستند که مثل خود ما انسانهاست وتمام خصوصيات انساني را داراست وچرا خداوند ملکي را برمابعنوان پيغمبر و راهنما نفرستاده است و خداوند در پاسخ مي فرمايد که اگر ما ملکي را مي خواستيم پيغمبر بفرستيم بازهم مي بايست بصورت انساني مي فرستاديم. يعني اين ايه مبارکه نفي نمي کند که پيغمبر ملک نيست. يعني گويي هم اگر ملک باشد باز بايد بصورت انسان باشد. زيرا اگر پيغمبري براي هدايت انسان بيايد وخود خصوصيات انسان رانداشته نباشد مثل حب وبغض و دوستي ودشمني ومثل داشتن تمايلات و هوس ها /اين انسان نمي تواند نسخه هدايتي براي انسانهاي ديگر باشد، زيرا کسي که مثلا پول دوست نباشد يا قدرت را دوست نداشته باشد، مثل ساير انسانها و از قدرت اعتراض کند واز ظلم کردن رويگرداني کند اين هنر براي يک شخص نيست. بلکه مشکل آنجاست که مثل انسانهاي ديگر همسر و فرزندانش و پول وقدرت را دوست دارد، باآنهم براي اطاعت از خدا و رضاي الهي آن دوستي فرزند ومال سبب نمي شود که وي دست به ظلم و احجاف وخيانت بزند/بلکه درتمامي اين مراحل کاملا برمعيار دين رفتار مي کند. چنين انساني مي تواند منشاء هدايت ونسخه سعادت براي ديگران قرار گيرد

س: يعني پيامبر اسلام داراي تمام غرايزي بودکه يک انسان عادي ازآن برخوردار است؟

ج: دقيقا انسان تمام عيار/ باتمام خصوصيات و خواسته ها وتمايلات وغرايز ولي درعين حال کاملا منطبق با معيارها و آموزه ها يي را كه خداوند براي او تشريح كرده بودوخواسته بود ازاووازماكه مطابق اين اموزه ها عمل کنيم درعين اينکه باتمام خصوصيات مثل انسانهاي ديگر بود ازمنظر دين وقران رفتار وي رفتار تاييد شده وکاملا مورد قبول پروردگارمتعال بود

س: پيامبر بزرگ اسلام ،با اين اسوه و راه و روش که آن موقع پيام خداوند را مي خواست به بشر برساند ونه فقط به مسلمانان چقدر توانست درآن زمان تاثير بر بشر آنزمان بکند؟

ج: من از جهاتي تاثير را اينگونه عرض مي کنم /که پيامبر بزرگوار اسلام که يک تنه درمحيط يکسره شرت به خدا وآلودگي نسبت به يکديگر، يعني ظلم و اجحاف و کم فروشي فحشاء و خيانت به هم ومحيطي که چه درمکه چه درمحيط هايي پيرامون مثل امپراتوري هاي بزرگ روم و ايران آن زمان را اگردر نظر بگيريم که بندگان خدا را به بردگي کشانده بودند. درچنين محيطي رسول گرامي به پيامبر مبعوث شد پيغمبري که نه توپ وتانک داشت ونه ابزار و تجهيزاتي، اما توانست دراندک زماني درتمامي اين نقاط واکناف صدا و صوت بلند دين وي طنين افکن شود وما در مدت کمتر از يک قرن/ شاهدآن بوديم که اين امپراتوري ها به تسخير و قلمرو اسلامي درآمدند.آن سرمايه پيامبر مطابقت دين بافطرت انسان وديگري رفتار واخلاق خوب او بود که درميان پيروان اوهم بعد از خودش تاحدودي برجا ماند
گوستاولوبون/ درکتاب تاريخ تمدن اسلام، اين نکته را در چندين مورد يادآورمي شود وهمينطور ويل دورانت درکتاب تاريخ تمدن بشري/ مي گويد آنچيزي که مسلمانان را به پيش مي راند ومناطق را فتح مي کرد اخلاق و رفتار خوش مسلمانان بود،باآنها که مثل انسان رفتار مي شد و پيام رهايي بخش قران بود مانمونه کوچک آنرا درمکه اينگونه مي بينيم. کساني که به زيارت کعبه مي آمدند کفار قريش و مشترکان قريش در گلوگاه ها مي ايستادند و به آن زائرين، به اصطلاح امروزي پنبه مي دادند ومي گفتند وقتي پيرامون کعبه مي گرديد پنبه درگوش بگذاريد ووقتي زائرين دليل اينکار را مي پرسيدند درجواب بدانها گفته مي شد که اينجا مرد ساحري پيدا شده است که مي ترسيم اگر حرفهاي وي را بشنويد به دين او بگرويد و فريفته وي شويد/ يعني گرفتار سحر او شويد و منظورآنها همين کلمات قران بود که بقدري جذبه داشت و برخورد پيامبر چندان موثر بود که مي ترسيدند اگر شخصي سخني از وي بشنود راه ديگري جز گرويدن به وي نبود. اين نشان مي دهدکه چقدر اين اخلاق وپيام هردو در موازات هم توانسته بود رسول مکرم اسلام را ياري برساند در جهت گسترش انديشه اسلامي وقراني

س: اينکه پيامبر بزرگ اسلام توانست با اسوه حسنه و سيروسلوک خود معادلات جهان آن زمان را بهم زبند و اسلام به سرعت گسترش يابد/ سوال اين است که آيا پس از رحلت ايشان نيز اين راه و روش ادامه يافت ويا اينکه تغيير مسير داده شد؟

ج: متاسفانه ما شاهدنوعي انحراف در تفکر اسلامي وديني و همين گونه در عملکرد رهبراني بوده ايم که به جاي پيامبر بزرگ اسلام نشستند. آغاز اين کجروي زماني بودکه حکومت به دست اموي ها افتاد، پس از آن در اختيار عباسيان وازآن پس ماجرا و مصيبت بزرگي که بر پيکر اسلام وارد آمد يعني پارچه پارچه شدن و انديشه هاي ملي گرايي ، زباني ، خوني وخاکي که در ميان مسلمانان نمايان شد وآنها پيام بزرگ پيامبر وقران را فراموش کردند که توصيه شده بود که ‌انماالمومنين اخوه
لذا پس از يک سو نمايان شدن انحراف و تفسيرهاي غلط و نابجا از انديشه ديني و ازطرف ديگر قرارگرفتن زمامداراني که هيچ باور وايمان به آموزه هاي قران واسلام نداشتند واز نظر رفتار وسيطره هم هيچ شباهتي نداشتند با سيره و رفتار پيامبر بزرگ اسلام و خلفاي راشديني که پس از پيامبر گرامي اسلام تازمان امام علي (ع) برجايگاه آن پيامبر گرامي نشسته بودند، گرچه اينها نيزبه جزء امام علي (ع) اشتباهات وکاستي هايي را داشتند ونمي توانستند هيچ کدام بطور کامل جايگاه پيامبر بزرگ اسلامي را پر کنند، ولي همه آنها تلاش داشتند اسلام را چنانکه هست وطوريکه فهميده اند به مردم معرفي کنند. ولي آن انحراف و سنگ بناي انحراف و تجربه جدي که آغاز شد زماني بودکه حکومت به دست اموي ها افتاد وسلطان آنها معاويه به جاي پيامبر اسلام به عنوان خليفه نشست و پس ازآن عمل بدعت و خلاف دين را که مرتکب شد اين بود خلافت اسلامي راتبديل به وراثت وسلطنت کرد. فرزند ناشايسته و بدون اخلاق وبي فرهنگ حتي بدون ايمانش يزيد را به جاي خود نشاند و مشکلات بعدي که درجهان اسلام پيش آمد

س: در تاريخ اسلام ودرصدسال اول و درهمان آغاز ظهور اسلام دين مقدس اسلام به اروپا نيز گسترش يافت. پيام خداوند راکه در آن نجات و پيشرفت مادي ومعنوي بشرنهفته بوده است به آنجا رساند ولي درنهايت مسلمانان درآنجانيز زوال يافتند،آيا اين شکست مسلمانان عدول از فرهنگ اصيل اسلامي است که برگرفته از سيره پيامبر اسلام بود ياعلل ديگر داشت؟

ج: ازيک سو برآمده از ضعف وکاستي مسلمانان بود و دوري گرفتن آنها از آموزه هاي اسلامي و ازسوي ديگر قويتر شدن ومجهز شدن دشمن بود وآشنايي آنها بانقاط ضعيف مسلمانان

س: در شرايط فعلي جامعه اسلامي راتاچه حدي درسيره پيامبر مي بينيد آيا جامعه فعلي مسلمانان به سيره پيامبر گرامي اسلام عمل مي کند يا خير؟

ج: بايد گفت که متاسفانه جامعه اسلامي اکنون بهره خيلي اندکي از وجود پيامبر گرامي اسلامي و نسخه وحياتي قران مي گيرند. من گمان مي کنم که با ديگر بايد صداي رسايي بلند شودکه مردم را فرابخواند که اين صداي بلند ورسا درخود قران کريم نيز طنين انداز است درگوش وجان انسانهاي مومن که /لقدکان لکم في رسول الله، اسوه حسنه/ وندايي که انما المومنين اخوه - فصلح بين اخويکم - دردنياي امروزي که کشورهاي اسلامي هرکدام در قلمرو جغرافيايي خاکي چون کرم هاي خاکي محصور شده اند وفقط به فکر خويش اند نه به فکر ديگران ومليت در قالب ، زبان، خون ورنگ هاي مختلف بيداد مي کند و مسلمانان يکديگر را برادر ودوست خود نمي دانند وازسوي ديگر آن مهرباني که دروجود مبارک پيامبرگرامي اسلام بود به حدي که در سوره مبارکه شعرا/ اين نکته را عرض کنم که خداوند دراين سوره نکته راباخود پيامبرگرامي درميان مي گذارد
لعلک باخانفسک الله يکن مومنين//د رفرهنگ عرب گوسفندي راکه رگ گردنش بريده شود مي گويند بخا :‌يعني به نوعي ذبح مخصوص مي گويند
دراين سوره به پيامبر اسلام مي گويد که پيامبر ممکن است تو اين عمل را نسبت به خودت داري انجام ميدهي/ تومي خواهي رگ هاي گردنت راببري/ ناشي ازاين مشقت درکشتن چرا اين کار رابکني، بخاطراينکه اينها ايمان نمي آورند نه به خاطر منافع شخصي آيا اين خصوصيت ويژه گي ها ما ذره اي دروجود خويش داريم که اگر داشته باشيم به يقين دربرابر تعالي اسلام و دربرابر خوشبختي و رفاه مسلمانان تلاش مي کنيم. ايا اگر اين حساسيت تلاش وويژه گي بخشي اندک ازآن در وجود ما باشد درجهان فاسدي که به بهترين انسانها يعني وجود مقدس پيامبر بزرگ اسلام هتک وتوهين صورت مي گيرد ومسلمانان در برابر آنان بي تفاوت مي ماندکه اين خودنوعي بي ايماني است
ولي پيامبر بزرگ در برابر‌آن بي ايماني چنان حسرت مي خورد که مي خواست خودکشي کند .آيااين حالت دروجودماست، يا قران کريم درجاي ديگري مي گويد مابوسيله پيغمبر وقران بين شما وحدت والفت ايجاد کرديم وجامعه آغازين اسلام راجامعه برادران مي نامند
آيا امروزجامعه برادران را داريم .آيا آن جامعه رئوف ومهربان را داريم/جامعه اي که رحمت الهي نمايانگر باشد در روابط و تعامل فردي و سطح کلان کشوري، امروز کشوري اسلامي مثل فلسطين مورد تعرض قرار مي گيرد و کشوري ديگري مورد تجاوز قرار مي گيرند
ولي برخي از کشورهاو دولت هاي ديگر با متجاوزان و دشمنان مسلمانان همکاري مي کنند وبه آنها تبسم ولبخند مي زنند آيا مي توان اين را جامعه ديني ، پيغمبري وقران ناميد

س:جامعه اسلامي که خداوند آنرا بهترين جامعه قرارداده وشخص پيامبر اکرم رابراي اين جامعه برگزيد ،چرا دچار تشتت شد وعلت اصلي تشتت جامعه اسلامي را درچه مي بينيد ،آيا امکان برطرف شدن اين تشتت وجود دارد؟

ج: همانطور که درآغاز و دربحث عقب ماندگي مسلمانان پس از يک دوره بالندگي عرض کردم، آن فاصله و دوري که جوامع اسلامي از اسلام و آموزه هاي اسلامي گرفتند از يک سو و ازسوي ديگر آگاهي وشناخت دشمن ازنقطه ضعفهاي مسلمانان/ پس از يک دوره وحدت وهمدلي بحث زبان و دين ومذاهب و جغرافيا و قلمروهاي خاکي يکي يکي اينها را نه تنها از هم جدا کرد بلکه اينها را دشمنان ورقيبان يکديگر معرفي کرد و اينگونه باوراند که اينها رقيب تو هستند. مثلا امروز درعراق مي بينيم که در ميان کشورهاي همسايه عراق نوعي بدبيني وعدم تفاهم وجود دارد
مثلا کشورهاي منطقه بعنوان کشورهاي رقيب نسبت به هم قلمدادمي شوند و منافع متعارض راجستجو مي کنند ودشمن ازهمين منافع متعارض ومنافعي که بعنوان رقباي منفي مي شود ازاين نقاط ضعف استفاده مي کند وهمينگونه در داخل قلمروهاي اسلامي امروز مسئله کرد وبلوچ ولر وسني وشيعه وگرايشات قومي وزباني مي بينيم که همگي دستاويز دشمنان قرارگرفته اند. همان دشمناني که از يکسو تفکر جهاني را ترويج مي کنند وجهاني سازي را پيگيري مي کنند ولي در قلمرو اسلامي که قرار مي گيرند کساني را به نام کرد وپشتون و هزاره و تاجيک عليه همديگر تحريک مي کنند وازاين حربه براي اختلاف و فروکاستن آن عظمت وبالندگي جوامع اسلامي بهره مي برند

س: اگربه وصيت پيامبر بزرگ اسلام/ درست عمل مي شد، ايا جامعه اسلامي امروز دچار چنين تشتتي مي بود؟

ج: هرگز چنين نمي شد. تعبيري است که مي گويد جامعه اسلامي ازدين فاصله گرفت وسرمايه بزرگي راکه پيامبر دراختيار مسلمانان قرارداد قران کريم بوده است و از آن پس عترتي راکه خود ايشان فرمود تا مادامي که شما متمسک و چنگ زننده به دو محور وحدت يعني قران وعترت من باشيم گمراه نمي شويد اين تضمين را خود پيامبر داده بود وازطرف ديگر تضمين پيروزي اسلام را خود خداوند داده است واين جوامع اسلامي که از اسلام فاصله مي گيرند هستند که درواقع متضرر مي شوند وگرنه برساحت اسلام گردوغباري نخواهد نشست واسلام دين نهايي و پيروز اسلامي خواهدبود
اما اگر مسلمانان به توصيه پيامبر وتوصيه هاي قران کريم عمل کنند، مي توانيم برمحور قران ومحور اهل بيت از گمراهي نجات پيدا کنيم وراه درستي راکه مي تواند ارابه کاميابي و رفاه دنيا وزندگي مرفه وسعادت اخروي برساند اينرا حاصل کنيم وگمان مي رود اگرجامعه اسلامي از اين راهکار استفاده نکند هيچ گاه از زير يوغ اربابان خارجي وازچنگ مشکلات ومضعلات داخلي نجات نخواهند يافت

س: متاسفانه اتفاقي که پس از رحلت پيامبر اکرم نمي بايست رخ ميداد بوقوع پيوست. اکنون مسلمانان دراين 14 قرن بدين شکل مسيري را طي کردندکه اکنون جامعه اسلامي را مي بينيم که فرموديد/ به مرور چگونه دچار تشتت شده واستعمار ازاين امر بهره مي برد . روي هم رفته مسلمانان درحال حاضر مشترکاتي دارند، ازجمله خداي واحد وقران وپيامبر و قبله واحد،بااستفاده از اين مشترکات چگونه مي توان روي اين نکته محوري که پيامبر امت مسلمانان گردهم آيند وبدور از کينه ورزي وتعصب و يا ابراز محبت قلبي درکنار يکديگر قرارگيرند و تجاوز به هم ننمايند؟

ج: مسلمانان و بلکه پيروان اديان آسماني و توحيدي محورها و اصول مشترک براي همگرايي و پيوند باهم را دارند اينگونه نيست که ما نتوانيم از لحاظ کشوري ونظري پايه هاي وحدت را نيابيم
اگر آيه قران مجيد مي گويد که آن لحظه اي رابياد آوريد که شما بنام اوس و خزرج وبنام قبايل همديگر را مي کشتيد وبه جان ومال يکديگر رحم نمي کرديد ولي شمارا ام برادران هم قرارداديم، آيا آن پتانسيل و مرکز گرايي راکه اسلام در آغاز بوجود‌آورد آن از ميان رفته است. بايد گفت يقينا خير چطور درزمان آغازين آن کارکرد وتاثير را داشته است ولي امروز نداشته باشد
بي گمان ناشي ازآنست که مابدان اصول عمل نمي کنيم وگرنه اسلام وقران کريم قبله واحد باور به اصول مشترک چون خداي يگانه/ جهاد و پيامبر، تمامي اينها مي تواند مارابه يک وحدت اصولي وهمزيستي برادرانه آنطوري که قران مي گويد برساند وبازهم عرض شد نه تنها در قلمرو اسلامي بلکه چنانچه قران مي فرمايد:
قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم ان لانعبد الا الله و لا نتخذ بعضنا بعض اربابا
امروز اگر دنياي ارباب ،‌رعيتي و دنيا بر تبعيض وطبقه اي درهرشکل آن نفي شود و پيروان اديان آسماني برمحور پرستش خداي يگانه گرد آيند اين امکان وجود دارد وگرنه قران کريم چنين ايده اي رامطرح نمي کرد. اگر قران ايده همزيستي پيروان اديان را مطرح مي کند وبلافاصله پرستش خداي يگانه را به ميان مي آورد نشان دهنده آنست که ما مي توانيم ازنظر تئوري وعملي چنين بستري را بوجود آوريم که همه پيروان اديان آسماني درکنار هم زندگي کنند ودرآنصورت آن کساني هم که پيرو اديان نيستند مي توانند از رافت ورحمت اسلامي در سايه حکومت اسلامي و ديني بهره مند شوند وهمه انسانها به زندگي سالم و مرفه و انساني دست بيابند

س: براي صورت گرفتن هر امري خواه ناخواه يکسري موانع و جود دارد و عامل وحدت مسلمانان نيز از اين امر مستثني نمي باشد که درداخل صفوف مسلمانان چنين افرادي که مانع وحدت مي شوند حضور دارند اينهاچگونه بايد اصلاح شوند، آيا قابل اصلاح هستند؟

ج: مابه کساني که دردرون امت اسلامي وجود دارند بعنوان دشمناني که مي خواهند کيان امت اسلامي را نابود کنند ويا دشمنان خارجي دراين زمينه دشمن را که نمي توان توصيه کرد که دست از دشمني بردارد زيرا دشمن ، دشمن است آن توصيه اي که مي شود نمود به خود مسلمانان است
مسلماناني که بزرگترين ابهت وعظمت و حکومت پيشرونده را در آغاز توانستند تاسيس کنند وبالنده ترين تمدن را بوجود آورند امروز تبديل شده اند به امت ضعيف وامت نگران و محتاج ديگران و امت لگدمال شده وامتي که پارچه ، پارچه شده است. اگر اين امت به خود آيد وسفارشات دين و آموزه هاي پيامبر بزرگوار اسلام را بعنوان راهنما و الگو و چراغ راه زندگي خويش برگزينند بي گمان همان تاثيري را که در آغاز پيامبر بزرگوار ودين ايشان گذاشت و ازيک ملت و ازيک جامعه بدوي وبيابانگرد و امتي سرافراز را بوجود آورد
امروز هم مي تواند همين مشکلات ومعضلات راحل کنند و داروي درد فلج کننده امت اسلامي قرار گيرد

س: اگر اين عوامل داخلي آلت دست عوامل خارجي باشند که وحدت مسلمانان را برنمي تابند قرار گيرد/ آنموقع چه خواهدشد؟

ج:آگاهي امت اسلامي مي تواند اين نقض را برطرف کند که دشمنان فريب خورده و يادشمنان دروني که آگاهانه وسيله دست دشمنان قرار گرفته اند اينها را بشناسند و ازخود طرد کنند، همانگونه که اگر شخص بيمار و مريض احساس مي کند که دندان ويادست او چنان فاسد شده که تمام پيکره را مي خواهد فاسد کند درآنصورت جز جراحي و عمل نمي تواند راه ديگري داشته باشد
.

صلّ علی سیّدنا المصطفی

صلّ علی سیّدنا المصطفی

میلاد پیامبر خیر و رحمت، حضرت محمّدبن عبدالله ـ صلّی الله علیه و آله و سلم ـ و میلاد بنیانگذار مکتب تشیّع، صادق آل احمد، حضرت جعفربن محمّد ـ صلوات الله علیه و علی آبائه الطّاهرین ـ بر دردانه ی عالم، حضرت موعود و بر منتظران قدوم شریفش، مبارک وفرخنده باد!

زمین و آسمان « مکّه » آن شب نور باران بود
و موج عطر گل در پرنیان باد می‌پیچید ـ
امید زندگی در جان موجودات می‌جوشید ـ
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
شبی مرموز و رویایی ـ
به شهر « مکّه » مهد پاک‌جانان دختر مهتاب می‌خندید
شبان‌گه ساحت « امّ القری » در خواب می‌خندید
ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی ـ
دمادم بس ستاره می‌شکفت و آسمان پولک نشان می‌شد
صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ ـ
به سوی کهکشان می‌شد.
۰
دل سیّاره‌ها در آسمان حال تپیدن داشت ـ
و دست باغبان آفرینش در چنان حالت ـ
سر « گل آفریدن » داشت.
٠
شگفتی خانه‌ی « امّ القری » در انتظار رویدادی بود
شب جهل و ستمکاری ـ
به امید طلوع بامدادی بود.
سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت
و نبض کائنات از انتظاری دم به دم می‌زد
همه سیّاره‌ها در گوش هم آهسته می‌گفتند
که : امشب نیمه شب خورشید می‌تابد
ز شرق آفرینش اختر امید می‌تابد
٠
در آن حال « آمنه » در عالم سرگشتگی می‌دید:
به بام خانه‌اش بس آبشار نور می‌بارد
و هر دم یک ستاره در سرایش می‌چکد رنگین و نورانی
وزین قدرت نمایی‌ها نصیب او ـ
شگفتی بود و حیرانی
٠
در آن دم مرغکی را دید با پرهای یاقوتی
و منقاری زمرّدفام
که سویش پر کشید از بام ـ
و در صحن سرا پر زد
و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید
به ناگه درد او آرام شد ، آرام
به کوته لحظه‌ای گرداند سر را « آمنه » با هاله‌ی امید
تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید
چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را ـ
دو چشمش برق زد تا دید رخشان چهر « احمد » را ـ
شنید از هر کران عطر دلاویز محمّد را
سپس بشنید این گفتار وحی آمیز:
ـ الا ای « آمنه » ای مادر پیغمبر خاتم!
سرایت خانه توحید ما باد و مشیّد باد
سعادت همره جان تو جان « محمّد » باد.
٠
بدو بخشیده‌ایم ای « آمنه » ای مادر تقوا!
صدای دلکش « داوود » و حبّ « دانیال » و عصمت « یحیا »
به فرزند تو بخشیدیم :
کردار « خلیل » و قول « اسماعیل » و حسن چهره‌ی « یوسف »
شکیب « موسی عمران » و زهد و عفّت « عیسی »
بدو دادیم : خلق « آدم » و نیروی « نوح » و طاعت « یونس »
وقار و صولت « الیاس » و صبر بی‌حد « ایّوب »
بود فرزند تو یکتا ـ
بود دلبند تو محبوب ـ
سراسر پاک ـ
سراپا خوب.
٠
دو گوش « آمنه » بر وحی ذات پاک سرمد بود
دو چشم « آمنه » در چشم رخشان « محمّد » بود ـ
که ناگه دید روی دخترانی آسمانی را ـ
به دست این یکی ابریق سیمین در کف آن دیگری طشت زمرد بود
دگر حوری ، پرندی چون گل مهتاب در کف داشت
« محمّد » را چو مروارید غلتان شستشو دادند
بنام پاک یزدان بوسه ها بر روی او دادند
سپس از آستین کردند بیرون « دست قدرت » را ـ
زدند از سوی درگاه خداوندی ـ
میان شانه‌های حضرتش « مهر نبوّت » را
سپس در پرنیانی نقره گون ، آرام پیچیدند
وز آنجا « آسمان دختران » بر « عرش » کوچیدند.
همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند:
که آمد تک‌سواری در « مدائن » سوی « نوشروان »
و گفت : ای پادشه « آتش‌گه آذرگشسب » ما ـ
که صدها سال روشن بود ـ
هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش
به « یثرب » یک « یهودی » بر فراز قلعه ای فریاد را سر داد:
که امشب اختری تابنده پیدا شد
و این نجم درخشان اختر فرزند « عبدالله » ـ
نوین پیغمبر پاک خداوندست
و انسانی کرامندست
٠
یکی مرد عرب اما بیابانگرد و صحرائی
قدم بگذاشت در « امّ‌القری » وین شعر را برخواند:
« که ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟
چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟
که دید از « مکّیان » آن ماهتاب پرنیانی را ؟
زمین و آسمان « مکّه » دیشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
بیابان بود و تنهایی و من دیدم ـ
که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند ـ
ز هر سو در بیابان عطر و مشک و بوی عود آمد .
بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارایی!
بیابان بود و من، اما چه اخترهای زیبایی!
بیابان، رازها دارد
ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست
بیابان ، نقش‌ها دارد که در شهر آشکارا نیست
کجا بودید ای یاران؟!
که دیشب آسمانی‌ها زمین « مکّه » را کردند گلباران
ولی گل نه، ستاره بود جای گل
زمین و آسمان « مکّه » دیشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود. »
٠
به شعر آن عرب ، مردم همه حالی عجب دیدند
به آهنگ عرب این شعر خواندند و رقصیدند:
که ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟
چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟
که دید از « مکّیان » آن ماهتاب پرنیانی را؟
بیابان بود و تنهایی و من دیدم ـ
که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند ـ
ز هر سو در بیابان عطر و مشک و بوی عود آمد.
بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارایی!
بیابان بود و من، اما چه اخترهای زیبایی!
بیابان ، رازها دارد
ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست
بیابان، نقش‌ها دارد که در شهر آشکارا نیست
کجا بودید ای یاران؟!
که دیشب آسمانی‌ها زمین « مکّه » را کردند گلباران
ولی گل نه ، ستاره بود جای گل
زمین و آسمان « مکّه » دیشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
٠٠٠
روانت شادمان بادا!
کجایی ای عرب، ای ساربان پیر صحرائی؟!
کجایی ای بیابانگرد روشن رای بطحائی؟!
که اینک بر فراز چرخ ، یابی نام « احمد » را
و در هر موج بینی اوج گلبانگ « محمّد » را
« محمّد » زنده و جاوید خواهد ماند
« محمّد » تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند
جهانی نیک می داند ـ
که نامی همچو نام پاک « پیغمبر » مویّد نیست
و مردی زیر این سبز آسمان همتای « احمد » نیست
زمین ویرانه باد و سرنگون باد آسمان پیر ـ
اگر بینیم روزی در جهان نام « محمّد » نیست

 



جمعه دهم آذر 1385-13:1 |   | ابراهیم محمودزاده | گروه  |لینک به نوشته

 

(نقش مؤسسه ‏هاى اسلامى در رشد وپيشرفت اجتماعى)

حكومت پيامبر اكرم (ص) به عنوان نمونه توسعه و پيشرفت جامعه روندى مركب و پيچيده است كه در بسيارى از اوقات تعريف و توضيح دقيق جزئيات آن مشكل است, چرا كه جامعه مجموعه‏اى از ارزشها، باورها، فرهنگها و رفتارهايى است، كه بايد همگى آنها را در نظر گرفت، تا در خلال بررسى اين جزئيات، مفيد يا زيان بخش بودن طرح اجتماعى خاصى را تعيين كرد.

جامعه مدنى در ميان مؤسسه‏ها و فعاليتهاى فرهنگى ـ سياسى پر جنب و جوشى شكل مىگيرد كه اساس تمدن جامعه مدنى را تشكيل مىدهد, و اگر اين گونه مؤسسه‏ها نباشند جامعه‏اى پراكنده و متفرق خواهيد داشت, همان گونه كه وضعيت شبه جزيره عربستان قبل از اسلام چنين بود. هر قبيله و طايفه‏, واحد مستقلى بود كه قوانين و قواعد خاص خود را داشت, كه چه بسا با قوانين و اصول قبيله همسايه تضاد داشت، اولين گامى كه پيامبر اكرم(ص) برداشتند جمع آورى قبيله‏هاى پراكنده و متفاوت در چهار چوب يك وحدت اجتماعى هماهنگ و پيوسته بود. اين پيوستگى بنابر قانون (مسلمان، برادر مسلمان است ) پديد مىآمد؛ جريان برادرى و اخوّت بين مهاجرين و انصار در مدينه منوره در واقع يك برنامه آرمانى و ايده‏آل بود كه تاريخ نمونه‏اى براى آن نمىشناسد. چگونه عربى بيابانى كه افراد قبيله‏هاى ديگر را بيگانه مىبيند, حال با فردى از قبيله‏اى دور برادر گردد!!

اين برادرى و دوستى تا آنجا پيشرفت كه برخى از انصار، كه همسران متعدد داشتند, بعضى از همسرانشان را طلاق مىدادند تا مهاجرينى كه از مكه آمده‏اند با آنان ازدواج كنند. اولين مؤسسه اجتماعى كه پيامبر اكرم (ص) پايه نهاد, نقش اساسى درتشكيل اصول و قواعد اين قالب اجتماعى داشت. مسجد النبى اولين مؤسسه قانونى ومذهبى ونماد ومظهر دولت نوپاى اسلامى بود, البته در مقابل اين مؤسسه، مؤسسه‏اى ضد دينى را مىيابيم كه منافقين آن را پايه نهادند و مسجد ضرار نام گرفت! از طرف ديگر حضور در مسجد, امرى واجب و لازم شمرده مىشد و بتدريج نظام اجتماعى در اين مؤسسه كوچك شكل گرفت و نشانه‏هاى دولت مدنى از ميان تعاليم و آموزه‏هاى اين مؤسسه نمودار گشت. مؤسسه‏اى كه هم قداست و معنويت مذهبى را دارا بود, و هم مردمى و اجتماعى بود, تا آنجا كه گروه‏ها و انديشه‏هاى حزبى از ميان رواقهاى اين مسجد پديدار گشت, كه اين خود بارزترين علامت مدنيّت و تمدن يك دولت مىباشد, بويژه كه خواستگاه اين دولت جامعه‏اى بود كه در دورترين مرحله از تمدن بسر مىبرد، از طرفى ديگر شخصيت والاى رسول اكرم (ص) و جوّ آزادى كه ايشان در جامعه اسلامى گسترش داده بودند, در سرعت رشد و پيشرفت اجتماعى دولت اسلامى نقش اساسى داشت، عربى از دورترين مناطق شبه جزيره مىآمد و راه بر پيامبر اكرم (ص) ‏–كه در ضمن رئيس دولت نيز بودند– مىبست و مىگفت: اى محمد! عدالت داشته باش، اگر برخى از اطرافيان در صدد تأديب وى بر مىآمدند, پيامبر جلوگيرى مىكردند و به عرب تازه وارد بذل و بخشش مىفرمودند و اين تنها سر آغاز كار بود. اما بزرگترين مسؤوليت، پشتيبانى و حمايت از جامعه و پاسخگويى به نيازهاى اساسى آن بود. بنابراين چند مؤلفه در رشد و پيشرفت جامعه مدنى در مدينه منوره تاثير داشت كه مهمترين آنها شخصيت رهبر اين دولت و حكومت بود, پس از آن, فطرت دست نخورده و بكرى كه سرچشمه كاركردهاى اخلاقى در ساكنين جزيرة العرب به ويژه مدينه بود و همين حالت يكى از علل انتخاب مدينه به عنوان مركز حكومت به شمار مىرود. از اين رو همواره هدف برتر اين حكومت، آزادى انسان و تضمين امنيت اقتصادى و اجتماعى وى بود و در اين نخستين جامعه اسلامى، نمونه‏هاى فوق العاده از مظاهر تأثير متقابل اجتماع و حكومت دينى بروز نمود. اطاعت بىنظير مردم از پيامبر و حكومت وى, در واقع نتيجه عدالت و دادگسترى اين نظام وسعى وكوشش در جهت خدمت به اجتماع بود ودر اين عرصه نه تنها رهبر وهمكاران وى مسؤول بودند بلكه بنابر فرموده خود پيامبر اكرم(ص) : (كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته)

همه شما سر پرستيد و همگى در مقابل زير دستان خود مسؤوليد؛

سيره اهل بيت و تابعين نيز اين گونه بود كه روحيه سبقت در كار خير و خدمت به جامعه را تقويت نمايند، چرا كه انسان در عرف اسلام با اهميت تر و گرامىتر از مقدسات دينى به شمار مىرود « مومن از كعبه گرامىتر است» با اينكه كعبه مقدس‏ترين نهاد مذهبى نزد مسلمانان مىباشد !!

پيروزى و موفقيت حاكم در اداره جامعه اسلامى به مقدار توانايى او در بهبود سطح زندگى مردم بستگى دارد، آرمانها و اهداف اخلاقى دولت از قوانين دست نوشت پيامبر اكرم (ص) به عنوان يك شخص، ناشى نمىشد، بلكه ريشه در معارف آسمانى داشت چرا كه قرآن در وصف پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد :

(و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى ) النجم /3

و( پيامبر) از سر هوى و هوس سخن نمىگويد ( سخنان او ) نيست مگر وحى كه به او الهام مىگردد؛ همچنين در مورد نظام كلى جامعه و رهبرى پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد :

(والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و يطيعون الله و رسوله اولئك سيرحمهم الله ان الله عزيز حكيم ) التوبه /71

(مردان و زنان با ايمان ولى ( سرپرست ، يار و ياور ) يكديگرند امر به معروف و نهى از منكر مىكنند نماز را بر پا مىدارند و زكات را مىپردازند و خدا و رسولش را اطاعت مىكنند بزودى خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار مىدهد خداوند توانا وحكيم است)

( فرهنگ جامعه تشكيل يافته در مدينه منوره)

حيات دينى در جامعه مدنى آن گونه شكوفا شد ورشد كرد كه بعدها فرهنگ اين جامعه نمونه والگوى مرجع در تنظيم جوامع و سرزمينهاى ديگر اسلامى گشت گامهاى اوليه پيامبر اكرم(ص) در جهت تشكيل اين جامعه از اين قرار بود:

تغيير اسم يثرب به طيبه.

ساخت مسجد مدينه ( مسجد النبى ).

3- ايجاد اخوّت و برادرى اسلامى كه در واقع دو گروه مهاجر و انصار را در جامعه جديد اسلامى ذوب مىنمود.

آن گاه كه پيامبر اكرم(ص) به مدينه منوره وارد شد ابتدا به تأسيس اوليه مؤسسه اسلامى پرداخت، مؤسسه‏اى كه چندين مؤسسه فرعى ديگر نيز در آن شكل مىگرفت. در ساخت اين مسجد همه مسلمانان حتى خود پيامبر اكرم (ص) شركت داشتند. بعد از اين اقدام بود كه رسول گرامى اسلام، در زمانى مناسب، توانست مدينه را به يك مركز اجتماعى, نظامى و دينى استوار تبديل كند. هدف از اين كار استمرار يك نظام سياسى قوى بر اساس اسلام در شبه جزيره عربستان بود تا آن كه اين نظام بعدها به تمام جهان راه يابد . مؤسسه مسجد جامع چند مؤسسه را در عرف ما در بر داشت كه شامل مؤسسات قضايى نيز مىشد، چرا كه تمام جريانها و برنامه‏هاى قضايى : احكام ، كيفر خواستها، داورى و رفع مخاصمت‏ها به اضافه قضاياى شخصى مانند ازدواج وطلاق در مسجد اداره مىشد. مؤسسه مالى كه مسؤول اداره امورى چون زكات، خمس و ديگر مالياتهاى اسلامى و مصرف اين درآمدها در موارد تعيين شده شرعى بود. بعدها در زمان پيامبر اكرم (ص) مركز اقتصادى ديگرى بنام بيت المال تاسيس شد كه در آمدها و وجوه شرعى در آن جمع آورى مىشد و از آن جا در مصالح مسلمانان به مصرف مىرسيد، اضافه بر آن پيامبر اكرم كارشناسان متخصصى در زمينه غنيمت هاى جنگى تعيين نموده بود كه مسؤوليت ضبط و تنظيم و حفظ دقيق اين غنيمت ها را به عهده داشتند اما نسبت به زندان، در جامعه اسلامى مدينه مكانى بنام زندان وجود نداشت بلكه معمولا كسانى را كه متهم به جرمى بودند به مسجد يا اتاق مشخصى مىبردند و تحت نظر قرار مىدادند. گفته شده كه پيامبر اكرم (ص) قبل از هجرت به مدينه براى انصار نقيب ( ارشد ، مدير ) قرار دادند تا از جانب ايشان سخن گويد و همچنين براى هر دوازده قبيله انصار رئيسى قرار دادند، براى هر گروه ده نفره از سربازان و رزمندگان, گروهبانى قرار دادند كه «عريف» نام داشت. اين گروه انتظامى تحت اشراف و سيطره نقيب بود و نقيب نماينده قبيله بشمار مىرفت و امور اساسى قبيله مانند جنگ و صلح به عهده وى بود حال اگر نقيب در حل مشكل و دعوايى ناتوان بود و يا آن كه طرف دعوا از قبيله ديگر بود, در نهايت مشكل نزد پيامبر اكرم مطرح مىشد.

(نيروهاى انتظامى )

در عرف جامعه اسلامى به تمام كسانى كه مسؤول مقابله با تحركات مخالفين و دشمنان بودند « شرطى» ويا «حرس»، ( نگهبان و پاسدار) مىگفتند اين مؤسسه انتظامى چند ماه قبل از ورود پيامبر به مدينه تأسيس شد، چون كه احتمال يورش و حمله قريش به مدينه قوى بود. مهمترين وظيفه اين مؤسسه حمايت و نگهبانى از مردم در برابر دزدان و ديگر دشمنان بود, چرا كه پيامبر اكرم (ص) مىكوشيد امنيت اجتماعى در بالاترين سطح براى اهل مدينه تامين شود. با اين حال دايره مسؤوليت و اختيارهاى اين مؤسسه محدود بود, چرا كه نظام اسلامى برنامه اداره خودكفا را در نظر داشت و اجرا مىكرد.

حقوق خط مخالف نظام – كه در قالب يهوديان مدينه مجسم شده بود – در سايه اين دولت جديد حفظ و رعايت مىشد در اين جامعه اسلامى, آزادى از هر قيد و بند غير شرعى تامين مىشد, آزادى از قيد و بندهايى كه در قوانين دست نوشته و وضع شده در دورانهاى بعدى ديده مىشود.

آيت الله العظمى شيرازى اين موضوع را به روشنى حل نموده‏اند كه اسلام از قوانين وضع شده متفاوت است. اصل در انسان، آزاديست و اين مطلب از قاعده مشهور فقهى روايى: (الناس مسلطون على انفسهم و اموالهم)

(مردم بر جان و مال خويش تسلط دارند) استفاده مىگردد، بنابراين هر فردى مىتواند براى ساخت و پيشبرد زندگى خويش با ديگران به همكارى بپردازد واين آزادى, محدوديت پذير نيست مگر آن جا كه موجب ضرر به خود يا ديگرى شود ـ ضررى كه ايجاد و يا تحمل آن مشروع نباشد- بنابراين در ديدگاه اسلام دولت نبايد در امور داخلى گروه‏ها دخالت كند و نبايست جمعيت‏ها واحزاب مختلف را با وضع قوانين وچهار چوبهاى مشخص ومعين در قيد وبند در آورد. بلى اگر فرد يا گروهى به خطا مىرفت دولت حق دارد آن را در محدوده شرع متوقف سازد انسان آزاد است وآنگاه كه اشتباه وخطاى وى ثابت شد در حد تعيين شده شرعى متوقف مىگردد. در حاليكه قوانين موضوعه فعلى گروهها و انجمنها را با قيد وبند بسيار كه مخالف آزاديست، متوقف مىسازد اين قيدها وقوانين در نظر اسلام باطل و بى اساس است. السياسه/ ج 1

و در پايان :

تئورى حكومت در فرهنگ اسلامى به اندازه كافى مورد تحقيق و بررسى قرار نگرفته است.

مسائل ومباحث مطرح شده در اين زمينه از آن درجه علميت و تخصصى كه شايسته آن است برخوردار نيست, به ويژه كه بيشتر اين تحقيقات از طرف متخصصين فقه سياسى اسلامى نبوده است در حاليكه اين گونه مباحث و كنكاشها بايد همراه با تكاپو وتلاش براى تبيين وتوجيه جريانها واتفاقهاى تاريخ حكومت اسلامى باشد ولى متاسفانه برخى از پژوهشهاى تطبيقى در اين زمينه به گونه‏اى از نظام غربى متأثر است و برنظامى استوار است كه حاصل انديشه‏هاى هم سويى مىباشد كه دريافت و فهم آن نيازمند دقت و واقع گرايى است. و در واپسين ده‏هاى قرن بيستم حركتى فكرى شكل گرفت كه رهبريش بر دوش عده‏اى از مراجع بزرگ بود. اين حركت فكرى راه را براى نهضت فكرى اسلامى باز كرد نهضتى در مسير صحيح كه بر دريافت احكام شرعى از مصادر اصيل و اسلامى استوار است از طرف ديگر احكام و سنن والاى اسلامى، برترين صورت و قالب دولت را حتى در نظر مخالفين و منتقدين دربر گرفته است چرا كه اين نظام اسلامى از آن هنگام كه پيامبر اكرم بنيان اوليه آن را در مدينه پايه نهاد توانسته بود كه خواسته‏ها ونيازهاى مردم را به بهترين و دقيق‏ترين نظم ممكن جوابگو باشد به گونه‏ايكه همگى حتى يهوديان مدينه با خرسندى در امور دنيوى و اخروى خويش اسلام و پيامبر آن را به داورى و حكميت مىپذيرفتند, گذشته از اين, دولت اسلامى آن زمان بر سرزمينها و كشورهاى گسترده و متفاوتى حاكم بود كه بعد از فتوحات بزرگ اسلامى به جهان اسلام ملحق شده بودند, جهان اسلام قسمت بزرگى از مناطق جغرافيايى دنيا و اقوام و ملل گوناگون با رنگها، نژادها و زبانهاى متفاوت را در بر مىگرفت و در چنين شرايطى اسلام به گونه‏اى كه سابقه نداشت نظام و حكومتى را ايجاد كرد كه عدالت و انصاف، قوانين والا و برتر در آن جريان داشت كه در طليعه اين قوانين برپا داشتن حق و برچيدن باطل به چشم مىخورد .

استنباط و دريافت شكل و اصول و قواعد دولت اسلامى در گستره و ابعاد پيشرو همراه با خواسته‏هاى دوره كنونى تنها براى كسانى حاصل مىشود كه بر قرآن مجيد، سيره و سنت پيامبر اكرم و اهل بيت ـ كه شريك و انبار قرآنند - وقوف داشته باشند و در اين زمينه متخصص و كاردان بشمار آيند



چهارشنبه هشتم آذر 1385-7:50 |   | ابراهیم محمودزاده | گروه  |لینک به نوشته